نشر نی
10.4K subscribers
6.18K photos
250 videos
479 files
3.61K links
www.nashreney.com :وب‌سایت

اینستاگرام: Instagram.com/nashreney

تهران، خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، شماره ۲۰
تلفن دفتر نشر: ۸۸۰۲۱۲۱۴
تلفن واحد فروش: ۸۸۰۰۴۶۵۸
ایمیل: info@nashreney.com
Download Telegram
بنیان فاشیسم، ماهیت آن، تکلیف و هدف آن بر مبنای انگارهٔ دولت است. فاشیسم دولت را امر مطلقی می‌انگارد که همهٔ گروه‌ها و افراد مقید به آن بوده تنها بر اساس نسبت‌شان با دولت سنجیده می‌شوند.... دولت فاشیستی به‌ خود آگاه است، اراده و شخصیت دارد ــ به همین سبب دولت «اخلاقی» خوانده می‌شود.... دولت ضامن امنیت، هم داخلی و هم خارجی، ا‌ست. دولت حافظ و مشوق روح مردمی‌ است، روحی که قرن‌هاست در بستر زبان و رسوم و باورهای مردمی بالیده است. دولت نه‌تنها واقعیت زندهٔ اکنون است، که با گذشته و مهم‌تر از آن با آینده اتصال دارد و به این سبب از محدودهٔ کوچک حیات فردی فرارفته روح درون‌ماندگار ملت را نمایندگی می‌کند....
فاشیسم خواهان آن است که دولت پیکره‌ای زنده و قدرتمند داشته هم‌زمان به حمایت وسیع همگانی متکی باشد. دولت فاشیستی حتی مشاغل و فعالیت‌های اقتصادی مردم را به درون خود کشیده از طریق نهادهای صنفیِ آموزشی و اجتماعی که پدید آورده است، اثرات خود را به تمام جوانب حیات مردم می‌رساند و تمام نیروهای معنوی و اقتصادی و سیاسی ملت را به واسطهٔ نهادهای صنفیِ تک‌تک آن‌ها در برِ خود می‌گیرد.... دولت فاشیستی ملت را سازمان می‌بخشد، ولی حدی از آزادی فردی به هرکس عطا می‌کند؛ مورد آخر شامل آزادی‌های بیهوده یا بالقوه مضر نیست، ولی تمام آزادی‌های اساسی را در بر می‌گیرد؛ تصمیم‌گیرندهٔ نهایی در این‌باره نه فرد که خود دولت است.


از کتابِ «فاشیسم و راست‌گرایی در اروپا»
از مجموعهٔ کارگاه تاریخ
مارتین بلینک‌هورن
ترجمهٔ مهیار آقایی
در ابتداى سده‌‏ى نوزدهم، نمايش عظيم تنبيه جسمى محو شد؛ بدنِ تعذيب‏‌شده كنار گذاشته شد؛ نمايش درد از مجازات حذف شد. عصر بى‏‌پيرايگىِ تنبيهى آغاز شد. گرچه بيشتر دگرگونى‌‏ها تا سال ۱۸۴۰ انجام گرفت و گرچه سازوكارهاى تنبيه شيوه‌‏ى جديد عملكرد خود را يافت اما اين فرايند هنوز راهى دراز تا تكميل و پايان يافتن داشت. كاهش تعذيب گرايشى بود كه در دگرگونى عظيم سال‌‏هاى ۱۷۶۰ تا ۱۸۴۰ ريشه داشت؛ اما اين كاهش به انجام نرسيده‌‏ است و مى‌‏توان گفت كه روش تعذيب تا مدت‏‌هاى مديد در نظام كيفرى ما وجود داشته است و هنوز هم وجود دارد.
در چنگ و قبضه بودنِ بدن نيز در ميانه‌‏ى سده‏‌ى نوزدهم كاملاً از ميان نرفت. بدون شك، كيفر ديگر بر تعذيب به منزله تكنيكِ درد [جسمانى] متمركز نبود؛ هدفِ اصلى كيفر از دست دادنِ دارايى يا حقوق بود. اما مجازاتى مانند كار اجبارى يا حتا زندان ــ محروميت صرف از آزادى ــ هرگز بدون مكملى تنبيهى كه به خود بدن مربوط مى‌‏شد كارايى نداشت: جيره‏‌بندى غذايى، محروميت جنسى، تنبيه بدنى، حبس انفرادى. آيا اين‌‏ها نتيجه‏‌ى ناخواسته اما اجتناب‏‌ناپذير زندانى كردن نيستند؟ در واقع، زندانى كردن در صريح‏‌ترين سازوكارهاى خود همواره حدى از درد بدنى را در برداشته است. انتقادهايى كه اغلب در نيمه‏‌ى نخست سده‏‌ى نوزدهم از نظام ندامتگاهى مى‏‌شد (اين‏كه زندان به اندازه‌‏ى كافى تنبيهى نيست و زندانيان در كل كمتر از بسيارى از فقيران و كارگران، گرسنگى و سرما و محروميت مى‏‌كشند) از يك امر مسلم حكايت داشت كه هيچ‌‏گاه به‌‏صراحت رد نشد: درست و عادلانه آن است كه محكوم بيشتر از ساير انسان‌‏ها متحملِ رنج جسمى شود. به‏‌سختى مى‏‌توان كيفر را از يك مكملِ درد جسمى تفكيك كرد. و اصلاً مجازات غير بدنى چه مى‏‌تواند باشد؟
اگر كيفرمندى در سخت‏‌گيرترين شكل‏‌هاى خود ديگر متوجه بدن نيست، پس بر چه چيز چنگ مى‌‏اندازد؟ پاسخ نظريه‌‏پردازان ــ پاسخ كسانى كه از حدود سال ۱۷۶۰ دوره‏اى را آغاز كردند كه هنوز به پايان نرسيده‏‌است ــ ساده و تقريباً بديهى است و به نظر مى‌‏رسد كه پاسخ در خود پرسش جا دارد چون اين ديگر بدن نيست] كه بر آن چنگ انداخته مى‌‏شود [بلكه روح است. بايد به جاى كفاره‌‏اى كه بر بدن وارد مى‏‌آمد، مجازاتى بنشيند كه بر اعماق قلب و انديشه و اراده و اميال تأثير بگذارد. مابْلى يك‏بار براى هميشه اين اصل را ضابطه‌‏بندى كرد: «اگر بتوان اين‌‏گونه سخن گفت، باشد كه مجازات بيشتر بر روح وارد آيد تا بر بدن.»

از کتاب «مراقبت و تنبیه»
میشل فوکو
ترجمه‌ی نیکو سرخوش و افشین جهاندیده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌‌
◽️‌دموکراسی از منظر پوپر

دموکراسی می‌خواهد مانعِ قدرت‌گرفتن استبداد شود اما معضل اصلی دموکراسی «وجود رهبران توده‌پسند» است. رهبرانی می‌توانند وجود داشته باشند که بین تودۀ مردم محبوب‌اند و بطور دموکراتیکی انتخاب شده‌اند و این پشتوانۀ مشروعیت مردمی آنان شده است. چنین رهبری ممکن است تبدیل به فیگوری مستبد شود؛ فیگوری که در یونان باستان، افلاطون از او سخن به میان می‌آورد. در انقلاب انگلستان نیز با چنین فیگوری روبرو هستیم و هیتلر هم اینگونه بود. این‌ها انگشت‌شمار نمونۀ شاخص از مستبدی است که بطور دموکراتیک انتخاب شده است. دقیقاً به همین دلیل معتقدم مهم است دموکراسی را – حتی به‌رغم اینکه به‌معنی حاکمیت مردم است – نباید مترادف «حاکمیت تودۀ مردم» گرفت چرا که مردم ممکن است [به‌طریق دموکراتیکی] فردی مستبد را انتخاب کرده و به حکومت برسانند. در عوض، دموکراسی را باید بر اساس آن ساختارهایی تعریف کرد که طبق آن مردم واجد این قدرت‌اند که [فرد یا] حکومتی را از قدرت پائین بکشند و عزل کنند. لذا در اینجا نه صرفاً از تاریخ که از سیاست هم سخن می‌گویم چرا که تاریخ و سیاست پیوند وثیقی با یکدیگر دارند.

ترجمه و تنظیم: نشر نی
‌اگرچه پاک‌سازى قومی اسرائیل در جنگ ۱۹۴۸ اكنون ديگر كمتر انكار مى‏شود، در اسرائيل امر عموماً شناخته شده‏اى نيست. بااين‏حال، يك گروه اصلى از رهبران راست‏گراى اسرائيل و مهاجرنشينان اين امر را نه تنها شرطى مرسوم، بلكه مرحلهٔ نخست فرآيندى مى‏دانند كه در جريان است. از نظر اين گروه، موجوديت دولت اسرائيل در معرض نابودى است مگر اينكه زمين‏هاى يهوديان هرچه زودتر از اعراب پاك شود. دولت ائتلافى امروز اسرائيل شامل احزابى است كه انتقال جمعيت فلسطين را راه‏حل مشكل جمعيت مى‏دانند. رسانه‏هاى گروهى اسرائيل همواره به گفته‏هاى سياستمداران و از جمله مايكل كلاينر عضو كنست و بنى الون وزير حمل‏ونقل، اشاره مى‏كنند كه خواهان اخراج اجبارى اعراب از كشور هستند. رئيس ستاد ارتش، موشه يعلون، در مصاحبه‏اى كه با روزنامه ها آرتس انجام داد، فلسطينى‏ها را «غدهٔ سرطانى» و اقدام ارتش در اراضى اشغالى را «شيمى درمانى» خواند و اظهار داشت كه ممكن است معالجهٔ سخت‏ترى ضرورى باشد. شارون، نخست‏وزير سابق، اسرائيل هم از اين «ارزيابى واقعيت» حمايت كرد. اين‏گونه اظهارات عوام‏فريبانه و نژادپرستانه درمورد شهروندان فلسطينى اسرائيل، نشان از دامنهٔ جناياتى دارد كه ممكن است درمورد آنان اعمال شود و شايد براى آن برنامه‏ريزى هم شده باشد و فقط منتظر فرصت مناسب براى اجراى آن هستند.

از کتابِ انهدام سیاسی
نسل‌کشی فلسطینی‌ها در اسرائیل آریل شارون
باروخ کیمرلینگ
ترجمهٔ حسن گلریز

‌چاپ سوم منتشر شد
تصویرهای متعارض از سیاست جهان
گرگ فرای و جاسینتا اهٔگن
ترجمهٔ علیرضا طیب

با پشت سر گذاشته‌شدن مسلّمات ظاهراً آرامش‌بخش جنگ سرد، وجه مشخصهٔ پایان سدهٔ بیستم و پگاه سدهٔ بیست‌ویکم را بحث و جدل‌های تازه و دامنه‌دار دربارهٔ سرشت سیاست جهان تشکیل داده است. اکنون با مجموعه‌ای گسترده از تصویرهای شورانگیز و گیرا روبه‌رو هستیم که هر یک مدعی بیان حق مطلب دربارهٔ گوهر و روح نظم بالندهٔ جهانی است ــ و معروف‌ترین‌شان فرجام تاریخ فرانسیس فوکویاما و برخورد تمدن‌های ساموئل هانتینگتون است.
تصویرهای متعارض از سیاست جهان از همین تصویرهای رقیبی آغاز می‌شود که بیشتر بحث‌های عمومی و مباحثات رسانه‌ها دربارهٔ سیاست جهان را رقم زده و بر شرایط بحث بر سر سیاست‌ها تأثیر گذاشته‌اند. تصویرهای ارائه‌شده از سوی فوکویاما و هانتینگتون و تصویرهای دیگری چون جهان بدون مرز، اقتدارگریزی آینده، دوران آیندهٔ منطقه‌گرایی و اسلام و غرب همگی نمایندهٔ فرض‌های متفاوتی در این باره‌اند که چه واحدها و نیروهایی در سیاست جهان اهمیت دارند، چه امکان‌هایی برای صلح و جنگ وجود دارد، و آیا جهان را باید یک یا دو یا چند پیکرهٔ سیاسی دانست.

«سرباز در طول جنگ از حق زندگی، مجرم از حق آزادی، و همهٔ شهروندان در وضعیتی اضطراری از حق جست‌وجوی خوشبختی محروم می‌شوند.»
هانا آرنت؛ از مقالهٔ افول دولت‌ـ‌ملت و پایان حقوق بشر
از کتابِ قانون و خشونت
گزیده مقالات
زیر نظر مراد فرهادپور

‌چاپ دوم منتشر شد
«جهان پیش رو»
مناظره دربارهٔ جهان پس از امریکا
شان کلارک و سابرینا هوک
ترجمهٔ علیرضا طیب


پرسش از این‌که سیاست جهان چند سال بعد چه شکل و شمایلی خواهد داشت ـ چه رسد به دهه‌ها بعد ـ پرسشی است که پاسخگویی به آن حتی از عهده‌ی یک علم اجتماعی جاافتاده نیز خارج است. عوامل دخیل بیش از حد زیادند، قوت و قدرت‌شان بیش از اندازه متغیر است، و تشخیص ترکیباتی از آن‌ها که در بازی وارد خواهد شد چنان دشوار است که پیش‌بینی‌های فراگیر را غیرقابل‌ اعتماد می‌سازد.
کتاب حاضر نوعی پیش‌بینی درباره‌ی مسائلی است که با گذار از سلطه‌ی امریکا و قدافراشتن قدرت‌های دیگر می‌تواند پدید آید.
این کتاب بی‌مانند مجموعه‌ای از استدلال‌های ناهمگون را از زبان دانشمندان و دست‌اندرکاران حوزه‌ی سیاست‌گذاری در خود فراهم آورده است که نماینده‌ی رشته‌های علمی و دیدگاه‌های نظری و مختلف و متعددی هستند. کتاب حاضر به‌دلیل روشن‌سازی و تمرکز روی این مناظره‌ی اساسی درباره‌ی آینده‌ی جهان در چند دهه‌ی بعد، قابل استفاده‌ی دانشجویان و دانشمندان روابط بین‌الملل و سیاست جهان،‌ مسائل سیاسی امریکا، سیاست خارجی ایالات متحده و امنیت بین‌الملل است.
Forwarded from الفبای فردا
وقف سنتی ریشه‌دار در جوامع اسلامی است و به بخش‌ها و کارکردهای مختلفِ جامعه گره خورده است. نحوۀ سیاست‌ورزی، مراودات اقتصادی و روابط قدرت، نحوۀ تعامل طبقات و همه و همه بر شکل نهاد وقف اثر گذاشته و از آن اثر پذیرفته است. با این همه نهاد وقف و آثار و تبعاتش به اندازۀ کافی مورد توجه متفکران ایرانی قرار نگرفته است.

نشست بیستم خیروخرد میزبان دکتر پیام روشنفکر است و در نظر دارد با توجه به پژوهش‌های انجام شده در مورد نهاد وقف، برنامه‌‌های پژوهشی‌ مرتبط با آن را به بحث بگذارد. اطلاعات بیشتر

زمان: یکشنبه ۳۰ مهر ماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۷
نشست حضوری: خیابان وزرا، کوچه بیستم، پلاک ۶، طبقه دوم
مشاهده آنلاین در الفبای فردا:   alefbayefarda.ir/kheyrokherad-20


🆔 instagram.com/alefbayefarda
🆔
t.me/alefbayefarda

‌منتشر شد
«دایره‌المعارف روانکاوی فروید ــ لکان»
جلد اول: الف
کرامت موللی

روانکاوی امروزه در ایران همچو بازار شامی است که نمیتوان در آن غثّ و سمین را از هم تشخیص داد. بسیارند که تحت نام روانکاو بیش از آنکه به آلام روحی دردمندان بپردازند به سوداگری مالی و امیال نازل خود نظر دارند. نویسنده نخست بر آن است تا شرایط ملّی‌ـ‌فرهنگیِ یکچنین پدیداری را بلحاظ تاریخی مورد تأمّل قرار داده در افق آن خاصّه به نسبت مخدوش اصحاب قلم با امر خطیر زبان بپردازد. چراکه امروزه زبان فارسی مشوب به رابطه‌ای تصنّعی و مملو از ترکیبات «من‌درآوردی» است که هم از زبان کوچه و بازار بدور افتاده و هم از زبان آباء و اجدادمان.
زبان کتاب که حاصل تحقیقات و تجارب حرفه‌ای نویسنده در زمانی نزدیک به نیم‌قرن میباشد حاکی از آنست که مفاهیم روانکاوی را نمیتوان بمثابه کالاهای لوکسی دانست که گوئی مستقیماً از فرنگ وارد شده‌اند. حال‌آنکه روانکاوی طیّ طریقی است صادقانه که دور از هرگونه تمسک به عقل و خردی خشک و بی‌روح موجب آگاهی قلبی فرد نسبت به سرگذشت، معضلات روحی و حیات باطنی خود میگردد.

◽️بخشی از کتاب

‌به قول آرتور هیو کلاف «فقط یک خدا داشته باشید؛ چه کاری است آدم برود سراغ خدای دوم وقتی همان یکی این قدر گران تمام می‌شود؟» طبیعی هم هست که داشتن خدای واحد برای آدم گران تمام شود، چون تمام جواب‌ها را فقط او می‌داند، تمام گره‌ها را فقط او باز می‌کند و تمام عبادت‌ها فقط به درگاه اوست. خدای مسیحی کارهایش را به دیگران نمی‌سپارد، او یک چندکارۀ حسود است. در حالی که خدایان پاگانی و هلنیستی متعدد و گوناگونند. شما خدایان محبوب‌ خودتان را دارید که هر کدام وظیفۀ متفاوتی بر عهده دارند و آن‌ها نیز انسان‌های محبوب خودشان را دارند. البته این خدایان مدام با هم در جنگ‌وجدل‌اند و تیر و ترکش نزاع‌شان اغلب انسان‌ها را نیز بی‌نصیب نمی‌گذارد. هر لحظه ممکن است از سر تفنن شما را به حال خود رها کنند و به همین دلیل همیشه باید مجیزشان را بگویید. یک گاو سفید دیگر بخر و بعد چهارچشمی مراقب باش ببین این خدایان متنوع چه بر سرت می‌آورند. بیشتر از آنچه خدای مسیحی بر سر انسان‌ می‌آورد؟ جواب این سؤال ساده نیست.

از کتابِ «الیزابت فینچ»
جولین بارنز
ترجمۀ محمدرضا ترک‌تتاری
گاهی اوقات ما نمی‌توانیم از بی‌اعتنایی و بی‌توجهی بیش از حد به رنج حیرت نکنیم، حتا و به‌خصوص هنگامی که این درد و رنج به شکلی گسترده در رسانه‌ها گزارش و محکوم می‌شود؛ گویی دقیقاً همین خشم و غضب نسبت به رنج است که ما را به تماشاگران مجذوب و میخکوب آن تبدیل می‌کند. اوایل دههٔ ۱۹۹۰ را به خاطر آوریم، محاصرهٔ سه‌سالهٔ سارایه‌وو، با جمعیتی که از گرسنگی در حال مرگ بودند، و در ‌عین حال زیر آتش تک‌تیراندازان و گلوله‌باران همیشگی قرار داشتند. این‌جا معمای بزرگ این است: اگرچه همهٔ این رسانه‌ها پر از تصاویر و گزارش‌هایی از این واقعه بودند، چرا نیروهای سازمان ملل، ناتو یا ایالات متحده کوچک‌ترین کاری برای شکستن محاصرهٔ سارایه‌وو انجام ندادند و دالانی ایجاد نکردند تا مردم و مواد غذایی بتوانند آزادانه در آن حرکت کنند؟ این کار هیچ هزینه‌ای برایشان نداشت: با اندکی فشار جدی بر نیروهای صرب، نمایش طولانی محاصرهٔ سارایه‌وو، شهری در معرض وحشتی مضحک، خاتمه می‌یافت. این معما یک جواب بیشتر ندارد، جواب رانی برامن، پزشک فرانسوی، که شخصاً به نمایندگی از صلیب‌سرخ، کمک‌رسانی به سارایه‌وو را سازماندهی می‌کرد: خود نمایش بحران سارایه‌وو همچون «امری انسان‌دوستانه»، خودِ ریختنِ نزاع نظامی ـ سیاسی در قالب مفاهیم بشر‌دوستانه، متکی به انتخابی کاملاً سیاسی بود، یعنی این‌که، اساساً در این کشمکش جانب صرب‌ها را گرفتن. به‌خصوص نقش میتران در این غائله بسیار فریب‌کارانه و منحوس بود:
بزرگداشت «مداخلهٔ بشر‌دوستانه» در یوگوسلاوی جای گفتاری سیاسی را گرفت و پیشاپیش در هر بحث مخالفی را بست. [...] برای فرانسوا میتران ظاهراً ناممکن بود تحلیلش از جنگ در یوگوسلاوی را اظهار کند. میتران با واکنش کاملاً بشر‌دوستانه منبعی غیرمنتظره برای ارتباط یا دقیق‌تر بگوییم بزک‌کردن کشف کرد که بفهمی‌نفهمی همان کارکرد را داشت. میتران طرفدارِ باقی‌ماندن یوگوسلاوی درون مرزهایش بود و متقاعد شده بود که تنها یک نیروی صرب قدرتمند قادر است ثبات را در این منطقهٔ پرآشوب تضمین کند. این موضع میتران خیلی سریع اعتبارش را نزد مردم فرانسه از دست داد. همهٔ فعالیت‌های پرهیاهو و گفتارهای بشر‌دوستانه به او این اجازه را داد تا تعهد همیشگی‌ فرانسه به حقوق انسان را دوباره تصدیق کند و تقابل ظاهری‌اش با فاشیسمِ عظیم‌ترِ صرب‌ها را با آزادگذاشتن تمام‌عیار آن‌ها برای انجام هر کاری به نمایش بگذارد.

از مقالهٔ وجه وقیحِ حقوق بشر؛ اسلاوُی ژیژک؛ ترجمهٔ مازیار اسلامی
«قانون و خشونت»
مجموعه مقالات

منتشر شد
«در خدمت و خیانت مترجمان»
نیکو سرخوش

در کتاب پیش رو قرار نیست برمبنای چارچوبی زبان‌شناختی یا معرفت‌شناختی به صحت و سقم ترجمه‌ها پرداخته شود تا سرانجام فهرستی از مترجمان خوب و بد فراهم آید. پس اگر از خیانت در ترجمه سخن رانده می‌شود مسئله عدم‌وفاداری به کلمه یا زبانِ مبدأ نیست، بلکه مسئله بر سر مختل‌کردن یک امکان است و اگر از اخلاق یا اتیک در ترجمه سخن به میان می‌آید دقیقاً در همین برداشتِ متفاوت از وفاداری و خیانت است که این اخلاق معنا می‌یابد...

بخشی از کتاب:
«شاه می‌گفت من مشروعه را قبول دارم نه مشروطه را. آخوندها گفتند بله این درست است. ما مدعی شدیم. آقا سیدعبدالله بهبهانی و دیگران گفتند مشروعه درست است. در این بین مشهدی باقر وکیل صنف بقال فریاد کرد و به علما گفت آقایان ما عوام این اصطلاحات عربی سرمان نمی‌شود ما مشروطه گرفته‌ایم. سعدالدوله مدعی شد گفت اصلاً مشروطه درست نیست غلط است. این را اوایل که از فرانسه ترجمه کردند «کنستی‌توسیونل» را «کوندیسیول» کردند در صورتیکه درست نبود. عاقبت محمدعلی شاه گفت همان لفظ فرنگی «کنستی‌توسیون» را بنویسید».

◽️دانلود صفحاتی از کتاب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

مرگ از منظر لکان

«مرگ قلمرو ایمان است. البته که حق دارید باور داشته باشید که یک روز می‌میرید. این امر پشت‌گرمی شماست. اگر به مرگ باور نداشته باشید آیا می‌توانید زندگی‌تان را تاب بیاورید؟ اگر سفت‌وسخت بر این قطعیت اتکا نمی‌کردید که زندگی پایدار نیست، آیا می‌توانستید همهٔ این ماجراها را تحمل کنید؟»

ترجمه و تنظیم: نشر نی

‌امپراتور روسیه در ادامهٔ سنت امپراتوران بیزانس و خان‌های مغول، مستبدی مطلق‌العنان بود. به عبارت دیگر آن‌جا که پای اِعمال قدرت سیاسی، انتصاب وزرا و مقامات، یا اتخاذ سیاست‌های کلان ملی در میان بود، هیچ مانعی چه در قانون اساسی و چه در قوانین موضوعه پیش روی تزار قرار نداشت. یک کلمه از زبان تزار برای تغییر، ابطال یا الغای هر قانون یا نهادی در روسیه کفایت می‌کرد. در طول قرون هجدهم و نوزدهم چندین بار کوشیدند تا با تنظیم لوایحی برای اصلاح قانون اساسی، قدرت تزار را محدود کنند که هربار با شکست مواجه شد. فقط شورش‌های انقلابی ۱۹۰۵ بود که آخرین تزار روسیه، نیکلای دوم، را واداشت تا با برگزاری انتخابات مجلس ملی مشورتی و قانون‌گذاری، موسوم به «دومای دولت امپراتوری»، موافقت کند. با این ‌همه، به رغم آن‌که تزار با بی‌میلی حاضر شد بعضی از امتیازات خود را به سود سیاست‌ورزی مشارکتیِ محدود، موافقت با فعالیت احزاب سیاسی و اجرای برخی «حقوق اساسی» که متضمن مشروطهٔ نیم‌بند بود واگذار کند، باز شکل حکومت استبداد مطلقه بر جای خود باقی ماند. همهٔ این‌ها به صریح‌ترین وجهی در حقوق اساسی جدید، منعکس است. به عبارت دیگر، اگر «خودکامه» حکم به الغای قانون اساسی (و به همراه آن دوما) می‌داد، مطابق با نص همان قانون به این کار مجاز بود. در واقع، دوما دو مرتبه در نتیجهٔ تقابل آشتی‌ناپذیر نمایندگان انتخابی مجلس و دولت انتصابی تزار منحل شد. این «شترگاوپلنگ»، یعنی «استبداد مشروطه» نه‌تنها ناشدنی، بلکه بی‌شک به‌ لحاظ سیاسی پوچ و محکوم به شکست بود.

از کتابِ «ریشه‌های انقلاب روسیه (۱۸۶۱-۱۹۱۷)»
از مجموعهٔ کارگاه تاریخ
آلن وود
ترجمهٔ فرناز فرشاد

‌هیچ‌کس در جهان تاکنون به موفقیتی چنین عجیب و غریب نائل نشده است که میلیون‌ها هموطن خود را از بین ببرد و در عوض چاپلوسی کورکورانه‌ی تمامی کشور را بشنود.

از کتابِ استالین مخوف
نوشته‌ی مارتین ایمیس
ترجمه‌ی حسن کامشاد

‌چاپ هشتم منتشر شد
«فرهنگ اندیشه‌های سیاسی»
ترجمهٔ خشایار دیهیمی

فرهنگ اندیشه‌های سیاسی ترجمهٔ مدخل‌هایی از بخش سیاست و فلسفهٔ سیاسی کتاب فرهنگ تاریخچهٔ اندیشه‌هاست که مهم‌ترین کتاب مرجع نیمهٔ دوم قرن بیستم شناخته می‌شود. مزیت بزرگ مقالات این کتاب آن است که علاوه بر شرح و توضیح مفاهیم، تاریخچهٔ پدیدآمدن آن‌ها و سیر تکوین و تحول‌شان نیز مورد بحث قرار گرفته است و می‌تواند دیدی تاریخی به خواننده بدهد.
در این کتاب مقالات به سه دستهٔ کلی تقسیم شده‌اند: نخست مفاهیم کلی، سپس مفاهیم مرتبط با لیبرالیسم و سرانجام مفاهیم مرتبط با سوسیالیسم و مارکسیسم.

▫️بخشی از کتاب

‌ناتوانى ما از ديدن نتايج خشونت سيستمى شايد به روشن‌‏ترين شكل در بحث و جدل‌‏هايى مشهود باشد كه بر سر جنايات كمونيست‏‌ها برپاست. مسئوليت جنايات كمونيست‌‏ها را به سهولت مى‏‌توان به پاى افراد نوشت: در اين‌‏جا با شر كنش‏گرانه سروكار داريم. با كنشگرانى كه مرتكب خطا شده‏‌اند. حتى مى‌‏توان سرچشمه‏‌هاى ايدئولوژيك اين جنايات را هم مشخص كرد ــ ايدئولوژى توتاليترى، بيانيهٔ حزب كمونيست، روسو، حتى افلاطون. ولى وقتى از ميليون‌‏ها نفرى ياد مى‌‏كنيم كه در نتيجهٔ جهانى شدن سرمايه‌‏دارى جان سپردند ــ از ماجراى اسف‏بار مكزيك در سدهٔ شانزدهم گرفته تا هولوكاست كنگوى بلژيك در يك‏صد سال قبل ــ تا حد زيادى مسئوليت‏‌ها انكار مى‌‏شود. ظاهراً همهٔ اين‌‏ها صرفاً در نتيجهٔ روندى «عينى» رخ داده است كه هيچ‌‏كس آن را برنامه‌‏ريزى يا اجرا نكرده و براى آن هيچ‏‌گونه «بيانيهٔ حزب سرمايه‌‏دارى» وجود نداشته است. اين واقعيت را كه لئوپُلد دوم پادشاه بلژيك كه مسئوليت هولوكاست كنگو را برعهده داشت انسان‌‏دوستى بزرگ بود و پاپ وى را از قديسان اعلام كرده بود نمى‌‏توان صرفاً به‌‏عنوان نمونه‌‏اى از رياكارى ايدئولوژيك و مسخره‌‏انگارى ناديده گرفت. كاملاً ممكن است كه وى به لحاظ شخصى و در مقام يك كنشگر، انسان‌‏دوستى صادق بوده و حتى به مقابلهٔ نه چندان جدى با عواقب فاجعه‌‏بار طرح اقتصادى گسترده بهره‏‌بردارى بى‌‏رحمانه از منابع كنگو كه خود دستورش را داده بود پرداخته باشد. كنگو تيول شخصى وى بود! شگفت‏‌تر از همه اين است كه حتى بيش‏تر سود حاصل از اين طرح به نفع مردم بلژيك، براى احداث تأسيسات عمومى، موزه‌‏ها و غيره خرج شد. به يقين، لئوپُلد پادشاه بلژيك پرچم‌دار «كمونيست‏‌هاى ليبرال» امروزى بوده است.

از کتابِ «خشونت»
اسلاوی ژیژک
ترجمهٔ علی‌رضا پاکنهاد

تصاویر تخریب مجسمه‌‌های لئوپولد دوم پادشاه بلژیک در بروکسل، در اعتراض به جنایت‌های او طی استعمار کنگو در سال‌های ۱۸۸۵-۱۹۰۸
تصاویر تخریب مجسمه‌‌های لئوپولد دوم پادشاه بلژیک در بروکسل، در اعتراض به جنایت‌های او طی استعمار کنگو در سال‌های ۱۸۸۵-۱۹۰۸