در دست انتشار
«گوتلوب فرگه»
هانس اسلوگا
ترجمهٔ طالب جابری
گوتلوب فرگه یکی از چهرههای برجسته در تاریخ منطق و فلسفه است و میتوان او را بنیانگذار فلسفهٔ تحلیلی خواند. هانس اسلوگا قصد دارد در کتاب پیش رو شرحی تاریخی از ریشهها و سرچشمههای آرای او و ساختار کلی اندیشهاش ارائه دهد. به عقیدهٔ اسلوگا رویکردِ غیرتاریخیِ فلسفهٔ تحلیلی سبب شده است این مکتب نتواند جایگاه حقیقی فرگه در این سنت را تشخیص دهد. اسلوگا پس از بحثی تاریخی میکوشد مهمترین بینشهای فرگه را در مورد منطق و زبان منطقی، احکام و ساختارشان، تابع و شناسه، اعیان منطقی، معنا و دلالت، و موضوعات دیگر، براساس نوشتههای گوناگون او، توضیح دهد.
در دست انتشار
«گوتلوب فرگه»
هانس اسلوگا
ترجمهٔ طالب جابری
گوتلوب فرگه یکی از چهرههای برجسته در تاریخ منطق و فلسفه است و میتوان او را بنیانگذار فلسفهٔ تحلیلی خواند. هانس اسلوگا قصد دارد در کتاب پیش رو شرحی تاریخی از ریشهها و سرچشمههای آرای او و ساختار کلی اندیشهاش ارائه دهد. به عقیدهٔ اسلوگا رویکردِ غیرتاریخیِ فلسفهٔ تحلیلی سبب شده است این مکتب نتواند جایگاه حقیقی فرگه در این سنت را تشخیص دهد. اسلوگا پس از بحثی تاریخی میکوشد مهمترین بینشهای فرگه را در مورد منطق و زبان منطقی، احکام و ساختارشان، تابع و شناسه، اعیان منطقی، معنا و دلالت، و موضوعات دیگر، براساس نوشتههای گوناگون او، توضیح دهد.
اگر رمان به سمت ایدئولوژی رود در خدمت گفتمانهای حاکم (نه ضرورتاً حکومت) است، و اگر به سمت اتوپیا رود در تضاد با آن قرار میگیرد. بدین ترتیب، احتمالاً «رمان تاریخی» بیشتر شکلی ایدئولوژیک دارد و «رمان اجتماعی» بیشتر شکلی اتوپیایی. به همین علت هم شکل اجتماعی رمان راههای گسترش بیشتری را پیش روی خود میبیند. اما شکل تاریخی رمان حتی در ظهور امروزین خود یعنی «رمان تاریخی نو» باز هم ایدئولوژیک و در خدمت سیاستهای حاکم است. شکل اجتماعی با وجود بستر پادآرمانشهری خود ــ که باز هم بهنوعی از دل اتوپیا و با امید بدان شکل میگیرد ــ راه را برای رمان دارای قهرمان مسئلهدار هموار میکند. همچنین شکلهای سیاسی متعهد مانند ادبیات رسمی چپ عموماً در اتوپیاییترین جایگاه این طیف قرار میگیرند و ادبیات متعهد اسلامی، با وجود بستر اجتماعی، در خدمت ایدئولوژی از شکل رمان فاصله میگیرد. ادبیات عامهپسند با ترکیب ارتجاعی ایدئولوژی و اتوپیا و بهرهگیری از آگاهی کاذبی که میکوشد بی هیچ تناقضی دایرهاش را وسعت بخشد، با وجود اختلال در شکل رمان، خود را به جای تنها صورت بدیل رمان مینشاند.
از کتابِ «شبحی در حال تسخیر ادبیات»
محمد راغب
اگر رمان به سمت ایدئولوژی رود در خدمت گفتمانهای حاکم (نه ضرورتاً حکومت) است، و اگر به سمت اتوپیا رود در تضاد با آن قرار میگیرد. بدین ترتیب، احتمالاً «رمان تاریخی» بیشتر شکلی ایدئولوژیک دارد و «رمان اجتماعی» بیشتر شکلی اتوپیایی. به همین علت هم شکل اجتماعی رمان راههای گسترش بیشتری را پیش روی خود میبیند. اما شکل تاریخی رمان حتی در ظهور امروزین خود یعنی «رمان تاریخی نو» باز هم ایدئولوژیک و در خدمت سیاستهای حاکم است. شکل اجتماعی با وجود بستر پادآرمانشهری خود ــ که باز هم بهنوعی از دل اتوپیا و با امید بدان شکل میگیرد ــ راه را برای رمان دارای قهرمان مسئلهدار هموار میکند. همچنین شکلهای سیاسی متعهد مانند ادبیات رسمی چپ عموماً در اتوپیاییترین جایگاه این طیف قرار میگیرند و ادبیات متعهد اسلامی، با وجود بستر اجتماعی، در خدمت ایدئولوژی از شکل رمان فاصله میگیرد. ادبیات عامهپسند با ترکیب ارتجاعی ایدئولوژی و اتوپیا و بهرهگیری از آگاهی کاذبی که میکوشد بی هیچ تناقضی دایرهاش را وسعت بخشد، با وجود اختلال در شکل رمان، خود را به جای تنها صورت بدیل رمان مینشاند.
از کتابِ «شبحی در حال تسخیر ادبیات»
محمد راغب
در دست انتشار
«جنون بزرگ»
تغییرات تصورناپذیر اقلیمی
آمیتاو گوش
ترجمهٔ امید رستمیان مقدم
آمیتاو گوش نویسندهای است که در داستانهایش به مسائل زیستمحیطی میپردازد و چهرهای شناختهشده در عالم ادبیات داستانی است. او در این کتاب به گذشته بازمیگردد و تحلیلی از ادبیات، تاریخ و سیاست دوران مدرن ارائه میدهد. هدف او این است که نشان دهد شالودهٔ فرهنگی در هر سه حوزه مفروضات مشترکی دارد که به جای آنکه به درک ما از وضعیت کمک کند تغییرات اقلیمی را فراتر از تصور جلوه میدهد و چشمها را به روی خطرات ناشی از آن میبندد. نویسنده میگوید که بحران اقلیمی بحران فرهنگ و به دنبال آن بحران ذوق ادبی نیز هست.
وقتی نسلهای آینده به «جنون بزرگ» بنگرند، مطمئناً رهبران و سیاستمداران این زمان را بهخاطر شکستشان در پرداختن به بحران اقلیمی سرزنش خواهند کرد. اما ممکن است هنرمندان و نویسندگان را نیز به همان اندازه مقصر بدانند، زیرا تصور کردن احتمالات نهایتاً کار سیاستمداران و دیوانسالاران نیست.
در دست انتشار
«جنون بزرگ»
تغییرات تصورناپذیر اقلیمی
آمیتاو گوش
ترجمهٔ امید رستمیان مقدم
آمیتاو گوش نویسندهای است که در داستانهایش به مسائل زیستمحیطی میپردازد و چهرهای شناختهشده در عالم ادبیات داستانی است. او در این کتاب به گذشته بازمیگردد و تحلیلی از ادبیات، تاریخ و سیاست دوران مدرن ارائه میدهد. هدف او این است که نشان دهد شالودهٔ فرهنگی در هر سه حوزه مفروضات مشترکی دارد که به جای آنکه به درک ما از وضعیت کمک کند تغییرات اقلیمی را فراتر از تصور جلوه میدهد و چشمها را به روی خطرات ناشی از آن میبندد. نویسنده میگوید که بحران اقلیمی بحران فرهنگ و به دنبال آن بحران ذوق ادبی نیز هست.
وقتی نسلهای آینده به «جنون بزرگ» بنگرند، مطمئناً رهبران و سیاستمداران این زمان را بهخاطر شکستشان در پرداختن به بحران اقلیمی سرزنش خواهند کرد. اما ممکن است هنرمندان و نویسندگان را نیز به همان اندازه مقصر بدانند، زیرا تصور کردن احتمالات نهایتاً کار سیاستمداران و دیوانسالاران نیست.
بر این اساس، این صحنه گواهی است بر این استدلال ایزنشتاین که کنار هم قراردادن نماها در قالب الگویی منظم، مهمتر است از یک نمای واحد؛ درست مانند موسیقی، که کنار هم قرار دادن/ تنظیم نتها مهمتر است از یک نت بهتنهایی.
رئالیستها بر اهمیت هر نمای واحد تأکید دارند، زیرا هر نما قابلیت فیلم را برای ثبت هرچیز حفظ میکند، قابلیتی که کات یا هرگونه انتقال از نمایی به نمای دیگر مانع بروز آن میشود. رئالیستها بر این باورند که فرمالیستها ظرفیت یگانۀ فیلم را برای ثبت ماشینوارِ هرچیز انکار میکنند. از نظر رئالیستها، بهرهبرداری از همین ظرفیت فیلم بهوسیلۀ تکنیکهای برداشت بلند و وضوح عمیق، برای اولین بار در تاریخ هنرها، به هدفِ هنر جامۀ عمل پوشانده است: بازنمایی واقعیت همچون خود زندگی.
فرمالیستها استدلالهایشان را در چارچوبی مدرنیستی مطرح میکنند و پیش میبرند (که ناشی از توجه آنهاست به سازوکار درونی هر رسانه)، درحالیکه رئالیستها کارکرد هنر را تقلید از طبیعت میدانند.
از کتاب مبانی مطالعات سینمایی و نقد فیلم
با بررسی و تحلیل نمونههایی از فیلمهای مهم تاریخ سینما از آغاز تا امروز
وارِن باکلند
ترجمهٔ پژمان طهرانیان
رئالیستها بر اهمیت هر نمای واحد تأکید دارند، زیرا هر نما قابلیت فیلم را برای ثبت هرچیز حفظ میکند، قابلیتی که کات یا هرگونه انتقال از نمایی به نمای دیگر مانع بروز آن میشود. رئالیستها بر این باورند که فرمالیستها ظرفیت یگانۀ فیلم را برای ثبت ماشینوارِ هرچیز انکار میکنند. از نظر رئالیستها، بهرهبرداری از همین ظرفیت فیلم بهوسیلۀ تکنیکهای برداشت بلند و وضوح عمیق، برای اولین بار در تاریخ هنرها، به هدفِ هنر جامۀ عمل پوشانده است: بازنمایی واقعیت همچون خود زندگی.
فرمالیستها استدلالهایشان را در چارچوبی مدرنیستی مطرح میکنند و پیش میبرند (که ناشی از توجه آنهاست به سازوکار درونی هر رسانه)، درحالیکه رئالیستها کارکرد هنر را تقلید از طبیعت میدانند.
از کتاب مبانی مطالعات سینمایی و نقد فیلم
با بررسی و تحلیل نمونههایی از فیلمهای مهم تاریخ سینما از آغاز تا امروز
وارِن باکلند
ترجمهٔ پژمان طهرانیان
پاییز که میشود دریا دیگر دریا نیست
فرشی آبی میشود
و نور پرنیانی...
پاییز که میشود
زنگهای دریا خاموش میشوند
و زنگهای خون به صدا میآیند...
پاییز که میشود
کبوتر فسرده میشود...
پاییز که میشود
قلب، سیبی رسیده میشود...
پاییز که میشود
خاطرات از هم میپاشد و شراب فراموشی جاری میشود...
پاییز که میشود گنگ و لال به زبان میآید:
کاش میتوانستم پایم را کناری بیندازم
به راهی پوشیده از حباب
کاش میتوانستم پایم را کناری بیندازم و بخوابم
بر بستری از حباب
حیفا! چرا چون کبوتری پرواز نمیکنی؟
حیفا! چرا نمیتوانم پرواز کنم یا بخوابم؟
حیفا! راستش را بگو!
تو شهری یا پرندهای؟
کاش میتوانستم پایم را کناری بیندازم
و بخوابم
تا ابد...
و کمال قایقی دزدید...
از کتابِ «حافظهای برای فراموشی»
اوت، بیروت، ۱۹۸۲
محمود درویش
ترجمهٔ علیرضا معصومی
پاییز که میشود دریا دیگر دریا نیست
فرشی آبی میشود
و نور پرنیانی...
پاییز که میشود
زنگهای دریا خاموش میشوند
و زنگهای خون به صدا میآیند...
پاییز که میشود
کبوتر فسرده میشود...
پاییز که میشود
قلب، سیبی رسیده میشود...
پاییز که میشود
خاطرات از هم میپاشد و شراب فراموشی جاری میشود...
پاییز که میشود گنگ و لال به زبان میآید:
کاش میتوانستم پایم را کناری بیندازم
به راهی پوشیده از حباب
کاش میتوانستم پایم را کناری بیندازم و بخوابم
بر بستری از حباب
حیفا! چرا چون کبوتری پرواز نمیکنی؟
حیفا! چرا نمیتوانم پرواز کنم یا بخوابم؟
حیفا! راستش را بگو!
تو شهری یا پرندهای؟
کاش میتوانستم پایم را کناری بیندازم
و بخوابم
تا ابد...
و کمال قایقی دزدید...
از کتابِ «حافظهای برای فراموشی»
اوت، بیروت، ۱۹۸۲
محمود درویش
ترجمهٔ علیرضا معصومی
چاپ ششم منتشر شد
«چالش میان فارسی و عربی»
سدههای نخست
ویراست دوم
آذرتاش آذرنوش
برگزیدهٔ شانزدهمین دورهٔ کتاب سال دانشگاهی، تقدیر شده از سوی بیست و پنجمین دورهٔ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران
آگاهیهای ما دربارهٔ ایران، ایرانی، ایرانیت و نیز دربارهٔ فارسی دری در سدههای نخست اسلام هنوز مهآلود و ازهمگسیخته است.
از روند عمومی تاریخ و مسکنگزیدن عربها در ایران آگاهیم، اما درست نمیدانیم جامعهٔ عربنژادِ تازیزبان چگونه با تودهٔ ایرانیان فارسزبان رابطه برقرار میکرد، چگونه دستههای بیشمار عرب در جامعهٔ ایران تحلیل رفتند، چرا زبان عربی، با همهٔ توانمندیهای دینی و ادبی و علمی و سیاسی، نتوانست جای زبان فارسی را بگیرد، فارسی کجا بود و پیش از آنکه سربرکشد چرا دیرزمانی در تاریکی پایید. کی و کجا به نگارش درآمد و چگونه زبان رسمی ایران شد، این زبان نوپا که پشتوانهای بس کهن داشت چگونه میتوانست زبان نیرومند و مقدس عربی را در کنار خود تحمل کند، یا چه شد که عربیِ فراگیر، اندکاندک دامن درمیکشید تا زبان رقیب، همهجا پا بگیرد و عربی را در حوزهٔ دین و دانش محدود سازد؟
با تغییر اندک، برگرفته از پیشگفتار مؤلف
چاپ ششم منتشر شد
«چالش میان فارسی و عربی»
سدههای نخست
ویراست دوم
آذرتاش آذرنوش
برگزیدهٔ شانزدهمین دورهٔ کتاب سال دانشگاهی، تقدیر شده از سوی بیست و پنجمین دورهٔ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران
آگاهیهای ما دربارهٔ ایران، ایرانی، ایرانیت و نیز دربارهٔ فارسی دری در سدههای نخست اسلام هنوز مهآلود و ازهمگسیخته است.
از روند عمومی تاریخ و مسکنگزیدن عربها در ایران آگاهیم، اما درست نمیدانیم جامعهٔ عربنژادِ تازیزبان چگونه با تودهٔ ایرانیان فارسزبان رابطه برقرار میکرد، چگونه دستههای بیشمار عرب در جامعهٔ ایران تحلیل رفتند، چرا زبان عربی، با همهٔ توانمندیهای دینی و ادبی و علمی و سیاسی، نتوانست جای زبان فارسی را بگیرد، فارسی کجا بود و پیش از آنکه سربرکشد چرا دیرزمانی در تاریکی پایید. کی و کجا به نگارش درآمد و چگونه زبان رسمی ایران شد، این زبان نوپا که پشتوانهای بس کهن داشت چگونه میتوانست زبان نیرومند و مقدس عربی را در کنار خود تحمل کند، یا چه شد که عربیِ فراگیر، اندکاندک دامن درمیکشید تا زبان رقیب، همهجا پا بگیرد و عربی را در حوزهٔ دین و دانش محدود سازد؟
با تغییر اندک، برگرفته از پیشگفتار مؤلف
ارسطو بر نقش تربیتی موسیقی تأکید میکند و تأثیر تربیتی موسیقی را مهمتر از قدرت لذتدهی آن میداند و با طرح این سؤال که آیا موسیقی تربیت است یا سرگرمی یا التذاذ روحی (چون با هر سۀ این مقولات اشتراک ماهوی دارد)، نقش موسیقی را در سرگرمی و التذاذ روحی بررسی میکند. وی با تأکید بر «لذتهای وارسته از گناه» که با «غایت و کمال زندگی هماهنگ است»، میگوید که موسیقی علاوه بر ایجاد چنین لذتی مایۀ تفرج نیز هست ولی همۀ این تأثیرات در خدمت تربیت قرار دارند زیرا موسیقی «نهاد آدمی را میپرورد».
وانگهی آدمیان چون نوایی بشنوند، حس همدردی در ایشان برانگیخته میشود، اگرچه آن نوا دلپذیر و موزون نباشد. بنابراین «هیچ هدفی نباید چون به دست آوردن پرورش نیروی داوریِ درست و لذت برگرفتن از آهنگهای خوش و آثار گرانمایه برای ما مهم باشد».
از کتابِ «از زیبایی متافیزیکی تا زیبایی هنری»
پژوهشی متنمحور دربارهٔ زیبایی و هنر نزد افلاطون و ارسطو
شمسالملوک مصطفوی
ارسطو بر نقش تربیتی موسیقی تأکید میکند و تأثیر تربیتی موسیقی را مهمتر از قدرت لذتدهی آن میداند و با طرح این سؤال که آیا موسیقی تربیت است یا سرگرمی یا التذاذ روحی (چون با هر سۀ این مقولات اشتراک ماهوی دارد)، نقش موسیقی را در سرگرمی و التذاذ روحی بررسی میکند. وی با تأکید بر «لذتهای وارسته از گناه» که با «غایت و کمال زندگی هماهنگ است»، میگوید که موسیقی علاوه بر ایجاد چنین لذتی مایۀ تفرج نیز هست ولی همۀ این تأثیرات در خدمت تربیت قرار دارند زیرا موسیقی «نهاد آدمی را میپرورد».
وانگهی آدمیان چون نوایی بشنوند، حس همدردی در ایشان برانگیخته میشود، اگرچه آن نوا دلپذیر و موزون نباشد. بنابراین «هیچ هدفی نباید چون به دست آوردن پرورش نیروی داوریِ درست و لذت برگرفتن از آهنگهای خوش و آثار گرانمایه برای ما مهم باشد».
از کتابِ «از زیبایی متافیزیکی تا زیبایی هنری»
پژوهشی متنمحور دربارهٔ زیبایی و هنر نزد افلاطون و ارسطو
شمسالملوک مصطفوی
چاپ پانزدهم منتشر شد
«میشل فوکو»
فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک
هیوبرت دریفوس و پل رابینو
ترجمهٔ حسین بشیریه
این اثر به گفتهٔ برخی صاحبنظران بهترین بررسی در اندیشههای پرنفوذ و ژرف میشل فوکو است. در این کتاب صرفاً خلاصهای از آثار فوکو داده نمیشود بلکه نویسندگان، که از استادان برجستهٔ فلسفه در دانشگاه کالیفرنیا هستند، خود دست به تعبیر و تفسیر و نقد آرای فوکو میزنند و آنچه را که بهویژه از نظر فلسفی و روششناسی مهم است برجسته میسازند. در کتاب حاضر، پیشینههای فلسفی اندیشهٔ فوکو همراه با نوآوریهای بینظیر وی بررسی میشود و پیوند فکری فوکو با نیچه، هایدگر، مرلوپونتی، ویتگنشتاین و برخی دیگر آشکار میگردد. فوکو با عرضهٔ دو روش دیرینهشناسی دانش و تبارشناسی حقیقت و قدرت، بنیاد آنچه را که تا به امروز علوم اجتماعی خوانده میشد درهم ریخته است.
چاپ پانزدهم منتشر شد
«میشل فوکو»
فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک
هیوبرت دریفوس و پل رابینو
ترجمهٔ حسین بشیریه
این اثر به گفتهٔ برخی صاحبنظران بهترین بررسی در اندیشههای پرنفوذ و ژرف میشل فوکو است. در این کتاب صرفاً خلاصهای از آثار فوکو داده نمیشود بلکه نویسندگان، که از استادان برجستهٔ فلسفه در دانشگاه کالیفرنیا هستند، خود دست به تعبیر و تفسیر و نقد آرای فوکو میزنند و آنچه را که بهویژه از نظر فلسفی و روششناسی مهم است برجسته میسازند. در کتاب حاضر، پیشینههای فلسفی اندیشهٔ فوکو همراه با نوآوریهای بینظیر وی بررسی میشود و پیوند فکری فوکو با نیچه، هایدگر، مرلوپونتی، ویتگنشتاین و برخی دیگر آشکار میگردد. فوکو با عرضهٔ دو روش دیرینهشناسی دانش و تبارشناسی حقیقت و قدرت، بنیاد آنچه را که تا به امروز علوم اجتماعی خوانده میشد درهم ریخته است.
در دههٔ ۱۹۹۰ جریان جهانیسازی نولیبرال شتاب گرفت و ضرورت سودآوری در تجارت آزاد را هرچه بیشتر بر سراسر جهان سایهافکن ساخت. سودآوری نامحدود و بیقیدوشرط معنایی جز بهرهکشی ندارد و به همین دلیل تأثیر آن بر مردم و سراسر سیاره رفتهرفته ابعادی بحرانی یافت. جهانیسازی نولیبرال یعنی «گسترش تحمیلیِ تولید در بازاری سازمانیافته که بر برتری رقابتی، تجارت آزاد، گرایش به صادرات، تقسیمهای اجتماعی و مکانیِ کار، و آزادیعمل مطلقِ شرکتها پافشاری دارد». به بیانی دیگر، خود را در جهانی مییابیم سراسر بازساختهٔ سرمایهداری که از آسیبپذیرترین مردم و زیستبومهای جهان به سود سلطهگران و ثروتمندان بهرهکشی میکند. به نام رونق اقتصادِ بازار آزاد، گذشته از بهرهکشی از کار و کارگر به سود (طبقهٔ) سرمایهدار، همان ساختارهای ستمی که گروههای مردم را برمبنای «نژاد»، جنسیت، سنوسال، گرایش جنسی، مذهب، قومیت و «کم»توانی به فرودستی میکشانند در سراسر جهان بازتولید میشوند.
از کتابِ «نگرشی انتقادی به توسعهٔ جماعتمحور»
مارگارت لدویت
ترجمهٔ منیژه نجمعراقی
در دههٔ ۱۹۹۰ جریان جهانیسازی نولیبرال شتاب گرفت و ضرورت سودآوری در تجارت آزاد را هرچه بیشتر بر سراسر جهان سایهافکن ساخت. سودآوری نامحدود و بیقیدوشرط معنایی جز بهرهکشی ندارد و به همین دلیل تأثیر آن بر مردم و سراسر سیاره رفتهرفته ابعادی بحرانی یافت. جهانیسازی نولیبرال یعنی «گسترش تحمیلیِ تولید در بازاری سازمانیافته که بر برتری رقابتی، تجارت آزاد، گرایش به صادرات، تقسیمهای اجتماعی و مکانیِ کار، و آزادیعمل مطلقِ شرکتها پافشاری دارد». به بیانی دیگر، خود را در جهانی مییابیم سراسر بازساختهٔ سرمایهداری که از آسیبپذیرترین مردم و زیستبومهای جهان به سود سلطهگران و ثروتمندان بهرهکشی میکند. به نام رونق اقتصادِ بازار آزاد، گذشته از بهرهکشی از کار و کارگر به سود (طبقهٔ) سرمایهدار، همان ساختارهای ستمی که گروههای مردم را برمبنای «نژاد»، جنسیت، سنوسال، گرایش جنسی، مذهب، قومیت و «کم»توانی به فرودستی میکشانند در سراسر جهان بازتولید میشوند.
از کتابِ «نگرشی انتقادی به توسعهٔ جماعتمحور»
مارگارت لدویت
ترجمهٔ منیژه نجمعراقی
گادامر بر دو جنبه از رابطهای که ارسطو میان وسیله و غایت برقرار کرده تأکید میکند. در وهلۀ نخست، به دو عنصر عادتکردن و شکل دادن به شخصیت که جزئی از اخلاق ارسطویی است توجه میکند. «آنطور که مواد در اختیار صنعتگر است انسان در اختیار خود نیست»، زیرا من در جریان کنشهای خود به شخصی خاص مبدل میشوم. اگر شخصیت من غایت در مد نظر است، پس وسیلههایی که برای تحققبخشیدنِ آن به کار میبرم بیارتباط با شخصیتی که خواهم داشت نیست بلکه «تعینبخشِ» آن است. دوم، چیستیِ یک فضیلت به کنشهای فرد برای تحققبخشیدنِ آن وابسته نیست. برای مثال، چیستیِ فضیلت شجاعت و اینکه چه کسانی شجاع محسوب میشوند مستقل از کنشهایی که فرد برای تحقق این فضیلت انجام میدهد فهمپذیر نیست: اگر هم جنگیدن و هم به زندان رفتن هر دو کنشهایی شجاعانه محسوب میشوند، در این صورت خود شجاعت فضیلتی متفاوت از شجاعتی میبود که فقط جنگیدن مصداق آن به شمار میرفت.
از کتابِ «گادامر»
کتاب راهنمای دانشگاه کمبریج
رابرت جی. دوستال
ترجمهٔ اصغر واعظی
گادامر بر دو جنبه از رابطهای که ارسطو میان وسیله و غایت برقرار کرده تأکید میکند. در وهلۀ نخست، به دو عنصر عادتکردن و شکل دادن به شخصیت که جزئی از اخلاق ارسطویی است توجه میکند. «آنطور که مواد در اختیار صنعتگر است انسان در اختیار خود نیست»، زیرا من در جریان کنشهای خود به شخصی خاص مبدل میشوم. اگر شخصیت من غایت در مد نظر است، پس وسیلههایی که برای تحققبخشیدنِ آن به کار میبرم بیارتباط با شخصیتی که خواهم داشت نیست بلکه «تعینبخشِ» آن است. دوم، چیستیِ یک فضیلت به کنشهای فرد برای تحققبخشیدنِ آن وابسته نیست. برای مثال، چیستیِ فضیلت شجاعت و اینکه چه کسانی شجاع محسوب میشوند مستقل از کنشهایی که فرد برای تحقق این فضیلت انجام میدهد فهمپذیر نیست: اگر هم جنگیدن و هم به زندان رفتن هر دو کنشهایی شجاعانه محسوب میشوند، در این صورت خود شجاعت فضیلتی متفاوت از شجاعتی میبود که فقط جنگیدن مصداق آن به شمار میرفت.
از کتابِ «گادامر»
کتاب راهنمای دانشگاه کمبریج
رابرت جی. دوستال
ترجمهٔ اصغر واعظی
بشر موجودی پیشساخته نیست؛ بشر چیزی میشود که خود از خود میسازد و نه بیشتر. بشر خود را از طریق انتخابهایش میسازد، زیرا این آزادی را دارد که انتخابهای مهمی داشته باشد، مهمتر از همه آزادی انتخاب میان شیوۀ ناموثق و شیوۀ موثق هستی. هستی ناموثق، هستی بشری است که تحتظلم عوامالناس (تودۀ مردم بهمعنای مردم گمنام) زندگی میکند. هستی موثق شیوهای است که فرد در آن مسئولیت هستی خویش را میپذیرد. بشر برای عبور از ناموثقی و رسیدن به هستی موثق باید از هفتخوان نومیدی و «اضطراب اگزیستانسیال» بگذرد: اضطراب فردی که با محدودیتهای هستی در ژرفترین معانیاش یعنی مرگ و پوچی روبهرو میشود. این همانچیزی است که کیرکگور «ناخوشی تا پای مرگ» نامیده است.
از کتابِ «هستی»
رولو می، ارنست انجل، هانری ف. النبرگر
ترجمۀ سپیده حبیب
بشر موجودی پیشساخته نیست؛ بشر چیزی میشود که خود از خود میسازد و نه بیشتر. بشر خود را از طریق انتخابهایش میسازد، زیرا این آزادی را دارد که انتخابهای مهمی داشته باشد، مهمتر از همه آزادی انتخاب میان شیوۀ ناموثق و شیوۀ موثق هستی. هستی ناموثق، هستی بشری است که تحتظلم عوامالناس (تودۀ مردم بهمعنای مردم گمنام) زندگی میکند. هستی موثق شیوهای است که فرد در آن مسئولیت هستی خویش را میپذیرد. بشر برای عبور از ناموثقی و رسیدن به هستی موثق باید از هفتخوان نومیدی و «اضطراب اگزیستانسیال» بگذرد: اضطراب فردی که با محدودیتهای هستی در ژرفترین معانیاش یعنی مرگ و پوچی روبهرو میشود. این همانچیزی است که کیرکگور «ناخوشی تا پای مرگ» نامیده است.
از کتابِ «هستی»
رولو می، ارنست انجل، هانری ف. النبرگر
ترجمۀ سپیده حبیب
ایضاح و اثبات این مسئله که ما اکنون در جامعهای مصرفی زندگی میکنیم کار دشواری نیست. سیطرۀ برندها، لوگوها، مارکها، مُدها، تبلیغات تجاری، شگردهای بازاریابی و انواع کالاها بر جوامع معاصر چنان مشهود است که کمتر تحلیلگری تردیدی در بهکارگیری مفاهیمی چون «جامعۀ مصرفی»، «فرهنگ مصرفی»، «کالاییشدن فرهنگ»، «مکدونالدیزهسازی»، «سبک زندگی لاکچری» و از این قبیل به خود راه میدهد. در جوامع مصرفیِ معاصر، هویت فرد در ارتباط با کالا و بازار شکل میگیرد و تغییر میکند. آدمیان غالباً مصرفکنندگانیاند که در حلوفصل معضلات و تناقضهای هویتیشان به بازار متکیاند. به تعبیر آپادورای، کالاها حیات اجتماعی دارند، تاریخ دارند و تولد و مرگ دارند؛ و بازار همان جایی است که تاریخِ عملیِ کالاها، از تولد تا مرگ، رقم میخورد و در ریزهکاریهای فنیِ تولید، در شیوههای هویتیابیِ نمادینِ کالاها و در نظام توزیعْ نمود عینی مییابد. در اینجا بازار فراهمکنندۀ کالاها است و کالاها نیز نقشی کلیدی در موقعیتیابی و هویتیابی فرد در فضاهای فرهنگی و اجتماعی دارند. به بیان دیگر، هویت و معنای زندگی فرد حاصل شیوۀ تعامل او با کالاها یا محصول عاداتِ مصرفی او است. بنابراین، و با اتکا بر این واقعیتها، میتوان چنین ادعا کرد که منطق مصرفگرایی مورد نظر هگل نهفقط به ساحت مراودات انسان با جهانِ غیرسوژگانی محدود نمانده، بلکه بهسرعت به ساحت مراودات بیناسوژگانی بسط یافته و با تحمیل اخلاقیات مصرفیِ ویژهای بر مناسبات انسانی، به کمرنگشدن قواعد اخلاقی استعلایی و حتی متعالی منتهی گردیده است. زیگموند باومن، فیلسوف لهستانی، به ظرافت تمام، همین سویۀ آسیبشناسانۀ بسط «منطق مصرفی» به مناسبات بیناسوژگانی را مورد توجه و پرداخت تئوریک قرار داده و از این نکته پرده برداشته است که حتی خُردترین و درعینحال عاطفیترین وجوه مناسبات انسانی ما ــ مناسبات دوستی، عشق و... ــ دستخوش سیالیت، بیثباتی و ناپایداری برآمده از بسط جنونآسای اخلاقیات مصرفی شده است؛ اخلاقیاتی که مهمترین ویژگیاش دلزدگی و ملال حاصل از دسترسی به چیزهای تکراری و بهسرعت کهنهشونده است و ماحصلش مطالبۀ چیزهای هردم نوشونده. رواج چنین اصلی در مناسبات انسانی، یعنی کالاشدن انسانها و کالاییشدن مناسباتشان، به معنای نواختن ناقوس مرگ هر شکلی از تعهد و وفاداری دوجانبه و نیز مناسبات غیرمبادلهایِ ماندگار در میان انسانها است.
از کتابِ «مصرف و زندگی روزمره»
مارک پاترسون
ترجمهٔ جمال محمدی و نرگس ایمانی مرنی
ایضاح و اثبات این مسئله که ما اکنون در جامعهای مصرفی زندگی میکنیم کار دشواری نیست. سیطرۀ برندها، لوگوها، مارکها، مُدها، تبلیغات تجاری، شگردهای بازاریابی و انواع کالاها بر جوامع معاصر چنان مشهود است که کمتر تحلیلگری تردیدی در بهکارگیری مفاهیمی چون «جامعۀ مصرفی»، «فرهنگ مصرفی»، «کالاییشدن فرهنگ»، «مکدونالدیزهسازی»، «سبک زندگی لاکچری» و از این قبیل به خود راه میدهد. در جوامع مصرفیِ معاصر، هویت فرد در ارتباط با کالا و بازار شکل میگیرد و تغییر میکند. آدمیان غالباً مصرفکنندگانیاند که در حلوفصل معضلات و تناقضهای هویتیشان به بازار متکیاند. به تعبیر آپادورای، کالاها حیات اجتماعی دارند، تاریخ دارند و تولد و مرگ دارند؛ و بازار همان جایی است که تاریخِ عملیِ کالاها، از تولد تا مرگ، رقم میخورد و در ریزهکاریهای فنیِ تولید، در شیوههای هویتیابیِ نمادینِ کالاها و در نظام توزیعْ نمود عینی مییابد. در اینجا بازار فراهمکنندۀ کالاها است و کالاها نیز نقشی کلیدی در موقعیتیابی و هویتیابی فرد در فضاهای فرهنگی و اجتماعی دارند. به بیان دیگر، هویت و معنای زندگی فرد حاصل شیوۀ تعامل او با کالاها یا محصول عاداتِ مصرفی او است. بنابراین، و با اتکا بر این واقعیتها، میتوان چنین ادعا کرد که منطق مصرفگرایی مورد نظر هگل نهفقط به ساحت مراودات انسان با جهانِ غیرسوژگانی محدود نمانده، بلکه بهسرعت به ساحت مراودات بیناسوژگانی بسط یافته و با تحمیل اخلاقیات مصرفیِ ویژهای بر مناسبات انسانی، به کمرنگشدن قواعد اخلاقی استعلایی و حتی متعالی منتهی گردیده است. زیگموند باومن، فیلسوف لهستانی، به ظرافت تمام، همین سویۀ آسیبشناسانۀ بسط «منطق مصرفی» به مناسبات بیناسوژگانی را مورد توجه و پرداخت تئوریک قرار داده و از این نکته پرده برداشته است که حتی خُردترین و درعینحال عاطفیترین وجوه مناسبات انسانی ما ــ مناسبات دوستی، عشق و... ــ دستخوش سیالیت، بیثباتی و ناپایداری برآمده از بسط جنونآسای اخلاقیات مصرفی شده است؛ اخلاقیاتی که مهمترین ویژگیاش دلزدگی و ملال حاصل از دسترسی به چیزهای تکراری و بهسرعت کهنهشونده است و ماحصلش مطالبۀ چیزهای هردم نوشونده. رواج چنین اصلی در مناسبات انسانی، یعنی کالاشدن انسانها و کالاییشدن مناسباتشان، به معنای نواختن ناقوس مرگ هر شکلی از تعهد و وفاداری دوجانبه و نیز مناسبات غیرمبادلهایِ ماندگار در میان انسانها است.
از کتابِ «مصرف و زندگی روزمره»
مارک پاترسون
ترجمهٔ جمال محمدی و نرگس ایمانی مرنی
در دست انتشار
«باخ و پسران»
نینا رین
ترجمهٔ مهرناز پیلتن
از مجموعه جهان نمایش
وقتی کودکی زاده میشود که پدرش نابغه است، خواه در زمین موسیقی، نویسندگی و...، این کودک با چه سرنوشتی روبهرو خواهد شد؟ با آیندهای درخشان و پربار یا زندگیِ در سایه و مملو از عدم کفایت؟ نینا رِین، فرزند کریگ رِین، تجربهٔ زندگی با پدری نامدار را دارد و شاید بیمناسبت نبوده است که همین موضوع را درونمایهٔ نمایشنامهٔ تاریخی باخ و پسران قرار داده است. در این درام، رِین به توصیف رابطهٔ آهنگساز مشهور آلمانی، یوهان سباستیان باخ، با دو همسر و دو تن از پسرانش به نامهای ویلهلم و کارل میپردازد و برخی از جنبههای شخصیتی این موسیقیدان پرآوازه را فاش میکند که ممکن است برای بسیاری ناآشنا باشد. او در این داستان به تلاطمهای عاطفی خانوادهای اشاره میکند که در آن نبوغ نه تنها موهبتی از سوی خداوند، بلکه منبعی نیز برای امرار معاش محسوب میشود. از آن جا که نویسنده در نگارش این نمایشنامه از برشمردن برخی نظریههای موسیقی و ویژگیهای آثار برجستهٔ باخ غافل نبوده است، مطالعهٔ این اثر میتواند برای علاقهمندان موسیقی کلاسیک نیز خوشایند باشد.
در دست انتشار
«باخ و پسران»
نینا رین
ترجمهٔ مهرناز پیلتن
از مجموعه جهان نمایش
وقتی کودکی زاده میشود که پدرش نابغه است، خواه در زمین موسیقی، نویسندگی و...، این کودک با چه سرنوشتی روبهرو خواهد شد؟ با آیندهای درخشان و پربار یا زندگیِ در سایه و مملو از عدم کفایت؟ نینا رِین، فرزند کریگ رِین، تجربهٔ زندگی با پدری نامدار را دارد و شاید بیمناسبت نبوده است که همین موضوع را درونمایهٔ نمایشنامهٔ تاریخی باخ و پسران قرار داده است. در این درام، رِین به توصیف رابطهٔ آهنگساز مشهور آلمانی، یوهان سباستیان باخ، با دو همسر و دو تن از پسرانش به نامهای ویلهلم و کارل میپردازد و برخی از جنبههای شخصیتی این موسیقیدان پرآوازه را فاش میکند که ممکن است برای بسیاری ناآشنا باشد. او در این داستان به تلاطمهای عاطفی خانوادهای اشاره میکند که در آن نبوغ نه تنها موهبتی از سوی خداوند، بلکه منبعی نیز برای امرار معاش محسوب میشود. از آن جا که نویسنده در نگارش این نمایشنامه از برشمردن برخی نظریههای موسیقی و ویژگیهای آثار برجستهٔ باخ غافل نبوده است، مطالعهٔ این اثر میتواند برای علاقهمندان موسیقی کلاسیک نیز خوشایند باشد.
چاپ دوم منتشر شد
«اطلس رمان اروپایی» (۱۸۰۰-۱۹۰۰)
فرانکو مورتّی
ترجمهٔ مهران مهاجر و محمد نبوی
از مجموعهٔ ایدههای رادیکال
فرانکو مورِتّی در این کتاب به کمک مجموعهای از نقشهها نشان میدهد که چگونه جغرافیا در رمانهای قرن نوزدهم به قالب داستان درآمده است و، در مقابل، داستانها چگونه جغرافیا را میسازند. پاریس بالزاک، لندن دیکنز و دشتهای اسکاتلند در رمانهای اسکات همگی از نو در قالب نقشه جان میگیرند و قلمرو رمانهای پیکارسک اسپانیایی، رمانسهای آفریقای استعمارشده و رمانهای اندیشهمحورِ روسی در کنارشان ترسیم میشود. در این پژوهش مبتکرانه و پیشگام بهروشنی میتوان دید که مکان یا جغرافیا چگونه میتواند قهرمان گمشدهی مطالعات ادبی باشد. این دستاورد فوقالعادهی انتقادی لذت بصری را با موشکافی نظری درمیآمیزد و اثری به دست میدهد که در آن بار معنا با احساس و شور با مفهوم تلاقی کرده است. اومبرتو اکو دربارهی اثر هموطن خود میگوید: «مورِتّی، با نوعی ظرافت نظری، از ما دعوت میکند تا نقشه را نه بهمنزلهی راهحلی فراگیر، بلکه بهمثابهی ماشین تولید ایده به کار بگیریم.»
چاپ دوم منتشر شد
«اطلس رمان اروپایی» (۱۸۰۰-۱۹۰۰)
فرانکو مورتّی
ترجمهٔ مهران مهاجر و محمد نبوی
از مجموعهٔ ایدههای رادیکال
فرانکو مورِتّی در این کتاب به کمک مجموعهای از نقشهها نشان میدهد که چگونه جغرافیا در رمانهای قرن نوزدهم به قالب داستان درآمده است و، در مقابل، داستانها چگونه جغرافیا را میسازند. پاریس بالزاک، لندن دیکنز و دشتهای اسکاتلند در رمانهای اسکات همگی از نو در قالب نقشه جان میگیرند و قلمرو رمانهای پیکارسک اسپانیایی، رمانسهای آفریقای استعمارشده و رمانهای اندیشهمحورِ روسی در کنارشان ترسیم میشود. در این پژوهش مبتکرانه و پیشگام بهروشنی میتوان دید که مکان یا جغرافیا چگونه میتواند قهرمان گمشدهی مطالعات ادبی باشد. این دستاورد فوقالعادهی انتقادی لذت بصری را با موشکافی نظری درمیآمیزد و اثری به دست میدهد که در آن بار معنا با احساس و شور با مفهوم تلاقی کرده است. اومبرتو اکو دربارهی اثر هموطن خود میگوید: «مورِتّی، با نوعی ظرافت نظری، از ما دعوت میکند تا نقشه را نه بهمنزلهی راهحلی فراگیر، بلکه بهمثابهی ماشین تولید ایده به کار بگیریم.»
در عصر ما، همه خود را اندکی در اقلیت و اندکی در تبعید احساس میکنند؛ اینکه همهٔ اجتماعات و همهٔ فرهنگها احساس میکنند که با قویتر از خودشان سنجیده میشوند و دیگر نمیتوانند میراثشان را دستنخورده حفظ کنند. از دید جنوب و شرق، این غرب است که تسلط دارد، از دید پاریس این امریکاست که تسلط دارد؛ با این وصف، وقتی از فراز ایالت متحده امریکا نگاه میکنیم چه میبینیم؟ اقلیتهایی که همهٔ گوناگونی دنیا را بازتاب میکنند و همه احساس نیاز میکنند که تعلق به فرهنگِ خاستگاهشان را تأکید کنند. و پس از آنکه هزار بار شنیدیم که در امریکا قدرت در دست مردان سفیدپوستِ پروتستان انگلوساکسن است، ناگهان صدای انفجار مهیبی را در اوکلاهاماسیتی میشنویم. خرابکاران که هستند؟ دقیقاً مردان سفیدپوستِ پروتستانِ انگلوساکسن که خود را از اقلیتهای قربانی تبعیض میدانند و یقین دارند که جهانیسازی ناقوس مرگ امریکای «آنان» را مینوازد.
از کتابِ هویتهای مرگبار، امین معلوف، ترجمهٔ عبدالحسین نیکگهر
در عصر ما، همه خود را اندکی در اقلیت و اندکی در تبعید احساس میکنند؛ اینکه همهٔ اجتماعات و همهٔ فرهنگها احساس میکنند که با قویتر از خودشان سنجیده میشوند و دیگر نمیتوانند میراثشان را دستنخورده حفظ کنند. از دید جنوب و شرق، این غرب است که تسلط دارد، از دید پاریس این امریکاست که تسلط دارد؛ با این وصف، وقتی از فراز ایالت متحده امریکا نگاه میکنیم چه میبینیم؟ اقلیتهایی که همهٔ گوناگونی دنیا را بازتاب میکنند و همه احساس نیاز میکنند که تعلق به فرهنگِ خاستگاهشان را تأکید کنند. و پس از آنکه هزار بار شنیدیم که در امریکا قدرت در دست مردان سفیدپوستِ پروتستان انگلوساکسن است، ناگهان صدای انفجار مهیبی را در اوکلاهاماسیتی میشنویم. خرابکاران که هستند؟ دقیقاً مردان سفیدپوستِ پروتستانِ انگلوساکسن که خود را از اقلیتهای قربانی تبعیض میدانند و یقین دارند که جهانیسازی ناقوس مرگ امریکای «آنان» را مینوازد.
از کتابِ هویتهای مرگبار، امین معلوف، ترجمهٔ عبدالحسین نیکگهر
اسپینوزا مانند بسیاری از اندیشمندان همعصرش در زمرۀ فیلسوفانی است که عمیقاً اظهار کردهاند «شما عاقل، آزاد یا هوشمند زاده نمیشوید.» اگر عاقل میشوید، اگر آزاد میشوید، همواره گونهای شدن در میان است. اما هیچ مؤلفی به اندازۀ او نسبت به مسئلۀ آزادی بهمثابۀ امری که متعلق به طبیعت انسان است، بیتفاوت نیست. بهزعم او هیچ چیز به طبیعتِ انسان تعلق ندارد. اسپینوزا مؤلفی است که به همهچیز، واقعاً در قالبِ شدن میاندیشد. بسیار خب، در این مورد شکی نداریم. عاقلشدن به چه معناست؟ وقتی میگوییم آزاد نیستیم، آزادشدن به چه معناست؟ ما آزاد زاده نمیشویم، عاقل زاده نمیشویم. ما کاملاً زیر سایۀ مواجهههاییم: کاملاً زیر سایۀ تجزیهها. مؤلفانی که فکر میکنند ما برحسب طبیعتمان آزادیم، کسانیاند که ایدۀ خاصی از طبیعت دارند. فقط به شرطی میتوانیم بگوییم برحسب طبیعتمان آزادیم که خودمان را بهمثابۀ گونهای جوهر بفهمیم، یعنی بهمثابۀ چیزی مستقل. اما اگر خودتان را بهمثابۀ مجموعهای از نسبتها دریابید، و نه بهمنزلۀ یک جوهر، قضیۀ «من آزادم» کاملاً از معنا تهی میشود.
از کتابِ «جهان اسپینوزا»
ژیل دلوز
ترجمهٔ حامد موحدی
اسپینوزا مانند بسیاری از اندیشمندان همعصرش در زمرۀ فیلسوفانی است که عمیقاً اظهار کردهاند «شما عاقل، آزاد یا هوشمند زاده نمیشوید.» اگر عاقل میشوید، اگر آزاد میشوید، همواره گونهای شدن در میان است. اما هیچ مؤلفی به اندازۀ او نسبت به مسئلۀ آزادی بهمثابۀ امری که متعلق به طبیعت انسان است، بیتفاوت نیست. بهزعم او هیچ چیز به طبیعتِ انسان تعلق ندارد. اسپینوزا مؤلفی است که به همهچیز، واقعاً در قالبِ شدن میاندیشد. بسیار خب، در این مورد شکی نداریم. عاقلشدن به چه معناست؟ وقتی میگوییم آزاد نیستیم، آزادشدن به چه معناست؟ ما آزاد زاده نمیشویم، عاقل زاده نمیشویم. ما کاملاً زیر سایۀ مواجهههاییم: کاملاً زیر سایۀ تجزیهها. مؤلفانی که فکر میکنند ما برحسب طبیعتمان آزادیم، کسانیاند که ایدۀ خاصی از طبیعت دارند. فقط به شرطی میتوانیم بگوییم برحسب طبیعتمان آزادیم که خودمان را بهمثابۀ گونهای جوهر بفهمیم، یعنی بهمثابۀ چیزی مستقل. اما اگر خودتان را بهمثابۀ مجموعهای از نسبتها دریابید، و نه بهمنزلۀ یک جوهر، قضیۀ «من آزادم» کاملاً از معنا تهی میشود.
از کتابِ «جهان اسپینوزا»
ژیل دلوز
ترجمهٔ حامد موحدی
انسان بهعنوان تنها موجود متناهی که میتواند نسبت میان بنیاد و اگزیستانس را در هستیاش برهم زند، عامل شر است. انسان موجودی است که میتواند به پایینترین مرتبۀ هستی تنزل کند، زیرا بهواسطۀ شناخت خود قادر است دو اصل هستیاش را واژگونه سازد.
اما این توانایی انسان صرفاً یکی از خصوصیات او نیست، بلکه مقوم ذات اوست. انسان نه خیر است و نه شر، بلکه به حکم ذاتش امکان وقوع توأمان خیر و شر است. به عبارت دیگر، ذات او بهمثابۀ امکان یک ذات نامتعین است. اکنون میتوان پرسید که این ذات نامتعین چگونه متعین میشود، یعنی عزم به سوی خیر یا شر چگونه در انسان سربرمیآورد؟ برای پاسخ به این پرسش، نخست باید بفهمیم که چگونه خواست مطلقشدن در انسان شکل میگیرد.
از کتابِ «آزادی و رخداد در اندیشهٔ هایدگر»
زکیه آزادانی
انسان بهعنوان تنها موجود متناهی که میتواند نسبت میان بنیاد و اگزیستانس را در هستیاش برهم زند، عامل شر است. انسان موجودی است که میتواند به پایینترین مرتبۀ هستی تنزل کند، زیرا بهواسطۀ شناخت خود قادر است دو اصل هستیاش را واژگونه سازد.
اما این توانایی انسان صرفاً یکی از خصوصیات او نیست، بلکه مقوم ذات اوست. انسان نه خیر است و نه شر، بلکه به حکم ذاتش امکان وقوع توأمان خیر و شر است. به عبارت دیگر، ذات او بهمثابۀ امکان یک ذات نامتعین است. اکنون میتوان پرسید که این ذات نامتعین چگونه متعین میشود، یعنی عزم به سوی خیر یا شر چگونه در انسان سربرمیآورد؟ برای پاسخ به این پرسش، نخست باید بفهمیم که چگونه خواست مطلقشدن در انسان شکل میگیرد.
از کتابِ «آزادی و رخداد در اندیشهٔ هایدگر»
زکیه آزادانی
از میان همهٔ کارهایی که انسانها تجربه میکنند خندیدن عجیبترینشان است. چیزی اتفاق میافتد یا کسی چیزی میگوید، ابروها و گونهها بالا میروند و عضلات دور چشم تنگ میشوند. گوشههای لبهایمان به بالا چین میخورند و دندانهایمان نمایان میشود. عضلهٔ دیافراگممان با انقباض شدید بالا و پایین میرود و ریههامان را با ایجاد صداهای منقطعی از هوا خالی میکند. اگر خنده از ته دل باشد همهٔ بدنمان را به تسخیر خود درمیآورد، خم میشویم و دست روی شکممان میگذاریم. اشک در چشمانمان مینشیند. اگر در حال نوشیدن باشیم، نوشیدنی از بینیمان به بیرون میریزد. حتی ممکن است خودمان را خیس کنیم. تقریباً همهٔ اعضای بدنمان درگیر خندیدن میشوند، گرچه هیچکدام وظیفهٔ مشخصی در خندیدن ندارند. تسلط بر خودمان را به شکلی از دست میدهیم که جز در وضعیت بیماریهای عصبی، در هیچ وضعیت دیگری یافت نمیشود. از همه جالبتر اینکه این تجربه به طرز بدیعی برایمان لذتبخش است! همانطور که وودی آلن دربارهٔ استندآپکمدی میگوید: «بهترین لذتی است که میتوانید بدون درآوردن لباستان، تجربه کنید».
«فلسفهٔ طنز»
جان موریل
ترجمهٔ محمود فرجامی و دانیال جعفری
از میان همهٔ کارهایی که انسانها تجربه میکنند خندیدن عجیبترینشان است. چیزی اتفاق میافتد یا کسی چیزی میگوید، ابروها و گونهها بالا میروند و عضلات دور چشم تنگ میشوند. گوشههای لبهایمان به بالا چین میخورند و دندانهایمان نمایان میشود. عضلهٔ دیافراگممان با انقباض شدید بالا و پایین میرود و ریههامان را با ایجاد صداهای منقطعی از هوا خالی میکند. اگر خنده از ته دل باشد همهٔ بدنمان را به تسخیر خود درمیآورد، خم میشویم و دست روی شکممان میگذاریم. اشک در چشمانمان مینشیند. اگر در حال نوشیدن باشیم، نوشیدنی از بینیمان به بیرون میریزد. حتی ممکن است خودمان را خیس کنیم. تقریباً همهٔ اعضای بدنمان درگیر خندیدن میشوند، گرچه هیچکدام وظیفهٔ مشخصی در خندیدن ندارند. تسلط بر خودمان را به شکلی از دست میدهیم که جز در وضعیت بیماریهای عصبی، در هیچ وضعیت دیگری یافت نمیشود. از همه جالبتر اینکه این تجربه به طرز بدیعی برایمان لذتبخش است! همانطور که وودی آلن دربارهٔ استندآپکمدی میگوید: «بهترین لذتی است که میتوانید بدون درآوردن لباستان، تجربه کنید».
«فلسفهٔ طنز»
جان موریل
ترجمهٔ محمود فرجامی و دانیال جعفری
👎1
چاپ سوم منتشر شد
«نفت و هژمونیسم امریکا»
انتقال سیستم انرژی فسیلی به انرژی تجدیدپذیر
محسن مسرت
اقتصاد نفت شاید پیچیدهترین و پررمز و رازترین اقتصاد در جهان سرمایهداری باشد. نفت جزئی از مجموعهی منابع حامل انرژی اما مهمترین و پرسودترین نوع آن است که با سایر منابع انرژی از قبیل زغالسنگ، هستهای، آبی، و منابع تجدیدپذیر در رقابت دائمی در بازار جهانی قرار دارد.
لذا تصادفی نیست که خود نفت بهعنوان مهمترین عامل رشد اقتصادی در جهان، سبب نزاع بینالمللی بر سر تقسیم منابع و رانتهای نفتی، به حساسترین عامل ژئوپولیتیکی و هژمونیستی دولت امریکا تبدیل شده است. اما آسیبهای زیستمحیطی مصرف انرژیهای فسیلی، بهخصوص نفت، جامعهی انسانی را بهاجبار به طرف استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر سوق میدهد.
این کتاب ارزیابی جامعی از اقتصاد نفت و آیندهی انرژی در جهان و ایران با استفاده از تئوری رانت و مقولههای قدرت و تکنولوژی ارائه میدهد.
▫️بخشی از کتاب
چاپ سوم منتشر شد
«نفت و هژمونیسم امریکا»
انتقال سیستم انرژی فسیلی به انرژی تجدیدپذیر
محسن مسرت
اقتصاد نفت شاید پیچیدهترین و پررمز و رازترین اقتصاد در جهان سرمایهداری باشد. نفت جزئی از مجموعهی منابع حامل انرژی اما مهمترین و پرسودترین نوع آن است که با سایر منابع انرژی از قبیل زغالسنگ، هستهای، آبی، و منابع تجدیدپذیر در رقابت دائمی در بازار جهانی قرار دارد.
لذا تصادفی نیست که خود نفت بهعنوان مهمترین عامل رشد اقتصادی در جهان، سبب نزاع بینالمللی بر سر تقسیم منابع و رانتهای نفتی، به حساسترین عامل ژئوپولیتیکی و هژمونیستی دولت امریکا تبدیل شده است. اما آسیبهای زیستمحیطی مصرف انرژیهای فسیلی، بهخصوص نفت، جامعهی انسانی را بهاجبار به طرف استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر سوق میدهد.
این کتاب ارزیابی جامعی از اقتصاد نفت و آیندهی انرژی در جهان و ایران با استفاده از تئوری رانت و مقولههای قدرت و تکنولوژی ارائه میدهد.
▫️بخشی از کتاب
چاپ هجدهم منتشر شد
«تاریخ هنر»
ارنست گامبریچ
ترجمهی علی رامین
تاریخ هنر گامبریچ یکی از مشهورترین و پرخواستارترین کتابهایی است که تاکنون دربارهی هنر نگاشته شده است. این کتاب همچون مدخلی برای ورود به دنیای هنر، از نخستین تجربهی هنری انسان در نقشپردازی داخل غارها گرفته تا واپسین آثار هنری امروز جهان، در پنجاه سال گذشته رقیب و همتایی نداشته است. خوانندگان از هر گروه سنی و زمینهی فرهنگی در سراسر عالم، کتاب ارنست گامبریچ را شاهکاری مسلم دانستهاند که دانش و خرد را، با بهرهگیری از استعداد فوقالعادهی خویش در انتقال مفاهیم ظریف و پیچیده درهم آمیخته است. این تاریخ هنر، پسندیدگی ماندگار خود را به سلاست و روانی شیوهی نگارش، و نیز چیرهدستی نگارندهی فاضل و متفکر آن در تحلیلهای روشن و خواندنی رخدادهای هنر جهان، وامدار است.
چاپ هجدهم منتشر شد
«تاریخ هنر»
ارنست گامبریچ
ترجمهی علی رامین
تاریخ هنر گامبریچ یکی از مشهورترین و پرخواستارترین کتابهایی است که تاکنون دربارهی هنر نگاشته شده است. این کتاب همچون مدخلی برای ورود به دنیای هنر، از نخستین تجربهی هنری انسان در نقشپردازی داخل غارها گرفته تا واپسین آثار هنری امروز جهان، در پنجاه سال گذشته رقیب و همتایی نداشته است. خوانندگان از هر گروه سنی و زمینهی فرهنگی در سراسر عالم، کتاب ارنست گامبریچ را شاهکاری مسلم دانستهاند که دانش و خرد را، با بهرهگیری از استعداد فوقالعادهی خویش در انتقال مفاهیم ظریف و پیچیده درهم آمیخته است. این تاریخ هنر، پسندیدگی ماندگار خود را به سلاست و روانی شیوهی نگارش، و نیز چیرهدستی نگارندهی فاضل و متفکر آن در تحلیلهای روشن و خواندنی رخدادهای هنر جهان، وامدار است.