منتشر شد
«مکاشفات جادو»
مجموعهٔ سی نمایشنامه از نغمه ثمینی
نغمه ثمینی یکی از پرکارترین نمایشنامهنویسان ایران است. او نمایشنامهنویسی را در سال ۱۳۷۰ همزمان با آغاز تحصیل در رشتهٔ نمایش در دانشگاه تهران شروع کرد و، ضمن تدریس دانشگاهیِ نمایشنامهنویسی و تاریخ تئاتر در ایران و خارج از ایران، اکنون نزدیک به سی سال است که بیوقفه برای صحنه قلم میزند. بسیاری از نمایشنامههای او در داخل و خارج از ایران اجرا شده و مخاطبانی را از فرهنگها و زبانهای مختلف به خود جلب کردهاند. مکاشفات جادو مجموعهٔ نمایشنامههای منتشر شده و منتشرنشدهٔ او تا سال ۱۴۰۰ است. این مجموعه شامل سی نمایشنامه و مقدمهای در شرح چگونگی نگارش آنهاست.
مخاطبان این کتاب میتوانند با مسیر حرکت سیسالهٔ نمایشنامهنویس، از اتودهای اولیه گرفته تا نمایشنامههای مطرح و شناختهشده، آشنا شوند و تأثیر برهههای فرهنگی و اجتماعی را بر آثار او مشاهده کنند.
نخستین بار است که مجموعهٔ آثار یک زن نمایشنامهنویس ایرانی در این ابعاد منتشر میشود.
منتشر شد
«مکاشفات جادو»
مجموعهٔ سی نمایشنامه از نغمه ثمینی
نغمه ثمینی یکی از پرکارترین نمایشنامهنویسان ایران است. او نمایشنامهنویسی را در سال ۱۳۷۰ همزمان با آغاز تحصیل در رشتهٔ نمایش در دانشگاه تهران شروع کرد و، ضمن تدریس دانشگاهیِ نمایشنامهنویسی و تاریخ تئاتر در ایران و خارج از ایران، اکنون نزدیک به سی سال است که بیوقفه برای صحنه قلم میزند. بسیاری از نمایشنامههای او در داخل و خارج از ایران اجرا شده و مخاطبانی را از فرهنگها و زبانهای مختلف به خود جلب کردهاند. مکاشفات جادو مجموعهٔ نمایشنامههای منتشر شده و منتشرنشدهٔ او تا سال ۱۴۰۰ است. این مجموعه شامل سی نمایشنامه و مقدمهای در شرح چگونگی نگارش آنهاست.
مخاطبان این کتاب میتوانند با مسیر حرکت سیسالهٔ نمایشنامهنویس، از اتودهای اولیه گرفته تا نمایشنامههای مطرح و شناختهشده، آشنا شوند و تأثیر برهههای فرهنگی و اجتماعی را بر آثار او مشاهده کنند.
نخستین بار است که مجموعهٔ آثار یک زن نمایشنامهنویس ایرانی در این ابعاد منتشر میشود.
باید دقت داشته باشیم که غریزه را با محرک ذهنی یکسان فرض نکنیم. بدیهی است به جز محرکهای غریزی، محرکهای ذهنی دیگری هم وجود دارند که بیشتر شبیه محرکهای فیزیولوژیک عمل میکنند؛ برای مثال، زمانی که نور شدیدی به چشم میتابد، این یک محرک غریزی نیست؛ اما وقتی خشکیِ غشاء مخاطیِ گلو و یا سوزش غشاء مخاطیِ معده را احساس میکنیم، با محرکهای غریزی سر و کار داریم.
اکنون به کمک این اطلاعات میتوانیم میان محرکهای غریزی و محرکهای (فیزیولوژیک) دیگر که به ذهن وارد میشوند، تمایز قائل شویم. در وهلۀ نخست، یک محرک غریزی نه از دنیای بیرونی بلکه از درون خودِ ارگانیسم نشئت میگیرد. به همین سبب است که چنین محرکی عملکرد متفاوتی روی ذهن دارد و برای دورکردن آن نیز اقدامات متفاوتی لازم است... از سوی دیگر، یک غریزه هیچگاه به صورت نیرویی با تأثیر موقتی عمل نمیکند، بلکه همواره تأثیری دائمی دارد. به علاوه، از آنجا که غریزه نه از بیرون بلکه از درون ارگانیسم یورش میآورد، گریز از آن فایدهای نخواهد داشت.
از کتابِ «کودکی را میزنند»
زیگموند فروید
ترجمهٔ مهدی حبیبزاده
باید دقت داشته باشیم که غریزه را با محرک ذهنی یکسان فرض نکنیم. بدیهی است به جز محرکهای غریزی، محرکهای ذهنی دیگری هم وجود دارند که بیشتر شبیه محرکهای فیزیولوژیک عمل میکنند؛ برای مثال، زمانی که نور شدیدی به چشم میتابد، این یک محرک غریزی نیست؛ اما وقتی خشکیِ غشاء مخاطیِ گلو و یا سوزش غشاء مخاطیِ معده را احساس میکنیم، با محرکهای غریزی سر و کار داریم.
اکنون به کمک این اطلاعات میتوانیم میان محرکهای غریزی و محرکهای (فیزیولوژیک) دیگر که به ذهن وارد میشوند، تمایز قائل شویم. در وهلۀ نخست، یک محرک غریزی نه از دنیای بیرونی بلکه از درون خودِ ارگانیسم نشئت میگیرد. به همین سبب است که چنین محرکی عملکرد متفاوتی روی ذهن دارد و برای دورکردن آن نیز اقدامات متفاوتی لازم است... از سوی دیگر، یک غریزه هیچگاه به صورت نیرویی با تأثیر موقتی عمل نمیکند، بلکه همواره تأثیری دائمی دارد. به علاوه، از آنجا که غریزه نه از بیرون بلکه از درون ارگانیسم یورش میآورد، گریز از آن فایدهای نخواهد داشت.
از کتابِ «کودکی را میزنند»
زیگموند فروید
ترجمهٔ مهدی حبیبزاده
والتر زماني در گذشته مستقل بوده و از ترسِ اینکه مبادا از عهده برنیاید خودش «راهِ بندگی» (هایک) در وابستگی را انتخاب کرده است. لذا خاطره، همانندِ شرمزدگی، نوعي تفاوت با، نوعي فاصله از، وابستگیِ کنونیِ والتر رقم میزند. اما این تفاوت در اینجا تفاوتي درونی است: خاطره نوعي درونیشدنِ تفاوت است. خاطره تفاوتِ وابستگی و استقلال، تفاوتِ {آدمِ} ناآزاد و آزاد، را در درونِ خُود میگشاید. بنابراین، خاطره صرفاً تفاوتِ میانِ غلط و درست نیست، بلکه غلط و درست در اینجا بدین معنا هستند: ازکفدادنِ خویشتن و خودبودن. خاطرۀ والتر وایت شرمِ او از خویش است. خاطرۀ او قصورِ عزمِ او را پیشِ چشماش میآورَد که او بهموجبِ آنْ به خُودِ حقیقیِ خویش خیانت کرده، از هستیِ خویش سقوط کرده است.
از کتابِ «نظریهٔ رهایی»
کریستوف منکه
ترجمهٔ سیدمسعود حسینی
والتر زماني در گذشته مستقل بوده و از ترسِ اینکه مبادا از عهده برنیاید خودش «راهِ بندگی» (هایک) در وابستگی را انتخاب کرده است. لذا خاطره، همانندِ شرمزدگی، نوعي تفاوت با، نوعي فاصله از، وابستگیِ کنونیِ والتر رقم میزند. اما این تفاوت در اینجا تفاوتي درونی است: خاطره نوعي درونیشدنِ تفاوت است. خاطره تفاوتِ وابستگی و استقلال، تفاوتِ {آدمِ} ناآزاد و آزاد، را در درونِ خُود میگشاید. بنابراین، خاطره صرفاً تفاوتِ میانِ غلط و درست نیست، بلکه غلط و درست در اینجا بدین معنا هستند: ازکفدادنِ خویشتن و خودبودن. خاطرۀ والتر وایت شرمِ او از خویش است. خاطرۀ او قصورِ عزمِ او را پیشِ چشماش میآورَد که او بهموجبِ آنْ به خُودِ حقیقیِ خویش خیانت کرده، از هستیِ خویش سقوط کرده است.
از کتابِ «نظریهٔ رهایی»
کریستوف منکه
ترجمهٔ سیدمسعود حسینی
گادامر در مقالۀ «کلمه و تصویر ــ آنگونه که هست، حقیقت است» توضیح میدهد که گزارۀ «هنر در تحققش وجود دارد» به این معناست که «حقیقتی که در اثر هنری جستوجو میشود حقیقتی است که در تحقق هنر به دست میآید». این دیدگاه دربارۀ حقیقتِ هنر که فاعل تحققبخش هنر را کسی میداند که در آن تأمل میکند، باید با مسیری مرتبط باشد که گادامر در انتهای حقیقت و روش آن را ترسیم میکند، مسیری در راستای ارتباط ایجادشده در فایدروس میان بهرهمندی و هستی امر زیبا بهمنزلۀ خودنمایانگری. امر زیبا باید بهمنزلۀ تصویری درک شود که میدرخشد و به آن نگریسته میشود. چنانکه گادامر خاطرنشان میکند، دربارۀ امر زیبا بیمعناست که بپرسیم آیا آنچه در تصویر امر زیبا پدیدار میشود خودِ شیء است یا رونوشت آن، زیرا امر زیبا ویژگیِ صرفاً آشکارکنندۀ چیزی را دارد که میدرخشد.
از کتابِ «گادامر»
کتاب راهنمای دانشگاه کمبریج
رابرت جِی. دوستال
ترجمهٔ اصغر واعظی
گادامر در مقالۀ «کلمه و تصویر ــ آنگونه که هست، حقیقت است» توضیح میدهد که گزارۀ «هنر در تحققش وجود دارد» به این معناست که «حقیقتی که در اثر هنری جستوجو میشود حقیقتی است که در تحقق هنر به دست میآید». این دیدگاه دربارۀ حقیقتِ هنر که فاعل تحققبخش هنر را کسی میداند که در آن تأمل میکند، باید با مسیری مرتبط باشد که گادامر در انتهای حقیقت و روش آن را ترسیم میکند، مسیری در راستای ارتباط ایجادشده در فایدروس میان بهرهمندی و هستی امر زیبا بهمنزلۀ خودنمایانگری. امر زیبا باید بهمنزلۀ تصویری درک شود که میدرخشد و به آن نگریسته میشود. چنانکه گادامر خاطرنشان میکند، دربارۀ امر زیبا بیمعناست که بپرسیم آیا آنچه در تصویر امر زیبا پدیدار میشود خودِ شیء است یا رونوشت آن، زیرا امر زیبا ویژگیِ صرفاً آشکارکنندۀ چیزی را دارد که میدرخشد.
از کتابِ «گادامر»
کتاب راهنمای دانشگاه کمبریج
رابرت جِی. دوستال
ترجمهٔ اصغر واعظی
پيشدستى در جنگ، كينتوزى و بيهوده خون ريختن مانند پيمان شكستن، بيداد است كه درنهايت جز شكست راه به جايى نمیبرد. يكبار كه پادشاه بيدادگرى مىخواهد پيمان بشكند، گروگانها را بكشد و به سرزمين دشمن آشتىجوى بتازد، تنها نتيجهاى كه مىگيرد خشم و ناسزاى رستم، مرگ فرزندى چون سياوش و از دست دادن همسرى است كه دوست دارد. و اسفنديار كه مىخواهد براى پادشاهى و دين رستم را، بدون گناهى، دستبسته به نزد گشتاسپ برد، خود و رستم هر دو را به كشتن مىدهد. ولى از مفاخرات همين دو هماورد مىدانيم كه حتى در هنگامه نبرد چه ستايشى از يكديگر مىكنند. مبارزان در جنگ با دشمن جوانمردند. نبرد تن به تن گودرز و پيران و سرانجام مرگ يكى بهدست ديگرى نمونهٔ والاى همدردى شريفمردانى است كه رهسپار مرگ روياروى، در بلندى كوهى بههم مىرسند؛ بايد خواند و ديد. كيخسرو، در بزرگترين و آخرين جنگ ايران و توران اصلى اخلاقى را به زبان مىآورد كه در دوستى و دشمنى، هميشه درست است:
چنين گفت كيخسرو هوشمند
كه هر چيز كان نيست ما را پسند
نياريم كس را همان بد به روى
اگر چند باشد جگر كينهجوى
از کتابِ ارمغان مور؛ جستاری در شاهنامه؛ شاهرخ مسکوب
پيشدستى در جنگ، كينتوزى و بيهوده خون ريختن مانند پيمان شكستن، بيداد است كه درنهايت جز شكست راه به جايى نمیبرد. يكبار كه پادشاه بيدادگرى مىخواهد پيمان بشكند، گروگانها را بكشد و به سرزمين دشمن آشتىجوى بتازد، تنها نتيجهاى كه مىگيرد خشم و ناسزاى رستم، مرگ فرزندى چون سياوش و از دست دادن همسرى است كه دوست دارد. و اسفنديار كه مىخواهد براى پادشاهى و دين رستم را، بدون گناهى، دستبسته به نزد گشتاسپ برد، خود و رستم هر دو را به كشتن مىدهد. ولى از مفاخرات همين دو هماورد مىدانيم كه حتى در هنگامه نبرد چه ستايشى از يكديگر مىكنند. مبارزان در جنگ با دشمن جوانمردند. نبرد تن به تن گودرز و پيران و سرانجام مرگ يكى بهدست ديگرى نمونهٔ والاى همدردى شريفمردانى است كه رهسپار مرگ روياروى، در بلندى كوهى بههم مىرسند؛ بايد خواند و ديد. كيخسرو، در بزرگترين و آخرين جنگ ايران و توران اصلى اخلاقى را به زبان مىآورد كه در دوستى و دشمنى، هميشه درست است:
چنين گفت كيخسرو هوشمند
كه هر چيز كان نيست ما را پسند
نياريم كس را همان بد به روى
اگر چند باشد جگر كينهجوى
از کتابِ ارمغان مور؛ جستاری در شاهنامه؛ شاهرخ مسکوب
كار جهان برهم خورده و قرين آشوب است
عقل آدمى خيانت پيشه است و پيمانش با خدايان سستى گرفته است.
ليك زمانى در خواهد رسيد كه اين داستان ديگرگونه شود
و آن روز سرفرازى به زنان باز خواهد گشت
و تبار زن بر بلندجايى خواهد نشست
و زبان بد گويانش بسته خواهد ماند.
آن چكامهها كه شاعران به درازاى اعصار
در ناراستى و سست عهدى زنان مىخوانند
خاموش خواهد شد.
آه دريغا كه آپولون، آن خداى چنگنواز
اگر خُنياى چنگ و ساز و سرود در دل ما نهاده بود
چه سرودها سر مىكردم از زبانِ زنان
تا حماسههاى مردان را پاسخ گويم.
بارى، زمان در گردش دورانها
بسيار چيزها از كرد و گفت زنان آشكار خواهد كرد
كه چيزى وامدار مردان نخواهد بود.
از نمایشنامهٔ مدئا
مجموعه پنج نمایشنامهٔ ائوریپیدس
ترجمهٔ عبدالله کوثری
كار جهان برهم خورده و قرين آشوب است
عقل آدمى خيانت پيشه است و پيمانش با خدايان سستى گرفته است.
ليك زمانى در خواهد رسيد كه اين داستان ديگرگونه شود
و آن روز سرفرازى به زنان باز خواهد گشت
و تبار زن بر بلندجايى خواهد نشست
و زبان بد گويانش بسته خواهد ماند.
آن چكامهها كه شاعران به درازاى اعصار
در ناراستى و سست عهدى زنان مىخوانند
خاموش خواهد شد.
آه دريغا كه آپولون، آن خداى چنگنواز
اگر خُنياى چنگ و ساز و سرود در دل ما نهاده بود
چه سرودها سر مىكردم از زبانِ زنان
تا حماسههاى مردان را پاسخ گويم.
بارى، زمان در گردش دورانها
بسيار چيزها از كرد و گفت زنان آشكار خواهد كرد
كه چيزى وامدار مردان نخواهد بود.
از نمایشنامهٔ مدئا
مجموعه پنج نمایشنامهٔ ائوریپیدس
ترجمهٔ عبدالله کوثری
روشنفكر فردى است با يک قوهٔ ذهنى وقف شده براى فهماندن، مجسم كردن، و تبيين يک پيام، يک نظريه، يک رويه، فلسفه يا انديشه - هم براى همگان و هم به همگان. چنين نقشى لبهٔ تيزى هم دارد و روشنفكر، بدون آنكه مولد پرسشهاى گيجكننده باشد، نمیتواند اين نقش را بازى كند. در ارائهٔ چنين نقشى، روشنفكر (بهجاى توليد آنها) قطعاً با راستكيشى و جزمگرايى روبهرو خواهد شد. او نمىواند چنين نقشى را بازى كند مگر آنكه حكومتها و مؤسسات نتوانند همكارى او را بهآسانى جلب كنند. روشنفكر فردى است كه علت وجوديش بازى كردن نقش نمايندگى همهٔ آن مردم و موضوعاتى است كه در جريان عادى، يا فراموشى شده و يا مخفى نگه داشته شدهاند. روشنفكر اين كار را براساس اصولى جهانشمول انجام مىدهد: يعنى همهٔ انسانها اين حق را دارند كه از قدرتها و ملتهاى دنيوى انتظار رفتارى را داشته باشند كه با معيارهاى آزادى و عدالت منطبق باشد؛ و اگر از آنها تخطى عمدى يا بىتوجهى نسبت به اين معيارها ديده شد، نيازمند گواهى دادن و پيكارى شجاعانه عليه آنهاست.
از کتابِ نقش روشنفکر؛ ادوارد سعید؛ ترجمهٔ حمید عضدانلو
روشنفكر فردى است با يک قوهٔ ذهنى وقف شده براى فهماندن، مجسم كردن، و تبيين يک پيام، يک نظريه، يک رويه، فلسفه يا انديشه - هم براى همگان و هم به همگان. چنين نقشى لبهٔ تيزى هم دارد و روشنفكر، بدون آنكه مولد پرسشهاى گيجكننده باشد، نمیتواند اين نقش را بازى كند. در ارائهٔ چنين نقشى، روشنفكر (بهجاى توليد آنها) قطعاً با راستكيشى و جزمگرايى روبهرو خواهد شد. او نمىواند چنين نقشى را بازى كند مگر آنكه حكومتها و مؤسسات نتوانند همكارى او را بهآسانى جلب كنند. روشنفكر فردى است كه علت وجوديش بازى كردن نقش نمايندگى همهٔ آن مردم و موضوعاتى است كه در جريان عادى، يا فراموشى شده و يا مخفى نگه داشته شدهاند. روشنفكر اين كار را براساس اصولى جهانشمول انجام مىدهد: يعنى همهٔ انسانها اين حق را دارند كه از قدرتها و ملتهاى دنيوى انتظار رفتارى را داشته باشند كه با معيارهاى آزادى و عدالت منطبق باشد؛ و اگر از آنها تخطى عمدى يا بىتوجهى نسبت به اين معيارها ديده شد، نيازمند گواهى دادن و پيكارى شجاعانه عليه آنهاست.
از کتابِ نقش روشنفکر؛ ادوارد سعید؛ ترجمهٔ حمید عضدانلو
یکی از مبتکرانهترین و مهمترین روشنبینیهای هایدگر این است که اگزیستانس انسانی بر این امر استوار شده که ما همیشه از قبل خود را در یک جهان مییابیم. بنا بر برداشت سنتی، «ذهن» میتواند بدون جهان وجود داشته باشد. طبق سنتی که با دکارت آغاز شد، کل جهان میتواند توهمی بزرگ باشد، اما ذهن همچنان میتواند به فکر کردن به تفکراتش و احساس کردنِ احساساتش ادامه دهد. هایدگر، بر خلاف این تصور، اینطور استدلال میکند که داشتن افکار و احساسات تنها برای هستندهای امکانپذیر است که فعالانه درگیر جهان باشد، و او قسمت قابلملاحظهای از هستی و زمان را به توصیف پدیدارشناختی مفصلی از آن چیزی اختصاص میدهد که در هستی در یک جهانْ دخیل است. او بر مبنای این توصیف استدلال میکند که سنتِ فلسفیْ خصلت حقیقی جهان و سرشت وجود انسانی ما در جهان را نادیده گرفته است. او ما انسانها را هستندهای به نام «دازاین» مینامد.
از کتابِ «چگونه هایدگر بخوانیم»
مارک راتال
ترجمهٔ مهدی نصر
ویراستار مجموعه: سایمون کریچلی
یکی از مبتکرانهترین و مهمترین روشنبینیهای هایدگر این است که اگزیستانس انسانی بر این امر استوار شده که ما همیشه از قبل خود را در یک جهان مییابیم. بنا بر برداشت سنتی، «ذهن» میتواند بدون جهان وجود داشته باشد. طبق سنتی که با دکارت آغاز شد، کل جهان میتواند توهمی بزرگ باشد، اما ذهن همچنان میتواند به فکر کردن به تفکراتش و احساس کردنِ احساساتش ادامه دهد. هایدگر، بر خلاف این تصور، اینطور استدلال میکند که داشتن افکار و احساسات تنها برای هستندهای امکانپذیر است که فعالانه درگیر جهان باشد، و او قسمت قابلملاحظهای از هستی و زمان را به توصیف پدیدارشناختی مفصلی از آن چیزی اختصاص میدهد که در هستی در یک جهانْ دخیل است. او بر مبنای این توصیف استدلال میکند که سنتِ فلسفیْ خصلت حقیقی جهان و سرشت وجود انسانی ما در جهان را نادیده گرفته است. او ما انسانها را هستندهای به نام «دازاین» مینامد.
از کتابِ «چگونه هایدگر بخوانیم»
مارک راتال
ترجمهٔ مهدی نصر
ویراستار مجموعه: سایمون کریچلی
نشر نی برگزار میکند:
جلسهٔ نقد و بررسی کتاب
در خدمت و خیانت مترجمان
نوشتهٔ نیکو سرخوش
با حضور:
اشکان صالحی
پویا رفوئی
نیکو سرخوش
محسن آزموده
زمان: دوشنبه ۱۹ شهریورماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
نشر نی برگزار میکند:
جلسهٔ نقد و بررسی کتاب
در خدمت و خیانت مترجمان
نوشتهٔ نیکو سرخوش
با حضور:
اشکان صالحی
پویا رفوئی
نیکو سرخوش
محسن آزموده
زمان: دوشنبه ۱۹ شهریورماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
منتشر شد
«قرائن مسیحیت»
در میان یونانیان باستان
سیمون وی
ترجمهٔ بهزاد حسینزاده
سیمون وی جستوجوی خداوند از سوی انسان را خطا میشمارد؛ و تکیه بر عقل در این جستوجو خطایی مضاعف است. درواقع کسی که از طریق جستوجوی عقلیِ صرف در پی یافتن حقیقت باشد و بر این کار اصرار ورزد پیشاپیش اعراض از هدایت را برگزیده است، زیرا، بنا به قول ژرف سیمون وی، در جهان و در روان بشر نوعی نیروی گریز از خدا و ترس از مواجهه با او در کار است و انسان از روی غریزه میداند و به تجربه نیز دریافته است که جستوجوی عقلیِ صرف او را از این مواجهه معاف خواهد داشت. خدایی که ابژۀ شناخت عقل شود و به احاطۀ آن تن دهد از سنخ دیگر یافتههای عقل خواهد بود و ارزشی فروتر از عقل بشر خواهد داشت. جایی که این رفتار حتی برای انسان اهانتبار محسوب میشود کجا بر خداوندی میبرازد که «لیس کمثله شیء» است.
ما کشتیشکستگانی هستیم چسبیده به تختهپارههای پراکنده بر روی دریا که با انفعال تمام و با هر حرکت امواج بالا و پایین میرویم. خداوند برای نجات هریک از ما ریسمانی از آسمان فرو میفرستد... (از متن کتاب)
▫️بخشی از کتاب
منتشر شد
«قرائن مسیحیت»
در میان یونانیان باستان
سیمون وی
ترجمهٔ بهزاد حسینزاده
سیمون وی جستوجوی خداوند از سوی انسان را خطا میشمارد؛ و تکیه بر عقل در این جستوجو خطایی مضاعف است. درواقع کسی که از طریق جستوجوی عقلیِ صرف در پی یافتن حقیقت باشد و بر این کار اصرار ورزد پیشاپیش اعراض از هدایت را برگزیده است، زیرا، بنا به قول ژرف سیمون وی، در جهان و در روان بشر نوعی نیروی گریز از خدا و ترس از مواجهه با او در کار است و انسان از روی غریزه میداند و به تجربه نیز دریافته است که جستوجوی عقلیِ صرف او را از این مواجهه معاف خواهد داشت. خدایی که ابژۀ شناخت عقل شود و به احاطۀ آن تن دهد از سنخ دیگر یافتههای عقل خواهد بود و ارزشی فروتر از عقل بشر خواهد داشت. جایی که این رفتار حتی برای انسان اهانتبار محسوب میشود کجا بر خداوندی میبرازد که «لیس کمثله شیء» است.
ما کشتیشکستگانی هستیم چسبیده به تختهپارههای پراکنده بر روی دریا که با انفعال تمام و با هر حرکت امواج بالا و پایین میرویم. خداوند برای نجات هریک از ما ریسمانی از آسمان فرو میفرستد... (از متن کتاب)
▫️بخشی از کتاب
منتشر شد
«گمشده به باغ شازده میرود»
نویسنده: شادی عنصری
مجموعه داستان
نشستهام توی قطار و از جنوب هند میروم شمال هند. باز باران میبارد و آن بیرون همهجا سبز و نمناک است. من درختها را میشمارم و بعد بوتهها را. یکدفعه خانهها ظاهر میشوند. بچهها میدوند و زنها به دنبالشان. ساریهای رنگی توی هوا میرقصند. با مامان که حرف زدم گفت ویزای او آمده و تا چند روز دیگر میرود آمریکا. گفت: «سرنوشت هر دو نفرتان غربت بود، آن هم این همه دور از هم.» موقع آمدن از او خداحافظی نکردم، حالا معلوم نیست دیگر کی بتوانیم همدیگر را ببینیم. پنجرهها را میشمارم و لباسهای آویخته به نردهها را. بعد دوباره سبزه است و بوته و مزرعه.
از متن کتاب
منتشر شد
«گمشده به باغ شازده میرود»
نویسنده: شادی عنصری
مجموعه داستان
نشستهام توی قطار و از جنوب هند میروم شمال هند. باز باران میبارد و آن بیرون همهجا سبز و نمناک است. من درختها را میشمارم و بعد بوتهها را. یکدفعه خانهها ظاهر میشوند. بچهها میدوند و زنها به دنبالشان. ساریهای رنگی توی هوا میرقصند. با مامان که حرف زدم گفت ویزای او آمده و تا چند روز دیگر میرود آمریکا. گفت: «سرنوشت هر دو نفرتان غربت بود، آن هم این همه دور از هم.» موقع آمدن از او خداحافظی نکردم، حالا معلوم نیست دیگر کی بتوانیم همدیگر را ببینیم. پنجرهها را میشمارم و لباسهای آویخته به نردهها را. بعد دوباره سبزه است و بوته و مزرعه.
از متن کتاب
يونگ تصديق مىكند كه با توجه به پيامدهاى اقتصادى و اجتماعى انقلاب صنعتى، دولت رفاه احتمالاً ضرورى و از بسيارى جهات سودمند است. اما او دولت رفاه را نوشى آميخته به نيش مىداند. همينكه انسان از ريشههاى حياتبخش غريزه جدا افتد به يک حيوان بيمار، بىروحيه و رو به زوال تبديل مىشود... او عزّت نفس، شادمانى و علاقهمندى به زندگى، و ارادهٔ زيستن را از دست مىدهد و تنها نوعى فاجعه مىتواند او را به زندگى باز گرداند. ترازكردن حسابها بهعهدهٔ مرجع سياسى يا اجتماعى بالاترى گذاشته مىشود كه از چنين مسئوليتى استقبال مىكند چه بدينوسيله قدرتش فزونى مىگيرد و متأسفانه هر اندازه قدرت اين مرجع بيشتر شود، فرد ضعيفتر و درماندهتر مىگردد. او بهدليل دلمشغولى به خواستهاى خويش نمىتواند بفهمد كه دولت هم از افرادى مانند خودش كه درخواستهايى دارند تشكيل شده است. نتيجهٔ ناگزير اينگونه وابستگى تام، كمونيسم است كه به عقيدهٔ يونگ در چهارچوب آن هر فرد، ديگر افراد جامعه را به بردگى مىكشد و آرامآرام يك ديكتاتور و بردهدار سختگير نماينده جامعه مىشود.
از کتابِ «یونگ و سیاست»
ولودیمیر والتر اوداینیک
ترجمهٔ علیرضا طیب
از کتابِ «یونگ و سیاست»
ولودیمیر والتر اوداینیک
ترجمهٔ علیرضا طیب
امیل دورکیم شاید بهترین صورتبندی اولیه را از مخرج مشترک همهٔ جریانهای پیشگفتهٔ سوسیالیسم اولیه به دست میدهد. او این ایده را مطرح کرد که هدف مشترک همهٔ این آموزهها این بود که فعالیتهای اقتصادی را، که موفق شده بودند از هرگونه نظارت اجتماعی بگریزند، تابع اقتدار جامعه کنند که دولت آن را نمایندگی میکرد. به دیدهٔ دورکیم، جریانهای سوسیالیستی گوناگون، گرچه در جزئیات تفاوتهای چشمگیری با هم دارند، اما همگی بر آناند که تنها راه پایانبخشیدن به فقرِ تودههای کارگران تجدید سازمان حوزهٔ اقتصاد و در نتیجه کنترل و نظارتِ ارادهٔ بزرگترِ جامعه بر فعالیتهای اقتصادی است. این تعریف از سوسیالیسم گرچه هنوز مقاصدِ هنجاریِ آن را بهخوبی بیان نمیکند، اما زمینهٔ مشترک همهٔ جنبشها و مکتبهای فکری سوسیالیستی را نشان میدهد.
از کتابِ «ایدهٔ سوسیالیسم»
از بخش اول: ایدهٔ اولیه، کمالیافتنِ انقلاب با آزادی اجتماعی
آکسل هونت
ترجمهٔ محمد نبوی
از مجموعهٔ ایدههای رادیکال
امیل دورکیم شاید بهترین صورتبندی اولیه را از مخرج مشترک همهٔ جریانهای پیشگفتهٔ سوسیالیسم اولیه به دست میدهد. او این ایده را مطرح کرد که هدف مشترک همهٔ این آموزهها این بود که فعالیتهای اقتصادی را، که موفق شده بودند از هرگونه نظارت اجتماعی بگریزند، تابع اقتدار جامعه کنند که دولت آن را نمایندگی میکرد. به دیدهٔ دورکیم، جریانهای سوسیالیستی گوناگون، گرچه در جزئیات تفاوتهای چشمگیری با هم دارند، اما همگی بر آناند که تنها راه پایانبخشیدن به فقرِ تودههای کارگران تجدید سازمان حوزهٔ اقتصاد و در نتیجه کنترل و نظارتِ ارادهٔ بزرگترِ جامعه بر فعالیتهای اقتصادی است. این تعریف از سوسیالیسم گرچه هنوز مقاصدِ هنجاریِ آن را بهخوبی بیان نمیکند، اما زمینهٔ مشترک همهٔ جنبشها و مکتبهای فکری سوسیالیستی را نشان میدهد.
از کتابِ «ایدهٔ سوسیالیسم»
از بخش اول: ایدهٔ اولیه، کمالیافتنِ انقلاب با آزادی اجتماعی
آکسل هونت
ترجمهٔ محمد نبوی
از مجموعهٔ ایدههای رادیکال
Forwarded from نشر نی
نشر نی برگزار میکند:
جلسهٔ نقد و بررسی کتاب
در خدمت و خیانت مترجمان
نوشتهٔ نیکو سرخوش
با حضور:
اشکان صالحی
پویا رفوئی
نیکو سرخوش
محسن آزموده
زمان: دوشنبه ۱۹ شهریورماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
نشر نی برگزار میکند:
جلسهٔ نقد و بررسی کتاب
در خدمت و خیانت مترجمان
نوشتهٔ نیکو سرخوش
با حضور:
اشکان صالحی
پویا رفوئی
نیکو سرخوش
محسن آزموده
زمان: دوشنبه ۱۹ شهریورماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
منتشر شد
«نورگون»
مجموعه داستان فارسی
بهاره حجتی
یکآن چند جفت چشمِ سرخ و بهخوننشسته جان میگیرند روی سینهٔ دیوار. مار هزارسری چنبره زده و فشفش میکند. نیشش را بیرون میکشد و زبانههای آتش رها میشوند از دهانش بیرون. نعره میکشم. بندبند بدنم میلرزد و نقطههای سیاه تیر میزنند به چشمم. زیر چکمههای سیاهم چال میشود، خالی میشود، و پس سرم دوخته میشود به زمین. خاکریزهها پلکم را بستهاند. بعد صدای ضرب ریختن خاک میپیچد توی گوشهام، مهیب و محکم. نفسم پس میرود. لایهلایه میروم پایین، پایین و پایینتر. سنگین و سنگینتر میشوم. پشتبندش خاک دماغ و دهانم را پر میکند و باز هم میروم پایین و پایینتر. سینهام جای هوا خاک بلعیده. میخواهم سرفه کنم، اما دهانم پر از خاک شده، نمیشود، نمیتوانم. بدنم توان جنبیدن ندارد. سنگ شدهام.
از صفحهٔ ۲۲ کتاب
چاپ اول ۱۴۰۳، شومیز رقعی، ۱۰۸ صفحه، ۱۴۰ هزار تومان
منتشر شد
«نورگون»
مجموعه داستان فارسی
بهاره حجتی
یکآن چند جفت چشمِ سرخ و بهخوننشسته جان میگیرند روی سینهٔ دیوار. مار هزارسری چنبره زده و فشفش میکند. نیشش را بیرون میکشد و زبانههای آتش رها میشوند از دهانش بیرون. نعره میکشم. بندبند بدنم میلرزد و نقطههای سیاه تیر میزنند به چشمم. زیر چکمههای سیاهم چال میشود، خالی میشود، و پس سرم دوخته میشود به زمین. خاکریزهها پلکم را بستهاند. بعد صدای ضرب ریختن خاک میپیچد توی گوشهام، مهیب و محکم. نفسم پس میرود. لایهلایه میروم پایین، پایین و پایینتر. سنگین و سنگینتر میشوم. پشتبندش خاک دماغ و دهانم را پر میکند و باز هم میروم پایین و پایینتر. سینهام جای هوا خاک بلعیده. میخواهم سرفه کنم، اما دهانم پر از خاک شده، نمیشود، نمیتوانم. بدنم توان جنبیدن ندارد. سنگ شدهام.
از صفحهٔ ۲۲ کتاب
چاپ اول ۱۴۰۳، شومیز رقعی، ۱۰۸ صفحه، ۱۴۰ هزار تومان
منتشر شد
«صدای آزادی»
محمد آصف سلطانزاده و زینب انتظار
مردان افغان درک درستی از آزادی زنها ندارند؛ آنها استقلال مالی زنان را خطری برای اقتدار خود در خانواده میدانند. اینک با ایجاد محدودیت برای کار زنها توسط طالبان، آن اقتدار نسبتاً ازدسترفتهٔ مرد بهعنوان تنها نانآور و سرپرست خانواده بازمیگردد. همین که زن برای بیرون رفتنش از خانه به همسرش نیازمند است، به مرد اقتدار بخشیده است... مردان از زنان معترض حمایت نمیکنند، زیرا نوک پیکان اعتراضات زنها رفتار زنستیزانهٔ مردان را نیز نشانه رفته است… به طور قطع باور دارم که زنان در دنیا سکان تغییرات سیاسی و فرهنگی را به دست گرفتهاند و زنان افغانستان نیز این مهم را در سرزمینی با فرهنگ مردانه و بهشدت محافظهکار و مقاوم در برابر تغییر به عهده خواهند گرفت. مردان دنیا خسته از کار در اتاقهای فکری سیاسی جهانی و گمشده در پیچوخم دیپلماسی میان کشورها از یافتن راهحل مشکلات بشری مأیوس شدهاند. جنگ میآفرینند و از مدیریت آن ناتوان میشوند. از این پس زنان تحولات و انقلابها را رقم خواهند زد و صدای آزادی این بار زنانه است.
منتشر شد
«صدای آزادی»
محمد آصف سلطانزاده و زینب انتظار
مردان افغان درک درستی از آزادی زنها ندارند؛ آنها استقلال مالی زنان را خطری برای اقتدار خود در خانواده میدانند. اینک با ایجاد محدودیت برای کار زنها توسط طالبان، آن اقتدار نسبتاً ازدسترفتهٔ مرد بهعنوان تنها نانآور و سرپرست خانواده بازمیگردد. همین که زن برای بیرون رفتنش از خانه به همسرش نیازمند است، به مرد اقتدار بخشیده است... مردان از زنان معترض حمایت نمیکنند، زیرا نوک پیکان اعتراضات زنها رفتار زنستیزانهٔ مردان را نیز نشانه رفته است… به طور قطع باور دارم که زنان در دنیا سکان تغییرات سیاسی و فرهنگی را به دست گرفتهاند و زنان افغانستان نیز این مهم را در سرزمینی با فرهنگ مردانه و بهشدت محافظهکار و مقاوم در برابر تغییر به عهده خواهند گرفت. مردان دنیا خسته از کار در اتاقهای فکری سیاسی جهانی و گمشده در پیچوخم دیپلماسی میان کشورها از یافتن راهحل مشکلات بشری مأیوس شدهاند. جنگ میآفرینند و از مدیریت آن ناتوان میشوند. از این پس زنان تحولات و انقلابها را رقم خواهند زد و صدای آزادی این بار زنانه است.
Audio
فایل صوتی جلسهٔ نقد و بررسی کتاب
در خدمت و خیانت مترجمان
نوشتهٔ نیکو سرخوش
با حضور:
اشکان صالحی
پویا رفوئی
نیکو سرخوش
محسن آزموده
در خدمت و خیانت مترجمان
نوشتهٔ نیکو سرخوش
با حضور:
اشکان صالحی
پویا رفوئی
نیکو سرخوش
محسن آزموده
آزادی کامل و نامحدود برای بیان انواع عقاید، بدون هیچ ممنوعیت و محدودیت، از نیازهای مطلق عقل است. پس یکی از نیازهای روح هم هست، زیرا وقتی عقل احساس ناراحتی کند روح نیز بیمار است. پاسخگویی به این نیاز، ماهیت و حدودی دارد که به خود ساختار قوای گوناگون روح وابسته است. زیرا ممکن است امری واحد همزمان محدود و نامحدود باشد، مثلاً میتوان طول یک مستطیل را بینهایت فرض کرد بیآنکه عرض آن تغییری کند.
نیاز به آزادی که اینهمه برای عقل ضرورت دارد ایجاب میکند که با وسواس از آن در برابر تلقین، تبلیغات سوء و اِعمال نفوذ محافظت شود. اینها روشهای ایجاد محدودیت هستند، نوعی خاص از محدودیت که با ترس یا درد جسمی همراه نیست، اما بااینحال گونهای از خشونت به شمار میرود. فنون مدرن ابزارهای بسیار نیرومندی در اختیار این شکل از خشونت میگذارند. این شکل از خشونت بنا به ماهیتش جمعی است و قربانیانش افراد بشر هستند.
دربارۀ آزادی اندیشه باید گفت تقریباً درست است که بدون آزادی هیچ اندیشهای هم وجود ندارد، اما از آن درستتر این است که بگوییم وقتی اندیشه معدوم باشد، آزاد هم نیست.
از کتاب قدرت کلمات؛ سیمون وی؛ ترجمهٔ بهزاد حسینزاده
آزادی کامل و نامحدود برای بیان انواع عقاید، بدون هیچ ممنوعیت و محدودیت، از نیازهای مطلق عقل است. پس یکی از نیازهای روح هم هست، زیرا وقتی عقل احساس ناراحتی کند روح نیز بیمار است. پاسخگویی به این نیاز، ماهیت و حدودی دارد که به خود ساختار قوای گوناگون روح وابسته است. زیرا ممکن است امری واحد همزمان محدود و نامحدود باشد، مثلاً میتوان طول یک مستطیل را بینهایت فرض کرد بیآنکه عرض آن تغییری کند.
نیاز به آزادی که اینهمه برای عقل ضرورت دارد ایجاب میکند که با وسواس از آن در برابر تلقین، تبلیغات سوء و اِعمال نفوذ محافظت شود. اینها روشهای ایجاد محدودیت هستند، نوعی خاص از محدودیت که با ترس یا درد جسمی همراه نیست، اما بااینحال گونهای از خشونت به شمار میرود. فنون مدرن ابزارهای بسیار نیرومندی در اختیار این شکل از خشونت میگذارند. این شکل از خشونت بنا به ماهیتش جمعی است و قربانیانش افراد بشر هستند.
دربارۀ آزادی اندیشه باید گفت تقریباً درست است که بدون آزادی هیچ اندیشهای هم وجود ندارد، اما از آن درستتر این است که بگوییم وقتی اندیشه معدوم باشد، آزاد هم نیست.
از کتاب قدرت کلمات؛ سیمون وی؛ ترجمهٔ بهزاد حسینزاده
همه با این صحنۀ کلاسیک کارتون [تام و جری] آشناییم: گربه به لبۀ پرتگاه میرسد اما به رفتن ادامه میدهد و این واقعیت را نادیده میگیرد که زیر پایش خالی شده است؛ فقط وقتی سقوط میکند که به پایین نگاه میکند و میفهمد زیرپایش خالی است. وقتی رژیمی سیاسی هم اقتدارش را از دست میدهد مثل همان گربۀ روی پرتگاه است: برای اینکه بیفتد فقط باید به یادش آورد که زیر پایش را نگاه کند. اما عکس این قضیه هم صادق است: وقتی رژیمی اقتدارگرا به بحران نهاییاش نزدیک میشود، فروپاشیاش قانونی دارد که از دو مرحله تبعیت میکند. پیش از فروپاشی واقعی آن گسستی رازآمیز رخ میدهد: ناگهان مردم متوجه میشوند که بازی تمام شده است ــ دیگر ترسی ندارند. نهتنها رژیم مشروعیتش را از دست میدهد بلکه نفس تلاشش برای اعمال قانون هم در نظر مردم واکنشی از سر ترس و ناتوانی است. در کتاب شاهنشاه، که گزارشی کلاسیک از انقلاب ۱۹۷۹ ایران است، ریشارد کاپوشچینسکی لحظۀ دقیق این گسست را مشخص کرده است: در یکی از چهارراههای تهران پلیس بر سر معترضی داد میزند که دور شود، اما او از جای خود تکان نمیخورد و پلیس سرافکنده عقب مینشیند؛ ظرف چند ساعت تمام تهران از این ماجرا باخبر میشوند، و بعد با اینکه نبرد خیابانی هفتهها ادامه یافت دیگر همه میدانستند که بازی تمام شده است.
از کتابِ رخداد
سفری فلسفی با قطار یک مفهوم
اسلاوی ژیژک
ترجمهٔ امیررضا گلابی
از مجموعهٔ ایدههای رادیکال
همه با این صحنۀ کلاسیک کارتون [تام و جری] آشناییم: گربه به لبۀ پرتگاه میرسد اما به رفتن ادامه میدهد و این واقعیت را نادیده میگیرد که زیر پایش خالی شده است؛ فقط وقتی سقوط میکند که به پایین نگاه میکند و میفهمد زیرپایش خالی است. وقتی رژیمی سیاسی هم اقتدارش را از دست میدهد مثل همان گربۀ روی پرتگاه است: برای اینکه بیفتد فقط باید به یادش آورد که زیر پایش را نگاه کند. اما عکس این قضیه هم صادق است: وقتی رژیمی اقتدارگرا به بحران نهاییاش نزدیک میشود، فروپاشیاش قانونی دارد که از دو مرحله تبعیت میکند. پیش از فروپاشی واقعی آن گسستی رازآمیز رخ میدهد: ناگهان مردم متوجه میشوند که بازی تمام شده است ــ دیگر ترسی ندارند. نهتنها رژیم مشروعیتش را از دست میدهد بلکه نفس تلاشش برای اعمال قانون هم در نظر مردم واکنشی از سر ترس و ناتوانی است. در کتاب شاهنشاه، که گزارشی کلاسیک از انقلاب ۱۹۷۹ ایران است، ریشارد کاپوشچینسکی لحظۀ دقیق این گسست را مشخص کرده است: در یکی از چهارراههای تهران پلیس بر سر معترضی داد میزند که دور شود، اما او از جای خود تکان نمیخورد و پلیس سرافکنده عقب مینشیند؛ ظرف چند ساعت تمام تهران از این ماجرا باخبر میشوند، و بعد با اینکه نبرد خیابانی هفتهها ادامه یافت دیگر همه میدانستند که بازی تمام شده است.
از کتابِ رخداد
سفری فلسفی با قطار یک مفهوم
اسلاوی ژیژک
ترجمهٔ امیررضا گلابی
از مجموعهٔ ایدههای رادیکال
نوشتن به زندگی شور و روشنی میبخشد. علت اصلی نوشتن، بیشتر آن است که نویسنده نمیتواند ننویسد. این خاطرههای رسته از فراموشی که سالیان سال در کنه ذهن من خفته بود، در پیرسالی به خلجان درآمد و خود خود را نویساند. نوشتن در این حال بیشتر گوشدادن بود تا سخنگفتن و دستاورد هم، چنانکه خواهید دید، یکسره مکاشفه است و بدون موعظه و مبالغه. نویسنده به جای آنکه چیزی بیندیشد، دربارهٔ چیزی که میاندیشد مینویسد. ندانستهای به قلم نیامده، اما دانستهها هم، به دلایل آشکار، همه به قلم ننشسته ـ که جای تأسف است.
آنچه نوشته شده، به هر صورت، در هشتادوچند سال عمر بر نویسنده گذشته است، و ایبسا که او در این بازنگری به گذشته، ناخودآگاه میخواسته خود را بهتر بشناسد… مگر نه که آفتاب به لب بام رسیده؟
از کتابِ «حدیث نفس»
نوشتهٔ حسن کامشاد
نوشتن به زندگی شور و روشنی میبخشد. علت اصلی نوشتن، بیشتر آن است که نویسنده نمیتواند ننویسد. این خاطرههای رسته از فراموشی که سالیان سال در کنه ذهن من خفته بود، در پیرسالی به خلجان درآمد و خود خود را نویساند. نوشتن در این حال بیشتر گوشدادن بود تا سخنگفتن و دستاورد هم، چنانکه خواهید دید، یکسره مکاشفه است و بدون موعظه و مبالغه. نویسنده به جای آنکه چیزی بیندیشد، دربارهٔ چیزی که میاندیشد مینویسد. ندانستهای به قلم نیامده، اما دانستهها هم، به دلایل آشکار، همه به قلم ننشسته ـ که جای تأسف است.
آنچه نوشته شده، به هر صورت، در هشتادوچند سال عمر بر نویسنده گذشته است، و ایبسا که او در این بازنگری به گذشته، ناخودآگاه میخواسته خود را بهتر بشناسد… مگر نه که آفتاب به لب بام رسیده؟
از کتابِ «حدیث نفس»
نوشتهٔ حسن کامشاد
منتشر شد
«گرمای روز»
الیزابت بوئن
ترجمهٔ آناهیتا مجاوری
بوئن علاقۀ زیادی به نوشتن دربارۀ زندگیهای پررمزوراز داشت، از آنها که اگر پرده از مقابلشان کنار برود رسوایی به بار میآید. او دوست داشت دربارۀ خیانتها و رسواییهای نهفته در پس زندگیهای بهظاهر عادی افراد محترم بنویسد.
گرمای روز در خلال جنگ جهانی دوم اتفاق میافتد و فضای پرتنش و خاکستری لندن را در دوران جنگ و حملههای هوایی شبانه توصیف میکند. مردم جنگزده به خاطر بمبارانهای شبانه از شب و تاریکی گریزانند و روز و گرمای مطبوع آن را میپرستند.
گرمای روز پرسشهایی اساسی در ذهن خواننده طرح میکند و نویسنده با موضعی بیطرفانه میکوشد ما را درگیر مجموعهای از قضاوتها دربارۀ شخصیتهای داستان کند. آنچه این رمان را خواندنیتر میکند توصیف دقیق بوئن از حالات روحی شخصیتها و استفاده از نمادهایی است که مخاطب را به رمزگشایی ترغیب میکند، نمادهایی مثل ساعت، قاب عکس، پنجره، آینه و روزنامه و هرآنچه به رازآلودتر شدن فضاها و شخصیتها کمک میکند.
▫️▫️▫️▫️▫️
منتشر شد
«گرمای روز»
الیزابت بوئن
ترجمهٔ آناهیتا مجاوری
بوئن علاقۀ زیادی به نوشتن دربارۀ زندگیهای پررمزوراز داشت، از آنها که اگر پرده از مقابلشان کنار برود رسوایی به بار میآید. او دوست داشت دربارۀ خیانتها و رسواییهای نهفته در پس زندگیهای بهظاهر عادی افراد محترم بنویسد.
گرمای روز در خلال جنگ جهانی دوم اتفاق میافتد و فضای پرتنش و خاکستری لندن را در دوران جنگ و حملههای هوایی شبانه توصیف میکند. مردم جنگزده به خاطر بمبارانهای شبانه از شب و تاریکی گریزانند و روز و گرمای مطبوع آن را میپرستند.
گرمای روز پرسشهایی اساسی در ذهن خواننده طرح میکند و نویسنده با موضعی بیطرفانه میکوشد ما را درگیر مجموعهای از قضاوتها دربارۀ شخصیتهای داستان کند. آنچه این رمان را خواندنیتر میکند توصیف دقیق بوئن از حالات روحی شخصیتها و استفاده از نمادهایی است که مخاطب را به رمزگشایی ترغیب میکند، نمادهایی مثل ساعت، قاب عکس، پنجره، آینه و روزنامه و هرآنچه به رازآلودتر شدن فضاها و شخصیتها کمک میکند.
▫️▫️▫️▫️▫️