خیلی جالبه که دو نفر ممکنه دقیقاً یک اتفاق واحد رو تجربه کنند؛ مثلا خیانت ببینن، یا دوستی رو از دست بدن. اما یکی به این نتیجه میرسه که "دیگه نباید به هیچکس اعتماد کرد." و اون یکی میگه "باید یاد بگیرم آدمهای بهتری رو انتخاب کنم."
رَڪیذ
Honey Gentry – Aphrodite
01:13
Aphrodite, set me free
Find a way to let me leave
As the future, it unfolds
I leave the past and turn to gold.
نمیدونم امروزتون رو چه طور گذروندید و با چه احساسی سپری کردید اما الان اینجا هستم که بگم هرطوری بودید؛ بهتون افتخار میکنم.
💋12
رَڪیذ
Video
آقایِ عباس کیارستمی، من اصلاً با شما موافق نیستم.
رَڪیذ
آقایِ عباس کیارستمی، من اصلاً با شما موافق نیستم.
عشق نتیجهی سوتفاهم و یا یک وهم شیرین نیست. ما ذاتاً یکسری سازوکارهای روانی، شیمی مغزها، ترس از تنها بودن، نیاز به دیده شدن، میل به تعلق داشتن و تملک، تحسین، وابستگی، کشش جنسی رو به گونهای روبان میزنیم که بعد دوست میداریم عشق خطابش کنیم. و این واژه چون به خودی خود اسمی شاعرانهای داره؛ همین نشون میده چرا همه چیز قابلتحملتر به نظر میرسه وقتی به تجربیاتمون چه شیرین و چه زجرآور میگیم: "عاشق شدن."
رَڪیذ
عشق نتیجهی سوتفاهم و یا یک وهم شیرین نیست. ما ذاتاً یکسری سازوکارهای روانی، شیمی مغزها، ترس از تنها بودن، نیاز به دیده شدن، میل به تعلق داشتن و تملک، تحسین، وابستگی، کشش جنسی رو به گونهای روبان میزنیم که بعد دوست میداریم عشق خطابش کنیم. و این واژه چون…
سوءتفاهم، توی تجربیات و روابط رخ نمیده به دید من. بلکه توی خود مفهومسازی عشق رخ میده از این جهت برچسبگذاری اشتباه. و ما اگر به تجربیات خودمون بگیم نتیجهیِ سوتفاهمات، مسیر رو اشتباه میریم. بد میفهمیمش، اشتباه تفسیرش میکنیم، روی آدم اشتباه فرافکنیش میکنیم و احساسات دیگه رو باهاش قاطی میکنیم. انگار داریم برای تشخیص اشتباهمون، روایت نرمتر و شرافتمندانهتری میسازیم.
برای من، عشق همون نقطهای تفسیر میشه که نمیشه هیچ چیزی برای وصفش پیدا کرد. همون لحظهای که حتی نمیتونیم "عشق" خطابش کنیم چون این واژه، آرمانی و دروغین به نظر میرسه.
و برای من، عشق چیزی نیست که بشه راحت و سریع لمسش کرد. هرچیزی که قابل شناسایی باشه، از نظرم هنوز توی قلمرو احساساتم شناختهشدهست و این یعنی دارم احساساتی رو تجربه میکنم که ذهن میتونه روش تمرکز کنه، قابش کنه، برچسب بزنه و بگه: "من دارم عشق رو احساس میکنم." درحالی که من بر این معتقدم عشق واقعاً قدری بنیادی و متفاوت هست که اسمپذیر نباشه.
اگر یک روز، عشق رو چیز کثیف و کوچیکی برای وصف احساساتم دیدم؛ میفهمم که احتمالاً دارم با ماهیت اصلی عشق دست و پنجه نرم میکنم.
چون تو انتخاب من عوض زندگیم بودی، اما بعد متوجه شدم تو تمام زندگی منی.
تئا واقعاً بهترین هدیهای بود که خدا میتونست به بندهاش تقدیم کنه. و چه قدر خوشبختم که خدایِ بالاسرم، من رو به عنوان اون بنده انتخاب کرده.
💋6
رَڪیذ
Chris Grey – ENEMIES
Do you hate me or just hate letting me go?
یکبار قلبم رو به یک پریِ درمانگر دادم. به یک پری که قول داده بود اگر از اینجا رفت، من رو هم با خودش ببره. قسم خورد، دستم رو فشرد و هفته بعدش من توی اتاقم زانویِ غم بغل کرده بودم درحالی که اون توی یک هویت جدید زندگی میکرد.
بعد گفتم اشتباه از پریهاست. دل رو باید به چیزهایِ بیجونی داد که یاد نگرفته باشند قولهای نصفه نیمه مهمونت کنند و بعد پس بگیرند.
بعد من قلبم رو به یک پتویِ کهنه آبی رنگ دادم. به درخت شاتوت حیاط یتیمخونه دادم. به پنجرهای که عصرها نور نارنجی رنگ خورشید رو روی زمین میپاشید.
اما بعد پتو پاره شد. درخت شاتوت خشک شد. پنجره هم با پرده پوشیده شد.
بعد فهمیدم حتی اشیا هم ترکت میکنند؛ منتهی بیصداتر.
#Arcadia
بعد گفتم اشتباه از پریهاست. دل رو باید به چیزهایِ بیجونی داد که یاد نگرفته باشند قولهای نصفه نیمه مهمونت کنند و بعد پس بگیرند.
بعد من قلبم رو به یک پتویِ کهنه آبی رنگ دادم. به درخت شاتوت حیاط یتیمخونه دادم. به پنجرهای که عصرها نور نارنجی رنگ خورشید رو روی زمین میپاشید.
اما بعد پتو پاره شد. درخت شاتوت خشک شد. پنجره هم با پرده پوشیده شد.
بعد فهمیدم حتی اشیا هم ترکت میکنند؛ منتهی بیصداتر.
#Arcadia