Forwarded from virtù (ALIXUNDER | GALAXY!)
یک فنجانِ قهوه مینوشم: آه لعنتی خدا خود من هستم! منه دیوانه!
تاثیر قهوه از بین میره: من باید با زندگی کنار بیایم.
من فقط باید صبر کنم باید صبر کنم.
تاثیر قهوه از بین میره: من باید با زندگی کنار بیایم.
من فقط باید صبر کنم باید صبر کنم.
Forwarded from داستایفسکی در سیبری
امتحان کن. برایم بنویس. از شر هر آنچه بر تو سنگینی میکند با نوشتن برای من خلاص شو.
اینگهبورگ باخمن، نامه به پل سلان
برای توصیف کردن احوالات خودم نمیدانم کدام کلمه را وام بگیرم
فقط میدانم که که چشمم به همان روزنه باریک باریک امید ، خیره شده
باشد که روزی ماهم در این هیاهو ها ، سهمی داشته باشیم…
فقط میدانم که که چشمم به همان روزنه باریک باریک امید ، خیره شده
باشد که روزی ماهم در این هیاهو ها ، سهمی داشته باشیم…
👏2
هرکه شود صید عشق؛
@thenimbuss
هر که شود صِید عشق
کِی شود او صِید مرگ؟
کِی شود او صِید مرگ؟
شمس لنگرودی جمله دارد که مرا به فکر وا داشته ، میگوید که: " قصه که تمام میشود
آدمها به کجا میروند؟"
راست میگوید ، آدم های یه کتاب ۵۰۰ صفحه ای که با آنها مدتی را زندگی کردیم ، سرنوشتشان چه میشود آیا از تراژدی عبور میکنند و به رستگاری می رسند؟ یا نه در اعماق سیاه چاله تراژدی ها دست و پا میزنند؟
بعد از اینکه به خواسته شان رسیدند چه؟ آیا راضی اند؟
تصمیماتشان چطور؟
مثلا انتوان دو سنت اگزوپری موفق شد بازهم شازده کوچولو را ملاقات کند؟
راسکولینکاف و سونیا به هم رسیدند؟
زندگی ایدین سمفونی مردگان پس از مرگ برادرش و تبدیل شدن به یک دیوانه به تمام معنا چه شد؟
خانواده ایوان ایلیچ چه حسی پس از مرگ پدر داشتند؟
دایی وانیا خودکشی کرد؟
سرانجام مرشد و مارگریتا؟
ایگنشین چطور ؟
پرویز شاپور پس از خواندن نامه های فروغ یا آیدا پس از خواندن نامه های شاملو؟
ای بسوزد پدر نویسنده ها که مارا معتاد معتاد شخصیت هایشان میکنند و سپس تا ابد مارا در سیاه چاله خماری نگه میدارند…
بله جناب لنگرودی، پرسش جالبی ست، واقعا تکلیف آدم ها چه میشود ؟…..
آدمها به کجا میروند؟"
راست میگوید ، آدم های یه کتاب ۵۰۰ صفحه ای که با آنها مدتی را زندگی کردیم ، سرنوشتشان چه میشود آیا از تراژدی عبور میکنند و به رستگاری می رسند؟ یا نه در اعماق سیاه چاله تراژدی ها دست و پا میزنند؟
بعد از اینکه به خواسته شان رسیدند چه؟ آیا راضی اند؟
تصمیماتشان چطور؟
مثلا انتوان دو سنت اگزوپری موفق شد بازهم شازده کوچولو را ملاقات کند؟
راسکولینکاف و سونیا به هم رسیدند؟
زندگی ایدین سمفونی مردگان پس از مرگ برادرش و تبدیل شدن به یک دیوانه به تمام معنا چه شد؟
خانواده ایوان ایلیچ چه حسی پس از مرگ پدر داشتند؟
دایی وانیا خودکشی کرد؟
سرانجام مرشد و مارگریتا؟
ایگنشین چطور ؟
پرویز شاپور پس از خواندن نامه های فروغ یا آیدا پس از خواندن نامه های شاملو؟
ای بسوزد پدر نویسنده ها که مارا معتاد معتاد شخصیت هایشان میکنند و سپس تا ابد مارا در سیاه چاله خماری نگه میدارند…
بله جناب لنگرودی، پرسش جالبی ست، واقعا تکلیف آدم ها چه میشود ؟…..
👌2
Forwarded from انجمن نوازندگان مُرده.
«چایت را بنوش و نگران فردا نباش. از گندمزار من و تو مشتی کاه میماند برای بادها.»
_نیما یوشیج.
_نیما یوشیج.
Forwarded from The Imagist | ایماژیست
Vincent van Gogh, White cottages at Saintes-Maries, 1888
کلبه های سفیدِ سنت ماریس، ون گوگ، ۱۸۸۸
روز ها به سکوت میگذرند و شب ها به مرور سکوت روز
در ذات شب چه چیزی نهفته که مسئله ای فراموش شده و از یاد رفته ، ترسی خاموش شده ، فکری آرام گرفته و خیالات روز که تبدیل به پوچی شب میشوند ، سر و کله شان پیدا میشود ؟
کاش میشد به شب نامه نوشت که تمام کن چرخه شکنجه هایت را !
دست از سر این مردم رنجور بردار
ولی او شب سیاه رنگ قدرتمند کاربلده ِ چموشی ست .
او کارگردانی ماهر است ،
او فرشته به یاد اورنده ممکنات درون وجود توست
و قدرت نمایی او زمانی ست که دیگر توان مدارا کردن با روزمرگی یا بهتر از بگویم روز مرگی را نداری و به حال خودش رهایش میکنی !
تو رهایش میکنی اما او ، ویلن سلو خفقان اورش را کوک کوک میکند و تا زمانی که روشنایی مالک آسمان میشود ، به نواختن سازش ادامه میدهد …
بنظرم سخت ترین کنکاش ، بعد از کشف چیستی جهان ، کشف چیستی شب است…
در ذات شب چه چیزی نهفته که مسئله ای فراموش شده و از یاد رفته ، ترسی خاموش شده ، فکری آرام گرفته و خیالات روز که تبدیل به پوچی شب میشوند ، سر و کله شان پیدا میشود ؟
کاش میشد به شب نامه نوشت که تمام کن چرخه شکنجه هایت را !
دست از سر این مردم رنجور بردار
ولی او شب سیاه رنگ قدرتمند کاربلده ِ چموشی ست .
او کارگردانی ماهر است ،
او فرشته به یاد اورنده ممکنات درون وجود توست
و قدرت نمایی او زمانی ست که دیگر توان مدارا کردن با روزمرگی یا بهتر از بگویم روز مرگی را نداری و به حال خودش رهایش میکنی !
تو رهایش میکنی اما او ، ویلن سلو خفقان اورش را کوک کوک میکند و تا زمانی که روشنایی مالک آسمان میشود ، به نواختن سازش ادامه میدهد …
بنظرم سخت ترین کنکاش ، بعد از کشف چیستی جهان ، کشف چیستی شب است…
🔥1
دلم از دست آدم ها ، تصمیم گرفت که محبت را برای کمتر کسی وام بگیرد
برای کمتر آدمی بلزرد و به فکر بیافتاد و شب را با نگرانی صبح کند
صادقانه بگویم که دل هایمان دارد ایمن میشود در برابر قدرنشناسی و بی مهری
در برابر لطف دریافت نکردن
در برابر انتظار های برباد رفته
دلمان پر شده از حسرت توجه واقعی
مهر واقعی
و ادمی که مهربانی را از سر نیت خوب تو بداند ، نه وظیفه !!!!
برای کمتر آدمی بلزرد و به فکر بیافتاد و شب را با نگرانی صبح کند
صادقانه بگویم که دل هایمان دارد ایمن میشود در برابر قدرنشناسی و بی مهری
در برابر لطف دریافت نکردن
در برابر انتظار های برباد رفته
دلمان پر شده از حسرت توجه واقعی
مهر واقعی
و ادمی که مهربانی را از سر نیت خوب تو بداند ، نه وظیفه !!!!
👍1
Forwarded from virtù (ALIXUNDER | GALAXY!)
Permanent vacation - Jim jarmusch
Forwarded from Arts & culture (Anita)
جام حسنلو یکی از باارزش ترین جامهای تاریخ ایران زمین. قدمت این جام به حدود ۳۰۰۰ سال پیش بر میگردد.
شرح حال و سرگذشت جام:
وقتی شهر مورد حمله قرار میگیرد اهالی غافلگیر میشوند. سه نفر از آنها به اتاقی میروند كه جام طلای مورد بحث در آن قرار داشته است و آنرا كه میراث قوم آنها بوده است را برمیدارند تا از دست مهاجمان رهایی دهند. در همین لحظه شهر در آتش گرفتار میشود و سقف چوبی اتاق جام آتش گرفته و بر سر این سه نفر فرو میریزد و آن سه را به همان حالتی كه بودند مدفون میكند.تا اینكه در روز ۲۹ مرداد ماه سال۱۳۳۷ كارگران حفاری در طی كاوش سه سرباز مانایی را با لباس رزم ،كلاه خود مسی ومسلح از زیر خاكستروخاك بیرون میكشند و پس از حدود ۲۸۳۳ سال جام طلا را از دست مرد سوخته شده جدا میكنند. جام به ارتفاع ۲۵سانت و قطر دهانه۶سانت و به وزن۹۵۰گرم از طلای خالص است و توسط قلم زنی روی آن نقشهایی شكل گرفته است كه باورهای مذهبی و آیینی قوم ماننایی را روایت میكند.
•••
@Artsandculturee
شرح حال و سرگذشت جام:
وقتی شهر مورد حمله قرار میگیرد اهالی غافلگیر میشوند. سه نفر از آنها به اتاقی میروند كه جام طلای مورد بحث در آن قرار داشته است و آنرا كه میراث قوم آنها بوده است را برمیدارند تا از دست مهاجمان رهایی دهند. در همین لحظه شهر در آتش گرفتار میشود و سقف چوبی اتاق جام آتش گرفته و بر سر این سه نفر فرو میریزد و آن سه را به همان حالتی كه بودند مدفون میكند.تا اینكه در روز ۲۹ مرداد ماه سال۱۳۳۷ كارگران حفاری در طی كاوش سه سرباز مانایی را با لباس رزم ،كلاه خود مسی ومسلح از زیر خاكستروخاك بیرون میكشند و پس از حدود ۲۸۳۳ سال جام طلا را از دست مرد سوخته شده جدا میكنند. جام به ارتفاع ۲۵سانت و قطر دهانه۶سانت و به وزن۹۵۰گرم از طلای خالص است و توسط قلم زنی روی آن نقشهایی شكل گرفته است كه باورهای مذهبی و آیینی قوم ماننایی را روایت میكند.
•••
@Artsandculturee