This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عمری زدیم از دل صدا باب الحوائج را
صابر خراسانی
صابر خراسانی
👈 دعوتنامه رو برای هر کسی که خیرش رو میخواین ارسال کنید.
🔸این دعوتنامه راز نجات از آخرالزمانه.
✅ اهلبیت فرمودن در آخرالزمان همه هلاک میشن الا دعاگویان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 🌹
@nicelylife
🔸این دعوتنامه راز نجات از آخرالزمانه.
✅ اهلبیت فرمودن در آخرالزمان همه هلاک میشن الا دعاگویان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 🌹
@nicelylife
صدای پای دوست
سیدحمید موسویان
❇️ انتظار گاهی برای زمانی نامشخص است و گاهی برای دوره ای مشخص. هر یک را شیرینی ها و اضطراب هایی است. اما چه زیباست زمانی که بدانی «ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود». و چه زیباتر آنکه خبر دهند او به ما مشتاق تر.
✅ به قول حضرت عیسی (ع): «خوشا آنان که گرسنه و تشنه خوبی مطلق اند چرا که سیر خواهند شد.» همانان که به قول مولوی، آب کم جستند و وقت در پی کسب تشنگی صرف کردند تا جایی که آب از بالا و پست، شروع به جوشیدن گرفت.
🤲 خدایا! کاسه گدایی ام را هم باخته ام.
با دو دست خالی آمده ام.
نه تشنگی ای فراهم ساخته ام و نه نیازی در درون جوشیدن گرفته است.
فقط آمده ام.
شاید هم من نیامده باشم بلکه تو ام آورده باشی.
خودت مرا کفایت کن..
@shabcheraqir
@nicelylife
سیدحمید موسویان
❇️ انتظار گاهی برای زمانی نامشخص است و گاهی برای دوره ای مشخص. هر یک را شیرینی ها و اضطراب هایی است. اما چه زیباست زمانی که بدانی «ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود». و چه زیباتر آنکه خبر دهند او به ما مشتاق تر.
✅ به قول حضرت عیسی (ع): «خوشا آنان که گرسنه و تشنه خوبی مطلق اند چرا که سیر خواهند شد.» همانان که به قول مولوی، آب کم جستند و وقت در پی کسب تشنگی صرف کردند تا جایی که آب از بالا و پست، شروع به جوشیدن گرفت.
🤲 خدایا! کاسه گدایی ام را هم باخته ام.
با دو دست خالی آمده ام.
نه تشنگی ای فراهم ساخته ام و نه نیازی در درون جوشیدن گرفته است.
فقط آمده ام.
شاید هم من نیامده باشم بلکه تو ام آورده باشی.
خودت مرا کفایت کن..
@shabcheraqir
@nicelylife
Forwarded from شب چراغ
روزه در ادب پارسی-۳
بر سفره انعام خداوند همه واجب الاطعام هستند
علی مهجور
رمضان آمد و شد کار صراحی از دست/ بدرستی که دل نازک ساغر بشکست
من که جز باده نمیبود بدستم نفسی/ دست گیرید که هست این نفسم باد بدست ...
ماه نو چون ز لب بام بدیدم گفتم/ ایدل از چنبر این ماه کجا خواهی جست
در قدح دل نتوان بست مگر صبحدمی/ که تو گوئی رمضان بار سفر خواهد بست ...
ماه روزه ست و مرا شربت هجران روزی/ روز توبهست و ترا نرگس جادو سرمست...
وقت افطار به جز خون جگر خواجو را/ تو مپندار که در مشربه جلابی هست
💫 شاعران عارف، رمضان را موسم بارش توجه خداوند به بندگان میدانند. آنان این توجه و عنایت خداوند را به «می» تشبیه میکنند؛ چرا که وقتی عارف توجه خداوند به خود را درک میکند از شدت خوشحالی، هوش از سرش میرود و از خود بیخود میشود. خواجوی کرمانی در شمار این شاعران عارف است. در زیر لایه ظاهری و شکوه آمیز این غزل میتوان سطرهایی را خواند که خواجو عنایت خداوند در رمضان را عنایتی میداند که هیچکس از آن محروم نمیتواند بود. بر سفره رمضان، همه واجب الاطعام هستند.
#رمضان #ادبیات
کانال "شب چراغ":
@shabcheraqir
بر سفره انعام خداوند همه واجب الاطعام هستند
علی مهجور
رمضان آمد و شد کار صراحی از دست/ بدرستی که دل نازک ساغر بشکست
من که جز باده نمیبود بدستم نفسی/ دست گیرید که هست این نفسم باد بدست ...
ماه نو چون ز لب بام بدیدم گفتم/ ایدل از چنبر این ماه کجا خواهی جست
در قدح دل نتوان بست مگر صبحدمی/ که تو گوئی رمضان بار سفر خواهد بست ...
ماه روزه ست و مرا شربت هجران روزی/ روز توبهست و ترا نرگس جادو سرمست...
وقت افطار به جز خون جگر خواجو را/ تو مپندار که در مشربه جلابی هست
💫 شاعران عارف، رمضان را موسم بارش توجه خداوند به بندگان میدانند. آنان این توجه و عنایت خداوند را به «می» تشبیه میکنند؛ چرا که وقتی عارف توجه خداوند به خود را درک میکند از شدت خوشحالی، هوش از سرش میرود و از خود بیخود میشود. خواجوی کرمانی در شمار این شاعران عارف است. در زیر لایه ظاهری و شکوه آمیز این غزل میتوان سطرهایی را خواند که خواجو عنایت خداوند در رمضان را عنایتی میداند که هیچکس از آن محروم نمیتواند بود. بر سفره رمضان، همه واجب الاطعام هستند.
#رمضان #ادبیات
کانال "شب چراغ":
@shabcheraqir
شغل شما چیست؟
من دکتر «س. ص» متخصص اطفال هستم.
سال ها قبل، چکی از بانک نقد کردم و بیرون آمدم؛
کنار بانک دستفروشی بساط باتری، ساعت، فیلم و اجناس دیگری پهن کرده بود.
دیدم مقداری هم سکه دو ریالی در بساطش ریخته.
آن زمان تلفن های عمومی با سکه های دو ریالی کار می کرد.
جلو رفتم یک تومان به او دادم و گفتم دو ریالی بده؛ او با خوشرویی پولم را با دو سکه بهم پس داد و گفت: اینها «صلواتی» است!
گفتم: یعنی چه؟
گفت: برای سلامتی خودت «صلوات» بفرست و سپس به نوشته روی میزش اشاره کرد.
(دو ریالی «صلواتی» موجود است)
باورم نشد ، ولی چند نفر دیگر هم
مراجعه کردند و به آنها هم دوریالی مجانی داد
گفتم: مگر چقدر درآمد داری که این همه دو ریالی مجانی می دهی؟
با کمال سادگی گفت:
۲۰۰ تومان؛ که ۵۰ تومان آن را در راه خدا و برای این که کار مردم راه بیفتد دو ریالی می گیرم و صلواتی می دهم.
مثل اینکه سیم برق به بدنم وصل کردند، بعد از یک عمر برای پول دویدن و حرص زدن، دیدم این دستفروش از من خوشبخت تر است که یک چهارم از مالش را برای خدا می دهد
در صورتی که من تاکنون به جرأت می توانم بگویم ی یک مریض مجانی نیز نپذیرفتم.
احساساتی شدم و دست کردم جیبم، ده تومان به طرف او گرفتم.
آن جوان با لبخندی مملو از صفا گفت:
برای خدا دادم که شما را خوشحال کنم.
این بار یک اسکناس صد تومانی به طرفش گرفتم و او باز همان حرفش را تکرار کرد. من که خیلی مغرور تشریف داشتم مثل یخی در گرمای تابستان آب شدم.
به او گفتم : چه کاری می توانم بکنم؟
گفت: خیلی کارها آقا! شغل شما چیست؟ گفتم: پزشکم.
گفت: آقای دکتر! شب های جمعه در مطب را باز کن
و مریض صلواتی بپذیر. نمی دانید چقدر ثواب دارد!
صورتش را بوسیدم و خودم را درون اتومبیلم انداختم و به منزل رفتم.
دگرگون شده بودم
ما کجا اینها کجا؟
از آن روز دادم تابلویی در اطاق انتظار
مطبم نوشتند با این مضمون؛
«شبهای جمعه مریض صلواتی می پذیریم.»
دوستان و آشنایان طعنه ام زدند
اما گفته های آن دستفروش در گوشم همیشه طنین انداز بود و این بیت سعدی:
«گفت باور نمی کردم که تو را
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح گوی و من خاموش...»
راستى یك سوال:
«شغل شما چیه؟»
برای بخشنده بودن، پول مهم نیست باید ببینیم چی داریم؟
گاهی با بخشیدن بک لبخند کوچک می تونیم بزرگترین بخشنده باشیم
«خدا» را فقط با «خم و راست شدن» و امتداد «والضالین» نمی توان شناخت.
«من» و «دنیا»، همدیگر را رنگ می کنیم
«من» با مداد سیاه، «دنیا» با مداد سفید
«من»، روزهاي او را.
«او» موهاي مرا
راستی شغل شما چیست؟
چه کاری در راه خدا میتوانید انجام بدهید؟
دریغ نکن
@nicelylife
من دکتر «س. ص» متخصص اطفال هستم.
سال ها قبل، چکی از بانک نقد کردم و بیرون آمدم؛
کنار بانک دستفروشی بساط باتری، ساعت، فیلم و اجناس دیگری پهن کرده بود.
دیدم مقداری هم سکه دو ریالی در بساطش ریخته.
آن زمان تلفن های عمومی با سکه های دو ریالی کار می کرد.
جلو رفتم یک تومان به او دادم و گفتم دو ریالی بده؛ او با خوشرویی پولم را با دو سکه بهم پس داد و گفت: اینها «صلواتی» است!
گفتم: یعنی چه؟
گفت: برای سلامتی خودت «صلوات» بفرست و سپس به نوشته روی میزش اشاره کرد.
(دو ریالی «صلواتی» موجود است)
باورم نشد ، ولی چند نفر دیگر هم
مراجعه کردند و به آنها هم دوریالی مجانی داد
گفتم: مگر چقدر درآمد داری که این همه دو ریالی مجانی می دهی؟
با کمال سادگی گفت:
۲۰۰ تومان؛ که ۵۰ تومان آن را در راه خدا و برای این که کار مردم راه بیفتد دو ریالی می گیرم و صلواتی می دهم.
مثل اینکه سیم برق به بدنم وصل کردند، بعد از یک عمر برای پول دویدن و حرص زدن، دیدم این دستفروش از من خوشبخت تر است که یک چهارم از مالش را برای خدا می دهد
در صورتی که من تاکنون به جرأت می توانم بگویم ی یک مریض مجانی نیز نپذیرفتم.
احساساتی شدم و دست کردم جیبم، ده تومان به طرف او گرفتم.
آن جوان با لبخندی مملو از صفا گفت:
برای خدا دادم که شما را خوشحال کنم.
این بار یک اسکناس صد تومانی به طرفش گرفتم و او باز همان حرفش را تکرار کرد. من که خیلی مغرور تشریف داشتم مثل یخی در گرمای تابستان آب شدم.
به او گفتم : چه کاری می توانم بکنم؟
گفت: خیلی کارها آقا! شغل شما چیست؟ گفتم: پزشکم.
گفت: آقای دکتر! شب های جمعه در مطب را باز کن
و مریض صلواتی بپذیر. نمی دانید چقدر ثواب دارد!
صورتش را بوسیدم و خودم را درون اتومبیلم انداختم و به منزل رفتم.
دگرگون شده بودم
ما کجا اینها کجا؟
از آن روز دادم تابلویی در اطاق انتظار
مطبم نوشتند با این مضمون؛
«شبهای جمعه مریض صلواتی می پذیریم.»
دوستان و آشنایان طعنه ام زدند
اما گفته های آن دستفروش در گوشم همیشه طنین انداز بود و این بیت سعدی:
«گفت باور نمی کردم که تو را
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح گوی و من خاموش...»
راستى یك سوال:
«شغل شما چیه؟»
برای بخشنده بودن، پول مهم نیست باید ببینیم چی داریم؟
گاهی با بخشیدن بک لبخند کوچک می تونیم بزرگترین بخشنده باشیم
«خدا» را فقط با «خم و راست شدن» و امتداد «والضالین» نمی توان شناخت.
«من» و «دنیا»، همدیگر را رنگ می کنیم
«من» با مداد سیاه، «دنیا» با مداد سفید
«من»، روزهاي او را.
«او» موهاي مرا
راستی شغل شما چیست؟
چه کاری در راه خدا میتوانید انجام بدهید؟
دریغ نکن
@nicelylife
اللهُم اکْشِف هٰذِهِ الغُمّة عَن هٰذِهِ الاُمَّةِ بِحُضُورِهِ و عَجِّلْ لَنا ظُهُوره اِنَهم یَرَونهُ بَعیدا وَ نَرٰیهُ قَریباً بِرحْمتِک یا اَرْحَمَ الرّٰاحِمین
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
"به روز رسانی "
را که فقط برای انواع بازی ها، نرم افزارها و برنامه های کامپیوتری نگذاشته اند …
گاهی هم آدم ، باید افکارش را به روز کند!
طرز فکرش را ارتقا بدهد…
حال و هوایش را تازه کند …
مثلا دور بریزد تمام خاطراتی را که تکرارشان چیزی به جز غم و اندوه ندارد
رها کند بعضی وابستگی ها را که حال و روزش را به هم میریزند
افسوس ها را …
غصه ها را …
نگرانی ها را …
و تمام تلخی هایی که بوی کهنگی گرفته اند
گاهی باید
یک گوشه ی دنج نشست ؛
زندگی را نو کرد
و یک "من" تازه ساخت
با باورهایی جدید
و افکاری رو به رشد …
باور کن
لازم است هر از گاهی خودمان را هم
"به روز رسانی" کنیم!
را که فقط برای انواع بازی ها، نرم افزارها و برنامه های کامپیوتری نگذاشته اند …
گاهی هم آدم ، باید افکارش را به روز کند!
طرز فکرش را ارتقا بدهد…
حال و هوایش را تازه کند …
مثلا دور بریزد تمام خاطراتی را که تکرارشان چیزی به جز غم و اندوه ندارد
رها کند بعضی وابستگی ها را که حال و روزش را به هم میریزند
افسوس ها را …
غصه ها را …
نگرانی ها را …
و تمام تلخی هایی که بوی کهنگی گرفته اند
گاهی باید
یک گوشه ی دنج نشست ؛
زندگی را نو کرد
و یک "من" تازه ساخت
با باورهایی جدید
و افکاری رو به رشد …
باور کن
لازم است هر از گاهی خودمان را هم
"به روز رسانی" کنیم!
آدمی اگر هیچ چیز در این دنیا نداشته باشد، باز هم چیزی هست که باید بابت آن هر ثانیه شادی کرد و آن "وجود داشتن" است.
وجود داشتن برای عشق ورزیدن به تمام کسانی که ما را در زندگیشان پذیرفتهاند.
📗 میخواهم سهمم را ببخشم
✍🏻 #فردریک_بکمن
وجود داشتن برای عشق ورزیدن به تمام کسانی که ما را در زندگیشان پذیرفتهاند.
📗 میخواهم سهمم را ببخشم
✍🏻 #فردریک_بکمن
Forwarded from شب چراغ
امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشید؛
امّا با دوستان مؤمن به عنوان یک وظیفه که باید همیشه نسبت به یکدیگر با چهرهای شاداب برخورد نمایند.
امّا نسبت به مخالفین به جهت مدارا و جذب به اسلام و احکام آن..
«مستدرک الوسائل، ج. ۱۲، ص. ۲۶۱، ح. ۱۴۰۶۱»
@shabcheraqir
امّا با دوستان مؤمن به عنوان یک وظیفه که باید همیشه نسبت به یکدیگر با چهرهای شاداب برخورد نمایند.
امّا نسبت به مخالفین به جهت مدارا و جذب به اسلام و احکام آن..
«مستدرک الوسائل، ج. ۱۲، ص. ۲۶۱، ح. ۱۴۰۶۱»
@shabcheraqir
اگر روزی کسی از من بپرسد
چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟
من می گشایم پیش رویش دفترم را:
در زیر این نیلی سپهر بی کرانه
چندان که یارا داشتم، در هر ترانه
نام بلند عشق را تکرار کردم
من مهربانی را ستودم
من با بدی پیکار کردم
پژمردن یک شاخه گل را رنج بردم
مرگ قناری در قفس را غصه خوردم
وز غصه مردم، شبی صد بار مردم ...
#فریدون_مشیری
چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟
من می گشایم پیش رویش دفترم را:
در زیر این نیلی سپهر بی کرانه
چندان که یارا داشتم، در هر ترانه
نام بلند عشق را تکرار کردم
من مهربانی را ستودم
من با بدی پیکار کردم
پژمردن یک شاخه گل را رنج بردم
مرگ قناری در قفس را غصه خوردم
وز غصه مردم، شبی صد بار مردم ...
#فریدون_مشیری
انسان به کندی تغییر میکند!
به همان کندی ای که بهار تبدیل به تابستان و تابستان تبدیل به پاییز و پاییز تبدیل به زمستان میشود،
هرگز کسی نمیفهمد در کدام لحظه بهار تبدیل به تابستان میشود.
یک روز صبح از خواب بیدار میشویم و حس میکنیم هوا گرم است.
تابستان وقتی ما در «خواب» بودیم فرارسیده است.
📚اگر خورشید بمیرد
#اوریانا_فالاچی
به همان کندی ای که بهار تبدیل به تابستان و تابستان تبدیل به پاییز و پاییز تبدیل به زمستان میشود،
هرگز کسی نمیفهمد در کدام لحظه بهار تبدیل به تابستان میشود.
یک روز صبح از خواب بیدار میشویم و حس میکنیم هوا گرم است.
تابستان وقتی ما در «خواب» بودیم فرارسیده است.
📚اگر خورشید بمیرد
#اوریانا_فالاچی
❤3