PTT-20210528-WA0217.opus
478 KB
یک بار بی بهانه به من هم سری بزن
آتش به پا کن و به دلِ لشکری بزن
دیوانه وار سوی بیابان روانه ام
پروانه وار سوی من بال و پری بزن
راضی به این حقارتِ ممتد نمیشوم
بر پیکرم تو ضربه ی محکم تری بزن
صدزخمِ پُر مخاطره دارد دل از همه
آماده ام !!! بیا و تو هم خنجری بزن
من با خیال خواب تو پیوند خورده ام
بیگانه ام نشمار و دم از دلبری بزن
دیوانه وار تجربه کردیم عشق را
گاهی خطای من به حساب دیگری بزن
خاتم تویی و آن حلقه ی بی بها منم
تاجی و تکیه بر سرِ انگشتری بزن
#یوسف_اسماعیلوندی
آتش به پا کن و به دلِ لشکری بزن
دیوانه وار سوی بیابان روانه ام
پروانه وار سوی من بال و پری بزن
راضی به این حقارتِ ممتد نمیشوم
بر پیکرم تو ضربه ی محکم تری بزن
صدزخمِ پُر مخاطره دارد دل از همه
آماده ام !!! بیا و تو هم خنجری بزن
من با خیال خواب تو پیوند خورده ام
بیگانه ام نشمار و دم از دلبری بزن
دیوانه وار تجربه کردیم عشق را
گاهی خطای من به حساب دیگری بزن
خاتم تویی و آن حلقه ی بی بها منم
تاجی و تکیه بر سرِ انگشتری بزن
#یوسف_اسماعیلوندی
شمع عشقت بی #تداوم بود ولی
تا# ابد در سینه سوسو می زند
سرد و #خاموشی اما در خاطرم
پنجه هایت شانه بر مو می زند
#یوسف_اسماعیلوندی
تا# ابد در سینه سوسو می زند
سرد و #خاموشی اما در خاطرم
پنجه هایت شانه بر مو می زند
#یوسف_اسماعیلوندی
نسبتِ من به تو چون ماه و زمین است نرو
مثلِ آن باورِ فردِی که به دین است نرو!!
من همان حلقهٔ چسبیده به انگشتِ توام
همه ی ارزشِ این حلقه نگین ست نرو
کـَمکی حوصله کن تا به حقیقت برسی
از ازل فلسفه ی عشق چنین است نرو!!
من کجا، شعر کجا، چشم تو شد استادم!!
خمِ ابروی تو چون شعرِ وزین است نرو
اقتدایم به غزل حاصل طنازیِ توست
لذَت زندگی ما به همین است نرو!!!
#یوسف_اسماعیلوندی
مثلِ آن باورِ فردِی که به دین است نرو!!
من همان حلقهٔ چسبیده به انگشتِ توام
همه ی ارزشِ این حلقه نگین ست نرو
کـَمکی حوصله کن تا به حقیقت برسی
از ازل فلسفه ی عشق چنین است نرو!!
من کجا، شعر کجا، چشم تو شد استادم!!
خمِ ابروی تو چون شعرِ وزین است نرو
اقتدایم به غزل حاصل طنازیِ توست
لذَت زندگی ما به همین است نرو!!!
#یوسف_اسماعیلوندی
PTT-20210620-WA0033.opus
499.2 KB
آنکه به طوفانِ تَنت تن زده جاشویِ توست
منتظره دستِ تو و حرکت پارویِ توست
قایقِ جامانده در این اسکله را باز کن
ساحِلِ آرامِشِ من حلقهٔ بازوی توست
بر لبِ دریای لِبت تشنه ترین عاشقم!!!
شاه، رگِ آبِِ حیاتم همه درجویِ توست
این دلِ دیوانه که در بستر بیماری است
زخمیِ آن تیرِ نظر کرده یِ ابروی توست
شانه به گیسو زدنت کرده مرا وسوسه!!
کاش بدانی نفسم بند، به گیسوی توست
این شبِ تاریک و پر از همهمه را دیده ای؟
یکسره آذین شده از مرحَمتِ روی توست
هوشِ پریده ز سرم،از میِ انگور نیست
حالتِ مستیِ من از غنچهٔ شب بوی توست
کوی تو جولانگه کرکس نشود فصل کوچ
آنکه به کوی تو هوس کرده پرستوی توست
عشقِ تو گر برده مرا اوجِ فلک راضی ام
شعشعهٔ نور من از قلعه و باروی توست
هرکه بپرسد خبر حالِ من از خود بگو!!
ِعِلت مجنون شدنم خالکِ هندوی توست
عاشقِ آن خالِ خطِ و چشم غزالینه ام
ببرِ نگاهم نیتش دیدِنِ آهوی توست
این همه عیبش نکنید یوسف گمگشته را
شاعرِ بی نام و نشانی که غزلگوی توست
#یوسف_اسماعیلوندی
منتظره دستِ تو و حرکت پارویِ توست
قایقِ جامانده در این اسکله را باز کن
ساحِلِ آرامِشِ من حلقهٔ بازوی توست
بر لبِ دریای لِبت تشنه ترین عاشقم!!!
شاه، رگِ آبِِ حیاتم همه درجویِ توست
این دلِ دیوانه که در بستر بیماری است
زخمیِ آن تیرِ نظر کرده یِ ابروی توست
شانه به گیسو زدنت کرده مرا وسوسه!!
کاش بدانی نفسم بند، به گیسوی توست
این شبِ تاریک و پر از همهمه را دیده ای؟
یکسره آذین شده از مرحَمتِ روی توست
هوشِ پریده ز سرم،از میِ انگور نیست
حالتِ مستیِ من از غنچهٔ شب بوی توست
کوی تو جولانگه کرکس نشود فصل کوچ
آنکه به کوی تو هوس کرده پرستوی توست
عشقِ تو گر برده مرا اوجِ فلک راضی ام
شعشعهٔ نور من از قلعه و باروی توست
هرکه بپرسد خبر حالِ من از خود بگو!!
ِعِلت مجنون شدنم خالکِ هندوی توست
عاشقِ آن خالِ خطِ و چشم غزالینه ام
ببرِ نگاهم نیتش دیدِنِ آهوی توست
این همه عیبش نکنید یوسف گمگشته را
شاعرِ بی نام و نشانی که غزلگوی توست
#یوسف_اسماعیلوندی
Forwarded from اتچ بات
درمُلک عجم شاه شدن لافُ سخن نیست
هر بی سرو پایی که شهِ مُلک کهن نیست
در نقشه ی این گربه و در بیشه ی شیران
نقشی ز یلان در دلِ سبزینه چمن نیست
ما لایق ِ هر قوم پُِر از حیله نبودیم!!
این ننگ برازنده و در شآن وطن نیست
مردی که جَدش سوری ولبنان و عراقیست
داند که حقوقِ من و تو حقِ یمن نیست؟
دریای خزر،جاده ی ابریشم و اروند
این خاک که مستعمره ی روس و پکن نیست
تا کی بنشینیم و حقارت بپذیریم!!!!
این نسل به این سادگی برچیده شدن نیست
" هر وعده که دادند" کدامش عملی شد؟
محبوبیتِ شاه که با حیله زدن نیست
از بهمنِ آن سال و از آن سوز زمستان!!
در شهر بجز بویِ گَس و لای و لجن نیست
یوسف بشَکن بغض و رها کن دل از این غم
هرکس سخن از حق بزند، که غدِغن نیست!!
#یوسف_اسماعیلی
#برنامه_خوانش_همسرایی
#مدیریت_واجرا
#جناب_آرش_صحبتی
#گروه_عشق_سالگی
@EshghSalegiPublicChannel
هر بی سرو پایی که شهِ مُلک کهن نیست
در نقشه ی این گربه و در بیشه ی شیران
نقشی ز یلان در دلِ سبزینه چمن نیست
ما لایق ِ هر قوم پُِر از حیله نبودیم!!
این ننگ برازنده و در شآن وطن نیست
مردی که جَدش سوری ولبنان و عراقیست
داند که حقوقِ من و تو حقِ یمن نیست؟
دریای خزر،جاده ی ابریشم و اروند
این خاک که مستعمره ی روس و پکن نیست
تا کی بنشینیم و حقارت بپذیریم!!!!
این نسل به این سادگی برچیده شدن نیست
" هر وعده که دادند" کدامش عملی شد؟
محبوبیتِ شاه که با حیله زدن نیست
از بهمنِ آن سال و از آن سوز زمستان!!
در شهر بجز بویِ گَس و لای و لجن نیست
یوسف بشَکن بغض و رها کن دل از این غم
هرکس سخن از حق بزند، که غدِغن نیست!!
#یوسف_اسماعیلی
#برنامه_خوانش_همسرایی
#مدیریت_واجرا
#جناب_آرش_صحبتی
#گروه_عشق_سالگی
@EshghSalegiPublicChannel
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
زلیخا را بشارت ده که عشقی نوبر آوردم
غلامی بابِ دل شاهی من از چاهی در آوردم
شدی مغلوب سیمایش بگواز ما چه میخواهی
تو گفتی برده میخواهم برایت دلبر آوردم
میان سرسرایت صد سر و صدهاسرا داری
برای سرسرای تو ز سرها سرتر آوردم
به شوقِ دیدنِ یارت سر از پایت نمیدانی
شرابِ ناب بسیارو شرابی دیگر آوردم
#یوسف_اسماعیلی
#برنامه_خوانش_همسرایی
#مدیریت_واجرا
#جناب_آرش_صحبتی
#گروه_عشق_سالگی
@EshghSalegiPublicChannel
غلامی بابِ دل شاهی من از چاهی در آوردم
شدی مغلوب سیمایش بگواز ما چه میخواهی
تو گفتی برده میخواهم برایت دلبر آوردم
میان سرسرایت صد سر و صدهاسرا داری
برای سرسرای تو ز سرها سرتر آوردم
به شوقِ دیدنِ یارت سر از پایت نمیدانی
شرابِ ناب بسیارو شرابی دیگر آوردم
#یوسف_اسماعیلی
#برنامه_خوانش_همسرایی
#مدیریت_واجرا
#جناب_آرش_صحبتی
#گروه_عشق_سالگی
@EshghSalegiPublicChannel
Telegram
attach 📎
وقتی که خوزستانمان خاکش گهرخیزاست
سهمم چرا از خوان خود مقدار ناچیز است؟
بنزین و نفت و گاز و فولادش فراوان و
کارون و کرخه پشتِ سد همواره سر ریز است
لب تشنگانِ دجله و آبِ فراتیم ما!!
این فاجعه تکرار تاریخِ غم انگیز است
ما وارثانِ بی نصیبِ گنج ِ قارونیم
گنجی که نفرین کردهٔ مرغ شباویز است
من از نگاهِ آتشینت خوب می دانم!!!
یا من زیادی ساده ام یا چشم تو هیز است
گرد و غبار و شرجی و دودش به چشم ماست
سودش نصیب مشهد و تهران و تبریز است
وقتی که قاضی گفته یک با یک برابر نیست
لعنت به قانونی که اصلش فقر و تبعیض است
یوسف مسیرت را عوض کن مثلِ کارون باش
وقتی گلویت زیرِ تیغِ تیزِ چنگیز است
#یوسف_اسماعیلوندی
سهمم چرا از خوان خود مقدار ناچیز است؟
بنزین و نفت و گاز و فولادش فراوان و
کارون و کرخه پشتِ سد همواره سر ریز است
لب تشنگانِ دجله و آبِ فراتیم ما!!
این فاجعه تکرار تاریخِ غم انگیز است
ما وارثانِ بی نصیبِ گنج ِ قارونیم
گنجی که نفرین کردهٔ مرغ شباویز است
من از نگاهِ آتشینت خوب می دانم!!!
یا من زیادی ساده ام یا چشم تو هیز است
گرد و غبار و شرجی و دودش به چشم ماست
سودش نصیب مشهد و تهران و تبریز است
وقتی که قاضی گفته یک با یک برابر نیست
لعنت به قانونی که اصلش فقر و تبعیض است
یوسف مسیرت را عوض کن مثلِ کارون باش
وقتی گلویت زیرِ تیغِ تیزِ چنگیز است
#یوسف_اسماعیلوندی
VID-20210720-WA0063.mp4
22.3 MB
وقتی که خوزستانمان خاکش گهرخیزاست
سهمم چرا از خوان خود مقدار ناچیز است؟
بنزین و نفت و گاز و فولادش فراوان و
کارون و کرخه پشتِ سد همواره سر ریز است
لب تشنگانِ دجله و آبِ فراتیم ما!!
این فاجعه تکرار تاریخِ غم انگیز است
ما وارثانِ بی نصیبِ گنج ِ قارونیم
گنجی که نفرین کرده مرغ شباویز است
من از نگاهِ آتشینت خوب می دانم!!!
یا من زیادی ساده ام یا چشم تو هیز است
گرد و غبار و شرجی و دودش به چشم ماست
سودش نصیب مشهد و تهران و تبریز است
وقتی که قاضی گفته یک با یک برابر نیست
لعنت به قانونی که اصلش فقر و تبعیض است
یوسف مسیرت را عوض کن مثلِ کارون باش
وقتی گلویت زیرِ تیغِ تیزِ چنگیز است
#یوسف_اسماعیلوندی
سهمم چرا از خوان خود مقدار ناچیز است؟
بنزین و نفت و گاز و فولادش فراوان و
کارون و کرخه پشتِ سد همواره سر ریز است
لب تشنگانِ دجله و آبِ فراتیم ما!!
این فاجعه تکرار تاریخِ غم انگیز است
ما وارثانِ بی نصیبِ گنج ِ قارونیم
گنجی که نفرین کرده مرغ شباویز است
من از نگاهِ آتشینت خوب می دانم!!!
یا من زیادی ساده ام یا چشم تو هیز است
گرد و غبار و شرجی و دودش به چشم ماست
سودش نصیب مشهد و تهران و تبریز است
وقتی که قاضی گفته یک با یک برابر نیست
لعنت به قانونی که اصلش فقر و تبعیض است
یوسف مسیرت را عوض کن مثلِ کارون باش
وقتی گلویت زیرِ تیغِ تیزِ چنگیز است
#یوسف_اسماعیلوندی
Audio
گفتم مگر یوسف شوم افتم به چاهت
شاید !!!که از چشمت بیفتد پادِشاهت
گفتی خیانت در مرامِ ما روا نیست
گفتم شبی پی می بری از اشتباهت
گفتم بیاموزم روالِ عاشقی را
صاحب شوم زرینِ تاجِ کج کلاهت
گفتی دلت بسپار قدری عاشقی کن
گفتم به یغما برده ای با آن نگاهت
گفتی به آهنگِ چه سازی مینوازی؟
گفتم که با سمفونیِ چشمِ سیاهت
گفتی چه نقشی در دلت از من کشیدی
گفتم که زیبا منظری از شکلِ ماهت
گفتی چه می آرد مرا گاهی بیادت؟
گفتم سرِ شب ناله هایِ گاه گاهت
گفتی عجب خوابی،چه رویایِ قشنگی
بّه بّه شکر می ریزد از خواب پگاهت
گفتی که دنبالم نیا رفتم که رفتم
گفتم نرو رفتی، خدا پشتِ پناهت
#یوسف_اسماعیلوندی
شاید !!!که از چشمت بیفتد پادِشاهت
گفتی خیانت در مرامِ ما روا نیست
گفتم شبی پی می بری از اشتباهت
گفتم بیاموزم روالِ عاشقی را
صاحب شوم زرینِ تاجِ کج کلاهت
گفتی دلت بسپار قدری عاشقی کن
گفتم به یغما برده ای با آن نگاهت
گفتی به آهنگِ چه سازی مینوازی؟
گفتم که با سمفونیِ چشمِ سیاهت
گفتی چه نقشی در دلت از من کشیدی
گفتم که زیبا منظری از شکلِ ماهت
گفتی چه می آرد مرا گاهی بیادت؟
گفتم سرِ شب ناله هایِ گاه گاهت
گفتی عجب خوابی،چه رویایِ قشنگی
بّه بّه شکر می ریزد از خواب پگاهت
گفتی که دنبالم نیا رفتم که رفتم
گفتم نرو رفتی، خدا پشتِ پناهت
#یوسف_اسماعیلوندی
PTT-20210729-WA0004.opus
399.7 KB
آندم که شعرت بر خلافِ میلِ سلطان است
بی شک سزای شاعری تبعید و زندان است
وقتی غزل در ذهن شاعر نطفه می بندد
روحِ قلم بر پهنه ی دفتر پریشان است!!
کنجِ قفس مُردن شرف دارد به آزادی
وقتی که آزادی فقط یک حلقه میدان است
سعدی چه می دیدی تو در ذاتِ بنی آدم
حیوانِ حیوانم اگر این رسم انسان است
باید به پابوسِ خدایانِ دروغین رفت
وقتی خدا با کدخدا همسفرهٔ خان است
ننگر به دهقانی که گندم می زند بر باد!!
ای جاهلان کاهش فقط در چشم دهقان است
فرقی میان مُومن و ملحد نمی بینم
جایی که قرآن بر سرِ نیزه فراوان است
شاعر بدنبال کدامین واژه می گردی
تا شه کلیدِ واژه ها در دستِ شیطان است
یوسف به قرآن و به تورات و به انجیلت
آنچه که در ایران نمی بینی مسلمان است
#یوسف_اسماعیلوندی
بی شک سزای شاعری تبعید و زندان است
وقتی غزل در ذهن شاعر نطفه می بندد
روحِ قلم بر پهنه ی دفتر پریشان است!!
کنجِ قفس مُردن شرف دارد به آزادی
وقتی که آزادی فقط یک حلقه میدان است
سعدی چه می دیدی تو در ذاتِ بنی آدم
حیوانِ حیوانم اگر این رسم انسان است
باید به پابوسِ خدایانِ دروغین رفت
وقتی خدا با کدخدا همسفرهٔ خان است
ننگر به دهقانی که گندم می زند بر باد!!
ای جاهلان کاهش فقط در چشم دهقان است
فرقی میان مُومن و ملحد نمی بینم
جایی که قرآن بر سرِ نیزه فراوان است
شاعر بدنبال کدامین واژه می گردی
تا شه کلیدِ واژه ها در دستِ شیطان است
یوسف به قرآن و به تورات و به انجیلت
آنچه که در ایران نمی بینی مسلمان است
#یوسف_اسماعیلوندی
فرهادم و شیرین شد و از ره به درم کرد
با وسوسه تقدیم نگاهِ تبرم کرد!!!
من ماندم و یک بغض فرو خفته به سینه
ایکاش بدانی که چه با چشم تِرم کرد
در دامِ فنا بود و شدم سنگرِ جانش
نارو زد و هرجا که بلا بود سپرم کرد
با عشق نشستم لبِ بامش منِ ناشی
با تیر نگاهش زد و بی بال و پرم کرد
پروانه شدم شمعِ شب افروز دلم شد
آتش به نهانم زد و خونین جگرم کرد
من در طلبِ دانه و دل در پی یِ دامش
صیادِ قسم خوردهٔ من جان به سرم کرد
گفتم که نجاتم دهد از مخمصهٔ عشق
از چاله درآورد و به چاهی دگرم کرد
رفتم دو سه تا سیب بچینم ز نگاهش
شیطان شد و از خانهٔ رضوان بدرم کرد
از ذهن من و عالم و آدم نشود پاک
کاری که حّوا روز ازل با پدرم کرد
#یوسف_اسماعیلوندی
با وسوسه تقدیم نگاهِ تبرم کرد!!!
من ماندم و یک بغض فرو خفته به سینه
ایکاش بدانی که چه با چشم تِرم کرد
در دامِ فنا بود و شدم سنگرِ جانش
نارو زد و هرجا که بلا بود سپرم کرد
با عشق نشستم لبِ بامش منِ ناشی
با تیر نگاهش زد و بی بال و پرم کرد
پروانه شدم شمعِ شب افروز دلم شد
آتش به نهانم زد و خونین جگرم کرد
من در طلبِ دانه و دل در پی یِ دامش
صیادِ قسم خوردهٔ من جان به سرم کرد
گفتم که نجاتم دهد از مخمصهٔ عشق
از چاله درآورد و به چاهی دگرم کرد
رفتم دو سه تا سیب بچینم ز نگاهش
شیطان شد و از خانهٔ رضوان بدرم کرد
از ذهن من و عالم و آدم نشود پاک
کاری که حّوا روز ازل با پدرم کرد
#یوسف_اسماعیلوندی
PTT-20210816-WA0093.opus
361.9 KB
فرهادم و شیرین شد و از ره به درم کرد
با وسوسه تقدیم نگاهِ تبرم کرد!!!
من ماندم و یک بغض فرو خفته به سینه
ایکاش بدانی که چه با چشم تِرم کرد
در دامِ فنا بود و شدم سنگرِ جانش
نارو زد و هرجا که بلا بود سپرم کرد
با عشق نشستم لبِ بامش منِ ناشی
با تیر نگاهش زد و بی بال و پرم کرد
پروانه شدم شمعِ شب افروز دلم شد
آتش به نهانم زد و خونین جگرم کرد
من در طلبِ دانه و دل در پی یِ دامش
صیادِ قسم خوردهٔ من جان به سرم کرد
گفتم که نجاتم دهد از مخمصهٔ عشق
از چاله درآورد و به چاهی دگرم کرد
رفتم دو سه تا سیب بچینم ز نگاهش
شیطان شد و از خانهٔ رضوان بدرم کرد
از ذهن من و عالم و آدم نشود پاک
کاری که حّوا روز ازل با پدرم کرد
#یوسف_اسماعیلوندی
با وسوسه تقدیم نگاهِ تبرم کرد!!!
من ماندم و یک بغض فرو خفته به سینه
ایکاش بدانی که چه با چشم تِرم کرد
در دامِ فنا بود و شدم سنگرِ جانش
نارو زد و هرجا که بلا بود سپرم کرد
با عشق نشستم لبِ بامش منِ ناشی
با تیر نگاهش زد و بی بال و پرم کرد
پروانه شدم شمعِ شب افروز دلم شد
آتش به نهانم زد و خونین جگرم کرد
من در طلبِ دانه و دل در پی یِ دامش
صیادِ قسم خوردهٔ من جان به سرم کرد
گفتم که نجاتم دهد از مخمصهٔ عشق
از چاله درآورد و به چاهی دگرم کرد
رفتم دو سه تا سیب بچینم ز نگاهش
شیطان شد و از خانهٔ رضوان بدرم کرد
از ذهن من و عالم و آدم نشود پاک
کاری که حّوا روز ازل با پدرم کرد
#یوسف_اسماعیلوندی
AUD-20210823-WA0077.opus
448.4 KB
قسمَتم این بوده که با شوقِ فراوان روم
سر به سرای تو دهم بی سر و سامان روم
بنده ی عشقیم و به رسوا شدنش قانعم
لازمهٔ عشق همین است به میدان روم
سر به چه کار آیدم ای سرو سرافراز من
مفتخرم سربنهم در رهِ جانان روم
پا چو نهادم به رهِ عشقِ تو مجنون شدم
گه به خیابان کَشَدم ،گاه بیابان روم
منتظرِ قایقِ سهراب نشستن چه سود
پایِ پیاده شده، باید که به کاشان روم
ابرِ بهارم که به طوفان تنت تن زدم
گر به تنم تن ندهی همرهِ طوفان روم
کار مرا یکسره کن ، یوسفِ کنعانی ام
عشق زلیخا به دل افتاده که زندان روم
مستِ رخِ یارم و از هر دو جهان فارغم
عشقِ رخت می طلبد تا خَط پایان روم
با تو نمک گیرِ غزل شد دلِ دیوانه ام
شاعِرکم ،حیف نباشد که پریشان روم
#یوسف_اسماعیلوندی
سر به سرای تو دهم بی سر و سامان روم
بنده ی عشقیم و به رسوا شدنش قانعم
لازمهٔ عشق همین است به میدان روم
سر به چه کار آیدم ای سرو سرافراز من
مفتخرم سربنهم در رهِ جانان روم
پا چو نهادم به رهِ عشقِ تو مجنون شدم
گه به خیابان کَشَدم ،گاه بیابان روم
منتظرِ قایقِ سهراب نشستن چه سود
پایِ پیاده شده، باید که به کاشان روم
ابرِ بهارم که به طوفان تنت تن زدم
گر به تنم تن ندهی همرهِ طوفان روم
کار مرا یکسره کن ، یوسفِ کنعانی ام
عشق زلیخا به دل افتاده که زندان روم
مستِ رخِ یارم و از هر دو جهان فارغم
عشقِ رخت می طلبد تا خَط پایان روم
با تو نمک گیرِ غزل شد دلِ دیوانه ام
شاعِرکم ،حیف نباشد که پریشان روم
#یوسف_اسماعیلوندی
قسمَتم این بوده که با شوقِ فراوان روم
سر به سرای تو دهم بی سر و سامان روم
بنده ی عشقم که به رسوا شدنش قانعم
لازمهٔ عشق همین است به میدان روم
سر به چه کار آیدم ای سرو سرافراز من
مفتخرم سربنهم در رهِ جانان روم
پا چو نهادم به رهِ عشقِ تو مجنون شدم
گه به خیابان و گهی سویِ بیابان روم
منتظرِ قایقِ سهراب نشستن چه سود
پایِ پیاده شده، باید که به کاشان روم
ابرِ بهارم که به طوفان تنت تن زدم
گر به تنم تن ندهی همرهِ طوفان روم
مستِ رخِ یارم و از هر دو جهان فارغم
عشقِ چنین می طلبد تا خَط پایان روم
با تو نمک گیرِ غزل شد دلِ دیوانه ام
شاعِرکم ،حیف نباشد که پریشان روم
یکسره کن کارِ دلِ یوسفِ دیوانه را
عشق زلیخا به دل افتاده که زندان روم
#یوسف_اسماعیلوندی
سر به سرای تو دهم بی سر و سامان روم
بنده ی عشقم که به رسوا شدنش قانعم
لازمهٔ عشق همین است به میدان روم
سر به چه کار آیدم ای سرو سرافراز من
مفتخرم سربنهم در رهِ جانان روم
پا چو نهادم به رهِ عشقِ تو مجنون شدم
گه به خیابان و گهی سویِ بیابان روم
منتظرِ قایقِ سهراب نشستن چه سود
پایِ پیاده شده، باید که به کاشان روم
ابرِ بهارم که به طوفان تنت تن زدم
گر به تنم تن ندهی همرهِ طوفان روم
مستِ رخِ یارم و از هر دو جهان فارغم
عشقِ چنین می طلبد تا خَط پایان روم
با تو نمک گیرِ غزل شد دلِ دیوانه ام
شاعِرکم ،حیف نباشد که پریشان روم
یکسره کن کارِ دلِ یوسفِ دیوانه را
عشق زلیخا به دل افتاده که زندان روم
#یوسف_اسماعیلوندی
رای از ما ،بوجه از ما، میزِ کاری از شما
طبق عادت نزدِ آقا پاچه خواری از شما
ای عبادت پیشگان،ای خالصان و مخلصان
حالِ بد اذآن ما ها،گریه زاری از شما😭
قصد کرده خانه را با دست خود ویران کنیم
مایه از ما، خانه از ما، دستِ یاری از شما
بختِ بد بین،اسبمان هم در طویله خر شده
این خری ات سهم مردم،خرسواری از شما
کنج میدان ولایت کن توقف لحظه ای
تا بگیرم قطعه عکسی یادگاری از شما
پا نهادن بر گلویِ مردمِ یک لا قبا
جانثاری مالِ مّلت،پافشاری از شما
بهرهِ نانی مادری تن را به تن ها می دهد
اختلاسِ صدهزاران صد دلاری از شما
بهرهِ ما حسرت نصیبان غصه های بی امان
خانه های لاکچری؛؛؛؛؛ بنزِ سواری از شما
مردم از این نابسامانی چه دردی میکشند
لعنتی ها ، شرم از ما، شرمساری از شما!!
#یوسف_اسماعیلوندی
طبق عادت نزدِ آقا پاچه خواری از شما
ای عبادت پیشگان،ای خالصان و مخلصان
حالِ بد اذآن ما ها،گریه زاری از شما😭
قصد کرده خانه را با دست خود ویران کنیم
مایه از ما، خانه از ما، دستِ یاری از شما
بختِ بد بین،اسبمان هم در طویله خر شده
این خری ات سهم مردم،خرسواری از شما
کنج میدان ولایت کن توقف لحظه ای
تا بگیرم قطعه عکسی یادگاری از شما
پا نهادن بر گلویِ مردمِ یک لا قبا
جانثاری مالِ مّلت،پافشاری از شما
بهرهِ نانی مادری تن را به تن ها می دهد
اختلاسِ صدهزاران صد دلاری از شما
بهرهِ ما حسرت نصیبان غصه های بی امان
خانه های لاکچری؛؛؛؛؛ بنزِ سواری از شما
مردم از این نابسامانی چه دردی میکشند
لعنتی ها ، شرم از ما، شرمساری از شما!!
#یوسف_اسماعیلوندی
کندهٔ پیرِ بلوطِ مالمیرم را چه شد؟
آنهمه نقش و نگارین بردهِ شیرم را چه شد؟
قهقهِ کبگِ دری دیگر نمی آید به گوش
نارفیقان نالهٔ برنو و تیرم را چه شد؟
جنگلِ سبزِ دنا را ناکسان آتش زدند
کنگرِ و مونگشتِ میرم را چه شد؟
بی طبیعت خٌرمی مُرد، شادمانی پر کشید
کو چنارِ کی قبادم،دارِ پیرم را چه شد
کو کنارِ گرمسیری؟دشت گلزارم کجاست
کندهٔ پیرِ بلوطِ سردِ سیرم را چه شد؟
#یوسف_اسماعیلوندی
آنهمه نقش و نگارین بردهِ شیرم را چه شد؟
قهقهِ کبگِ دری دیگر نمی آید به گوش
نارفیقان نالهٔ برنو و تیرم را چه شد؟
جنگلِ سبزِ دنا را ناکسان آتش زدند
کنگرِ و مونگشتِ میرم را چه شد؟
بی طبیعت خٌرمی مُرد، شادمانی پر کشید
کو چنارِ کی قبادم،دارِ پیرم را چه شد
کو کنارِ گرمسیری؟دشت گلزارم کجاست
کندهٔ پیرِ بلوطِ سردِ سیرم را چه شد؟
#یوسف_اسماعیلوندی