آندم که شعرت بر خلافِ میلِ سلطان است
بی شک سزای شاعری تبعید و زندان است
وقتی غزل در ذهن شاعر نطفه می بندد
روحِ قلم بر پهنه ی دفتر پریشان است!!
کنجِ قفس مُردن شرف دارد به آزادی
مفهوم آزادی اگر یک حلقه میدان است
سعدی چه می دیدی تو در ذاتِ بنی آدم
حیوانِ حیوانم اگر این رسم انسان است
باید به پابوسِ خدایانِ دروغین رفت
گویا خدا با کدخدا همسفرهٔ خان است
بی چاره دهقانی که گندم می زند بر باد!!
تنها فقط کاهش نصیب چشم ِ دهقان است
فرقی میان مُومن و ملحد نمی بینم
جایی که قرآن بر سرِ نیزه فراوان است
شاعر بدنبال کدامین واژه می گردی
تا شاه کلیدِ واژه ها در دستِ شیطان است
دیگر پذیرفتم که یک با یک برابر نیست!!!
جایی که قاضی منکرِ قانون و قرآن است
#یوسف_اسماعیلوندی
بی شک سزای شاعری تبعید و زندان است
وقتی غزل در ذهن شاعر نطفه می بندد
روحِ قلم بر پهنه ی دفتر پریشان است!!
کنجِ قفس مُردن شرف دارد به آزادی
مفهوم آزادی اگر یک حلقه میدان است
سعدی چه می دیدی تو در ذاتِ بنی آدم
حیوانِ حیوانم اگر این رسم انسان است
باید به پابوسِ خدایانِ دروغین رفت
گویا خدا با کدخدا همسفرهٔ خان است
بی چاره دهقانی که گندم می زند بر باد!!
تنها فقط کاهش نصیب چشم ِ دهقان است
فرقی میان مُومن و ملحد نمی بینم
جایی که قرآن بر سرِ نیزه فراوان است
شاعر بدنبال کدامین واژه می گردی
تا شاه کلیدِ واژه ها در دستِ شیطان است
دیگر پذیرفتم که یک با یک برابر نیست!!!
جایی که قاضی منکرِ قانون و قرآن است
#یوسف_اسماعیلوندی
پشت پرچین ِ نگاهت دل ِ طوفانی ماست
موج برپا شده از بی سر و سامانی ماست
از نهادم اگر آهی به ثُریا برسد
شکوه کم کن همه از بیم گران جانی ماست
روی پیشانی من حک شده از روز ازل
تیغ ابروی کجت عامل ِ ویرانی ماست
دل به پایت اگر افتاده که از مِهر تو نیست
مُهر رسوایی عشق تو به پیشانی ماست
سیب دل لک زده در باغ نگاهت نفسی
هدف ِ تیر ِ نگاهت دلِ قربانی ماست
طعنه ها می زنّدم هر کس و ناکس عجبا
کس نپرسید سکوت از طبِ انسانی ماست
فال حافظ چو زدم حال مرا خوش ننشست
بخت ما بین، غمِ عالم همه ارزانی ماست
خال هندوی ِ لبت آفت ِ جانم شده است
زلف پر پیچ و خمت دالِ پریشانی ماست
سینه تنگ آمده اسکندر ِ غارتگرِ دل
برق شمشیر تو و نقطهٔ پایانی ماست
#یوسف_اسماعیلوندی
موج برپا شده از بی سر و سامانی ماست
از نهادم اگر آهی به ثُریا برسد
شکوه کم کن همه از بیم گران جانی ماست
روی پیشانی من حک شده از روز ازل
تیغ ابروی کجت عامل ِ ویرانی ماست
دل به پایت اگر افتاده که از مِهر تو نیست
مُهر رسوایی عشق تو به پیشانی ماست
سیب دل لک زده در باغ نگاهت نفسی
هدف ِ تیر ِ نگاهت دلِ قربانی ماست
طعنه ها می زنّدم هر کس و ناکس عجبا
کس نپرسید سکوت از طبِ انسانی ماست
فال حافظ چو زدم حال مرا خوش ننشست
بخت ما بین، غمِ عالم همه ارزانی ماست
خال هندوی ِ لبت آفت ِ جانم شده است
زلف پر پیچ و خمت دالِ پریشانی ماست
سینه تنگ آمده اسکندر ِ غارتگرِ دل
برق شمشیر تو و نقطهٔ پایانی ماست
#یوسف_اسماعیلوندی
Audio
هوس ِ بادِ کج اندیش که بر مو زده است
آتش ِ شعله وری در دل ِ شب بو زده است
نه به آن عشوه گری ها نه به این سنگدلی
نه به آن زخم که بر بال پرستو زده است
یوزِ وحشی ِ نگاهت به کسی رحم نکرد
چشم یاغی که چنین طعنه به آهو زده است
چه کسی مثل من اینگونه خرابت شده است
چه کسی برجگرم این همه چاقو زده است؟
با تب ِ عشوه گری ها بنظر با نمکی
ناز آن خنجرِ عشقت که به پهلو زده است
شکلاتی خطِ لب، گونه هلو، پنجه طلا
تیرِ مژگانِ سیاهت به دل قو زده است
رنگ ِ دندان صدفی ، فُرم دماغت قلمی
مولوی بر قدمت یکسره هوهو زده است
گردنت تنگ ِ بلورین، خمِ گسیو چو کمند
سینه ریزِ خفنت بوسه به لیمو زده است
دولبت شعر و تنت شعر و روانت همه شعر
سرمه را عشق که لم بر خم ابرو زده است
وتنت شد وطنم تا به نوایی برسم
بخت ما بین که چو زنبور به کندو زده است
کم بزن طعنه بر این شاعر ِ بی نام و نشان
بی سبب نیست که در حنجره اردو زده است
دلبر ِ قصهٔ ما این همه آوازه نداشت!!!
به گمانم خودِ یوسف به خدا رو زده است
#یوسف_اسماعیلوندی
آتش ِ شعله وری در دل ِ شب بو زده است
نه به آن عشوه گری ها نه به این سنگدلی
نه به آن زخم که بر بال پرستو زده است
یوزِ وحشی ِ نگاهت به کسی رحم نکرد
چشم یاغی که چنین طعنه به آهو زده است
چه کسی مثل من اینگونه خرابت شده است
چه کسی برجگرم این همه چاقو زده است؟
با تب ِ عشوه گری ها بنظر با نمکی
ناز آن خنجرِ عشقت که به پهلو زده است
شکلاتی خطِ لب، گونه هلو، پنجه طلا
تیرِ مژگانِ سیاهت به دل قو زده است
رنگ ِ دندان صدفی ، فُرم دماغت قلمی
مولوی بر قدمت یکسره هوهو زده است
گردنت تنگ ِ بلورین، خمِ گسیو چو کمند
سینه ریزِ خفنت بوسه به لیمو زده است
دولبت شعر و تنت شعر و روانت همه شعر
سرمه را عشق که لم بر خم ابرو زده است
وتنت شد وطنم تا به نوایی برسم
بخت ما بین که چو زنبور به کندو زده است
کم بزن طعنه بر این شاعر ِ بی نام و نشان
بی سبب نیست که در حنجره اردو زده است
دلبر ِ قصهٔ ما این همه آوازه نداشت!!!
به گمانم خودِ یوسف به خدا رو زده است
#یوسف_اسماعیلوندی
غم ِ عشق زلیخا پیرمان کِرد
به زلفان کجش زنجیرمان کِرد
نمکدان بی نمک بود و به جایش
کنار ِ سفره فلفل گیرمان کِرد
#یوسف_اسماعیلوندی
به زلفان کجش زنجیرمان کِرد
نمکدان بی نمک بود و به جایش
کنار ِ سفره فلفل گیرمان کِرد
#یوسف_اسماعیلوندی
نفس ِ باد ِ کج اندیش که بر مو زده است
آتش ِ شعله وری بر گل ِ شب بو زده است
نه به آن عشوه گری ها نه به این سنگدلی
نه به آن زخم که بر بال پرستو زده است
چه کسی مثل من اینگونه خرابت شده است
چه کسی برجگرم مثل ِ تو چاقو زده است؟
با تب ِ عشوه گری ها بنظر با نمکی!!!!!
ناز آن خنجرِ عشقت که به پهلو زده است
رنگ ِ دندان صدفی ، فُرم دماغت قلمی
مولوی بر قدمت یکسره هوهو زده است
گردنت تنگ ِ بلورین، خمِ گسیو چو کمند
سینه ریزِ خفنت بوسه به لیمو زده است
دولبت شعر و تنت شعر و روانت همه شعر
سرمه را عشق که لم بر خم ابرو زده است
کم بزن طعنه بر این شاعر ِ بی نام و نشان
بی سبب نیست که در قلب تو اردو زده است
دلبر ِ قصهٔ ما این همه آوازه نداشت!!!
به گمانم خودِ یوسف به خدا رو زده است
#یوسف_اسماعیلوندی
آتش ِ شعله وری بر گل ِ شب بو زده است
نه به آن عشوه گری ها نه به این سنگدلی
نه به آن زخم که بر بال پرستو زده است
چه کسی مثل من اینگونه خرابت شده است
چه کسی برجگرم مثل ِ تو چاقو زده است؟
با تب ِ عشوه گری ها بنظر با نمکی!!!!!
ناز آن خنجرِ عشقت که به پهلو زده است
رنگ ِ دندان صدفی ، فُرم دماغت قلمی
مولوی بر قدمت یکسره هوهو زده است
گردنت تنگ ِ بلورین، خمِ گسیو چو کمند
سینه ریزِ خفنت بوسه به لیمو زده است
دولبت شعر و تنت شعر و روانت همه شعر
سرمه را عشق که لم بر خم ابرو زده است
کم بزن طعنه بر این شاعر ِ بی نام و نشان
بی سبب نیست که در قلب تو اردو زده است
دلبر ِ قصهٔ ما این همه آوازه نداشت!!!
به گمانم خودِ یوسف به خدا رو زده است
#یوسف_اسماعیلوندی
یک بار بی بهانه به من هم سری بزن
آتش به پا کن و به دل نِشتری بزن
دیوانه وار سوی بیابان روانه ام
پروانه وار سوی دلِ من پری بزن
راضی به این حقارتِ ممتد نمیشوم
بر پیکرم تو ضربه ی محکم تری بزن
صدزخمِ پُر مخاطره دارد دل از همه
آماده ام !!! بیا و تو هم خنجری بزن
من با خیال خواب تو پیوند خورده ام
بیگانه ام ندان و دم از دلبری بزن
دیوانه وار تجربه کردیم عشق را
بر دفتر خطا ، تو خطِ دیگری بزن
خاتم تویی حلقه ی بی قیمتی منم
فیروزه تاج بر سرِ انگشتری بزن
#یوسف_اسماعیلوندی
آتش به پا کن و به دل نِشتری بزن
دیوانه وار سوی بیابان روانه ام
پروانه وار سوی دلِ من پری بزن
راضی به این حقارتِ ممتد نمیشوم
بر پیکرم تو ضربه ی محکم تری بزن
صدزخمِ پُر مخاطره دارد دل از همه
آماده ام !!! بیا و تو هم خنجری بزن
من با خیال خواب تو پیوند خورده ام
بیگانه ام ندان و دم از دلبری بزن
دیوانه وار تجربه کردیم عشق را
بر دفتر خطا ، تو خطِ دیگری بزن
خاتم تویی حلقه ی بی قیمتی منم
فیروزه تاج بر سرِ انگشتری بزن
#یوسف_اسماعیلوندی
لیلا شد و با شور جوانی بغلم زد
بی واهمه از بار ِ روانی بغلم زد
با هر نفسش بال و پری تازه به من داد
درگیر ِ جنون شد، هیجانی بغلم زد
یک جرعه مرا عشق بنوشاند و دگر هیچ
فارغ ز غم و دل نگرانی بغلم زد
یک جام به جامم زده آن دلبرِ جانی
در دهکده ی جام ِ جهانی بغلم زد
می سوزم و می سازم از آن یاغی سرکش
شد با خبر از سوز نهانی ، بغلم زد
چون هیزم ِخشکم بزن و شعله ورم کن
ققنوس فرود آمد و آنی بغلم زد
گفتم ز چه رو در پی ِ این باده نشینی
گفتا که تو مجنون ِ زمانی ،بغلم زد
از یوسف کنعان گذری کرد زلیخا
تا دید که آن یوسف ثانی بغلم زد
#یوسف_اسماعیلوندی
بی واهمه از بار ِ روانی بغلم زد
با هر نفسش بال و پری تازه به من داد
درگیر ِ جنون شد، هیجانی بغلم زد
یک جرعه مرا عشق بنوشاند و دگر هیچ
فارغ ز غم و دل نگرانی بغلم زد
یک جام به جامم زده آن دلبرِ جانی
در دهکده ی جام ِ جهانی بغلم زد
می سوزم و می سازم از آن یاغی سرکش
شد با خبر از سوز نهانی ، بغلم زد
چون هیزم ِخشکم بزن و شعله ورم کن
ققنوس فرود آمد و آنی بغلم زد
گفتم ز چه رو در پی ِ این باده نشینی
گفتا که تو مجنون ِ زمانی ،بغلم زد
از یوسف کنعان گذری کرد زلیخا
تا دید که آن یوسف ثانی بغلم زد
#یوسف_اسماعیلوندی
Forwarded from علیرضا نادری
مو طلا گردن بلورین قد قیامت میکند
سرو در جا میزند،حوری سلامت میکند
لب فریبا ،،گونه زیبا،، چشم و ابرو دیدنی
ماه شرمش میشود خود را ملامت میکند
#یوسف_اسماعیلوندی
سرو در جا میزند،حوری سلامت میکند
لب فریبا ،،گونه زیبا،، چشم و ابرو دیدنی
ماه شرمش میشود خود را ملامت میکند
#یوسف_اسماعیلوندی
لب تشنه تر از کارون در پردهٔ تبعیضم
زاینده ترین رودم، کز دغدغه سرریزم
پا خورده ترین فرشم در دامنهٔ کرمان
رنگین ِ کمانی از سرچشمهٔ زر خیزم
برگرد و مرورم کن سرسلسله تاریخم
اروند ِ عزا دار و " کرمان "غم انگیزم
پژمرده ترین برگم بازیچهٔ هر بادی
گر رنگ خزان دارم محمولهٔ پاییزم
صد زخم به تن دارم از قوم بنی جاهل
از شهر ِ خراسانم در سیطر ِ چنگیزم
من بابک ِ تبریزم با این تنِ تب ریزم
میسوزم و میسازم تا با تو درآمیزم
یعقوب ترین لیثم دیوانهٔ میهن دوست
در شوشِ تو مدفونم ای"مام"شکر ریزم
سر را به چه کار آید وقتی تو پریشانی
تا سر ندهم " پایت " با غصّه گلاویزم
با تیشه بزن شیرین بر سینهٔ الوندم
فرهادِ همین شهرم از عشق تو لبریزم
زنجیرِ پلاکم کو؟ تا حک بکنم نامت
مانند ِ "گلوبندی " بر گردنم آویزم
#یوسف_اسماعیلوندی
زاینده ترین رودم، کز دغدغه سرریزم
پا خورده ترین فرشم در دامنهٔ کرمان
رنگین ِ کمانی از سرچشمهٔ زر خیزم
برگرد و مرورم کن سرسلسله تاریخم
اروند ِ عزا دار و " کرمان "غم انگیزم
پژمرده ترین برگم بازیچهٔ هر بادی
گر رنگ خزان دارم محمولهٔ پاییزم
صد زخم به تن دارم از قوم بنی جاهل
از شهر ِ خراسانم در سیطر ِ چنگیزم
من بابک ِ تبریزم با این تنِ تب ریزم
میسوزم و میسازم تا با تو درآمیزم
یعقوب ترین لیثم دیوانهٔ میهن دوست
در شوشِ تو مدفونم ای"مام"شکر ریزم
سر را به چه کار آید وقتی تو پریشانی
تا سر ندهم " پایت " با غصّه گلاویزم
با تیشه بزن شیرین بر سینهٔ الوندم
فرهادِ همین شهرم از عشق تو لبریزم
زنجیرِ پلاکم کو؟ تا حک بکنم نامت
مانند ِ "گلوبندی " بر گردنم آویزم
#یوسف_اسماعیلوندی
PTT-20220623-WA0021.opus
281.6 KB
لب تشنه تر از کارون در پردهٔ تبعیضم
زاینده ترین رودم، کز دغدغه سرریزم
پا خورده ترین فرشی در دامنهٔ کرمان
رنگین ِ کمانی از سرچشمهٔ زر خیزم
برگرد و مرورم کن سرسلسله تاریخم
اروند ِ عزا دار و " شیراز "غم انگیزم
پژمرده ترین برگم بازیچهٔ هر بادی
گر رنگ خزان دارم محمولهٔ پاییزم
صد زخم به تن دارم از قوم بنی جاهل
از شهر ِ خراسانم در سیطر ِ چنگیزم
من بابک ِ تبریزم با این تنِ تب ریزم
میسوزم و میسازم تا با تو درآمیزم
یعقوب ترین لیثم دیوانهٔ میهن دوست
در شوشِ تو مدفونم ای"مام"شکر ریزم
سر را به چه کار آید وقتی تو پریشانی
تا سر ندهم " پایت " با غصّه گلاویزم
با تیشه بزن شیرین بر سینهٔ الوندم
فرهادِ همین شهرم از عشق تو لبریزم
زنجیرِ پلاکم کو؟ تا حک بکنم نامت
مانند ِ "گلوبندی " بر گردنم آویزم
#یوسف_اسماعیلوندی
زاینده ترین رودم، کز دغدغه سرریزم
پا خورده ترین فرشی در دامنهٔ کرمان
رنگین ِ کمانی از سرچشمهٔ زر خیزم
برگرد و مرورم کن سرسلسله تاریخم
اروند ِ عزا دار و " شیراز "غم انگیزم
پژمرده ترین برگم بازیچهٔ هر بادی
گر رنگ خزان دارم محمولهٔ پاییزم
صد زخم به تن دارم از قوم بنی جاهل
از شهر ِ خراسانم در سیطر ِ چنگیزم
من بابک ِ تبریزم با این تنِ تب ریزم
میسوزم و میسازم تا با تو درآمیزم
یعقوب ترین لیثم دیوانهٔ میهن دوست
در شوشِ تو مدفونم ای"مام"شکر ریزم
سر را به چه کار آید وقتی تو پریشانی
تا سر ندهم " پایت " با غصّه گلاویزم
با تیشه بزن شیرین بر سینهٔ الوندم
فرهادِ همین شهرم از عشق تو لبریزم
زنجیرِ پلاکم کو؟ تا حک بکنم نامت
مانند ِ "گلوبندی " بر گردنم آویزم
#یوسف_اسماعیلوندی
جنگل از من کلبه از من شعر از من قهوه از تو
وای از آن ساعت اگر یک لحظه هم باران بگیرد
#یوسف_اسماعیلوندی
وای از آن ساعت اگر یک لحظه هم باران بگیرد
#یوسف_اسماعیلوندی
Audio
لب تشنه تر از کارون در پردهٔ تبعیضم
زاینده ترین رودم، کز دغدغه سرریزم
پا خورده ترین فرشی در دامنهٔ کرمان
رنگین ِ کمانی از سرچشمهٔ زر خیزم
برگرد و مرورم کن سرسلسله تاریخم
اروند ِ عزا دار و " شیراز "غم انگیزم
پژمرده ترین برگم بازیچهٔ هر بادی
گر رنگ خزان دارم محمولهٔ پاییزم
صد زخم به تن دارم از قوم بنی جاهل
از شهر ِ خراسانم در سیطر ِ چنگیزم
من بابک ِ تبریزم با این تنِ تب ریزم
میسوزم و میسازم تا با تو درآمیزم
یعقوب ترین لیثم دیوانهٔ میهن دوست
در شوشِ تو مدفونم ای"مام"شکر ریزم
سر را به چه کار آید وقتی تو پریشانی
تا سر ندهم " پایت " با غصّه گلاویزم
با تیشه بزن شیرین بر سینهٔ الوندم
فرهادِ همین شهرم از عشق تو لبریزم
زنجیرِ پلاکم کو؟ تا حک بکنم نامت
مانند ِ "گلوبندی " بر گردنم آویزم
#یوسف_اسماعیلوندی
زاینده ترین رودم، کز دغدغه سرریزم
پا خورده ترین فرشی در دامنهٔ کرمان
رنگین ِ کمانی از سرچشمهٔ زر خیزم
برگرد و مرورم کن سرسلسله تاریخم
اروند ِ عزا دار و " شیراز "غم انگیزم
پژمرده ترین برگم بازیچهٔ هر بادی
گر رنگ خزان دارم محمولهٔ پاییزم
صد زخم به تن دارم از قوم بنی جاهل
از شهر ِ خراسانم در سیطر ِ چنگیزم
من بابک ِ تبریزم با این تنِ تب ریزم
میسوزم و میسازم تا با تو درآمیزم
یعقوب ترین لیثم دیوانهٔ میهن دوست
در شوشِ تو مدفونم ای"مام"شکر ریزم
سر را به چه کار آید وقتی تو پریشانی
تا سر ندهم " پایت " با غصّه گلاویزم
با تیشه بزن شیرین بر سینهٔ الوندم
فرهادِ همین شهرم از عشق تو لبریزم
زنجیرِ پلاکم کو؟ تا حک بکنم نامت
مانند ِ "گلوبندی " بر گردنم آویزم
#یوسف_اسماعیلوندی
گر چه با دفتری از مشق ِ سیاه آمده ام
به عطای ِ کرمت این همه راه آمده ام
نامه ی جرم مرا روز جزا باز نکن
سخت گمراهم و با بار ِ گناه امده ام
روی زیبای تو پایانِ ره تاریک است
رو نگردان به تمنای ِ نگاه آمده ام
مرز خوشبختی من صحنه سرای تو شده
مهُرِ خاموش ی ِ لب،سینه پُر آه امده ام
یوسف گم شده ام در تهِ چاهی نظری!!
دست خالی به درِ درگهِ شاه آمده ام
#یوسف_اسماعیلوندی
به عطای ِ کرمت این همه راه آمده ام
نامه ی جرم مرا روز جزا باز نکن
سخت گمراهم و با بار ِ گناه امده ام
روی زیبای تو پایانِ ره تاریک است
رو نگردان به تمنای ِ نگاه آمده ام
مرز خوشبختی من صحنه سرای تو شده
مهُرِ خاموش ی ِ لب،سینه پُر آه امده ام
یوسف گم شده ام در تهِ چاهی نظری!!
دست خالی به درِ درگهِ شاه آمده ام
#یوسف_اسماعیلوندی
قلب پر احساس من چون گندمی در داس است
لیلی ی ِ "مضمون ِ "شعرم اندکی وسواس است
گونه ها کیلاس ِ مشهد غنچه لب ها یاس ِ قم
گردن آویزش بلورین طرحی از "الماس " است
# یوسف_اسماعیلی
لیلی ی ِ "مضمون ِ "شعرم اندکی وسواس است
گونه ها کیلاس ِ مشهد غنچه لب ها یاس ِ قم
گردن آویزش بلورین طرحی از "الماس " است
# یوسف_اسماعیلی
گوشه ای خلوت گزیدم عقدهٔ دل وا کنم
تن به تنهایی دهم با خلوت ِ خود تا کنم
از خدا پنهان نباشد از شما پنهان چرا؟
آمدم با خالق ِ هستی کمی تنها کنم
باید امشب در حضورِ حضرِتِ والا مقام
انقلابی مخملی در سینه ام بر پا کنم
سفرهٔ دل را گشایم پیش پای ِ دلبرم
تا دل ِ پژمرده را با مقدمش احیا کنم
آمدم چیزی بگویم بغض امانم را برید
کاش می شد در برِ معشوقِ سر بالا کنم
غم نفس را در گلو دارد گروگان تا مباد
بغضِ چندین ساله را پیش ِ خدا افشا کنم
با زبان ِ بی زبانی گفتگو از سر گرفت!!
مانده ام غم را چگونه در بّرش معنا کنم
عقل ناکس ،چشم نا پاک و دل دیوانه ام
هر سه را بی واهمهِ در محضرش رسوا کنم
باید امشب ناله ام گوشِ فلک را کَر کند!
سرنهم در گوش ِ دلبر تا سحر نجوا کنم
می زنم دل را به دریا تا خدا با ناخدا است
می روم تا دستِ کج رفتارِ قسمت وا کنم!!
خالقا با دست خالی از درت ما را نران
یاری ام کن یوسف گمگشته را پیدا کنم
آسمان برقی زد و ناگه ندا آمد به گوش!!!
شکوه کم کن نامه ات کو تا بَرم امضا،کنم
# یوسف_اسماعیلوندی
تن به تنهایی دهم با خلوت ِ خود تا کنم
از خدا پنهان نباشد از شما پنهان چرا؟
آمدم با خالق ِ هستی کمی تنها کنم
باید امشب در حضورِ حضرِتِ والا مقام
انقلابی مخملی در سینه ام بر پا کنم
سفرهٔ دل را گشایم پیش پای ِ دلبرم
تا دل ِ پژمرده را با مقدمش احیا کنم
آمدم چیزی بگویم بغض امانم را برید
کاش می شد در برِ معشوقِ سر بالا کنم
غم نفس را در گلو دارد گروگان تا مباد
بغضِ چندین ساله را پیش ِ خدا افشا کنم
با زبان ِ بی زبانی گفتگو از سر گرفت!!
مانده ام غم را چگونه در بّرش معنا کنم
عقل ناکس ،چشم نا پاک و دل دیوانه ام
هر سه را بی واهمهِ در محضرش رسوا کنم
باید امشب ناله ام گوشِ فلک را کَر کند!
سرنهم در گوش ِ دلبر تا سحر نجوا کنم
می زنم دل را به دریا تا خدا با ناخدا است
می روم تا دستِ کج رفتارِ قسمت وا کنم!!
خالقا با دست خالی از درت ما را نران
یاری ام کن یوسف گمگشته را پیدا کنم
آسمان برقی زد و ناگه ندا آمد به گوش!!!
شکوه کم کن نامه ات کو تا بَرم امضا،کنم
# یوسف_اسماعیلوندی