در دست انتشار
«عروض و قافیه فارسی»
با رویکرد جدید
نوشتهی علیاصغر قهرمانی مقبل
عروض جدید که از پرویز خانلری آغاز شده و با ابوالحسن نجفی اوج کمنظیری را تجربه کرده، در سیر تکاملی خود به این کتاب رسیده است. در این کتاب ویژگیهای وزن شعر فارسی با زبانی ساده و منسجم، از مقدمات تا طبقهبندی اوزان، بیان میشود. جداول و تمرینهای متنوع و هدفمند آن، با رویکرد آموزشی و کاربردی، خواننده را از کرانه تا ژرفای مباحث عروضی هدایت میکند. در مبحث قافیه نیز تلفیق دقیق مباحث سنتی و جدید، به همراه شواهد پرشمار و بعضاً دیریاب، موجب شده تا کتاب جامعیتی قابل قبول بیابد و کتابی در خور برای تدریس «عروض و قافیه» در دانشگاه باشد.
در دست انتشار
«عروض و قافیه فارسی»
با رویکرد جدید
نوشتهی علیاصغر قهرمانی مقبل
عروض جدید که از پرویز خانلری آغاز شده و با ابوالحسن نجفی اوج کمنظیری را تجربه کرده، در سیر تکاملی خود به این کتاب رسیده است. در این کتاب ویژگیهای وزن شعر فارسی با زبانی ساده و منسجم، از مقدمات تا طبقهبندی اوزان، بیان میشود. جداول و تمرینهای متنوع و هدفمند آن، با رویکرد آموزشی و کاربردی، خواننده را از کرانه تا ژرفای مباحث عروضی هدایت میکند. در مبحث قافیه نیز تلفیق دقیق مباحث سنتی و جدید، به همراه شواهد پرشمار و بعضاً دیریاب، موجب شده تا کتاب جامعیتی قابل قبول بیابد و کتابی در خور برای تدریس «عروض و قافیه» در دانشگاه باشد.
در دههی ۱۹۸۰ هنر زنان دیگر بر سیاستِ بدن زنانه تمرکز نکرد بلکه واسازی معناها و بهپرسشگرفتن نشانهها را در دستور کار خود قرار داد. این تغییرِ رویه قبل از هر چیز ناشی از تأثیرات نظریهی روانکاوی بود که هنرمندان از آن برای تأکید بر سیاست «نگاه خیره» استفاده میکردند. نگاه خیره، به تعبیر نید (۱۹۹۲)، به بدن زنانه «نظم میبخشد»، بدین طریق که آن را بهمثابهی ابژهای سالم، بینقص، ایدهآل و پرمایه بازمینمایاند و درعینحال واقعیت گوشتالو، کثیف و پرنقص آن را کتمان میکند. فمنیستها قضیه را اینگونه طرح میکنند که «زنان چگونه وادار میشوند بدنهایشان را مادهای خام برای دستکاری و نمایش بینگارند و خود را دائماً به دست وارسی و آزمون بسپارند؟». کارهای سیندی شرمن نقد بصری همین تصور نقابگونه از زنانگی است. در عکسهای دستکاریشدهی او، افشای «خودشیفتگی نهفته در زنانگی» و بزرگنمایی و برجستهسازی اعضای بدن زنانه ابزاری میشود برای «تبدیل همزمان عینیتیافتگی زنانه به سوژه و ابژه». بهعلاوه، او با بهکارگیری شگرد نقیضه پارهای تأثیرات متقابل متن و تصویر را نشان میدهد و نیز نمایان میسازد که بین تلاش برخی زنان برای زدودن عیوب و نواقص از بدن زنانه و نمایش تصویری صیقلیافته از آن، از یک سو و انتقادات فمنیستی از اثرات سرکوبگر این فرایندهای تغییرات آرایشی از سوی دیگرْ رابطهای متقابل وجود دارد.
از کتاب «جامعهشناسی هنر»
شیوههای دیدن
دیوید انگلیس و جان هاگسون
ترجمهی جمال محمدی
در دههی ۱۹۸۰ هنر زنان دیگر بر سیاستِ بدن زنانه تمرکز نکرد بلکه واسازی معناها و بهپرسشگرفتن نشانهها را در دستور کار خود قرار داد. این تغییرِ رویه قبل از هر چیز ناشی از تأثیرات نظریهی روانکاوی بود که هنرمندان از آن برای تأکید بر سیاست «نگاه خیره» استفاده میکردند. نگاه خیره، به تعبیر نید (۱۹۹۲)، به بدن زنانه «نظم میبخشد»، بدین طریق که آن را بهمثابهی ابژهای سالم، بینقص، ایدهآل و پرمایه بازمینمایاند و درعینحال واقعیت گوشتالو، کثیف و پرنقص آن را کتمان میکند. فمنیستها قضیه را اینگونه طرح میکنند که «زنان چگونه وادار میشوند بدنهایشان را مادهای خام برای دستکاری و نمایش بینگارند و خود را دائماً به دست وارسی و آزمون بسپارند؟». کارهای سیندی شرمن نقد بصری همین تصور نقابگونه از زنانگی است. در عکسهای دستکاریشدهی او، افشای «خودشیفتگی نهفته در زنانگی» و بزرگنمایی و برجستهسازی اعضای بدن زنانه ابزاری میشود برای «تبدیل همزمان عینیتیافتگی زنانه به سوژه و ابژه». بهعلاوه، او با بهکارگیری شگرد نقیضه پارهای تأثیرات متقابل متن و تصویر را نشان میدهد و نیز نمایان میسازد که بین تلاش برخی زنان برای زدودن عیوب و نواقص از بدن زنانه و نمایش تصویری صیقلیافته از آن، از یک سو و انتقادات فمنیستی از اثرات سرکوبگر این فرایندهای تغییرات آرایشی از سوی دیگرْ رابطهای متقابل وجود دارد.
از کتاب «جامعهشناسی هنر»
شیوههای دیدن
دیوید انگلیس و جان هاگسون
ترجمهی جمال محمدی
در دست انتشار از مجموعهی جهان نمایش
«فیلمنامه پروست؛ در جستوجوی زمان ازدسترفته»
نمایشنامه
هرولد پینتر؛ ترجمهی امین مدی
«روشناییهای بوهم»
نمایشنامهی گروتسک
رامون ماریا دل بایه اینکلان؛ ترجمهی مزدک صدر
«بسی ناگفتهها»
نمایشنامه؛ دربارهی زندگی و آثار کاترین منسفیلد، برگرفته از نوشتههای نویسنده
الن بیتس؛ ترجمهی نرگس انتخابی
در دست انتشار از مجموعهی جهان نمایش
«فیلمنامه پروست؛ در جستوجوی زمان ازدسترفته»
نمایشنامه
هرولد پینتر؛ ترجمهی امین مدی
«روشناییهای بوهم»
نمایشنامهی گروتسک
رامون ماریا دل بایه اینکلان؛ ترجمهی مزدک صدر
«بسی ناگفتهها»
نمایشنامه؛ دربارهی زندگی و آثار کاترین منسفیلد، برگرفته از نوشتههای نویسنده
الن بیتس؛ ترجمهی نرگس انتخابی
چقدر زنان ژاپنی با پوسترها یا افسانههای رومانتیک و سطحی فرق دارند. عروسکی ظریف با موهای ماهرانه آراسته و صندلهای چوبی بلند، که میداند چگونه لبخند بزند، تعظیم کند، کیمونویش را بپوشد و درآورد. اما وقتی به اینجا میآیی زود درمییابی که در پس این نقاب پودرزده کسی پر از قدرت اراده، صبر و بیباکی میزید و تلاش میکند. و عشق بیباک. در یک آواز عامیانهٔ ژاپنی زن میگوید: «ما، تو و من دو تکهٔ یک برگ کاج هستیم که خشک میشوند و میافتند بیآنکه جدا شوند!»
ملاحت ظاهری او نه از ضعفش که از قدرت ارادهی منضبطش ریشه میگیرد، که میتواند بدون تزلزل با هر مصیبتی روبهرو شود، با اینکه بسیار فقیر و بیچاره است، هرگز شکایت نمیکند. و سرنوشتش را آزادانه میپذیرد، چنانکه جنگجوی خوب جایگاه خود را در نبرد میپذیرد.
از کتابِ چین و ژاپن
سفرنامه
نیکوس کازانتزاکیس
ترجمهی محمد دهقانی
ملاحت ظاهری او نه از ضعفش که از قدرت ارادهی منضبطش ریشه میگیرد، که میتواند بدون تزلزل با هر مصیبتی روبهرو شود، با اینکه بسیار فقیر و بیچاره است، هرگز شکایت نمیکند. و سرنوشتش را آزادانه میپذیرد، چنانکه جنگجوی خوب جایگاه خود را در نبرد میپذیرد.
از کتابِ چین و ژاپن
سفرنامه
نیکوس کازانتزاکیس
ترجمهی محمد دهقانی
درخت نیکو میوهٔ نیکو آورد و درخت تباه میوهٔ تباه. چه درخت را به میوه بازشناسند. ای افعیتباران، چه سان سخن نیکو توانید گفت، حال آن که بَدید؟ چه از آکندگی دل است که دهان به سخن درمیآید. انسان نیک از خزانهٔ نیکوی خویش نیکی برآورد و انسان بد از خزانهٔ بد خویش بدی. باری، شما را میگویم: هر سخن بیبنیاد که آدمیان بر زبان رانند، به روز داوری پاسخگوی آن خواهند بود. چه به سبب سخنان خویش تبرئه خواهی شد و به سبب سخنان خویش محکوم خواهی گشت.
از عهد جدید، انجیل مَتّی، ترجمهٔ پیروز سیار
درخت نیکو میوهٔ نیکو آورد و درخت تباه میوهٔ تباه. چه درخت را به میوه بازشناسند. ای افعیتباران، چه سان سخن نیکو توانید گفت، حال آن که بَدید؟ چه از آکندگی دل است که دهان به سخن درمیآید. انسان نیک از خزانهٔ نیکوی خویش نیکی برآورد و انسان بد از خزانهٔ بد خویش بدی. باری، شما را میگویم: هر سخن بیبنیاد که آدمیان بر زبان رانند، به روز داوری پاسخگوی آن خواهند بود. چه به سبب سخنان خویش تبرئه خواهی شد و به سبب سخنان خویش محکوم خواهی گشت.
از عهد جدید، انجیل مَتّی، ترجمهٔ پیروز سیار
از ته دل آرزو کردم که کاش در آغوشم میگرفت و در آغوشش میگرفتم... نمیخواستم در سینهاش پنهان شوم... میخواستم هر دو یاور هم باشیم، مثل دو لنگهٔ پنجره که در برابر طوفان با هم بسته میشوند... آرزو نمیکردم که مثلاً در بازوان او از هوش بروم... اما تاریکی شب برای من و او کمتر و پژواک صدای بمبها ضعیفتر بود اگر دستانمان به گردن یکدیگر بود... حتا حیوانات وحشی هم وقت زلزله به هم میچسبند... مرگ دستهجمعی به اندازهٔ مرگ فردی وحشتناک نیست... آنکه تنها میمیرد دو بار مرده است: یک بار چون تنهاست، دیگر بار چون... مُرده!
از کتابِ «کابوسهای بیروت»
غاده السمان
ترجمهٔ احسان موسوی خلخالی
از ته دل آرزو کردم که کاش در آغوشم میگرفت و در آغوشش میگرفتم... نمیخواستم در سینهاش پنهان شوم... میخواستم هر دو یاور هم باشیم، مثل دو لنگهٔ پنجره که در برابر طوفان با هم بسته میشوند... آرزو نمیکردم که مثلاً در بازوان او از هوش بروم... اما تاریکی شب برای من و او کمتر و پژواک صدای بمبها ضعیفتر بود اگر دستانمان به گردن یکدیگر بود... حتا حیوانات وحشی هم وقت زلزله به هم میچسبند... مرگ دستهجمعی به اندازهٔ مرگ فردی وحشتناک نیست... آنکه تنها میمیرد دو بار مرده است: یک بار چون تنهاست، دیگر بار چون... مُرده!
از کتابِ «کابوسهای بیروت»
غاده السمان
ترجمهٔ احسان موسوی خلخالی
جنگ فلسطینی ـ اسرائیلی (۱۹۸۲)
رویداد دیگری که فضای سیاسی ـ نظامی خاورمیانه را تغییر داد، انقلاب اسلامی در ایران بود که جبههٔ جدیدی علیه اسرائیل گشود. هر چند ایران از اواخر ۱۹۸۰ درگیر جنگ با عراق شد، از مواضع ضداسرائیلی خود دست برنداشت. دوستی میان ایران و سوریه نیز این جبههٔ ضداسرائیلی را گسترش بخشید. بحران استقرار موشکهای سام - ۷ در ۱۹۸۱ در سوریه نگرانی اسرائیل را نسبت به قدرتمندتر شدن فلسطینیها و دستیابی آنها به سلاحهای مخربتر افزایش داد. نگرانی اسرائیل بهویژه از این جهت بود که با تحولات جدید منطقه پس از انقلاب ایران و افزایش قدرت فلسطینیها، به دلیل حمایتهای خارجی، چالشهای نظامی بیشتری پیش رو داشته باشد. به همین دلیل بود که رهبران اسرائیلی تصمیم گرفتند این تنها نیروی بازماندهٔ مقاومت را از صحنه دور کنند.
نیروهای زرهی ارتش اسرائیل با گذشتن از مرزهای لبنان در ژوئن ۱۹۸۲ با برخورداری از پشتیبانی نیروهای هوایی به مواضع فلسطینیها حمله کردند. با گسترش حملات اسرائیل نیروهای فلسطینی از مناطق جنوب لبنان عقبنشینی کردند و به اطراف بیروت رسیدند. اسرائیل با محاصرهٔ بیروت و بمبارانهای شدید این شهر، که به قطع آب و برق و سایر خدمات مدنی منجر شد، درصدد آن بود تا با فشار آوردن بر لبنانیها آنها وادار کند خواستار خروج فلسطینیها از لبنان شوند. شرط پایان یافتن محاصره و بمباران بیروت نیز همین مسئله اعلام شد.
با تشدید فشار بر ساکنان بیروت و میانجیگریهای فلیپ حبیب، نمایندهٔ امریکا، و سرانجام اصرار لبنانیها یاسر عرفات رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین پذیرفت که نیروهای خود را از بیروت و سپس از لبنان خارج کند.
جنگ ۱۹۸۲ چند پیـامد اصلی در پی داشت: نخست اینکه آخـرین چالش نظامی برای اسرائیل، یعنی حضور فلسطینیها در مناطق اطراف اسرائیل، را از میان برداشت. خـروج فلسطینیها از لبنان و محدودیتهای شدید بر سـر راه آنها برای دست زدن به اقدامات نظامی از یکسو و تحولات بعدی خاورمیانه و جهان از سوی دیگر عرفات را به این نتیجه رساند که دیگر مقابله با اسرائیل از راه نظامی امکانپذیر نیست و راه مذاکرهٔ سیاسی و راهحلهای غیرمسلحانه مؤثرتر است. تحولات بعدی نظیر سفر عرفات به قاهره و شکستن تحریم مصر در ۱۹۸۳ و انعقاد پیمان اردنی ـ فلسطینی سال ۱۹۸۵ از نتایج گرایش ساف به راهحلهای مسالمتآمیز و چرخش آن به جانب میانهروهای عرب بود. جنگ ۱۹۸۲ لبنان و پیامدهای آن در ۱۹۸۳ بهتدریج سایر اعراب را به سوی راهحلهای صلحآمیز هدایت کرد.
از کتابِ «کشمکشهای منطقهای و بینالمللی در خاورمیانه (غرب آسیا) و شمال افریقا»
نوشتهٔ حمید احمدی
◽️بخشی از کتاب
رویداد دیگری که فضای سیاسی ـ نظامی خاورمیانه را تغییر داد، انقلاب اسلامی در ایران بود که جبههٔ جدیدی علیه اسرائیل گشود. هر چند ایران از اواخر ۱۹۸۰ درگیر جنگ با عراق شد، از مواضع ضداسرائیلی خود دست برنداشت. دوستی میان ایران و سوریه نیز این جبههٔ ضداسرائیلی را گسترش بخشید. بحران استقرار موشکهای سام - ۷ در ۱۹۸۱ در سوریه نگرانی اسرائیل را نسبت به قدرتمندتر شدن فلسطینیها و دستیابی آنها به سلاحهای مخربتر افزایش داد. نگرانی اسرائیل بهویژه از این جهت بود که با تحولات جدید منطقه پس از انقلاب ایران و افزایش قدرت فلسطینیها، به دلیل حمایتهای خارجی، چالشهای نظامی بیشتری پیش رو داشته باشد. به همین دلیل بود که رهبران اسرائیلی تصمیم گرفتند این تنها نیروی بازماندهٔ مقاومت را از صحنه دور کنند.
نیروهای زرهی ارتش اسرائیل با گذشتن از مرزهای لبنان در ژوئن ۱۹۸۲ با برخورداری از پشتیبانی نیروهای هوایی به مواضع فلسطینیها حمله کردند. با گسترش حملات اسرائیل نیروهای فلسطینی از مناطق جنوب لبنان عقبنشینی کردند و به اطراف بیروت رسیدند. اسرائیل با محاصرهٔ بیروت و بمبارانهای شدید این شهر، که به قطع آب و برق و سایر خدمات مدنی منجر شد، درصدد آن بود تا با فشار آوردن بر لبنانیها آنها وادار کند خواستار خروج فلسطینیها از لبنان شوند. شرط پایان یافتن محاصره و بمباران بیروت نیز همین مسئله اعلام شد.
با تشدید فشار بر ساکنان بیروت و میانجیگریهای فلیپ حبیب، نمایندهٔ امریکا، و سرانجام اصرار لبنانیها یاسر عرفات رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین پذیرفت که نیروهای خود را از بیروت و سپس از لبنان خارج کند.
جنگ ۱۹۸۲ چند پیـامد اصلی در پی داشت: نخست اینکه آخـرین چالش نظامی برای اسرائیل، یعنی حضور فلسطینیها در مناطق اطراف اسرائیل، را از میان برداشت. خـروج فلسطینیها از لبنان و محدودیتهای شدید بر سـر راه آنها برای دست زدن به اقدامات نظامی از یکسو و تحولات بعدی خاورمیانه و جهان از سوی دیگر عرفات را به این نتیجه رساند که دیگر مقابله با اسرائیل از راه نظامی امکانپذیر نیست و راه مذاکرهٔ سیاسی و راهحلهای غیرمسلحانه مؤثرتر است. تحولات بعدی نظیر سفر عرفات به قاهره و شکستن تحریم مصر در ۱۹۸۳ و انعقاد پیمان اردنی ـ فلسطینی سال ۱۹۸۵ از نتایج گرایش ساف به راهحلهای مسالمتآمیز و چرخش آن به جانب میانهروهای عرب بود. جنگ ۱۹۸۲ لبنان و پیامدهای آن در ۱۹۸۳ بهتدریج سایر اعراب را به سوی راهحلهای صلحآمیز هدایت کرد.
از کتابِ «کشمکشهای منطقهای و بینالمللی در خاورمیانه (غرب آسیا) و شمال افریقا»
نوشتهٔ حمید احمدی
◽️بخشی از کتاب
دریغا فرزندم، ای کاش که دست اختیارم بر تو گشوده بود
و ای کاش میدانستم کدام تقدیر بیشفقت دست بر تو نهاده است.
به کجا خفتهای ای فرزند که از آغوش مشتاق منات ربودند؟
وه که اگر آگه بودم، آنگاه اگر سینهام به نیزهٔ کین شکافته میشد و
دستانم به زنجیر بسته میماند
و اگر پهلویم به زبانههای آتش میسوخت
حاشا که مادرت نهانگاه فرزند به دشمن مینمود.
آه پسرم، به کدام جایی و به کدام سرنوشت دچاری؟
به پای سرگردانی آیا صحراها درنوشتهای؟
در کام شعلههای آتش آیا ناچیز شدهای؟
دست نابکار فاتحی آیا خون تو بر خاک ریخته؟
یا به دندان جانوری دَدخوی پاره پاره شدهای
و اکنون بر خاک افتاده طعمهٔ قوش و کرکسی؟
از نمایشنامهٔ زنان تروا، سنکا، ترجمهٔ عبدالله کوثری
نقاشی: مادران، اثر کته کلویتس، ۱۹۲۱
دریغا فرزندم، ای کاش که دست اختیارم بر تو گشوده بود
و ای کاش میدانستم کدام تقدیر بیشفقت دست بر تو نهاده است.
به کجا خفتهای ای فرزند که از آغوش مشتاق منات ربودند؟
وه که اگر آگه بودم، آنگاه اگر سینهام به نیزهٔ کین شکافته میشد و
دستانم به زنجیر بسته میماند
و اگر پهلویم به زبانههای آتش میسوخت
حاشا که مادرت نهانگاه فرزند به دشمن مینمود.
آه پسرم، به کدام جایی و به کدام سرنوشت دچاری؟
به پای سرگردانی آیا صحراها درنوشتهای؟
در کام شعلههای آتش آیا ناچیز شدهای؟
دست نابکار فاتحی آیا خون تو بر خاک ریخته؟
یا به دندان جانوری دَدخوی پاره پاره شدهای
و اکنون بر خاک افتاده طعمهٔ قوش و کرکسی؟
از نمایشنامهٔ زنان تروا، سنکا، ترجمهٔ عبدالله کوثری
نقاشی: مادران، اثر کته کلویتس، ۱۹۲۱
منتشر شد
توسعه، آب یا سراب
محمدسعید نوری نائینی
در یک فضای منطقی اینکه امور چگونهاند و چه باید کرد در حیطهی قضاوت فردی ما قرار دارد و نمیتوانیم از این مسئولیت شانه خالی کنیم. آیا هر فرد نباید مسئول آنچه برایش اتفاق میافتد باشد؟ چرا باید دیگران مأمور نفوذ و تأثیر در زندگی فرد باشند؟ دیدگاهی از توسعه، که خرد انسان و توانمندیهای او را دارای نقشی تعیینکننده میداند، بر نقشآفرینی و مسئولیت و داوری افراد استوار است. در این دیدگاه انسان فردی است نقشآفرین نه منفعل و نقشپذیر و خودِ او بر کرسی تصمیمسازی و داوری مینشیند. حال و آیندهای را که به هر دلیل برایش مطلوب و ارزشمند است تعیین، و برای رسیدن به آن تلاش میکند. در این منظر انسانها افرادی منفعل نیستند که، در خوشبینانهترین حالت، از دستاوردهای برنامههای توسعهای برخوردار شوند که دیوان سالاران، فنسالاران و مقامات سیاسیـ اقتصادی به روش بالا به پایین برای آنها تهیه کردهاند. در نگرش توسعهی مردمی، افراد آزاد و مسئولاند و با حضور فعال در تمامی مراحل فرایند توسعه سرنوشت خویش را چنان که میخواهند رقم میزنند.
ــ از متن کتاب ص ۴۳-۴۴
◽️بخشی از کتاب
منتشر شد
توسعه، آب یا سراب
محمدسعید نوری نائینی
در یک فضای منطقی اینکه امور چگونهاند و چه باید کرد در حیطهی قضاوت فردی ما قرار دارد و نمیتوانیم از این مسئولیت شانه خالی کنیم. آیا هر فرد نباید مسئول آنچه برایش اتفاق میافتد باشد؟ چرا باید دیگران مأمور نفوذ و تأثیر در زندگی فرد باشند؟ دیدگاهی از توسعه، که خرد انسان و توانمندیهای او را دارای نقشی تعیینکننده میداند، بر نقشآفرینی و مسئولیت و داوری افراد استوار است. در این دیدگاه انسان فردی است نقشآفرین نه منفعل و نقشپذیر و خودِ او بر کرسی تصمیمسازی و داوری مینشیند. حال و آیندهای را که به هر دلیل برایش مطلوب و ارزشمند است تعیین، و برای رسیدن به آن تلاش میکند. در این منظر انسانها افرادی منفعل نیستند که، در خوشبینانهترین حالت، از دستاوردهای برنامههای توسعهای برخوردار شوند که دیوان سالاران، فنسالاران و مقامات سیاسیـ اقتصادی به روش بالا به پایین برای آنها تهیه کردهاند. در نگرش توسعهی مردمی، افراد آزاد و مسئولاند و با حضور فعال در تمامی مراحل فرایند توسعه سرنوشت خویش را چنان که میخواهند رقم میزنند.
ــ از متن کتاب ص ۴۳-۴۴
◽️بخشی از کتاب
پیوندهای نازیسم با فاشیسم و تمامتخواهی
گرچه نازیسم خصوصیات منحصربهفرد فراوانی داشت، اما همواره تمایلی در کار بوده است که آن را ذیل عنوان کلی «فاشیسم» بگنجانند، مفهومی که یادآور کلماتی نظیر «خشونت»، «سرکوب» و «دیکتاتوری» است. درهرحال، یافتن نظریهای جامع دربارهٔ «فاشیسم» بسی دشوار است. در وهلهٔ اول، هیچ فیلسوف صاحبنامی نبوده است که ایدئولوژی فاشیسم را صورتبندی کرده باشد. چندان هم جای تعجب ندارد، زیرا مایهٔ مباهات فاشیسم بوده است که ضدروشنفکری باشد و در تضاد با اندیشهٔ «عقلانی» قرار گیرد. بهزعم مارکسیستها، ابراز وفاداری کورکورانه و میهنپرستانهٔ فاشیستها به کشوری قدرتمند چیزی جز «ابزار بورژوازی» در دستان گروههای مرتجع طبقهٔ مرفه نبود که برای حفظ جایگاهِ لرزان خود در صدر جامعه، درپی نابودی دموکراسی تودهای، کمونیسم و جنبش روبهرشد کارگر بودند. آنتونیو گرامشی، نویسندهٔ برجستهٔ مارکسیست ایتالیایی (که فاشیستها او را به زندان افکندند و همانجا به قتل رساندند)، نسخهٔ دیگری به دست داد که در مقایسه با نظریهٔ فاشیسم ــ مبنی بر «توطئهٔ نخبگان» با هدف انهدام کمونیسم و دموکراسی ــ عالمانهتر بود. گرامشی میگفت کاپیتالیسم ــ بهخصوص در اروپا ــ در اوایل قرن بیستم با بحرانی جدی دستبهگریبان بوده است و طبقات حاکمِ قرن نوزدهم سوءاستفاده از تودهٔ ملت و واداشتن آنان به تبعیت از فرامین خود را بسی دشوار یافتهاند. آنان همچنین دلواپس آن بودهاند که مبادا موج انقلاب کمونیسم آنها را با خود ببرد. در چنین اوضاع و احوالی، فاشیسم ابزار سرکوب و سلطهٔ مجدد بر تودهها شد. به آنان وعدهٔ حاکمی مقتدر و مردمی دادند، حال آنکه در واقع امر صرفاً ابزار تخریبِ قدرت تهدیدآفرین کمونیسم و اصول برابریطلبانهٔ دموکراسیِ تودهای بود. صدالبته، مشکل چنین قرائتی از فاشیسم این بود که اهمیت چندانی به محبوبیت فاشیسم در برخی اقشار جوامع آلمان و ایتالیا نمیداد، زیرا آنها را بازیچهٔ دست فاشیستها میدانست.
از کتابِ «هـیـتـلـر و ظهور حزب نـازی»
از مجموعهٔ کارگاه تاریخ
فرانک مکدانو
ترجمهٔ آرش کلانتری
گرچه نازیسم خصوصیات منحصربهفرد فراوانی داشت، اما همواره تمایلی در کار بوده است که آن را ذیل عنوان کلی «فاشیسم» بگنجانند، مفهومی که یادآور کلماتی نظیر «خشونت»، «سرکوب» و «دیکتاتوری» است. درهرحال، یافتن نظریهای جامع دربارهٔ «فاشیسم» بسی دشوار است. در وهلهٔ اول، هیچ فیلسوف صاحبنامی نبوده است که ایدئولوژی فاشیسم را صورتبندی کرده باشد. چندان هم جای تعجب ندارد، زیرا مایهٔ مباهات فاشیسم بوده است که ضدروشنفکری باشد و در تضاد با اندیشهٔ «عقلانی» قرار گیرد. بهزعم مارکسیستها، ابراز وفاداری کورکورانه و میهنپرستانهٔ فاشیستها به کشوری قدرتمند چیزی جز «ابزار بورژوازی» در دستان گروههای مرتجع طبقهٔ مرفه نبود که برای حفظ جایگاهِ لرزان خود در صدر جامعه، درپی نابودی دموکراسی تودهای، کمونیسم و جنبش روبهرشد کارگر بودند. آنتونیو گرامشی، نویسندهٔ برجستهٔ مارکسیست ایتالیایی (که فاشیستها او را به زندان افکندند و همانجا به قتل رساندند)، نسخهٔ دیگری به دست داد که در مقایسه با نظریهٔ فاشیسم ــ مبنی بر «توطئهٔ نخبگان» با هدف انهدام کمونیسم و دموکراسی ــ عالمانهتر بود. گرامشی میگفت کاپیتالیسم ــ بهخصوص در اروپا ــ در اوایل قرن بیستم با بحرانی جدی دستبهگریبان بوده است و طبقات حاکمِ قرن نوزدهم سوءاستفاده از تودهٔ ملت و واداشتن آنان به تبعیت از فرامین خود را بسی دشوار یافتهاند. آنان همچنین دلواپس آن بودهاند که مبادا موج انقلاب کمونیسم آنها را با خود ببرد. در چنین اوضاع و احوالی، فاشیسم ابزار سرکوب و سلطهٔ مجدد بر تودهها شد. به آنان وعدهٔ حاکمی مقتدر و مردمی دادند، حال آنکه در واقع امر صرفاً ابزار تخریبِ قدرت تهدیدآفرین کمونیسم و اصول برابریطلبانهٔ دموکراسیِ تودهای بود. صدالبته، مشکل چنین قرائتی از فاشیسم این بود که اهمیت چندانی به محبوبیت فاشیسم در برخی اقشار جوامع آلمان و ایتالیا نمیداد، زیرا آنها را بازیچهٔ دست فاشیستها میدانست.
از کتابِ «هـیـتـلـر و ظهور حزب نـازی»
از مجموعهٔ کارگاه تاریخ
فرانک مکدانو
ترجمهٔ آرش کلانتری
یکی از تازهترین امواج مخالفت با اندیشه و آرمان صهیونیستی ظهور پدیدهٔ پستصهیونیسم در سالهای پایانی دههٔ ۱۹۸۰ بود. این گروه از اندیشمندان و مورخان، از دیدگاهها و ابعاد گوناگون، صهیونیسم و اسرائیل را مورد انتقاد قرار دادند. پستصهیونیسم اصطلاحی است برای توصیف «دیدگاه مورخان تجدیدنظرطلب» اسرائیلی دربارهٔ تاریخ اسرائیل، که مورد پسند صهیونیستها نیست. این دیدگاه جدید دربارهٔ ایدئولوژی، اصول و اهداف جنبش صهیونیسم در دههٔ ۱۹۹۰ میلادی مطرح و به یکی از کشمکشهای فکری میان روشنفکران اسرائیلی و روشنفکران عرب، بهویژه فلسطینی، تبدیل شد. چکیدهٔ دیدگاههای مورخان و اندیشمندان پستصهیونیست به شرح زیر است:
• صهیونیسم با تأسیس اسرائیل هدف اصلی خود را تحقق بخشیده و اکنون دورهٔ آن فرارسیده که تاریخ اسرائیل با روشی عینیتر ارزیابی شود.
• اعراب فلسطینی در سال ۱۹۴۸ و پس از آن بهزور از خانهها و سرزمین خود رانده شدند و برخلاف روایت صهیونیستی خودشان از فلسطین فرار نکردند. ساختن روایت فرار فلسطینیها بخشی از طرح اسرائیل بود تا یهودیان را در فلسطین به اکثریت برساند.
• نیروهای اسرائیلی در جنگ ۱۹۴۸ به این دلیل پیروز شدند که قدرت بیشتری از ارتشهای اعزامی عرب داشتند، نه آنگونه که صهیونیستها میگویند بهدلیل شجاعت خود.
• یهودیان اکثریت موسوم به «اشکنازی»، رفتار تبعیضآمیزی در برابر یهودیان «سفاردی» مهاجر داشتند که از کشورهای عربی آمده بودند.
از تقسیمبندیهای گفتمان پستصهیونیستی نوعی طبقهبندی است که سه گونه گرایش برای پستصهیونیسم در نظر میگیرد:
گرایش نخست صهیونیسم را در پروژهٔ خود بیشاز حد موفق میداند. موافقان این گرایش میگویند دولت اسرائیل باید از دولت یهودیان به دولت «همهٔ شهروندان اسرائیل» تبدیل و قانون بازگشت متوقف شود.
گرایش دوم مشروعیت و قانونیبودن صهیونیسم را انکار نمیکند، اما از اعمال ظالمانهٔ آن درقبال اعراب انتقاد میکند.
گرایش سوم رادیکالتر است و اصولاً صهیونیسم را حرکتی استعماری میداند و بر آن است که «صهیونیسم با یک اشتباه استعماری متولد شد». نوشتههای ایلان پاپه، باروخ کیمرلینگ و گرشون شافیر بازتاب این نوع نگرش است. آنها پستصهیونیسم را هجومی علیه صهیونیسم میدانند و ابایی ندارند که نشان دهند صهیونیسم و اسرائیل از ابتدا پدیدههایی آلوده و پلید بودهاند.
از کتابِ «سیاست و حکومت در خاورمیانه (غرب آسیا) و شمال افریقا»
نوشتهٔ حمید احمدی
• صهیونیسم با تأسیس اسرائیل هدف اصلی خود را تحقق بخشیده و اکنون دورهٔ آن فرارسیده که تاریخ اسرائیل با روشی عینیتر ارزیابی شود.
• اعراب فلسطینی در سال ۱۹۴۸ و پس از آن بهزور از خانهها و سرزمین خود رانده شدند و برخلاف روایت صهیونیستی خودشان از فلسطین فرار نکردند. ساختن روایت فرار فلسطینیها بخشی از طرح اسرائیل بود تا یهودیان را در فلسطین به اکثریت برساند.
• نیروهای اسرائیلی در جنگ ۱۹۴۸ به این دلیل پیروز شدند که قدرت بیشتری از ارتشهای اعزامی عرب داشتند، نه آنگونه که صهیونیستها میگویند بهدلیل شجاعت خود.
• یهودیان اکثریت موسوم به «اشکنازی»، رفتار تبعیضآمیزی در برابر یهودیان «سفاردی» مهاجر داشتند که از کشورهای عربی آمده بودند.
از تقسیمبندیهای گفتمان پستصهیونیستی نوعی طبقهبندی است که سه گونه گرایش برای پستصهیونیسم در نظر میگیرد:
گرایش نخست صهیونیسم را در پروژهٔ خود بیشاز حد موفق میداند. موافقان این گرایش میگویند دولت اسرائیل باید از دولت یهودیان به دولت «همهٔ شهروندان اسرائیل» تبدیل و قانون بازگشت متوقف شود.
گرایش دوم مشروعیت و قانونیبودن صهیونیسم را انکار نمیکند، اما از اعمال ظالمانهٔ آن درقبال اعراب انتقاد میکند.
گرایش سوم رادیکالتر است و اصولاً صهیونیسم را حرکتی استعماری میداند و بر آن است که «صهیونیسم با یک اشتباه استعماری متولد شد». نوشتههای ایلان پاپه، باروخ کیمرلینگ و گرشون شافیر بازتاب این نوع نگرش است. آنها پستصهیونیسم را هجومی علیه صهیونیسم میدانند و ابایی ندارند که نشان دهند صهیونیسم و اسرائیل از ابتدا پدیدههایی آلوده و پلید بودهاند.
از کتابِ «سیاست و حکومت در خاورمیانه (غرب آسیا) و شمال افریقا»
نوشتهٔ حمید احمدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استرس چطور بر مغز شما اثر میگذارد؟
وقتی استرس مستمر باشد ـ نوعی از استرس که اکثر ما هر روز با آن مواجه هستیم ـ در واقع مغز شما را تغییر میدهد. استرسِ مزمن مثل فشار کاری زیاد یا مشاجره در خانه میتواند بر اندازه، ساختار و عملکرد مغز ـ تا عمق ژنهای شما ـ اثر بگذارد. استرس مزمن میتواند یادگیری و یادآوری امور را برایتان دشوارتر کند و همچنین زمینه را برای ابتلا به مشکلات ذهنی جدیتر فراهم کند؛ مشکلاتی مثل افسردگی و در نهایت آلزایمر. آثار استرس میتواند به عمق دی ان ای در مغز راه پیدا کند. اما راههای زیادی وجود دارد که میتوانیم از طریق آنها اثر کورتیزول بر مغز استرسدیده را از بین ببریم. قدرتمندترین سلاح ورزش و مدیتیشن است که مستلزم تنفس عمیق و آگاه بودن و تمرکز بر پیرامونتان است. این دو فعالیت استرس را کاهش میدهند و هیپوکامپ را بزرگ میکنند و در نتیجه حافظهٔ شما را تقویت میکنند. بنابراین از فشار زندگی روزمره شکست نخورید، استرس خودتان را کنترل کنید، پیش از آنکه استرس کنترل شما را به دست بگیرد.
ویدئو از ویدئو از TED-Ed
ترجمهٔ معصومه موسوی
تهیه و تنظیم: نشر نی
استرس چطور بر مغز شما اثر میگذارد؟
وقتی استرس مستمر باشد ـ نوعی از استرس که اکثر ما هر روز با آن مواجه هستیم ـ در واقع مغز شما را تغییر میدهد. استرسِ مزمن مثل فشار کاری زیاد یا مشاجره در خانه میتواند بر اندازه، ساختار و عملکرد مغز ـ تا عمق ژنهای شما ـ اثر بگذارد. استرس مزمن میتواند یادگیری و یادآوری امور را برایتان دشوارتر کند و همچنین زمینه را برای ابتلا به مشکلات ذهنی جدیتر فراهم کند؛ مشکلاتی مثل افسردگی و در نهایت آلزایمر. آثار استرس میتواند به عمق دی ان ای در مغز راه پیدا کند. اما راههای زیادی وجود دارد که میتوانیم از طریق آنها اثر کورتیزول بر مغز استرسدیده را از بین ببریم. قدرتمندترین سلاح ورزش و مدیتیشن است که مستلزم تنفس عمیق و آگاه بودن و تمرکز بر پیرامونتان است. این دو فعالیت استرس را کاهش میدهند و هیپوکامپ را بزرگ میکنند و در نتیجه حافظهٔ شما را تقویت میکنند. بنابراین از فشار زندگی روزمره شکست نخورید، استرس خودتان را کنترل کنید، پیش از آنکه استرس کنترل شما را به دست بگیرد.
ویدئو از ویدئو از TED-Ed
ترجمهٔ معصومه موسوی
تهیه و تنظیم: نشر نی
منتشر شد
«همواره مستدام، سپس نابود»
واپسین نسل شوروی
الکسی یورچاک
ترجمهی دامون افضلی
الکسی یورچاک، استاد مردمشناسی دانشگاه کالیفرنیا، بِرکلی، کتابش را با یک پارادوکس آغاز میکند: «فروپاشی اتحاد شوروی برای مردمی که در آن نظام زندگی میکردند واقعهای بود بس نامنتظره که البته تعجببرانگیز هم نبود.» نویسنده برای رسیدن به فهمی دقیقتر از این پارادوکس، با ارائهی روایت مردمشناسانهی انضمامی، غنی و دقیقی از زندگیِ «واپسین نسل شوروی» بر سایهروشنهای گاه غریبِ زندگی تحت لوای نظام شوروی انگشت میگذارد. این روایت دستاول و سرشار از جزئیات مایهی تمایز کتاب یورچاک از دیگر کتابهایی است که دربارهی واپسین نسل شوروی نگاشته شده است.
◽️ بخشی از کتاب
منتشر شد
«همواره مستدام، سپس نابود»
واپسین نسل شوروی
الکسی یورچاک
ترجمهی دامون افضلی
الکسی یورچاک، استاد مردمشناسی دانشگاه کالیفرنیا، بِرکلی، کتابش را با یک پارادوکس آغاز میکند: «فروپاشی اتحاد شوروی برای مردمی که در آن نظام زندگی میکردند واقعهای بود بس نامنتظره که البته تعجببرانگیز هم نبود.» نویسنده برای رسیدن به فهمی دقیقتر از این پارادوکس، با ارائهی روایت مردمشناسانهی انضمامی، غنی و دقیقی از زندگیِ «واپسین نسل شوروی» بر سایهروشنهای گاه غریبِ زندگی تحت لوای نظام شوروی انگشت میگذارد. این روایت دستاول و سرشار از جزئیات مایهی تمایز کتاب یورچاک از دیگر کتابهایی است که دربارهی واپسین نسل شوروی نگاشته شده است.
◽️ بخشی از کتاب
«هرگز به ذهنم خطور هم نکرده بود که چیزی در اتحاد شوروی تغییر کند، چه رسد به اینکه {کل آن} ناپدید شود. هیچکس انتظارش را نداشت. این تصور تاموتمام وجود داشت که همهچیز ابدی است.»
به نقل از آندرهیی ماکارهویچ، ترانهنویس و نوازندۀ معروف روسی
از کتابِ «همواره مستدام، سپس نابود»
الکسی یورچاک
ترجمهی دامون افضلی
به نقل از آندرهیی ماکارهویچ، ترانهنویس و نوازندۀ معروف روسی
از کتابِ «همواره مستدام، سپس نابود»
الکسی یورچاک
ترجمهی دامون افضلی
منتشر شد
«فلسفهی باغها»
دیوید ادوارد کوپر
ترجمهی شیرین کریمی
از نگاه دیوید ادوارد کوپر باغبانی کردوکاری است که اگر با قوهی تشخیص حسیِ مناسب درگیرش شوید بیش از هر کردوکار دیگری تجسمبخش حقیقتِ رابطهی میان انسان و جهانش است. کوپر در این کتابِ اندیشمندانه و تأملبرانگیز با روشی یگانه و مهیج در مفهومسازی نشان میدهد که چطور تأمل دقیق بر کردوکارهای باغبانی و فهم این کردوکارها میتواند باعث بروز نوعی مکاشفه در اسرار هستی شود. به گفتهی جان کاتینگهام، فیلسوف انگلیسی، کتاب فلسفهی باغها نمونهای ژرف و پرمحتوا از تأمل فلسفی است که نشان میدهد چطور فلسفه، با وجود تمامی نقدهای بیامان، هنوز میتواند به زبان بشریت سخن بگوید. اگر به دنبال درک باغبانی و رابطهی ما با طبیعت و هنر باشید و به فلسفه، باغها و باغبانی علاقهمند باشید، این کتاب پر از نمونههای روشنگر، نکات تأملبرانگیز و به لحاظ فکری بسیار چالشبرانگیز است.
◽️ بخشی از کتاب
منتشر شد
«فلسفهی باغها»
دیوید ادوارد کوپر
ترجمهی شیرین کریمی
از نگاه دیوید ادوارد کوپر باغبانی کردوکاری است که اگر با قوهی تشخیص حسیِ مناسب درگیرش شوید بیش از هر کردوکار دیگری تجسمبخش حقیقتِ رابطهی میان انسان و جهانش است. کوپر در این کتابِ اندیشمندانه و تأملبرانگیز با روشی یگانه و مهیج در مفهومسازی نشان میدهد که چطور تأمل دقیق بر کردوکارهای باغبانی و فهم این کردوکارها میتواند باعث بروز نوعی مکاشفه در اسرار هستی شود. به گفتهی جان کاتینگهام، فیلسوف انگلیسی، کتاب فلسفهی باغها نمونهای ژرف و پرمحتوا از تأمل فلسفی است که نشان میدهد چطور فلسفه، با وجود تمامی نقدهای بیامان، هنوز میتواند به زبان بشریت سخن بگوید. اگر به دنبال درک باغبانی و رابطهی ما با طبیعت و هنر باشید و به فلسفه، باغها و باغبانی علاقهمند باشید، این کتاب پر از نمونههای روشنگر، نکات تأملبرانگیز و به لحاظ فکری بسیار چالشبرانگیز است.
◽️ بخشی از کتاب
وقتى رسانهها ما را با «بحرانهايى بشرى» كه ظاهراً پيوسته در سراسر جهان پديدار مىشوند بمباران مىكنند همواره بايد بهخاطر داشته باشيم كه هر بحران خاصى تنها در نتيجهٔ تقلاّيى پيچيده يكباره در كانون توجه رسانهها قرار مىگيرد. علىالقاعده در اينجا نقش ملاحظات واقعاً بشردوستانه كم اهميتتر از ملاحظات فرهنگى، ايدئولوژيك - سياسى، و اقتصادى است. براى نمونه، مطلب اصلى شماره ۵ ژوئن ۲۰۰۶ مجله تايم اين بود: «مرگبارترين جنگ جهان». اين مطلب گزارش مستند و مشروحى از نحوه جان سپردن نزديك به ۴ ميليون انسانى در جمهورى دموكراتيك كنگو بود كه طى دهه گذشته در نتيجهٔ خشونت سياسى كشته شده بودند. پس از چاپ اين مطلب هيچ خبرى از جنجالهاى بشردوستانه معمول نشد و تنها چندتايى نامه از نويسندگان منتشر شد - گويى نوعى سازوكار سانسور مانع از آن مىشد كه اين اخبار تأثير كامل خود را در فضاى نمادين ما بهجا گذارد. اگر بدبين باشيم بايد بگوييم مجلهٔ تايم در مبارزه براى مطرح ساختن شديدترين نمونهٔ رنج كشيدن انسانها قربانى درستى انتخاب نكرده بود. اين مجله بايد به فهرست مسائلى مىچسبيد كه معمولاً انتظارشان مىرود: وضعيت زنان مسلمان يا خانوادههاى قربانيان ۱۱ سپتامبر و اينكه آنان چگونه با مسئله از دست دادن عزيزانشان كنار آمدهاند. امروزه وضعيت كنگو عملاً به قول كنراد بهصورت نوعى «قلب تاريكى» از نو مطرح شده است. هيچكس جرأت رويارويى با آن را ندارد. مرگ يك كودك فلسطينى ساكن كرانه غربى رود اردن، و مسلماً مرگ يك اسرائيلى يا آمريكايى هزاران بار ارزشمندتر از جان سپردن يكى از اهالى بىنام و نشان كنگوست.
از کتابِ «خشونت»
اسلاوی ژیژک
ترجمهٔ علیرضا پاکنهاد
از کتابِ «خشونت»
اسلاوی ژیژک
ترجمهٔ علیرضا پاکنهاد
❤1
بنیان فاشیسم، ماهیت آن، تکلیف و هدف آن بر مبنای انگارهٔ دولت است. فاشیسم دولت را امر مطلقی میانگارد که همهٔ گروهها و افراد مقید به آن بوده تنها بر اساس نسبتشان با دولت سنجیده میشوند.... دولت فاشیستی به خود آگاه است، اراده و شخصیت دارد ــ به همین سبب دولت «اخلاقی» خوانده میشود.... دولت ضامن امنیت، هم داخلی و هم خارجی، است. دولت حافظ و مشوق روح مردمی است، روحی که قرنهاست در بستر زبان و رسوم و باورهای مردمی بالیده است. دولت نهتنها واقعیت زندهٔ اکنون است، که با گذشته و مهمتر از آن با آینده اتصال دارد و به این سبب از محدودهٔ کوچک حیات فردی فرارفته روح درونماندگار ملت را نمایندگی میکند....
فاشیسم خواهان آن است که دولت پیکرهای زنده و قدرتمند داشته همزمان به حمایت وسیع همگانی متکی باشد. دولت فاشیستی حتی مشاغل و فعالیتهای اقتصادی مردم را به درون خود کشیده از طریق نهادهای صنفیِ آموزشی و اجتماعی که پدید آورده است، اثرات خود را به تمام جوانب حیات مردم میرساند و تمام نیروهای معنوی و اقتصادی و سیاسی ملت را به واسطهٔ نهادهای صنفیِ تکتک آنها در برِ خود میگیرد.... دولت فاشیستی ملت را سازمان میبخشد، ولی حدی از آزادی فردی به هرکس عطا میکند؛ مورد آخر شامل آزادیهای بیهوده یا بالقوه مضر نیست، ولی تمام آزادیهای اساسی را در بر میگیرد؛ تصمیمگیرندهٔ نهایی در اینباره نه فرد که خود دولت است.
از کتابِ «فاشیسم و راستگرایی در اروپا»
از مجموعهٔ کارگاه تاریخ
مارتین بلینکهورن
ترجمهٔ مهیار آقایی
فاشیسم خواهان آن است که دولت پیکرهای زنده و قدرتمند داشته همزمان به حمایت وسیع همگانی متکی باشد. دولت فاشیستی حتی مشاغل و فعالیتهای اقتصادی مردم را به درون خود کشیده از طریق نهادهای صنفیِ آموزشی و اجتماعی که پدید آورده است، اثرات خود را به تمام جوانب حیات مردم میرساند و تمام نیروهای معنوی و اقتصادی و سیاسی ملت را به واسطهٔ نهادهای صنفیِ تکتک آنها در برِ خود میگیرد.... دولت فاشیستی ملت را سازمان میبخشد، ولی حدی از آزادی فردی به هرکس عطا میکند؛ مورد آخر شامل آزادیهای بیهوده یا بالقوه مضر نیست، ولی تمام آزادیهای اساسی را در بر میگیرد؛ تصمیمگیرندهٔ نهایی در اینباره نه فرد که خود دولت است.
از کتابِ «فاشیسم و راستگرایی در اروپا»
از مجموعهٔ کارگاه تاریخ
مارتین بلینکهورن
ترجمهٔ مهیار آقایی