۱/۱/۱۴۰۴
نوشته شماره ۱
قبلا فکر میکردم که فیلم دیدن برایم تفریح جذاب و سرگرم کننده ای نیست، اما همیشه درونم کشمکشی بود میان فیلم دیدن و فیلم ندیدن…
منی که عاشق دیدن داستان های جدید ، عاشق شنیدن دیالوگ هایی با بار عاطفی متفاوت و بازیِ کشمکش ها و اخلاقیات انسانی که بر دوش بازیگران بود ، بودم
چطور می شد که بگویم از سینما منزجرم یا تمایلی به فیلم دیدن ندارم؟
پس چرا اینقدر فیلم ها را بالا و پایین میکنم ، چرا فیلمنامه ها را با دقت تمام میخوانم؟
مگر سینما برای من خسته کننده نیست؟
پس دلیل این همه کشش به غرق شدن در دنیای بازیِ بازیگران ، بر سر چیست؟
و ماه ها به آن فکر کردم و فکر کردم ….
در آخر به نتیجه ای رسیدم که شاید خنده دار باشد ، ولی انگار دلیل این همه دوری من ، روی انگشتان خودش میچرخید و آن هم چیزی نبود جز( سخت بودن تحمل بار عاطفی کارکتر فیلم)….
اما قضیه تا جایی بود که زیاد درک نکرده بود که سنگینی این تراژدی ها ، درواقع از همین جهانی ما درش زندگی میکنیم ، متولد میشد
و سینما و ادبیات و فلسفه و هنر به شکل تلخ و درداوری ، تلاش برای وفق دادن و همدردی با واقعیت بیرونی میکنند.
از زمانی که پذیرفتم تراژدی، اکشن ، رومنس و خیالات و فانتزی ها ، در کنار خودمان نفس می کشد و قد می کشد ، حالا دیدن رنج عاطفی کارکتر ، برایم راحت و راحت تر شد…
و حالا با فخر میگویم که دیوانه فیلم هستم…
کفایتِ مذاکرات
نوشته شماره ۱
قبلا فکر میکردم که فیلم دیدن برایم تفریح جذاب و سرگرم کننده ای نیست، اما همیشه درونم کشمکشی بود میان فیلم دیدن و فیلم ندیدن…
منی که عاشق دیدن داستان های جدید ، عاشق شنیدن دیالوگ هایی با بار عاطفی متفاوت و بازیِ کشمکش ها و اخلاقیات انسانی که بر دوش بازیگران بود ، بودم
چطور می شد که بگویم از سینما منزجرم یا تمایلی به فیلم دیدن ندارم؟
پس چرا اینقدر فیلم ها را بالا و پایین میکنم ، چرا فیلمنامه ها را با دقت تمام میخوانم؟
مگر سینما برای من خسته کننده نیست؟
پس دلیل این همه کشش به غرق شدن در دنیای بازیِ بازیگران ، بر سر چیست؟
و ماه ها به آن فکر کردم و فکر کردم ….
در آخر به نتیجه ای رسیدم که شاید خنده دار باشد ، ولی انگار دلیل این همه دوری من ، روی انگشتان خودش میچرخید و آن هم چیزی نبود جز( سخت بودن تحمل بار عاطفی کارکتر فیلم)….
اما قضیه تا جایی بود که زیاد درک نکرده بود که سنگینی این تراژدی ها ، درواقع از همین جهانی ما درش زندگی میکنیم ، متولد میشد
و سینما و ادبیات و فلسفه و هنر به شکل تلخ و درداوری ، تلاش برای وفق دادن و همدردی با واقعیت بیرونی میکنند.
از زمانی که پذیرفتم تراژدی، اکشن ، رومنس و خیالات و فانتزی ها ، در کنار خودمان نفس می کشد و قد می کشد ، حالا دیدن رنج عاطفی کارکتر ، برایم راحت و راحت تر شد…
و حالا با فخر میگویم که دیوانه فیلم هستم…
کفایتِ مذاکرات
❤2
شاید دلی ترین لحظه ای که دوست دارم ترمز زمان فشرده بشه و برای مدتی خستگی در بکنه، لحظه ای هست که وقتم رو با بچه ها سپری میکنم….
لحظاتی که دستم به دست منِ واقعی که تو اعماق وجودم زندگی میکنه ، گره خورده میشه
لحظاتی که خنده هام واقعیه
لحظاتی که دروغ و دغل بازی بار و بندیلشون رو بستن و رفتن و من خدا خدا میکنم که دیگه پشت سرشون رو هم نگاه نکنن….
بچه های اطراف من شاید از اولین ادم هایی بودن که هیچوقت نقاشی هایی که زاییده ذهنم بود و جرئت اینکه به کسی نشونشون رو بدم ، مسخره نکردن
بلکه بهم گفتن ، چه نقاشی های ادامسی و ملیحی داری…
اونا ، یکبار دیگه بهم یاداوری کردن که غافل بودن از سوت های گوش خراش جهان، چقدر اسودگی به دنبال داره
و نقطه غمگین ماجرا اینجاست، که لابلای این حسرت خوردنای دنیای بچه ها ، متوجه میشم که هر سال که شمع روی کیک رو فوت میکنن ، یک سال برابر با ۱۲ ماه که برابر ۵۲ هفته از اون اسودگی ناشی از فارغ بودن، کم میشه…
و اماده ورود به دنیای ادم بزرگ ها میشن…
اینم از مکاشفات امشب
لحظاتی که دستم به دست منِ واقعی که تو اعماق وجودم زندگی میکنه ، گره خورده میشه
لحظاتی که خنده هام واقعیه
لحظاتی که دروغ و دغل بازی بار و بندیلشون رو بستن و رفتن و من خدا خدا میکنم که دیگه پشت سرشون رو هم نگاه نکنن….
بچه های اطراف من شاید از اولین ادم هایی بودن که هیچوقت نقاشی هایی که زاییده ذهنم بود و جرئت اینکه به کسی نشونشون رو بدم ، مسخره نکردن
بلکه بهم گفتن ، چه نقاشی های ادامسی و ملیحی داری…
اونا ، یکبار دیگه بهم یاداوری کردن که غافل بودن از سوت های گوش خراش جهان، چقدر اسودگی به دنبال داره
و نقطه غمگین ماجرا اینجاست، که لابلای این حسرت خوردنای دنیای بچه ها ، متوجه میشم که هر سال که شمع روی کیک رو فوت میکنن ، یک سال برابر با ۱۲ ماه که برابر ۵۲ هفته از اون اسودگی ناشی از فارغ بودن، کم میشه…
و اماده ورود به دنیای ادم بزرگ ها میشن…
اینم از مکاشفات امشب
Forwarded from near to the wild heart
در آن سوی هر چیزی که فکر میکنیم کاملا میشناسیم، به همان اندازه چیز های ناشناخته کمین کرده اند.
_هاروکی موراکامی
_هاروکی موراکامی
👌1
Forwarded from Arts & culture (Anita)
گل سرخم چرا پژمرده حالی؟
بیا قسمت کنیم دردی که داری
بیا قسمت کنیم، بیشش به من ده
که تو کوچک دلی، طاقت نداری...
باباطاهر
بیا قسمت کنیم دردی که داری
بیا قسمت کنیم، بیشش به من ده
که تو کوچک دلی، طاقت نداری...
باباطاهر
❤1
Forwarded from The Imagist | ایماژیست
View of the Port of Ancona with the Arch of Trajan ,1829, Giovanni Migliara
Forwarded from داستایفسکی در سیبری
اکنون میفهمم که هیچ چیز در جهان برای آدمیان ناگوارتر از پیمودن راهی نیست که ره به خویشتن برد!
هرمان هسه
Frida Kahlo
Toto Espinoza
من درد کشیدم، اما اجازه ندادم رنجم مرا نابود کند؛ آن را به چیزی زیبا تبدیل کردم.
•••
@Artsandculturee
-فریدا کالو
•••
@Artsandculturee
یکشنبه 23:56 شب
واژگان بس و اندازه نیستند تا بتوانند جمعه بازار درون ذهنم را توصیف کنند
و من مانند مشتری که فقط به قصد تفریح وارد این بازار شده و حالا دارد اسیر التماس فروشندگان برای خرید کالاهایشان میشود و با خودش میگوید تف با ساعتی که هوس تفریح کردم…
واژگان بس و اندازه نیستند تا بتوانند جمعه بازار درون ذهنم را توصیف کنند
و من مانند مشتری که فقط به قصد تفریح وارد این بازار شده و حالا دارد اسیر التماس فروشندگان برای خرید کالاهایشان میشود و با خودش میگوید تف با ساعتی که هوس تفریح کردم…