نشر نی برگزار میکند:
جلسهٔ نقد و بررسی کتابِ «ایدهٔ سوسیالیسم»
نوشتهٔ آکسل هونت
ترجمهٔ محمد نبوی
با حضور:
کمال اطهاری
حسین مصباحیان
آزاده شعبانی
محسن آزموده
زمان: سهشنبه ۲۹ آبانماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
▫️ورود برای عموم آزاد است.
نشر نی برگزار میکند:
جلسهٔ نقد و بررسی کتابِ «ایدهٔ سوسیالیسم»
نوشتهٔ آکسل هونت
ترجمهٔ محمد نبوی
با حضور:
کمال اطهاری
حسین مصباحیان
آزاده شعبانی
محسن آزموده
زمان: سهشنبه ۲۹ آبانماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
▫️ورود برای عموم آزاد است.
شبها وقتى صداى بوق كشتىها را در مه مىشنيدم و شهر تيره و ستارهباران را تماشا مىكردم كه بيشتر شبيه بهشتى بود كه براى عمه ماتيلده هيچ رمز و رازى نداشت، نوعى احساس دلتنگى و دلزدگى به سراغم مىآمد. اما، درعينحال، از دنياى امن و امانى كه حرفهاى عمهجان برايم تصوير مىكرد لذت مىبردم، آن شاهراه پرشكوه و سرراست كه به مرگى ختم مىشد كه جاى هراس نداشت، مرگى كه درست مثل اين زندگى، هيچچيز تصادفى و نامنتظر در آن نبود. آخر مرگ چيز هولناكى نبود. مرگ بُرش نهايى بود، قاطع و تميز، همين و بس. البته، جهنم وجود داشت اما نه براى ما، جهنم براى مجازات بقيه مردم شهر بود...
هر تصورى از چيزهاى نامنتظر، هر نوع ترس، چنان براى عمه ماتيلده بيگانه بود كه من، با اعتقاد به اينكه ترس و عشق رابطهٔ نزديكى با هم دارند، اغلب به اين فكر مىافتم كه او، دستكم در آن روزها، هيچكس را دوست نمىداشت. اما شايد اشتباه میکنم. بسا كه او، با همه خشكى و انزواطلبىاش با نوعى عشق، به برادرانش وابسته شده بود.
از کتابِ «داستانهای کوتاه امریکای لاتین»
روبرتو گونسالس اچه وریا
ترجمهٔ عبدالله کوثری
شبها وقتى صداى بوق كشتىها را در مه مىشنيدم و شهر تيره و ستارهباران را تماشا مىكردم كه بيشتر شبيه بهشتى بود كه براى عمه ماتيلده هيچ رمز و رازى نداشت، نوعى احساس دلتنگى و دلزدگى به سراغم مىآمد. اما، درعينحال، از دنياى امن و امانى كه حرفهاى عمهجان برايم تصوير مىكرد لذت مىبردم، آن شاهراه پرشكوه و سرراست كه به مرگى ختم مىشد كه جاى هراس نداشت، مرگى كه درست مثل اين زندگى، هيچچيز تصادفى و نامنتظر در آن نبود. آخر مرگ چيز هولناكى نبود. مرگ بُرش نهايى بود، قاطع و تميز، همين و بس. البته، جهنم وجود داشت اما نه براى ما، جهنم براى مجازات بقيه مردم شهر بود...
هر تصورى از چيزهاى نامنتظر، هر نوع ترس، چنان براى عمه ماتيلده بيگانه بود كه من، با اعتقاد به اينكه ترس و عشق رابطهٔ نزديكى با هم دارند، اغلب به اين فكر مىافتم كه او، دستكم در آن روزها، هيچكس را دوست نمىداشت. اما شايد اشتباه میکنم. بسا كه او، با همه خشكى و انزواطلبىاش با نوعى عشق، به برادرانش وابسته شده بود.
از کتابِ «داستانهای کوتاه امریکای لاتین»
روبرتو گونسالس اچه وریا
ترجمهٔ عبدالله کوثری
Forwarded from الفبای فردا
دارالاکرام به مناسبت روز جهانی حقوق کودک برگزار میکند:
دوراهی رقابت و همکاری در آموزش کودکان
در نظامهای آموزشی امروز، همواره این پرسش مطرح است که آیا باید دانشآموزان را به سمت رقابت سوق داد یا همکاری را در آنها تقویت کرد؟
در این نشست با حضور دکتر اسداله مرادی به واکاوی این مسئله خواهیم پرداخت که چگونه میتوان تمایل به رقابت را به سمت الگوهای سالم همکاری و کار گروهی سوق داد. برخی از پرسشهای محوری این نشست عبارتند از:
۱.چگونه میتوان انگیزه رقابت را در خدمت تقویت روحیه همکاری قرار داد؟
۲.نقش معلمان و مربیان در هدایت دانشآموزان به سمت الگوهای سالم رقابت و همکاری چیست؟
۳.تجربههای موفق جهانی در ایجاد تعادل میان رقابت و همکاری در مدارس کدامند؟
(توضیحات بیشتر در باب نشست)
زمان: سهشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۳ - ساعت ۱۶
مکان: خیابان وزرا، کوچه بیستم، پلاک ۶، طبقه دوم
مشاهده انلاین: اینستاگرام به مهربانی
🆔️@alefbayefarda
دوراهی رقابت و همکاری در آموزش کودکان
در نظامهای آموزشی امروز، همواره این پرسش مطرح است که آیا باید دانشآموزان را به سمت رقابت سوق داد یا همکاری را در آنها تقویت کرد؟
در این نشست با حضور دکتر اسداله مرادی به واکاوی این مسئله خواهیم پرداخت که چگونه میتوان تمایل به رقابت را به سمت الگوهای سالم همکاری و کار گروهی سوق داد. برخی از پرسشهای محوری این نشست عبارتند از:
۱.چگونه میتوان انگیزه رقابت را در خدمت تقویت روحیه همکاری قرار داد؟
۲.نقش معلمان و مربیان در هدایت دانشآموزان به سمت الگوهای سالم رقابت و همکاری چیست؟
۳.تجربههای موفق جهانی در ایجاد تعادل میان رقابت و همکاری در مدارس کدامند؟
(توضیحات بیشتر در باب نشست)
زمان: سهشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۳ - ساعت ۱۶
مکان: خیابان وزرا، کوچه بیستم، پلاک ۶، طبقه دوم
مشاهده انلاین: اینستاگرام به مهربانی
روز جهانی حقوق کودک را در حالی گرامی میداریم که هماکنون ۲۶۱ کودک منتظر همراهی شما برای حضور در کلاس های درس هستند. با مشارکت خود حافظ امید این دانشآموزان باشید: اینجا
🆔️@alefbayefarda
منتشر شد
«دور از روئی»
رمون کنو
ترجمهٔ مهسا خیراللهی
کنو دور از روئی را در اواسط دوران نویسندگیاش نوشت که دیگر از جنبش سوررئالیسم فاصله گرفته بود. دور از روئی رمان «رؤیای بیدار» است. در این رمان، احتمالات پررنگتر و قویتر از واقعیتها هستند و کنو نشان میدهد که تلاش برای تحقق این احتمالات ممکن است اضطرابی بیپایان برای انسان پدید آورد. در شروع دور از روئی تصور میکنیم که سرگذشت یک انسان را در دست گرفتهایم، ولی در ادامۀ رمان متوجه میشویم که در واقع با چندین بیوگرافی سروکار داریم.
شخصیت اصلی رمان، ژاک لومون، رؤیاپرداز است، اختراع میکند، تخیل میکند و چند زندگی گوناگون را در سر میپروراند. در کودکی به سینما میرود و خودش را جای شخصیتهای فیلمها تصور میکند و زمانی که بزرگ میشود خودش جای شخصیت فیلمها را میگیرد. در کودکی میخواهد پادشاه یا پاپ شود و در بزرگسالی بوکسور و شیمیدان و بازیگر میشود. این شخصیت در قالب نقشهای گوناگون میرود و آنها را زندگی میکند، با این حال از واقعیتها لذت نمیبرد و زندگیاش به نظر پوستهای تهی است در پی زندگی دیگری که عاقبت خودش هم دقیقاً نمیداند چه زندگیای!
منتشر شد
«دور از روئی»
رمون کنو
ترجمهٔ مهسا خیراللهی
کنو دور از روئی را در اواسط دوران نویسندگیاش نوشت که دیگر از جنبش سوررئالیسم فاصله گرفته بود. دور از روئی رمان «رؤیای بیدار» است. در این رمان، احتمالات پررنگتر و قویتر از واقعیتها هستند و کنو نشان میدهد که تلاش برای تحقق این احتمالات ممکن است اضطرابی بیپایان برای انسان پدید آورد. در شروع دور از روئی تصور میکنیم که سرگذشت یک انسان را در دست گرفتهایم، ولی در ادامۀ رمان متوجه میشویم که در واقع با چندین بیوگرافی سروکار داریم.
شخصیت اصلی رمان، ژاک لومون، رؤیاپرداز است، اختراع میکند، تخیل میکند و چند زندگی گوناگون را در سر میپروراند. در کودکی به سینما میرود و خودش را جای شخصیتهای فیلمها تصور میکند و زمانی که بزرگ میشود خودش جای شخصیت فیلمها را میگیرد. در کودکی میخواهد پادشاه یا پاپ شود و در بزرگسالی بوکسور و شیمیدان و بازیگر میشود. این شخصیت در قالب نقشهای گوناگون میرود و آنها را زندگی میکند، با این حال از واقعیتها لذت نمیبرد و زندگیاش به نظر پوستهای تهی است در پی زندگی دیگری که عاقبت خودش هم دقیقاً نمیداند چه زندگیای!
از دل وضعيت استثنايى واقعى كه در آن بهسر مىبريم، بازگشت به وضعيت قانون محال است، چون حالا ديگر خود مفاهيم «دولت» و «قانون» مسئلهاند. اما اگر متوقفكردن اين ماشين و نشاندادن فرض حقوقى مركزىاش امكانپذير است، ازآنروست كه بين خشونت و قانون، بين زندگى و هنجار هيچ پيوند يا مفصل واقعى وجود ندارد. افزون بر جريانى كه مىكوشد اين دو قطب را به هر قيمتى متصل به هم نگاه دارد، جريان مقابلى هست كه در قانون و زندگى، در جهت عكس كار مىكند و همواره سعى دارد چيزهايى را كه بهطور مصنوعى و خشونتبار به هم متصل شدهاند از هم جدا كند. در ميدان تنش فرهنگ ما، دو نيروى معارض جريان دارند: نيرويى كه وضع و تأسيس مىكند و نيرويى كه خلع مىكند و ناكار مىسازد. وضعيت استثنايى، هم نقطهٔ تنش حداكثرى اين دو نيرو است هم ــ وقتى بر قاعده منطبق مىشود ــ آن چيزى است كه امروزه تهديد میكند اين دو نيرو از هم تميزناپذير و غيرقابل تشخيص شوند. زيستن در وضعيت استثنايى بهمعنى تجربهٔ توأمان هر دوى اين امكانهاست.
از کتابِ «وضعیت استثنایی»
جورجو آگامبن
ترجمهٔ پویا ایمانی
از دل وضعيت استثنايى واقعى كه در آن بهسر مىبريم، بازگشت به وضعيت قانون محال است، چون حالا ديگر خود مفاهيم «دولت» و «قانون» مسئلهاند. اما اگر متوقفكردن اين ماشين و نشاندادن فرض حقوقى مركزىاش امكانپذير است، ازآنروست كه بين خشونت و قانون، بين زندگى و هنجار هيچ پيوند يا مفصل واقعى وجود ندارد. افزون بر جريانى كه مىكوشد اين دو قطب را به هر قيمتى متصل به هم نگاه دارد، جريان مقابلى هست كه در قانون و زندگى، در جهت عكس كار مىكند و همواره سعى دارد چيزهايى را كه بهطور مصنوعى و خشونتبار به هم متصل شدهاند از هم جدا كند. در ميدان تنش فرهنگ ما، دو نيروى معارض جريان دارند: نيرويى كه وضع و تأسيس مىكند و نيرويى كه خلع مىكند و ناكار مىسازد. وضعيت استثنايى، هم نقطهٔ تنش حداكثرى اين دو نيرو است هم ــ وقتى بر قاعده منطبق مىشود ــ آن چيزى است كه امروزه تهديد میكند اين دو نيرو از هم تميزناپذير و غيرقابل تشخيص شوند. زيستن در وضعيت استثنايى بهمعنى تجربهٔ توأمان هر دوى اين امكانهاست.
از کتابِ «وضعیت استثنایی»
جورجو آگامبن
ترجمهٔ پویا ایمانی
Audio
فایل صوتی جلسهٔ نقد و بررسی کتابِ «ایدهٔ سوسیالیسم»
نوشتهٔ آکسل هونت
ترجمهٔ محمد نبوی
با حضور:
کمال اطهاری
حسین مصباحیان
آزاده شعبانی
محسن آزموده
نوشتهٔ آکسل هونت
ترجمهٔ محمد نبوی
با حضور:
کمال اطهاری
حسین مصباحیان
آزاده شعبانی
محسن آزموده
افلاطون میپرسد: عادل بودن یا عادلانه زیستنِ انسان به چه معناست؟ پرسش دیگر این است: آیا حیات مبتنی بر عدالت حیاتی مطلوب است، یا، برعکس، ناعادل بودن به بهبود زندگی ما کمک بیشتری میکند؟ منظر دوم سیاسی است. کدام تمهیدات قانونی برای برقراری عدالت در کشور ضروری است؟ چگونه میتوان به تأسیس و حفظ نظام حکومتی مبتنی بر عدالت دست زد؟ و چگونه و چرا بعضی جوامع از دستیابی به عدالت بازمیمانند؟
در اندیشهی افلاطون حوزهها و مسائل درهمتنیدهاند. از این روست که معرفتشناسی او بدون فلسفهی سیاسیاش و فلسفهی سیاسیاش بدون فلسفهی اخلاقش قابل درک نیست. کتاب جمهوری بهترین نمود این درهمتنیدگی سیاست و معرفت نزد افلاطون است. کتاب حاضر به خواننده کمک میکند گامبهگام پیش رود و پیوند مستحکم معرفتشناسی افلاطون با دغدغههای سیاسیاش برای ساختن شهری بهتر، عادلانهتر و باثباتتر را بهروشنی دریابد. جمهوری مهمترین و مفصلترین اثری است که افلاطون در آن این آرمان سیاسی را با گوشهچشمی به آیرونی سقراطی پی میگیرد و جامعهی آتن را آماج نقدهای تندوتیز خود قرار میدهد.
از کتابِ راهنمای خواننده؛ جمهوری افلاطون
لوک پرسهاوس
افلاطون میپرسد: عادل بودن یا عادلانه زیستنِ انسان به چه معناست؟ پرسش دیگر این است: آیا حیات مبتنی بر عدالت حیاتی مطلوب است، یا، برعکس، ناعادل بودن به بهبود زندگی ما کمک بیشتری میکند؟ منظر دوم سیاسی است. کدام تمهیدات قانونی برای برقراری عدالت در کشور ضروری است؟ چگونه میتوان به تأسیس و حفظ نظام حکومتی مبتنی بر عدالت دست زد؟ و چگونه و چرا بعضی جوامع از دستیابی به عدالت بازمیمانند؟
در اندیشهی افلاطون حوزهها و مسائل درهمتنیدهاند. از این روست که معرفتشناسی او بدون فلسفهی سیاسیاش و فلسفهی سیاسیاش بدون فلسفهی اخلاقش قابل درک نیست. کتاب جمهوری بهترین نمود این درهمتنیدگی سیاست و معرفت نزد افلاطون است. کتاب حاضر به خواننده کمک میکند گامبهگام پیش رود و پیوند مستحکم معرفتشناسی افلاطون با دغدغههای سیاسیاش برای ساختن شهری بهتر، عادلانهتر و باثباتتر را بهروشنی دریابد. جمهوری مهمترین و مفصلترین اثری است که افلاطون در آن این آرمان سیاسی را با گوشهچشمی به آیرونی سقراطی پی میگیرد و جامعهی آتن را آماج نقدهای تندوتیز خود قرار میدهد.
از کتابِ راهنمای خواننده؛ جمهوری افلاطون
لوک پرسهاوس
اگر من میتوانم دست راستم را با دست چپم لمس کنم در همان حال که دست راستم دارد عینی را لمس میکند، دست راستی که عین است دست راستی نیست که دارد لمس میکند: اولی همتافتهای از استخوانها، عضلات، و گوشت است که در نقطهای از فضا متراکم شدهاند؛ دومی مثل موشکی فضا را درمینوردد تا عین خارجی را در جایش آشکار کند. بنابراین، بدن من تا جایی که جهان را میبیند یا لمس میکند، نه قابل دیدن است نه قابل لمس. آنچه نمیگذارد که بدن من هرگز عین باشد یا هرگز «کاملاً تقویمشده» باشد این است که بدن من آن چیزی است که اعیان به واسطۀ آن وجود دارند. بدن من تا جایی که آن چیزی است که میبیند و لمس میکند نه دیدارپذیر است نه لمسپذیر. پس بدنْ عینی در میان اعیان بیرونی نیست که صرفاً این خصوصیتِ همواره بودن را از خود ظاهر سازد. اگر دوام دارد، این دوام از نوعی است مطلق که به صورت بنیادِ دوامِ نسبیِ اعیانِ در معرض افول، اعیان حقیقی، عمل میکند. حضور و غیاب اعیان بیرونی تنها نوساناتی در درون میدان سرآغازینی از حضور، در درون پهنهای ادراکیاند که بدن من بر آنها قدرت دارد.
از کتابِ «پدیدارشناسی ادراک»
موریس مرلوپونتی
ترجمهٔ مسعود علیا
اگر من میتوانم دست راستم را با دست چپم لمس کنم در همان حال که دست راستم دارد عینی را لمس میکند، دست راستی که عین است دست راستی نیست که دارد لمس میکند: اولی همتافتهای از استخوانها، عضلات، و گوشت است که در نقطهای از فضا متراکم شدهاند؛ دومی مثل موشکی فضا را درمینوردد تا عین خارجی را در جایش آشکار کند. بنابراین، بدن من تا جایی که جهان را میبیند یا لمس میکند، نه قابل دیدن است نه قابل لمس. آنچه نمیگذارد که بدن من هرگز عین باشد یا هرگز «کاملاً تقویمشده» باشد این است که بدن من آن چیزی است که اعیان به واسطۀ آن وجود دارند. بدن من تا جایی که آن چیزی است که میبیند و لمس میکند نه دیدارپذیر است نه لمسپذیر. پس بدنْ عینی در میان اعیان بیرونی نیست که صرفاً این خصوصیتِ همواره بودن را از خود ظاهر سازد. اگر دوام دارد، این دوام از نوعی است مطلق که به صورت بنیادِ دوامِ نسبیِ اعیانِ در معرض افول، اعیان حقیقی، عمل میکند. حضور و غیاب اعیان بیرونی تنها نوساناتی در درون میدان سرآغازینی از حضور، در درون پهنهای ادراکیاند که بدن من بر آنها قدرت دارد.
از کتابِ «پدیدارشناسی ادراک»
موریس مرلوپونتی
ترجمهٔ مسعود علیا
دكارت نخست شهادت حواس را ردّ مىكند: «دريافتهام كه حواس گهگاه فريبنده است و دورانديشى حكم مىكند كه بر كسانى كه حتى يک بار فريبمان دادهاند، يكسره اعتماد نكنيم». اما دامنهٔ اين شک محدود است: چهبسا، حواس دربارهٔ چيزهاى ريز يا دور، فريبكار باشند؛ اما پارهاى احكام حسبنياد، مانند «اين تكهكاغذ را در دست دارم» يا «كنار آتش نشستهام»، هست كه بهنظر مىرسد شک در آنها ديوانگى است. اما اينک، شک تازهاى مطرح مىشود: «چگونه مىشود كه گاهى شبها در خواب وقتى بدون لباس در بستر دراز كشيدهام، از [وقوع] همين حوادث آشنا - كه من اينجا با لباس منزل، كنار آتش نشستهام - مطمئن هستم»؛ اگر اين احتمال وجود دارد كه من الان دارم خواب مىبينم؛ پس مىتوان در احكام بهظاهر روشنى، مانند اينكه «الان كنار آتش نشستهام» نيز ترديد روا داشت. اما از قرار معلوم، خوابها مركّب از عناصرى هستند كه در اصل، در زندگى واقعى ريشه دارند، همانگونه كه تصاوير تخيّلى، برساخته از عناصر مبتنى بر واقعيّت است.
از کتابِ «دکارت»
جان کاتنیگم
ترجمهٔ سیدمصطفی شهرآیینی
دكارت نخست شهادت حواس را ردّ مىكند: «دريافتهام كه حواس گهگاه فريبنده است و دورانديشى حكم مىكند كه بر كسانى كه حتى يک بار فريبمان دادهاند، يكسره اعتماد نكنيم». اما دامنهٔ اين شک محدود است: چهبسا، حواس دربارهٔ چيزهاى ريز يا دور، فريبكار باشند؛ اما پارهاى احكام حسبنياد، مانند «اين تكهكاغذ را در دست دارم» يا «كنار آتش نشستهام»، هست كه بهنظر مىرسد شک در آنها ديوانگى است. اما اينک، شک تازهاى مطرح مىشود: «چگونه مىشود كه گاهى شبها در خواب وقتى بدون لباس در بستر دراز كشيدهام، از [وقوع] همين حوادث آشنا - كه من اينجا با لباس منزل، كنار آتش نشستهام - مطمئن هستم»؛ اگر اين احتمال وجود دارد كه من الان دارم خواب مىبينم؛ پس مىتوان در احكام بهظاهر روشنى، مانند اينكه «الان كنار آتش نشستهام» نيز ترديد روا داشت. اما از قرار معلوم، خوابها مركّب از عناصرى هستند كه در اصل، در زندگى واقعى ريشه دارند، همانگونه كه تصاوير تخيّلى، برساخته از عناصر مبتنى بر واقعيّت است.
از کتابِ «دکارت»
جان کاتنیگم
ترجمهٔ سیدمصطفی شهرآیینی
منتشر شد
«شبحی در حال تسخیر ادبیات»
خوانندگان رمان متحد نشوید
محمد راغب
رمانى كه قهرمانش مسئلهدار است در ميانه ايدئولوژى و اتوپيا معلق مىماند و، در واقع، تركيبى است از عامليت فردى نويسنده و ساختار اجتماعى جهان. اين ساختار اجتماعى جلوهاى متنى دارد اما در تركيب با فرديت مجال بروز مىيابد. حركت و ديدگاه راوى و شخصيت در پىرنگ، همراه با چشمانداز انواع نويسندگان و خوانندگان در گسترهٔ ايدئولوژى (همراستا با وضع موجود) و اتوپيا (ناهمراستا با وضع موجود)، قالب رمانى را برمىسازد.
خوانش دو رمان چشمهايش و دختر رعيت، كه هر دو در يك سال و به دست نويسندگانى با ديدگاههاى سياسى نسبتاً مشابه نوشته شدهاند، آزمونى براى نظرورزى دربارۀ شكل رمان است و بدين منظور درونمايههاى اجتماعى، سياسى، فرهنگى و اقتصادى آنها در قالبهاى متكثرى از روايتشناسى، جامعهشناسى و شكل خاصى از نظریهٔ دريافت مطالعه مىشود.
▫️ بخشی از کتاب
منتشر شد
«شبحی در حال تسخیر ادبیات»
خوانندگان رمان متحد نشوید
محمد راغب
رمانى كه قهرمانش مسئلهدار است در ميانه ايدئولوژى و اتوپيا معلق مىماند و، در واقع، تركيبى است از عامليت فردى نويسنده و ساختار اجتماعى جهان. اين ساختار اجتماعى جلوهاى متنى دارد اما در تركيب با فرديت مجال بروز مىيابد. حركت و ديدگاه راوى و شخصيت در پىرنگ، همراه با چشمانداز انواع نويسندگان و خوانندگان در گسترهٔ ايدئولوژى (همراستا با وضع موجود) و اتوپيا (ناهمراستا با وضع موجود)، قالب رمانى را برمىسازد.
خوانش دو رمان چشمهايش و دختر رعيت، كه هر دو در يك سال و به دست نويسندگانى با ديدگاههاى سياسى نسبتاً مشابه نوشته شدهاند، آزمونى براى نظرورزى دربارۀ شكل رمان است و بدين منظور درونمايههاى اجتماعى، سياسى، فرهنگى و اقتصادى آنها در قالبهاى متكثرى از روايتشناسى، جامعهشناسى و شكل خاصى از نظریهٔ دريافت مطالعه مىشود.
▫️ بخشی از کتاب
چاپ پنجم منتشر شد
صدر اسلام و زایش سرمایهداری
بندیکت کهلر
ترجمهٔ جعفر خیرخواهان و محمد ماشینچیان
نویسندهی کتاب، بندیکت کُهلر، در آخرین اثر خود ثابت میکند عناصر اصلی سرمایهداری مدرن که ابتدا در ونیز ظاهر شد درواقع از نهادها و رویّههای کسبوکار اسلامی اقتباس شدهاند. ازجمله نوآوریهای مهم مسلمانان: ایجاد نهادهای شرکت و وقف، ابداع فنون مدیریت تجاری، ریاضیات بازرگانی و اصلاحات پولی است. به ادعای نویسنده، اسلام تنها دینی است که بنیانگذارش کارآفرین بود و احترام به قراردادها در این دین یک واجب دینی و وظیفهی مدنی شمرده میشد. مکه نهفقط مکانی مقدس، بلکه مرکزی بسیار مهم برای تجارت بود و تجربهی پیامبر در تجارت، نقشی مهم در ادارهی موفق شهر مدینه و مذاکره و جنگ با دشمنان داشت. نویسنده با اتکا به منابع گسترده و با بیانی جذاب، خواننده را از مکه به مدینه، دمشق، بیتالمقدس، بغداد، قاهره و سایر شهرهای اسلامی میبَرد و با شیوههای مدیریتی حاکمان آن بلاد آشنا میکند و سیر تحول نهادهای اسلامی و علل پیشرفت و سپس افول تمدن اسلامی را با توجه به انگیزههای اقتصادی تحلیل میکند.
چاپ پنجم منتشر شد
صدر اسلام و زایش سرمایهداری
بندیکت کهلر
ترجمهٔ جعفر خیرخواهان و محمد ماشینچیان
نویسندهی کتاب، بندیکت کُهلر، در آخرین اثر خود ثابت میکند عناصر اصلی سرمایهداری مدرن که ابتدا در ونیز ظاهر شد درواقع از نهادها و رویّههای کسبوکار اسلامی اقتباس شدهاند. ازجمله نوآوریهای مهم مسلمانان: ایجاد نهادهای شرکت و وقف، ابداع فنون مدیریت تجاری، ریاضیات بازرگانی و اصلاحات پولی است. به ادعای نویسنده، اسلام تنها دینی است که بنیانگذارش کارآفرین بود و احترام به قراردادها در این دین یک واجب دینی و وظیفهی مدنی شمرده میشد. مکه نهفقط مکانی مقدس، بلکه مرکزی بسیار مهم برای تجارت بود و تجربهی پیامبر در تجارت، نقشی مهم در ادارهی موفق شهر مدینه و مذاکره و جنگ با دشمنان داشت. نویسنده با اتکا به منابع گسترده و با بیانی جذاب، خواننده را از مکه به مدینه، دمشق، بیتالمقدس، بغداد، قاهره و سایر شهرهای اسلامی میبَرد و با شیوههای مدیریتی حاکمان آن بلاد آشنا میکند و سیر تحول نهادهای اسلامی و علل پیشرفت و سپس افول تمدن اسلامی را با توجه به انگیزههای اقتصادی تحلیل میکند.
❤1
منتشر شد
«آزادی و سرکوب»
سیمون وی
ترجمهٔ بهزاد حسینزاده
آزادى مىتواند معنايى غير از امكان تحصيل بدونِ سعىِ لذايذ داشته باشد. فهمى بسيار متفاوت، و شجاعانه، از آزادى وجود دارد كه خرد عام بر آن صحه مىگذارد. آزادى راستين را نمىتوان رابطهاى ميان ميل و ارضاى ميل دانست، آزادى رابطهاى ميان انديشه و عمل است؛ انسانِ مطلقاً آزاد كسى است كه هر عمل او از قضاوتى ابتدايى دربارهٔ هدفى كه براى خود برگزيده و نيز دربارهٔ زنجيرهٔ وسايل مناسب براى رسيدن به آن هدف نشئت مىگيرد. مهم نيست كه اين اَعمال آسان باشند يا دردناك يا حتى با موفقيت همراه باشند؛ گرچه درد و شكست موجب ناخشنودى انسان مىشوند، مادام كه انسان خود ترتيبدهندهٔ اَعمال خويش باشد، درد يا شكست نمىتوانند موجب تحقير او شوند. و ترتيب دادنِ اَعمال خويش بههيچوجه به معناى عمل دلبخواه نيست؛ اَعمال دلبخواه ابداً ناشى از قضاوت نيستند و اين اعمال را نمىتوان در معناى صحيح كلمه آزاد ناميد. هر قضاوت به مجموعهاى از شرايط عينى و نتيجتاً به شبكهاى از ضرورتهاى گوناگون وابسته است...
منتشر شد
«آزادی و سرکوب»
سیمون وی
ترجمهٔ بهزاد حسینزاده
آزادى مىتواند معنايى غير از امكان تحصيل بدونِ سعىِ لذايذ داشته باشد. فهمى بسيار متفاوت، و شجاعانه، از آزادى وجود دارد كه خرد عام بر آن صحه مىگذارد. آزادى راستين را نمىتوان رابطهاى ميان ميل و ارضاى ميل دانست، آزادى رابطهاى ميان انديشه و عمل است؛ انسانِ مطلقاً آزاد كسى است كه هر عمل او از قضاوتى ابتدايى دربارهٔ هدفى كه براى خود برگزيده و نيز دربارهٔ زنجيرهٔ وسايل مناسب براى رسيدن به آن هدف نشئت مىگيرد. مهم نيست كه اين اَعمال آسان باشند يا دردناك يا حتى با موفقيت همراه باشند؛ گرچه درد و شكست موجب ناخشنودى انسان مىشوند، مادام كه انسان خود ترتيبدهندهٔ اَعمال خويش باشد، درد يا شكست نمىتوانند موجب تحقير او شوند. و ترتيب دادنِ اَعمال خويش بههيچوجه به معناى عمل دلبخواه نيست؛ اَعمال دلبخواه ابداً ناشى از قضاوت نيستند و اين اعمال را نمىتوان در معناى صحيح كلمه آزاد ناميد. هر قضاوت به مجموعهاى از شرايط عينى و نتيجتاً به شبكهاى از ضرورتهاى گوناگون وابسته است...
آیا رهایی میتواند بنیادی باشد: آیا آزادیِ بنیادی وجود دارد. رهایی در صورتي بنیادی است که به پشتِ سوبژکتیویتهاي بازگردد که تبارشناسیِ یونانی ــ تبارشناسیِ مغربزمین ــ آزادی را در پرتوِ آن تعریف میکند. بنابراین، رهاییِ بنیادیْ رهاییِ رهایی است. زیرا رهاییِ بنیادیْ رهایی از رهاییاي است که سوبژکتیویته پدیدش میآورد ــ رهایی از رهاییِ یونانی یا غربی. رهاییِ بنیادیْ رهاییِ آزادی از سوبژکتیوشدن است. آزادی، اِلِئوثریا ــ برنامۀ رهاییِ بنیادی همین است ــ باید به معنیِ چیزي باشد بهکل غیر از آنچه تا به اینجا دیدیم. شخصیتي در اِلِئوثریای بکت، ویکتور، این مطلب را اینگونه بیان میکند: «اول، زندانیِ دیگران بودم. بعد، خودم را از آنها جدا کردم. سپس زندانیِ خودم بودم. این از آن هم بدتر بود. بعد، خودم را از خودم جدا کردم.» راندنِ رهایی به ورای آزادیِ یونانی ــ ـِ عملی، سوبژکتیو، غربی ــ به معنیِ رهایی بخشیدنِ خویش از سوژه بودن است.
از کتابِ نظریهٔ رهایی
کریستوف منکه
ترجمهٔ سیدمسعود حسینی
آیا رهایی میتواند بنیادی باشد: آیا آزادیِ بنیادی وجود دارد. رهایی در صورتي بنیادی است که به پشتِ سوبژکتیویتهاي بازگردد که تبارشناسیِ یونانی ــ تبارشناسیِ مغربزمین ــ آزادی را در پرتوِ آن تعریف میکند. بنابراین، رهاییِ بنیادیْ رهاییِ رهایی است. زیرا رهاییِ بنیادیْ رهایی از رهاییاي است که سوبژکتیویته پدیدش میآورد ــ رهایی از رهاییِ یونانی یا غربی. رهاییِ بنیادیْ رهاییِ آزادی از سوبژکتیوشدن است. آزادی، اِلِئوثریا ــ برنامۀ رهاییِ بنیادی همین است ــ باید به معنیِ چیزي باشد بهکل غیر از آنچه تا به اینجا دیدیم. شخصیتي در اِلِئوثریای بکت، ویکتور، این مطلب را اینگونه بیان میکند: «اول، زندانیِ دیگران بودم. بعد، خودم را از آنها جدا کردم. سپس زندانیِ خودم بودم. این از آن هم بدتر بود. بعد، خودم را از خودم جدا کردم.» راندنِ رهایی به ورای آزادیِ یونانی ــ ـِ عملی، سوبژکتیو، غربی ــ به معنیِ رهایی بخشیدنِ خویش از سوژه بودن است.
از کتابِ نظریهٔ رهایی
کریستوف منکه
ترجمهٔ سیدمسعود حسینی
شخص مطیع، که حرکات، رنجها و لذاتش موکول به فرمان شخصی دیگر است، فرودستی را در سرشت خود میبیند، نه امری اتفاقی. در کفۀ دیگر ترازو نیز احساسی مشابه دربارۀ فرادستی وجود دارد و این دو توهمِ همزاد یکدیگر را تقویت میکنند. وقتی واقعیتی بیرونی وجود نداشته باشد که مبنای آگاهی انسان قرار گیرد حتی راسخترین و شجاعترین افراد نیز نمیتوانند به ارزشی که در درونشان وجود دارد آگاه شوند. حتی مسیح نیز هنگامی که همه رهایش کردند، به او خندیدند، تحقیرش کردند و زندگیاش را به هیچ گرفتند، برای چند لحظه رسالت خود را فراموش کرد. فریاد او بر صلیب چه معنای دیگری ممکن است داشته باشد: «الهی! الهی! چرا رهایم کردهای؟» کسانی که تن به اطاعت میدهند گمان دارند از ازل تقدیر مرموزشان این بوده است که تن به اطاعت دهند و با هر نشانهای از تمسخر ــ حتی کوچکترین نشانه ــ که فرادستان یا همتایانشان در حق ایشان روا میدارند، با هر فرمانی که به ایشان داده میشود و بهخصوص با هر اطاعتی که خود نسبت به دیگران نشان میدهند در این احساسشان راسختر میگردند.
از کتابِ «آزادی و سرکوب»
سیمون وی
ترجمهٔ بهزاد حسینزاده
شخص مطیع، که حرکات، رنجها و لذاتش موکول به فرمان شخصی دیگر است، فرودستی را در سرشت خود میبیند، نه امری اتفاقی. در کفۀ دیگر ترازو نیز احساسی مشابه دربارۀ فرادستی وجود دارد و این دو توهمِ همزاد یکدیگر را تقویت میکنند. وقتی واقعیتی بیرونی وجود نداشته باشد که مبنای آگاهی انسان قرار گیرد حتی راسخترین و شجاعترین افراد نیز نمیتوانند به ارزشی که در درونشان وجود دارد آگاه شوند. حتی مسیح نیز هنگامی که همه رهایش کردند، به او خندیدند، تحقیرش کردند و زندگیاش را به هیچ گرفتند، برای چند لحظه رسالت خود را فراموش کرد. فریاد او بر صلیب چه معنای دیگری ممکن است داشته باشد: «الهی! الهی! چرا رهایم کردهای؟» کسانی که تن به اطاعت میدهند گمان دارند از ازل تقدیر مرموزشان این بوده است که تن به اطاعت دهند و با هر نشانهای از تمسخر ــ حتی کوچکترین نشانه ــ که فرادستان یا همتایانشان در حق ایشان روا میدارند، با هر فرمانی که به ایشان داده میشود و بهخصوص با هر اطاعتی که خود نسبت به دیگران نشان میدهند در این احساسشان راسختر میگردند.
از کتابِ «آزادی و سرکوب»
سیمون وی
ترجمهٔ بهزاد حسینزاده
«واقعاً شما مقصر نبودید؟»
«نه... نبودم، اما الان دیگر چه فرقی میکند؟»
«مسلماً دیگر اهمیتی ندارد، اما اگر اینطور است پس از چه چیزی ناراحت شدهاید؟»
«از اینکه این بحثها دوباره مطرح شدهاند. از این بیعقلی که آرامشمان را به هم ریخته. آن اوایل نمیخواستم خودم را گناهکار جلوه بدهم، اما اوضاع طوری پیش رفت که مجبور شدم. همهچیز علیه من بود. من همیشه سرزنده و بانشاط بودم و ویکتور ساکت و بیسروزبان، من پرحرف و سربههوا بودم و او متین و سربهزیر، من لوس و نازپرورده بودم، اما ویکتور از هیچچیزی شکایت نمیکرد. بنابراین محتملترین حالت این بود که همه من را مقصر بدانند... همه فکر میکردند من به دنبال آزادی هستم و هیچ دلیل شرافتمندانهای برای طلاق ندارم و چون ویکتور خیلی روی من حساس بوده و نخواسته من را به دردسر بیندازد قبول کرده طلاقم بدهد. (چون آن روزها رفتن به دادگاه طلاق نوعی «رسوایی» به حساب میآمد.) در یک کلام من را یک آرمانگرای خیالپرست میدانستند... که خب، در اصل ویکتور بود که من را ترک کرد.»
از رمانِ «گرمای روز»
الیزابت بوئن؛ ترجمهٔ آناهیتا مجاوری
«واقعاً شما مقصر نبودید؟»
«نه... نبودم، اما الان دیگر چه فرقی میکند؟»
«مسلماً دیگر اهمیتی ندارد، اما اگر اینطور است پس از چه چیزی ناراحت شدهاید؟»
«از اینکه این بحثها دوباره مطرح شدهاند. از این بیعقلی که آرامشمان را به هم ریخته. آن اوایل نمیخواستم خودم را گناهکار جلوه بدهم، اما اوضاع طوری پیش رفت که مجبور شدم. همهچیز علیه من بود. من همیشه سرزنده و بانشاط بودم و ویکتور ساکت و بیسروزبان، من پرحرف و سربههوا بودم و او متین و سربهزیر، من لوس و نازپرورده بودم، اما ویکتور از هیچچیزی شکایت نمیکرد. بنابراین محتملترین حالت این بود که همه من را مقصر بدانند... همه فکر میکردند من به دنبال آزادی هستم و هیچ دلیل شرافتمندانهای برای طلاق ندارم و چون ویکتور خیلی روی من حساس بوده و نخواسته من را به دردسر بیندازد قبول کرده طلاقم بدهد. (چون آن روزها رفتن به دادگاه طلاق نوعی «رسوایی» به حساب میآمد.) در یک کلام من را یک آرمانگرای خیالپرست میدانستند... که خب، در اصل ویکتور بود که من را ترک کرد.»
از رمانِ «گرمای روز»
الیزابت بوئن؛ ترجمهٔ آناهیتا مجاوری
در دست انتشار
«خندههای خطرناک»
استیون میلهاوزر
ترجمهٔ مهنام نجفی
خندههای خطرناک شامل سیزده داستان است که در چهار بخش مجزا سامان یافته. آنچه در سبک و سیاق این داستانها بارز است، خیالِ متصل به واقعیت و همچنین کمدی آمیخته به تراژدی، ترس، و فلسفهورزی است. در داستانهای میلهاوزر چیزها از خود بودن تن میزنند، به چیزی دیگر، چیزی بینام، تبدیل میشوند و ناگهان غریب به نظر میرسند. و این شروع ماجراست، ماجرای هیجانانگیز و پرخطر کشف معمای چیزها، جستوجو در قلمروهای ناشناخته، احساسات نیازموده، امکانات تازه، و مفاهیم نو. با شروع ماجرا باید از راه بُرید و به بیراهه زد. در بیراهههای این ماجراجویی البته موقعیتهای مضحک و ابلهانه هم کم نیست. سرک کشیدن به پشت و پسلها و شیرجه زدن در اعماق خیلی با طمأنینه و وقار سازگار نیست و در گذر از بزنگاهها از سبکسری و دیوانگی گریزی نیست.
در دست انتشار
«خندههای خطرناک»
استیون میلهاوزر
ترجمهٔ مهنام نجفی
خندههای خطرناک شامل سیزده داستان است که در چهار بخش مجزا سامان یافته. آنچه در سبک و سیاق این داستانها بارز است، خیالِ متصل به واقعیت و همچنین کمدی آمیخته به تراژدی، ترس، و فلسفهورزی است. در داستانهای میلهاوزر چیزها از خود بودن تن میزنند، به چیزی دیگر، چیزی بینام، تبدیل میشوند و ناگهان غریب به نظر میرسند. و این شروع ماجراست، ماجرای هیجانانگیز و پرخطر کشف معمای چیزها، جستوجو در قلمروهای ناشناخته، احساسات نیازموده، امکانات تازه، و مفاهیم نو. با شروع ماجرا باید از راه بُرید و به بیراهه زد. در بیراهههای این ماجراجویی البته موقعیتهای مضحک و ابلهانه هم کم نیست. سرک کشیدن به پشت و پسلها و شیرجه زدن در اعماق خیلی با طمأنینه و وقار سازگار نیست و در گذر از بزنگاهها از سبکسری و دیوانگی گریزی نیست.
❤1
از دیدگاه جامعهشناسی، برتری نهاد دولت نسبت به دیگر نهادهای اجتماعی با شأن سیاسی دولت ارتباط دارد. دولت به این دلیل نهادِ نهادهاست که با شکل خاصی از قدرت سیاسی سروکار دارد. قدرت سیاسی برتری ماهوی نسبت به دیگر انواع قدرتهای اجتماعی دارد؛ به همین دلیل، نهادهای دارای این نوع قدرت در جایگاه برتری نسبت به نهادهای استوار بر قدرتهای غیرسیاسی قرار میگیرند. به بیان دیگر، از آنجا که منبع قدرت سیاسی زور فیزیکی
است و زور فیزیکی امتیازاتی نسبت به منابع قدرت اقتصادی و قدرت ایدئولوژیک (یا ثروت و توانایی بیان ایدهها) دارد، دولت بهمنزلهٔ نهاد سیاسی خاص، در جایگاه
نهادِ نهادها مینشیند.
از کتابِ «چیستی، تحول و چشمانداز دولت»
احمد گلمحمدی
از دیدگاه جامعهشناسی، برتری نهاد دولت نسبت به دیگر نهادهای اجتماعی با شأن سیاسی دولت ارتباط دارد. دولت به این دلیل نهادِ نهادهاست که با شکل خاصی از قدرت سیاسی سروکار دارد. قدرت سیاسی برتری ماهوی نسبت به دیگر انواع قدرتهای اجتماعی دارد؛ به همین دلیل، نهادهای دارای این نوع قدرت در جایگاه برتری نسبت به نهادهای استوار بر قدرتهای غیرسیاسی قرار میگیرند. به بیان دیگر، از آنجا که منبع قدرت سیاسی زور فیزیکی
است و زور فیزیکی امتیازاتی نسبت به منابع قدرت اقتصادی و قدرت ایدئولوژیک (یا ثروت و توانایی بیان ایدهها) دارد، دولت بهمنزلهٔ نهاد سیاسی خاص، در جایگاه
نهادِ نهادها مینشیند.
از کتابِ «چیستی، تحول و چشمانداز دولت»
احمد گلمحمدی
❤1
در دست انتشار
«یک جور اشتباه»
ادبیات مصر: مجموعه داستان
یوسف ادریس
ترجمهٔ سیدمحمدحسین میرفخرائی
حرفم عجیب است؟ همهٔ خارجیها میآیند که این چیزهای قدیمی را ببینند؟ خیال میکنی مصر باستان ترغیبم کرده بیایم مصر؟ نخیر. میدانی چیست؟ من آمدهام مصر امروزی را ببینم، مصری که در خیابان است، نه آن که پشت ویترین گذاشتهاند. (از صفحهٔ ۵۳ کتاب)
کتاب حاضر مجموعهای است از ده داستان به قلم یوسف ادریس (۱۹۹۱-۱۹۲۷)، پزشک و نویسندهٔ نامور مصری. ادریس بیگمان داستانسرای کوچه و بازار است. او که برآمده از خانوادهای معمولی است، ترجیح میدهد به جای سروکار داشتن با عالیجاهان و زورمندان، با مردمان عادی سروکله بزند. البته این بههیچوجه به معنای عامیانهگرایی یا تنزهجویی و گریز از سیاست نیست، ابداً. او ید طولایی در سیاسیاندیشی و سیاستورزی دارد و هیچ ابا ندارد از این که قصهای سراسر سیاسی بنویسد، اما در چنین داستانی نیز میکوشد از دورافتادگان خبر بدهد و آنان را از حاشیه به متن بیاورد، نه اینکه به مرکزنشینان اجازه بدهد روایت را مالِ خود کنند.
در دست انتشار
«یک جور اشتباه»
ادبیات مصر: مجموعه داستان
یوسف ادریس
ترجمهٔ سیدمحمدحسین میرفخرائی
حرفم عجیب است؟ همهٔ خارجیها میآیند که این چیزهای قدیمی را ببینند؟ خیال میکنی مصر باستان ترغیبم کرده بیایم مصر؟ نخیر. میدانی چیست؟ من آمدهام مصر امروزی را ببینم، مصری که در خیابان است، نه آن که پشت ویترین گذاشتهاند. (از صفحهٔ ۵۳ کتاب)
کتاب حاضر مجموعهای است از ده داستان به قلم یوسف ادریس (۱۹۹۱-۱۹۲۷)، پزشک و نویسندهٔ نامور مصری. ادریس بیگمان داستانسرای کوچه و بازار است. او که برآمده از خانوادهای معمولی است، ترجیح میدهد به جای سروکار داشتن با عالیجاهان و زورمندان، با مردمان عادی سروکله بزند. البته این بههیچوجه به معنای عامیانهگرایی یا تنزهجویی و گریز از سیاست نیست، ابداً. او ید طولایی در سیاسیاندیشی و سیاستورزی دارد و هیچ ابا ندارد از این که قصهای سراسر سیاسی بنویسد، اما در چنین داستانی نیز میکوشد از دورافتادگان خبر بدهد و آنان را از حاشیه به متن بیاورد، نه اینکه به مرکزنشینان اجازه بدهد روایت را مالِ خود کنند.
منتشر شد
«تسخیر سیاستگذاری»
ترجمهٔ رضا امیدی
تسخیر سیاستگذاری پدیدهای ذاتاً سیاسی است و بر فرایندی دلالت دارد که طی آن سیاستهای عمومی بهطور پایدار و مدام از منافع عمومی فاصله میگیرند و بهسوی منافع گروههای ذینفع یا افراد خاص جهت مییابند. تسخیر نقطۀ مقابل سیاستگذاری فراگیر و منصفانه است، و همواره ارزشهای مرکزی دموکراتیک را تضعیف میکند. این مفهوم اولین بار در توصیف الگوهای گذار اقتصادی و سیاسی در شوروی و کشورهای اروپای شرقی وارد ادبیات علوم سیاسی شد. تسخیرکنندگانِ دولت الیگارشهایی بودند که با استفاده از ارتباطات شخصی با افراد و احزابِ صاحب قدرت سیاسی بر شکلگیری و طراحی سیاستها تأثیر میگذاشتند. سالهای اولیۀ گذار در شوروی را دورۀ «خانهبهدوشی نهادی» معرفی میکنند؛ بازنمایی وضعیتی که در آن افرادی بهطور استراتژیک بین بخشهای مختلف دولتی و خصوصی در رفتوآمد بودند تا جای مناسب را بهلحاظ دسترسی به امتیازات بیابند. این ایلهای نهادی وضعیت اولیۀ خود را به همایلیهای خود مدیوناند و به آنها وفادارند نه به موقعیتهای رسمی یا نهادهایی که با آنها در ارتباطاند...
▫️بخشی از کتاب
منتشر شد
«تسخیر سیاستگذاری»
ترجمهٔ رضا امیدی
تسخیر سیاستگذاری پدیدهای ذاتاً سیاسی است و بر فرایندی دلالت دارد که طی آن سیاستهای عمومی بهطور پایدار و مدام از منافع عمومی فاصله میگیرند و بهسوی منافع گروههای ذینفع یا افراد خاص جهت مییابند. تسخیر نقطۀ مقابل سیاستگذاری فراگیر و منصفانه است، و همواره ارزشهای مرکزی دموکراتیک را تضعیف میکند. این مفهوم اولین بار در توصیف الگوهای گذار اقتصادی و سیاسی در شوروی و کشورهای اروپای شرقی وارد ادبیات علوم سیاسی شد. تسخیرکنندگانِ دولت الیگارشهایی بودند که با استفاده از ارتباطات شخصی با افراد و احزابِ صاحب قدرت سیاسی بر شکلگیری و طراحی سیاستها تأثیر میگذاشتند. سالهای اولیۀ گذار در شوروی را دورۀ «خانهبهدوشی نهادی» معرفی میکنند؛ بازنمایی وضعیتی که در آن افرادی بهطور استراتژیک بین بخشهای مختلف دولتی و خصوصی در رفتوآمد بودند تا جای مناسب را بهلحاظ دسترسی به امتیازات بیابند. این ایلهای نهادی وضعیت اولیۀ خود را به همایلیهای خود مدیوناند و به آنها وفادارند نه به موقعیتهای رسمی یا نهادهایی که با آنها در ارتباطاند...
▫️بخشی از کتاب
ژان از سيزده سالگى صداهايى مىشنيد که او را به جنگيدن براى دفاع از پادشاه فرانسه در مقابل مهاجمان انگليسى فرامىخواند. در سنتهاى فولکلور و مذهبى که بخشى از فرهنگ روستايى فرانسه را تشکيل مىداد، نهانبينان مؤنث بسيارى بودند که مىتوانستند الگوى ژان باشند، اما صداهاى ژان او را به کارى واداشت که از يک دختر جوان بعيد بود – اينکه سپاهى را در نبرد رهبرى کند. شايد پيشينهٔ دهقانى او سبب شد که دربار و نجبا آسانتر بتوانند پس از پايان زنجيرهٔ پيروزىهايش او را تنها بگذارند.
گرچه سياست نقش مهمى در بازداشت و محاکمهٔ ژان بازى کرد، کليسا براى متهمکردن او به جادوگرى و ارتداد مشکلى نداشت. جرم ژان اين بود که از پذيرفتن اقتدار روحانيان سر باز زد. هنگامى که از او پرسيدند: «اگر مدافع کليسا به تو بگويد که مکاشفهات اوهام يا پديدهاى شيطانى است، آيا در مقابل کليسا تمکين خواهى کرد؟» ژان اعلام کرد: «من بر خداوند تمکين مىکنم... من به فرمان خدا عمل کردهام... چنانچه کليسا بخواهد حکم ديگرى صادر کند، به هيچکس ديگرى در جهان رجوع نخواهم کرد، مگر به خداوند.»
از کتابِ زنان در روزگارشان
مارلین لگیت
ترجمهٔ نیلوفر مهدیان
ژان از سيزده سالگى صداهايى مىشنيد که او را به جنگيدن براى دفاع از پادشاه فرانسه در مقابل مهاجمان انگليسى فرامىخواند. در سنتهاى فولکلور و مذهبى که بخشى از فرهنگ روستايى فرانسه را تشکيل مىداد، نهانبينان مؤنث بسيارى بودند که مىتوانستند الگوى ژان باشند، اما صداهاى ژان او را به کارى واداشت که از يک دختر جوان بعيد بود – اينکه سپاهى را در نبرد رهبرى کند. شايد پيشينهٔ دهقانى او سبب شد که دربار و نجبا آسانتر بتوانند پس از پايان زنجيرهٔ پيروزىهايش او را تنها بگذارند.
گرچه سياست نقش مهمى در بازداشت و محاکمهٔ ژان بازى کرد، کليسا براى متهمکردن او به جادوگرى و ارتداد مشکلى نداشت. جرم ژان اين بود که از پذيرفتن اقتدار روحانيان سر باز زد. هنگامى که از او پرسيدند: «اگر مدافع کليسا به تو بگويد که مکاشفهات اوهام يا پديدهاى شيطانى است، آيا در مقابل کليسا تمکين خواهى کرد؟» ژان اعلام کرد: «من بر خداوند تمکين مىکنم... من به فرمان خدا عمل کردهام... چنانچه کليسا بخواهد حکم ديگرى صادر کند، به هيچکس ديگرى در جهان رجوع نخواهم کرد، مگر به خداوند.»
از کتابِ زنان در روزگارشان
مارلین لگیت
ترجمهٔ نیلوفر مهدیان
منتشر شد
«حافظهای برای فراموشی»
اوت، بیروت، ۱۹۸۲
محمود درویش
ترجمهٔ علیرضا معصومی
این نوشته و این کلمات، کلمات یک «حافظه» است، حافظهای در معرض تندباد فراموشی. حافظهای که قرار است فراموش شود. متن محمود درویش (که نوعی جستارنویسی است)، متنی «درباره»ی وضعیت محاصره یا وضعیت تهاجم نیست، بلکه از اساس «نوشتن وضع محاصره و تهاجم» است، یا «نوشتن در وضع محاصره و تهاجم». متنی پارهپاره و زخمخورده.
این روزها که روزهای بیوطنیست و آدمها بدون زور بیگانگان بیوطنی را برای خود انتخاب میکنند، زندگی شاعرانۀ محمود درویش همچون مرثیهای بر پایان وطنگرایی پیش چشممان ترسیم میشود. عشق یکطرفه و بیپاسخ و ناکام، آن هم نه به تنی که به چیزی موهوم به نام وطن که تنها در خود میتوان پیدایش کرد، چیزی از جنس عشق به آزادی، به خدا.
مشروعیت زیستن؟ چهچیزی به هر کدام از ما حق زیستن میدهد، که بدون آن زندگیمان بیمعنا و نامشروع و ناحق و سراسر گناه است؟
بر این زمین که بانوی سرزمینهاست
مادرِ آغازها، مادرِ پایانها
فلسطین بود نامش، فلسطین خواهد بود نامش
بانویم: شایستهام، شایستۀ زیستنم، که تو بانویِ منی
منتشر شد
«حافظهای برای فراموشی»
اوت، بیروت، ۱۹۸۲
محمود درویش
ترجمهٔ علیرضا معصومی
این نوشته و این کلمات، کلمات یک «حافظه» است، حافظهای در معرض تندباد فراموشی. حافظهای که قرار است فراموش شود. متن محمود درویش (که نوعی جستارنویسی است)، متنی «درباره»ی وضعیت محاصره یا وضعیت تهاجم نیست، بلکه از اساس «نوشتن وضع محاصره و تهاجم» است، یا «نوشتن در وضع محاصره و تهاجم». متنی پارهپاره و زخمخورده.
این روزها که روزهای بیوطنیست و آدمها بدون زور بیگانگان بیوطنی را برای خود انتخاب میکنند، زندگی شاعرانۀ محمود درویش همچون مرثیهای بر پایان وطنگرایی پیش چشممان ترسیم میشود. عشق یکطرفه و بیپاسخ و ناکام، آن هم نه به تنی که به چیزی موهوم به نام وطن که تنها در خود میتوان پیدایش کرد، چیزی از جنس عشق به آزادی، به خدا.
مشروعیت زیستن؟ چهچیزی به هر کدام از ما حق زیستن میدهد، که بدون آن زندگیمان بیمعنا و نامشروع و ناحق و سراسر گناه است؟
بر این زمین که بانوی سرزمینهاست
مادرِ آغازها، مادرِ پایانها
فلسطین بود نامش، فلسطین خواهد بود نامش
بانویم: شایستهام، شایستۀ زیستنم، که تو بانویِ منی