نشر نی
10.3K subscribers
6.19K photos
251 videos
479 files
3.62K links
www.nashreney.com :وب‌سایت

اینستاگرام: Instagram.com/nashreney

تهران، خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، شماره ۲۰
تلفن دفتر نشر: ۸۸۰۲۱۲۱۴
تلفن واحد فروش: ۸۸۰۰۴۶۵۸
ایمیل: info@nashreney.com
Download Telegram

‌اگر در دنیا فقط یک زن واقعی پیدا می‌شد، آن زنْ مالی متیوسن بود، با این حال از ته دل آرزو می‌کرد که ای کاش مرد بود.
یک روز هم خواسته‌اش برآورده شد!
به خودش آمد و دید جرالد شده است: با قامتی صاف و چهارشانه راه می‌رفت، مثل همیشه عجله داشت که به قطار صبح برسد و، از شما چه پنهان، اعصابش هم کمی خرد بود.
حرف‌های خودش در سرش می‌پیچید ــ نه که فقط آخرین حرف‌هایش، حتی حرف‌هایی که قبل‌تر‌ها زده بود، لب‌هایش را محکم به هم فشار می‌داد مبادا حرفی از دهانش دربیاید که بعداً پشیمان شود. ولی به جای این‌که خوشحال شود که دیگر آن موجود عصبانی با آن جثۀ ریزه‌میزه در آفتابگیر خانه نیست، حس برتری به او دست داد و دلش به حال آن موجود ضعیف سوخت و علی‌رغم اعصاب خردش حس می‌کرد باید با آن زن مهربان باشد.
مرد شده بود! مرد واقعی ــ تنها فرقش با مرد واقعی این بود که ناخودآگاه خاطراتی داشت از زمانی که زن بود و همان خاطرات به او می‌فهماندند قبلاً زن بوده ولی الان دیگر مرد است.

از مجموعه‌داستانِ «کاغذ‌دیواری زرد»
داستانِ «آخ اگر خودم مرد بودم»
شارلوت پرکینز گیلمن
ترجمهٔ نیلی انصار
1

‌منتشر شد
«چراغ زمین»
پنج ماه آخر زندگی حسین بن علی (ع)
احمد زیدآبادی

گفته‌اند چون خبر قتل حسین (ع) در حجاز پیچید، جابر بن عبدالله انصاری، مردی کهنسال و نابینا از اصحاب معروف پیامبر و دوستان حسین (ع)، بی‌تابانه از مدینه بیرون زد و به قصد کربلا راه صحرا را در پیش گرفت. چون چهل روز از عاشورا گذشت، جابر به صحرای کربلا رسید در حالی که فردی به اسم عطیه فرزند سعد عوفی او را همراهی می‌کرد. جابر ابتدا در آب رودخانهٔ فرات گرد سفر از خود برگرفت، جامعه‌ای تمیز و عطرآگین به تن کرد و آنگاه از راهنمایش خواست تا او را به سر قبر حسین (ع) برساند. چون جابر به قبر حسین (ع) رسید، از شدت اندوه مدهوش شد و چون به هوش آمد، سه بار فریاد زد: حبیبی یا حسین (ع)!
بعد به شکوائیه پرسید: «دوست من! چرا پاسخ دوست خود را نمی‌دهی؟» سپس خود پاسخ خود را داد: «چگونه پاسخ مرا بدهی در حالی که رگ‌های گردنت را بریده‌اند، خونت را بر زمین ریخته‌اند و سرت را از بدنت جدا کرده‌اند؟»

از صفحهٔ ۱۰۷ کتاب
2👎1🔥1🍌1

منتشر شد
«آسیب‌شناسی دینی»

محمد اسفندیاری

موضوع آسیب‌شناسی دینی نقد بینش و منش و کنش دینداران است و معیارش دین و هدفش اصلاح. در اهمیت آن همین بس که اگر نادیده گرفته شود، خود دین به عنوان آسیب شناخته می‌شود. امّا برای آسیب‌زدایی هیچ راهی کوتاهتر و مطمئن‌تر از گردن نهادن به حکومت عقل نیست. دین سالم در عقل سالم و جامعهٔ عقلانی است. فرد یا جامعه‌ای که عقلانی نباشد، دین را هم تباه می‌کند. یا آن را داروی خواب می‌کند و یا شوکران مرگ.
کتاب آسیب‌شناسی دینی، با گواهی آوردن از دو شاهد، یعنی عقل (دین درونی) و دین (عقل بیرونی)، استدلال و استناد می‌کند که دین چیست و شبه‌دین چیست. این اثر عهده‌دار نقد آسیب‌هایی است که دین را تهدید می‌کند؛ از جمله: تعصّب، غلو، ارتجاع، جمود، سبقت از دین، مارقیگری، قدرتگرایی، عوامگرایی، اعتزال اجتماعی‌ـ‌سیاسی، تشبّه به غیر و ماتریالیسم اخلاقی.

‌آیا خواب برای عبرت از وقایع گذشته حادث می‌شود و مستلزم تعبیر است یا در جهت پیشگویی آینده صورت می‌گیرد؟ آیا رؤیا وسیله‌ای است برای درک خصوصیّات نفسانی فرد و یا برعکس واجد کارکردی است جمعی که در روزگار ما به دست فراموشی سپرده شده‌است؟ این سؤالات همه متوجّه رابطۀ عالم خواب با بیداری است. آیا رؤیا حاصلی است از زندگی روزمرّه و یا برعکس زندگی در بیداری نتیجه‌ای است از آنچه در رؤیا بر ما حادث می‌شود؟ آنچه مسلّم است این‌که آدمی فاقد کارایی لازم جهت دخالت در فرایند رؤیاست، قلمروی که از حیطۀ استیلای او به دور بوده حاوی رموز و اسراری است که انسان‌ها در طول تاریخ در پی دست یافتن بدان بوده‌اند. شاید هم فرآورده‌ای باشد بی‌معنی از فعالیّت‌های مغز در حین خواب به طوری که تلاش در درک‌وفهم آن امری بس مهمل و بی‌نتیجه باشد.

از کتابِ «تعبیر خواب»
از سومر تا فروید
جلد نخست
کرامت موللی

منتشر شد
«مظنون»
پدیدارشناسی رسانه
بوریس گرویس
ترجمهٔ اشکان صالحی

از دید عموم، رسانه با ظن و بی‌اعتمادی نگریسته می‌شود. بنابراین، دغدغهٔ اصلی رسانه بازیابی اعتماد از طریق ایجاد حس خلوص و صداقت است. در این کتاب، بوریس گرویس بحث در حوزهٔ مطالعات رسانه را به‌راستی نوآورانه پیش می‌برد و حس خلوص و اعتمادسازی رسانه را در کانون توجه قرار می‌دهد.
گرویس شکل‌های خلوص رسانه‌ای و تأثیرات آن بر سیاست، فرهنگ، جامعه و تلقی از خویشتن را مشخص می‌کند. تکیهٔ او بر نوشته‌های مختلف فلسفی با مضمون «نگاه خیرهٔ دیگری» است؛ از نظریه‌های هایدگر سارتر، موس و باتای گرفته تا صورت‌بندی‌های پساساختارگرایانهٔ لاکان و دریدا. او همچنین به بررسی «وضعیت‌های استثنایی» رسانه و ایجاد جلوهٔ خلوص در آن‌ها می‌پردازد ــ این استراتژی موجب تقویت تمایل رسانه به امور خارق‌العاده و هیجان‌انگیز می‌شود و نیروی تازه‌ای نیز به ظن و گمان‌های مخاطب می‌دهد. گرویس با تأکید بر تولید هیجانات، به جای ارائهٔ «واقعیات» (یا فقدان این امر)، مطالعه‌ای بهنگام را در زمینهٔ رسانه آغاز می‌کند و اعتبار مفروض جهان‌بینی رسانه را جسورانه زیر سؤال می‌برد.

‌سنت‏ها و رسومى كه زنان را در موقعيت فرودست قرار داده‌اند كدام‌اند و از كجا آمده‌اند؟ فمينيست‌ها با چه انگاره‌هايى بايد مبارزه كنند؟ در پرورش و بيان ديدگاه‌هاى‌شان با چه موانعى مواجه بوده‌اند؟
برخلاف واژهٔ فمينيسم، كه كمى بيش از صد سال عمر دارد، مردسالارى واژه‌اى قديمى است كه در يونانى «حاكميت پدر» معنا مى‌دهد. اين واژه ابتدا براى توصيف اجتماعات شبانى تورات به‌ كار رفت كه در آن‌ها عملاً پدر بر اعضاى خانواده حاكميت مطلق داشت. معناى فمينيستى آن نسبتاً جديد و مربوط به زمانى است كه كيت ميلت، در كتاب خود با عنوان سياست جنسى، آن را براى توصيف سلطه مردان بر زنان به كار برد. فمينيست‌ها در مورد ريشه‌هاى مردسالارى ترديد دارند اما تقريباً همگى بااطمينان خاطر تأييد مى‌كنند كه مردسالارى به قدمت خودِ تمدن است. چرا چنين بوده است؟ چرا بايد براى آغاز نظريهٔ فمينيستى تا قرن پانزده يا هفده، و براى جنبش‌هاى نظام‌يافتهٔ زنان تا قرن نوزده صبر مى‌كرديم؟ اگر سركوب زنان تا اين حد قديمى است، چرا اين‌قدر طول كشيد تا مطالبهٔ برابرى شكل بگيرد؟

از کتاب «زنان در روزگارشان»
مارلین لگیت
ترجمه‌ی نیلوفر مهدیان
👍1

‌درحالى‌كه همه ممكن است از قواعد نظام بازار پيروى كنند، غيرممكن است پيش‌بينى كنيم كه كدام فرد احتمالاً قرار است تا منشأ تقاضاى جديد را كشف كند، كدام فرد ديگر قادر خواهد بود تا آن تقاضا را تأمين كند، چه كسى دائماً بهتر از رقبايش عمل خواهد كرد تا از آن عمل سود ببرد و در كجا تغيير شرايط تقاضا يا عرضه ديگران را وادار به خروج از بازار خواهد كرد. نتيجهٔ كلى به تركيبى از مهارت و شانس و اَعمال غيرقابل پيش‌بينى افراد بى‌شمار ديگر بستگى دارد.
ممكن است ما نتيجه را دوست نداشته باشيم: براى مثال، شخصى كه سخت كار كرده است، با زيان سنگينى روبه‌رو شود و يا فردى كه منش بدى دارد، بيش‌ترين سهم بازار را به‌دست مى‌آورد. ممكن است در مقابل «بى‌عدالتى» ناشى از چنين وضعيتى فرياد بزنيم. اما اعتراض ما، هرچند قوياً احساس شود، در نظم بازار اعتراض مناسبى نيست، زيرا نتيجهٔ به‌دست‌آمده به دليل قصد يا عمل هيچ فرد يا گروه خاصى نبوده است. ما نمى‌توانيم به اين سؤال پاسخ دهيم كه چه كسى بى‌انصاف بوده است.

از کتابِ «اندیشه‌های سیاسی و اقتصادی هایک»
ایمون باتلر
ترجمهٔ فریدون تفضلی
👍1👎1

‌چیزی که دریافت این بود که باید غم را از انحصار خود در آورَد. وقتی غم را تنها از آنِ خود می‌دانی به آن گرفتار می‌شوی، اما زمانی که از انحصار خود بیرون کنی به داشتۀ جمعی بدل می‌شود. چیزی که مال همه باشد انگار مال هیچ کس نیست. احساس کرد آن‌قدر غم را به خود نزدیک کرده که از شناخت آن باز مانده است. برای این‌که چیزی را بشناسی باید آن را از خود دور کنی. او به قدری با غم یکی شده بود که از آن بیگانه گشته بود. غم مثل یک زخم داخلی مدام او را از درون می‌خورد. چارۀ کار را در آن دانست که غم را از درون خود بیرون کند. باید آن را آن‌قدر بازگو کند که با غم‌های دیگران بیامیزد و به غم عموم تبدیل شود. آن وقت است که مال همه خواهد بود و مال هیچ کس.

از رمانِ «دختران خاک»
نوشتهٔ جواد خاوری
👍3

‌سياوش نزديک‌ترين تبار آيينى اسطوره‌اى است به دلقک سنتى ايران حاجى فيروز، مبارک و سياه كه در تأويل‌هايى چهرهٔ سياه او نشانهٔ بازگشت از سرزمين مردگان است.
او همان خدايى است كه هر ساله به هنگام نوروز از جهان مردگان بازمى‌گردد، و عياشی‌ها و دسته‌هاى نوروزى به سبب بازگشت وى و ازدواج مجدد او با الههٔ بارورى است، پس محتمل است كه نام سياوش در اوستا به‌معناى مرد سياه باشد... حاجى فيروز نيز بازماندهٔ آيين بازگشت سياوش است. چهرهٔ سياه او نماد بازگشت او از جهان مردگان و لباس سرخ او نماد خون سياوش و حيات مجدد ايزد شهيدشونده، و شادى او شادى زايش دوبارهٔ آن‌هاست كه رويش و بركت را باخود مى‌آورند.
سيه‌چردگى در منابع نوشتارى و تصويرى بازتابى گسترده دارد، اما قريب‌ترينِ آن حاجى فيروزهاى پيش از عيد نوروزند كه تا امروز هم ديدارِ گهگاه‌شان يادآور خاطراتى خوش است. حضور آن‌ها با ساز و موسيقى و رقص و آواز در تضاد با محيط خشک و رسمى، يادآور شادى است و نشانه‌اى كوچک است از فضاى كارناوالىِ جشن نوروزى.

از کتابِ کارنامه‌ی تلخکان؛ نوشتهٔ شیوا مسعودی
بازشناخت اطوار تلخکی و دلقکی با نگاهی به متون نمایشی امروزی، میانگاهی و کهن
👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM

‌‌چو غنچه گر چه فروبستگی‌ست کارِ جهان
تو همچو بادِ بهاری گره‌گشا می‌باش

نوروز مبارک💐🌱
سال خوشی برای شما آرزو می‌کنیم.
4

‌‌کنون که می‌دمد از بوستان نسیمِ بهشت
من و شرابِ فرح‌بخش و یارِ حورسرشت

گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروز؟
که خیمه سایهٔ ابر است و بزمگه لبِ کِشت

چمن حکایتِ اردیبهشت می‌گوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بِهِشت

به می عمارتِ دل کن که این جهانِ خراب
بر آن سر است که از خاکِ ما بسازد خشت

وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد
چو شمع صومعه افروزی از چراغِ کنشت

مَکُن به نامه سیاهی مَلامَتِ منِ مست
که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت؟

قدم دریغ مدار از جنازهٔ حافظ
که گرچه غرقِ گناه است می‌رود به بهشت


🎨 نقاشی: باغ شکفته، ۱۸۸۸، ون‌گوگ
11👍3🥰1

بر چهرۀ گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دل‌افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است


شعر: خیام
نقاشی: خیابان دوشان تپه، ۱۲۷۸، کمال‌الملک
38

گل من بستان گشته رویت
چمن از گل شد، چون سر کویت

بلبل از مستی
هر نفس نغمه‌ای سر کند

لاله آراید چهر زیبا را
سبزه درگیرد روی صحرا را

قطره باران چهره لاله را تر کند

با مینای می آماده کن نی را
هان مطرب بزن، ساقی بده می را

کز بلبل آید نغمه نوروزی
پر کن قدح از شادی پیروزی

دلدادگان را ای گل صلا ده
جامی ز ما گیر بوسی به ما ده

نوگلی پیدا در بهاران کن
روی و مویش را بوسه باران کن

هر دم از شادی خنده زن، باده خور پای گل

لاله گر خواهی؟ آتشین رویش
سنبل ار جویی تار گیسویش

گل اگر باید چهره او نگر جای گل

شد فصل گل و من دور از آن ماهم
ای سرو روان، وصلت به جان خواهم

بازآ که چون گل، در کنارم باشی
در نوبهاران، نوبهارم باشی

دلدادگان را، ای گل صلا ده
جامی ز ما گیر، بوسی به ما ده
 

شعر: رهی معیری
نقاشی: گلدان گل، ۱۳۲۸، بهمن محصص
12👍5

‌همایون دشتی و خوش مرغزاری
که شیرین را بود آنجا گذاری

مبارک منزلی ، دلکش مکانی
که شیرین در وی آساید زمانی

فضایی خوشتر از فردوس باید
که آنجا خاطر شیرین گشاید

مهی کش در دل و جان است منزل
ز آب و گل کجا بگشایدش دل

گلی کش نالهٔ دلها خوش آید
سرود کبک و دراجش نشاید

بتی کش خو به دلهای فکار است
کجا میلش به گشت لاله زار است

کسی کش خسرو و فرهاد باید
کجا از سرو و بیدش یاد آید


از منظومهٔ فرهاد و شیرین؛ وحشی بافقی
نقاشی: فرهاد و شیرین، حسین بهزاد
13👍5

‌ما آدم‌ها، چه مرد و چه زن، از ناشتا تا شام بسى ناكامى‌ها را نيز فرومى‌خوريم، اشك‏هاى‌مان را پس مى‌رانيم و دور لب‌هاى‌مان كمى رنگ مى‌بازد و در پاسخ پرسش‌ها مى‌گوييم «آه، چيزى نشده!» غرور به دادمان مى‌رسد، و غرور هيچ بد نيست اگر فقط وادارمان كند جراحت‌هاى خود را پنهان سازيم، نه آن‌كه به ديگران جراحت وارد كنيم.

از رمانِ «میدل مارچ»
داستان یک شهر
جورج الیوت
ترجمهٔ رضا رضایی

شخصیت‌های رمان میدل مارچ به‌رغم سادگی ظاهری‌شان زندگی درونی بغرنجی دارند. بعضی بر معیارهایی پای می‌فشارند که همگان آن‌ها را صرفاً تحسین می‌کنند و نه تشویق، بعضی دیگر بر عادیاتی متکی‌اند که همگان آن‌ها را تشویق می‌کنند و نه تحسین. میدل مارچ داستان یک شهر است با همه‌ی ابعاد و مناسباتش.
👍63
‌انسانها نمی‌اندیشند؛ صرفاً سخن می‌گویند. اما به گمان انسان‌های‌ دیگر، هر انسانی نه‌تنها سخن می‌گوید بلکه همچنین می‌اندیشد ــ در نتیجه ممکن است آنچه شخص می‌گوید «منظور» وی نباشد. واقعیت اندیشه چیزی نیست جز واقعیت ظنی که به هنگام مشاهدۀ سخن‌گفتن دیگری خودبه‌خود در بیننده برانگیخته می‌شود. اندیشه نامی‌ست برای خطر فریب، حقه‌ و تظاهری که دائماً از دیگری ناشی می‌شود. به همین دلیل، «انطباق» اندیشه و گفتار در واقع ناممکن است. اندیشه ذاتاً شکلی از ظن دربارۀ ناهماهنگی میان برون و درون است. ادعای اینکه گفتار خالصانه گویای چیزی است که سخنگو به‌واقع می‌اندیشد بدین معناست که بخواهیم رابطه‌ای ارجاعی میان اندیشه و گفتار برقرار کنیم ــ چنانکه گویی، نزد ناظر، اندیشه و گفتار دو فرایند مستقل از هم و به یک اندازه دست‌یافتنی‌ باشند. اما زبان بر اندیشه دلالت نمی‌کند ــ آن را پنهان می‌کند. با این ‌حال، گواه خلوص به اندازۀ گواه ظنْ «واقعی» است. نه‌تنها برخی انسانها بلکه بعضی متون، تصاویر یا فیلم‌ها نیز در نگاه بیننده موجد احساس خلوصند، احساسی که ناظر نمی‌تواند آن را به میل خود فروبنشاند.

از کتاب مظنون
بوریس گرویس
ترجمهٔ اشکان صالحی
8👍3

‌می‌گفت: «حوصله‌م سر رفته، دیگه بیشتر از این نمی‌تونم. خودم رو از پنجره پرت می‌کنم، آره خودم رو می‌ندازم، خودم رو می‌ندازم پایین.»
کنارش نشستم و گفتم: «خانم، این رو نگین، شما نباید خودتون رو بندازین.» درجا پرسید: «چرا نه لوئیجی؟» گفتم: «برای این‌که زندگی زیباست خانم... به من نگاه کنین... زیر یه راه‌پله می‌خوابم، کفش پاره می‌پوشم... ولی حوصله‌م سر نمی‌ره و فکر اینکه خودم رو از پنجره بیرون بندازم، نمی‌کنم.» گفت: «اما شما فرق دارید... شما مردم عادی... حداقل بدبختی دارین که بهش فکر کنین... اما من هیچی ندارم، هیچی.» گفتم: «اما خانم شما یه دختربچه دارین که خیلی دوست‌داشتنیه، شوهری دراین که جز چشم‌های شما چیزی رو نمی‌بینه، یه خونهٔ قشنگ دارین، مسافرت می‌کنین، بهتون خوش می‌گذره... چرا می‌خواید خودتون رو از پنجره بندازین؟»
با حرارت زیادی به حرف‌هایم ادامه دادم: «شما می‌گین فقرا حداقل یه چیزی برای فکر کردن دارن، بدبختی. ولی شما می‌دونین بدبختی چیه؟»

از مجموعه داستان «داستان‌های رمی نو»
از داستانِ زنی روی سر
آلبرتو موراویا
ترجمهٔ زهره بهرامی
👍53

‌‌انسان وقتى آزاد است كه در جهانْ احساس آرامش كند [يعنى] آنچه جامعه از او طلب مى‌كند چيزى باشد كه او خود از روى وجدان اخلاقى مى‌خواهد انجام دهد. انسان [فقط] از طريق عمل و تأمل دربارهٔ اعمالش مى‌آموزد كه اعتقادات خود را با وضعيتش در جهان وفق دهد و بدين‌ترتيب در جهان احساس آرامش كند. انسان از طريق تلاش‌هاى خود نظمى اجتماعى به وجود مى‌آورد و در اين فرايند خود را متحول مى‌سازد. او در كوشش آگاهانه براى [نيل] به اهداف گوناگونى كه در مراحل مختلف تطور روحانى و اجتماعى انسان تفاوت مى‌كنند، درگير فرايندى ضرورى مى‌گردد كه تنها زمانى كه به پايان آن رسيده باشد، آن را درمى‌يابد، گرچه [اين فرايند] در طى زمان مركب از فعاليت‌هاى خود او بوده است.
يا به اصطلاح هگلى، روح زمانى خرسند مى‌‏گردد كه در اجتماعى از خودها آشكار شود كه از روى وجدان اخلاقى خواستار [همان] چيزى باشند كه اجتماع از آن‏ها طلب مى‌كند، و آن‌ها تنها مى‌توانند پس از [گذار] فرايند تطور اجتماعى، اخلاقى و فكرى مشروح در پديدارشناسى به اين مرحله برسند.

از کتابِ «شرح و نقدی بر فلسفهٔ اجتماعی و سیاسی هگل»
جان پلامناتز
ترجمهٔ حسین بشیریه
👍10👎1

‌حصاری از دروغ کالبدشکافی یک تجربهٔ عظیم است. تجربه‌ای از جنگ پنهانی برای نهاد داشتن زمان و محل وارد آوردن یک ضربهٔ جنگی: پیاده‌کردن وسیع نیروهای متفقین در خاک فرانسه در آخرین سال جنگ جهانی دوم.
به سال ۱۹۴۴ متفقین غربی باید تدارک بزرگ‌ترین تهاجم دریا به ساحل تاریخ را از دید عوامل اطلاعاتی آلمان پنهان می‌ساختند، هیتلر را در مورد زمان حملهٔ خود می‌فریفتند، و چنان نیرنگ‌هایی به‌کار می‌زدند که محل تهاجم آنان را نقاطی غیر از هدف واقعی بنمایاند. مضمون اصلی کتاب شرح این جنگ مخفی و عملیات فریب است. برای پنهان داشتن حقیقت باید «حصاری از دروغ» فراهم می‌آمد و این حصار آن‌قدر بلند و گسترده می‌بود که همه‌ی جبهه‌های جنگ را دربرمی‌گرفت. حصاری فراتر از پوشش‌ها و فریب‌های هر جنگ دیگر تاریخ که از کانادا تا هلند و از نروژ تا آرژانتین افراشته می‌شد؛ انسان‌های بسیاری در راه هرچه بلندتر افراشتن آن قربانی می‌شدند؛ و تنها عملیات اطلاعاتی جنگ جهانی دوم بود که سرویس‌های اطلاعاتی اتحاد شوروی و انگلستان در اجرای آن همکاری کردند.

«حصاری از دروغ»
آنتونی کیو براون
ترجمهٔ محسن اشرفی

امکان سفارش چاپ تک‌نسخهٔ کتاب از سایت نشر نی
👍83

‌به دلیل موقعیت مادون زنان، میل از خانواده به عنوان «مدرسۀ استبداد» یاد می‌کند. «مردم نمی‌دانند که در اعصار گذشته قاعدۀ زندگی همان قانون قدرت برتر بود؛ قانونی که علناً در ملأ عام اعلام می‌شد». زنان که به لحاظ جسمانی ضعیف‌تر از مردان هستند، نسبت به آن‌ها در «وضعیت اسارت» بودند. در طول قرن‌ها، سلطۀ زور از حوزه‌های مختلف زندگی حذف شده است. برده‌داری الغا شده است ــ هرچند این اتفاق در برخی کشورها اخیراً رخ داده است. روابط سیاسی از حاکمیت مطلق پادشاهان منصوب از جانب خدا عقب‌نشینی کرده و در حال بدل شدن به روابط میان افراد برابر است. فقط در روابط بین مردان و زنان تغییری رخ نداده است. تبعیت زنان از مردان «وضعیت بدوی برده‌داری است که به واسطۀ تخفیف‌ها و تعدیل‌های متوالی ادامه دارد». «بنابراین انقیاد اجتماعی زنان موردی خاص در نهادهای اجتماعی مدرن است؛ نقض موردیِ آن‌چه به قانون بنیادین آن‌ها بدل شده است؛ تنها یادگار جهان کهنِ اندیشه و عمل که از هر لحاظ دیگر بی‌اعتبار شد مگر همین یک مورد که بیشترین جنبۀ عمومی را داشت».

از کتابِ «تاریخ فلسفهٔ سیاسی (جلد چهارم)»
از روسو تا مارکس
جورج کلوسکو
ترجمهٔ مسعود آذرفام
7👎3👍2