با نهایت تأسف و تأثر، باخبر شدیم که سلامتِ روان، من رو از دست داد؛ براش آرزوی صبر دارم.🖤
سطح توقعات یک سری از عزیزان به قدری بالاست که حتی آیسکافی هم کنارشون احساس ناکافی بودن میکنه.
نیشکافــ
Rock Burwell – Into Darkness
هستم؛ نه بهخاطر اینکه دلم میخواد باشم، بهخاطر اینکه نمیتونم نباشم!
هر بار که فکر میکنم آخرشه، مادرم رشتهی افکارمو به زندگی گره میزنه. هر بار، مرگ بهم یه دستی میزنه. شاید باورتون نشه، ولی خیلی در راستای این «نبودن» تلاش کردم. قلب شکوندم و قلبمو شکوندن؛ بارها خودمو ترور شخصیتی کردم؛ افکار مسموم به خوردِ ذهنم دادم؛ توی افسردگی غرق شدم؛ ولی خب، پوستکلفتتر از این حرفهام و هرچقدر هم سقوط کنم، متلاشی نمیشم.
دلم لک زده بگم «ما هم روزگاری داشتیم»، اما تا جایی که یادم میاد، همیشه شب بوده.
کاش یکی از جادوگرای دنیای هریپاتر بودم؛ یه «آواداکداورا» به خودم میگفتم و محوم میکردم. کاش کاراکتر ویدیوگیم بودم و Game Over میشدم. کاش مرد آهنی بودم و با یه اشاره، قلبمو خاموش میکردم. کاش رابین ویلیامز بودم. کاش...
پ.ن.از اینجای متن به بعدو پاک کردم؛ خودتون، مثل کارهای اصغر فرهادی، یه چیزی از توش دربیارید.
هر بار که فکر میکنم آخرشه، مادرم رشتهی افکارمو به زندگی گره میزنه. هر بار، مرگ بهم یه دستی میزنه. شاید باورتون نشه، ولی خیلی در راستای این «نبودن» تلاش کردم. قلب شکوندم و قلبمو شکوندن؛ بارها خودمو ترور شخصیتی کردم؛ افکار مسموم به خوردِ ذهنم دادم؛ توی افسردگی غرق شدم؛ ولی خب، پوستکلفتتر از این حرفهام و هرچقدر هم سقوط کنم، متلاشی نمیشم.
دلم لک زده بگم «ما هم روزگاری داشتیم»، اما تا جایی که یادم میاد، همیشه شب بوده.
کاش یکی از جادوگرای دنیای هریپاتر بودم؛ یه «آواداکداورا» به خودم میگفتم و محوم میکردم. کاش کاراکتر ویدیوگیم بودم و Game Over میشدم. کاش مرد آهنی بودم و با یه اشاره، قلبمو خاموش میکردم. کاش رابین ویلیامز بودم. کاش...
پ.ن.
Forwarded from تآسیان (حَنآ)
توی نوشتن یه اصلی هست که میگیم اگر میخوای چیزی رو ویرایش کنی، مدتی ازش فاصله بگیر و بعد از چند روز دوباره نوشتهت رو بخون. اونطوری ذهنت نقصها رو بیشتر میبینه چون به عنوان یک خواننده بهشون نگاه میکنه.
و حالا اگر میشد این کار رو برای زندگیم هم میکردم. نیاز دارم فاصله بگیرم، نقصهارو ببینم و درستشون کنم. حیف به سادگی پاک کردن کلمات با پاککن نیست اما خب، باز هم شدنیه.
و حالا اگر میشد این کار رو برای زندگیم هم میکردم. نیاز دارم فاصله بگیرم، نقصهارو ببینم و درستشون کنم. حیف به سادگی پاک کردن کلمات با پاککن نیست اما خب، باز هم شدنیه.
از بس موقع توصیف کردنت به کلماتم شاخ و برگ دادم، کم مونده درخت گیلاس توی اتاقم در بیاد. چرا درخت گیلاس؟ چون تو گیلاس دوست داری.
+ تاس میندازم؛ اگه شیش اومد، بوسِت میکنم.
- اگه نیومد چی؟!
+ یک، دو، سه، چهار، پنج.
- اگه نیومد چی؟!
+ یک، دو، سه، چهار، پنج.