لیلا شد و با شور جوانی بغلم زد
بی واهمه از بار ِ روانی بغلم زد
با هر نفسش بال و پری تازه به من داد
درگیر ِ جنون شد، هیجانی بغلم زد
یک جرعه مرا عشق بنوشاند و دگر هیچ
فارغ ز غم و دل نگرانی بغلم زد
یک جام به جامم زده آن دلبرِ جانی
در دهکده ی جام ِ جهانی بغلم زد
می سوزم و می سازم از آن یاغی سرکش
شد با خبر از سوز نهانی ، بغلم زد
چون هیزم ِخشکم بزن و شعله ورم کن
ققنوس فرود آمد و آنی بغلم زد
گفتم ز چه رو در پی ِ این باده نشینی
گفتا که تو مجنون ِ زمانی ،بغلم زد
از یوسف کنعان گذری کرد زلیخا
تا دید که آن یوسف ثانی بغلم زد
#یوسف_اسماعیلوندی
بی واهمه از بار ِ روانی بغلم زد
با هر نفسش بال و پری تازه به من داد
درگیر ِ جنون شد، هیجانی بغلم زد
یک جرعه مرا عشق بنوشاند و دگر هیچ
فارغ ز غم و دل نگرانی بغلم زد
یک جام به جامم زده آن دلبرِ جانی
در دهکده ی جام ِ جهانی بغلم زد
می سوزم و می سازم از آن یاغی سرکش
شد با خبر از سوز نهانی ، بغلم زد
چون هیزم ِخشکم بزن و شعله ورم کن
ققنوس فرود آمد و آنی بغلم زد
گفتم ز چه رو در پی ِ این باده نشینی
گفتا که تو مجنون ِ زمانی ،بغلم زد
از یوسف کنعان گذری کرد زلیخا
تا دید که آن یوسف ثانی بغلم زد
#یوسف_اسماعیلوندی
Forwarded from علیرضا نادری
مو طلا گردن بلورین قد قیامت میکند
سرو در جا میزند،حوری سلامت میکند
لب فریبا ،،گونه زیبا،، چشم و ابرو دیدنی
ماه شرمش میشود خود را ملامت میکند
#یوسف_اسماعیلوندی
سرو در جا میزند،حوری سلامت میکند
لب فریبا ،،گونه زیبا،، چشم و ابرو دیدنی
ماه شرمش میشود خود را ملامت میکند
#یوسف_اسماعیلوندی
لب تشنه تر از کارون در پردهٔ تبعیضم
زاینده ترین رودم، کز دغدغه سرریزم
پا خورده ترین فرشم در دامنهٔ کرمان
رنگین ِ کمانی از سرچشمهٔ زر خیزم
برگرد و مرورم کن سرسلسله تاریخم
اروند ِ عزا دار و " کرمان "غم انگیزم
پژمرده ترین برگم بازیچهٔ هر بادی
گر رنگ خزان دارم محمولهٔ پاییزم
صد زخم به تن دارم از قوم بنی جاهل
از شهر ِ خراسانم در سیطر ِ چنگیزم
من بابک ِ تبریزم با این تنِ تب ریزم
میسوزم و میسازم تا با تو درآمیزم
یعقوب ترین لیثم دیوانهٔ میهن دوست
در شوشِ تو مدفونم ای"مام"شکر ریزم
سر را به چه کار آید وقتی تو پریشانی
تا سر ندهم " پایت " با غصّه گلاویزم
با تیشه بزن شیرین بر سینهٔ الوندم
فرهادِ همین شهرم از عشق تو لبریزم
زنجیرِ پلاکم کو؟ تا حک بکنم نامت
مانند ِ "گلوبندی " بر گردنم آویزم
#یوسف_اسماعیلوندی
زاینده ترین رودم، کز دغدغه سرریزم
پا خورده ترین فرشم در دامنهٔ کرمان
رنگین ِ کمانی از سرچشمهٔ زر خیزم
برگرد و مرورم کن سرسلسله تاریخم
اروند ِ عزا دار و " کرمان "غم انگیزم
پژمرده ترین برگم بازیچهٔ هر بادی
گر رنگ خزان دارم محمولهٔ پاییزم
صد زخم به تن دارم از قوم بنی جاهل
از شهر ِ خراسانم در سیطر ِ چنگیزم
من بابک ِ تبریزم با این تنِ تب ریزم
میسوزم و میسازم تا با تو درآمیزم
یعقوب ترین لیثم دیوانهٔ میهن دوست
در شوشِ تو مدفونم ای"مام"شکر ریزم
سر را به چه کار آید وقتی تو پریشانی
تا سر ندهم " پایت " با غصّه گلاویزم
با تیشه بزن شیرین بر سینهٔ الوندم
فرهادِ همین شهرم از عشق تو لبریزم
زنجیرِ پلاکم کو؟ تا حک بکنم نامت
مانند ِ "گلوبندی " بر گردنم آویزم
#یوسف_اسماعیلوندی
PTT-20220623-WA0021.opus
281.6 KB
لب تشنه تر از کارون در پردهٔ تبعیضم
زاینده ترین رودم، کز دغدغه سرریزم
پا خورده ترین فرشی در دامنهٔ کرمان
رنگین ِ کمانی از سرچشمهٔ زر خیزم
برگرد و مرورم کن سرسلسله تاریخم
اروند ِ عزا دار و " شیراز "غم انگیزم
پژمرده ترین برگم بازیچهٔ هر بادی
گر رنگ خزان دارم محمولهٔ پاییزم
صد زخم به تن دارم از قوم بنی جاهل
از شهر ِ خراسانم در سیطر ِ چنگیزم
من بابک ِ تبریزم با این تنِ تب ریزم
میسوزم و میسازم تا با تو درآمیزم
یعقوب ترین لیثم دیوانهٔ میهن دوست
در شوشِ تو مدفونم ای"مام"شکر ریزم
سر را به چه کار آید وقتی تو پریشانی
تا سر ندهم " پایت " با غصّه گلاویزم
با تیشه بزن شیرین بر سینهٔ الوندم
فرهادِ همین شهرم از عشق تو لبریزم
زنجیرِ پلاکم کو؟ تا حک بکنم نامت
مانند ِ "گلوبندی " بر گردنم آویزم
#یوسف_اسماعیلوندی
زاینده ترین رودم، کز دغدغه سرریزم
پا خورده ترین فرشی در دامنهٔ کرمان
رنگین ِ کمانی از سرچشمهٔ زر خیزم
برگرد و مرورم کن سرسلسله تاریخم
اروند ِ عزا دار و " شیراز "غم انگیزم
پژمرده ترین برگم بازیچهٔ هر بادی
گر رنگ خزان دارم محمولهٔ پاییزم
صد زخم به تن دارم از قوم بنی جاهل
از شهر ِ خراسانم در سیطر ِ چنگیزم
من بابک ِ تبریزم با این تنِ تب ریزم
میسوزم و میسازم تا با تو درآمیزم
یعقوب ترین لیثم دیوانهٔ میهن دوست
در شوشِ تو مدفونم ای"مام"شکر ریزم
سر را به چه کار آید وقتی تو پریشانی
تا سر ندهم " پایت " با غصّه گلاویزم
با تیشه بزن شیرین بر سینهٔ الوندم
فرهادِ همین شهرم از عشق تو لبریزم
زنجیرِ پلاکم کو؟ تا حک بکنم نامت
مانند ِ "گلوبندی " بر گردنم آویزم
#یوسف_اسماعیلوندی
جنگل از من کلبه از من شعر از من قهوه از تو
وای از آن ساعت اگر یک لحظه هم باران بگیرد
#یوسف_اسماعیلوندی
وای از آن ساعت اگر یک لحظه هم باران بگیرد
#یوسف_اسماعیلوندی
Audio
لب تشنه تر از کارون در پردهٔ تبعیضم
زاینده ترین رودم، کز دغدغه سرریزم
پا خورده ترین فرشی در دامنهٔ کرمان
رنگین ِ کمانی از سرچشمهٔ زر خیزم
برگرد و مرورم کن سرسلسله تاریخم
اروند ِ عزا دار و " شیراز "غم انگیزم
پژمرده ترین برگم بازیچهٔ هر بادی
گر رنگ خزان دارم محمولهٔ پاییزم
صد زخم به تن دارم از قوم بنی جاهل
از شهر ِ خراسانم در سیطر ِ چنگیزم
من بابک ِ تبریزم با این تنِ تب ریزم
میسوزم و میسازم تا با تو درآمیزم
یعقوب ترین لیثم دیوانهٔ میهن دوست
در شوشِ تو مدفونم ای"مام"شکر ریزم
سر را به چه کار آید وقتی تو پریشانی
تا سر ندهم " پایت " با غصّه گلاویزم
با تیشه بزن شیرین بر سینهٔ الوندم
فرهادِ همین شهرم از عشق تو لبریزم
زنجیرِ پلاکم کو؟ تا حک بکنم نامت
مانند ِ "گلوبندی " بر گردنم آویزم
#یوسف_اسماعیلوندی
زاینده ترین رودم، کز دغدغه سرریزم
پا خورده ترین فرشی در دامنهٔ کرمان
رنگین ِ کمانی از سرچشمهٔ زر خیزم
برگرد و مرورم کن سرسلسله تاریخم
اروند ِ عزا دار و " شیراز "غم انگیزم
پژمرده ترین برگم بازیچهٔ هر بادی
گر رنگ خزان دارم محمولهٔ پاییزم
صد زخم به تن دارم از قوم بنی جاهل
از شهر ِ خراسانم در سیطر ِ چنگیزم
من بابک ِ تبریزم با این تنِ تب ریزم
میسوزم و میسازم تا با تو درآمیزم
یعقوب ترین لیثم دیوانهٔ میهن دوست
در شوشِ تو مدفونم ای"مام"شکر ریزم
سر را به چه کار آید وقتی تو پریشانی
تا سر ندهم " پایت " با غصّه گلاویزم
با تیشه بزن شیرین بر سینهٔ الوندم
فرهادِ همین شهرم از عشق تو لبریزم
زنجیرِ پلاکم کو؟ تا حک بکنم نامت
مانند ِ "گلوبندی " بر گردنم آویزم
#یوسف_اسماعیلوندی
گر چه با دفتری از مشق ِ سیاه آمده ام
به عطای ِ کرمت این همه راه آمده ام
نامه ی جرم مرا روز جزا باز نکن
سخت گمراهم و با بار ِ گناه امده ام
روی زیبای تو پایانِ ره تاریک است
رو نگردان به تمنای ِ نگاه آمده ام
مرز خوشبختی من صحنه سرای تو شده
مهُرِ خاموش ی ِ لب،سینه پُر آه امده ام
یوسف گم شده ام در تهِ چاهی نظری!!
دست خالی به درِ درگهِ شاه آمده ام
#یوسف_اسماعیلوندی
به عطای ِ کرمت این همه راه آمده ام
نامه ی جرم مرا روز جزا باز نکن
سخت گمراهم و با بار ِ گناه امده ام
روی زیبای تو پایانِ ره تاریک است
رو نگردان به تمنای ِ نگاه آمده ام
مرز خوشبختی من صحنه سرای تو شده
مهُرِ خاموش ی ِ لب،سینه پُر آه امده ام
یوسف گم شده ام در تهِ چاهی نظری!!
دست خالی به درِ درگهِ شاه آمده ام
#یوسف_اسماعیلوندی
قلب پر احساس من چون گندمی در داس است
لیلی ی ِ "مضمون ِ "شعرم اندکی وسواس است
گونه ها کیلاس ِ مشهد غنچه لب ها یاس ِ قم
گردن آویزش بلورین طرحی از "الماس " است
# یوسف_اسماعیلی
لیلی ی ِ "مضمون ِ "شعرم اندکی وسواس است
گونه ها کیلاس ِ مشهد غنچه لب ها یاس ِ قم
گردن آویزش بلورین طرحی از "الماس " است
# یوسف_اسماعیلی
گوشه ای خلوت گزیدم عقدهٔ دل وا کنم
تن به تنهایی دهم با خلوت ِ خود تا کنم
از خدا پنهان نباشد از شما پنهان چرا؟
آمدم با خالق ِ هستی کمی تنها کنم
باید امشب در حضورِ حضرِتِ والا مقام
انقلابی مخملی در سینه ام بر پا کنم
سفرهٔ دل را گشایم پیش پای ِ دلبرم
تا دل ِ پژمرده را با مقدمش احیا کنم
آمدم چیزی بگویم بغض امانم را برید
کاش می شد در برِ معشوقِ سر بالا کنم
غم نفس را در گلو دارد گروگان تا مباد
بغضِ چندین ساله را پیش ِ خدا افشا کنم
با زبان ِ بی زبانی گفتگو از سر گرفت!!
مانده ام غم را چگونه در بّرش معنا کنم
عقل ناکس ،چشم نا پاک و دل دیوانه ام
هر سه را بی واهمهِ در محضرش رسوا کنم
باید امشب ناله ام گوشِ فلک را کَر کند!
سرنهم در گوش ِ دلبر تا سحر نجوا کنم
می زنم دل را به دریا تا خدا با ناخدا است
می روم تا دستِ کج رفتارِ قسمت وا کنم!!
خالقا با دست خالی از درت ما را نران
یاری ام کن یوسف گمگشته را پیدا کنم
آسمان برقی زد و ناگه ندا آمد به گوش!!!
شکوه کم کن نامه ات کو تا بَرم امضا،کنم
# یوسف_اسماعیلوندی
تن به تنهایی دهم با خلوت ِ خود تا کنم
از خدا پنهان نباشد از شما پنهان چرا؟
آمدم با خالق ِ هستی کمی تنها کنم
باید امشب در حضورِ حضرِتِ والا مقام
انقلابی مخملی در سینه ام بر پا کنم
سفرهٔ دل را گشایم پیش پای ِ دلبرم
تا دل ِ پژمرده را با مقدمش احیا کنم
آمدم چیزی بگویم بغض امانم را برید
کاش می شد در برِ معشوقِ سر بالا کنم
غم نفس را در گلو دارد گروگان تا مباد
بغضِ چندین ساله را پیش ِ خدا افشا کنم
با زبان ِ بی زبانی گفتگو از سر گرفت!!
مانده ام غم را چگونه در بّرش معنا کنم
عقل ناکس ،چشم نا پاک و دل دیوانه ام
هر سه را بی واهمهِ در محضرش رسوا کنم
باید امشب ناله ام گوشِ فلک را کَر کند!
سرنهم در گوش ِ دلبر تا سحر نجوا کنم
می زنم دل را به دریا تا خدا با ناخدا است
می روم تا دستِ کج رفتارِ قسمت وا کنم!!
خالقا با دست خالی از درت ما را نران
یاری ام کن یوسف گمگشته را پیدا کنم
آسمان برقی زد و ناگه ندا آمد به گوش!!!
شکوه کم کن نامه ات کو تا بَرم امضا،کنم
# یوسف_اسماعیلوندی
وقتی کنارم نیستی ، بیزارم از خورشید وُ ماه
فرقی ندارد زندگی در چاه ، یا در قصر شاه
بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
فرقی ندارد زندگی در چاه ، یا در قصر شاه
بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
دلم از هجر تو شد همدم بیماری ها
لب فرو بستم از انبوه گرفتاری ها
روزگارم به سیاهیِ شب آمیخته ای
پلک بر هم نزدم بی تو ؛ ز بیداری ها
دل به دامت شده مشتاق و گرفتار رفیق
دست بردار از این گونه دل آزاری ها
گفته بودی که به کندوی عسل می مانی
تلخی یِ تلخ ترین قهوه ی قاجاری ها
چه کسی نقش تو بر بوم دلم تار کشید
آفرین بر هنر و نقش ِ قلم کاری ها!!!!!!
کم بگو عاشق و دیوانه و رسوای ِ توام
تا به کی گوش دهم این همه تکراری ها
دل به دریا زده ام فاصله را بردارم
کمکم کن تو در این فاصله برداری ها
عاشقی گر که خطا هست و خطاکار منم
چشم پوشی کن از اینگونه خطا کاری ها
جای امضای تو خالیست بفرما بنویس
عاشقم، عاشق ِ پیمان و وفاداری ها!!!!!
#یوسف_اسماعیلوندی
لب فرو بستم از انبوه گرفتاری ها
روزگارم به سیاهیِ شب آمیخته ای
پلک بر هم نزدم بی تو ؛ ز بیداری ها
دل به دامت شده مشتاق و گرفتار رفیق
دست بردار از این گونه دل آزاری ها
گفته بودی که به کندوی عسل می مانی
تلخی یِ تلخ ترین قهوه ی قاجاری ها
چه کسی نقش تو بر بوم دلم تار کشید
آفرین بر هنر و نقش ِ قلم کاری ها!!!!!!
کم بگو عاشق و دیوانه و رسوای ِ توام
تا به کی گوش دهم این همه تکراری ها
دل به دریا زده ام فاصله را بردارم
کمکم کن تو در این فاصله برداری ها
عاشقی گر که خطا هست و خطاکار منم
چشم پوشی کن از اینگونه خطا کاری ها
جای امضای تو خالیست بفرما بنویس
عاشقم، عاشق ِ پیمان و وفاداری ها!!!!!
#یوسف_اسماعیلوندی
قربان جهانی كه در آن جنگ نباشد
مشت و لگد و سيلی و اوردنگ نباشد
از وحشت بمب اتم و توپ و مسلسل
پيوسته به پا خار و به سر سنگ نباشد
باهم نستيزند سپيدان و سياهان
دعوا سر نام و نسب و رنگ نباشد
در باغ وفا مرغ بد آواز نيابيم
در بزم صفا ساز بد آهنگ نباشد
افسار به دست دو سه گمراه نیفتد
ايام به كام دو سه الدنگ نباشد
مادون ز ستمكاری مافوق ننالد
از دست دلی سنگ دلی تنگ نباشد
هر مملكتی تا طلبد حق خودش را
محتاج به صد لشكر صد هنگ نباشد
#ابوالقاسم_حالت
مشت و لگد و سيلی و اوردنگ نباشد
از وحشت بمب اتم و توپ و مسلسل
پيوسته به پا خار و به سر سنگ نباشد
باهم نستيزند سپيدان و سياهان
دعوا سر نام و نسب و رنگ نباشد
در باغ وفا مرغ بد آواز نيابيم
در بزم صفا ساز بد آهنگ نباشد
افسار به دست دو سه گمراه نیفتد
ايام به كام دو سه الدنگ نباشد
مادون ز ستمكاری مافوق ننالد
از دست دلی سنگ دلی تنگ نباشد
هر مملكتی تا طلبد حق خودش را
محتاج به صد لشكر صد هنگ نباشد
#ابوالقاسم_حالت