رای از ما ،بوجه از ما، میزِ کاری از شما
طبق عادت نزدِ آقا پاچه خواری از شما
ای عبادت پیشگان،ای خالصان و مخلصان
حالِ بد اذآن ما ها،گریه زاری از شما😭
قصد کرده خانه را با دست خود ویران کنیم
مایه از ما، خانه از ما، دستِ یاری از شما
بختِ بد بین،اسبمان هم در طویله خر شده
این خری ات سهم مردم،خرسواری از شما
کنج میدان ولایت کن توقف لحظه ای
تا بگیرم قطعه عکسی یادگاری از شما
پا نهادن بر گلویِ مردمِ یک لا قبا
جانثاری مالِ مّلت،پافشاری از شما
بهرهِ نانی مادری تن را به تن ها می دهد
اختلاسِ صدهزاران صد دلاری از شما
بهرهِ ما حسرت نصیبان غصه های بی امان
خانه های لاکچری؛؛؛؛؛ بنزِ سواری از شما
مردم از این نابسامانی چه دردی میکشند
لعنتی ها ، شرم از ما، شرمساری از شما!!
#یوسف_اسماعیلوندی
طبق عادت نزدِ آقا پاچه خواری از شما
ای عبادت پیشگان،ای خالصان و مخلصان
حالِ بد اذآن ما ها،گریه زاری از شما😭
قصد کرده خانه را با دست خود ویران کنیم
مایه از ما، خانه از ما، دستِ یاری از شما
بختِ بد بین،اسبمان هم در طویله خر شده
این خری ات سهم مردم،خرسواری از شما
کنج میدان ولایت کن توقف لحظه ای
تا بگیرم قطعه عکسی یادگاری از شما
پا نهادن بر گلویِ مردمِ یک لا قبا
جانثاری مالِ مّلت،پافشاری از شما
بهرهِ نانی مادری تن را به تن ها می دهد
اختلاسِ صدهزاران صد دلاری از شما
بهرهِ ما حسرت نصیبان غصه های بی امان
خانه های لاکچری؛؛؛؛؛ بنزِ سواری از شما
مردم از این نابسامانی چه دردی میکشند
لعنتی ها ، شرم از ما، شرمساری از شما!!
#یوسف_اسماعیلوندی
کندهٔ پیرِ بلوطِ مالمیرم را چه شد؟
آنهمه نقش و نگارین بردهِ شیرم را چه شد؟
قهقهِ کبگِ دری دیگر نمی آید به گوش
نارفیقان نالهٔ برنو و تیرم را چه شد؟
جنگلِ سبزِ دنا را ناکسان آتش زدند
کنگرِ و مونگشتِ میرم را چه شد؟
بی طبیعت خٌرمی مُرد، شادمانی پر کشید
کو چنارِ کی قبادم،دارِ پیرم را چه شد
کو کنارِ گرمسیری؟دشت گلزارم کجاست
کندهٔ پیرِ بلوطِ سردِ سیرم را چه شد؟
#یوسف_اسماعیلوندی
آنهمه نقش و نگارین بردهِ شیرم را چه شد؟
قهقهِ کبگِ دری دیگر نمی آید به گوش
نارفیقان نالهٔ برنو و تیرم را چه شد؟
جنگلِ سبزِ دنا را ناکسان آتش زدند
کنگرِ و مونگشتِ میرم را چه شد؟
بی طبیعت خٌرمی مُرد، شادمانی پر کشید
کو چنارِ کی قبادم،دارِ پیرم را چه شد
کو کنارِ گرمسیری؟دشت گلزارم کجاست
کندهٔ پیرِ بلوطِ سردِ سیرم را چه شد؟
#یوسف_اسماعیلوندی
PTT-20210906-WA0046.opus
423.9 KB
رای از ما ،بوجه از ما، میزِ کاری از شما
طبق عادت نزدِ آقا پاچه خواری از شما
ای عبادت پیشگان،ای خالصان و مخلصان
حالِ بد اذآن ما ها،گریه زاری از شما😭
قصد کرده خانه را با دست خود ویران کنیم
مایه از ما، خانه از ما، دستِ یاری از شما
بختِ بد بین،اسبمان هم در طویله خر شده
این خری ات سهم مردم،خرسواری از شما
کنج میدان ولایت کن توقف لحظه ای
تا بگیرم قطعه عکسی یادگاری از شما
پا نهادن بر گلویِ مردمِ یک لا قبا
جانثاری مالِ مّلت،پافشاری از شما
بهرهِ نانی مادری تن را به تن ها می دهد
اختلاسِ صدهزاران صد دلاری از شما
بهرهِ ما حسرت نصیبان غصه های بی امان
خانه های لاکچری؛؛؛؛؛ بنزِ سواری از شما
مردم از این نابسامانی چه دردی میکشند
لعنتی ها ، شرم از ما، شرمساری از شما!!
#یوسف_اسماعیلوندی
طبق عادت نزدِ آقا پاچه خواری از شما
ای عبادت پیشگان،ای خالصان و مخلصان
حالِ بد اذآن ما ها،گریه زاری از شما😭
قصد کرده خانه را با دست خود ویران کنیم
مایه از ما، خانه از ما، دستِ یاری از شما
بختِ بد بین،اسبمان هم در طویله خر شده
این خری ات سهم مردم،خرسواری از شما
کنج میدان ولایت کن توقف لحظه ای
تا بگیرم قطعه عکسی یادگاری از شما
پا نهادن بر گلویِ مردمِ یک لا قبا
جانثاری مالِ مّلت،پافشاری از شما
بهرهِ نانی مادری تن را به تن ها می دهد
اختلاسِ صدهزاران صد دلاری از شما
بهرهِ ما حسرت نصیبان غصه های بی امان
خانه های لاکچری؛؛؛؛؛ بنزِ سواری از شما
مردم از این نابسامانی چه دردی میکشند
لعنتی ها ، شرم از ما، شرمساری از شما!!
#یوسف_اسماعیلوندی
تقصیر نه از چکمه نه از آل عباست!!!
نه افسر و سرباز نه شیخ و نه خداست
سربسته بگویم که نرنجید از من
بدبختیِ خوشبختیِ ما از خودِ ماست
#یوسف_اسماعیلوندی
نه افسر و سرباز نه شیخ و نه خداست
سربسته بگویم که نرنجید از من
بدبختیِ خوشبختیِ ما از خودِ ماست
#یوسف_اسماعیلوندی
بشنو از من این حکایت گرچه سختِ باورش
گوش و جان بسپار و بنشین تا کلام ِ آخرش
خواب دیدم در خیابانی کنارِ مادرم!!!!
میگذشت از آن خیابان دختری با مادرش
نرم نرمک گرم صحبت در هوایی دلنشین
گاه گاهی میکَشد دستِ نوازش بر سرش
مهرِ مادر در دلِ مادر نشست و ناگهان
مادرم با زیرکی شد همکلامِ دخترش
گفتگوهای زنانه کم کَمک بالا گرفت
دخترک خیسِ عرق شد لابلای چادرش
دخترک را سوژه کرد و داد ما را دستِ او
نقشِ اصلی را به من داد و شدم بازیگرش
از نگاهش خوانده بودم با تمامِ سادگی
می بَرد دل با دو چشمِ یاغیِ غارتگرش
صورتش چون قرصِ ماه و گونه ها رنگِ شفق
قد بلند ، ابرو کمانی، لاغر اندام پیکرش
گردنش تُنگِ بلورین، مو شرابِ ارمنی!!!!
مرحبا،صد آفرین بر دست و پنجه ساغرش
مادرم گفتا عزیزم نامِ زیبای تو چیست
ای خوشآن شمعی که تو پروانه گردی در برش
ای امان از گردشِ بی رحمِ چرخِ روزگار
حال بنشین و تماشا کن سکانس آخرش
مادرش خندید و گفتا لاله نامِ دخترم
لاله ی من،لالِ لالِ گر چه سختِ باورش
نیمه شب از داد و فریادم پدر شد با خبر
گوشمان را پاره کرد با حلقه ی انگشترش
رو به مادر کرد و گفتا این چه بود زائیده ای
حیف از آن شیری که دادی خاک عالم برسرش
طنز🙊
#یوسف_اسماعیلوندی
گوش و جان بسپار و بنشین تا کلام ِ آخرش
خواب دیدم در خیابانی کنارِ مادرم!!!!
میگذشت از آن خیابان دختری با مادرش
نرم نرمک گرم صحبت در هوایی دلنشین
گاه گاهی میکَشد دستِ نوازش بر سرش
مهرِ مادر در دلِ مادر نشست و ناگهان
مادرم با زیرکی شد همکلامِ دخترش
گفتگوهای زنانه کم کَمک بالا گرفت
دخترک خیسِ عرق شد لابلای چادرش
دخترک را سوژه کرد و داد ما را دستِ او
نقشِ اصلی را به من داد و شدم بازیگرش
از نگاهش خوانده بودم با تمامِ سادگی
می بَرد دل با دو چشمِ یاغیِ غارتگرش
صورتش چون قرصِ ماه و گونه ها رنگِ شفق
قد بلند ، ابرو کمانی، لاغر اندام پیکرش
گردنش تُنگِ بلورین، مو شرابِ ارمنی!!!!
مرحبا،صد آفرین بر دست و پنجه ساغرش
مادرم گفتا عزیزم نامِ زیبای تو چیست
ای خوشآن شمعی که تو پروانه گردی در برش
ای امان از گردشِ بی رحمِ چرخِ روزگار
حال بنشین و تماشا کن سکانس آخرش
مادرش خندید و گفتا لاله نامِ دخترم
لاله ی من،لالِ لالِ گر چه سختِ باورش
نیمه شب از داد و فریادم پدر شد با خبر
گوشمان را پاره کرد با حلقه ی انگشترش
رو به مادر کرد و گفتا این چه بود زائیده ای
حیف از آن شیری که دادی خاک عالم برسرش
طنز🙊
#یوسف_اسماعیلوندی
در پیچ و تابِ زلفِ حیرانت
گاهی پریشان تر ز حیرانم
آندم که نم نم میزند باران
نم می کشد باروتٍ چشمانم
تا باد بد آهنگ، می رقصد
در بافه هایِ خرمنِ مویت
خون میچکد از مّژهٔ شعرم
با ضربه های داسِ ابرویت
دیدی پلنگی خیز بر دارد؟؟
وقتی که نزدیکش شود آهو
اسب خیالم می چَمد در شعر
رم میکند صد واژه از هر سو
مهتاب پنهان میشود وقتی
عکست درونِ برکه می بیند
خورشید از لعلِ لبت هر صبح
هی بوسه پشتِ بوسه میچیند
یعنی چه، آتش میزنی هرشب
بر چشم خیسِ و قلب بیمارم
تا نبض قلبم میزند بی شک
دست از سرِ تو بر نمی دارم
دستم به دامانت نیاویزم
باید به دامان که آویزم؟
امشب اگر مهمان من باشی
من از کنارت بر نمی خیزم
آرام می گیرم در آغوشت
یعنی به پایان میرسد دردم
با من مدارا کن فقط، امشب
دیگر به فردا بر نمی گردم
#یوسف_اسماعیلوندی
گاهی پریشان تر ز حیرانم
آندم که نم نم میزند باران
نم می کشد باروتٍ چشمانم
تا باد بد آهنگ، می رقصد
در بافه هایِ خرمنِ مویت
خون میچکد از مّژهٔ شعرم
با ضربه های داسِ ابرویت
دیدی پلنگی خیز بر دارد؟؟
وقتی که نزدیکش شود آهو
اسب خیالم می چَمد در شعر
رم میکند صد واژه از هر سو
مهتاب پنهان میشود وقتی
عکست درونِ برکه می بیند
خورشید از لعلِ لبت هر صبح
هی بوسه پشتِ بوسه میچیند
یعنی چه، آتش میزنی هرشب
بر چشم خیسِ و قلب بیمارم
تا نبض قلبم میزند بی شک
دست از سرِ تو بر نمی دارم
دستم به دامانت نیاویزم
باید به دامان که آویزم؟
امشب اگر مهمان من باشی
من از کنارت بر نمی خیزم
آرام می گیرم در آغوشت
یعنی به پایان میرسد دردم
با من مدارا کن فقط، امشب
دیگر به فردا بر نمی گردم
#یوسف_اسماعیلوندی
VID-20210911-WA0008.mp4
13.4 MB
رای از ما ،بوجه از ما، میزِ کاری از شما
طبق عادت نزدِ آقا پاچه خواری از شما
ای عبادت پیشگان،ای خالصان ای مخلصان
حالِ بد سهم ِ دل ِ ما،بی قراری از شما
قصد ِ ویران کردن ِ مهین اگر داری بیا
مایه از ما خانه از ما دستِ یاری از شما
بختِ بد بین،اسبمان هم در طویله خر شده
شد خری ات سهم ما و ،خرسواری از شما
کنج میدان ولایت کن توقف لحظه ای
تا بگیرم قطعه عکسی یادگاری از شما
گردن ِ این مردمِ یک لا قبا را بشکنید
جانثاری مالِ مّلت، پافشاری از شما
بهرهِ ما حسرت نصیبان غصه های بی امان
خانه های لاکچری؛؛؛؛؛ بنزِ سواری از شما
مردم از این نابسامانی چه دردی میکشند
لعنتی ها ، شرم از ما، شرمساری از شما!!
#یوسف_اسماعیلوندی
طبق عادت نزدِ آقا پاچه خواری از شما
ای عبادت پیشگان،ای خالصان ای مخلصان
حالِ بد سهم ِ دل ِ ما،بی قراری از شما
قصد ِ ویران کردن ِ مهین اگر داری بیا
مایه از ما خانه از ما دستِ یاری از شما
بختِ بد بین،اسبمان هم در طویله خر شده
شد خری ات سهم ما و ،خرسواری از شما
کنج میدان ولایت کن توقف لحظه ای
تا بگیرم قطعه عکسی یادگاری از شما
گردن ِ این مردمِ یک لا قبا را بشکنید
جانثاری مالِ مّلت، پافشاری از شما
بهرهِ ما حسرت نصیبان غصه های بی امان
خانه های لاکچری؛؛؛؛؛ بنزِ سواری از شما
مردم از این نابسامانی چه دردی میکشند
لعنتی ها ، شرم از ما، شرمساری از شما!!
#یوسف_اسماعیلوندی
دسته کردم هرچه گل در عالم است
بهر یک دم دیدنت دیدم کم است
دیده را بستم نگرید پیش از این
اشک در این رهگذر نامحرم است
وصل اگر خواهی تأمل تا به کی
عمر عاشق مثل نور و شبنم است
عاشق لیلی فراوان است لیک
همچو مجنون در جهان ما کم است
سرنوشت من کتابی ساده نیست
داستان دل حدیثی مبهم است
وعدهٔ فردا به من هرگز نده
نازنینم زندگانی یک دم است
#یوسف_اسماعیلوندی
بهر یک دم دیدنت دیدم کم است
دیده را بستم نگرید پیش از این
اشک در این رهگذر نامحرم است
وصل اگر خواهی تأمل تا به کی
عمر عاشق مثل نور و شبنم است
عاشق لیلی فراوان است لیک
همچو مجنون در جهان ما کم است
سرنوشت من کتابی ساده نیست
داستان دل حدیثی مبهم است
وعدهٔ فردا به من هرگز نده
نازنینم زندگانی یک دم است
#یوسف_اسماعیلوندی
تا دولتِ ما دوز و کلک داشته باشد
باور نکنم قصد کمک داشته باشد
از دست تو خون میچکد از این دلِ پُر درد
مانند اناری که ترک داشته باشد
یارب چه به ما رفت که این مّلِتِ مظلوم
آهی به بلندای فلک داشته باشد
هم سفره و سر دستهٔ دزدان شده قاضی
تا دزد به هر خانه سَرک داشته باشد
»وقتی که مگس ساکن کندوی عسل شد
باید که عسل هم شِکرک داشته باشد«
چشمش همه دنبالِ اراضی یِ وطن بود
عادیست که صد خانه ونک داشته باشد
والیِ خراسان نشود مّحرِمِ مردم
وقتی بسرش قصد هٌتک داشته باشد
از چوب پدر پند نگیرد پسری که!!!!
در ذهنِ خودش ترس کُتک داشته باشد
مومن نشود دستخوشِ آتشِ دوزخ
گر مختصری بیم دَرک داشته باشد
پیراهن و ریشی به بلندای دو انگشت
برتن کُت و شلوار بَرک داشته باشد
من تشنه ی زندانِ اوینم ببریدم
کافیست فقط آبِ خُنک داشته باشد
پختم غزلِ با نمکی نوشِ روانت
کو حرمتِ نانی که نمک داشته باشد
#طنز
#یوسف_اسماعیلوندی
باور نکنم قصد کمک داشته باشد
از دست تو خون میچکد از این دلِ پُر درد
مانند اناری که ترک داشته باشد
یارب چه به ما رفت که این مّلِتِ مظلوم
آهی به بلندای فلک داشته باشد
هم سفره و سر دستهٔ دزدان شده قاضی
تا دزد به هر خانه سَرک داشته باشد
»وقتی که مگس ساکن کندوی عسل شد
باید که عسل هم شِکرک داشته باشد«
چشمش همه دنبالِ اراضی یِ وطن بود
عادیست که صد خانه ونک داشته باشد
والیِ خراسان نشود مّحرِمِ مردم
وقتی بسرش قصد هٌتک داشته باشد
از چوب پدر پند نگیرد پسری که!!!!
در ذهنِ خودش ترس کُتک داشته باشد
مومن نشود دستخوشِ آتشِ دوزخ
گر مختصری بیم دَرک داشته باشد
پیراهن و ریشی به بلندای دو انگشت
برتن کُت و شلوار بَرک داشته باشد
من تشنه ی زندانِ اوینم ببریدم
کافیست فقط آبِ خُنک داشته باشد
پختم غزلِ با نمکی نوشِ روانت
کو حرمتِ نانی که نمک داشته باشد
#طنز
#یوسف_اسماعیلوندی
گفتم که بچینم گلِ سرخی ز لبانت؟؟
گفتی که بچین از دو لبم نوش روانت
ای جان به فدای ادب و نطق کلامت
دیوانه دلم مست شد از طرز بیانت
رفتم که بچینم دوسه تا غنچهٔ خوشبو
وقتی که شدم با خبر از باغ جنانت
مجذوبِ خودش کرد شقایق نظرم را
هیهات که بغضی فوران شد ز نهانت!!
مبهوتم از این حادثه ی تلخ و غم انگیز
چشمم به خطا رفت و دلم شد نگرانت!!!
کندو زده زنبور عسل بیخ گلویت
آخر نچشیدم عسلِ کنج دهانت
یک جرعه شفا بود و ندادی پس از عمری
این تشنه ی طاقت کُشِ ماهِ رمضانت
گفتم که به دریای ِ دلت دل بسپارم
ترسم همه این شد بروی ، با دگرانت!!
از بسکه دویده پی یِ آهوی نگاهت
تاول زده سر پنجه ی موسای شبانت
دستی به عصایت بکش و معجزه ای کن
واللهِ بریدی نفسِ شیرِ جوانت
پیغام به مجنونِ دل آزرده رسانید
دلخوش نکن هرگز تو به لیلای زمانت
در مسلک شاعر نَبُود لحنِ فحاشی
لعنت به من و عشق تو و روح روانت
بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
گفتی که بچین از دو لبم نوش روانت
ای جان به فدای ادب و نطق کلامت
دیوانه دلم مست شد از طرز بیانت
رفتم که بچینم دوسه تا غنچهٔ خوشبو
وقتی که شدم با خبر از باغ جنانت
مجذوبِ خودش کرد شقایق نظرم را
هیهات که بغضی فوران شد ز نهانت!!
مبهوتم از این حادثه ی تلخ و غم انگیز
چشمم به خطا رفت و دلم شد نگرانت!!!
کندو زده زنبور عسل بیخ گلویت
آخر نچشیدم عسلِ کنج دهانت
یک جرعه شفا بود و ندادی پس از عمری
این تشنه ی طاقت کُشِ ماهِ رمضانت
گفتم که به دریای ِ دلت دل بسپارم
ترسم همه این شد بروی ، با دگرانت!!
از بسکه دویده پی یِ آهوی نگاهت
تاول زده سر پنجه ی موسای شبانت
دستی به عصایت بکش و معجزه ای کن
واللهِ بریدی نفسِ شیرِ جوانت
پیغام به مجنونِ دل آزرده رسانید
دلخوش نکن هرگز تو به لیلای زمانت
در مسلک شاعر نَبُود لحنِ فحاشی
لعنت به من و عشق تو و روح روانت
بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
یک نفر پیدا نشد تا بشکند بغضِ مرا
عاقبت دق میکنم از این سکوتِ مرگبار
چشم کج رفتار دلبر برده از سر هوش را
ای امان از گردش بیرحمِ چشمانِ نگار
#یوسف_اسماعیلوندی
عاقبت دق میکنم از این سکوتِ مرگبار
چشم کج رفتار دلبر برده از سر هوش را
ای امان از گردش بیرحمِ چشمانِ نگار
#یوسف_اسماعیلوندی
با نگاه ِ سرکشت راهِ مرا سد میکنی
بارها گفتم نرو ، حال مرا بد میکنی
با همه ناز و ادا و آن همه قهر کردنات
گه امیدم میدهی گاهی مردد میکنی
بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
بارها گفتم نرو ، حال مرا بد میکنی
با همه ناز و ادا و آن همه قهر کردنات
گه امیدم میدهی گاهی مردد میکنی
بداهه
#یوسف_اسماعیلوندی
Forwarded from اتچ بات
همسرایی🌷🌷
در پیچ و تابِ زلفِ حیرانت
گاهی پریشان تر ز حیرانم
آندم که نم نم میزند باران
نم می کشد باروتٍ چشمانم
تا باد بد آهنگ می رقصد
در بافه هایِ خرمنِ مویت
خون میچکد از گردنِ شعرم
با ضربه های داسِ ابرویت
دیدی پلنگی خیز بر دارد؟؟
وقتی که نزدیکش شود آهو
اسب خیالم می چَمد در شعر
رم میکند صد واژه از هر سو
مهتاب پنهان میشود وقتی
عکست درونِ برکه می بیند
خورشید از لعلِ لبت هر صبح
هی بوسه پشتِ بوسه میچیند
یعنی چه، آتش میزنی هرشب
بر چشم خیسِ و قلب بیمارم
تا نبضِ قلبم میزند بی شک
دست از سرِ تو بر نمی دارم
دستم به دامانت نیاویزم
باید به دامان که آویزم؟
امشب اگر مهمان من باشی
دیگر کنارت بر نمی خیزم
آرام می گیرم در آغوشت
یعنی به پایان میرسد دردم
با من مدارا کن فقط، امشب
دیگر به فردا بر نمی گردم
#یوسف_اسماعیلی
#برنامه_خوانش_همسرایی
#مدیریت_واجرا
#جناب_آرش_صحبتی
#گروه_عشق_سالگی
@EshghSalegiPublicChannel
در پیچ و تابِ زلفِ حیرانت
گاهی پریشان تر ز حیرانم
آندم که نم نم میزند باران
نم می کشد باروتٍ چشمانم
تا باد بد آهنگ می رقصد
در بافه هایِ خرمنِ مویت
خون میچکد از گردنِ شعرم
با ضربه های داسِ ابرویت
دیدی پلنگی خیز بر دارد؟؟
وقتی که نزدیکش شود آهو
اسب خیالم می چَمد در شعر
رم میکند صد واژه از هر سو
مهتاب پنهان میشود وقتی
عکست درونِ برکه می بیند
خورشید از لعلِ لبت هر صبح
هی بوسه پشتِ بوسه میچیند
یعنی چه، آتش میزنی هرشب
بر چشم خیسِ و قلب بیمارم
تا نبضِ قلبم میزند بی شک
دست از سرِ تو بر نمی دارم
دستم به دامانت نیاویزم
باید به دامان که آویزم؟
امشب اگر مهمان من باشی
دیگر کنارت بر نمی خیزم
آرام می گیرم در آغوشت
یعنی به پایان میرسد دردم
با من مدارا کن فقط، امشب
دیگر به فردا بر نمی گردم
#یوسف_اسماعیلی
#برنامه_خوانش_همسرایی
#مدیریت_واجرا
#جناب_آرش_صحبتی
#گروه_عشق_سالگی
@EshghSalegiPublicChannel
Telegram
attach 📎
گفتم مگر یوسف شوم افتم به چاهت
شاید !!!که از چشمت بیفتد پادِشاهت
گفتی خیانت در مرامِ ما روا نیست
گفتم شبی پی می بری از اشتباهت
گفتم بیاموزم روالِ عاشقی را
صاحب شوم زرینِ تاجِ کج کلاهت
گفتی دلت بسپار قدری عاشقی کن
گفتم به یغما برده ای با آن نگاهت
گفتی به آهنگِ چه سازی مینوازی؟
گفتم که با سمفونیِ چشمِ سیاهت
گفتی چه نقشی در دلت از من کشیدی
گفتم که زیبا منظری از شکلِ ماهت
گفتی چه می آرد مرا گاهی بیادت؟
گفتم سرِ شب ناله هایِ گاه گاهت
گفتی عجب خوابی،چه رویایِ قشنگی
بّه بّه شکر می ریزد از خواب پگاهت
گفتی که دنبالم نیا رفتم که رفتم
گفتم نرو رفتی، خدا پشتِ پناهت
#یوسف_اسماعیلوندی
شاید !!!که از چشمت بیفتد پادِشاهت
گفتی خیانت در مرامِ ما روا نیست
گفتم شبی پی می بری از اشتباهت
گفتم بیاموزم روالِ عاشقی را
صاحب شوم زرینِ تاجِ کج کلاهت
گفتی دلت بسپار قدری عاشقی کن
گفتم به یغما برده ای با آن نگاهت
گفتی به آهنگِ چه سازی مینوازی؟
گفتم که با سمفونیِ چشمِ سیاهت
گفتی چه نقشی در دلت از من کشیدی
گفتم که زیبا منظری از شکلِ ماهت
گفتی چه می آرد مرا گاهی بیادت؟
گفتم سرِ شب ناله هایِ گاه گاهت
گفتی عجب خوابی،چه رویایِ قشنگی
بّه بّه شکر می ریزد از خواب پگاهت
گفتی که دنبالم نیا رفتم که رفتم
گفتم نرو رفتی، خدا پشتِ پناهت
#یوسف_اسماعیلوندی
گلو کندو،لب عنبر بو کمان ابرو، طلا گیسو
من از خورشید کج رفتار چشمانت گریزانم
شدم مجنونِ شبگردِ بیابانهای دردآلود!!!!
کجا لیلا خبر دارد از این حالِ پریشانم ؟
#یوسف_اسماعیلوندی
من از خورشید کج رفتار چشمانت گریزانم
شدم مجنونِ شبگردِ بیابانهای دردآلود!!!!
کجا لیلا خبر دارد از این حالِ پریشانم ؟
#یوسف_اسماعیلوندی
AUD-20211204-WA0068.aac
2.7 MB
خواب دیدم در هوایت بی هوا افتاده ام
زیر بارانِ خیالت بی صدا افتاده ام
آمدی دست نوازش میکشیدی بر سرم
مفتخر گشتم که در پایِ شما افتاده ام
خیس بارانِ خجالت می شدم از بوسه ات
شادمان از اینکه که در آبِ بقا افتاده ام
تا که چیدم سیب سرخی از لبِ باغ لبت
در هوای بوسه ات یادِ خدا افتاده ام
ببر وحشیٍ نگاهت خیره می شد برتنم
دست وپا لرزان و من بی دست و پا افتاده ام
می زند چنگالِ عشقت زخمِ کاری بر تنم
گیج و مبهوتم که در دام ِ بلا افتاده ام
بی مهابا می رمیدم از نگاهِ سر کشت!!
مثل آهویی که از مادر جدا افتاده ام
مانده ام حیران در این کابوس تلخِ نیمه شب
خود نمی فهمم کجا بودم،کجا افتاده ام
آمدم چیزی بگویم بغض گلویم را گرفت
نه،، نگفتم من به عشقت مبتلا افتاده ام
#یوسف_اسماعیلوندی
زیر بارانِ خیالت بی صدا افتاده ام
آمدی دست نوازش میکشیدی بر سرم
مفتخر گشتم که در پایِ شما افتاده ام
خیس بارانِ خجالت می شدم از بوسه ات
شادمان از اینکه که در آبِ بقا افتاده ام
تا که چیدم سیب سرخی از لبِ باغ لبت
در هوای بوسه ات یادِ خدا افتاده ام
ببر وحشیٍ نگاهت خیره می شد برتنم
دست وپا لرزان و من بی دست و پا افتاده ام
می زند چنگالِ عشقت زخمِ کاری بر تنم
گیج و مبهوتم که در دام ِ بلا افتاده ام
بی مهابا می رمیدم از نگاهِ سر کشت!!
مثل آهویی که از مادر جدا افتاده ام
مانده ام حیران در این کابوس تلخِ نیمه شب
خود نمی فهمم کجا بودم،کجا افتاده ام
آمدم چیزی بگویم بغض گلویم را گرفت
نه،، نگفتم من به عشقت مبتلا افتاده ام
#یوسف_اسماعیلوندی