منتشر شد
«ژیژک و الهیات»
آدام کوتسکو
ترجمهی امیررضا گلابی
از مجموعهی ایدههای رادیکال
این کتاب با شرحهای معمول بر آثار اسلاوی ژیژک فرقی جالب و اساسی دارد. شرح آدام کوتسکو فراز و فرود اندیشهی ژیژک را از مسیری نامعمول دنبال میکند. به عقیدهی کوتسکو، همزمان با افزایش اقبال به آثار ژیژک نشانههای چرخشی به سوی الهیات در آراء او مشاهده میشود، و این چرخش در خصوص متفکری ماتریالیست چون او موضوعی قابل توجه است. به همین دلیل، گرچه این کتاب برای مجموعهای عام تحت عنوان «فلسفه و الهیات» نوشته شده، شرحی خواندنی از پروژهی فکری خاص ژیژک به عنوان فیلسوفی ماتریالیست که الهیات یکی از عناصر فلسفهی اوست ارائه میکند. خوانندهی کتاب ابتدا با مفاهیم اصلی ژیژک که عموماً برگرفته از روانکاوی لکانی هستند آشنا میشود و این آشنایی با معرفی روش فلسفی ژیژک که عمدتاً ملهم از فلسفهی هگل است تکمیل میشود. در ادامه، کوتسکو زمینههای جهتگیری به مضامین الهیاتی را در آثار ژیژک شرح میدهد و با رجوع به آثار اصلی او اهمیت این چرخش الهیاتی را برای فلسفهای ماتریالیستی مشخص میکند...
▫️بخشی از کتاب
منتشر شد
«ژیژک و الهیات»
آدام کوتسکو
ترجمهی امیررضا گلابی
از مجموعهی ایدههای رادیکال
این کتاب با شرحهای معمول بر آثار اسلاوی ژیژک فرقی جالب و اساسی دارد. شرح آدام کوتسکو فراز و فرود اندیشهی ژیژک را از مسیری نامعمول دنبال میکند. به عقیدهی کوتسکو، همزمان با افزایش اقبال به آثار ژیژک نشانههای چرخشی به سوی الهیات در آراء او مشاهده میشود، و این چرخش در خصوص متفکری ماتریالیست چون او موضوعی قابل توجه است. به همین دلیل، گرچه این کتاب برای مجموعهای عام تحت عنوان «فلسفه و الهیات» نوشته شده، شرحی خواندنی از پروژهی فکری خاص ژیژک به عنوان فیلسوفی ماتریالیست که الهیات یکی از عناصر فلسفهی اوست ارائه میکند. خوانندهی کتاب ابتدا با مفاهیم اصلی ژیژک که عموماً برگرفته از روانکاوی لکانی هستند آشنا میشود و این آشنایی با معرفی روش فلسفی ژیژک که عمدتاً ملهم از فلسفهی هگل است تکمیل میشود. در ادامه، کوتسکو زمینههای جهتگیری به مضامین الهیاتی را در آثار ژیژک شرح میدهد و با رجوع به آثار اصلی او اهمیت این چرخش الهیاتی را برای فلسفهای ماتریالیستی مشخص میکند...
▫️بخشی از کتاب
منطقۀ کشتارگاه، که حیوانات را آنجا سر میبُرند، میدان جنگ است، پس کی وقت میکنند حیوانی را سر ببرند؟ آن هم وقتی که گوشت آدمیزاد در خیابانها افتاده، آن هم معمولاً پوستکنده و سربریده... چطور گوشت بخورم؟ چه کسی تضمین میدهد که آنچه در برابرم است بازوی محبوبم نباشد که چند دقیقه پیش از آنکه پیش چشمم کشته شود مدتی گِرد من حلقه زده بود؟
کابوسهای بیروت؛ غادةالسمان؛ ترجمهٔ احسان موسوی خلخالی
منطقۀ کشتارگاه، که حیوانات را آنجا سر میبُرند، میدان جنگ است، پس کی وقت میکنند حیوانی را سر ببرند؟ آن هم وقتی که گوشت آدمیزاد در خیابانها افتاده، آن هم معمولاً پوستکنده و سربریده... چطور گوشت بخورم؟ چه کسی تضمین میدهد که آنچه در برابرم است بازوی محبوبم نباشد که چند دقیقه پیش از آنکه پیش چشمم کشته شود مدتی گِرد من حلقه زده بود؟
کابوسهای بیروت؛ غادةالسمان؛ ترجمهٔ احسان موسوی خلخالی
چاپ یازدهم منتشر شد
«مبانی جامعهشناسی هنر»
علی رامین
جامعهشناسی هنر، دانشی «دوزیستی» متشکل از دو رکن هنر و جامعهشناسی است. هنر، واژهای با بار ارزشی، از زمرهی علوم انسانی است که سرشتی کیفیتگرا دارد. زیباشناسان و فیلسوفان هنر کوشیدهاند هنر را از زوایای سهگانهی هنر، هنرمند و مخاطب بنگرند و با صورتبندی تعاریفی عمدتاً ذاتشناسانه، پرسش کلی چیستی هنر را پاسخ گویند. جامعهشناسی علمی کمیتگراست که به مطالعهی اجتماع و نظامهای انسانی، روابط افراد با یکدیگر و با جامعه، نهادها و ساختارهای اجتماعی میپردازد، و نیز به موضوع ارتباطات انسانی و چگونگی انتقال و خلق معنی در بستر اجتماع، توجهی جدی دارد.
مجموعهی حاضر ضمن بررسی رهیافتها، نظریهها و گفتمانهایی که اساس مطالعات اجتماعی هنرها در زمانها و مکانهای گوناگون قرارگرفتهاند، اهمیت و نقش نهادهای اجتماعی، فرهنگی، دینی، سیاسی و اقتصادیِ تأثیرگذار بر آفرینش و بازآفرینی هنرها را به تحلیل و ارزیابی میگیرد و بر شیوههای خلق آثار هنری در بستر اجتماع و چگونگی ایجاد ارتباط میان هنرمندان و مخاطبان آثار هنری، و عرضه و فروش آنها، در دورههای مختلف نظر میکند.
چاپ یازدهم منتشر شد
«مبانی جامعهشناسی هنر»
علی رامین
جامعهشناسی هنر، دانشی «دوزیستی» متشکل از دو رکن هنر و جامعهشناسی است. هنر، واژهای با بار ارزشی، از زمرهی علوم انسانی است که سرشتی کیفیتگرا دارد. زیباشناسان و فیلسوفان هنر کوشیدهاند هنر را از زوایای سهگانهی هنر، هنرمند و مخاطب بنگرند و با صورتبندی تعاریفی عمدتاً ذاتشناسانه، پرسش کلی چیستی هنر را پاسخ گویند. جامعهشناسی علمی کمیتگراست که به مطالعهی اجتماع و نظامهای انسانی، روابط افراد با یکدیگر و با جامعه، نهادها و ساختارهای اجتماعی میپردازد، و نیز به موضوع ارتباطات انسانی و چگونگی انتقال و خلق معنی در بستر اجتماع، توجهی جدی دارد.
مجموعهی حاضر ضمن بررسی رهیافتها، نظریهها و گفتمانهایی که اساس مطالعات اجتماعی هنرها در زمانها و مکانهای گوناگون قرارگرفتهاند، اهمیت و نقش نهادهای اجتماعی، فرهنگی، دینی، سیاسی و اقتصادیِ تأثیرگذار بر آفرینش و بازآفرینی هنرها را به تحلیل و ارزیابی میگیرد و بر شیوههای خلق آثار هنری در بستر اجتماع و چگونگی ایجاد ارتباط میان هنرمندان و مخاطبان آثار هنری، و عرضه و فروش آنها، در دورههای مختلف نظر میکند.
روانکاوی خودیکیانگاری را نخستین تجلی پیوندی عاطفی با فردی دیگر میداند. خودیکیانگاری در تاریخ اولیهی عقدهی ادیپ نقش دارد. پسربچه علاقهی خاصی به پدرش از خود نشان میدهد؛ دوست دارد چون او بزرگ شود و مثل او شود و همهجا جای او را بگیرد. خلاصه اینکه او پدرش را الگوی خود میانگارد. این رفتار هیچ ارتباطی با نگرش منفعلانه یا زنانه نسبت به پدرش (و نسبت به مردان بهطور کلی) ندارد، برعکس مشخصاً رفتاری مردانه است. این رفتار بهخوبی با عقدهی ادیپ ــ که خود راه را برای آن هموار میکند ــ سازگار است.
در همان زمانِ این خودیکیانگاری با پدر، یا اندکی بعد، پسربچه شروع به پروراندن مایهگذاری روانیـ عاطفی معطوف به ابژهای از نوع پیوستی نسبت به مادرش میکند. بنابراین، او از آن پس دو پیوند متمایز بهلحاظ روانشناختی را از خود بروز میدهد: انرژی روانی معطوف به ابژهی جنسی سرراست به مادرش و خودیکیانگاری با پدرش که او را الگوی خود قرار داده است. این دو برای مدتی بدون هیچگونه تداخل یا تأثیرگذاری متقابل در کنار هم به حیات خود ادامه میدهند. در نتیجهی پیشرفت مقاومتناپذیر بهسوی وحدت حیات روانی، این دو بالاخره به هم میپیوندند، و عقدهی ادیپ عادی از تلاقی این دو نشئت میگیرد. پسربچه درمییابد که پدرش مانع رسیدن او به مادرش است. خودیکیانگاری او با پدرش از آن پس حالتی خصمانه مییابد و با آرزوی او برای جایگزین پدر شدن در نسبت با مادرش نیز یکی میشود.
از کتابِ «روانشناسی تودهای و تحلیل اگو»
زیگموند فروید
ترجمهی سایرا رفیعی
روانکاوی خودیکیانگاری را نخستین تجلی پیوندی عاطفی با فردی دیگر میداند. خودیکیانگاری در تاریخ اولیهی عقدهی ادیپ نقش دارد. پسربچه علاقهی خاصی به پدرش از خود نشان میدهد؛ دوست دارد چون او بزرگ شود و مثل او شود و همهجا جای او را بگیرد. خلاصه اینکه او پدرش را الگوی خود میانگارد. این رفتار هیچ ارتباطی با نگرش منفعلانه یا زنانه نسبت به پدرش (و نسبت به مردان بهطور کلی) ندارد، برعکس مشخصاً رفتاری مردانه است. این رفتار بهخوبی با عقدهی ادیپ ــ که خود راه را برای آن هموار میکند ــ سازگار است.
در همان زمانِ این خودیکیانگاری با پدر، یا اندکی بعد، پسربچه شروع به پروراندن مایهگذاری روانیـ عاطفی معطوف به ابژهای از نوع پیوستی نسبت به مادرش میکند. بنابراین، او از آن پس دو پیوند متمایز بهلحاظ روانشناختی را از خود بروز میدهد: انرژی روانی معطوف به ابژهی جنسی سرراست به مادرش و خودیکیانگاری با پدرش که او را الگوی خود قرار داده است. این دو برای مدتی بدون هیچگونه تداخل یا تأثیرگذاری متقابل در کنار هم به حیات خود ادامه میدهند. در نتیجهی پیشرفت مقاومتناپذیر بهسوی وحدت حیات روانی، این دو بالاخره به هم میپیوندند، و عقدهی ادیپ عادی از تلاقی این دو نشئت میگیرد. پسربچه درمییابد که پدرش مانع رسیدن او به مادرش است. خودیکیانگاری او با پدرش از آن پس حالتی خصمانه مییابد و با آرزوی او برای جایگزین پدر شدن در نسبت با مادرش نیز یکی میشود.
از کتابِ «روانشناسی تودهای و تحلیل اگو»
زیگموند فروید
ترجمهی سایرا رفیعی
در دست انتشار
«نامههای زندان (جلد دوم؛ از ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۱)»
آنتونیو گرامشی
ترجمهی اثمار موسوینیا
در میان انبوه نوشتههای آنتونیو گرامشی، نامههای زندان از برجستهترین نوشتههای او در عالم اندیشهی سیاسی است؛ منبعی مهم و پرارزش برای درک شخصیت راستین گرامشی، ویژگیهای فکری و اخلاقی و عمق مطالعات او، همچنین برای فهم آرای او در عرصهی جامعهشناسی سیاسی و مطالعات فرهنگی. اهمیت این اثر در آن است که بخش مهمی از کوشش گرامشی را در تدوین پروژهی فکریاش به ما ارائه میدهد که، علاوه بر سیاست، تاریخ و فلسفهی مطالعات فرهنگی را نیز دربر میگیرد.
در جایجای نامهها تلاش برای بررسی همهجانبهی مسئلهی اصلی گرامشی، یعنی نحوهی سربرآوردن فاشیسم و ناکامی جنبش انقلابی، مشهود است، و رد و نشانی از مفاهمی کلیدی و مورد توجه او همچون هژمونی، روشنفکر ارگانیک، جامعهی سیاسی و جامعهی مدنی، تاریخیگری، مسائل فرهنگی و ادبی، و جریانهای حاشیهای ادبی را بهوضوح میتوان در خط فکری او و ابراز نظرش پیرامون مقولات گوناگون و حتی مسائل روزمره دید.
«نامههای زندان (جلد دوم؛ از ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۱)»
آنتونیو گرامشی
ترجمهی اثمار موسوینیا
در میان انبوه نوشتههای آنتونیو گرامشی، نامههای زندان از برجستهترین نوشتههای او در عالم اندیشهی سیاسی است؛ منبعی مهم و پرارزش برای درک شخصیت راستین گرامشی، ویژگیهای فکری و اخلاقی و عمق مطالعات او، همچنین برای فهم آرای او در عرصهی جامعهشناسی سیاسی و مطالعات فرهنگی. اهمیت این اثر در آن است که بخش مهمی از کوشش گرامشی را در تدوین پروژهی فکریاش به ما ارائه میدهد که، علاوه بر سیاست، تاریخ و فلسفهی مطالعات فرهنگی را نیز دربر میگیرد.
در جایجای نامهها تلاش برای بررسی همهجانبهی مسئلهی اصلی گرامشی، یعنی نحوهی سربرآوردن فاشیسم و ناکامی جنبش انقلابی، مشهود است، و رد و نشانی از مفاهمی کلیدی و مورد توجه او همچون هژمونی، روشنفکر ارگانیک، جامعهی سیاسی و جامعهی مدنی، تاریخیگری، مسائل فرهنگی و ادبی، و جریانهای حاشیهای ادبی را بهوضوح میتوان در خط فکری او و ابراز نظرش پیرامون مقولات گوناگون و حتی مسائل روزمره دید.
نیکلاس کوچولو مطمئناً با غرور نمرد. او یک غیر نظامی بود. چریکهای توی حیاط هم غیر نظامی بودند و تجربهای از مردن نداشتند. از مردن، وحشتناک میترسیدند. بالای ابرها نجیبزادهای چرخ میزد و با غرور بر سرشان بمب میریخت. آنها روی شکمهایشان میخوابیدند و توی گل دمر میخزیدند و هراسان بودند. اغلب وقتی مسلسلها شروع میکردند به پارس کردن، طبیعیترین کار را میکردند: فرار. پیش از آن که بمباران شوند با فریاد کمک میخواستند و مادرهایشان را صدا میزدند. دوست داشتند فوتبال بازی کنند، کاهو به نیش بکشند و خواب دوران بعد از جنگ را ببینند که همهشان باسواد میشدند. و خواب زمانی را که بیش از سه نفر توی هر اتاق نبودند و میتوانستند هفتهای دوبار گوشت بخورند و برای خودشان ساعت و لباس پلوخوری بخرند، آنها باور داشتند که زندگی خوب و لازم است و حتا جنگیدن برای زندگی کردن... تمام اینها را باور داشتند و از مرگ نمیترسیدند. اما از مردن وحشتناک میترسیدند. چون غیرنظامی بودند، سربازان مردم، سربازان زندگی و نه سربازان مرگ.
از کتابِ «گفتوگو با مرگ»
آرتور کوستلر
ترجمهی خشایار دیهیمی و نصرالله دیهیمی
نیکلاس کوچولو مطمئناً با غرور نمرد. او یک غیر نظامی بود. چریکهای توی حیاط هم غیر نظامی بودند و تجربهای از مردن نداشتند. از مردن، وحشتناک میترسیدند. بالای ابرها نجیبزادهای چرخ میزد و با غرور بر سرشان بمب میریخت. آنها روی شکمهایشان میخوابیدند و توی گل دمر میخزیدند و هراسان بودند. اغلب وقتی مسلسلها شروع میکردند به پارس کردن، طبیعیترین کار را میکردند: فرار. پیش از آن که بمباران شوند با فریاد کمک میخواستند و مادرهایشان را صدا میزدند. دوست داشتند فوتبال بازی کنند، کاهو به نیش بکشند و خواب دوران بعد از جنگ را ببینند که همهشان باسواد میشدند. و خواب زمانی را که بیش از سه نفر توی هر اتاق نبودند و میتوانستند هفتهای دوبار گوشت بخورند و برای خودشان ساعت و لباس پلوخوری بخرند، آنها باور داشتند که زندگی خوب و لازم است و حتا جنگیدن برای زندگی کردن... تمام اینها را باور داشتند و از مرگ نمیترسیدند. اما از مردن وحشتناک میترسیدند. چون غیرنظامی بودند، سربازان مردم، سربازان زندگی و نه سربازان مرگ.
از کتابِ «گفتوگو با مرگ»
آرتور کوستلر
ترجمهی خشایار دیهیمی و نصرالله دیهیمی
منتشر شد
«ایدهٔ سوسیالیسم»
آکسل هونت
ترجمهٔ محمد نبوی
از مجموعهی ایدههای رادیکال
با افزایش توجه به امر اجتماعی و تلاش برای توانمندسازی جامعه در برابر دولت و اقتصاد، متفکران مختلف به بازسازی ایدهٔ سوسیالیسم برخاستهاند. در این راستا، آکسل هونِت، به عنوان جامعهشناسی که وارث نظریهٔ انتقادیِ مکتب فرانکفورت است، نخست به سراغ خاستگاههای ایدهٔ سوسیالیسم در عصر صنعتی میرود و میکوشد فرایند تکوین این ایده را بر بستر تاریخی آن واکاوی کند. تلاش نظری هونت با تمرکز بر مفهوم «آزادی اجتماعی» پیش میرود که به باور او دستاورد مهم سوسیالیستهای اولیه در برابر برداشت فردگرایانه از آزادی بوده است. هونت این دستاورد اساسی را از چارچوب محدود صنعتگرایی و اقتصادباوری اولیه بیرون میکشد تا آن را به برداشت معاصرتری از جامعه و تاریخ مجهز کند و محمل همبستگی اجتماعی جدیدی سازد که مبتنی است بر بازشناسی متقابل، همکاری و خودشکوفایی همگانی...
▫️بخشی از کتاب
منتشر شد
«ایدهٔ سوسیالیسم»
آکسل هونت
ترجمهٔ محمد نبوی
از مجموعهی ایدههای رادیکال
با افزایش توجه به امر اجتماعی و تلاش برای توانمندسازی جامعه در برابر دولت و اقتصاد، متفکران مختلف به بازسازی ایدهٔ سوسیالیسم برخاستهاند. در این راستا، آکسل هونِت، به عنوان جامعهشناسی که وارث نظریهٔ انتقادیِ مکتب فرانکفورت است، نخست به سراغ خاستگاههای ایدهٔ سوسیالیسم در عصر صنعتی میرود و میکوشد فرایند تکوین این ایده را بر بستر تاریخی آن واکاوی کند. تلاش نظری هونت با تمرکز بر مفهوم «آزادی اجتماعی» پیش میرود که به باور او دستاورد مهم سوسیالیستهای اولیه در برابر برداشت فردگرایانه از آزادی بوده است. هونت این دستاورد اساسی را از چارچوب محدود صنعتگرایی و اقتصادباوری اولیه بیرون میکشد تا آن را به برداشت معاصرتری از جامعه و تاریخ مجهز کند و محمل همبستگی اجتماعی جدیدی سازد که مبتنی است بر بازشناسی متقابل، همکاری و خودشکوفایی همگانی...
▫️بخشی از کتاب
چاپ هشتم منتشر شد
«تراژدی مردم»
انقلاب روسیه (۱۹۲۴-۱۸۹۱)
اورلاندو فایجس
ترجمهی احد علیقلیان
«شمار اندکی از مورخان از جسارت پرداختن به موضوعات سترگ برخوردارند، و شمار کمتری در چنین کار خطیری کامیاب میشوند. تراژدی مردم بیش از هر کتاب دیگری به درک ما از انقلاب روسیه کمک میکند.»
اریک هابزباوم، لاندن ریویو آو بوکز
«این کتاب صرفاً تاریخ نیست؛ بلکه خود بخشی از تاریخ است… اورلاندو فایجَس تجربه انقلاب را بدانگونه که میلیونها نفر از مردم عادی روسیه از سر گذراندند نشان میدهد.»
نیل آچرسن، ایندیپندنت آن ساندی
اورلاندو فایجَس یکی از درخشانترین کتابهای تاریخی را پدید آورده است. تراژدی مردم با پژوهشی دقیق، ساختاری منسجم و استدلالی منطقی دیدگاهی بسیار فراگیر در مورد یکی از مهمترین و پیچیدهترین رویدادهای تاریخ مدرن را عرضه میکند. شناخت فایجَس از تاریخ روسیه حیرتانگیز است و از این شناخت برای پرداختن به پرسشهای مهمتر درباره خود ماهیت تاریخ بهره برده است.»
اندرو سالومون، آبزرور
چاپ هشتم منتشر شد
«تراژدی مردم»
انقلاب روسیه (۱۹۲۴-۱۸۹۱)
اورلاندو فایجس
ترجمهی احد علیقلیان
«شمار اندکی از مورخان از جسارت پرداختن به موضوعات سترگ برخوردارند، و شمار کمتری در چنین کار خطیری کامیاب میشوند. تراژدی مردم بیش از هر کتاب دیگری به درک ما از انقلاب روسیه کمک میکند.»
اریک هابزباوم، لاندن ریویو آو بوکز
«این کتاب صرفاً تاریخ نیست؛ بلکه خود بخشی از تاریخ است… اورلاندو فایجَس تجربه انقلاب را بدانگونه که میلیونها نفر از مردم عادی روسیه از سر گذراندند نشان میدهد.»
نیل آچرسن، ایندیپندنت آن ساندی
اورلاندو فایجَس یکی از درخشانترین کتابهای تاریخی را پدید آورده است. تراژدی مردم با پژوهشی دقیق، ساختاری منسجم و استدلالی منطقی دیدگاهی بسیار فراگیر در مورد یکی از مهمترین و پیچیدهترین رویدادهای تاریخ مدرن را عرضه میکند. شناخت فایجَس از تاریخ روسیه حیرتانگیز است و از این شناخت برای پرداختن به پرسشهای مهمتر درباره خود ماهیت تاریخ بهره برده است.»
اندرو سالومون، آبزرور
نشر نی برگزار میکند:
کارگاه ویرایش محتوایی متون تألیفی
مدرس: مجید ملکان
زمان: روزهای شنبه و سهشنبه (ساعت ۱۶ تا ۱۹)
مهلت ثبتنام: تا ۶ تیر
شروع کارگاه: سهشنبه ۱۲ تیر
تاریخ امتحان ورودی: یکشنبه ۱۰ تیر
مدت: پنج هفته
شهریه: دو میلیون و پانصد هزار تومان
نحوهی انتخابِ شرکتکنندگان: امتحان ورودی (ترجمه، ویرایش، معلومات زبانی و ادبی، معلومات عمومی)
داوطلبان برای ثبتنام در امتحان ورودی میتوانند رزومهی خود را به آیدی تلگرام زیر ارسال کنند.
@nashreney_pr
در این کارگاه ویرایش متون تألیفی به منظور تولید متنِ منسجم و منطقی آموزش داده میشود. اگر بهدنبال ویرایش زبانی و صوری/ فنی (درست و نادرست در زبان فارسی، اعمالِ رسمالخط و فاصلهگذاری، مباحثِ «غلط ننویسیم» و ...) هستید، این کارگاه حتماً فایدهای برای شما نخواهد داشت.
نشر نی برگزار میکند:
کارگاه ویرایش محتوایی متون تألیفی
مدرس: مجید ملکان
زمان: روزهای شنبه و سهشنبه (ساعت ۱۶ تا ۱۹)
مهلت ثبتنام: تا ۶ تیر
شروع کارگاه: سهشنبه ۱۲ تیر
تاریخ امتحان ورودی: یکشنبه ۱۰ تیر
مدت: پنج هفته
شهریه: دو میلیون و پانصد هزار تومان
نحوهی انتخابِ شرکتکنندگان: امتحان ورودی (ترجمه، ویرایش، معلومات زبانی و ادبی، معلومات عمومی)
داوطلبان برای ثبتنام در امتحان ورودی میتوانند رزومهی خود را به آیدی تلگرام زیر ارسال کنند.
@nashreney_pr
در این کارگاه ویرایش متون تألیفی به منظور تولید متنِ منسجم و منطقی آموزش داده میشود. اگر بهدنبال ویرایش زبانی و صوری/ فنی (درست و نادرست در زبان فارسی، اعمالِ رسمالخط و فاصلهگذاری، مباحثِ «غلط ننویسیم» و ...) هستید، این کارگاه حتماً فایدهای برای شما نخواهد داشت.
منتشر شد
«شهسواران سرنوشت»
(رمان)
نوشتهی شیرین فرّهی
از متن کتاب:
سراپا خیس بود و میلرزید. زیبا بود! خیلی زیبا! چشمهای قهوهای رنگش به چشم آهوهای دشت میمانست و پوستش به لطافت گلهای یاس بود. سرخی موهایش میدرخشید و تنها نشان آشنا برای آروید همین رنگ موها بود. زیر نگاه خیرهای که به دختر انداخت ردی از شرم بر پوست چون برگ گلش نشست و این برافروختگی خاطرهای را به ذهن آروید آورد. این گونههای گُر گرفته آن پریزادهی زیبا را به اون شناساند.
منتشر شد
«شهسواران سرنوشت»
(رمان)
نوشتهی شیرین فرّهی
از متن کتاب:
سراپا خیس بود و میلرزید. زیبا بود! خیلی زیبا! چشمهای قهوهای رنگش به چشم آهوهای دشت میمانست و پوستش به لطافت گلهای یاس بود. سرخی موهایش میدرخشید و تنها نشان آشنا برای آروید همین رنگ موها بود. زیر نگاه خیرهای که به دختر انداخت ردی از شرم بر پوست چون برگ گلش نشست و این برافروختگی خاطرهای را به ذهن آروید آورد. این گونههای گُر گرفته آن پریزادهی زیبا را به اون شناساند.
پروفسور گریگوری ولاستوس مینویسد:
[مطابق نظر افلاطون] ما باید افراد را تا آنجا، و فقط تا آنجا، که نیک و زیبا هستند دوست بداریم. اما انسانهایی که شاهکار کمال باشند بسیار کماند، و حتی گل سرسبد محبوبهای ما هم بهکلی از زشتی، میانمایگی، ابتذال، و مسخرگی مبرّا نیست، [بنابراین] اگر بنا باشد عشق ما به محبوب تنها بهدلیل فضیلت و زیبایی او باشد، در آن صورت هیچکس هیچگاه نمیتواند در تمامتش بهمثابه یک فرد بیبدیل محبوب ما شود. بهنظر من، این بزرگترین کاستی نظریهی افلاطون است. این نظریه به عشقی که به تمامت وجود فرد تعلق میگیرد اعتنایی ندارد. مطابق این نظریه، عشق فقط بهصورتی انتزاعی از فرد (یعنی مجموعهای از عالیترین صفات او) تعلق میگیرد. به همین دلیل است که در نردبان عشق افلاطون، عواطف شخصی در پایینترین سطوح قرار میگیرد... رفیعترین قلهی توفیق ــعالیترین دستاوردی که تمام مراتب پایینتر عشق بناست بهمنزلهی «پلههایی» برای رسیدن به آن مرتبه «بهکار گرفته شود»ــ عشقی است با بیشترین فاصله از عواطفی که نثار انسانهای واقعی میشود.
از کتابِ «دربارهی عشق»
مجموعه مقالات
ترجمهی آرش نراقی
پروفسور گریگوری ولاستوس مینویسد:
[مطابق نظر افلاطون] ما باید افراد را تا آنجا، و فقط تا آنجا، که نیک و زیبا هستند دوست بداریم. اما انسانهایی که شاهکار کمال باشند بسیار کماند، و حتی گل سرسبد محبوبهای ما هم بهکلی از زشتی، میانمایگی، ابتذال، و مسخرگی مبرّا نیست، [بنابراین] اگر بنا باشد عشق ما به محبوب تنها بهدلیل فضیلت و زیبایی او باشد، در آن صورت هیچکس هیچگاه نمیتواند در تمامتش بهمثابه یک فرد بیبدیل محبوب ما شود. بهنظر من، این بزرگترین کاستی نظریهی افلاطون است. این نظریه به عشقی که به تمامت وجود فرد تعلق میگیرد اعتنایی ندارد. مطابق این نظریه، عشق فقط بهصورتی انتزاعی از فرد (یعنی مجموعهای از عالیترین صفات او) تعلق میگیرد. به همین دلیل است که در نردبان عشق افلاطون، عواطف شخصی در پایینترین سطوح قرار میگیرد... رفیعترین قلهی توفیق ــعالیترین دستاوردی که تمام مراتب پایینتر عشق بناست بهمنزلهی «پلههایی» برای رسیدن به آن مرتبه «بهکار گرفته شود»ــ عشقی است با بیشترین فاصله از عواطفی که نثار انسانهای واقعی میشود.
از کتابِ «دربارهی عشق»
مجموعه مقالات
ترجمهی آرش نراقی
سیاست زبانی دولت پهلوی بر آن بود تا زبان فارسی را با زدودن کلمات عربی و دیگر کلمات «خارجی» پالایش کند. ایدهی پالایش زبان فارسی از عربی در نیمهی دوم قرن نوزدهم به دست گروه کوچکی از روشنفکران ناسیونالیست رومانتیک آغاز شد. نخستین تلاش سیستماتیک برای یافتن کلمات فارسی برای واژههای فنی جدید، اما نه بهمنظور پالایش زبان فارسی، در آستانهی انقلاب مشروطه روی داد و به شکلگیری مجلس آکادمی انجامید که در سال ۱۲۸۲ ش. نشستهای ماهانه برپا میکرد.
چند سازمان دیگر نیز که عمر کوتاهی داشتند و در دورهی سالهای ۱۳۰۳ تا ۱۳۱۴ ش. تشکیل شدند، به جستوجو برای کلمات فارسی بهویژه در عرصههای جدید نظامی و فنی ادامه دادند. این امر به ابداع واژههای نامشخص بسیار و بحثهای داغ به نفع و بر ضد جنبش پالایش منجر شد. این تلاشها پس از دیدار رضاشاه از ترکیه در ۱۳۱۳ ش. به اوج خود رسید و تحتتأثیر یک پروژهی مشابه ازسوی آتاتورک قرار گرفت.
در این شرایط بود که فرهنگستان زبان ایران در سال ۱۳۱۴ ش. به ابتکار محمدعلی فروغی نخستوزیر ایران بنیانگذاری شد و هدفش جایگزینی کلمات عربی با معادلهای برگزیدهی دقیق فارسی بود. فرهنگستان اول در جریان شش سال فعالیت خود تا سال ۱۳۲۰ ش.، بیش از ۳۵۰۰ کلمه، ازجمله نام مکانها را عرضه کرد. پس از یک مرحلهی طولانی تعطیلی که با برکناری رضاشاه در ۱۳۲۰ ش. آغاز شد، فرهنگستان زبان در سال ۱۳۴۹ ش. به ریاست صادق کیا دوباره کار خود را آغاز کرد. کیا که شاگرد ذبیحالله بهروز بود یکی از طرفداران سرسخت پالایش زبان فارسی از عربی به شمار میرفت. فرهنگستان دوم تا زمان انقلاب ۱۳۵۷، ۱۴۷۰ واژهی فنی و کلمات معادل در زبانهای عربی و اروپایی را جمعآوری و تصویب کرد.
از کتابِ «هویت ایرانی»
از دوران باستان تا پایان پهلوی
احمد اشرف و دو مقاله از گراردو نیولی و شاپور شهبازی
ترجمه و تدوین: حمید احمدی
سیاست زبانی دولت پهلوی بر آن بود تا زبان فارسی را با زدودن کلمات عربی و دیگر کلمات «خارجی» پالایش کند. ایدهی پالایش زبان فارسی از عربی در نیمهی دوم قرن نوزدهم به دست گروه کوچکی از روشنفکران ناسیونالیست رومانتیک آغاز شد. نخستین تلاش سیستماتیک برای یافتن کلمات فارسی برای واژههای فنی جدید، اما نه بهمنظور پالایش زبان فارسی، در آستانهی انقلاب مشروطه روی داد و به شکلگیری مجلس آکادمی انجامید که در سال ۱۲۸۲ ش. نشستهای ماهانه برپا میکرد.
چند سازمان دیگر نیز که عمر کوتاهی داشتند و در دورهی سالهای ۱۳۰۳ تا ۱۳۱۴ ش. تشکیل شدند، به جستوجو برای کلمات فارسی بهویژه در عرصههای جدید نظامی و فنی ادامه دادند. این امر به ابداع واژههای نامشخص بسیار و بحثهای داغ به نفع و بر ضد جنبش پالایش منجر شد. این تلاشها پس از دیدار رضاشاه از ترکیه در ۱۳۱۳ ش. به اوج خود رسید و تحتتأثیر یک پروژهی مشابه ازسوی آتاتورک قرار گرفت.
در این شرایط بود که فرهنگستان زبان ایران در سال ۱۳۱۴ ش. به ابتکار محمدعلی فروغی نخستوزیر ایران بنیانگذاری شد و هدفش جایگزینی کلمات عربی با معادلهای برگزیدهی دقیق فارسی بود. فرهنگستان اول در جریان شش سال فعالیت خود تا سال ۱۳۲۰ ش.، بیش از ۳۵۰۰ کلمه، ازجمله نام مکانها را عرضه کرد. پس از یک مرحلهی طولانی تعطیلی که با برکناری رضاشاه در ۱۳۲۰ ش. آغاز شد، فرهنگستان زبان در سال ۱۳۴۹ ش. به ریاست صادق کیا دوباره کار خود را آغاز کرد. کیا که شاگرد ذبیحالله بهروز بود یکی از طرفداران سرسخت پالایش زبان فارسی از عربی به شمار میرفت. فرهنگستان دوم تا زمان انقلاب ۱۳۵۷، ۱۴۷۰ واژهی فنی و کلمات معادل در زبانهای عربی و اروپایی را جمعآوری و تصویب کرد.
از کتابِ «هویت ایرانی»
از دوران باستان تا پایان پهلوی
احمد اشرف و دو مقاله از گراردو نیولی و شاپور شهبازی
ترجمه و تدوین: حمید احمدی
نمیتوان درون جامعهشناسی راه يافت بیآنكه ابتدا خود را از بند تبعيتها و پيوندهايی كه ما را به گروههای مختلف متصل كردهاند، رها ساخت؛ بیآنكه باورهايی را كه به اين تعلقها دامن زدهاند نفی كرد؛ بیآنكه تمام بندهایمان به هر جايی و هر تباری را به دور انداخت. جامعهشناسی از آنچه «مردم» میناميم ريشه گرفته و به آنچه «نخبگان» نام میدهيم رسيده است، و بدين ترتيب نمیتواند به روشنبينی كه در هر نوع از جابهجايی اجتماعی وجود دارد دست يابد، مگر آنكه از يكسو بازنمود عامهگرايانه (پوپوليستی) مردم را (كه تنها میتواند سازندگان آن را گول بزند) و از سوی ديگر بازنمود نخبهگرايانهی نخبگان را (كه صرفاً میتواند كسانی را كه خود را نخبه میدانند و كسانی را كه نخبه نيستند گول بزند) كنار گذاشته و محكوم كند.
اينكه موقعيت اجتماعی دانشمند را مانع و سدی غيرقابل عبور برای ساختن يك جامعهشناسی علمی بدانيم، از آنجا ناشی میشود كه فراموش میكنيم جامعهشناسی میتواند ابزارهايی به ما بدهد كه به جنگ جبرگرايیهای اجتماعی حتی در علمی كه آنها را بهروز میكند و بنابراين با وجدان خود انطباقشان میدهد، برويم. جامعهشناسىِ جامعهشناسی است كه به ما امكان میدهد با در اختيار گرفتن دستاوردهای علمیای كه تاكنون كسب شدهاند عليه [نوعی از] علم بسيج شويم، و اين ابزاری ناگزير در روششناختی است: ما همان اندازه میتوانيم عليه آموختههای خود، شناخت توليد كنيم كه با شناخت خود (بهويژه در جامعهشناسی) و تنها تاريخ است كه میتواند ما را از بند تاريخ رها كند.
از کتابِ «درسی دربارهی درس»
پیر بوردیو
ترجمهی ناصر فکوهی
اينكه موقعيت اجتماعی دانشمند را مانع و سدی غيرقابل عبور برای ساختن يك جامعهشناسی علمی بدانيم، از آنجا ناشی میشود كه فراموش میكنيم جامعهشناسی میتواند ابزارهايی به ما بدهد كه به جنگ جبرگرايیهای اجتماعی حتی در علمی كه آنها را بهروز میكند و بنابراين با وجدان خود انطباقشان میدهد، برويم. جامعهشناسىِ جامعهشناسی است كه به ما امكان میدهد با در اختيار گرفتن دستاوردهای علمیای كه تاكنون كسب شدهاند عليه [نوعی از] علم بسيج شويم، و اين ابزاری ناگزير در روششناختی است: ما همان اندازه میتوانيم عليه آموختههای خود، شناخت توليد كنيم كه با شناخت خود (بهويژه در جامعهشناسی) و تنها تاريخ است كه میتواند ما را از بند تاريخ رها كند.
از کتابِ «درسی دربارهی درس»
پیر بوردیو
ترجمهی ناصر فکوهی
نشر نی
نشر نی | خرید آنلاین کتاب
فروشگاه اینترنتی نشر نی، ناشر تخصصی کتابهای علوم انسانی و ادبیات
«ویتگنشتاین ـ پوپر»
و ماجرای سیخ بخاری
ده دقیقه جدل میان دو فیلسوف بزرگ
دیوید ادموندز و جان آیدینو
ترجمهٔ حسن کامشاد
در شامگاه ۲۵ اکتبر ۱۹۴۶، در اتاقی شلوغ و پرهیاهو در کیمبریج، لودویگ ویتگنشتاین و کارل پوپر برای اولین و آخرین بار با هم روبهرو شدند و تقریباً بلافاصله شایعه در اکناف جهان پیچید که این دو، مجهز به سیخهای آختهٔ بخاری، به جان هم افتادند… «آن ده دقیقه بنیاد جهان فلسفهٔ غرب را حسابی تکان داد… نویسندگان داستان بسیار خوبی پیدا کردهاند و ماجرا را به طرزی دلپذیر باز میگویند.»
John Banville, Irish Times
«[نویسندگان] دیدار پوپر و ویتگنشتاین را بسان برخورد تایتانیک و کوه یخ گریزناپذیر میسازند».
مجلهٔ تایم
«ویتگنشتاین ـ پوپر»
و ماجرای سیخ بخاری
ده دقیقه جدل میان دو فیلسوف بزرگ
دیوید ادموندز و جان آیدینو
ترجمهٔ حسن کامشاد
در شامگاه ۲۵ اکتبر ۱۹۴۶، در اتاقی شلوغ و پرهیاهو در کیمبریج، لودویگ ویتگنشتاین و کارل پوپر برای اولین و آخرین بار با هم روبهرو شدند و تقریباً بلافاصله شایعه در اکناف جهان پیچید که این دو، مجهز به سیخهای آختهٔ بخاری، به جان هم افتادند… «آن ده دقیقه بنیاد جهان فلسفهٔ غرب را حسابی تکان داد… نویسندگان داستان بسیار خوبی پیدا کردهاند و ماجرا را به طرزی دلپذیر باز میگویند.»
John Banville, Irish Times
«[نویسندگان] دیدار پوپر و ویتگنشتاین را بسان برخورد تایتانیک و کوه یخ گریزناپذیر میسازند».
مجلهٔ تایم
چاپ دوم منتشر شد
شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه
ایران، کردهای عراق و شیعیان لبنان ۱۳۳۷-۱۳۵۷
آرش رئیسی نژاد
ترجمهی پریسا فرهادی
پیوندهای استراتژیک ایران با برخی از جوامع و گروههای غیردولتی منطقه، در کنار تنش با آمریکا، مهمترین مبحث سیاست خارجی ایران دوران معاصر است. برخلاف باور رایج، اتحاد ایران با گروههای یادشده پیش از انقلاب اسلامی و در زمان محمدرضا شاه پهلوی پیریزی شد. کتاب شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه، نشان میدهد که شاه ایران در میانهی سالهای ۱۳۳۷ و ۱۳۵۷ روابط استراتژيکی را با کردهای عراقی و شیعیان لبنانی جهت حفظ امنیت ملی، یکپارچگی سرزمینی و مهار دشمنان خود برقرار کرد. کتاب با تکیه بر ویژگیهای ژئوپلیتیکی ایران، بر اهمیت نقش شاه و دیگر نهادهای تصمیمگیر در سیاست خارجی کشور تأکید میکند. همچنین این کتاب برای نخستینبار سرنوشت رازآلود امام موسی صدر را بیان کرده و رابطهی پرفراز و نشیب ایران را با ملامصطفی بارزانی بازگو میکند. حجم و تنوع اسناد ناگفتهی جمعآوریشده از بایگانیهای مهم آمریکا و ایران در کنار مصاحبه با دستاندرکاران سیاست خارجی ایران نشاندهندهی دستاولبودن این روایت است.
چاپ دوم منتشر شد
شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه
ایران، کردهای عراق و شیعیان لبنان ۱۳۳۷-۱۳۵۷
آرش رئیسی نژاد
ترجمهی پریسا فرهادی
پیوندهای استراتژیک ایران با برخی از جوامع و گروههای غیردولتی منطقه، در کنار تنش با آمریکا، مهمترین مبحث سیاست خارجی ایران دوران معاصر است. برخلاف باور رایج، اتحاد ایران با گروههای یادشده پیش از انقلاب اسلامی و در زمان محمدرضا شاه پهلوی پیریزی شد. کتاب شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه، نشان میدهد که شاه ایران در میانهی سالهای ۱۳۳۷ و ۱۳۵۷ روابط استراتژيکی را با کردهای عراقی و شیعیان لبنانی جهت حفظ امنیت ملی، یکپارچگی سرزمینی و مهار دشمنان خود برقرار کرد. کتاب با تکیه بر ویژگیهای ژئوپلیتیکی ایران، بر اهمیت نقش شاه و دیگر نهادهای تصمیمگیر در سیاست خارجی کشور تأکید میکند. همچنین این کتاب برای نخستینبار سرنوشت رازآلود امام موسی صدر را بیان کرده و رابطهی پرفراز و نشیب ایران را با ملامصطفی بارزانی بازگو میکند. حجم و تنوع اسناد ناگفتهی جمعآوریشده از بایگانیهای مهم آمریکا و ایران در کنار مصاحبه با دستاندرکاران سیاست خارجی ایران نشاندهندهی دستاولبودن این روایت است.
نظریۀ رخداد حقیقت بدیو در وهلۀ نخست به سبب استفادۀ او از آموزۀ پل نبود که برای ژیژک جذابیت یافت. اگر خطر اغراق را به جان بخریم باید گفت آنچه نهایتاً باعث جذب ژیژک به بدیو شد همان چیزی بود که او را مجذوب لکان کرد: یعنی دغدغۀ حقیقت. فلسفۀ «پسامدرن» در نظر ژیژک معادل فلسفۀ سوفسطاییان یونان باستان و شکاکان پیش از کانت است: هر سه گروه از مواجهه با مفهوم حقیقت سر باز میزنند. در بسیاری از حلقهها از لکان نیز همراه با دریدا و فوکو به عنوان بخشی از «تثلیث مقدس» پسامدرن یاد میشود، اما ژیژک معتقد است این برچسب تا حدودی گمراهکننده است. لکان تا آنجا با «پسامدرنها» همرأی است که تصدیق میکند راهی برای بازگشت به مفهوم «سنتی» حقیقت وجود ندارد. جایی که راهش از پسامدرنیسم جدا میشود بر سر مفهوم امر واقعی است، مفهومی که بهتعبیری معرف نوعی برداشت «پساپسامدرن» از حقیقت است. ژیژک معتقد است در سطح سیاسی نیز سیاست غالب در غرب گرفتار همین مشکل است: هر برنامۀ سیاسیِ مبتنی بر حقیقت به عنوان امری که بالقوه تمامیتخواهانه است طرد میشود. ژیژک نیز موافق است که تمامیتخواهی امری بهغایت منفی است و آن را ذیل مقولۀ روانکاوانۀ «انحراف» تحلیل میکند.
از کتابِ «ژیژک و الهیات»
از مجموعهٔ ایدههای رادیکال
آدام کوتسکو
ترجمهٔ امیررضا گلابی
نظریۀ رخداد حقیقت بدیو در وهلۀ نخست به سبب استفادۀ او از آموزۀ پل نبود که برای ژیژک جذابیت یافت. اگر خطر اغراق را به جان بخریم باید گفت آنچه نهایتاً باعث جذب ژیژک به بدیو شد همان چیزی بود که او را مجذوب لکان کرد: یعنی دغدغۀ حقیقت. فلسفۀ «پسامدرن» در نظر ژیژک معادل فلسفۀ سوفسطاییان یونان باستان و شکاکان پیش از کانت است: هر سه گروه از مواجهه با مفهوم حقیقت سر باز میزنند. در بسیاری از حلقهها از لکان نیز همراه با دریدا و فوکو به عنوان بخشی از «تثلیث مقدس» پسامدرن یاد میشود، اما ژیژک معتقد است این برچسب تا حدودی گمراهکننده است. لکان تا آنجا با «پسامدرنها» همرأی است که تصدیق میکند راهی برای بازگشت به مفهوم «سنتی» حقیقت وجود ندارد. جایی که راهش از پسامدرنیسم جدا میشود بر سر مفهوم امر واقعی است، مفهومی که بهتعبیری معرف نوعی برداشت «پساپسامدرن» از حقیقت است. ژیژک معتقد است در سطح سیاسی نیز سیاست غالب در غرب گرفتار همین مشکل است: هر برنامۀ سیاسیِ مبتنی بر حقیقت به عنوان امری که بالقوه تمامیتخواهانه است طرد میشود. ژیژک نیز موافق است که تمامیتخواهی امری بهغایت منفی است و آن را ذیل مقولۀ روانکاوانۀ «انحراف» تحلیل میکند.
از کتابِ «ژیژک و الهیات»
از مجموعهٔ ایدههای رادیکال
آدام کوتسکو
ترجمهٔ امیررضا گلابی
اهمیت نسبی «تداوم» و «تحول» در تاریخ ایران، در زمانها و زمینههای مختلف متفاوت بوده است. در زمینهی سیاسی، تهاجمات و تحول در حاکمیت تداوم را منقطع میساخت و در زمینهی امور دیوانی و اداری «تداوم» از ویژگیهای چشمگیر بود که شکافهای سیاسی را پر میکرد. در کتاب تداوم و تحول در تاریخ میانهی ایران مؤلف بر آن است که عناصر تداوم و تحول را در وجوه مختلف تاریخ سلجوقیات بزرگ، خوارزمشاهیان و ایلخانان نشان دهد. او عقیده دارد که نباید این دو عنصر را در تقابل و تباین شدید با یکدیگر قرار داد چون در سرتاسر دورهی مورد بحث تداوم پایا وجود داشته است. آن لمبتن در این کتاب عناصر تداوم و تحول را در بعضی از نهادهای دیوانی، حقوقی و اقتصادی که کم و بیش با هم در ارتباط بودهاند را پی میگیرد و ترکیببندی گروههایی که بر این نهادها تسلط داشتند و عامل مهمی در تحول و تداوم به شمار میرفتند را ارزیابی میکند. هدف وی بررسی جنبههای محیطی است که در چارچوب آن انسانها به دنبال حفظ و اشاعهی حیات فرهنگی و معنوی خود در تاریخ میانهی ایران بودهاند.
«تداوم و تحول در تاریخ میانه ایران»
آن لمبتن
ترجمهی یعقوب آژند
اهمیت نسبی «تداوم» و «تحول» در تاریخ ایران، در زمانها و زمینههای مختلف متفاوت بوده است. در زمینهی سیاسی، تهاجمات و تحول در حاکمیت تداوم را منقطع میساخت و در زمینهی امور دیوانی و اداری «تداوم» از ویژگیهای چشمگیر بود که شکافهای سیاسی را پر میکرد. در کتاب تداوم و تحول در تاریخ میانهی ایران مؤلف بر آن است که عناصر تداوم و تحول را در وجوه مختلف تاریخ سلجوقیات بزرگ، خوارزمشاهیان و ایلخانان نشان دهد. او عقیده دارد که نباید این دو عنصر را در تقابل و تباین شدید با یکدیگر قرار داد چون در سرتاسر دورهی مورد بحث تداوم پایا وجود داشته است. آن لمبتن در این کتاب عناصر تداوم و تحول را در بعضی از نهادهای دیوانی، حقوقی و اقتصادی که کم و بیش با هم در ارتباط بودهاند را پی میگیرد و ترکیببندی گروههایی که بر این نهادها تسلط داشتند و عامل مهمی در تحول و تداوم به شمار میرفتند را ارزیابی میکند. هدف وی بررسی جنبههای محیطی است که در چارچوب آن انسانها به دنبال حفظ و اشاعهی حیات فرهنگی و معنوی خود در تاریخ میانهی ایران بودهاند.
«تداوم و تحول در تاریخ میانه ایران»
آن لمبتن
ترجمهی یعقوب آژند
جنبش سینمای محض در سال ۱۹۱۸، مهمترین اتفاق این سال و نیز یکی از مهمترین اتفاقات تاریخ سینمای ژاپن است. به بیان ساده، این جنبش میخواست با سرمشق قرار دادن سینمای غرب، سینمای ژاپن را که شدیداً متأثر از نمایشهای شینپا و کابوکی بود، اصلاح کند.
سینمای ژاپن تا این زمان به دو شاخۀ بزرگ تقسیم میشد: نخست، گِندایگِکی یا نمایش زمان حال که شدیداً متأثر از نمایش شینپا بود؛ دوم، جیدایگِکی یا نمایش دورهای که شدیداً تحت تأثیر نمایش کابوکی بود... مهمترین ویژگی فیلم شینپا که جنبش سینمای محض بهدنبال حذف آن بود، استفاده از هنرپیشههای مرد برای اجرای نقش زنان بود. به این هنرپیشههای مرد زننما، اویاما یا اونّاگاتا گفته میشود. در کابوکی، اویاما به هنرپیشههای مردی اطلاق میشد که نقش زنان جوان را بازی میکردند. گفته میشود در سال ۱۶۲۹ حکومت وقت بازی زنان در کابوکی و هر نوع نمایش دیگر را ممنوع کرد و بعد از آن بود که مردان زننما یا اویاماها در نمایش ظاهر شدند. معروفترین اویاما که از قضا در همین سالِ شکلگیری جنبش سینمای محض، در ۲۵ سالگی جوانمرگ شد، تِجیرو تاچیبانا نام داشت که بعد از تأسیس نیکّاتسو به این شرکت پیوست. او با فیلم کاتیوشا بسیار محبوب شد و در این فیلم نقش کاتیوشا را بازی کرد. زیبایی او عامل بسیار مهمی در کشاندن تماشاگران به سینما بود، بهطوری که به او لقب مری پیکفورد ژاپن دادند.
از کتابِ «سینمای ژاپن»
از آغاز تا پایان جنگ جهانی دوم
محمد نقیزاده و قدرتاله ذاکری
سینمای ژاپن تا این زمان به دو شاخۀ بزرگ تقسیم میشد: نخست، گِندایگِکی یا نمایش زمان حال که شدیداً متأثر از نمایش شینپا بود؛ دوم، جیدایگِکی یا نمایش دورهای که شدیداً تحت تأثیر نمایش کابوکی بود... مهمترین ویژگی فیلم شینپا که جنبش سینمای محض بهدنبال حذف آن بود، استفاده از هنرپیشههای مرد برای اجرای نقش زنان بود. به این هنرپیشههای مرد زننما، اویاما یا اونّاگاتا گفته میشود. در کابوکی، اویاما به هنرپیشههای مردی اطلاق میشد که نقش زنان جوان را بازی میکردند. گفته میشود در سال ۱۶۲۹ حکومت وقت بازی زنان در کابوکی و هر نوع نمایش دیگر را ممنوع کرد و بعد از آن بود که مردان زننما یا اویاماها در نمایش ظاهر شدند. معروفترین اویاما که از قضا در همین سالِ شکلگیری جنبش سینمای محض، در ۲۵ سالگی جوانمرگ شد، تِجیرو تاچیبانا نام داشت که بعد از تأسیس نیکّاتسو به این شرکت پیوست. او با فیلم کاتیوشا بسیار محبوب شد و در این فیلم نقش کاتیوشا را بازی کرد. زیبایی او عامل بسیار مهمی در کشاندن تماشاگران به سینما بود، بهطوری که به او لقب مری پیکفورد ژاپن دادند.
از کتابِ «سینمای ژاپن»
از آغاز تا پایان جنگ جهانی دوم
محمد نقیزاده و قدرتاله ذاکری
این یک حقیقت بیچونوچرا است که کسانی که با هر دو نوع لذت [کمّی و کیفی] بهطور مساوی آشنا باشند، و در قدرشناختن و لذت بردن از هر دو، ظرفیت برابر داشته باشند، نوعی از زندگی را ترجیح میدهند که [با تأکید بر لذات کیفی، لذات سطح بالا که خاص انسان است و نه مشترک میان او و حیوان] تواناییهای برترِ آنان را به کار وادارد. تعداد کمی از انسانها ممکن است به این رضایت دهند که به حیوانات فرودستتری تبدیل شوند، تا، در مقابل، امکان بهرهوری بیشتری را از لذات حیوانات پیدا کنند. هیچ انسان هوشمندی به این رضایت نمیدهد که به یک دیوانه بدل شود؛ هیچ انسان آموختهای نمیخواهد به یک بیسواد تبدیل شود؛ هیچ انسان صاحب احساس و وجدانی راضی نمیشود به یک خودپرست و فرومایه تغییر ماهیت دهد؛ هر چند متقاعد شده باشد که افراد کودن یا رذل بهبهرهٔ خویش بیشتر خرسندند تا او به بهرهٔ خود.
از کتابِ «فایدهگرایی»
جان استیوارت میل
ترجمهٔ مرتضی مردیها
این یک حقیقت بیچونوچرا است که کسانی که با هر دو نوع لذت [کمّی و کیفی] بهطور مساوی آشنا باشند، و در قدرشناختن و لذت بردن از هر دو، ظرفیت برابر داشته باشند، نوعی از زندگی را ترجیح میدهند که [با تأکید بر لذات کیفی، لذات سطح بالا که خاص انسان است و نه مشترک میان او و حیوان] تواناییهای برترِ آنان را به کار وادارد. تعداد کمی از انسانها ممکن است به این رضایت دهند که به حیوانات فرودستتری تبدیل شوند، تا، در مقابل، امکان بهرهوری بیشتری را از لذات حیوانات پیدا کنند. هیچ انسان هوشمندی به این رضایت نمیدهد که به یک دیوانه بدل شود؛ هیچ انسان آموختهای نمیخواهد به یک بیسواد تبدیل شود؛ هیچ انسان صاحب احساس و وجدانی راضی نمیشود به یک خودپرست و فرومایه تغییر ماهیت دهد؛ هر چند متقاعد شده باشد که افراد کودن یا رذل بهبهرهٔ خویش بیشتر خرسندند تا او به بهرهٔ خود.
از کتابِ «فایدهگرایی»
جان استیوارت میل
ترجمهٔ مرتضی مردیها
نشر نی برگزار میکند:
جلسهٔ نقد و بررسی کتاب «زبان، واقعیت و ارزش در فلسفه مکداول»
نوشتهٔ ایمان همتی
با حضور:
امیر مازیار
مسعود حسینی
محسن آزموده
ایمان همتی
زمان: دوشنبه ۲۱ خردادماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
نشر نی برگزار میکند:
جلسهٔ نقد و بررسی کتاب «زبان، واقعیت و ارزش در فلسفه مکداول»
نوشتهٔ ایمان همتی
با حضور:
امیر مازیار
مسعود حسینی
محسن آزموده
ایمان همتی
زمان: دوشنبه ۲۱ خردادماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم