«هرگز به ذهنم خطور هم نکرده بود که چیزی در اتحاد شوروی تغییر کند، چه رسد به اینکه {کل آن} ناپدید شود. هیچکس انتظارش را نداشت. این تصور تاموتمام وجود داشت که همهچیز ابدی است.»
به نقل از آندرهیی ماکارهویچ، ترانهنویس و نوازندۀ معروف روسی
از کتابِ «همواره مستدام، سپس نابود»
الکسی یورچاک
ترجمهی دامون افضلی
به نقل از آندرهیی ماکارهویچ، ترانهنویس و نوازندۀ معروف روسی
از کتابِ «همواره مستدام، سپس نابود»
الکسی یورچاک
ترجمهی دامون افضلی
منتشر شد
«فلسفهی باغها»
دیوید ادوارد کوپر
ترجمهی شیرین کریمی
از نگاه دیوید ادوارد کوپر باغبانی کردوکاری است که اگر با قوهی تشخیص حسیِ مناسب درگیرش شوید بیش از هر کردوکار دیگری تجسمبخش حقیقتِ رابطهی میان انسان و جهانش است. کوپر در این کتابِ اندیشمندانه و تأملبرانگیز با روشی یگانه و مهیج در مفهومسازی نشان میدهد که چطور تأمل دقیق بر کردوکارهای باغبانی و فهم این کردوکارها میتواند باعث بروز نوعی مکاشفه در اسرار هستی شود. به گفتهی جان کاتینگهام، فیلسوف انگلیسی، کتاب فلسفهی باغها نمونهای ژرف و پرمحتوا از تأمل فلسفی است که نشان میدهد چطور فلسفه، با وجود تمامی نقدهای بیامان، هنوز میتواند به زبان بشریت سخن بگوید. اگر به دنبال درک باغبانی و رابطهی ما با طبیعت و هنر باشید و به فلسفه، باغها و باغبانی علاقهمند باشید، این کتاب پر از نمونههای روشنگر، نکات تأملبرانگیز و به لحاظ فکری بسیار چالشبرانگیز است.
◽️ بخشی از کتاب
منتشر شد
«فلسفهی باغها»
دیوید ادوارد کوپر
ترجمهی شیرین کریمی
از نگاه دیوید ادوارد کوپر باغبانی کردوکاری است که اگر با قوهی تشخیص حسیِ مناسب درگیرش شوید بیش از هر کردوکار دیگری تجسمبخش حقیقتِ رابطهی میان انسان و جهانش است. کوپر در این کتابِ اندیشمندانه و تأملبرانگیز با روشی یگانه و مهیج در مفهومسازی نشان میدهد که چطور تأمل دقیق بر کردوکارهای باغبانی و فهم این کردوکارها میتواند باعث بروز نوعی مکاشفه در اسرار هستی شود. به گفتهی جان کاتینگهام، فیلسوف انگلیسی، کتاب فلسفهی باغها نمونهای ژرف و پرمحتوا از تأمل فلسفی است که نشان میدهد چطور فلسفه، با وجود تمامی نقدهای بیامان، هنوز میتواند به زبان بشریت سخن بگوید. اگر به دنبال درک باغبانی و رابطهی ما با طبیعت و هنر باشید و به فلسفه، باغها و باغبانی علاقهمند باشید، این کتاب پر از نمونههای روشنگر، نکات تأملبرانگیز و به لحاظ فکری بسیار چالشبرانگیز است.
◽️ بخشی از کتاب
وقتى رسانهها ما را با «بحرانهايى بشرى» كه ظاهراً پيوسته در سراسر جهان پديدار مىشوند بمباران مىكنند همواره بايد بهخاطر داشته باشيم كه هر بحران خاصى تنها در نتيجهٔ تقلاّيى پيچيده يكباره در كانون توجه رسانهها قرار مىگيرد. علىالقاعده در اينجا نقش ملاحظات واقعاً بشردوستانه كم اهميتتر از ملاحظات فرهنگى، ايدئولوژيك - سياسى، و اقتصادى است. براى نمونه، مطلب اصلى شماره ۵ ژوئن ۲۰۰۶ مجله تايم اين بود: «مرگبارترين جنگ جهان». اين مطلب گزارش مستند و مشروحى از نحوه جان سپردن نزديك به ۴ ميليون انسانى در جمهورى دموكراتيك كنگو بود كه طى دهه گذشته در نتيجهٔ خشونت سياسى كشته شده بودند. پس از چاپ اين مطلب هيچ خبرى از جنجالهاى بشردوستانه معمول نشد و تنها چندتايى نامه از نويسندگان منتشر شد - گويى نوعى سازوكار سانسور مانع از آن مىشد كه اين اخبار تأثير كامل خود را در فضاى نمادين ما بهجا گذارد. اگر بدبين باشيم بايد بگوييم مجلهٔ تايم در مبارزه براى مطرح ساختن شديدترين نمونهٔ رنج كشيدن انسانها قربانى درستى انتخاب نكرده بود. اين مجله بايد به فهرست مسائلى مىچسبيد كه معمولاً انتظارشان مىرود: وضعيت زنان مسلمان يا خانوادههاى قربانيان ۱۱ سپتامبر و اينكه آنان چگونه با مسئله از دست دادن عزيزانشان كنار آمدهاند. امروزه وضعيت كنگو عملاً به قول كنراد بهصورت نوعى «قلب تاريكى» از نو مطرح شده است. هيچكس جرأت رويارويى با آن را ندارد. مرگ يك كودك فلسطينى ساكن كرانه غربى رود اردن، و مسلماً مرگ يك اسرائيلى يا آمريكايى هزاران بار ارزشمندتر از جان سپردن يكى از اهالى بىنام و نشان كنگوست.
از کتابِ «خشونت»
اسلاوی ژیژک
ترجمهٔ علیرضا پاکنهاد
از کتابِ «خشونت»
اسلاوی ژیژک
ترجمهٔ علیرضا پاکنهاد
❤1
بنیان فاشیسم، ماهیت آن، تکلیف و هدف آن بر مبنای انگارهٔ دولت است. فاشیسم دولت را امر مطلقی میانگارد که همهٔ گروهها و افراد مقید به آن بوده تنها بر اساس نسبتشان با دولت سنجیده میشوند.... دولت فاشیستی به خود آگاه است، اراده و شخصیت دارد ــ به همین سبب دولت «اخلاقی» خوانده میشود.... دولت ضامن امنیت، هم داخلی و هم خارجی، است. دولت حافظ و مشوق روح مردمی است، روحی که قرنهاست در بستر زبان و رسوم و باورهای مردمی بالیده است. دولت نهتنها واقعیت زندهٔ اکنون است، که با گذشته و مهمتر از آن با آینده اتصال دارد و به این سبب از محدودهٔ کوچک حیات فردی فرارفته روح درونماندگار ملت را نمایندگی میکند....
فاشیسم خواهان آن است که دولت پیکرهای زنده و قدرتمند داشته همزمان به حمایت وسیع همگانی متکی باشد. دولت فاشیستی حتی مشاغل و فعالیتهای اقتصادی مردم را به درون خود کشیده از طریق نهادهای صنفیِ آموزشی و اجتماعی که پدید آورده است، اثرات خود را به تمام جوانب حیات مردم میرساند و تمام نیروهای معنوی و اقتصادی و سیاسی ملت را به واسطهٔ نهادهای صنفیِ تکتک آنها در برِ خود میگیرد.... دولت فاشیستی ملت را سازمان میبخشد، ولی حدی از آزادی فردی به هرکس عطا میکند؛ مورد آخر شامل آزادیهای بیهوده یا بالقوه مضر نیست، ولی تمام آزادیهای اساسی را در بر میگیرد؛ تصمیمگیرندهٔ نهایی در اینباره نه فرد که خود دولت است.
از کتابِ «فاشیسم و راستگرایی در اروپا»
از مجموعهٔ کارگاه تاریخ
مارتین بلینکهورن
ترجمهٔ مهیار آقایی
فاشیسم خواهان آن است که دولت پیکرهای زنده و قدرتمند داشته همزمان به حمایت وسیع همگانی متکی باشد. دولت فاشیستی حتی مشاغل و فعالیتهای اقتصادی مردم را به درون خود کشیده از طریق نهادهای صنفیِ آموزشی و اجتماعی که پدید آورده است، اثرات خود را به تمام جوانب حیات مردم میرساند و تمام نیروهای معنوی و اقتصادی و سیاسی ملت را به واسطهٔ نهادهای صنفیِ تکتک آنها در برِ خود میگیرد.... دولت فاشیستی ملت را سازمان میبخشد، ولی حدی از آزادی فردی به هرکس عطا میکند؛ مورد آخر شامل آزادیهای بیهوده یا بالقوه مضر نیست، ولی تمام آزادیهای اساسی را در بر میگیرد؛ تصمیمگیرندهٔ نهایی در اینباره نه فرد که خود دولت است.
از کتابِ «فاشیسم و راستگرایی در اروپا»
از مجموعهٔ کارگاه تاریخ
مارتین بلینکهورن
ترجمهٔ مهیار آقایی
در ابتداى سدهى نوزدهم، نمايش عظيم تنبيه جسمى محو شد؛ بدنِ تعذيبشده كنار گذاشته شد؛ نمايش درد از مجازات حذف شد. عصر بىپيرايگىِ تنبيهى آغاز شد. گرچه بيشتر دگرگونىها تا سال ۱۸۴۰ انجام گرفت و گرچه سازوكارهاى تنبيه شيوهى جديد عملكرد خود را يافت اما اين فرايند هنوز راهى دراز تا تكميل و پايان يافتن داشت. كاهش تعذيب گرايشى بود كه در دگرگونى عظيم سالهاى ۱۷۶۰ تا ۱۸۴۰ ريشه داشت؛ اما اين كاهش به انجام نرسيده است و مىتوان گفت كه روش تعذيب تا مدتهاى مديد در نظام كيفرى ما وجود داشته است و هنوز هم وجود دارد.
در چنگ و قبضه بودنِ بدن نيز در ميانهى سدهى نوزدهم كاملاً از ميان نرفت. بدون شك، كيفر ديگر بر تعذيب به منزله تكنيكِ درد [جسمانى] متمركز نبود؛ هدفِ اصلى كيفر از دست دادنِ دارايى يا حقوق بود. اما مجازاتى مانند كار اجبارى يا حتا زندان ــ محروميت صرف از آزادى ــ هرگز بدون مكملى تنبيهى كه به خود بدن مربوط مىشد كارايى نداشت: جيرهبندى غذايى، محروميت جنسى، تنبيه بدنى، حبس انفرادى. آيا اينها نتيجهى ناخواسته اما اجتنابناپذير زندانى كردن نيستند؟ در واقع، زندانى كردن در صريحترين سازوكارهاى خود همواره حدى از درد بدنى را در برداشته است. انتقادهايى كه اغلب در نيمهى نخست سدهى نوزدهم از نظام ندامتگاهى مىشد (اينكه زندان به اندازهى كافى تنبيهى نيست و زندانيان در كل كمتر از بسيارى از فقيران و كارگران، گرسنگى و سرما و محروميت مىكشند) از يك امر مسلم حكايت داشت كه هيچگاه بهصراحت رد نشد: درست و عادلانه آن است كه محكوم بيشتر از ساير انسانها متحملِ رنج جسمى شود. بهسختى مىتوان كيفر را از يك مكملِ درد جسمى تفكيك كرد. و اصلاً مجازات غير بدنى چه مىتواند باشد؟
اگر كيفرمندى در سختگيرترين شكلهاى خود ديگر متوجه بدن نيست، پس بر چه چيز چنگ مىاندازد؟ پاسخ نظريهپردازان ــ پاسخ كسانى كه از حدود سال ۱۷۶۰ دورهاى را آغاز كردند كه هنوز به پايان نرسيدهاست ــ ساده و تقريباً بديهى است و به نظر مىرسد كه پاسخ در خود پرسش جا دارد چون اين ديگر بدن نيست] كه بر آن چنگ انداخته مىشود [بلكه روح است. بايد به جاى كفارهاى كه بر بدن وارد مىآمد، مجازاتى بنشيند كه بر اعماق قلب و انديشه و اراده و اميال تأثير بگذارد. مابْلى يكبار براى هميشه اين اصل را ضابطهبندى كرد: «اگر بتوان اينگونه سخن گفت، باشد كه مجازات بيشتر بر روح وارد آيد تا بر بدن.»
از کتاب «مراقبت و تنبیه»
میشل فوکو
ترجمهی نیکو سرخوش و افشین جهاندیده
در چنگ و قبضه بودنِ بدن نيز در ميانهى سدهى نوزدهم كاملاً از ميان نرفت. بدون شك، كيفر ديگر بر تعذيب به منزله تكنيكِ درد [جسمانى] متمركز نبود؛ هدفِ اصلى كيفر از دست دادنِ دارايى يا حقوق بود. اما مجازاتى مانند كار اجبارى يا حتا زندان ــ محروميت صرف از آزادى ــ هرگز بدون مكملى تنبيهى كه به خود بدن مربوط مىشد كارايى نداشت: جيرهبندى غذايى، محروميت جنسى، تنبيه بدنى، حبس انفرادى. آيا اينها نتيجهى ناخواسته اما اجتنابناپذير زندانى كردن نيستند؟ در واقع، زندانى كردن در صريحترين سازوكارهاى خود همواره حدى از درد بدنى را در برداشته است. انتقادهايى كه اغلب در نيمهى نخست سدهى نوزدهم از نظام ندامتگاهى مىشد (اينكه زندان به اندازهى كافى تنبيهى نيست و زندانيان در كل كمتر از بسيارى از فقيران و كارگران، گرسنگى و سرما و محروميت مىكشند) از يك امر مسلم حكايت داشت كه هيچگاه بهصراحت رد نشد: درست و عادلانه آن است كه محكوم بيشتر از ساير انسانها متحملِ رنج جسمى شود. بهسختى مىتوان كيفر را از يك مكملِ درد جسمى تفكيك كرد. و اصلاً مجازات غير بدنى چه مىتواند باشد؟
اگر كيفرمندى در سختگيرترين شكلهاى خود ديگر متوجه بدن نيست، پس بر چه چيز چنگ مىاندازد؟ پاسخ نظريهپردازان ــ پاسخ كسانى كه از حدود سال ۱۷۶۰ دورهاى را آغاز كردند كه هنوز به پايان نرسيدهاست ــ ساده و تقريباً بديهى است و به نظر مىرسد كه پاسخ در خود پرسش جا دارد چون اين ديگر بدن نيست] كه بر آن چنگ انداخته مىشود [بلكه روح است. بايد به جاى كفارهاى كه بر بدن وارد مىآمد، مجازاتى بنشيند كه بر اعماق قلب و انديشه و اراده و اميال تأثير بگذارد. مابْلى يكبار براى هميشه اين اصل را ضابطهبندى كرد: «اگر بتوان اينگونه سخن گفت، باشد كه مجازات بيشتر بر روح وارد آيد تا بر بدن.»
از کتاب «مراقبت و تنبیه»
میشل فوکو
ترجمهی نیکو سرخوش و افشین جهاندیده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◽️دموکراسی از منظر پوپر
دموکراسی میخواهد مانعِ قدرتگرفتن استبداد شود اما معضل اصلی دموکراسی «وجود رهبران تودهپسند» است. رهبرانی میتوانند وجود داشته باشند که بین تودۀ مردم محبوباند و بطور دموکراتیکی انتخاب شدهاند و این پشتوانۀ مشروعیت مردمی آنان شده است. چنین رهبری ممکن است تبدیل به فیگوری مستبد شود؛ فیگوری که در یونان باستان، افلاطون از او سخن به میان میآورد. در انقلاب انگلستان نیز با چنین فیگوری روبرو هستیم و هیتلر هم اینگونه بود. اینها انگشتشمار نمونۀ شاخص از مستبدی است که بطور دموکراتیک انتخاب شده است. دقیقاً به همین دلیل معتقدم مهم است دموکراسی را – حتی بهرغم اینکه بهمعنی حاکمیت مردم است – نباید مترادف «حاکمیت تودۀ مردم» گرفت چرا که مردم ممکن است [بهطریق دموکراتیکی] فردی مستبد را انتخاب کرده و به حکومت برسانند. در عوض، دموکراسی را باید بر اساس آن ساختارهایی تعریف کرد که طبق آن مردم واجد این قدرتاند که [فرد یا] حکومتی را از قدرت پائین بکشند و عزل کنند. لذا در اینجا نه صرفاً از تاریخ که از سیاست هم سخن میگویم چرا که تاریخ و سیاست پیوند وثیقی با یکدیگر دارند.
ترجمه و تنظیم: نشر نی
◽️دموکراسی از منظر پوپر
دموکراسی میخواهد مانعِ قدرتگرفتن استبداد شود اما معضل اصلی دموکراسی «وجود رهبران تودهپسند» است. رهبرانی میتوانند وجود داشته باشند که بین تودۀ مردم محبوباند و بطور دموکراتیکی انتخاب شدهاند و این پشتوانۀ مشروعیت مردمی آنان شده است. چنین رهبری ممکن است تبدیل به فیگوری مستبد شود؛ فیگوری که در یونان باستان، افلاطون از او سخن به میان میآورد. در انقلاب انگلستان نیز با چنین فیگوری روبرو هستیم و هیتلر هم اینگونه بود. اینها انگشتشمار نمونۀ شاخص از مستبدی است که بطور دموکراتیک انتخاب شده است. دقیقاً به همین دلیل معتقدم مهم است دموکراسی را – حتی بهرغم اینکه بهمعنی حاکمیت مردم است – نباید مترادف «حاکمیت تودۀ مردم» گرفت چرا که مردم ممکن است [بهطریق دموکراتیکی] فردی مستبد را انتخاب کرده و به حکومت برسانند. در عوض، دموکراسی را باید بر اساس آن ساختارهایی تعریف کرد که طبق آن مردم واجد این قدرتاند که [فرد یا] حکومتی را از قدرت پائین بکشند و عزل کنند. لذا در اینجا نه صرفاً از تاریخ که از سیاست هم سخن میگویم چرا که تاریخ و سیاست پیوند وثیقی با یکدیگر دارند.
ترجمه و تنظیم: نشر نی
اگرچه پاکسازى قومی اسرائیل در جنگ ۱۹۴۸ اكنون ديگر كمتر انكار مىشود، در اسرائيل امر عموماً شناخته شدهاى نيست. بااينحال، يك گروه اصلى از رهبران راستگراى اسرائيل و مهاجرنشينان اين امر را نه تنها شرطى مرسوم، بلكه مرحلهٔ نخست فرآيندى مىدانند كه در جريان است. از نظر اين گروه، موجوديت دولت اسرائيل در معرض نابودى است مگر اينكه زمينهاى يهوديان هرچه زودتر از اعراب پاك شود. دولت ائتلافى امروز اسرائيل شامل احزابى است كه انتقال جمعيت فلسطين را راهحل مشكل جمعيت مىدانند. رسانههاى گروهى اسرائيل همواره به گفتههاى سياستمداران و از جمله مايكل كلاينر عضو كنست و بنى الون وزير حملونقل، اشاره مىكنند كه خواهان اخراج اجبارى اعراب از كشور هستند. رئيس ستاد ارتش، موشه يعلون، در مصاحبهاى كه با روزنامه ها آرتس انجام داد، فلسطينىها را «غدهٔ سرطانى» و اقدام ارتش در اراضى اشغالى را «شيمى درمانى» خواند و اظهار داشت كه ممكن است معالجهٔ سختترى ضرورى باشد. شارون، نخستوزير سابق، اسرائيل هم از اين «ارزيابى واقعيت» حمايت كرد. اينگونه اظهارات عوامفريبانه و نژادپرستانه درمورد شهروندان فلسطينى اسرائيل، نشان از دامنهٔ جناياتى دارد كه ممكن است درمورد آنان اعمال شود و شايد براى آن برنامهريزى هم شده باشد و فقط منتظر فرصت مناسب براى اجراى آن هستند.
از کتابِ انهدام سیاسی
نسلکشی فلسطینیها در اسرائیل آریل شارون
باروخ کیمرلینگ
ترجمهٔ حسن گلریز
از کتابِ انهدام سیاسی
نسلکشی فلسطینیها در اسرائیل آریل شارون
باروخ کیمرلینگ
ترجمهٔ حسن گلریز
چاپ سوم منتشر شد
تصویرهای متعارض از سیاست جهان
گرگ فرای و جاسینتا اهٔگن
ترجمهٔ علیرضا طیب
با پشت سر گذاشتهشدن مسلّمات ظاهراً آرامشبخش جنگ سرد، وجه مشخصهٔ پایان سدهٔ بیستم و پگاه سدهٔ بیستویکم را بحث و جدلهای تازه و دامنهدار دربارهٔ سرشت سیاست جهان تشکیل داده است. اکنون با مجموعهای گسترده از تصویرهای شورانگیز و گیرا روبهرو هستیم که هر یک مدعی بیان حق مطلب دربارهٔ گوهر و روح نظم بالندهٔ جهانی است ــ و معروفترینشان فرجام تاریخ فرانسیس فوکویاما و برخورد تمدنهای ساموئل هانتینگتون است.
تصویرهای متعارض از سیاست جهان از همین تصویرهای رقیبی آغاز میشود که بیشتر بحثهای عمومی و مباحثات رسانهها دربارهٔ سیاست جهان را رقم زده و بر شرایط بحث بر سر سیاستها تأثیر گذاشتهاند. تصویرهای ارائهشده از سوی فوکویاما و هانتینگتون و تصویرهای دیگری چون جهان بدون مرز، اقتدارگریزی آینده، دوران آیندهٔ منطقهگرایی و اسلام و غرب همگی نمایندهٔ فرضهای متفاوتی در این بارهاند که چه واحدها و نیروهایی در سیاست جهان اهمیت دارند، چه امکانهایی برای صلح و جنگ وجود دارد، و آیا جهان را باید یک یا دو یا چند پیکرهٔ سیاسی دانست.
چاپ سوم منتشر شد
تصویرهای متعارض از سیاست جهان
گرگ فرای و جاسینتا اهٔگن
ترجمهٔ علیرضا طیب
با پشت سر گذاشتهشدن مسلّمات ظاهراً آرامشبخش جنگ سرد، وجه مشخصهٔ پایان سدهٔ بیستم و پگاه سدهٔ بیستویکم را بحث و جدلهای تازه و دامنهدار دربارهٔ سرشت سیاست جهان تشکیل داده است. اکنون با مجموعهای گسترده از تصویرهای شورانگیز و گیرا روبهرو هستیم که هر یک مدعی بیان حق مطلب دربارهٔ گوهر و روح نظم بالندهٔ جهانی است ــ و معروفترینشان فرجام تاریخ فرانسیس فوکویاما و برخورد تمدنهای ساموئل هانتینگتون است.
تصویرهای متعارض از سیاست جهان از همین تصویرهای رقیبی آغاز میشود که بیشتر بحثهای عمومی و مباحثات رسانهها دربارهٔ سیاست جهان را رقم زده و بر شرایط بحث بر سر سیاستها تأثیر گذاشتهاند. تصویرهای ارائهشده از سوی فوکویاما و هانتینگتون و تصویرهای دیگری چون جهان بدون مرز، اقتدارگریزی آینده، دوران آیندهٔ منطقهگرایی و اسلام و غرب همگی نمایندهٔ فرضهای متفاوتی در این بارهاند که چه واحدها و نیروهایی در سیاست جهان اهمیت دارند، چه امکانهایی برای صلح و جنگ وجود دارد، و آیا جهان را باید یک یا دو یا چند پیکرهٔ سیاسی دانست.
چاپ دوم منتشر شد
«جهان پیش رو»
مناظره دربارهٔ جهان پس از امریکا
شان کلارک و سابرینا هوک
ترجمهٔ علیرضا طیب
پرسش از اینکه سیاست جهان چند سال بعد چه شکل و شمایلی خواهد داشت ـ چه رسد به دههها بعد ـ پرسشی است که پاسخگویی به آن حتی از عهدهی یک علم اجتماعی جاافتاده نیز خارج است. عوامل دخیل بیش از حد زیادند، قوت و قدرتشان بیش از اندازه متغیر است، و تشخیص ترکیباتی از آنها که در بازی وارد خواهد شد چنان دشوار است که پیشبینیهای فراگیر را غیرقابل اعتماد میسازد.
کتاب حاضر نوعی پیشبینی دربارهی مسائلی است که با گذار از سلطهی امریکا و قدافراشتن قدرتهای دیگر میتواند پدید آید.
این کتاب بیمانند مجموعهای از استدلالهای ناهمگون را از زبان دانشمندان و دستاندرکاران حوزهی سیاستگذاری در خود فراهم آورده است که نمایندهی رشتههای علمی و دیدگاههای نظری و مختلف و متعددی هستند. کتاب حاضر بهدلیل روشنسازی و تمرکز روی این مناظرهی اساسی دربارهی آیندهی جهان در چند دههی بعد، قابل استفادهی دانشجویان و دانشمندان روابط بینالملل و سیاست جهان، مسائل سیاسی امریکا، سیاست خارجی ایالات متحده و امنیت بینالملل است.
چاپ دوم منتشر شد
«جهان پیش رو»
مناظره دربارهٔ جهان پس از امریکا
شان کلارک و سابرینا هوک
ترجمهٔ علیرضا طیب
پرسش از اینکه سیاست جهان چند سال بعد چه شکل و شمایلی خواهد داشت ـ چه رسد به دههها بعد ـ پرسشی است که پاسخگویی به آن حتی از عهدهی یک علم اجتماعی جاافتاده نیز خارج است. عوامل دخیل بیش از حد زیادند، قوت و قدرتشان بیش از اندازه متغیر است، و تشخیص ترکیباتی از آنها که در بازی وارد خواهد شد چنان دشوار است که پیشبینیهای فراگیر را غیرقابل اعتماد میسازد.
کتاب حاضر نوعی پیشبینی دربارهی مسائلی است که با گذار از سلطهی امریکا و قدافراشتن قدرتهای دیگر میتواند پدید آید.
این کتاب بیمانند مجموعهای از استدلالهای ناهمگون را از زبان دانشمندان و دستاندرکاران حوزهی سیاستگذاری در خود فراهم آورده است که نمایندهی رشتههای علمی و دیدگاههای نظری و مختلف و متعددی هستند. کتاب حاضر بهدلیل روشنسازی و تمرکز روی این مناظرهی اساسی دربارهی آیندهی جهان در چند دههی بعد، قابل استفادهی دانشجویان و دانشمندان روابط بینالملل و سیاست جهان، مسائل سیاسی امریکا، سیاست خارجی ایالات متحده و امنیت بینالملل است.
Forwarded from الفبای فردا
وقف سنتی ریشهدار در جوامع اسلامی است و به بخشها و کارکردهای مختلفِ جامعه گره خورده است. نحوۀ سیاستورزی، مراودات اقتصادی و روابط قدرت، نحوۀ تعامل طبقات و همه و همه بر شکل نهاد وقف اثر گذاشته و از آن اثر پذیرفته است. با این همه نهاد وقف و آثار و تبعاتش به اندازۀ کافی مورد توجه متفکران ایرانی قرار نگرفته است.
نشست بیستم خیروخرد میزبان دکتر پیام روشنفکر است و در نظر دارد با توجه به پژوهشهای انجام شده در مورد نهاد وقف، برنامههای پژوهشی مرتبط با آن را به بحث بگذارد. اطلاعات بیشتر
زمان: یکشنبه ۳۰ مهر ماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۷
نشست حضوری: خیابان وزرا، کوچه بیستم، پلاک ۶، طبقه دوم
مشاهده آنلاین در الفبای فردا: alefbayefarda.ir/kheyrokherad-20
🆔 instagram.com/alefbayefarda
🆔 t.me/alefbayefarda
نشست بیستم خیروخرد میزبان دکتر پیام روشنفکر است و در نظر دارد با توجه به پژوهشهای انجام شده در مورد نهاد وقف، برنامههای پژوهشی مرتبط با آن را به بحث بگذارد. اطلاعات بیشتر
زمان: یکشنبه ۳۰ مهر ماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۷
نشست حضوری: خیابان وزرا، کوچه بیستم، پلاک ۶، طبقه دوم
مشاهده آنلاین در الفبای فردا: alefbayefarda.ir/kheyrokherad-20
🆔 instagram.com/alefbayefarda
🆔 t.me/alefbayefarda
منتشر شد
«دایرهالمعارف روانکاوی فروید ــ لکان»
جلد اول: الف
کرامت موللی
روانکاوی امروزه در ایران همچو بازار شامی است که نمیتوان در آن غثّ و سمین را از هم تشخیص داد. بسیارند که تحت نام روانکاو بیش از آنکه به آلام روحی دردمندان بپردازند به سوداگری مالی و امیال نازل خود نظر دارند. نویسنده نخست بر آن است تا شرایط ملّیـفرهنگیِ یکچنین پدیداری را بلحاظ تاریخی مورد تأمّل قرار داده در افق آن خاصّه به نسبت مخدوش اصحاب قلم با امر خطیر زبان بپردازد. چراکه امروزه زبان فارسی مشوب به رابطهای تصنّعی و مملو از ترکیبات «مندرآوردی» است که هم از زبان کوچه و بازار بدور افتاده و هم از زبان آباء و اجدادمان.
زبان کتاب که حاصل تحقیقات و تجارب حرفهای نویسنده در زمانی نزدیک به نیمقرن میباشد حاکی از آنست که مفاهیم روانکاوی را نمیتوان بمثابه کالاهای لوکسی دانست که گوئی مستقیماً از فرنگ وارد شدهاند. حالآنکه روانکاوی طیّ طریقی است صادقانه که دور از هرگونه تمسک به عقل و خردی خشک و بیروح موجب آگاهی قلبی فرد نسبت به سرگذشت، معضلات روحی و حیات باطنی خود میگردد.
◽️بخشی از کتاب
منتشر شد
«دایرهالمعارف روانکاوی فروید ــ لکان»
جلد اول: الف
کرامت موللی
روانکاوی امروزه در ایران همچو بازار شامی است که نمیتوان در آن غثّ و سمین را از هم تشخیص داد. بسیارند که تحت نام روانکاو بیش از آنکه به آلام روحی دردمندان بپردازند به سوداگری مالی و امیال نازل خود نظر دارند. نویسنده نخست بر آن است تا شرایط ملّیـفرهنگیِ یکچنین پدیداری را بلحاظ تاریخی مورد تأمّل قرار داده در افق آن خاصّه به نسبت مخدوش اصحاب قلم با امر خطیر زبان بپردازد. چراکه امروزه زبان فارسی مشوب به رابطهای تصنّعی و مملو از ترکیبات «مندرآوردی» است که هم از زبان کوچه و بازار بدور افتاده و هم از زبان آباء و اجدادمان.
زبان کتاب که حاصل تحقیقات و تجارب حرفهای نویسنده در زمانی نزدیک به نیمقرن میباشد حاکی از آنست که مفاهیم روانکاوی را نمیتوان بمثابه کالاهای لوکسی دانست که گوئی مستقیماً از فرنگ وارد شدهاند. حالآنکه روانکاوی طیّ طریقی است صادقانه که دور از هرگونه تمسک به عقل و خردی خشک و بیروح موجب آگاهی قلبی فرد نسبت به سرگذشت، معضلات روحی و حیات باطنی خود میگردد.
◽️بخشی از کتاب
به قول آرتور هیو کلاف «فقط یک خدا داشته باشید؛ چه کاری است آدم برود سراغ خدای دوم وقتی همان یکی این قدر گران تمام میشود؟» طبیعی هم هست که داشتن خدای واحد برای آدم گران تمام شود، چون تمام جوابها را فقط او میداند، تمام گرهها را فقط او باز میکند و تمام عبادتها فقط به درگاه اوست. خدای مسیحی کارهایش را به دیگران نمیسپارد، او یک چندکارۀ حسود است. در حالی که خدایان پاگانی و هلنیستی متعدد و گوناگونند. شما خدایان محبوب خودتان را دارید که هر کدام وظیفۀ متفاوتی بر عهده دارند و آنها نیز انسانهای محبوب خودشان را دارند. البته این خدایان مدام با هم در جنگوجدلاند و تیر و ترکش نزاعشان اغلب انسانها را نیز بینصیب نمیگذارد. هر لحظه ممکن است از سر تفنن شما را به حال خود رها کنند و به همین دلیل همیشه باید مجیزشان را بگویید. یک گاو سفید دیگر بخر و بعد چهارچشمی مراقب باش ببین این خدایان متنوع چه بر سرت میآورند. بیشتر از آنچه خدای مسیحی بر سر انسان میآورد؟ جواب این سؤال ساده نیست.
از کتابِ «الیزابت فینچ»
جولین بارنز
ترجمۀ محمدرضا ترکتتاری
به قول آرتور هیو کلاف «فقط یک خدا داشته باشید؛ چه کاری است آدم برود سراغ خدای دوم وقتی همان یکی این قدر گران تمام میشود؟» طبیعی هم هست که داشتن خدای واحد برای آدم گران تمام شود، چون تمام جوابها را فقط او میداند، تمام گرهها را فقط او باز میکند و تمام عبادتها فقط به درگاه اوست. خدای مسیحی کارهایش را به دیگران نمیسپارد، او یک چندکارۀ حسود است. در حالی که خدایان پاگانی و هلنیستی متعدد و گوناگونند. شما خدایان محبوب خودتان را دارید که هر کدام وظیفۀ متفاوتی بر عهده دارند و آنها نیز انسانهای محبوب خودشان را دارند. البته این خدایان مدام با هم در جنگوجدلاند و تیر و ترکش نزاعشان اغلب انسانها را نیز بینصیب نمیگذارد. هر لحظه ممکن است از سر تفنن شما را به حال خود رها کنند و به همین دلیل همیشه باید مجیزشان را بگویید. یک گاو سفید دیگر بخر و بعد چهارچشمی مراقب باش ببین این خدایان متنوع چه بر سرت میآورند. بیشتر از آنچه خدای مسیحی بر سر انسان میآورد؟ جواب این سؤال ساده نیست.
از کتابِ «الیزابت فینچ»
جولین بارنز
ترجمۀ محمدرضا ترکتتاری
گاهی اوقات ما نمیتوانیم از بیاعتنایی و بیتوجهی بیش از حد به رنج حیرت نکنیم، حتا و بهخصوص هنگامی که این درد و رنج به شکلی گسترده در رسانهها گزارش و محکوم میشود؛ گویی دقیقاً همین خشم و غضب نسبت به رنج است که ما را به تماشاگران مجذوب و میخکوب آن تبدیل میکند. اوایل دههٔ ۱۹۹۰ را به خاطر آوریم، محاصرهٔ سهسالهٔ سارایهوو، با جمعیتی که از گرسنگی در حال مرگ بودند، و در عین حال زیر آتش تکتیراندازان و گلولهباران همیشگی قرار داشتند. اینجا معمای بزرگ این است: اگرچه همهٔ این رسانهها پر از تصاویر و گزارشهایی از این واقعه بودند، چرا نیروهای سازمان ملل، ناتو یا ایالات متحده کوچکترین کاری برای شکستن محاصرهٔ سارایهوو انجام ندادند و دالانی ایجاد نکردند تا مردم و مواد غذایی بتوانند آزادانه در آن حرکت کنند؟ این کار هیچ هزینهای برایشان نداشت: با اندکی فشار جدی بر نیروهای صرب، نمایش طولانی محاصرهٔ سارایهوو، شهری در معرض وحشتی مضحک، خاتمه مییافت. این معما یک جواب بیشتر ندارد، جواب رانی برامن، پزشک فرانسوی، که شخصاً به نمایندگی از صلیبسرخ، کمکرسانی به سارایهوو را سازماندهی میکرد: خود نمایش بحران سارایهوو همچون «امری انساندوستانه»، خودِ ریختنِ نزاع نظامی ـ سیاسی در قالب مفاهیم بشردوستانه، متکی به انتخابی کاملاً سیاسی بود، یعنی اینکه، اساساً در این کشمکش جانب صربها را گرفتن. بهخصوص نقش میتران در این غائله بسیار فریبکارانه و منحوس بود:
بزرگداشت «مداخلهٔ بشردوستانه» در یوگوسلاوی جای گفتاری سیاسی را گرفت و پیشاپیش در هر بحث مخالفی را بست. [...] برای فرانسوا میتران ظاهراً ناممکن بود تحلیلش از جنگ در یوگوسلاوی را اظهار کند. میتران با واکنش کاملاً بشردوستانه منبعی غیرمنتظره برای ارتباط یا دقیقتر بگوییم بزککردن کشف کرد که بفهمینفهمی همان کارکرد را داشت. میتران طرفدارِ باقیماندن یوگوسلاوی درون مرزهایش بود و متقاعد شده بود که تنها یک نیروی صرب قدرتمند قادر است ثبات را در این منطقهٔ پرآشوب تضمین کند. این موضع میتران خیلی سریع اعتبارش را نزد مردم فرانسه از دست داد. همهٔ فعالیتهای پرهیاهو و گفتارهای بشردوستانه به او این اجازه را داد تا تعهد همیشگی فرانسه به حقوق انسان را دوباره تصدیق کند و تقابل ظاهریاش با فاشیسمِ عظیمترِ صربها را با آزادگذاشتن تمامعیار آنها برای انجام هر کاری به نمایش بگذارد.
از مقالهٔ وجه وقیحِ حقوق بشر؛ اسلاوُی ژیژک؛ ترجمهٔ مازیار اسلامی
«قانون و خشونت»
مجموعه مقالات
بزرگداشت «مداخلهٔ بشردوستانه» در یوگوسلاوی جای گفتاری سیاسی را گرفت و پیشاپیش در هر بحث مخالفی را بست. [...] برای فرانسوا میتران ظاهراً ناممکن بود تحلیلش از جنگ در یوگوسلاوی را اظهار کند. میتران با واکنش کاملاً بشردوستانه منبعی غیرمنتظره برای ارتباط یا دقیقتر بگوییم بزککردن کشف کرد که بفهمینفهمی همان کارکرد را داشت. میتران طرفدارِ باقیماندن یوگوسلاوی درون مرزهایش بود و متقاعد شده بود که تنها یک نیروی صرب قدرتمند قادر است ثبات را در این منطقهٔ پرآشوب تضمین کند. این موضع میتران خیلی سریع اعتبارش را نزد مردم فرانسه از دست داد. همهٔ فعالیتهای پرهیاهو و گفتارهای بشردوستانه به او این اجازه را داد تا تعهد همیشگی فرانسه به حقوق انسان را دوباره تصدیق کند و تقابل ظاهریاش با فاشیسمِ عظیمترِ صربها را با آزادگذاشتن تمامعیار آنها برای انجام هر کاری به نمایش بگذارد.
از مقالهٔ وجه وقیحِ حقوق بشر؛ اسلاوُی ژیژک؛ ترجمهٔ مازیار اسلامی
«قانون و خشونت»
مجموعه مقالات
منتشر شد
«در خدمت و خیانت مترجمان»
نیکو سرخوش
در کتاب پیش رو قرار نیست برمبنای چارچوبی زبانشناختی یا معرفتشناختی به صحت و سقم ترجمهها پرداخته شود تا سرانجام فهرستی از مترجمان خوب و بد فراهم آید. پس اگر از خیانت در ترجمه سخن رانده میشود مسئله عدموفاداری به کلمه یا زبانِ مبدأ نیست، بلکه مسئله بر سر مختلکردن یک امکان است و اگر از اخلاق یا اتیک در ترجمه سخن به میان میآید دقیقاً در همین برداشتِ متفاوت از وفاداری و خیانت است که این اخلاق معنا مییابد...
بخشی از کتاب:
«شاه میگفت من مشروعه را قبول دارم نه مشروطه را. آخوندها گفتند بله این درست است. ما مدعی شدیم. آقا سیدعبدالله بهبهانی و دیگران گفتند مشروعه درست است. در این بین مشهدی باقر وکیل صنف بقال فریاد کرد و به علما گفت آقایان ما عوام این اصطلاحات عربی سرمان نمیشود ما مشروطه گرفتهایم. سعدالدوله مدعی شد گفت اصلاً مشروطه درست نیست غلط است. این را اوایل که از فرانسه ترجمه کردند «کنستیتوسیونل» را «کوندیسیول» کردند در صورتیکه درست نبود. عاقبت محمدعلی شاه گفت همان لفظ فرنگی «کنستیتوسیون» را بنویسید».
◽️دانلود صفحاتی از کتاب
منتشر شد
«در خدمت و خیانت مترجمان»
نیکو سرخوش
در کتاب پیش رو قرار نیست برمبنای چارچوبی زبانشناختی یا معرفتشناختی به صحت و سقم ترجمهها پرداخته شود تا سرانجام فهرستی از مترجمان خوب و بد فراهم آید. پس اگر از خیانت در ترجمه سخن رانده میشود مسئله عدموفاداری به کلمه یا زبانِ مبدأ نیست، بلکه مسئله بر سر مختلکردن یک امکان است و اگر از اخلاق یا اتیک در ترجمه سخن به میان میآید دقیقاً در همین برداشتِ متفاوت از وفاداری و خیانت است که این اخلاق معنا مییابد...
بخشی از کتاب:
«شاه میگفت من مشروعه را قبول دارم نه مشروطه را. آخوندها گفتند بله این درست است. ما مدعی شدیم. آقا سیدعبدالله بهبهانی و دیگران گفتند مشروعه درست است. در این بین مشهدی باقر وکیل صنف بقال فریاد کرد و به علما گفت آقایان ما عوام این اصطلاحات عربی سرمان نمیشود ما مشروطه گرفتهایم. سعدالدوله مدعی شد گفت اصلاً مشروطه درست نیست غلط است. این را اوایل که از فرانسه ترجمه کردند «کنستیتوسیونل» را «کوندیسیول» کردند در صورتیکه درست نبود. عاقبت محمدعلی شاه گفت همان لفظ فرنگی «کنستیتوسیون» را بنویسید».
◽️دانلود صفحاتی از کتاب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرگ از منظر لکان
«مرگ قلمرو ایمان است. البته که حق دارید باور داشته باشید که یک روز میمیرید. این امر پشتگرمی شماست. اگر به مرگ باور نداشته باشید آیا میتوانید زندگیتان را تاب بیاورید؟ اگر سفتوسخت بر این قطعیت اتکا نمیکردید که زندگی پایدار نیست، آیا میتوانستید همهٔ این ماجراها را تحمل کنید؟»
ترجمه و تنظیم: نشر نی
مرگ از منظر لکان
«مرگ قلمرو ایمان است. البته که حق دارید باور داشته باشید که یک روز میمیرید. این امر پشتگرمی شماست. اگر به مرگ باور نداشته باشید آیا میتوانید زندگیتان را تاب بیاورید؟ اگر سفتوسخت بر این قطعیت اتکا نمیکردید که زندگی پایدار نیست، آیا میتوانستید همهٔ این ماجراها را تحمل کنید؟»
ترجمه و تنظیم: نشر نی
امپراتور روسیه در ادامهٔ سنت امپراتوران بیزانس و خانهای مغول، مستبدی مطلقالعنان بود. به عبارت دیگر آنجا که پای اِعمال قدرت سیاسی، انتصاب وزرا و مقامات، یا اتخاذ سیاستهای کلان ملی در میان بود، هیچ مانعی چه در قانون اساسی و چه در قوانین موضوعه پیش روی تزار قرار نداشت. یک کلمه از زبان تزار برای تغییر، ابطال یا الغای هر قانون یا نهادی در روسیه کفایت میکرد. در طول قرون هجدهم و نوزدهم چندین بار کوشیدند تا با تنظیم لوایحی برای اصلاح قانون اساسی، قدرت تزار را محدود کنند که هربار با شکست مواجه شد. فقط شورشهای انقلابی ۱۹۰۵ بود که آخرین تزار روسیه، نیکلای دوم، را واداشت تا با برگزاری انتخابات مجلس ملی مشورتی و قانونگذاری، موسوم به «دومای دولت امپراتوری»، موافقت کند. با این همه، به رغم آنکه تزار با بیمیلی حاضر شد بعضی از امتیازات خود را به سود سیاستورزی مشارکتیِ محدود، موافقت با فعالیت احزاب سیاسی و اجرای برخی «حقوق اساسی» که متضمن مشروطهٔ نیمبند بود واگذار کند، باز شکل حکومت استبداد مطلقه بر جای خود باقی ماند. همهٔ اینها به صریحترین وجهی در حقوق اساسی جدید، منعکس است. به عبارت دیگر، اگر «خودکامه» حکم به الغای قانون اساسی (و به همراه آن دوما) میداد، مطابق با نص همان قانون به این کار مجاز بود. در واقع، دوما دو مرتبه در نتیجهٔ تقابل آشتیناپذیر نمایندگان انتخابی مجلس و دولت انتصابی تزار منحل شد. این «شترگاوپلنگ»، یعنی «استبداد مشروطه» نهتنها ناشدنی، بلکه بیشک به لحاظ سیاسی پوچ و محکوم به شکست بود.
از کتابِ «ریشههای انقلاب روسیه (۱۸۶۱-۱۹۱۷)»
از مجموعهٔ کارگاه تاریخ
آلن وود
ترجمهٔ فرناز فرشاد
امپراتور روسیه در ادامهٔ سنت امپراتوران بیزانس و خانهای مغول، مستبدی مطلقالعنان بود. به عبارت دیگر آنجا که پای اِعمال قدرت سیاسی، انتصاب وزرا و مقامات، یا اتخاذ سیاستهای کلان ملی در میان بود، هیچ مانعی چه در قانون اساسی و چه در قوانین موضوعه پیش روی تزار قرار نداشت. یک کلمه از زبان تزار برای تغییر، ابطال یا الغای هر قانون یا نهادی در روسیه کفایت میکرد. در طول قرون هجدهم و نوزدهم چندین بار کوشیدند تا با تنظیم لوایحی برای اصلاح قانون اساسی، قدرت تزار را محدود کنند که هربار با شکست مواجه شد. فقط شورشهای انقلابی ۱۹۰۵ بود که آخرین تزار روسیه، نیکلای دوم، را واداشت تا با برگزاری انتخابات مجلس ملی مشورتی و قانونگذاری، موسوم به «دومای دولت امپراتوری»، موافقت کند. با این همه، به رغم آنکه تزار با بیمیلی حاضر شد بعضی از امتیازات خود را به سود سیاستورزی مشارکتیِ محدود، موافقت با فعالیت احزاب سیاسی و اجرای برخی «حقوق اساسی» که متضمن مشروطهٔ نیمبند بود واگذار کند، باز شکل حکومت استبداد مطلقه بر جای خود باقی ماند. همهٔ اینها به صریحترین وجهی در حقوق اساسی جدید، منعکس است. به عبارت دیگر، اگر «خودکامه» حکم به الغای قانون اساسی (و به همراه آن دوما) میداد، مطابق با نص همان قانون به این کار مجاز بود. در واقع، دوما دو مرتبه در نتیجهٔ تقابل آشتیناپذیر نمایندگان انتخابی مجلس و دولت انتصابی تزار منحل شد. این «شترگاوپلنگ»، یعنی «استبداد مشروطه» نهتنها ناشدنی، بلکه بیشک به لحاظ سیاسی پوچ و محکوم به شکست بود.
از کتابِ «ریشههای انقلاب روسیه (۱۸۶۱-۱۹۱۷)»
از مجموعهٔ کارگاه تاریخ
آلن وود
ترجمهٔ فرناز فرشاد
چاپ هشتم منتشر شد
«فرهنگ اندیشههای سیاسی»
ترجمهٔ خشایار دیهیمی
فرهنگ اندیشههای سیاسی ترجمهٔ مدخلهایی از بخش سیاست و فلسفهٔ سیاسی کتاب فرهنگ تاریخچهٔ اندیشههاست که مهمترین کتاب مرجع نیمهٔ دوم قرن بیستم شناخته میشود. مزیت بزرگ مقالات این کتاب آن است که علاوه بر شرح و توضیح مفاهیم، تاریخچهٔ پدیدآمدن آنها و سیر تکوین و تحولشان نیز مورد بحث قرار گرفته است و میتواند دیدی تاریخی به خواننده بدهد.
در این کتاب مقالات به سه دستهٔ کلی تقسیم شدهاند: نخست مفاهیم کلی، سپس مفاهیم مرتبط با لیبرالیسم و سرانجام مفاهیم مرتبط با سوسیالیسم و مارکسیسم.
▫️بخشی از کتاب
چاپ هشتم منتشر شد
«فرهنگ اندیشههای سیاسی»
ترجمهٔ خشایار دیهیمی
فرهنگ اندیشههای سیاسی ترجمهٔ مدخلهایی از بخش سیاست و فلسفهٔ سیاسی کتاب فرهنگ تاریخچهٔ اندیشههاست که مهمترین کتاب مرجع نیمهٔ دوم قرن بیستم شناخته میشود. مزیت بزرگ مقالات این کتاب آن است که علاوه بر شرح و توضیح مفاهیم، تاریخچهٔ پدیدآمدن آنها و سیر تکوین و تحولشان نیز مورد بحث قرار گرفته است و میتواند دیدی تاریخی به خواننده بدهد.
در این کتاب مقالات به سه دستهٔ کلی تقسیم شدهاند: نخست مفاهیم کلی، سپس مفاهیم مرتبط با لیبرالیسم و سرانجام مفاهیم مرتبط با سوسیالیسم و مارکسیسم.
▫️بخشی از کتاب
ناتوانى ما از ديدن نتايج خشونت سيستمى شايد به روشنترين شكل در بحث و جدلهايى مشهود باشد كه بر سر جنايات كمونيستها برپاست. مسئوليت جنايات كمونيستها را به سهولت مىتوان به پاى افراد نوشت: در اينجا با شر كنشگرانه سروكار داريم. با كنشگرانى كه مرتكب خطا شدهاند. حتى مىتوان سرچشمههاى ايدئولوژيك اين جنايات را هم مشخص كرد ــ ايدئولوژى توتاليترى، بيانيهٔ حزب كمونيست، روسو، حتى افلاطون. ولى وقتى از ميليونها نفرى ياد مىكنيم كه در نتيجهٔ جهانى شدن سرمايهدارى جان سپردند ــ از ماجراى اسفبار مكزيك در سدهٔ شانزدهم گرفته تا هولوكاست كنگوى بلژيك در يكصد سال قبل ــ تا حد زيادى مسئوليتها انكار مىشود. ظاهراً همهٔ اينها صرفاً در نتيجهٔ روندى «عينى» رخ داده است كه هيچكس آن را برنامهريزى يا اجرا نكرده و براى آن هيچگونه «بيانيهٔ حزب سرمايهدارى» وجود نداشته است. اين واقعيت را كه لئوپُلد دوم پادشاه بلژيك كه مسئوليت هولوكاست كنگو را برعهده داشت انساندوستى بزرگ بود و پاپ وى را از قديسان اعلام كرده بود نمىتوان صرفاً بهعنوان نمونهاى از رياكارى ايدئولوژيك و مسخرهانگارى ناديده گرفت. كاملاً ممكن است كه وى به لحاظ شخصى و در مقام يك كنشگر، انساندوستى صادق بوده و حتى به مقابلهٔ نه چندان جدى با عواقب فاجعهبار طرح اقتصادى گسترده بهرهبردارى بىرحمانه از منابع كنگو كه خود دستورش را داده بود پرداخته باشد. كنگو تيول شخصى وى بود! شگفتتر از همه اين است كه حتى بيشتر سود حاصل از اين طرح به نفع مردم بلژيك، براى احداث تأسيسات عمومى، موزهها و غيره خرج شد. به يقين، لئوپُلد پادشاه بلژيك پرچمدار «كمونيستهاى ليبرال» امروزى بوده است.
از کتابِ «خشونت»
اسلاوی ژیژک
ترجمهٔ علیرضا پاکنهاد
تصاویر تخریب مجسمههای لئوپولد دوم پادشاه بلژیک در بروکسل، در اعتراض به جنایتهای او طی استعمار کنگو در سالهای ۱۸۸۵-۱۹۰۸
ناتوانى ما از ديدن نتايج خشونت سيستمى شايد به روشنترين شكل در بحث و جدلهايى مشهود باشد كه بر سر جنايات كمونيستها برپاست. مسئوليت جنايات كمونيستها را به سهولت مىتوان به پاى افراد نوشت: در اينجا با شر كنشگرانه سروكار داريم. با كنشگرانى كه مرتكب خطا شدهاند. حتى مىتوان سرچشمههاى ايدئولوژيك اين جنايات را هم مشخص كرد ــ ايدئولوژى توتاليترى، بيانيهٔ حزب كمونيست، روسو، حتى افلاطون. ولى وقتى از ميليونها نفرى ياد مىكنيم كه در نتيجهٔ جهانى شدن سرمايهدارى جان سپردند ــ از ماجراى اسفبار مكزيك در سدهٔ شانزدهم گرفته تا هولوكاست كنگوى بلژيك در يكصد سال قبل ــ تا حد زيادى مسئوليتها انكار مىشود. ظاهراً همهٔ اينها صرفاً در نتيجهٔ روندى «عينى» رخ داده است كه هيچكس آن را برنامهريزى يا اجرا نكرده و براى آن هيچگونه «بيانيهٔ حزب سرمايهدارى» وجود نداشته است. اين واقعيت را كه لئوپُلد دوم پادشاه بلژيك كه مسئوليت هولوكاست كنگو را برعهده داشت انساندوستى بزرگ بود و پاپ وى را از قديسان اعلام كرده بود نمىتوان صرفاً بهعنوان نمونهاى از رياكارى ايدئولوژيك و مسخرهانگارى ناديده گرفت. كاملاً ممكن است كه وى به لحاظ شخصى و در مقام يك كنشگر، انساندوستى صادق بوده و حتى به مقابلهٔ نه چندان جدى با عواقب فاجعهبار طرح اقتصادى گسترده بهرهبردارى بىرحمانه از منابع كنگو كه خود دستورش را داده بود پرداخته باشد. كنگو تيول شخصى وى بود! شگفتتر از همه اين است كه حتى بيشتر سود حاصل از اين طرح به نفع مردم بلژيك، براى احداث تأسيسات عمومى، موزهها و غيره خرج شد. به يقين، لئوپُلد پادشاه بلژيك پرچمدار «كمونيستهاى ليبرال» امروزى بوده است.
از کتابِ «خشونت»
اسلاوی ژیژک
ترجمهٔ علیرضا پاکنهاد
تصاویر تخریب مجسمههای لئوپولد دوم پادشاه بلژیک در بروکسل، در اعتراض به جنایتهای او طی استعمار کنگو در سالهای ۱۸۸۵-۱۹۰۸
تصاویر تخریب مجسمههای لئوپولد دوم پادشاه بلژیک در بروکسل، در اعتراض به جنایتهای او طی استعمار کنگو در سالهای ۱۸۸۵-۱۹۰۸