رَڪیذ
نسخه سه سالهی من، نمیدونم چه تصوری از منِ هجده ساله داشتی؛ اما ما همهی تلاشمون رو کردیم قربونت بشم. هرکاری از دستمون براومد، انجامش دادیم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمیدونم نوجوانی رو چه طوری برای خودت تفسیر میکردی، ولی گذشت. هرطور که شده بود؛گذروندیمش.
رَڪیذ
نمیدونم نوجوانی رو چه طوری برای خودت تفسیر میکردی، ولی گذشت. هرطور که شده بود؛گذروندیمش.
آخه این بچه منمها. دینایِ سه ساله. تازه یاد گرفته بودم حرف بزنم، یاد گرفته بودم شعر بخونم، آدمها رو بشناسم، خوشبگذرونم. چیه واقعاً این زندگی که با یک چشم به هم زدن، خودت رو از سه سالگی توی هجده سالگی میبینی.
رَڪیذ
"از سوگی مغموم و بینوا، واژه میتراشم و از واژههایم، اندوه را."
یکی از شعرهای موردعلاقهای که نوشتم و حال حاضر بیوگرافی اینستاگرامم هست. چه طور بگم، بهترین وصفِ خویشتن.
Forwarded from رَڪیذ (ᅠ𝒲𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗌𝗐𝖺𝗇)
when you jim-in you cant jim-out♡
یک شعری نوشته بودم اما فکر نمیکردم خیلی خوب باشه؛ دوستهام میگن خوبه. فکر کنم بذارمش اینجا.
رَڪیذ
یک شعری نوشته بودم اما فکر نمیکردم خیلی خوب باشه؛ دوستهام میگن خوبه. فکر کنم بذارمش اینجا.
صدا را میشود بوسید؟
نمیدانم، عزیزکم.
اما من نوای رفتنت را بوسیدهام؛
آن آخرین لرزش صدایت را،
پیش از آن که دور شوی.
عطر نبودنت را بوسیدهام؛
همان که بیهوا
خودش را به تن این دخترک میمالد
و بیاجازه لانه میکند،
حتی زمانی که تو دیگر نیستی.
سردی و گرمی لحنت را چشیدهام،
انگار صدا هم مزهای دارد
که تنها زبانِ آدمِ دلتنگ میفهمد.
نمیدانم، عزیزکم.
اما من نوای رفتنت را بوسیدهام؛
آن آخرین لرزش صدایت را،
پیش از آن که دور شوی.
عطر نبودنت را بوسیدهام؛
همان که بیهوا
خودش را به تن این دخترک میمالد
و بیاجازه لانه میکند،
حتی زمانی که تو دیگر نیستی.
سردی و گرمی لحنت را چشیدهام،
انگار صدا هم مزهای دارد
که تنها زبانِ آدمِ دلتنگ میفهمد.
رَڪیذ
صدا را میشود بوسید؟ نمیدانم، عزیزکم. اما من نوای رفتنت را بوسیدهام؛ آن آخرین لرزش صدایت را، پیش از آن که دور شوی. عطر نبودنت را بوسیدهام؛ همان که بیهوا خودش را به تن این دخترک میمالد و بیاجازه لانه میکند، حتی زمانی که تو دیگر نیستی. سردی و گرمی…
نمیدانم صدا را میشود بوسید یا نه
اما اگر صدا هم مثل تو
رفتنی باشند،
آن را میشود بوسید.
اما اگر صدا هم مثل تو
رفتنی باشند،
آن را میشود بوسید.
رَڪیذ
The Strokes – Dine N'Dash
- 2:36
I sit him down, I tie him up
I beat it out of him, alright
I beat his brains out until they're in the floor
Until his family mourns
I'd shoot him now if he was here
I'd slit his throat from ear to ear
But I have sworn a life of peace
How can I reconcile this beast
I sit him down, I tie him up
I beat it out of him, alright
I beat his brains out until they're in the floor
Until his family mourns
I'd shoot him now if he was here
I'd slit his throat from ear to ear
But I have sworn a life of peace
How can I reconcile this beast
Forwarded from dee
رَڪیذ
بهارآیین، شیدا، ژرفا
در ژرفای نگاه تو
شیدایی چه معنا دارد
گر زمستان رود و بهار آید
چه سود از آمدن بهار
گر من پژمرده باشم و گل در شکفتن؟
شیدایی چه معنا دارد
گر زمستان رود و بهار آید
چه سود از آمدن بهار
گر من پژمرده باشم و گل در شکفتن؟
نمیدونم. شاید شماها هیچکدوم اون طور که باید درک نکنید. شاید هیچکدوم تجربهی مشابه نداشته باشید. شاید هیچکدوم متوجهیِ غم جا خشک کرده مابین صحبتهام نشید؛ اما ذره ذرهی تنم آتش میگیره و بعد خاکستر میشه این وجودِ بیوجودم، هرسری که من یادم میاد چرا آرزویِ تولد امسالم برای همهی دوستهام مشترک بود.
همشون ازم یک چیز خواستند: "لطفا وقتی داری شمع فوت میکنی، از خدا بخواه پنجشنبه شب ایرانمون آزاد شه."
این هم از دنیایِ متولد دی بودن هست به هرحال. وقتی ازت تاریخ تولد میپرسن، درنهایت میبینی که یک غمی میشینه توی چشمهاشون. بماند که من اون دو روز هم نیستم حتی.
ما که خیلی وقته بدمون میومد از ماه تولدمون، اون هم بسیار زیاد. شماها توی نفرت ورزیدن، جدیدید. خوش اومدید.