و تو عزیزمن، هنگامی که به جای ریشه یک فرد عاشق گل و شکوفهاش میشوی؛ در پاییز چه خواهی کرد؟
رَڪیذ
پروانهام، پروانه. اما به وقتِ بال زدنم، میشم مایوس از پرواز.
دنیا قراره تا ابد و یک روز از جنونِ پروانه برای به دور شمع گشتن؛ سخن بگه. من اما همیشه همون پروانهی بال شیشهایِ تافتهی جدا بافته، میمونم.
رَڪیذ
دنیا قراره تا ابد و یک روز از جنونِ پروانه برای به دور شمع گشتن؛ سخن بگه. من اما همیشه همون پروانهی بال شیشهایِ تافتهی جدا بافته، میمونم.
همونی که یک روز تشویق شد به ترک پیلهاش و صبح فرداش، دیگه ندید راه رهاییاش رو توی آسمونها. آخه عزیزِ من، پروانهی مایوس از پرواز رو.. چه به عاشقی کردن؟
به دور شمع گشتن و نفس از تن دمیدن، مال پروانههای لوسه. مرگِ من از پرواز نکردنم میاد.
Forwarded from
You spend so much time turning your feelings into words that I hope you never forget you’re allowed to simply feel them, too.
رَڪیذ
اگر یک روز، عشق رو چیز کثیف و کوچیکی برای وصف احساساتم دیدم؛ میفهمم که احتمالاً دارم با ماهیت اصلی عشق دست و پنجه نرم میکنم.
اون روزی که عشق رو کثیف و ذلیل برای وصف احساساتم دیدم؛ این آهنگ رو برای اون آدم میفرستم.
رَڪیذ
Let Babylon Burn – Soul to Soul (Live)
قبلاً فکر میکردم عشق یعنی آتیش و طوفان،
ولی بعضی وقتا عشق همون چیزای آرومه.
همونی که میبیننت،
حتی وقتی ساکتی و دیگه حرفی نمیزنی.
ولی بعضی وقتا عشق همون چیزای آرومه.
همونی که میبیننت،
حتی وقتی ساکتی و دیگه حرفی نمیزنی.
رَڪیذ
Let Babylon Burn – Soul to Soul (Live)
تو اون آدمی رو دیدی که پشت این لبخند قایمش میکنم.
فراتر از همهی جنگهایی که پشت سر گذاشتم،
فراتر از این پوستی که توش زندگی میکنم.
وقتی حقیقت پیچیده و عجیبم رو دیدی،
نترسیدی و جا نزدی.
اون بخشی از وجودم رو که از بچگی دفنش کرده بودم، دیدی.
فراتر از همهی جنگهایی که پشت سر گذاشتم،
فراتر از این پوستی که توش زندگی میکنم.
وقتی حقیقت پیچیده و عجیبم رو دیدی،
نترسیدی و جا نزدی.
اون بخشی از وجودم رو که از بچگی دفنش کرده بودم، دیدی.
رَڪیذ
Let Babylon Burn – Soul to Soul (Live)
هیچوقت سعی نکردی نجاتم بدی.
فقط گذاشتی نفس بکشم،
گذاشتی همونطور که هستم؛ باشم.
گفتی آدمای واقعی قرار نیست
درستت کنن؛
فقط درکت میکنن..
ترکهات رو میبینن
و میفهمن پشتشون چه حقیقتی قایم شده.
فقط گذاشتی نفس بکشم،
گذاشتی همونطور که هستم؛ باشم.
گفتی آدمای واقعی قرار نیست
درستت کنن؛
فقط درکت میکنن..
ترکهات رو میبینن
و میفهمن پشتشون چه حقیقتی قایم شده.
رَڪیذ
میخوام از این چالشها برم اگر شما هم دوست دارید برید.
من کی هستم جز پاییز، تراوشات ذهنی آخرشبها، آرکادیا، شعرهام، هوای مهگرفته، برف، گیلاس و طالبی، نارنگیهای رسیده و تپلی، شمع و آینهها، کتابهای ادبی موردعلاقهام، کتابِ ساحلی، شاهزاده پریان، ادبیات روسی، جناح چهارم، نیکولای و برندون، هریپاتر، نوامبر و آبانماه، تانگو سانگز، عکسهای آینهای، قهوهای و سبز، پیراهنهای کرمیرنگم، ارتودنسیهام، پروانهها، پیانو، لاکپشت و دلفین، زبان ژاپنی و ایتالیایی، آهنگهای فرانسوی، توتفرنگی و انجیر، بارسلونا، مجسمههای کوچک و فسقلیام، بسکتبال، عکاسی کردن از آدمهایی که دوستشون دارم، فلسفه، فالهای حافظ رندومی که میگیرم، پنجشنبهها، هواپیما و فرودگاهها، تامینو، فیلم گرفتن، بستنی پیچپیچی خوشمزه، چیپسِ سرکهای، مانیهیست، گل اقاقیا و لیلیوم، بویِ یاس، دفترچهخاطرات قدیمیم، بنگتن و کورتیس، خوانندههای محبوبم، اِبی وای اِبی، انمیز تو لاورز، لاست و صد، کیمیایِ روح، کیدراماهام، لیوولین، زیست و کلاسهای فرهمندنیا، دوستهام.
نمیدونم چه طور بگم ولی این دقیقاً همون بارسلوناییه که دلم براش تنگ شده بود.