Forwarded from الفبای فردا
وقف سنتی ریشهدار در جوامع اسلامی است و به بخشها و کارکردهای مختلفِ جامعه گره خورده است. نحوۀ سیاستورزی، مراودات اقتصادی و روابط قدرت، نحوۀ تعامل طبقات و همه و همه بر شکل نهاد وقف اثر گذاشته و از آن اثر پذیرفته است. با این همه نهاد وقف و آثار و تبعاتش به اندازۀ کافی مورد توجه متفکران ایرانی قرار نگرفته است.
نشست بیستم خیروخرد میزبان دکتر پیام روشنفکر است و در نظر دارد با توجه به پژوهشهای انجام شده در مورد نهاد وقف، برنامههای پژوهشی مرتبط با آن را به بحث بگذارد. اطلاعات بیشتر
زمان: یکشنبه ۳۰ مهر ماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۷
نشست حضوری: خیابان وزرا، کوچه بیستم، پلاک ۶، طبقه دوم
مشاهده آنلاین در الفبای فردا: alefbayefarda.ir/kheyrokherad-20
🆔 instagram.com/alefbayefarda
🆔 t.me/alefbayefarda
نشست بیستم خیروخرد میزبان دکتر پیام روشنفکر است و در نظر دارد با توجه به پژوهشهای انجام شده در مورد نهاد وقف، برنامههای پژوهشی مرتبط با آن را به بحث بگذارد. اطلاعات بیشتر
زمان: یکشنبه ۳۰ مهر ماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۷
نشست حضوری: خیابان وزرا، کوچه بیستم، پلاک ۶، طبقه دوم
مشاهده آنلاین در الفبای فردا: alefbayefarda.ir/kheyrokherad-20
🆔 instagram.com/alefbayefarda
🆔 t.me/alefbayefarda
منتشر شد
«دایرهالمعارف روانکاوی فروید ــ لکان»
جلد اول: الف
کرامت موللی
روانکاوی امروزه در ایران همچو بازار شامی است که نمیتوان در آن غثّ و سمین را از هم تشخیص داد. بسیارند که تحت نام روانکاو بیش از آنکه به آلام روحی دردمندان بپردازند به سوداگری مالی و امیال نازل خود نظر دارند. نویسنده نخست بر آن است تا شرایط ملّیـفرهنگیِ یکچنین پدیداری را بلحاظ تاریخی مورد تأمّل قرار داده در افق آن خاصّه به نسبت مخدوش اصحاب قلم با امر خطیر زبان بپردازد. چراکه امروزه زبان فارسی مشوب به رابطهای تصنّعی و مملو از ترکیبات «مندرآوردی» است که هم از زبان کوچه و بازار بدور افتاده و هم از زبان آباء و اجدادمان.
زبان کتاب که حاصل تحقیقات و تجارب حرفهای نویسنده در زمانی نزدیک به نیمقرن میباشد حاکی از آنست که مفاهیم روانکاوی را نمیتوان بمثابه کالاهای لوکسی دانست که گوئی مستقیماً از فرنگ وارد شدهاند. حالآنکه روانکاوی طیّ طریقی است صادقانه که دور از هرگونه تمسک به عقل و خردی خشک و بیروح موجب آگاهی قلبی فرد نسبت به سرگذشت، معضلات روحی و حیات باطنی خود میگردد.
◽️بخشی از کتاب
منتشر شد
«دایرهالمعارف روانکاوی فروید ــ لکان»
جلد اول: الف
کرامت موللی
روانکاوی امروزه در ایران همچو بازار شامی است که نمیتوان در آن غثّ و سمین را از هم تشخیص داد. بسیارند که تحت نام روانکاو بیش از آنکه به آلام روحی دردمندان بپردازند به سوداگری مالی و امیال نازل خود نظر دارند. نویسنده نخست بر آن است تا شرایط ملّیـفرهنگیِ یکچنین پدیداری را بلحاظ تاریخی مورد تأمّل قرار داده در افق آن خاصّه به نسبت مخدوش اصحاب قلم با امر خطیر زبان بپردازد. چراکه امروزه زبان فارسی مشوب به رابطهای تصنّعی و مملو از ترکیبات «مندرآوردی» است که هم از زبان کوچه و بازار بدور افتاده و هم از زبان آباء و اجدادمان.
زبان کتاب که حاصل تحقیقات و تجارب حرفهای نویسنده در زمانی نزدیک به نیمقرن میباشد حاکی از آنست که مفاهیم روانکاوی را نمیتوان بمثابه کالاهای لوکسی دانست که گوئی مستقیماً از فرنگ وارد شدهاند. حالآنکه روانکاوی طیّ طریقی است صادقانه که دور از هرگونه تمسک به عقل و خردی خشک و بیروح موجب آگاهی قلبی فرد نسبت به سرگذشت، معضلات روحی و حیات باطنی خود میگردد.
◽️بخشی از کتاب
به قول آرتور هیو کلاف «فقط یک خدا داشته باشید؛ چه کاری است آدم برود سراغ خدای دوم وقتی همان یکی این قدر گران تمام میشود؟» طبیعی هم هست که داشتن خدای واحد برای آدم گران تمام شود، چون تمام جوابها را فقط او میداند، تمام گرهها را فقط او باز میکند و تمام عبادتها فقط به درگاه اوست. خدای مسیحی کارهایش را به دیگران نمیسپارد، او یک چندکارۀ حسود است. در حالی که خدایان پاگانی و هلنیستی متعدد و گوناگونند. شما خدایان محبوب خودتان را دارید که هر کدام وظیفۀ متفاوتی بر عهده دارند و آنها نیز انسانهای محبوب خودشان را دارند. البته این خدایان مدام با هم در جنگوجدلاند و تیر و ترکش نزاعشان اغلب انسانها را نیز بینصیب نمیگذارد. هر لحظه ممکن است از سر تفنن شما را به حال خود رها کنند و به همین دلیل همیشه باید مجیزشان را بگویید. یک گاو سفید دیگر بخر و بعد چهارچشمی مراقب باش ببین این خدایان متنوع چه بر سرت میآورند. بیشتر از آنچه خدای مسیحی بر سر انسان میآورد؟ جواب این سؤال ساده نیست.
از کتابِ «الیزابت فینچ»
جولین بارنز
ترجمۀ محمدرضا ترکتتاری
به قول آرتور هیو کلاف «فقط یک خدا داشته باشید؛ چه کاری است آدم برود سراغ خدای دوم وقتی همان یکی این قدر گران تمام میشود؟» طبیعی هم هست که داشتن خدای واحد برای آدم گران تمام شود، چون تمام جوابها را فقط او میداند، تمام گرهها را فقط او باز میکند و تمام عبادتها فقط به درگاه اوست. خدای مسیحی کارهایش را به دیگران نمیسپارد، او یک چندکارۀ حسود است. در حالی که خدایان پاگانی و هلنیستی متعدد و گوناگونند. شما خدایان محبوب خودتان را دارید که هر کدام وظیفۀ متفاوتی بر عهده دارند و آنها نیز انسانهای محبوب خودشان را دارند. البته این خدایان مدام با هم در جنگوجدلاند و تیر و ترکش نزاعشان اغلب انسانها را نیز بینصیب نمیگذارد. هر لحظه ممکن است از سر تفنن شما را به حال خود رها کنند و به همین دلیل همیشه باید مجیزشان را بگویید. یک گاو سفید دیگر بخر و بعد چهارچشمی مراقب باش ببین این خدایان متنوع چه بر سرت میآورند. بیشتر از آنچه خدای مسیحی بر سر انسان میآورد؟ جواب این سؤال ساده نیست.
از کتابِ «الیزابت فینچ»
جولین بارنز
ترجمۀ محمدرضا ترکتتاری
گاهی اوقات ما نمیتوانیم از بیاعتنایی و بیتوجهی بیش از حد به رنج حیرت نکنیم، حتا و بهخصوص هنگامی که این درد و رنج به شکلی گسترده در رسانهها گزارش و محکوم میشود؛ گویی دقیقاً همین خشم و غضب نسبت به رنج است که ما را به تماشاگران مجذوب و میخکوب آن تبدیل میکند. اوایل دههٔ ۱۹۹۰ را به خاطر آوریم، محاصرهٔ سهسالهٔ سارایهوو، با جمعیتی که از گرسنگی در حال مرگ بودند، و در عین حال زیر آتش تکتیراندازان و گلولهباران همیشگی قرار داشتند. اینجا معمای بزرگ این است: اگرچه همهٔ این رسانهها پر از تصاویر و گزارشهایی از این واقعه بودند، چرا نیروهای سازمان ملل، ناتو یا ایالات متحده کوچکترین کاری برای شکستن محاصرهٔ سارایهوو انجام ندادند و دالانی ایجاد نکردند تا مردم و مواد غذایی بتوانند آزادانه در آن حرکت کنند؟ این کار هیچ هزینهای برایشان نداشت: با اندکی فشار جدی بر نیروهای صرب، نمایش طولانی محاصرهٔ سارایهوو، شهری در معرض وحشتی مضحک، خاتمه مییافت. این معما یک جواب بیشتر ندارد، جواب رانی برامن، پزشک فرانسوی، که شخصاً به نمایندگی از صلیبسرخ، کمکرسانی به سارایهوو را سازماندهی میکرد: خود نمایش بحران سارایهوو همچون «امری انساندوستانه»، خودِ ریختنِ نزاع نظامی ـ سیاسی در قالب مفاهیم بشردوستانه، متکی به انتخابی کاملاً سیاسی بود، یعنی اینکه، اساساً در این کشمکش جانب صربها را گرفتن. بهخصوص نقش میتران در این غائله بسیار فریبکارانه و منحوس بود:
بزرگداشت «مداخلهٔ بشردوستانه» در یوگوسلاوی جای گفتاری سیاسی را گرفت و پیشاپیش در هر بحث مخالفی را بست. [...] برای فرانسوا میتران ظاهراً ناممکن بود تحلیلش از جنگ در یوگوسلاوی را اظهار کند. میتران با واکنش کاملاً بشردوستانه منبعی غیرمنتظره برای ارتباط یا دقیقتر بگوییم بزککردن کشف کرد که بفهمینفهمی همان کارکرد را داشت. میتران طرفدارِ باقیماندن یوگوسلاوی درون مرزهایش بود و متقاعد شده بود که تنها یک نیروی صرب قدرتمند قادر است ثبات را در این منطقهٔ پرآشوب تضمین کند. این موضع میتران خیلی سریع اعتبارش را نزد مردم فرانسه از دست داد. همهٔ فعالیتهای پرهیاهو و گفتارهای بشردوستانه به او این اجازه را داد تا تعهد همیشگی فرانسه به حقوق انسان را دوباره تصدیق کند و تقابل ظاهریاش با فاشیسمِ عظیمترِ صربها را با آزادگذاشتن تمامعیار آنها برای انجام هر کاری به نمایش بگذارد.
از مقالهٔ وجه وقیحِ حقوق بشر؛ اسلاوُی ژیژک؛ ترجمهٔ مازیار اسلامی
«قانون و خشونت»
مجموعه مقالات
بزرگداشت «مداخلهٔ بشردوستانه» در یوگوسلاوی جای گفتاری سیاسی را گرفت و پیشاپیش در هر بحث مخالفی را بست. [...] برای فرانسوا میتران ظاهراً ناممکن بود تحلیلش از جنگ در یوگوسلاوی را اظهار کند. میتران با واکنش کاملاً بشردوستانه منبعی غیرمنتظره برای ارتباط یا دقیقتر بگوییم بزککردن کشف کرد که بفهمینفهمی همان کارکرد را داشت. میتران طرفدارِ باقیماندن یوگوسلاوی درون مرزهایش بود و متقاعد شده بود که تنها یک نیروی صرب قدرتمند قادر است ثبات را در این منطقهٔ پرآشوب تضمین کند. این موضع میتران خیلی سریع اعتبارش را نزد مردم فرانسه از دست داد. همهٔ فعالیتهای پرهیاهو و گفتارهای بشردوستانه به او این اجازه را داد تا تعهد همیشگی فرانسه به حقوق انسان را دوباره تصدیق کند و تقابل ظاهریاش با فاشیسمِ عظیمترِ صربها را با آزادگذاشتن تمامعیار آنها برای انجام هر کاری به نمایش بگذارد.
از مقالهٔ وجه وقیحِ حقوق بشر؛ اسلاوُی ژیژک؛ ترجمهٔ مازیار اسلامی
«قانون و خشونت»
مجموعه مقالات
منتشر شد
«در خدمت و خیانت مترجمان»
نیکو سرخوش
در کتاب پیش رو قرار نیست برمبنای چارچوبی زبانشناختی یا معرفتشناختی به صحت و سقم ترجمهها پرداخته شود تا سرانجام فهرستی از مترجمان خوب و بد فراهم آید. پس اگر از خیانت در ترجمه سخن رانده میشود مسئله عدموفاداری به کلمه یا زبانِ مبدأ نیست، بلکه مسئله بر سر مختلکردن یک امکان است و اگر از اخلاق یا اتیک در ترجمه سخن به میان میآید دقیقاً در همین برداشتِ متفاوت از وفاداری و خیانت است که این اخلاق معنا مییابد...
بخشی از کتاب:
«شاه میگفت من مشروعه را قبول دارم نه مشروطه را. آخوندها گفتند بله این درست است. ما مدعی شدیم. آقا سیدعبدالله بهبهانی و دیگران گفتند مشروعه درست است. در این بین مشهدی باقر وکیل صنف بقال فریاد کرد و به علما گفت آقایان ما عوام این اصطلاحات عربی سرمان نمیشود ما مشروطه گرفتهایم. سعدالدوله مدعی شد گفت اصلاً مشروطه درست نیست غلط است. این را اوایل که از فرانسه ترجمه کردند «کنستیتوسیونل» را «کوندیسیول» کردند در صورتیکه درست نبود. عاقبت محمدعلی شاه گفت همان لفظ فرنگی «کنستیتوسیون» را بنویسید».
◽️دانلود صفحاتی از کتاب
منتشر شد
«در خدمت و خیانت مترجمان»
نیکو سرخوش
در کتاب پیش رو قرار نیست برمبنای چارچوبی زبانشناختی یا معرفتشناختی به صحت و سقم ترجمهها پرداخته شود تا سرانجام فهرستی از مترجمان خوب و بد فراهم آید. پس اگر از خیانت در ترجمه سخن رانده میشود مسئله عدموفاداری به کلمه یا زبانِ مبدأ نیست، بلکه مسئله بر سر مختلکردن یک امکان است و اگر از اخلاق یا اتیک در ترجمه سخن به میان میآید دقیقاً در همین برداشتِ متفاوت از وفاداری و خیانت است که این اخلاق معنا مییابد...
بخشی از کتاب:
«شاه میگفت من مشروعه را قبول دارم نه مشروطه را. آخوندها گفتند بله این درست است. ما مدعی شدیم. آقا سیدعبدالله بهبهانی و دیگران گفتند مشروعه درست است. در این بین مشهدی باقر وکیل صنف بقال فریاد کرد و به علما گفت آقایان ما عوام این اصطلاحات عربی سرمان نمیشود ما مشروطه گرفتهایم. سعدالدوله مدعی شد گفت اصلاً مشروطه درست نیست غلط است. این را اوایل که از فرانسه ترجمه کردند «کنستیتوسیونل» را «کوندیسیول» کردند در صورتیکه درست نبود. عاقبت محمدعلی شاه گفت همان لفظ فرنگی «کنستیتوسیون» را بنویسید».
◽️دانلود صفحاتی از کتاب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرگ از منظر لکان
«مرگ قلمرو ایمان است. البته که حق دارید باور داشته باشید که یک روز میمیرید. این امر پشتگرمی شماست. اگر به مرگ باور نداشته باشید آیا میتوانید زندگیتان را تاب بیاورید؟ اگر سفتوسخت بر این قطعیت اتکا نمیکردید که زندگی پایدار نیست، آیا میتوانستید همهٔ این ماجراها را تحمل کنید؟»
ترجمه و تنظیم: نشر نی
مرگ از منظر لکان
«مرگ قلمرو ایمان است. البته که حق دارید باور داشته باشید که یک روز میمیرید. این امر پشتگرمی شماست. اگر به مرگ باور نداشته باشید آیا میتوانید زندگیتان را تاب بیاورید؟ اگر سفتوسخت بر این قطعیت اتکا نمیکردید که زندگی پایدار نیست، آیا میتوانستید همهٔ این ماجراها را تحمل کنید؟»
ترجمه و تنظیم: نشر نی
امپراتور روسیه در ادامهٔ سنت امپراتوران بیزانس و خانهای مغول، مستبدی مطلقالعنان بود. به عبارت دیگر آنجا که پای اِعمال قدرت سیاسی، انتصاب وزرا و مقامات، یا اتخاذ سیاستهای کلان ملی در میان بود، هیچ مانعی چه در قانون اساسی و چه در قوانین موضوعه پیش روی تزار قرار نداشت. یک کلمه از زبان تزار برای تغییر، ابطال یا الغای هر قانون یا نهادی در روسیه کفایت میکرد. در طول قرون هجدهم و نوزدهم چندین بار کوشیدند تا با تنظیم لوایحی برای اصلاح قانون اساسی، قدرت تزار را محدود کنند که هربار با شکست مواجه شد. فقط شورشهای انقلابی ۱۹۰۵ بود که آخرین تزار روسیه، نیکلای دوم، را واداشت تا با برگزاری انتخابات مجلس ملی مشورتی و قانونگذاری، موسوم به «دومای دولت امپراتوری»، موافقت کند. با این همه، به رغم آنکه تزار با بیمیلی حاضر شد بعضی از امتیازات خود را به سود سیاستورزی مشارکتیِ محدود، موافقت با فعالیت احزاب سیاسی و اجرای برخی «حقوق اساسی» که متضمن مشروطهٔ نیمبند بود واگذار کند، باز شکل حکومت استبداد مطلقه بر جای خود باقی ماند. همهٔ اینها به صریحترین وجهی در حقوق اساسی جدید، منعکس است. به عبارت دیگر، اگر «خودکامه» حکم به الغای قانون اساسی (و به همراه آن دوما) میداد، مطابق با نص همان قانون به این کار مجاز بود. در واقع، دوما دو مرتبه در نتیجهٔ تقابل آشتیناپذیر نمایندگان انتخابی مجلس و دولت انتصابی تزار منحل شد. این «شترگاوپلنگ»، یعنی «استبداد مشروطه» نهتنها ناشدنی، بلکه بیشک به لحاظ سیاسی پوچ و محکوم به شکست بود.
از کتابِ «ریشههای انقلاب روسیه (۱۸۶۱-۱۹۱۷)»
از مجموعهٔ کارگاه تاریخ
آلن وود
ترجمهٔ فرناز فرشاد
امپراتور روسیه در ادامهٔ سنت امپراتوران بیزانس و خانهای مغول، مستبدی مطلقالعنان بود. به عبارت دیگر آنجا که پای اِعمال قدرت سیاسی، انتصاب وزرا و مقامات، یا اتخاذ سیاستهای کلان ملی در میان بود، هیچ مانعی چه در قانون اساسی و چه در قوانین موضوعه پیش روی تزار قرار نداشت. یک کلمه از زبان تزار برای تغییر، ابطال یا الغای هر قانون یا نهادی در روسیه کفایت میکرد. در طول قرون هجدهم و نوزدهم چندین بار کوشیدند تا با تنظیم لوایحی برای اصلاح قانون اساسی، قدرت تزار را محدود کنند که هربار با شکست مواجه شد. فقط شورشهای انقلابی ۱۹۰۵ بود که آخرین تزار روسیه، نیکلای دوم، را واداشت تا با برگزاری انتخابات مجلس ملی مشورتی و قانونگذاری، موسوم به «دومای دولت امپراتوری»، موافقت کند. با این همه، به رغم آنکه تزار با بیمیلی حاضر شد بعضی از امتیازات خود را به سود سیاستورزی مشارکتیِ محدود، موافقت با فعالیت احزاب سیاسی و اجرای برخی «حقوق اساسی» که متضمن مشروطهٔ نیمبند بود واگذار کند، باز شکل حکومت استبداد مطلقه بر جای خود باقی ماند. همهٔ اینها به صریحترین وجهی در حقوق اساسی جدید، منعکس است. به عبارت دیگر، اگر «خودکامه» حکم به الغای قانون اساسی (و به همراه آن دوما) میداد، مطابق با نص همان قانون به این کار مجاز بود. در واقع، دوما دو مرتبه در نتیجهٔ تقابل آشتیناپذیر نمایندگان انتخابی مجلس و دولت انتصابی تزار منحل شد. این «شترگاوپلنگ»، یعنی «استبداد مشروطه» نهتنها ناشدنی، بلکه بیشک به لحاظ سیاسی پوچ و محکوم به شکست بود.
از کتابِ «ریشههای انقلاب روسیه (۱۸۶۱-۱۹۱۷)»
از مجموعهٔ کارگاه تاریخ
آلن وود
ترجمهٔ فرناز فرشاد
چاپ هشتم منتشر شد
«فرهنگ اندیشههای سیاسی»
ترجمهٔ خشایار دیهیمی
فرهنگ اندیشههای سیاسی ترجمهٔ مدخلهایی از بخش سیاست و فلسفهٔ سیاسی کتاب فرهنگ تاریخچهٔ اندیشههاست که مهمترین کتاب مرجع نیمهٔ دوم قرن بیستم شناخته میشود. مزیت بزرگ مقالات این کتاب آن است که علاوه بر شرح و توضیح مفاهیم، تاریخچهٔ پدیدآمدن آنها و سیر تکوین و تحولشان نیز مورد بحث قرار گرفته است و میتواند دیدی تاریخی به خواننده بدهد.
در این کتاب مقالات به سه دستهٔ کلی تقسیم شدهاند: نخست مفاهیم کلی، سپس مفاهیم مرتبط با لیبرالیسم و سرانجام مفاهیم مرتبط با سوسیالیسم و مارکسیسم.
▫️بخشی از کتاب
چاپ هشتم منتشر شد
«فرهنگ اندیشههای سیاسی»
ترجمهٔ خشایار دیهیمی
فرهنگ اندیشههای سیاسی ترجمهٔ مدخلهایی از بخش سیاست و فلسفهٔ سیاسی کتاب فرهنگ تاریخچهٔ اندیشههاست که مهمترین کتاب مرجع نیمهٔ دوم قرن بیستم شناخته میشود. مزیت بزرگ مقالات این کتاب آن است که علاوه بر شرح و توضیح مفاهیم، تاریخچهٔ پدیدآمدن آنها و سیر تکوین و تحولشان نیز مورد بحث قرار گرفته است و میتواند دیدی تاریخی به خواننده بدهد.
در این کتاب مقالات به سه دستهٔ کلی تقسیم شدهاند: نخست مفاهیم کلی، سپس مفاهیم مرتبط با لیبرالیسم و سرانجام مفاهیم مرتبط با سوسیالیسم و مارکسیسم.
▫️بخشی از کتاب
ناتوانى ما از ديدن نتايج خشونت سيستمى شايد به روشنترين شكل در بحث و جدلهايى مشهود باشد كه بر سر جنايات كمونيستها برپاست. مسئوليت جنايات كمونيستها را به سهولت مىتوان به پاى افراد نوشت: در اينجا با شر كنشگرانه سروكار داريم. با كنشگرانى كه مرتكب خطا شدهاند. حتى مىتوان سرچشمههاى ايدئولوژيك اين جنايات را هم مشخص كرد ــ ايدئولوژى توتاليترى، بيانيهٔ حزب كمونيست، روسو، حتى افلاطون. ولى وقتى از ميليونها نفرى ياد مىكنيم كه در نتيجهٔ جهانى شدن سرمايهدارى جان سپردند ــ از ماجراى اسفبار مكزيك در سدهٔ شانزدهم گرفته تا هولوكاست كنگوى بلژيك در يكصد سال قبل ــ تا حد زيادى مسئوليتها انكار مىشود. ظاهراً همهٔ اينها صرفاً در نتيجهٔ روندى «عينى» رخ داده است كه هيچكس آن را برنامهريزى يا اجرا نكرده و براى آن هيچگونه «بيانيهٔ حزب سرمايهدارى» وجود نداشته است. اين واقعيت را كه لئوپُلد دوم پادشاه بلژيك كه مسئوليت هولوكاست كنگو را برعهده داشت انساندوستى بزرگ بود و پاپ وى را از قديسان اعلام كرده بود نمىتوان صرفاً بهعنوان نمونهاى از رياكارى ايدئولوژيك و مسخرهانگارى ناديده گرفت. كاملاً ممكن است كه وى به لحاظ شخصى و در مقام يك كنشگر، انساندوستى صادق بوده و حتى به مقابلهٔ نه چندان جدى با عواقب فاجعهبار طرح اقتصادى گسترده بهرهبردارى بىرحمانه از منابع كنگو كه خود دستورش را داده بود پرداخته باشد. كنگو تيول شخصى وى بود! شگفتتر از همه اين است كه حتى بيشتر سود حاصل از اين طرح به نفع مردم بلژيك، براى احداث تأسيسات عمومى، موزهها و غيره خرج شد. به يقين، لئوپُلد پادشاه بلژيك پرچمدار «كمونيستهاى ليبرال» امروزى بوده است.
از کتابِ «خشونت»
اسلاوی ژیژک
ترجمهٔ علیرضا پاکنهاد
تصاویر تخریب مجسمههای لئوپولد دوم پادشاه بلژیک در بروکسل، در اعتراض به جنایتهای او طی استعمار کنگو در سالهای ۱۸۸۵-۱۹۰۸
ناتوانى ما از ديدن نتايج خشونت سيستمى شايد به روشنترين شكل در بحث و جدلهايى مشهود باشد كه بر سر جنايات كمونيستها برپاست. مسئوليت جنايات كمونيستها را به سهولت مىتوان به پاى افراد نوشت: در اينجا با شر كنشگرانه سروكار داريم. با كنشگرانى كه مرتكب خطا شدهاند. حتى مىتوان سرچشمههاى ايدئولوژيك اين جنايات را هم مشخص كرد ــ ايدئولوژى توتاليترى، بيانيهٔ حزب كمونيست، روسو، حتى افلاطون. ولى وقتى از ميليونها نفرى ياد مىكنيم كه در نتيجهٔ جهانى شدن سرمايهدارى جان سپردند ــ از ماجراى اسفبار مكزيك در سدهٔ شانزدهم گرفته تا هولوكاست كنگوى بلژيك در يكصد سال قبل ــ تا حد زيادى مسئوليتها انكار مىشود. ظاهراً همهٔ اينها صرفاً در نتيجهٔ روندى «عينى» رخ داده است كه هيچكس آن را برنامهريزى يا اجرا نكرده و براى آن هيچگونه «بيانيهٔ حزب سرمايهدارى» وجود نداشته است. اين واقعيت را كه لئوپُلد دوم پادشاه بلژيك كه مسئوليت هولوكاست كنگو را برعهده داشت انساندوستى بزرگ بود و پاپ وى را از قديسان اعلام كرده بود نمىتوان صرفاً بهعنوان نمونهاى از رياكارى ايدئولوژيك و مسخرهانگارى ناديده گرفت. كاملاً ممكن است كه وى به لحاظ شخصى و در مقام يك كنشگر، انساندوستى صادق بوده و حتى به مقابلهٔ نه چندان جدى با عواقب فاجعهبار طرح اقتصادى گسترده بهرهبردارى بىرحمانه از منابع كنگو كه خود دستورش را داده بود پرداخته باشد. كنگو تيول شخصى وى بود! شگفتتر از همه اين است كه حتى بيشتر سود حاصل از اين طرح به نفع مردم بلژيك، براى احداث تأسيسات عمومى، موزهها و غيره خرج شد. به يقين، لئوپُلد پادشاه بلژيك پرچمدار «كمونيستهاى ليبرال» امروزى بوده است.
از کتابِ «خشونت»
اسلاوی ژیژک
ترجمهٔ علیرضا پاکنهاد
تصاویر تخریب مجسمههای لئوپولد دوم پادشاه بلژیک در بروکسل، در اعتراض به جنایتهای او طی استعمار کنگو در سالهای ۱۸۸۵-۱۹۰۸
تصاویر تخریب مجسمههای لئوپولد دوم پادشاه بلژیک در بروکسل، در اعتراض به جنایتهای او طی استعمار کنگو در سالهای ۱۸۸۵-۱۹۰۸
منتشر شد
«عروض و قافیه فارسی»
با رویکرد جدید
نوشتهی علیاصغر قهرمانی مقبل
عروض جدید که از پرویز خانلری آغاز شده و با ابوالحسن نجفی اوج کمنظیری را تجربه کرده، در سیر تکاملی خود به این کتاب رسیده است. در این کتاب ویژگیهای وزن شعر فارسی با زبانی ساده و منسجم، از مقدمات تا طبقهبندی اوزان، بیان میشود. جداول و تمرینهای متنوع و هدفمند آن، با رویکرد آموزشی و کاربردی، خواننده را از کرانه تا ژرفای مباحث عروضی هدایت میکند. در مبحث قافیه نیز تلفیق دقیق مباحث سنتی و جدید، به همراه شواهد پرشمار و بعضاً دیریاب، موجب شده تا کتاب جامعیتی قابل قبول بیابد و کتابی در خور برای تدریس «عروض و قافیه» در دانشگاه باشد.
◽️بخشی از کتاب
منتشر شد
«عروض و قافیه فارسی»
با رویکرد جدید
نوشتهی علیاصغر قهرمانی مقبل
عروض جدید که از پرویز خانلری آغاز شده و با ابوالحسن نجفی اوج کمنظیری را تجربه کرده، در سیر تکاملی خود به این کتاب رسیده است. در این کتاب ویژگیهای وزن شعر فارسی با زبانی ساده و منسجم، از مقدمات تا طبقهبندی اوزان، بیان میشود. جداول و تمرینهای متنوع و هدفمند آن، با رویکرد آموزشی و کاربردی، خواننده را از کرانه تا ژرفای مباحث عروضی هدایت میکند. در مبحث قافیه نیز تلفیق دقیق مباحث سنتی و جدید، به همراه شواهد پرشمار و بعضاً دیریاب، موجب شده تا کتاب جامعیتی قابل قبول بیابد و کتابی در خور برای تدریس «عروض و قافیه» در دانشگاه باشد.
◽️بخشی از کتاب
لیک آنان که فرزندی آوردهاند
تا بودهاند و هستند محنتی گران بر دوش بردهاند.
آنکه بیفرزند است
اگر چه محنتی نمیبیند، لذتی نیز نمیچشد
لیکن یقین است که بسیار بارها نیز نمیکشد.
باری آنان که در خانه چشم به بالیدن فرزند دارند
دلی هماره پر تشویش دارند
که گاه تشویش خورد و نوش اوست
و گاه اندیشهی میراثی که اسباب معاش او باشد.
اما سرانجام، از پس این همه محنت
وامانده میمانند در این ظلمت
و دست و دل ایشان بدین پرسش میلرزد
که آیا یکی فرزند به این دریای محنت میارزد؟
لیک بمانید تا این نیز بگویم
همانا گرانتر اندوه آدمیزاد این است
که چون نوباوهای بالید و پا در بهار جوانی نهاد
تقدیری بیامان چون مرگ
از در درآید و جسم و جانش به ژرفای خاک اندر کند.
راستی را چه سودیست خدایان را
که بر سر آن جمله محنت این درد میپسندند
که فرزند آدمی از کفاش بدر رود.
از نمایشنامهی مدئا
پنج نمایشنامه از ائوریپیدس
ترجمهی عبدالله کوثری
نقاشی اثر آگوست فریدریش آلبرشت شنک، اندوه، ۱۸۷۸
لیک آنان که فرزندی آوردهاند
تا بودهاند و هستند محنتی گران بر دوش بردهاند.
آنکه بیفرزند است
اگر چه محنتی نمیبیند، لذتی نیز نمیچشد
لیکن یقین است که بسیار بارها نیز نمیکشد.
باری آنان که در خانه چشم به بالیدن فرزند دارند
دلی هماره پر تشویش دارند
که گاه تشویش خورد و نوش اوست
و گاه اندیشهی میراثی که اسباب معاش او باشد.
اما سرانجام، از پس این همه محنت
وامانده میمانند در این ظلمت
و دست و دل ایشان بدین پرسش میلرزد
که آیا یکی فرزند به این دریای محنت میارزد؟
لیک بمانید تا این نیز بگویم
همانا گرانتر اندوه آدمیزاد این است
که چون نوباوهای بالید و پا در بهار جوانی نهاد
تقدیری بیامان چون مرگ
از در درآید و جسم و جانش به ژرفای خاک اندر کند.
راستی را چه سودیست خدایان را
که بر سر آن جمله محنت این درد میپسندند
که فرزند آدمی از کفاش بدر رود.
از نمایشنامهی مدئا
پنج نمایشنامه از ائوریپیدس
ترجمهی عبدالله کوثری
نقاشی اثر آگوست فریدریش آلبرشت شنک، اندوه، ۱۸۷۸
روشنفکر فردی است که علت وجودیش بازی کردن نقش نمایندگی همهی آن مردم و موضوعاتی است که در جریان عادی، یا فراموش شده و یا مخفی نگه داشته شدهاند. روشنفکر این کار را براساس اصولی جهانشمول انجام میدهد: یعنی همهی انسانها این حق را دارند که از قدرتها و ملتهای دنیوی انتظار رفتاری را داشته باشند که با معیارهای آزادی و عدالت منطبق باشد؛ و اگر از آنها تخطی عمدی یا بیتوجهی نسبت به این معیارها دیده شد، نیازمند گواهی دادن و پیکاری شجاعانه علیه آنهاست.
حرفهی روشنفکری را باید بهعنوان حرفهای تلقی کرد که دائماً خود را هوشیار نگه میدارد، و مدام خواهان آن است که اجازه ندهد فقط نیمی از حقایق و ایدههای قابل قبول راهنمایش باشند. انجام چنین وظیفهای نیاز به یک واقعگرایی ثابت و استوار، تا حدودی یک انرژی نیرومند معقول، و همچنین تلاش سخت و پیچیدهای برای برقرار کردن موازنه میان مشکلات فردی در مقابل وظایف ترویج و فاش کردن حقایق در قلمرو عمومی دارد.
از کتابِ نقش روشنفکر
ادوارد سعید
ترجمهی حمید عضدانلو
حرفهی روشنفکری را باید بهعنوان حرفهای تلقی کرد که دائماً خود را هوشیار نگه میدارد، و مدام خواهان آن است که اجازه ندهد فقط نیمی از حقایق و ایدههای قابل قبول راهنمایش باشند. انجام چنین وظیفهای نیاز به یک واقعگرایی ثابت و استوار، تا حدودی یک انرژی نیرومند معقول، و همچنین تلاش سخت و پیچیدهای برای برقرار کردن موازنه میان مشکلات فردی در مقابل وظایف ترویج و فاش کردن حقایق در قلمرو عمومی دارد.
از کتابِ نقش روشنفکر
ادوارد سعید
ترجمهی حمید عضدانلو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اطلاق هگل بر کمونیسم سدهٔ بیستم
هگل یک فرد دیوانهٔ خوشبین نیست که بگوید هرقدر هم که امور بد باشند شما باید گرایشی برای بهتر کردنشان پیدا کنید. نه، بینش اصلی هگل دقیقاً برعکس این است. هیچ اهمیتی ندارد که چقدر یک ایده یا پروژه خوب باشد، میتوانیم مطمئن باشیم که آن ایده میتواند به شکلی نادرست پیش رود. و من فکر میکنم کاری که هگل با انقلاب فرانسه کرد، ما هم باید با کمونیسم سدهٔ بیستم انجام دهیم. من هنوز استعداد رهاییبخش آرمانشهری بسیار بزرگی میبینم، که به شکل وحشتناکی نادرست پیش رفته، یعنی استالینیسم و مانند آن. و نباید این بازی تکراری را انجام دهیم که استالین چقدر فاسد بود. و حتی تا حالا توجه کردهاید که چقدر اغلب مارکسیستها در اینجا نژادپرست هستند؟ آنها تقصیر را به گردن نزدیکی زیاد روسیه به آسیا میاندازند که در آن توحشی احمقانه حاکم بوده که مسئول این فجایع بوده است. به نظر من این امر اشتباه پیش رفت، و به نظر من باید از اینجا شروع به فکر کردن کنیم. راه حل چیست؟
ترجمهٔ ایمان همتی
تهیه و تنظیم: نشر نی
اطلاق هگل بر کمونیسم سدهٔ بیستم
هگل یک فرد دیوانهٔ خوشبین نیست که بگوید هرقدر هم که امور بد باشند شما باید گرایشی برای بهتر کردنشان پیدا کنید. نه، بینش اصلی هگل دقیقاً برعکس این است. هیچ اهمیتی ندارد که چقدر یک ایده یا پروژه خوب باشد، میتوانیم مطمئن باشیم که آن ایده میتواند به شکلی نادرست پیش رود. و من فکر میکنم کاری که هگل با انقلاب فرانسه کرد، ما هم باید با کمونیسم سدهٔ بیستم انجام دهیم. من هنوز استعداد رهاییبخش آرمانشهری بسیار بزرگی میبینم، که به شکل وحشتناکی نادرست پیش رفته، یعنی استالینیسم و مانند آن. و نباید این بازی تکراری را انجام دهیم که استالین چقدر فاسد بود. و حتی تا حالا توجه کردهاید که چقدر اغلب مارکسیستها در اینجا نژادپرست هستند؟ آنها تقصیر را به گردن نزدیکی زیاد روسیه به آسیا میاندازند که در آن توحشی احمقانه حاکم بوده که مسئول این فجایع بوده است. به نظر من این امر اشتباه پیش رفت، و به نظر من باید از اینجا شروع به فکر کردن کنیم. راه حل چیست؟
ترجمهٔ ایمان همتی
تهیه و تنظیم: نشر نی
در دست انتشار
«محلهای که بود»
محمدعلی اکبری
تهرانِ پایتخت در روزگاری نهچندان دور شهری کوچک بود، در دامن سلسلهجبال البرز. همزمانی تحولات جهانی با پایتختشدن تهران توسط قاجاران، زندگی این شهر و مردمانش را دستخوش تحولات شگرفی کرد. شیوهی زندگی دیرپای ایرانیان در جوامع شهری از طریق سازهی اجتماعیِ تاریخمندی که ما آن را «نظام زندگی محلهای» نامیدهایم تعیّن مییافت. این نظام زندگی در دورهی ناصرالدین شاه قاجار، با ظهور اشکال نوین جوامع شهری، با چالشهای جدیدی روبهرو شد. در این کتاب، دربارهی چندوچون زیست جمعی مردم تهران در قابِ نظام زندگی محلهای به روزگار تاریخیِ قدمایی سخن گفته میشود و پیامدهای برآمدن نخستین اشکال جامعهی شهریِ مدرن بر آن نظام زندگی محلهایِ قدمایی توصیف میشود.
در دست انتشار
«محلهای که بود»
محمدعلی اکبری
تهرانِ پایتخت در روزگاری نهچندان دور شهری کوچک بود، در دامن سلسلهجبال البرز. همزمانی تحولات جهانی با پایتختشدن تهران توسط قاجاران، زندگی این شهر و مردمانش را دستخوش تحولات شگرفی کرد. شیوهی زندگی دیرپای ایرانیان در جوامع شهری از طریق سازهی اجتماعیِ تاریخمندی که ما آن را «نظام زندگی محلهای» نامیدهایم تعیّن مییافت. این نظام زندگی در دورهی ناصرالدین شاه قاجار، با ظهور اشکال نوین جوامع شهری، با چالشهای جدیدی روبهرو شد. در این کتاب، دربارهی چندوچون زیست جمعی مردم تهران در قابِ نظام زندگی محلهای به روزگار تاریخیِ قدمایی سخن گفته میشود و پیامدهای برآمدن نخستین اشکال جامعهی شهریِ مدرن بر آن نظام زندگی محلهایِ قدمایی توصیف میشود.