در سال ۱۲۸۵ مردم ایران دو راه در پیش روی خود داشتند که عملاً سیاستورزی ایرانیان در سدۀ بیستم و پس از آن را تعیین کرد: اینکه ایران باید جامعهای اسلامی باشد یا سکولار؟ بااینحال، اشتباه است اگر فکر کنیم درک و دریافت مردم ایران در زمان مشروطه به همین گونه بود که امروز میتوان به این انتخاب اندیشید، یعنی میتوانستند از بین این دو یکی را انتخاب کنند. در نظر بسیاری از همعصران انقلاب مشروطه، اسلام و مشروطه کاملاً با یکدیگر سازگار بودند: از نظر آنان، بین قانون برآمده از ارادۀ مردم و قوانین آسمانی جدایی وجود نداشت. تنها گروهی از نخبگان تحصیلکردهٔ سکولار و برخی از علما مشکلاتی را که ممکن بود در این راه پدید آید تشخیص میدادند. بر این اساس، در این کتاب نحوهٔ تکوین و تطور بحث و گفتوگو بین اسلام و سکولاریسم و اثرات آن در دریافت عموم مردم و افکار عمومی مورد توجه است. بنابراین، کتاب حاضر بر ظهور ناسیونالیسم اسلامی تمرکز کرده و به این پرسش میپردازد که امکان مصالحه بر سر اسلام تا چه حد بود و چه میزان تلاش برای تحقق آن صورت گرفت.
از کتاب «ایران بین ناسیونالیسم اسلامی و سکولاریسم»
ونسا مارتین
ترجمهٔ محمدابراهیم فتاحی
در سال ۱۲۸۵ مردم ایران دو راه در پیش روی خود داشتند که عملاً سیاستورزی ایرانیان در سدۀ بیستم و پس از آن را تعیین کرد: اینکه ایران باید جامعهای اسلامی باشد یا سکولار؟ بااینحال، اشتباه است اگر فکر کنیم درک و دریافت مردم ایران در زمان مشروطه به همین گونه بود که امروز میتوان به این انتخاب اندیشید، یعنی میتوانستند از بین این دو یکی را انتخاب کنند. در نظر بسیاری از همعصران انقلاب مشروطه، اسلام و مشروطه کاملاً با یکدیگر سازگار بودند: از نظر آنان، بین قانون برآمده از ارادۀ مردم و قوانین آسمانی جدایی وجود نداشت. تنها گروهی از نخبگان تحصیلکردهٔ سکولار و برخی از علما مشکلاتی را که ممکن بود در این راه پدید آید تشخیص میدادند. بر این اساس، در این کتاب نحوهٔ تکوین و تطور بحث و گفتوگو بین اسلام و سکولاریسم و اثرات آن در دریافت عموم مردم و افکار عمومی مورد توجه است. بنابراین، کتاب حاضر بر ظهور ناسیونالیسم اسلامی تمرکز کرده و به این پرسش میپردازد که امکان مصالحه بر سر اسلام تا چه حد بود و چه میزان تلاش برای تحقق آن صورت گرفت.
از کتاب «ایران بین ناسیونالیسم اسلامی و سکولاریسم»
ونسا مارتین
ترجمهٔ محمدابراهیم فتاحی
Audio
فایل صوتی جلسهٔ نقد و بررسی کتابِ «سنجش پیامدهای هستیشناسی هایدگر»
نقد خوانشِ احمد فردید
نوشتهٔ احسان شریعتی
ترجمهٔ امیر رضایی
با حضور:
مهدی فدایی مهربانی
علیاصغر مصلح
احسان شریعتی
امیر رضایی
محسن آزموده
نقد خوانشِ احمد فردید
نوشتهٔ احسان شریعتی
ترجمهٔ امیر رضایی
با حضور:
مهدی فدایی مهربانی
علیاصغر مصلح
احسان شریعتی
امیر رضایی
محسن آزموده
در دست انتشار
«اودوسئوس و پنلوپه»
نمایشنامه
نوشتهٔ ماریو بارگاس یوسا
ترجمهٔ علیرضا شفیعینسب
○ ای اودوسئوس، سراپای تو آهنین است و نیرویت به جا میماند، اما همراهان تو از ماندگی و خوابآلودی از پا درآمدهاند. گرسنگی و تشنگی نیز امان ما را بریده است. اگر در این جزیره استراحت نکنیم، دیگر پارو نمیتوانیم زد و عنقریب در دریا سرگردان میشویم. اگر ناگهان طوفانی سر برسد، چگونه میتوان از چنگال مرگ گریخت؟ بگذار امشب را در اینجا بیاساییم تا فردا به راه خود ادامه دهیم.
از صفحهٔ ۵۷ کتاب
جهان نمایش مجموعهای است از متنهایی که برای صحنهی نمایش یا دربارهی آن نوشته شدهاند. انواع نمایشنامه، چه برای اجرا و چه صرفاً برای خوانده شدن، از جمله نمایشنامههایی با اقتباس از آثار ادبی یا سینمایی، و نیز متنهای نظری در حوزهی درام و نقد آثار نمایشی، در این مجموعه جای میگیرند.
در دست انتشار
«اودوسئوس و پنلوپه»
نمایشنامه
نوشتهٔ ماریو بارگاس یوسا
ترجمهٔ علیرضا شفیعینسب
○ ای اودوسئوس، سراپای تو آهنین است و نیرویت به جا میماند، اما همراهان تو از ماندگی و خوابآلودی از پا درآمدهاند. گرسنگی و تشنگی نیز امان ما را بریده است. اگر در این جزیره استراحت نکنیم، دیگر پارو نمیتوانیم زد و عنقریب در دریا سرگردان میشویم. اگر ناگهان طوفانی سر برسد، چگونه میتوان از چنگال مرگ گریخت؟ بگذار امشب را در اینجا بیاساییم تا فردا به راه خود ادامه دهیم.
از صفحهٔ ۵۷ کتاب
جهان نمایش مجموعهای است از متنهایی که برای صحنهی نمایش یا دربارهی آن نوشته شدهاند. انواع نمایشنامه، چه برای اجرا و چه صرفاً برای خوانده شدن، از جمله نمایشنامههایی با اقتباس از آثار ادبی یا سینمایی، و نیز متنهای نظری در حوزهی درام و نقد آثار نمایشی، در این مجموعه جای میگیرند.
كافكا، در نوشتهاى از يادداشتهاى روزانهاش، مینویسد: «در بازگشت به خانه، به ماكس گفتم كه در بستر مرگ بسيار خوشحال خواهم بود، به شرط آنكه درد زياد نباشد. فراموش كردم اضافه كنم كه بهترين چيزهايى كه نوشتهام بر همين توانايىِ خوشحالمردن بنا مىشود، اما بعداً به عمد از گفتن آن سرباز زدم. در همهٔ اين قطعههاى خوب و بسيار متقاعدكننده، همواره كسى در نظر است كه مىميرد و مردن را دشوار مىيابد و آن را بىعدالتى مىشمارد؛ همهٔ اینها، دستكم به اعتقاد من، براى خواننده بسيار هيجانانگيز است. اما، براى من كه گمان مىكنم بتوانم در بستر مرگم خوشحال باشم، چنين توصيفهايى در نهان يک بازى است، من حتى از مردن در وجود يک محتضر هم لذت مىبرم، بنابراين به شيوهاى حساب شده توجه خواننده را كه بدينگونه به مرگ معطوف شده است بهكار مىگيرم، و كاملاً بيش از او، كه گمان مىكنم در بستر مرگش شكوه خواهد كرد، حضور ذهنم را حفظ خواهم كرد، پس شكوه من تا حد ممكن بىنقص خواهد بود و مانند شكوهاى واقعى ناگهان متوقف نخواهد شد، بلكه سير زيبا وناب خود را ادامه خواهد داد..»
از کتابِ «از کافکا تا کافکا»
موریس بلانشو
ترجمهٔ مهشید نونهالی
كافكا، در نوشتهاى از يادداشتهاى روزانهاش، مینویسد: «در بازگشت به خانه، به ماكس گفتم كه در بستر مرگ بسيار خوشحال خواهم بود، به شرط آنكه درد زياد نباشد. فراموش كردم اضافه كنم كه بهترين چيزهايى كه نوشتهام بر همين توانايىِ خوشحالمردن بنا مىشود، اما بعداً به عمد از گفتن آن سرباز زدم. در همهٔ اين قطعههاى خوب و بسيار متقاعدكننده، همواره كسى در نظر است كه مىميرد و مردن را دشوار مىيابد و آن را بىعدالتى مىشمارد؛ همهٔ اینها، دستكم به اعتقاد من، براى خواننده بسيار هيجانانگيز است. اما، براى من كه گمان مىكنم بتوانم در بستر مرگم خوشحال باشم، چنين توصيفهايى در نهان يک بازى است، من حتى از مردن در وجود يک محتضر هم لذت مىبرم، بنابراين به شيوهاى حساب شده توجه خواننده را كه بدينگونه به مرگ معطوف شده است بهكار مىگيرم، و كاملاً بيش از او، كه گمان مىكنم در بستر مرگش شكوه خواهد كرد، حضور ذهنم را حفظ خواهم كرد، پس شكوه من تا حد ممكن بىنقص خواهد بود و مانند شكوهاى واقعى ناگهان متوقف نخواهد شد، بلكه سير زيبا وناب خود را ادامه خواهد داد..»
از کتابِ «از کافکا تا کافکا»
موریس بلانشو
ترجمهٔ مهشید نونهالی
در الگوى هابز كه تأثيرى ژرف بر فلسفهٔ سياسى ما برجا گذاشته است، قراردادى كه قدرت و اختيارات را به حاكم تفويض مىكند مبتنىست بر پيشفرض ترس متقابل و جنگ همه عليه همه: دولت آن [نيرويى] است كه دقيقاً براى پايانبخشيدن به ترس مىآيد. در دولت امنيت اين چارچوب وارونه مىشود: دولت دائماً بر ترس [شهروندان] استوار است و بايد اين ترس را به هر قيمتى حفظ كند، چون كاركرد اصلى و مشروعيتاش را از آن مىگيرد...
خطر در اينجا عبارت است از گرايش به برقرارى رابطهاى حسابشده بين تروريسم و دولت امنيت: اگر دولت براى مشروعيتاش به ترس نياز دارد، بايد در صورت لزوم رعب و وحشت توليد كند يا دستكم مانع از توليد آن نشود. بدينترتيب مىبينيم دولتها آن سياست خارجى را دنبال میكنند كه تروريسمى را تغذيه مىكند كه بايد در داخل مرزها با آن جنگيد و مىبينيم با دولتهايى كه مىدانيم از سازمانهاى تروريستى حمايت مالى مىكنند روابطى دوستانه را حفظ مىكنند و حتا به آنها سلاح مىفروشند.
از کتابِ «وضعیت استثنایی»
جورجو آگامبن
ترجمهٔ پویا ایمانی
در الگوى هابز كه تأثيرى ژرف بر فلسفهٔ سياسى ما برجا گذاشته است، قراردادى كه قدرت و اختيارات را به حاكم تفويض مىكند مبتنىست بر پيشفرض ترس متقابل و جنگ همه عليه همه: دولت آن [نيرويى] است كه دقيقاً براى پايانبخشيدن به ترس مىآيد. در دولت امنيت اين چارچوب وارونه مىشود: دولت دائماً بر ترس [شهروندان] استوار است و بايد اين ترس را به هر قيمتى حفظ كند، چون كاركرد اصلى و مشروعيتاش را از آن مىگيرد...
خطر در اينجا عبارت است از گرايش به برقرارى رابطهاى حسابشده بين تروريسم و دولت امنيت: اگر دولت براى مشروعيتاش به ترس نياز دارد، بايد در صورت لزوم رعب و وحشت توليد كند يا دستكم مانع از توليد آن نشود. بدينترتيب مىبينيم دولتها آن سياست خارجى را دنبال میكنند كه تروريسمى را تغذيه مىكند كه بايد در داخل مرزها با آن جنگيد و مىبينيم با دولتهايى كه مىدانيم از سازمانهاى تروريستى حمايت مالى مىكنند روابطى دوستانه را حفظ مىكنند و حتا به آنها سلاح مىفروشند.
از کتابِ «وضعیت استثنایی»
جورجو آگامبن
ترجمهٔ پویا ایمانی
اگر من بهدليل ورود كوتاهم به دنيايى كه اين بچهها در آن زندگى مىكنند خشمگينم، براى آنها واردشدن به دنياى من چطور خواهد بود؟ وقتى اقيانوس را ديده باشى و در مكانى آرام كه آب فراوان است و شبها بولدوزرها آن را نمىدزدند زندگى كنى، وقتى عصر را بدون اينكه نگران فروريختن ناگهانى خانهات باشى يا بدون اينكه برج و تانک و حالا يک ديوار عظيم فلزى محاصرهات كرده باشند سپرى كنى، كنجكاوم كه آيا دنيا را بهخاطر تمام اين سالها كه بودى ــ و فقط بودى و در برابر تلاش بىوقفه براى بيرونكردنت از خانهى خودت مقاومت كردى، مىبخشى؟ اين چيزى است كه دوست دارم راجع به اين بچهها بدانم. واقعاً وقتى كه اينها را بدانند چه مىشود؟
ريچل کوری ۱۶ مارس ۲۰۰۳ در سن ۲۳ سالگى بهدست بولدوزر كاترپيلار دى ۹، وسيلهاى كه مخصوص تخريب خانهها ساخته شده است، به قتل رسيد. مرگ ريچل اولين مورد از قتلهاى زنجيرهوار غربىها در نوار غزه در بهار ۲۰۰۳ بود. ريچل كورى از فعالان عضو جنبش بينالمللى همبستگى (ISM) بود، سازمانى كه با هدف «حمايت بدون خشونت از مقاومت فلسطينيان در برابر اشغالگرى ارتش اسرائيل» تأسيس شده است.
اگر من بهدليل ورود كوتاهم به دنيايى كه اين بچهها در آن زندگى مىكنند خشمگينم، براى آنها واردشدن به دنياى من چطور خواهد بود؟ وقتى اقيانوس را ديده باشى و در مكانى آرام كه آب فراوان است و شبها بولدوزرها آن را نمىدزدند زندگى كنى، وقتى عصر را بدون اينكه نگران فروريختن ناگهانى خانهات باشى يا بدون اينكه برج و تانک و حالا يک ديوار عظيم فلزى محاصرهات كرده باشند سپرى كنى، كنجكاوم كه آيا دنيا را بهخاطر تمام اين سالها كه بودى ــ و فقط بودى و در برابر تلاش بىوقفه براى بيرونكردنت از خانهى خودت مقاومت كردى، مىبخشى؟ اين چيزى است كه دوست دارم راجع به اين بچهها بدانم. واقعاً وقتى كه اينها را بدانند چه مىشود؟
ريچل کوری ۱۶ مارس ۲۰۰۳ در سن ۲۳ سالگى بهدست بولدوزر كاترپيلار دى ۹، وسيلهاى كه مخصوص تخريب خانهها ساخته شده است، به قتل رسيد. مرگ ريچل اولين مورد از قتلهاى زنجيرهوار غربىها در نوار غزه در بهار ۲۰۰۳ بود. ريچل كورى از فعالان عضو جنبش بينالمللى همبستگى (ISM) بود، سازمانى كه با هدف «حمايت بدون خشونت از مقاومت فلسطينيان در برابر اشغالگرى ارتش اسرائيل» تأسيس شده است.
در دست انتشار
«رقص آدمکهای کاغذی»
نوشتهٔ سعید توکلی
رمان
این پسر مرا یاد خودم میاندازد. چهرهٔ آفتابسوختهاش نه، تقدیرش را میگویم. تقدیر بازیگوشی دارد. آدمکهای کاغذی برایش میرقصند، حتی بیشتر از آنچه دیده بودم. باورت میشود؟ آدمی نباید اینقدر گرفتار و اینقدر تنها باشد. او از من هم شکنندهتر است. هر بار که نگاهش میکنم دهانم تلخ میشود. اولینبار که روبهرویم ایستاد ترسیدم. توی چشمهایش اندوه موج میزد. چه میکردم؟ با تقدیر که نمیشود جنگید. مگر زور آدمی به تقدیر میرسد؟
از صفحهٔ ۱۲۱ کتاب
در دست انتشار
«رقص آدمکهای کاغذی»
نوشتهٔ سعید توکلی
رمان
این پسر مرا یاد خودم میاندازد. چهرهٔ آفتابسوختهاش نه، تقدیرش را میگویم. تقدیر بازیگوشی دارد. آدمکهای کاغذی برایش میرقصند، حتی بیشتر از آنچه دیده بودم. باورت میشود؟ آدمی نباید اینقدر گرفتار و اینقدر تنها باشد. او از من هم شکنندهتر است. هر بار که نگاهش میکنم دهانم تلخ میشود. اولینبار که روبهرویم ایستاد ترسیدم. توی چشمهایش اندوه موج میزد. چه میکردم؟ با تقدیر که نمیشود جنگید. مگر زور آدمی به تقدیر میرسد؟
از صفحهٔ ۱۲۱ کتاب
تاریخ سرزمین افغانستان از صدای زنان خالی است. وقتی چهرهٔ زنان بایستی پوشیده بماند، پس چگونه باید باور کرد که گُردآفریدی یا رودابهای بوده یا تهمینهای، رکسانایی و ملالهای و همه داستان نبودهاند؟
صدای زنها غایب است. نظام و فرهنگ مردانه زن را به غیاب رانده تا خود بتواند به جای او حاضر شود، تصمیم بگیرد و حرف بزند.
اکنون اما دوران دیگری فرارسیده است، در ضدزنترین دوران تاریخ افغانستان، دورانی که انتظار نمیرود زنی بتواند از سرکوبِ آن سر بلند کند، زنها شاهکار آفریدهاند. در تمام صحنههایی که از وجود آنها خالی بوده حاضر شدهاند. خیابانهای اعتراض را به نام خویش ثبت کردهاند. صدایشان بلندتر از شلیکهای ارعابگر طالبان، فضای رخوت خیابانها را شکافته است. اکنون دیگر زمان شینده شدن صدای زنان است. هر قدر طالبان بر گوشها و دلها و چشمها و زبانها مهر بزنند، زنان از دیدگاه خود تجربههای خویش را روایت میکنند.
از مقدمهٔ کتاب صدای آزادی؛ محمدآصف سلطانزاده و زینب انتظار
تاریخ سرزمین افغانستان از صدای زنان خالی است. وقتی چهرهٔ زنان بایستی پوشیده بماند، پس چگونه باید باور کرد که گُردآفریدی یا رودابهای بوده یا تهمینهای، رکسانایی و ملالهای و همه داستان نبودهاند؟
صدای زنها غایب است. نظام و فرهنگ مردانه زن را به غیاب رانده تا خود بتواند به جای او حاضر شود، تصمیم بگیرد و حرف بزند.
اکنون اما دوران دیگری فرارسیده است، در ضدزنترین دوران تاریخ افغانستان، دورانی که انتظار نمیرود زنی بتواند از سرکوبِ آن سر بلند کند، زنها شاهکار آفریدهاند. در تمام صحنههایی که از وجود آنها خالی بوده حاضر شدهاند. خیابانهای اعتراض را به نام خویش ثبت کردهاند. صدایشان بلندتر از شلیکهای ارعابگر طالبان، فضای رخوت خیابانها را شکافته است. اکنون دیگر زمان شینده شدن صدای زنان است. هر قدر طالبان بر گوشها و دلها و چشمها و زبانها مهر بزنند، زنان از دیدگاه خود تجربههای خویش را روایت میکنند.
از مقدمهٔ کتاب صدای آزادی؛ محمدآصف سلطانزاده و زینب انتظار
شاید بهترین توصیف از مظفرالدینشاه در گزارش سِر آرتور هاردینگ، به ادوارد گِرِی، وزیر امور خارجۀ دولت لیبرال بریتانیا آمده باشد. او مینویسد:
مظفرالدینشاه شاید تنها شاهزادهای از سلسلۀ قاجار باشد که نشان داده است هیچ استعدادی برای ایفای نقش یک پادشاه مستبد را ندارد. وی ذاتاً مهربان و خوشقلب، اما ضعیف، هوسباز و در کل تقریباً بیسواد است. قبل از رسیدن به سلطنت پیش از پنجاه سال نایبالسلطنۀ رسمی ایالت بزرگ آذربایجان بود و در تبریز در انزوا به سر میبرد، بدون اینکه درواقع تسلطی بر امور آن داشته باشد که توسط وزیرش و با فرمانهای مستقیم از تهران اداره میشد. وی در این مدت از نظر مالی اغلب آنقدر تحت فشار بود که مشکل میتوانست هزینههای دمودستگاه خودش را تأمین کند. این بود که وقتی به سلطنت رسید، برای جبران سالهای تنگدستی بدون هیچ ملاحظهای دست به ولخرجیهای بیحدوحصر زد. دستهای از درباریان ترک جاهل و طماع هم او را ترغیب و از وی حمایت کردند...
از کتابِ «زوال نظام اجتماعی و فروپاشی دولت قاجار»
براساس اسناد آرشیو وزارت خارجهٔ بریتانیا
رضا رئیسطوسی
شاید بهترین توصیف از مظفرالدینشاه در گزارش سِر آرتور هاردینگ، به ادوارد گِرِی، وزیر امور خارجۀ دولت لیبرال بریتانیا آمده باشد. او مینویسد:
مظفرالدینشاه شاید تنها شاهزادهای از سلسلۀ قاجار باشد که نشان داده است هیچ استعدادی برای ایفای نقش یک پادشاه مستبد را ندارد. وی ذاتاً مهربان و خوشقلب، اما ضعیف، هوسباز و در کل تقریباً بیسواد است. قبل از رسیدن به سلطنت پیش از پنجاه سال نایبالسلطنۀ رسمی ایالت بزرگ آذربایجان بود و در تبریز در انزوا به سر میبرد، بدون اینکه درواقع تسلطی بر امور آن داشته باشد که توسط وزیرش و با فرمانهای مستقیم از تهران اداره میشد. وی در این مدت از نظر مالی اغلب آنقدر تحت فشار بود که مشکل میتوانست هزینههای دمودستگاه خودش را تأمین کند. این بود که وقتی به سلطنت رسید، برای جبران سالهای تنگدستی بدون هیچ ملاحظهای دست به ولخرجیهای بیحدوحصر زد. دستهای از درباریان ترک جاهل و طماع هم او را ترغیب و از وی حمایت کردند...
از کتابِ «زوال نظام اجتماعی و فروپاشی دولت قاجار»
براساس اسناد آرشیو وزارت خارجهٔ بریتانیا
رضا رئیسطوسی
برای فروید رؤیا تحقق آرزومندی است، زیرا بر مکانیسمی خاص استوار است که متوجه «واقعیت بخشیدن» به تمناست، واقعیتی که گرچه خیالی است ولی چنان شکلوصورتی زنده به خود میگیرد که گوئی حتی از واقعیت خارجی نیز فراتر رفته است. فروید همواره میان تحقق آرزومندی و ارضای آن تفاوتی عمده قائل میشود. در ارضاء میلوخواهش فرد حقیقتاً (یا بهطور خیالی) اقناع میشود. حال آنکه در تحقق یعنی به انجامرساندن آرزومندی مسألهٔ عمده واقعیت بخشیدن به تمناست. بدینمعنی که آرزومندی دارای وجه زمانی خاصی میگردد که بنا بر آن، امری که هنوز به وقوع نپیوسته است به زمان حال ارجاع داده شده، صورتی حیوحاضر به خود میگیرد. به قول فروید «زمان حال وجهی است از زمان که در آن میل و آرزو به صورت امری به انجام رسیده تصور میشود.»
به نظر میرسد وقایع بیاهمیتِ روزِ قبل از رؤیا ــ که در اصطلاح فروید پسماندههای روزانه خوانده میشوند ــ منشاء تشکل رؤیاهای شبانه باشند ولی باید دانست که این پسماندهها تنها حاکی از امیالی جزئی بوده از آنچه در عُرف روانکاوی تمنا یا آرزومندی خوانده میشود متمایزند.
از کتابِ «ذهن و زمان»
نوشتهٔ کرامت مولّلی
برای فروید رؤیا تحقق آرزومندی است، زیرا بر مکانیسمی خاص استوار است که متوجه «واقعیت بخشیدن» به تمناست، واقعیتی که گرچه خیالی است ولی چنان شکلوصورتی زنده به خود میگیرد که گوئی حتی از واقعیت خارجی نیز فراتر رفته است. فروید همواره میان تحقق آرزومندی و ارضای آن تفاوتی عمده قائل میشود. در ارضاء میلوخواهش فرد حقیقتاً (یا بهطور خیالی) اقناع میشود. حال آنکه در تحقق یعنی به انجامرساندن آرزومندی مسألهٔ عمده واقعیت بخشیدن به تمناست. بدینمعنی که آرزومندی دارای وجه زمانی خاصی میگردد که بنا بر آن، امری که هنوز به وقوع نپیوسته است به زمان حال ارجاع داده شده، صورتی حیوحاضر به خود میگیرد. به قول فروید «زمان حال وجهی است از زمان که در آن میل و آرزو به صورت امری به انجام رسیده تصور میشود.»
به نظر میرسد وقایع بیاهمیتِ روزِ قبل از رؤیا ــ که در اصطلاح فروید پسماندههای روزانه خوانده میشوند ــ منشاء تشکل رؤیاهای شبانه باشند ولی باید دانست که این پسماندهها تنها حاکی از امیالی جزئی بوده از آنچه در عُرف روانکاوی تمنا یا آرزومندی خوانده میشود متمایزند.
از کتابِ «ذهن و زمان»
نوشتهٔ کرامت مولّلی
❤1
كودك چگونه به دختر يا پسربودن خود پى مىبرد؟ چگونه رفتار مبتنى بر نقش جنسيتى با رشد كودك در او شكل مىگيرد؟ تأثير عوامل معين نظيرِ رفتارِ والدين و رسانههاى گروهى در فرآيند جامعهپذيرى جنسيت چيست؟
پس از تولد با وارسى اندامهاى تناسلى نوزاد به او جنسيتى مذكر يا مؤنث نسبت مىدهند و اين بر تجارب آتى او تأثيرى عميق مىگذارد. نوزاد هويتى جنسيتى پيدا مىكند، اين اصطلاح به احساس و آگاهى خود فرد دربارهٔ زن يا مرد، دختر يا پسربودن اشاره دارد. او نقشى جنسيتى را مىآموزد، يعنى مجموعه انتظاراتى دربارهٔ رفتارى كه براى افراد داراى آن جنسيت مناسب تلقى مىشود. اين انتظارات بسته به نحوهٔ تعريف «مردانگى» و «زنانگى» فرق دارد. اگر مبناى جنسيت را كاملاً بيولوژيك ندانيم، آنگاه لازم است به عوامل اجتماعى يا محيطى بپردازيم كه در كنش متقابل با عوامل بيولوژيك به رشد هويت جنسيتى و نقش جنسيتى منجر مىشوند. بااينهمه، در ميان دانشمندان علوم اجتماعى دربارهٔ ماهيت ويژگى جامعهپذيرى و فرايند يادگيرى و همچنين در مورد اهميت عوامل معين در اين فرآيند اختلافنظرهاى فراوان وجود دارد.
از کتاب «جامعهشناسی جنسیت»
استفانی گرت
ترجمهٔ کتایون بقایی
كودك چگونه به دختر يا پسربودن خود پى مىبرد؟ چگونه رفتار مبتنى بر نقش جنسيتى با رشد كودك در او شكل مىگيرد؟ تأثير عوامل معين نظيرِ رفتارِ والدين و رسانههاى گروهى در فرآيند جامعهپذيرى جنسيت چيست؟
پس از تولد با وارسى اندامهاى تناسلى نوزاد به او جنسيتى مذكر يا مؤنث نسبت مىدهند و اين بر تجارب آتى او تأثيرى عميق مىگذارد. نوزاد هويتى جنسيتى پيدا مىكند، اين اصطلاح به احساس و آگاهى خود فرد دربارهٔ زن يا مرد، دختر يا پسربودن اشاره دارد. او نقشى جنسيتى را مىآموزد، يعنى مجموعه انتظاراتى دربارهٔ رفتارى كه براى افراد داراى آن جنسيت مناسب تلقى مىشود. اين انتظارات بسته به نحوهٔ تعريف «مردانگى» و «زنانگى» فرق دارد. اگر مبناى جنسيت را كاملاً بيولوژيك ندانيم، آنگاه لازم است به عوامل اجتماعى يا محيطى بپردازيم كه در كنش متقابل با عوامل بيولوژيك به رشد هويت جنسيتى و نقش جنسيتى منجر مىشوند. بااينهمه، در ميان دانشمندان علوم اجتماعى دربارهٔ ماهيت ويژگى جامعهپذيرى و فرايند يادگيرى و همچنين در مورد اهميت عوامل معين در اين فرآيند اختلافنظرهاى فراوان وجود دارد.
از کتاب «جامعهشناسی جنسیت»
استفانی گرت
ترجمهٔ کتایون بقایی
نشر نی برگزار میکند:
جلسهٔ نقد و بررسی نمایشنامهٔ «خوابنامه»
نوشتهٔ محمد چرمشیر
با حضور:
کامران سپهران
بهزاد آقاجمالی
محمد چرمشیر
محمدحسن خدایی
زمان: چهارشنبه ۴ مهرماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
نشر نی برگزار میکند:
جلسهٔ نقد و بررسی نمایشنامهٔ «خوابنامه»
نوشتهٔ محمد چرمشیر
با حضور:
کامران سپهران
بهزاد آقاجمالی
محمد چرمشیر
محمدحسن خدایی
زمان: چهارشنبه ۴ مهرماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
چاپ سوم منتشر شد
«فرهنگ جغرافیای تاریخی شاهنامه»
مهدی سیدی فرخد
در این پژوهش تمامی شاهنامه، از آغاز پادشاهی کیومرث پیشدادی تا پایان پادشاهی یزدگرد سوم ساسانی، بهدقت بررسی و همهی اعلام جغرافیایی مندرج در این اثر سترگ استخراج و شناسایی و با شرح و توضیح کامل معرفی شده است. اما محدودهی زمانی این پژوهش به عهد تصنیف شاهنامه ختم نمیشود، زیرا دگرگونیها و تغییراتی هم که تا به امروز در نام و عنوان مواضع جغرافیایی رخ داده در آن لحاظ شده است، بهگونهای که اگر از کوه و چشمه و دریا و شهری از زمان پیشدادیان و ضحّاک نام برده شده، اوضاع آنها تا زمان حاضر با استناد به منابع بعد از ساسانیان و نیز بر اساس پژوهشهای میدانی خودمان معلوم و معرفی شده است. از این رو، علاوه بر شاهنامه و منابع جغرافیایی و تاریخی مربوط به آن، کتب دینی و عرفانی و سایر اسناد مکتوب نیز از نظر دور نماندهاند. در نهایت، پیمایش و کاوش میدانی در ایران و ممالکت همجوار (عرصهی جغرافیایی شاهنامه) مکمل پژوهش کتابخانهای بوده است.
رقعی گالینگور، ۶۳۸ صفحه، ۷۸۰ هزار تومان
سفارش چاپ تکنسخه جلد شومیز
چاپ سوم منتشر شد
«فرهنگ جغرافیای تاریخی شاهنامه»
مهدی سیدی فرخد
در این پژوهش تمامی شاهنامه، از آغاز پادشاهی کیومرث پیشدادی تا پایان پادشاهی یزدگرد سوم ساسانی، بهدقت بررسی و همهی اعلام جغرافیایی مندرج در این اثر سترگ استخراج و شناسایی و با شرح و توضیح کامل معرفی شده است. اما محدودهی زمانی این پژوهش به عهد تصنیف شاهنامه ختم نمیشود، زیرا دگرگونیها و تغییراتی هم که تا به امروز در نام و عنوان مواضع جغرافیایی رخ داده در آن لحاظ شده است، بهگونهای که اگر از کوه و چشمه و دریا و شهری از زمان پیشدادیان و ضحّاک نام برده شده، اوضاع آنها تا زمان حاضر با استناد به منابع بعد از ساسانیان و نیز بر اساس پژوهشهای میدانی خودمان معلوم و معرفی شده است. از این رو، علاوه بر شاهنامه و منابع جغرافیایی و تاریخی مربوط به آن، کتب دینی و عرفانی و سایر اسناد مکتوب نیز از نظر دور نماندهاند. در نهایت، پیمایش و کاوش میدانی در ایران و ممالکت همجوار (عرصهی جغرافیایی شاهنامه) مکمل پژوهش کتابخانهای بوده است.
رقعی گالینگور، ۶۳۸ صفحه، ۷۸۰ هزار تومان
سفارش چاپ تکنسخه جلد شومیز
همواره تاریخی کن! این شعار که یگانه حکم مطلق و حتی «فراتاریخیِ» کل تفکر دیالکتیکی است، اصل اخلاقی ناخودآگاه سیاسی نیز خواهد بود. اما دیالکتیک از قدیم به ما آموخته است که عمل تاریخیکردن میتواند دو مسیر متفاوت در پیش گیرد که دست آخر در نقطهای واحد به هم میرسند: مسیر عینیت و مسیر ذهنیت، مسیر پرداختن به خاستگاههای تاریخی خود چیزها و مسیر پرداختن به تاریخمندی ناملموستر مفاهیم و مقولههایی که به کمک آنها میکوشیم این چیزها را بفهمیم. بنابراین در قلمرو فرهنگ که حوزۀ اصلی بحث این کتاب است، ما با انتخاب یکی از این دو راه روبروییم: بررسی ماهیت ساختارهای «عینیِ» یک متن فرهنگی معین، و چیزی متفاوتتر که نقش مقولهها یا رمزهایی تفسیری را برجسته میکند. خوب یا بد، ما راه دوم را برگزیدیم. برایناساس، ناخودآگاه سیاسی تمرکز خود را بر پویایی عمل تفسیر میگذارد و بر این پیشفرض سازماندهنده استوار است که ما هرگز با یک متن واقعاً به طور بیمیانجی و به صورتی تروتازه، به شکل چیزی در خود، مواجه نمیشویم. مواجهۀ ما با متن به صورت چیزی است که همیشه از قبل خوانده شده است.
ناخودآگاه سیاسی؛ فردریک جیمسون؛ ترجمهٔ شاپور بهیان
همواره تاریخی کن! این شعار که یگانه حکم مطلق و حتی «فراتاریخیِ» کل تفکر دیالکتیکی است، اصل اخلاقی ناخودآگاه سیاسی نیز خواهد بود. اما دیالکتیک از قدیم به ما آموخته است که عمل تاریخیکردن میتواند دو مسیر متفاوت در پیش گیرد که دست آخر در نقطهای واحد به هم میرسند: مسیر عینیت و مسیر ذهنیت، مسیر پرداختن به خاستگاههای تاریخی خود چیزها و مسیر پرداختن به تاریخمندی ناملموستر مفاهیم و مقولههایی که به کمک آنها میکوشیم این چیزها را بفهمیم. بنابراین در قلمرو فرهنگ که حوزۀ اصلی بحث این کتاب است، ما با انتخاب یکی از این دو راه روبروییم: بررسی ماهیت ساختارهای «عینیِ» یک متن فرهنگی معین، و چیزی متفاوتتر که نقش مقولهها یا رمزهایی تفسیری را برجسته میکند. خوب یا بد، ما راه دوم را برگزیدیم. برایناساس، ناخودآگاه سیاسی تمرکز خود را بر پویایی عمل تفسیر میگذارد و بر این پیشفرض سازماندهنده استوار است که ما هرگز با یک متن واقعاً به طور بیمیانجی و به صورتی تروتازه، به شکل چیزی در خود، مواجه نمیشویم. مواجهۀ ما با متن به صورت چیزی است که همیشه از قبل خوانده شده است.
ناخودآگاه سیاسی؛ فردریک جیمسون؛ ترجمهٔ شاپور بهیان
کتابفروشی نشر نی به یک همکار کتابفروش نیاز دارد.
دوستانی که تجربه و تمایل به همکاری دارند میتوانند رزومهٔ خود را به آیدی تلگرام زیر ارسال کنند.
@nashreney_pr
کتابفروشی نشر نی به یک همکار کتابفروش نیاز دارد.
دوستانی که تجربه و تمایل به همکاری دارند میتوانند رزومهٔ خود را به آیدی تلگرام زیر ارسال کنند.
@nashreney_pr
چه کسانی دونالد ترامپ را بر سریر قدرت نشاندند؟ جمعیتی عمدتاً سفیدپوست، فاقد تحصیلات، مسیحیِ اوانجلیک، که بر اثر نارضایتی، خشم و آزردهحالی، یا هر سۀ آنها، به جنبوجوش افتاده بودند. درست! اما ترامپ از حمایت برخی سفیدپوستان تحصیلکرده، اقلیتهای نژادی، اَبَرثروتمندان، صهیونیستهای افراطی، و راستهای آلترناتیو هم برخوردار بود. لیکن، پایگاه رأیِ او رأیدهندگان سفیدپوستِ فاقد مدرک دانشگاهی بوده و هستند، که بسیاریشان هم صراحتاً اذعان میکردند ترامپ فاقد صلاحیت لازم برای احراز منصب ریاستجمهوری است. او نهتنها رنجش طبقاتی، بلکه عنادورزی سفیدپوستان، خاصه مردان سفیدپوست، را نیز برانگیخت؛ عناد و کینهای که علت برانگیختهشدنش چیزی نبود مگر جریحهدارشدن غرور این افراد به سبب ازدستدادن جایگاهشان (اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، و سیاسی) بر اثر چهار دهه نولیبرالیسم و جهانیسازی. واقعیت آن است که نولیبرالیسم، و پیش از آن پسافوردیسم، اثرات بهمراتب ویرانگرتری بر طبقۀ کارگر سیاهپوست آمریکایی گذاشته است. در دهۀ ۱۹۷۰ بیش از دوسوم کارگران سیاهپوست شهری در مشاغل یقهآبی مشغول به کار بودند؛ تا ۱۹۸۷ این رقم به ۲۸ درصد کاهش یافت. علاوه بر افزایش بیکاری و کاهش استخدام، حومههای سیاهپوستنشینِ طبقۀ کارگرِ تهیدست بهشدت از قطع بودجۀ مدارس دولتی، خدمات عمومی، و مزایای رفاهیشان بر اثر اجرای سیاستهای نولیبرالی، و نیز از اِعمال احکام جزاییِ سختگیرانه برای جرایم غیرخشونتآمیز آسیب دیدند. اینها همه به افزایش قارچگونۀ اقتصادِ مبتنی بر باندهای تبهکاری و مواد مخدر، نرخ فاجعهبار حبس سیاهان، و شکاف فزاینده میان طبقۀ متوسط کوچکِ سیاهان و سایر آمریکایی ـ آفریقاییتبارها انجامید. اما مسئله اینجاست که این قبیل واکنشهای ویرانگرانۀ سیاهان ماحصلِ خُلفوعدههای رخداده بود، نه عنادورزی برخاسته از دودشدن برتری یا تفوق پیشین، و نه فروریختن انگارههای اجتماعی و سیاسی درباب خود، نژاد، و ملت.
از کتابِ «اقتدارگرایی»؛ سه کاوش در نظریهٔ انتقادی
از مقالهٔ فرانکنشتاین نولیبرالیسم؛ آزادی اقتدارگرایانه در «دموکراسیهای» قرن بیستویکمی؛ وِندی براون؛ ترجمهٔ نرگس ایمانی مرنی
از کتابِ «اقتدارگرایی»؛ سه کاوش در نظریهٔ انتقادی
از مقالهٔ فرانکنشتاین نولیبرالیسم؛ آزادی اقتدارگرایانه در «دموکراسیهای» قرن بیستویکمی؛ وِندی براون؛ ترجمهٔ نرگس ایمانی مرنی
ما بهندرت طعم شادى كامل را در زندگى حس مىكنيم، و بهندرت هم طعم تلخى بىپايان يأس را مىچشيم، مگر آنكه مانند جانوران در لذايذ نفسانى غرق شويم، با خود بد كنيم، خود را از پا بيندازيم، به آتش شوق بدميم، باز هم خسته و فرسوده شويم و عاقبت هم قواى خود را براى كسب لذت به باد دهيم. رنج ما گران است و اما چهگونه پايان مىيابد؟ شاهفنر وجودمان را شكستهايم. زندگى سراسر درد و رنج مىشود... ناتوان مىشويم از ايمانآوردن... مرگ فقط تاريكى خواهد بود... خدا و ارواح پاک و ايمان جايى نخواهند داشت در جان سقوطكرده ما كه فقط پرسهگاه يادهاى منفور و آلودهكنندهٔ شرارتهاى ماست. زمان ما را به آستانهٔ گور مىكشاند و مرگ ما را به درون گور مىافكند... كالبدى مىشويم فرسوده و تباه از بيمارى، در هم پيچيده از درد، فروخفته در گورستانى لگدكوب يأس.
از رمانِ «پروفسور»
شارلوت برونته
ترجمهٔ رضا رضایی
ما بهندرت طعم شادى كامل را در زندگى حس مىكنيم، و بهندرت هم طعم تلخى بىپايان يأس را مىچشيم، مگر آنكه مانند جانوران در لذايذ نفسانى غرق شويم، با خود بد كنيم، خود را از پا بيندازيم، به آتش شوق بدميم، باز هم خسته و فرسوده شويم و عاقبت هم قواى خود را براى كسب لذت به باد دهيم. رنج ما گران است و اما چهگونه پايان مىيابد؟ شاهفنر وجودمان را شكستهايم. زندگى سراسر درد و رنج مىشود... ناتوان مىشويم از ايمانآوردن... مرگ فقط تاريكى خواهد بود... خدا و ارواح پاک و ايمان جايى نخواهند داشت در جان سقوطكرده ما كه فقط پرسهگاه يادهاى منفور و آلودهكنندهٔ شرارتهاى ماست. زمان ما را به آستانهٔ گور مىكشاند و مرگ ما را به درون گور مىافكند... كالبدى مىشويم فرسوده و تباه از بيمارى، در هم پيچيده از درد، فروخفته در گورستانى لگدكوب يأس.
از رمانِ «پروفسور»
شارلوت برونته
ترجمهٔ رضا رضایی
جان برگر مدعى است كه در تاريخ هنر غرب «رابطهٔ خاصى» بين نقاشى رنگ و روغن و مالكيت وجود دارد، و تفسير او از يك تابلوى گينزبارو، مناقشهٔ داغى را بين وى و مورخان سنتىتر هنر سبب شده است. نام تابلوى گينزبارو آقا و خانم آندروز است كه در آن، پرسوناژها در چپ تابلو قرار گرفتهاند و بقيهٔ آن يك منظره است. برگر توصيف «بىغرضانهبودن» كنت كلارك دربارهٔ اين تابلو را به سؤال مىگيرد. كلارك مىگويد: «لذت ]گينزبارو[ در آنچه مىديد به وى الهام مىداد كه پسزمينههايى به ظرافت و حساسيت مزرعهٔ ذرتى كه در آن آقا و خانم آندروز نشستهاند، در تابلوهايش بياورد.» نظر برگر اين است كه منظرهٔ كشيدهشده در تابلو، كه بهطور مشخص مِلك خانوادهٔ آندروز را نشان مىدهد، يك تصوير تصادفى نيست و از علاقهٔ بىغرض هنرمند مايه نمىگيرد، بلكه مكمل سفارشى است كه به وى داده شده است: «آقا و خانم آندروز ازجمله لذتهايى كه از تابلوى خود مىبردند، لذت ديدن خويش بهمنزلهٔ مالكان مزرعهٔ خود بود و اين لذت با قابليت نقاشى رنگ و روغن در نشاندادن زمين آنها با همهٔ جاذبههايش دوچندان مىشد.»
از کتابِ «جامعهشناسی هنر»
ترجمه و تألیف: علی رامین
جان برگر مدعى است كه در تاريخ هنر غرب «رابطهٔ خاصى» بين نقاشى رنگ و روغن و مالكيت وجود دارد، و تفسير او از يك تابلوى گينزبارو، مناقشهٔ داغى را بين وى و مورخان سنتىتر هنر سبب شده است. نام تابلوى گينزبارو آقا و خانم آندروز است كه در آن، پرسوناژها در چپ تابلو قرار گرفتهاند و بقيهٔ آن يك منظره است. برگر توصيف «بىغرضانهبودن» كنت كلارك دربارهٔ اين تابلو را به سؤال مىگيرد. كلارك مىگويد: «لذت ]گينزبارو[ در آنچه مىديد به وى الهام مىداد كه پسزمينههايى به ظرافت و حساسيت مزرعهٔ ذرتى كه در آن آقا و خانم آندروز نشستهاند، در تابلوهايش بياورد.» نظر برگر اين است كه منظرهٔ كشيدهشده در تابلو، كه بهطور مشخص مِلك خانوادهٔ آندروز را نشان مىدهد، يك تصوير تصادفى نيست و از علاقهٔ بىغرض هنرمند مايه نمىگيرد، بلكه مكمل سفارشى است كه به وى داده شده است: «آقا و خانم آندروز ازجمله لذتهايى كه از تابلوى خود مىبردند، لذت ديدن خويش بهمنزلهٔ مالكان مزرعهٔ خود بود و اين لذت با قابليت نقاشى رنگ و روغن در نشاندادن زمين آنها با همهٔ جاذبههايش دوچندان مىشد.»
از کتابِ «جامعهشناسی هنر»
ترجمه و تألیف: علی رامین