رَڪیذ
Patrick Watson – Melody Noir
قرار و وقتگذرونی ایدهآل.
هر چه آید به سرم باز بگویم: بگذرد
وای از این عمر که با "میگذرد" میگذرد
حافظ کجای کاری که فالت غلط درآمد
گفتی غمت سر آید عمرم به سر آمد.
وای از این عمر که با "میگذرد" میگذرد
حافظ کجای کاری که فالت غلط درآمد
گفتی غمت سر آید عمرم به سر آمد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نسخه سه سالهی من، نمیدونم چه تصوری از منِ هجده ساله داشتی؛ اما ما همهی تلاشمون رو کردیم قربونت بشم. هرکاری از دستمون براومد، انجامش دادیم.
رَڪیذ
نسخه سه سالهی من، نمیدونم چه تصوری از منِ هجده ساله داشتی؛ اما ما همهی تلاشمون رو کردیم قربونت بشم. هرکاری از دستمون براومد، انجامش دادیم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمیدونم نوجوانی رو چه طوری برای خودت تفسیر میکردی، ولی گذشت. هرطور که شده بود؛گذروندیمش.
رَڪیذ
نمیدونم نوجوانی رو چه طوری برای خودت تفسیر میکردی، ولی گذشت. هرطور که شده بود؛گذروندیمش.
آخه این بچه منمها. دینایِ سه ساله. تازه یاد گرفته بودم حرف بزنم، یاد گرفته بودم شعر بخونم، آدمها رو بشناسم، خوشبگذرونم. چیه واقعاً این زندگی که با یک چشم به هم زدن، خودت رو از سه سالگی توی هجده سالگی میبینی.
رَڪیذ
"از سوگی مغموم و بینوا، واژه میتراشم و از واژههایم، اندوه را."
یکی از شعرهای موردعلاقهای که نوشتم و حال حاضر بیوگرافی اینستاگرامم هست. چه طور بگم، بهترین وصفِ خویشتن.
Forwarded from رَڪیذ (ᅠ𝒲𝗁𝗂𝗍𝖾 𝗌𝗐𝖺𝗇)
when you jim-in you cant jim-out♡
یک شعری نوشته بودم اما فکر نمیکردم خیلی خوب باشه؛ دوستهام میگن خوبه. فکر کنم بذارمش اینجا.
رَڪیذ
یک شعری نوشته بودم اما فکر نمیکردم خیلی خوب باشه؛ دوستهام میگن خوبه. فکر کنم بذارمش اینجا.
صدا را میشود بوسید؟
نمیدانم، عزیزکم.
اما من نوای رفتنت را بوسیدهام؛
آن آخرین لرزش صدایت را،
پیش از آن که دور شوی.
عطر نبودنت را بوسیدهام؛
همان که بیهوا
خودش را به تن این دخترک میمالد
و بیاجازه لانه میکند،
حتی زمانی که تو دیگر نیستی.
سردی و گرمی لحنت را چشیدهام،
انگار صدا هم مزهای دارد
که تنها زبانِ آدمِ دلتنگ میفهمد.
نمیدانم، عزیزکم.
اما من نوای رفتنت را بوسیدهام؛
آن آخرین لرزش صدایت را،
پیش از آن که دور شوی.
عطر نبودنت را بوسیدهام؛
همان که بیهوا
خودش را به تن این دخترک میمالد
و بیاجازه لانه میکند،
حتی زمانی که تو دیگر نیستی.
سردی و گرمی لحنت را چشیدهام،
انگار صدا هم مزهای دارد
که تنها زبانِ آدمِ دلتنگ میفهمد.
رَڪیذ
صدا را میشود بوسید؟ نمیدانم، عزیزکم. اما من نوای رفتنت را بوسیدهام؛ آن آخرین لرزش صدایت را، پیش از آن که دور شوی. عطر نبودنت را بوسیدهام؛ همان که بیهوا خودش را به تن این دخترک میمالد و بیاجازه لانه میکند، حتی زمانی که تو دیگر نیستی. سردی و گرمی…
نمیدانم صدا را میشود بوسید یا نه
اما اگر صدا هم مثل تو
رفتنی باشند،
آن را میشود بوسید.
اما اگر صدا هم مثل تو
رفتنی باشند،
آن را میشود بوسید.