‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌رَڪیذ ‌
250 subscribers
162 photos
63 videos
1 file
131 links
‌‌- به خود از اندوه آهسته آهسته سخن گفتن.
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6682482562
Download Telegram
حال می‌ده.
‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌رَڪیذ ‌
Video
رابطه‌ی ابلهانه و تاکسیکم با اون باشگاهی که اجازه می‌دم هفته‌ی دو بار گند بزنه به اعصابم:
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیشب تا ساعت‌های پنج صبح داشتم سریالی که دوستش دارم رو می‌دیدم. صد رو می‌گم. اون فضایی که هنوز به بزرگسالی نرسیده و گروهی که غالباً هم‌سن‌و‌سال هم هستند خیلی به دلم می‌شینه. البته من می‌شه گفت واقعاً علاقه دارم به سریال‌های طولانی و پر کردن وقتم باهاشون. حالا اگر همگی، یک سری بزرگسال بالغ و جاافتاده هم نباشند؛ اشتباه کنند، درس بگیرن و پی کشف نشنیدنی‌ها و نگفتنی‌ها باشن.. برام دوست‌داشتنی‌تر می‌شه چه بسا. صبح با صدای بابام بیدار شدم. فکر کنم هفت و نیم این‌ها بود. یکمکی خودم رو زدم به خواب بعد دیدم نمی‌شه آقا؛ نمی‌شه. داداشم داره می‌ره مسافرت، این‌ها هم کمر همت بستند که من یکی از خوابم بزنم. دیگه سرصبح بعد مدت‌ها بیدار شدم، تا ساعت‌های دوازده فقط نوشتم. نوشتم. نوشتم. اوایلش یکم سختم بود، بعد که آهنگ مناسب رو پیدا کردم.. یکم ذهنم از بی‌قراری خارج شد. می‌گن پیچک‌های عادت در وجودم ریشه دمید؛ مثال بارزش همین امروز بود. بابام که برگشت خونه، از بیرون غذا گرفته بود. بهش گفتم تازه از بیرون گرفتی که.. گفت دیدم دوست داشتی مزه‌اشو، دوباره گرفتم. خلاصه که، بعضی اوقات دخترِ بابا بودن هم خوبه. البته اذیت کردنش بیشتر از این روزهای خوبشه. دوستی خاله خرس و این داستان‌ها. عصری هم دوباره نوشتم، این دفعه یکم بهتر. حموم که رفتم اعصابم بهم ریخت. به خاطر بی‌هوشی، ریزش موهام دوبرابر شده. بعدش هم چسب بینیم رو خیلی بد زدم؛ دیگه واقعاً طاقتم طاق شد. دیدم نمی‌تونم، گفتم تمام. می‌گم دوستام فردا بیان جام؛ دیگه نمی‌شه تحملش کرد‌. خلاصه این طوری شد که بچه‌ها، قراره فردا منِ ورم‌کرده و کبود رو ببینن.. با چاشنی یکم پاستا درست کردن و فیلم دیدن‌. منم دیدم شرایط این شکلی شده، رفتم پی تمیز کردن اتاقم. اون وسط مسط‌ها گلدونم از دستم افتاد شکست. گلدون نازنینِ جگرگوشه‌ام. البته اصلاً بهش آب نمی‌دادم، خیلی هم جگرگوشه نبود. بعدش سریالم رو دانلود کردم؛ هرچند هنوز وقت نکردم ببینمش. بچه‌ها می‌گن قشنگ بوده این قسمت. ولی امیدوارم سداند شه، اصلا دلم نمی‌خواد آراس و لیلا برسن به هم. شرمنده گلاب به روتون اما از لیلا خیلی بیزارم. واقعاً لوسه. اه اه. امروز که تقریباً گذشت؛ اما چون شلوغ بود و یکم روی حس و حال نوشتنم.. گفتم بیام بهتون بگم. اگر خوندید که احتمال زیاد نمی‌خونید؛ خوشحال می‌شم شما هم از روزتون بگید. بنده همیشه گوش شنوای شما هستم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌‌ ‌ ‌ ‌
݁˖⋆˚꩜。  𝐻𝖺𝗎𝗇𝗍 𝗆𝖾, 𝗍𝗁𝖾𝗇! 𝐵𝑒 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝗆𝖾 𝖺𝗅𝗐𝖺𝗒𝗌 - 𝗍𝖺𝗄𝖾 𝖺𝗇𝗒 𝖿𝗈𝗋𝗆 - 𝓭𝓻𝓲𝓿𝓮 𝗆𝖾 𝗆𝖺𝖽! 𝒪𝓃𝓁𝓎 𝖽𝗈 𝗇𝗈𝗍 𝗅𝖾𝖺𝗏𝖾 𝑀𝑒 𝒾𝗇 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝖺𝖻𝗒𝗌𝗌, 𝗐𝗁𝖾𝗋𝖾 𝖨 𝖼𝖺𝗇𝗇𝗈𝗍 𝖿𝗂𝗇𝖽 𝒴𝑜𝓊.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM