‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌رَڪیذ ‌
250 subscribers
162 photos
63 videos
1 file
131 links
‌‌- به خود از اندوه آهسته آهسته سخن گفتن.
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6682482562
Download Telegram
‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌رَڪیذ ‌
Video
آقایِ عباس کیارستمی، من اصلاً با شما موافق نیستم.
‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌رَڪیذ ‌
آقایِ عباس کیارستمی، من اصلاً با شما موافق نیستم.
عشق نتیجه‌ی سوتفاهم و یا یک وهم شیرین نیست. ما ذاتاً یک‌سری سازوکارهای روانی، شیمی مغزها، ترس از تنها بودن، نیاز به دیده شدن، میل به تعلق داشتن و تملک، تحسین، وابستگی، کشش جنسی رو به گونه‌ای روبان می‌زنیم که بعد دوست می‌داریم عشق خطابش کنیم. و این واژه چون به خودی خود اسمی شاعرانه‌ای داره؛ همین نشون می‌ده چرا همه چیز قابل‌تحمل‌تر به نظر می‌رسه وقتی به تجربیاتمون چه شیرین و چه زجرآور می‌گیم: "عاشق شدن."
‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌رَڪیذ ‌
عشق نتیجه‌ی سوتفاهم و یا یک وهم شیرین نیست. ما ذاتاً یک‌سری سازوکارهای روانی، شیمی مغزها، ترس از تنها بودن، نیاز به دیده شدن، میل به تعلق داشتن و تملک، تحسین، وابستگی، کشش جنسی رو به گونه‌ای روبان می‌زنیم که بعد دوست می‌داریم عشق خطابش کنیم. و این واژه چون…
سوءتفاهم، توی تجربیات و روابط رخ نمیده به دید من. بلکه توی خود مفهوم‌سازی عشق رخ میده از این جهت برچسب‌گذاری اشتباه. و ما اگر به تجربیات خودمون بگیم نتیجه‌یِ سوتفاهمات، مسیر رو اشتباه می‌ریم. بد می‌فهمیمش، اشتباه تفسیرش می‌کنیم، روی آدم اشتباه فرافکنیش می‌کنیم و احساسات دیگه رو باهاش قاطی می‌کنیم. انگار داریم برای تشخیص اشتباهمون، روایت نرم‌تر و شرافتمندانه‌تری می‌سازیم.
برای من، عشق همون نقطه‌‌ای تفسیر می‌شه که نمیشه هیچ چیزی برای وصفش پیدا کرد. همون لحظه‌ای که حتی نمی‌تونیم "عشق" خطابش کنیم چون این واژه، آرمانی و دروغین به نظر می‌رسه.
و برای من، عشق چیزی نیست که بشه راحت و سریع لمسش کرد. هرچیزی که قابل شناسایی باشه، از نظرم هنوز توی قلمرو احساساتم شناخته‌شده‌ست و این یعنی دارم احساساتی رو تجربه می‌کنم که ذهن می‌تونه روش تمرکز کنه، قابش کنه، برچسب بزنه و بگه: "من دارم عشق رو احساس می‌کنم." درحالی که من بر این معتقدم عشق واقعاً قدری بنیادی و متفاوت هست که اسم‌پذیر نباشه.
اگر یک روز، عشق رو چیز کثیف و کوچیکی برای وصف احساساتم دیدم؛ می‌فهمم که احتمالاً دارم با ماهیت اصلی عشق دست و پنجه نرم می‌کنم.
چون تو انتخاب من عوض زندگیم بودی، اما بعد متوجه شدم تو تمام زندگی منی.
تئا واقعاً بهترین هدیه‌ای بود که خدا می‌تونست به بنده‌اش تقدیم کنه. و چه قدر خوشبختم که خدایِ بالاسرم، من رو به عنوان اون بنده انتخاب کرده.
💋6
خدایا لطفاً یک مردِ نویسنده و شاعر رو توی مسیر زندگیِ من قرار بده.
یکبار قلبم رو به یک پریِ درمانگر دادم. به یک پری که قول داده بود اگر از این‌جا رفت، من رو هم با خودش ببره. قسم خورد، دستم رو فشرد و هفته بعدش من توی اتاقم زانویِ غم بغل کرده بودم درحالی که اون توی یک هویت جدید زندگی می‌کرد.
بعد گفتم اشتباه از پری‌هاست. دل رو باید به چیزهایِ بی‌جونی داد که یاد نگرفته باشند قول‌های نصفه نیمه مهمونت کنند و بعد پس بگیرند.
بعد من قلبم رو به یک پتویِ کهنه آبی رنگ دادم. به درخت شاتوت حیاط یتیم‌خونه دادم. به پنجره‌ای که عصرها نور نارنجی رنگ خورشید رو روی زمین می‌پاشید.
اما بعد پتو پاره شد. درخت شاتوت خشک شد. پنجره هم با پرده پوشیده شد.
بعد فهمیدم حتی اشیا هم ترکت می‌کنند؛ منتهی بی‌صداتر.
#Arcadia
حافظه یک موجود بی‌انصافه. گاهی برخی زخم‌ها رو قدری بزرگ می‌کنه که تمام آسمون‌ها رو دربر میگیره و گاهی اونقدر کوچیک که انگار هیچوقت، هیچ‌جایی اتفاق نیوفتادند و همه‌ی اون یک توهمِ تلخ بود.
منم برای همین می‌نویسم تا این صفحات بتونند دروغ‌هام رو لو بدن چون اگرچه حافظه موجود بی‌انصافیه اما خاطرات رو می‌شه صبور خطاب کرد.
خاطرات گاهی می‌تونند سال‌ها توی تنهایی جا خوش کنند و منتظر بمونند تا یک کلمه، یک بو، یک اسم، دوباره اون‌ها رو به مسیر برگردونه. و من باید احمق باشم که هربار خودم اون کسی هستم به سراغشون میره تا به گذشته اجازه‌ی دوباره بیدار شدن رو بدم.


#Arcadia
😭10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این خیلی قدیمی‌عه و جدید نیست. ولی الان دیدم نذاشتمش گفتم دیگه وقتشه..
💋19
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این سکوت و بی‌مسئولیتی نسبت به وطن رو یادمون نمیره. جنوب ایران فقط یک جغرافیا یا اخبار و ابزارِ استفاده‌ی رسانه‌ای شما نیست؛ خانواده‌اند، خونه دارند، فرزند دارند و همینطور مثل تک به تک ماها توی هرکجای دنیا چشم به انتظار یک آینده‌ی خوبن. اگر شما دنبال شهادت و رسیدن به خدا با شهادت هستی (که نهایت هم قعر جهنم قراره آتش بگیری) دلیل بر این نیست که نپذیری شرایط مثل قبل نیست و اسم "جنگ" رو با "لغو آتش‌بس" "تنش‌های شدید توی جنوب کشور" بپوشونی. جنگ، جنگه. و ما یادمون نمیره، دقیقاً مثل تمام گذشته‌یِ رقت‌باری که روی دوش‌هاتون سنگینی می‌کنه و بوی گند و فاحش خون و مرگ و فساد میده.
😭11