این هیچوقت یک خاطرهیِ دل انگیز نبود. این یک قطعه ادبی نبود. این چیدمان زشت و کریه واژههای ما برای سوگواریست. این یک بغض زمستانی منتهی به غم و درد درمان نیافتنی ماست. این همان دلتنگیست که تداعی رویاها سرکوبش نمیکند. انگار که تکهای از ما و وطنمان از دست رفته باشد که تاابد به ما باز نمیگردد. خاک این وطن، لایق این نومیدی و یأس نیست. لایق این غم رخنه کرده به روح و نفوذ کرده به گوشت و تن ما نیست. ایرانی میکِشد بار جرم ایرانی بودنش را و دیگری میکُشد ایرانی را. انگار همهی ما مانند یک هق هق معنادارتر از دیالوگ و خارج از فیلمنامهایم، نمیدانیم چه تلقی میشویم اما میدانیم که سینههایمان سوخته و دیگر برنمیآید از ما دم و بازدمی برای کشیدن. ذهنمان مملو شده است از اما و اگرهایی که دیگر برنمیگردند به قصهی زندگیمان مثل و به مانند اسم عزیزهای از دست رفتهیمان. از این پس گرمترین روز سال هم، میتواند سردترین زمستان ما باشد. میتواند هر روز غروب، هرروز آسمان دائما دلگیر و صورت همگیمان مغموم باشد تا ابد و یک روز. کلی کاش و اگرهایی در ماست که ایکاش میتوانستند تمام حقیقت را در آغوش بگیرند. حقیقت بودنمان و نبودنشان را. حقیقت اینکه به قدر درد همه را در آغوش کشیدن، بزرگ و زیاد نیستیم. حقیقت اینکه به قدر درد یک وطن را در آغوش کشیدن، چه قدر کوچکیم.
Forwarded from Culé Corner
جاویدنام سارا اسدیان، چهارده ساله، در نوزدهم دیماه توسط مزدوران جمهوری اسلامی به شکمش تیر اصابت میکنه و چند روزی رو در بیمارستان سپری میکنه که امشب آسمانی شد و از میان ما رفت. سارا دوستِ دوست ما، و عزیزدل ایران بود. متاسفانه عکسش رو نداریم اما روحش شاد. 🖤
رَڪیذ
Anıl Emre Daldal – 3am.
2:15 : N’olursun beni kurtar, bu seni sevdiğim son gece
Geri dönemem, geri dönemem, geri dönemem, geri dönemem
Duyuyorsun beni orda, bu sana söylediğim son cümle
Geri dönemem, geri dönemem, geri dönemem, geri dönemem
N’olursun beni kurtar, bu seni sevdiğim son gece
Geri dönemem, geri dönemem, geri dönemem, geri dönemem
Duyuyorsun beni orda, bu sana söylediğim son cümle
Geri dönemem, geri dönemem, geri dönemem, geri dönemem
Geri dönemem, geri dönemem, geri dönemem, geri dönemem
Duyuyorsun beni orda, bu sana söylediğim son cümle
Geri dönemem, geri dönemem, geri dönemem, geri dönemem
N’olursun beni kurtar, bu seni sevdiğim son gece
Geri dönemem, geri dönemem, geri dönemem, geri dönemem
Duyuyorsun beni orda, bu sana söylediğim son cümle
Geri dönemem, geri dönemem, geri dönemem, geri dönemem
نمیدونم چطوری بگم اما Michael wadlow همون خوانندهای هست که میخوام به وقت پیر شدنم آهنگهاش رو ته پلی لیستم ببینم و به یاد جوانیایم اشک بریزم.
بچهها هواپیماها زیباترین و خارق العادهترین اختراع بشریتن. هواپیماها زیبا، خارق العاده، نهایتِ علم، نهایتِ فیزیک و فرای طبیعتن. برای من سخته باور اینکه انسان موجودی که برای راه رفتن و لمس کردن زمین متولد شده، چیزی رو آفریده که متعلق به این زمین نیست. من هربار که یکیشون رو میبینم، یکیشون رو میشنوم، یکیشون رو حس میکنم، اون دختر هشت سالهیِ درونم دوباره زنده میشه که با هربار شنیدن صداشون بدو بدو میرفت پای پنجره. هنوزم همونم هنوزم همونقدر عاشق هواپیماها. نماد نافرمانیاند. نماد علمن. نماد کنجکاوی. که یک بوئینگ ۷۴۷ رو، یک ایرباس ۳۸۰، یک بی جی جی ۷۳۷ رو با کلی وزن میبینی که تصمیم گرفته درفراز آسمانها باشه بدون سقوط نکردن. من عاشق سرپیچی کردنم و هیچ چیز برام نمیتونه این حس رو توصیف کنه که تو فقط متعلق به زمین نیستی، که انسان سالها به اسمون بالای سرش نگاه کرده تا تونسته یک روز بالاخره به اینکه چطور اونجا باشه برسه.