خیانت کردن و خیانت دیدن واقعاً یکی از پیچیدهترین احساسات انسانیه. توی مغز هرکسی که نگاه میکنی یک معنای متفاوتی ازش میبینی.
برای من شامل اعتماده. نه لازم نیست نفر سومی درکار باشه، نه لازم نیست از کس دیگهای خوشم بیاد و یا طرف مقابلم خوشش بیاد. هرجایی، هر ثانیهای اعتماد زیر سوال رفت یعنی خیانت داره شکل میگیره.
Forwarded from دِوییداس. (Kəv𓁼)
حاضرم در جوب کرم بزنم اما نویسنده بمیرم. آرتیست بمیرم.
نمیدونم کتاب رویای مردان ایرانی رو خوندید یا نه، یک جاش میگه: "هربرت عزیز! دیگر آنجا چیزی نمانده که ویران نشده باشد. آنجا گورستان بزرگی است. دلم میخواهد در میان دود و غبار آن جنگ، مردهها فرصت زنده شدن پیدا کنند."
💋9
دیروز صبح داشتم آرکادیا رو ویرایش میکردم؛ بعد یک جملهای رو دیدم که ثانیهای مکث کردم. با خودم گفتم، من این رو نوشتم؟ کِی نوشتمش. یادم نمیاد.
بعد خیلی فکر کردم این جمله رو کی نوشتم. چرا نوشتمش و چرا یادم نبود که نوشتمش. بعد یادم اومد مال همون شبی بود که داشتیم با تئا راجع به برخوردهای متفاوت انسانها نسبت به اتفاقات زندگیشون صحبت میکردیم.
رَڪیذ
بعد خیلی فکر کردم این جمله رو کی نوشتم. چرا نوشتمش و چرا یادم نبود که نوشتمش. بعد یادم اومد مال همون شبی بود که داشتیم با تئا راجع به برخوردهای متفاوت انسانها نسبت به اتفاقات زندگیشون صحبت میکردیم.
داشتیم راجع به این که ترحم و دلسوزی یکیاند یا نه بحث میکردیم. بعد به این نتیجه رسیدیم حتی خودمون هم نظرمون توی یک همچین احساس پیش پاافتادهای تفاوت داره چه برسه به مابقی.
خیلی جالبه که دو نفر ممکنه دقیقاً یک اتفاق واحد رو تجربه کنند؛ مثلا خیانت ببینن، یا دوستی رو از دست بدن. اما یکی به این نتیجه میرسه که "دیگه نباید به هیچکس اعتماد کرد." و اون یکی میگه "باید یاد بگیرم آدمهای بهتری رو انتخاب کنم."