El muchacho de los ojos tristes
Vive solo y necesita amor
Como el aire necesita verme
Como el sol lo necesito yo,
Vive solo y necesita amor
Como el aire necesita verme
Como el sol lo necesito yo,
” تئایِ من؛
تو آخرین اعترافِ بیجون منی که،
بیهوا رها کردم زیر گوش قاصدکها..
و نویسندهی درونم با بیقراری و بیتابی که مختص به توست، درون این چهاردیواری متفعن به نام مغز قدم برمیداره. زور صدام نرسید به فریاد زدن زیباییهات؛ به همین خاطر قوی بار آوردم قلمم رو تا به تصویر بکشم ریز و درشت وجودت رو. بذار که یک یادآوری خطاب شم بر اثبات دروغی بودن واژههایی که هربار از ذهن سست و نامطمئن هنرمندها، روی کاغذ میچکه. بذار که فکر کنند؛ من و کلماتم باهم غریبهتر از خدا و بندههاشیم. که ما به دور از همیم، مثل خطوط موازی. اما تو، من رو عین این همه شدن و نشدنها، این همه گذشتن و نگذشتنها، هیچوقت با نبودنت آشنا نکن. نذار که به ناچار بدل بشم به یه آشوب دوست نداشتنی حین دوری ازت. لطفأ، من رو ارمغانآور درد خفقانآور اون عضلهی تپنده درون قفسه سینهات، ندون. من، شاید تلختر از تمام آدمهای اطرافتم. اما عشق من؛ برای تو بزرگتر از یک پشیمونیام. من اون ستارهی مردهایم که میشماری هرشب نبودنم رو از پشت پنجره اتاقت. اون شکوفهیِ لیلیوم، که مدتهاست پژمرده میون دستهات. من باریکهی وهم از سراب کابوسهاتم. من بیخوابی مطلق و ناپاک میون تعبیر صحیح رویاهاتم. من به موقتی بودن یک لبخندم و تو، به همیشگی بودن دو خط لب. من اگر بدم، تو خوبِ من باقی بمون. من اگر نیستم، تو تا همیشه بمون. من اگر هیچ چیز نیستم، تو همه چیزی. پس به من قول بده هروقت حس کردی خاکستریِ تنم نوازش میکنه تار و پود روحت رو؛ دل نبندی به نوایِ خاکستری بودن این دختری که منم.
عاشقتم. عاشقت. عاشقت.
دوستت دارم. دوستت. دوستت.
تولدت مبارکمون، روشنترین نور زندگیم.
- دینایِ تو. “
تو آخرین اعترافِ بیجون منی که،
بیهوا رها کردم زیر گوش قاصدکها..
و نویسندهی درونم با بیقراری و بیتابی که مختص به توست، درون این چهاردیواری متفعن به نام مغز قدم برمیداره. زور صدام نرسید به فریاد زدن زیباییهات؛ به همین خاطر قوی بار آوردم قلمم رو تا به تصویر بکشم ریز و درشت وجودت رو. بذار که یک یادآوری خطاب شم بر اثبات دروغی بودن واژههایی که هربار از ذهن سست و نامطمئن هنرمندها، روی کاغذ میچکه. بذار که فکر کنند؛ من و کلماتم باهم غریبهتر از خدا و بندههاشیم. که ما به دور از همیم، مثل خطوط موازی. اما تو، من رو عین این همه شدن و نشدنها، این همه گذشتن و نگذشتنها، هیچوقت با نبودنت آشنا نکن. نذار که به ناچار بدل بشم به یه آشوب دوست نداشتنی حین دوری ازت. لطفأ، من رو ارمغانآور درد خفقانآور اون عضلهی تپنده درون قفسه سینهات، ندون. من، شاید تلختر از تمام آدمهای اطرافتم. اما عشق من؛ برای تو بزرگتر از یک پشیمونیام. من اون ستارهی مردهایم که میشماری هرشب نبودنم رو از پشت پنجره اتاقت. اون شکوفهیِ لیلیوم، که مدتهاست پژمرده میون دستهات. من باریکهی وهم از سراب کابوسهاتم. من بیخوابی مطلق و ناپاک میون تعبیر صحیح رویاهاتم. من به موقتی بودن یک لبخندم و تو، به همیشگی بودن دو خط لب. من اگر بدم، تو خوبِ من باقی بمون. من اگر نیستم، تو تا همیشه بمون. من اگر هیچ چیز نیستم، تو همه چیزی. پس به من قول بده هروقت حس کردی خاکستریِ تنم نوازش میکنه تار و پود روحت رو؛ دل نبندی به نوایِ خاکستری بودن این دختری که منم.
عاشقتم. عاشقت. عاشقت.
دوستت دارم. دوستت. دوستت.
تولدت مبارکمون، روشنترین نور زندگیم.
- دینایِ تو. “
🍓3💋1
رَڪیذ
★ a little gift for u. – Sophia's wings
Bajo el cielo, brillas tú,
como un sueño en el azul.
Lluvia canta, dulce y gris,
en tus manos soy raíz.
como un sueño en el azul.
Lluvia canta, dulce y gris,
en tus manos soy raíz.