رفیق اربی، رفــــیقای قدیمی
صداقت پیشه و پاک وصمیمی
نه غم داشتن ،نه بینسون مشکلی بی
ایر هم بی، فقط درد دلی بی
همه گَپ تا کوچیر چی او زلال بین
ففط مین فرک یَه لقمه حلال بین
ولی اَمرو رفیق لِل نهِ رفیقس
برانداز ایکنه اندام و تیپس
چو فهمی بچه پیلداره رفیقس
و نامردی ایقاپِ پیل و کیفس
کنس معتادِ صد نوع شیشه وبنگ
سرس دریاره صد دوز وهزار دنگ
یه چند روزی ونس مینِ خماری
کشونس مین خلاف و بد بیاری
همی فهمی که خو آلوده وابی
مثال ِ بستنــــــی فالوده وابی
دیه کاری و کارس کــس نداره
دیه رَهی به پیش و پس نداره
از این پس صحبتِ شرم و حیا نی
از این پس در دلس ترس خدا نی
و هر کاری زنهِ دس سی موادش
رفیقا هم یکیس نیــــره و دادش
قدیما سی یکی دی پایه بیدن
به هر کاری همه سرمایه بیدن
خوشا دوره خمون که ساده بیدیم
نجیب و پاکــــــدل و افتاده بیدیم
#یوسف_اسماعیلوندی
صداقت پیشه و پاک وصمیمی
نه غم داشتن ،نه بینسون مشکلی بی
ایر هم بی، فقط درد دلی بی
همه گَپ تا کوچیر چی او زلال بین
ففط مین فرک یَه لقمه حلال بین
ولی اَمرو رفیق لِل نهِ رفیقس
برانداز ایکنه اندام و تیپس
چو فهمی بچه پیلداره رفیقس
و نامردی ایقاپِ پیل و کیفس
کنس معتادِ صد نوع شیشه وبنگ
سرس دریاره صد دوز وهزار دنگ
یه چند روزی ونس مینِ خماری
کشونس مین خلاف و بد بیاری
همی فهمی که خو آلوده وابی
مثال ِ بستنــــــی فالوده وابی
دیه کاری و کارس کــس نداره
دیه رَهی به پیش و پس نداره
از این پس صحبتِ شرم و حیا نی
از این پس در دلس ترس خدا نی
و هر کاری زنهِ دس سی موادش
رفیقا هم یکیس نیــــره و دادش
قدیما سی یکی دی پایه بیدن
به هر کاری همه سرمایه بیدن
خوشا دوره خمون که ساده بیدیم
نجیب و پاکــــــدل و افتاده بیدیم
#یوسف_اسماعیلوندی
همدست باران گر شدی بامِ مرا دریاب
حالم دگرگون میشود باشُر شُرِ مضراب
تا میچکد یک قطره باران برتنِ این بوم
نیلوفر آرام می شود در پهنه ی مرداب
#یوسف_اسماعیلوندی
حالم دگرگون میشود باشُر شُرِ مضراب
تا میچکد یک قطره باران برتنِ این بوم
نیلوفر آرام می شود در پهنه ی مرداب
#یوسف_اسماعیلوندی
👆👆
ای دلارام ترین صبح ِ چمنزار ، سلام
ای طلوع نفست سوسن وگلزار، سلام
ای چویل دمِ برفِ دل ِ مُنگشت و کلار
واژه های غزل از عطر تو سرشار سلام
ای فرحبخش ترین رایحهٔ کوهِ سفید
مژده ی پرتوِ خورشید پدیدار ، سلام
ای عُصاره خنک ِ کنگر و انجیر و بسور
خنده ات شادتر از برگ ِ سپیدار سلام
کوگ تارازی و خوش آمدی از سوی بهار
وی نوای ِ خوش هر لحظهٔ دیدار ، سلام
ای تنت شعر و لبت شعر و روانت همه شعر
حافظ و مولوی و سعدی و عطار سلام
ای فراتر ز زلیخای مجازی نگهت
یوسفت گر چه شده سوژه بازار سلام
#یوسف_اسماعیلیوندی
ای دلارام ترین صبح ِ چمنزار ، سلام
ای طلوع نفست سوسن وگلزار، سلام
ای چویل دمِ برفِ دل ِ مُنگشت و کلار
واژه های غزل از عطر تو سرشار سلام
ای فرحبخش ترین رایحهٔ کوهِ سفید
مژده ی پرتوِ خورشید پدیدار ، سلام
ای عُصاره خنک ِ کنگر و انجیر و بسور
خنده ات شادتر از برگ ِ سپیدار سلام
کوگ تارازی و خوش آمدی از سوی بهار
وی نوای ِ خوش هر لحظهٔ دیدار ، سلام
ای تنت شعر و لبت شعر و روانت همه شعر
حافظ و مولوی و سعدی و عطار سلام
ای فراتر ز زلیخای مجازی نگهت
یوسفت گر چه شده سوژه بازار سلام
#یوسف_اسماعیلیوندی
خبر داری چه با دل کرده چشمات؟
درون ِ باغ ِ دل گل کرده چشمات
چه سِرٌی بین چشم و دل مگر هست
که قتلـم را تقـــــــّبل کرده چشمات
بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
درون ِ باغ ِ دل گل کرده چشمات
چه سِرٌی بین چشم و دل مگر هست
که قتلـم را تقـــــــّبل کرده چشمات
بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
چه رازی مانده در پشت نگاهت
که با عشق می کشی ما را در آغوش
بداهه
# یوسف_اسماعیلی
که با عشق می کشی ما را در آغوش
بداهه
# یوسف_اسماعیلی
از غباری که در آینهٔ بخت ِ من ِ بیچاره نشست
تو بر آن دار که دل کوزه ی آب بود و شکست
بداهه
تو بر آن دار که دل کوزه ی آب بود و شکست
بداهه
تا که باد ِ خاطراتت می وزد بر پنجره
مثل پاییزم که میل باد و باران میکند
# یوسف_اسماعیلی
مثل پاییزم که میل باد و باران میکند
# یوسف_اسماعیلی
گره در کار ِ دل افکنده با زلفان ِ افسونش
و از سر برده هوشیاری لبانِ سرخِ میگونش
پری رویان عالم را همه از چشم من انداخت
بلورین گردن ِ چینی، خمارین چشم ِ افیونش
لبان ِ سرخ و گیسو را ملالی نیست ، باور کن
نگاه ِ سرد ِ لیلا شد بلای جان ِ مجنونش
خیالی نیست اگر بر گردنش دستم نیاویزم
از آن ترسم بیفتد عاقبت بر گردنم خونش!!
اگر یوسف به لطف ِ بردگی محبوبِ دلها شد
در آن آشفته بازاری زلیخا کرد ،مضمونش
شکوه ِ عشق، موسی را ز طوفان ِ بلا رد کرد
نه اقیانوس و اعجاز و عصا و نیلِ کارونش
ترًحّم کرده گر یوسف به چشمانِ عزیز ِ مصر
قسم بر آیه ی رحمان زلیخا نیست مدیونش
#یوسف_اسماعیلوندی
و از سر برده هوشیاری لبانِ سرخِ میگونش
پری رویان عالم را همه از چشم من انداخت
بلورین گردن ِ چینی، خمارین چشم ِ افیونش
لبان ِ سرخ و گیسو را ملالی نیست ، باور کن
نگاه ِ سرد ِ لیلا شد بلای جان ِ مجنونش
خیالی نیست اگر بر گردنش دستم نیاویزم
از آن ترسم بیفتد عاقبت بر گردنم خونش!!
اگر یوسف به لطف ِ بردگی محبوبِ دلها شد
در آن آشفته بازاری زلیخا کرد ،مضمونش
شکوه ِ عشق، موسی را ز طوفان ِ بلا رد کرد
نه اقیانوس و اعجاز و عصا و نیلِ کارونش
ترًحّم کرده گر یوسف به چشمانِ عزیز ِ مصر
قسم بر آیه ی رحمان زلیخا نیست مدیونش
#یوسف_اسماعیلوندی
روزی که دلت پیش دلم بود گرو
دستان مرا سخت فشردی که نرو
روزی که دلت به دگری مایل شد
کفش های مرا جفت نمودی که برو
دستان مرا سخت فشردی که نرو
روزی که دلت به دگری مایل شد
کفش های مرا جفت نمودی که برو
عمری در انتظارم ،
ای نازنین نگارم
بی تو خزانِ قرنم،
در حسرت بهارم
زانو بغل گرفتن
شد کار هر شبِ من
خم کرده بیستون را
غم های بیشمارم
بر دارِ آرزوها ،
بندم به تار مویی
صد غنچه ناشکفته
در باغ سینه دارم
ای نور دیدگانم،
آتش زدی به جانم
رفتی و تا قیامت
بردی ز کف قرارم
صد بار آزمودی ،
تاب و توان ما را
یوسف نبودم اما
یعقوبِ روزگارم
#یوسف_اسماعیلوندی
ای نازنین نگارم
بی تو خزانِ قرنم،
در حسرت بهارم
زانو بغل گرفتن
شد کار هر شبِ من
خم کرده بیستون را
غم های بیشمارم
بر دارِ آرزوها ،
بندم به تار مویی
صد غنچه ناشکفته
در باغ سینه دارم
ای نور دیدگانم،
آتش زدی به جانم
رفتی و تا قیامت
بردی ز کف قرارم
صد بار آزمودی ،
تاب و توان ما را
یوسف نبودم اما
یعقوبِ روزگارم
#یوسف_اسماعیلوندی
کو فریدون زاده ای تا بر کَند از بیخ و بن
پایه یِ پوسیدهٔ این قوم ِ کافر کیـــش را
آتشی بر پا کند از جنس ِ نمـــــرود ِ زمان
تا بسوزاند ردای شیـــــــخ کج اندیش را
گنبد هفت آسمانت زیر و رو گردد فلک
تا نبینی قتل صدها کودک ِ ده ساله را
در کجای این جهان دیدی که دستِ باغبان
بشکند سرشاخه های نورس ِ آلاله را ؟
گرگ ِ یوسف نادریده شرم دارد از شما
پنجه هاتان گردنِ احساس ِ ایمان را برید
ننگتان باد ای برادرهای وحشی تر ز خوک
خنجر ِ تیز ِ جهالت یوسف دل را درید
کاوه ی آهنگری کو تا فرو ریزد شبی!!
کاخ نامردانِ دوران ِ جهالت پیشه را
خونِ خلقی را درونِ شیشه ها جا کرده اید
بارالها .....سنگ میداند بهای شیشه را؟؟
شیرعلیمردان اگر در بندِ ضّحاک ست ولی
دخُت بی بی مریم آمد تا کند بر تو قیام
روز موعود است هرگز بخششی در کار نیست
پاسخ ِ خون ِ شهیدان انتقام است.... انتقام
خوب میدانی جهان دار ِ مکافات است و تو
چند گامی تا خزان ِ عمرِ ننگت راه نیست
پنبه از گوش ت برون آرو دو چشمت باز کن
بعداز این ها توشه ات جز اشک و درد و آه نیست
آنچه کردی با من و همخون من پس میدهی
این خَط و اینهم نشان عمرت به پایان میرسد
عاقبت از چهره ی نیرنگ ، می اُفتد نقاب
میرود دیو و دد و خورشید ِ تابان میرسد
#یوسف_اسماعیلوندی
پایه یِ پوسیدهٔ این قوم ِ کافر کیـــش را
آتشی بر پا کند از جنس ِ نمـــــرود ِ زمان
تا بسوزاند ردای شیـــــــخ کج اندیش را
گنبد هفت آسمانت زیر و رو گردد فلک
تا نبینی قتل صدها کودک ِ ده ساله را
در کجای این جهان دیدی که دستِ باغبان
بشکند سرشاخه های نورس ِ آلاله را ؟
گرگ ِ یوسف نادریده شرم دارد از شما
پنجه هاتان گردنِ احساس ِ ایمان را برید
ننگتان باد ای برادرهای وحشی تر ز خوک
خنجر ِ تیز ِ جهالت یوسف دل را درید
کاوه ی آهنگری کو تا فرو ریزد شبی!!
کاخ نامردانِ دوران ِ جهالت پیشه را
خونِ خلقی را درونِ شیشه ها جا کرده اید
بارالها .....سنگ میداند بهای شیشه را؟؟
شیرعلیمردان اگر در بندِ ضّحاک ست ولی
دخُت بی بی مریم آمد تا کند بر تو قیام
روز موعود است هرگز بخششی در کار نیست
پاسخ ِ خون ِ شهیدان انتقام است.... انتقام
خوب میدانی جهان دار ِ مکافات است و تو
چند گامی تا خزان ِ عمرِ ننگت راه نیست
پنبه از گوش ت برون آرو دو چشمت باز کن
بعداز این ها توشه ات جز اشک و درد و آه نیست
آنچه کردی با من و همخون من پس میدهی
این خَط و اینهم نشان عمرت به پایان میرسد
عاقبت از چهره ی نیرنگ ، می اُفتد نقاب
میرود دیو و دد و خورشید ِ تابان میرسد
#یوسف_اسماعیلوندی
وقتی به چشمان سیاهت خیره می شوم
خرمنِ آرزویم بی اراده خشک می شود
دست خودم نیست احساس می کنم
روی کبریت نگاهت خطر ریخته ای
#یوسف_اسماعیلوندی
خرمنِ آرزویم بی اراده خشک می شود
دست خودم نیست احساس می کنم
روی کبریت نگاهت خطر ریخته ای
#یوسف_اسماعیلوندی
باور کن جماعتی که من دیدم از تبار دروغگویانند
زیرا کبریت دست احمق ها، شعله ی بی خطر نخواهد بود
#یوسف_اسماعیلوندی
زیرا کبریت دست احمق ها، شعله ی بی خطر نخواهد بود
#یوسف_اسماعیلوندی
شکستی حرمَت ِ زنان ِسرزمین مادری
به خاکِ خون کشیده ای فقط به جرم روسری
به تیغ تیزِ خنجرت بریده ای گلوی خلق
بلوچ و کُرد و گیلکی، لری زبانی آذری
اوایل ِ وردتان مگر نبود شعار تان
عدالتِ (امام علی )برادری برابری؟
چه شد عدالت ِ علی اگر چه سختِ باورش
میان خون شناورم تو در خوشی شناوری
کمی عجیب میرسد چگونه باورت کنم
خدا به خشم آمده از این خرافی باوری
جواب اعتراضِ ما گلوله و شکنجه نیست
بجای تیرِ ساچمه ای گلی بزن به روسری
ستون اعتقادمان بریده زیر ظلمتان
جهان به تنگ آمده از این همه ستمگری
تقاص خون ِریخته را شبانه میدهی تو پس
ورق اگر که رو کند فتد به روی دیگری
قسم به روح این غزل به جرم بی عدالتی
دچار می شوی شبی به آهِ سرد مادری
#یوسف_اسماعیلوندی
به خاکِ خون کشیده ای فقط به جرم روسری
به تیغ تیزِ خنجرت بریده ای گلوی خلق
بلوچ و کُرد و گیلکی، لری زبانی آذری
اوایل ِ وردتان مگر نبود شعار تان
عدالتِ (امام علی )برادری برابری؟
چه شد عدالت ِ علی اگر چه سختِ باورش
میان خون شناورم تو در خوشی شناوری
کمی عجیب میرسد چگونه باورت کنم
خدا به خشم آمده از این خرافی باوری
جواب اعتراضِ ما گلوله و شکنجه نیست
بجای تیرِ ساچمه ای گلی بزن به روسری
ستون اعتقادمان بریده زیر ظلمتان
جهان به تنگ آمده از این همه ستمگری
تقاص خون ِریخته را شبانه میدهی تو پس
ورق اگر که رو کند فتد به روی دیگری
قسم به روح این غزل به جرم بی عدالتی
دچار می شوی شبی به آهِ سرد مادری
#یوسف_اسماعیلوندی
ای دل تو را از سینه بیرون میکشم آخر
دارم فراهم می کنم راهِ فرارت را
بیهوده جا خوش کرده ای در جسم بی روحم
آزاد ِ آزادی برو وووو... کم کن فشارت را
عمری به پایت خون دل خوردم ، خیالی نیست
بردی به یغما عاقبت باغ انارت را
ما را به پاییز ِ نگاهت انتظاری نیست
آخر به" گور" بردم بهار ِ انتظارت را
دیشب به خوابم آمدی بعداز چهل سالی
دیدم خزان تر از خزان فصل بهارت را
باید بدانی در فراسوی زمان هر بار
مالیده ام بر تن همه گردِ غبارت را
آشفته بر خوردم به مجنونِ بیابانگرد
گفتا تو هم گم کرده ای راه دیارت را؟
#یوسف_اسماعیلوندی
دارم فراهم می کنم راهِ فرارت را
بیهوده جا خوش کرده ای در جسم بی روحم
آزاد ِ آزادی برو وووو... کم کن فشارت را
عمری به پایت خون دل خوردم ، خیالی نیست
بردی به یغما عاقبت باغ انارت را
ما را به پاییز ِ نگاهت انتظاری نیست
آخر به" گور" بردم بهار ِ انتظارت را
دیشب به خوابم آمدی بعداز چهل سالی
دیدم خزان تر از خزان فصل بهارت را
باید بدانی در فراسوی زمان هر بار
مالیده ام بر تن همه گردِ غبارت را
آشفته بر خوردم به مجنونِ بیابانگرد
گفتا تو هم گم کرده ای راه دیارت را؟
#یوسف_اسماعیلوندی