رَڪیذ
یک شعری نوشته بودم اما فکر نمیکردم خیلی خوب باشه؛ دوستهام میگن خوبه. فکر کنم بذارمش اینجا.
صدا را میشود بوسید؟
نمیدانم، عزیزکم.
اما من نوای رفتنت را بوسیدهام؛
آن آخرین لرزش صدایت را،
پیش از آن که دور شوی.
عطر نبودنت را بوسیدهام؛
همان که بیهوا
خودش را به تن این دخترک میمالد
و بیاجازه لانه میکند،
حتی زمانی که تو دیگر نیستی.
سردی و گرمی لحنت را چشیدهام،
انگار صدا هم مزهای دارد
که تنها زبانِ آدمِ دلتنگ میفهمد.
نمیدانم، عزیزکم.
اما من نوای رفتنت را بوسیدهام؛
آن آخرین لرزش صدایت را،
پیش از آن که دور شوی.
عطر نبودنت را بوسیدهام؛
همان که بیهوا
خودش را به تن این دخترک میمالد
و بیاجازه لانه میکند،
حتی زمانی که تو دیگر نیستی.
سردی و گرمی لحنت را چشیدهام،
انگار صدا هم مزهای دارد
که تنها زبانِ آدمِ دلتنگ میفهمد.
رَڪیذ
صدا را میشود بوسید؟ نمیدانم، عزیزکم. اما من نوای رفتنت را بوسیدهام؛ آن آخرین لرزش صدایت را، پیش از آن که دور شوی. عطر نبودنت را بوسیدهام؛ همان که بیهوا خودش را به تن این دخترک میمالد و بیاجازه لانه میکند، حتی زمانی که تو دیگر نیستی. سردی و گرمی…
نمیدانم صدا را میشود بوسید یا نه
اما اگر صدا هم مثل تو
رفتنی باشند،
آن را میشود بوسید.
اما اگر صدا هم مثل تو
رفتنی باشند،
آن را میشود بوسید.
رَڪیذ
The Strokes – Dine N'Dash
- 2:36
I sit him down, I tie him up
I beat it out of him, alright
I beat his brains out until they're in the floor
Until his family mourns
I'd shoot him now if he was here
I'd slit his throat from ear to ear
But I have sworn a life of peace
How can I reconcile this beast
I sit him down, I tie him up
I beat it out of him, alright
I beat his brains out until they're in the floor
Until his family mourns
I'd shoot him now if he was here
I'd slit his throat from ear to ear
But I have sworn a life of peace
How can I reconcile this beast
Forwarded from dee
رَڪیذ
بهارآیین، شیدا، ژرفا
در ژرفای نگاه تو
شیدایی چه معنا دارد
گر زمستان رود و بهار آید
چه سود از آمدن بهار
گر من پژمرده باشم و گل در شکفتن؟
شیدایی چه معنا دارد
گر زمستان رود و بهار آید
چه سود از آمدن بهار
گر من پژمرده باشم و گل در شکفتن؟
نمیدونم. شاید شماها هیچکدوم اون طور که باید درک نکنید. شاید هیچکدوم تجربهی مشابه نداشته باشید. شاید هیچکدوم متوجهیِ غم جا خشک کرده مابین صحبتهام نشید؛ اما ذره ذرهی تنم آتش میگیره و بعد خاکستر میشه این وجودِ بیوجودم، هرسری که من یادم میاد چرا آرزویِ تولد امسالم برای همهی دوستهام مشترک بود.
همشون ازم یک چیز خواستند: "لطفا وقتی داری شمع فوت میکنی، از خدا بخواه پنجشنبه شب ایرانمون آزاد شه."
این هم از دنیایِ متولد دی بودن هست به هرحال. وقتی ازت تاریخ تولد میپرسن، درنهایت میبینی که یک غمی میشینه توی چشمهاشون. بماند که من اون دو روز هم نیستم حتی.
ما که خیلی وقته بدمون میومد از ماه تولدمون، اون هم بسیار زیاد. شماها توی نفرت ورزیدن، جدیدید. خوش اومدید.
رَڪیذ
لب بر لب هر بوسه ربایی بنهی نوبت چو به ما رسد بهایی بنهی.
رها میگه مولانا توی این بیت از واژهآرایی "ب" استفاده کرده و ما ابتدا این طور خیال میکنیم که صرفاً به خاطر زیباشناسی هست اما دراصل چون لبها روی هم میاد و یا کسی رو میبوسیم، صدای "ب" میاد؛ استفاده کرده.
رَڪیذ
Pallett پالت – It Won't Stay The Same - اینطور نمی مونه
0:50
چه قدر دوستش دارم.
چه قدر دوستش دارم.
Forwarded from Grāffiti On The Train
"یتیم خونه یعنی غذاها همیشه یک شکل بود اما ما هیچوقت شکایت نمیکردیم.
چون شکایت یعنی توقع داشتن و توقع داشتن یعنی مواجه شدن با درد نداشتن چیزهایی که هیچوقت قرار نیست برایِ تو اتفاق بیوفته."
#Arcd
چون شکایت یعنی توقع داشتن و توقع داشتن یعنی مواجه شدن با درد نداشتن چیزهایی که هیچوقت قرار نیست برایِ تو اتفاق بیوفته."
#Arcd