‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌رَڪیذ ‌
250 subscribers
165 photos
67 videos
1 file
133 links
‌‌- به خود از اندوه آهسته آهسته سخن گفتن.
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6682482562
Download Telegram
AHHH my pookie wookie dookie cookie blookie wookie a'ookie e'ookie c'dookie popeyes biscuit with a cherry on top with whipped cream and rainbow unicorn boo boo icing on top drizzled with pink caramel my pookie wookie dookie white cookie and chocolate chip cookie with unicorn charm my boo boo keonhu.
Forwarded from Pretty bitches neva die (yalda🦇)
-
من پشتت وایمیستم، نه فقط وقتی همه‌چیز خوبه و تو قوی هستی و همه میبیننت. زمانی پشتت هستم که خسته‌ای، نفسی برای کشیدن برات نمونده و فقط خودت می‌دونی چطور تا به امروز دوام آوردی. نمیذارم کسی اذیتت کنه و اگه بکنه، سکوت نمی‌کنم. مهربونیم رو خرج آدمی که به تو بدی کرده نمی‌کنم. ازت دفاع می‌کنم، چون تو آدمِ منی و من از آدم‌های زندگیم خوب بلدم دفاع کنم. بودن کنارت توی دردآورترین لحظات زندگیت انتخاب منه، نه وظیفه‌ام.
باشد که سال جدید بهتر با ما تا کند.
"Maybe after 7 years this year will be my year."
‌ ‌ ‌ ‌⠀ ‌❀ིུ͠ 𝖿𝖾𝗅𝗂𝗓 𝖼𝗎𝗆𝗉𝗅𝖾𝖺ñ𝗈𝗌 , 𝗆𝗂 𝓔𝗌𝗍𝗋𝖾𝗅𝗅𝗂𝗍𝖺 !!
این هیچوقت یک خاطره‌یِ دل انگیز نبود. این یک قطعه ادبی نبود. این چیدمان زشت و کریه واژه‌های ما برای سوگ‌واری‌‌ست. این یک بغض زمستانی منتهی به غم و درد درمان نیافتنی‌‌ ماست. این همان دلتنگی‌‌‌ست که تداعی رویاها سرکوبش نمی‌کند. انگار که تکه‌ای از ما و وطنمان از دست رفته باشد که تاابد به ما باز نمی‌گردد. خاک این وطن، لایق این نومیدی و یأس نیست. لایق این غم رخنه کرده به روح و نفوذ کرده به گوشت و تن‌ ما نیست. ایرانی میکِشد بار جرم ایرانی بودنش را و دیگری میکُشد ایرانی را. انگار همه‌ی ما مانند یک هق هق معنادارتر از دیالوگ و خارج از فیلم‌نامه‌ایم، نمی‌دانیم چه تلقی میشویم اما می‌دانیم که سینه‌هایمان سوخته و دیگر برنمی‌آید از ما دم و بازدمی برای کشیدن. ذهنمان مملو شده است از اما و اگرهایی که دیگر برنمیگردند به قصه‌ی زندگی‌مان مثل و به مانند اسم عزیزهای از دست رفته‌یمان. از این پس گرم‌ترین روز سال هم، می‌تواند سردترین زمستان ما باشد. میتواند هر روز غروب، هرروز آسمان دائما دلگیر و صورت همگی‌مان مغموم باشد تا ابد و یک روز. کلی کاش و اگرهایی در ماست که ای‌کاش میتوانستند تمام حقیقت را در آغوش بگیرند. حقیقت بودنمان و نبودنشان را. حقیقت اینکه به قدر درد همه را در آغوش کشیدن، بزرگ و زیاد نیستیم. حقیقت اینکه به قدر درد یک وطن را در آغوش کشیدن، چه قدر کوچکیم.
Forwarded from ‌‌‌Culé Corner
جاویدنام سارا اسدیان، چهارده ساله، در نوزدهم دی‌ماه توسط مزدوران جمهوری اسلامی به شکمش تیر اصابت می‌کنه و چند روزی رو در بیمارستان سپری می‌کنه که امشب آسمانی شد و از میان ما رفت. سارا دوستِ دوست ما، و عزیزدل ایران بود. متاسفانه عکسش رو نداریم اما روحش شاد. 🖤