رَڪیذ
میخوام از این چالشها برم اگر شما هم دوست دارید برید.
من کی هستم جز پاییز، تراوشات ذهنی آخرشبها، آرکادیا، شعرهام، هوای مهگرفته، برف، گیلاس و طالبی، نارنگیهای رسیده و تپلی، شمع و آینهها، کتابهای ادبی موردعلاقهام، کتابِ ساحلی، شاهزاده پریان، ادبیات روسی، جناح چهارم، نیکولای و برندون، هریپاتر، نوامبر و آبانماه، تانگو سانگز، عکسهای آینهای، قهوهای و سبز، پیراهنهای کرمیرنگم، ارتودنسیهام، پروانهها، پیانو، لاکپشت و دلفین، زبان ژاپنی و ایتالیایی، آهنگهای فرانسوی، توتفرنگی و انجیر، بارسلونا، مجسمههای کوچک و فسقلیام، بسکتبال، عکاسی کردن از آدمهایی که دوستشون دارم، فلسفه، فالهای حافظ رندومی که میگیرم، پنجشنبهها، هواپیما و فرودگاهها، تامینو، فیلم گرفتن، بستنی پیچپیچی خوشمزه، چیپسِ سرکهای، مانیهیست، گل اقاقیا و لیلیوم، بویِ یاس، دفترچهخاطرات قدیمیم، بنگتن و کورتیس، خوانندههای محبوبم، اِبی وای اِبی، انمیز تو لاورز، لاست و صد، کیمیایِ روح، کیدراماهام، لیوولین، زیست و کلاسهای فرهمندنیا، دوستهام.
نمیدونم چه طور بگم ولی این دقیقاً همون بارسلوناییه که دلم براش تنگ شده بود.
Forwarded from trust issues make me toxic person.
my love language is making sure I don't ignore you, even on days where I don't want to talk to anybody.
رَڪیذ
Video
..Tu as quelque chose de si doux et de si charmant qu’on ne peut que sourire en te regardant.
خطرناکم برات. نمیتونم بیخیال زخمهایی بشم که بلدم کجا و چه طور راهی تنت کنم. بیشتر از چیزی که باید خبیث و بدجنسم. دلم میخواد بزنمت. مشت بکوبم به قفسه سینهات. بدوبیراه بگم. یقهات رو بگیرم. میخوام اونقدر نزدیکت باشم که خشمم هیچ راه فراری ازت نداشته باشه. میخوام کل عصبانیت دنیا رو روی سر تو خراب کنم. اما تو عوضیای. خیلی عوضی. چون همه چیز رو خراب میکنی. بیهشدار. بیعلامت. یکهویی. همین شکلی بار اومدی و همین شکلی هم میبوسیم. برای همین میگم خطرناکم برات. اما تو هم خطرناکی برام، شاید حتی بیشتر.
رَڪیذ
خطرناکم برات. نمیتونم بیخیال زخمهایی بشم که بلدم کجا و چه طور راهی تنت کنم. بیشتر از چیزی که باید خبیث و بدجنسم. دلم میخواد بزنمت. مشت بکوبم به قفسه سینهات. بدوبیراه بگم. یقهات رو بگیرم. میخوام اونقدر نزدیکت باشم که خشمم هیچ راه فراری ازت نداشته باشه.…
برای هرکسی این طوری نمینویسم. به هرکسی هم نمیگم "خطرناک." ولی تو راز منی. راز کوچیکِ کثیفم.
رَڪیذ
Video
رابطهی ابلهانه و تاکسیکم با اون باشگاهی که اجازه میدم هفتهی دو بار گند بزنه به اعصابم:
Forwarded from Head in the clouds. ("Yonaka)
The chemistry is chemistrying.
دیشب تا ساعتهای پنج صبح داشتم سریالی که دوستش دارم رو میدیدم. صد رو میگم. اون فضایی که هنوز به بزرگسالی نرسیده و گروهی که غالباً همسنوسال هم هستند خیلی به دلم میشینه. البته من میشه گفت واقعاً علاقه دارم به سریالهای طولانی و پر کردن وقتم باهاشون. حالا اگر همگی، یک سری بزرگسال بالغ و جاافتاده هم نباشند؛ اشتباه کنند، درس بگیرن و پی کشف نشنیدنیها و نگفتنیها باشن.. برام دوستداشتنیتر میشه چه بسا. صبح با صدای بابام بیدار شدم. فکر کنم هفت و نیم اینها بود. یکمکی خودم رو زدم به خواب بعد دیدم نمیشه آقا؛ نمیشه. داداشم داره میره مسافرت، اینها هم کمر همت بستند که من یکی از خوابم بزنم. دیگه سرصبح بعد مدتها بیدار شدم، تا ساعتهای دوازده فقط نوشتم. نوشتم. نوشتم. اوایلش یکم سختم بود، بعد که آهنگ مناسب رو پیدا کردم.. یکم ذهنم از بیقراری خارج شد. میگن پیچکهای عادت در وجودم ریشه دمید؛ مثال بارزش همین امروز بود. بابام که برگشت خونه، از بیرون غذا گرفته بود. بهش گفتم تازه از بیرون گرفتی که.. گفت دیدم دوست داشتی مزهاشو، دوباره گرفتم. خلاصه که، بعضی اوقات دخترِ بابا بودن هم خوبه. البته اذیت کردنش بیشتر از این روزهای خوبشه. دوستی خاله خرس و این داستانها. عصری هم دوباره نوشتم، این دفعه یکم بهتر. حموم که رفتم اعصابم بهم ریخت. به خاطر بیهوشی، ریزش موهام دوبرابر شده. بعدش هم چسب بینیم رو خیلی بد زدم؛ دیگه واقعاً طاقتم طاق شد. دیدم نمیتونم، گفتم تمام. میگم دوستام فردا بیان جام؛ دیگه نمیشه تحملش کرد. خلاصه این طوری شد که بچهها، قراره فردا منِ ورمکرده و کبود رو ببینن.. با چاشنی یکم پاستا درست کردن و فیلم دیدن. منم دیدم شرایط این شکلی شده، رفتم پی تمیز کردن اتاقم. اون وسط مسطها گلدونم از دستم افتاد شکست. گلدون نازنینِ جگرگوشهام. البته اصلاً بهش آب نمیدادم، خیلی هم جگرگوشه نبود. بعدش سریالم رو دانلود کردم؛ هرچند هنوز وقت نکردم ببینمش. بچهها میگن قشنگ بوده این قسمت. ولی امیدوارم سداند شه، اصلا دلم نمیخواد آراس و لیلا برسن به هم. شرمنده گلاب به روتون اما از لیلا خیلی بیزارم. واقعاً لوسه. اه اه. امروز که تقریباً گذشت؛ اما چون شلوغ بود و یکم روی حس و حال نوشتنم.. گفتم بیام بهتون بگم. اگر خوندید که احتمال زیاد نمیخونید؛ خوشحال میشم شما هم از روزتون بگید. بنده همیشه گوش شنوای شما هستم.