میگه که نیستم اون که از بد کردنت نگذرم ولی اگه اینارو بذاری پای زرنگیت ، فرصت بهت بدم از سگ کمترم
کم کم باید یاد بگیرم که عادت کنم به کنار اومدن و رد شدن، به زندگی کردن توی همین لحظه هایی که بد یا خوب داره میگذره، چون همیشه اتفاقی بدتر یا بهتر از چیزی که الان دارم تجربه میکنم وجود داره. باید یادم بمونه که زندگی همیشه یه بازی جدید واسه آدم رو میکنه. درست وقتی که حس میکنی دیگه بدتر از این نمیشه یه مشکل تازه رو به روت میبینی، اونقدر ناگهانی که حتی فرصت نمیکنی بفهمی از کجا خوردی و چیشد که دوباره به اینجا رسیدی. اما در مقابل روی دیگه این ماجرا هم وجود داره. وقتایی که توی اوج ناامیدی و فشار روحی به سختی داری برای سرپا موندن تلاش میکنی، یهویی یه اتفاق ، یه آدم ، یه مکان و یا هر چیز کوچیک دیگه ای که شاید حتی فکرشم نمیکردی، از ناکجاآباد سر راهت قرار میگیره و یه جوری خستگی ذهنتو کم میکنه که انگار تمام مدت منتظر همون یه اتفاق بودی. و من فکر میکنم چیزی که باید بپذیریم اینه که این چرخه هیچوقت تموم نمیشه. تا بوده وجود داشته و از این به بعدم ادامه پیدا میکنه. حالا گاهی با چیزی که فکر میکردیم از پسش برنمیایم، گاهی هم با چیزی که حتی جرئت نمیکردیم بهش امید داشته باشیم.
پس شاید انتخاب ما این نباشه که جلوی این چرخه رو بگیریم، شاید فقط باید یادمون بمونه که برای زندگی کردن لازم نیست اول منتظر بمونیم تا همه چیز درست و روال باشه. البته منی که همین الانشم دارم برای هماهنگ شدن با ریتم زندگی میدوئم، خیلی خوب میدونم که انجام این کار اصلا راحت نیست، اما خب جریان زندگی منتظر نمیمونه تا ما باهاش کنار بیایم نه؟
پس شاید انتخاب ما این نباشه که جلوی این چرخه رو بگیریم، شاید فقط باید یادمون بمونه که برای زندگی کردن لازم نیست اول منتظر بمونیم تا همه چیز درست و روال باشه. البته منی که همین الانشم دارم برای هماهنگ شدن با ریتم زندگی میدوئم، خیلی خوب میدونم که انجام این کار اصلا راحت نیست، اما خب جریان زندگی منتظر نمیمونه تا ما باهاش کنار بیایم نه؟
خیلی یهویی یاد یه بنده خدایی افتادم الان ، میدونم احتمالش پایینه اینو ببینی ولی خواستم بهت بگم خیلی حرومزاده ای 😘