عموماً چنین استنباط میشود که جنگها را سیاستمداران بپا کردهاند، اما کمتر از این سخن گفته میشود که صلحها هم به دست همین افراد برپا شده است؛ بیقانونی شیوهی رایج حاکمان و سیاستمداران بوده است، اما ظاهراً قانون هم محصول همانها است. میتوان پذیرفت که این روشنفکران و عالمان بودند که ارزش قانون و عدالت را به پادشاهان تفهیم و بلکه تحمیل کردند، اما جز پادشاهان کسی نمیتوانست حاکمیت قانون را به اجرا بگذارد. غالباً، فراعنه مصر از این حیث که با غیرانسانی و غیراخلاقیترین روشها، عامل بیگاری منجر به مرگ انبوده بردگان بودهاند، دیده و سنجیده میشوند، اما نمیتوان انکار کرده یکی از باسابقهترین تمدنهای تاریخی نیز بازمانده فراعنه است. اگر بتوانیم جهان را بدون کوروش، اسکندر، سزار، هارونالرشید، گرگوری کبیر، هنری دوم، شارلمانی، یا بدون بناپارت، فردریک، پطر، واشنگتن، لنین و... تصور کنیم، فقط جنایات آنها نیست که محو میشود، بسیاری از دستاوردهای فرهنگ و تمدن نیز که در ظل حکومت اینان، یا هر حکومت دیگری به جای آنان میسور بوده است هم ناپدید میشود.
در دفاع از سیاست | مرتضی مردیها
goo.gl/cbMX1Z
@neypub
در دفاع از سیاست | مرتضی مردیها
goo.gl/cbMX1Z
@neypub
چاپ سوم منتشر شد
«پروانه و یوغ»
بازخوانی: نامههای ونسان ونگوگ
محمد چرم شیر
goo.gl/bT8mnh
لینک کتاب در سایت آمازون: www.amazon.com/dp/9641850954
@neypub
@dortadoredonya
«پروانه و یوغ»
بازخوانی: نامههای ونسان ونگوگ
محمد چرم شیر
goo.gl/bT8mnh
لینک کتاب در سایت آمازون: www.amazon.com/dp/9641850954
@neypub
@dortadoredonya
فروید در مسیرهای نیازمند «کوشش و تقلای» علوم دقیقه گام برمیدارد و بااینهمه بر بیپرواترین و بنیادشکنترین «حدسها و الهامهای» فیلسوفان و شاعران صحه میگذارد. بسیار شنیدهایم که میگویند فروید به شهودها و الهامهای شاعران وجاهت و حجیت علمی بخشید، محتملتر و البته به همان اندازه طرفهتر آن است که روانکاوی زیر پای علم مینشیند تا ایهامها و چندمعناییهای غامض هنر را تصدیق کند. اگر نوشتن دربارهی فروید در حکم احضار ارواح ملویل، نیچه و بسیاری دیگر است، علتش آن است که تفکر فروید با همهی دقت و اتقان علمیاش سروقت معمایی میرود که قادر نیست آن را بهدقت معین کند.
چگونه فروید بخوانیم | جاش کوهن | ترجمهی صالح نجفی
goo.gl/TaWf56
@neypub
چگونه فروید بخوانیم | جاش کوهن | ترجمهی صالح نجفی
goo.gl/TaWf56
@neypub
Forwarded from دورتادور دنیا
مهمان ناخوانده مهمترین نمایشنامه اریک-امانوئل اشمیت به حساب میآید و تنها نمایشنامهای از اوست که در مجموعه دورتادور دنیا انتخاب شده است... روبرویی فروید با... خدا!...
@dortadoredonya
@neypub
@dortadoredonya
@neypub
در دست انتشار
«خیلی کم... تقریباً هیچ»
مرگ، فلسفه، ادبیات
سایمون کریچلی
ترجمه ی لیلا کوچکمنش
goo.gl/asedpf
@neypub
«خیلی کم... تقریباً هیچ»
مرگ، فلسفه، ادبیات
سایمون کریچلی
ترجمه ی لیلا کوچکمنش
goo.gl/asedpf
@neypub
در نزد فوکو نظریه خود یک عمل است که به شرایط مشخص محدود میشود، عمومیت ندارد و درگیر پیکاری علیه قدرت است. از این رو، «روشنفکر»ی که در قلمروهای «دانش»، «حقیقت»، «آگاهی»، و «گفتمان»، هم موضوع و هم ابزار این قدرت بهشمار میآید، باید درنظر داشته باشد که «جزماندیشی» که همان بازگشت دائمی به یک نظریه و روی نکردن به الگوهای دیگر گفتمان است، نه راه به جایی میبرد و نه میتواند راهحلی برای مسائل و مشکلات زمانه به دست دهد.
نقش روشنفکر | ادوارد سعید | ترجمهی حمید عضدانلو
goo.gl/whxBzP
@neypub
نقش روشنفکر | ادوارد سعید | ترجمهی حمید عضدانلو
goo.gl/whxBzP
@neypub
«مرد، چون از خانه و همخانه ملول گردد
به کوی و برزن میشتابد تا ملال از جان بزداید
و روی به دوستی میآرد، یا یاران همرنگ را صلا میدهد
لیک ما زنان تنها روی به یک مرد میآریم.
ملامتها میشنویم که در خانه ایمن نشستهایم
حال آنکه ایشان نیزه برمیگیرند و به کارزار میروند.
وه چه بیمایه سخنی که میگویند
راستی را که من خوشتر میدارم سه بار سپر برگیرم
و پای به میدان بگذارم
لیک یک بار زایمان نکنم.»
گزیدهای از نمایشنامهی مدئا
ائوریپیدس | ترجمهی عبدالله کوثری
goo.gl/cPWz1p
@neypub
به کوی و برزن میشتابد تا ملال از جان بزداید
و روی به دوستی میآرد، یا یاران همرنگ را صلا میدهد
لیک ما زنان تنها روی به یک مرد میآریم.
ملامتها میشنویم که در خانه ایمن نشستهایم
حال آنکه ایشان نیزه برمیگیرند و به کارزار میروند.
وه چه بیمایه سخنی که میگویند
راستی را که من خوشتر میدارم سه بار سپر برگیرم
و پای به میدان بگذارم
لیک یک بار زایمان نکنم.»
گزیدهای از نمایشنامهی مدئا
ائوریپیدس | ترجمهی عبدالله کوثری
goo.gl/cPWz1p
@neypub
اگرچه رویکرد پارانوید میتواند در بسیاری از مناطق جهان دیده شود، اما این امر در ایران مدرن بسیار بیشتر از جوامع غربی متداول است. در غرب هراس از دسیسه، واقعی و خیالی، در زمانهای ناامنی شدید ــ طی سالهای جنگ، انقلاب و یا بحرانهای اقتصادی پدید میآید. این مسئله در ایران در سراسر نیم سدهی گذشته فراگیر و گسترده بوده است. در غرب این امر نه بهعنوان یک جریان غالب و روند کلی، بلکه معمولاً به گروههای حاشیهای محدود بوده است که بیشتر موجب تمسخر بودهاند. اما در ایران رویکرد پارانوید همانند یک جریان کلی و نیز حاشیهای در جامعه نفوذ یافته و پخش میشود و از میان همهی طیفهای سیاسی عبور میکند ــ سلطنتطلبها، ملیگرایان، کمونیستها و نیز انقلابیون مذهبی.
جستارهایی دربارهی تئوری توطئه در ایران | یرواند آبراهامیان، احمد اشرف، محمدعلی همایون کاتوزیان | گردآوری و ترجمه: محمدابراهیم فتاحی
goo.gl/ni4tXq
@neypub
جستارهایی دربارهی تئوری توطئه در ایران | یرواند آبراهامیان، احمد اشرف، محمدعلی همایون کاتوزیان | گردآوری و ترجمه: محمدابراهیم فتاحی
goo.gl/ni4tXq
@neypub
cherryorchardbookstore
فیلها سی میلیون ساله رو زمینن تا در عرض یکی دو دهه نابود شن فقط برای اینکه کلیدهای پیانو و ژتونهای ما رو تأمین کنن. خدایا نمیبینی؟ این یه مصیبت بزرگه.
@neypub
@dortadoredonya
فیلها سی میلیون ساله رو زمینن تا در عرض یکی دو دهه نابود شن فقط برای اینکه کلیدهای پیانو و ژتونهای ما رو تأمین کنن. خدایا نمیبینی؟ این یه مصیبت بزرگه.
@neypub
@dortadoredonya
من شک ندارم که روشنفکر متعلق به طرف ضعیف و بینماینده است. بعضیها قائل به تشابه میان روشنفکر و رابینهود هستند. در هر حال این نقش سادهای نیست، و از این رو نمیتوان آن را به سادگی و فقط بهعنوان یک آرمانگرایی رمانتیک کنار گذاشت. به تعبیر من، روشنفکر نه یک صلحطلب و نه یک سازندهی وفاق عمومی است. روشنفکر کسی است که همهی هستیاش به یک تشخیص و تمیز انتقادی موکول است؛ تشخیص و تمیزی که حاضر به قبول فرمولهای ساده، عبارتهای پیشپاافتاده یا یکنواخت و در واقع همسازی با آن چیزی نیست که قدرت یا سنت باید بگوید و انجام دهد. این صرفاً یک عدم پذیرش کنشپذیر نیست، بلکه روشنفکر فعالانه به بیان آن در انظار تمایل دارد.
نقش روشنفکر | ادوارد سعید | ترجمهی حمید عضدانلو
goo.gl/whxBzP
@neypub
نقش روشنفکر | ادوارد سعید | ترجمهی حمید عضدانلو
goo.gl/whxBzP
@neypub
تعداد کمی از انسانها ممکن است به این رضایت دهند که به حیوانات فرودستتری تبدیل شوند، تا در مقابل، امکان بهرهوری بیشتری از لذات حیوانات پیدا کنند. هیچ انسان هوشمندی به این رضایت نمیدهد که به یک دیوانه بدل شود؛ هیچ انسان آموختهای نمیخواهد به یک بیسواد تبدیل شود؛ هیچ انسان صاحب احساس و وجدانی راضی نمیشود به یک خودپرست و فرومایه تغییر ماهیت دهد؛ هرچند متقاعد شده باشد که افراد کودن یا رذل به بهرهی خویش بیشتر خرسندند تا او به بهرهی خود.
فایدهگرایی | جان استوارت میل | ترجمهی مرتضی مردیها
@neypub
فایدهگرایی | جان استوارت میل | ترجمهی مرتضی مردیها
@neypub
سارتر در عبارت معروفی از کتاب «اگزیستانسیالیسم و اومانیسم» خود وضعیت مرد جوانی را بازگو میکند که در فرانسهی سال ۱۹۴۲ بر سر دو راهی قرار گرفته بود: آیا باید به مادر تنها و بیمارش کمک میکرد یا وارد جنبش مقاومت میشد و با آلمانیها میجنگید؟ قطعاً حرف سارتر این است که برای این معما هیچگونه پاسخ پیشاتجربی و فرضیهبنیادی وجود ندارد. آن مرد جوان تنها باید بر تکیه بر آزادی بیانتهای خودش تصمیمی بگیرد و مسئولیت کامل آن را هم بپذیرد. سومین راه خروج از این بنبست که راهی شرمآور است این است که به آن مرد جوان توصیه کنیم به مادرش بگوید که میخواهد به جنبش مقاومت بپیوندد و به دوستانش در جنبش مقاومت هم بگوید که میخواهد از مادرش مراقبت کند ولی در واقع در کُنجی جدا و دور از دیگران بخزد و سرگرم مطالعه شود...
خشونت | اسلاوی ژیژک | ترجمهی علیرضا پاکنهاد
@neypub
خشونت | اسلاوی ژیژک | ترجمهی علیرضا پاکنهاد
@neypub
هرچند گهگاه
نگاه مبهوت میدارم به چشمانت
آرام
و نهفته
مدام با خود سخن ساز میکنم
اما نه با تو
که با قلب خود میگشایم
رازناکیِ سینه را
در سیمایت
سیمای دیگری را میجویم
در لبهایت
لبهایی که دیریست خاموشند
و در چشمانت
آتشِ مردهی چشمانی دیگر را.
[میخاییل لرمانتاف]
عصر طلایی و نقرهای شعر روس
گزیده و ترجمه: حمیدرضا آتشبرآب
@neypub
نگاه مبهوت میدارم به چشمانت
آرام
و نهفته
مدام با خود سخن ساز میکنم
اما نه با تو
که با قلب خود میگشایم
رازناکیِ سینه را
در سیمایت
سیمای دیگری را میجویم
در لبهایت
لبهایی که دیریست خاموشند
و در چشمانت
آتشِ مردهی چشمانی دیگر را.
[میخاییل لرمانتاف]
عصر طلایی و نقرهای شعر روس
گزیده و ترجمه: حمیدرضا آتشبرآب
@neypub
تفاوتهای جنسیتی اکتسابیاند
«جامعهشناسی جنسیت»
برخلاف تصور عمومی، تمایز مهمی وجود دارد ميان «جنس» و «جنسيت»: اصطلاح «جنس» ناظر است بر تفاوتهای بیولوژیک ميان مرد و زن، درحالیكه جنسيت بر دستهای از ويژگیهای شخصی و روانی دلالت دارد كه جامعه آن را تعيين میكند و با مردبودن يا زنبودن و به عبارتی با مردانگی و زنانگی همراه است. اگر مبنای جنسیت را کاملاً بیولوژیک ندانیم، آنگاه لازم است به عوامل اجتماعی یا محیطی نیز بپردازیم که در کنش متقابل یا عوامل بیولوژیک به رشد هویت جنسیتی و نقش جنسیتی منجر میشوند. بیتردید جنس و جنسیت پیوندهای آشکاری با یکدیگر دارند. ماهیت دقیق این پیوند موضوع بحثهای فراوانی میان جامعهشناسان و دیگران شده است، ازجمله در کتاب «جامعهشناسی جنسیت» اثر استفانی گرت که مدخلی عمومی و مقدماتی است درباره جنسیت و عوامل اجتماعی مؤثر در شکلگیری و تغییر و تحول آن. این کتاب به همت نشر نی به فارسی ترجمه و منتشر شده است. نویسنده مقوله جنسیت را در عرصههای گوناگون و از زوایای متفاوت بررسی میکند: از تمایلات جنسی گرفته تا میزان مشارکت سیاسی و الگوهای جرم و «کژروی». در هر یک از این عرصهها بررسیهای مختلفی از فرهنگهای گوناگون ارائه میشود که به شناخت بهتر مباحث کتاب کمک میکند. نویسنده در سراسر کتاب میکوشد نشان دهد جامعهشناسان در توضیح الگوهای متفاوت رفتاری، که مبتنی است بر نقش جنسیتی، اختلافنظر دارند از جامعهشناسان فمینیست تا مابقی جامعهشناسان. در نظر نويسنده بررسي انتقادي مقوله جنسيت نه امري يکبار براي هميشه بلکه فرايندي است پيوسته در حال شدن و نيازمند بازبيني مکرر. ازاينرو، هدف کتاب را نه ارائه پاسخهاي قطعي، روشن و هميشگي بلکه تلاش برای آشنایی خواننده با ابزارهاي تحليلي میداند که به کار شناخت جنبههاي مختلف مفهوم جنسيت میآید. گرت در این کتاب میکوشد از یکسو عقل سلیم و ارزشهای اخلاقی مسلطی را به چالش بکشد که درباره مردانگی و زنانگی است و از سوی دیگر با بررسی ارتباط تنگاتنگ زندگی روزمره و ساختارهای اجتماعی و مناسبات قدرت، به عوامل بنیادیتر و علل دیرپایی بپردازد که در بازتولید و نیز تغییر و تحول انگارههای رایج درباره زنانگی و مردانگی نقش موثری دارند.
کتاب در هفت فصل تنظیم شده است و نویسنده در پایان هر فصل در بخشی کوتاه با عنوان «فعالیت عملی» میکوشد تحلیل نظری خود را در عرصه عمل نیز پیش ببرد. در جامعهشناسی از تفاوتهای جنسی بیولوژیک برای توضیح و مشروعیتبخشیدن به تقسیم جنسی کار در خانواده و جامعه استفاده میشود. نویسنده در فصل اول با عنوان «بیولوژی و جنسیت» نخست به بحثی پیرامون دامنه تفاوتهای جنسی بیولوژیک در زن و مرد و ماهیت تمایلات جنسی میپردازد. سپس در فصلی درباره جامعهپذیری، راههای کسب تفاوتهای جنسیتی را بررسی میکند. گرت در فصل دوم نشان میدهد میان دانشمندان علوم اجتماعی اختلافنظرهای جدی وجود دارد درباره ماهیت ویژگی جامعهپذیری و فرآیند یادگیری و همچنین در مورد اهمیت عوامل معین در این فرآیند. این موضوع در فصول سوم و چهارم، با عنوان خانواده و آموزش و پرورش، نیز دنبال میشود. کتاب حاضر تاکید دارد تفاوتهای جنسیتی عمدتاً اکتسابیاند نه ارثی. نویسنده ادعاي بيطرفي علمي نظريهپردازاني را که نابرابريهاي جنسيتي را به نام بيولوژي توجيه و تاييد ميکنند، رد میکند و نشان ميدهد چگونه پيشفرضهاي خودآگاه و ناخودآگاه پژوهشگران در اين عرصه در شکلدادن به مفاهيم و مسائل مورد بحث، تعيين افق و دامنه بررسي و درواقع در توليد موضوع مورد پژوهش نقش مهمي بازي ميکند. ازاینرو، میتوان گفت نقد جبرگرايي بيولوژيک رشتهاي است که فصول مختلف کتاب را به هم گره میزند. اما بهرغم جانبداري آشکار نويسنده از ديدگاههاي فمينيستي، نقطه عزيمت تحلیل او نه آرمانهاي اخلاقي برابريطلبانه و ايدهآلهاي مطلق درباره برابري زن و مرد بلکه نقد جامعهشناختي زندگي روزمره و ساختارهاي قدرت است. ازاینرو، در فصول بعدی به اهمیت جنسیت در قلمرو کار، سیاست، کژروی اجتماعی و جرم میپردازد. درمجموع، نویسنده نشان میدهد چگونه «زنانگی» و «مردانگی» نه ویژگیهای ذاتی، مطلق و فراسوی زمان و مکان، بلکه مقولاتی اجتماعی و فرهنگی، ساخته و پرداخته شرایط تاریخی معین و گاه حتی دستخوش نیازهای سیاسی و اقتصادی زودگذرند. ازاینرو، نتیجه میگیرد نگرش انتقادی به مقوله جنسیت نه تحلیلی از «ذات» این پدیده بلکه بررسی و تحلیلی است مشخص و تاریخی در جنبههای مختلف زندگی اجتماعی، فرهنگ و سیاست.
روزنامه شرق، سهشنبه ۲۲ خرداد ۹۷
@neypub
«جامعهشناسی جنسیت»
برخلاف تصور عمومی، تمایز مهمی وجود دارد ميان «جنس» و «جنسيت»: اصطلاح «جنس» ناظر است بر تفاوتهای بیولوژیک ميان مرد و زن، درحالیكه جنسيت بر دستهای از ويژگیهای شخصی و روانی دلالت دارد كه جامعه آن را تعيين میكند و با مردبودن يا زنبودن و به عبارتی با مردانگی و زنانگی همراه است. اگر مبنای جنسیت را کاملاً بیولوژیک ندانیم، آنگاه لازم است به عوامل اجتماعی یا محیطی نیز بپردازیم که در کنش متقابل یا عوامل بیولوژیک به رشد هویت جنسیتی و نقش جنسیتی منجر میشوند. بیتردید جنس و جنسیت پیوندهای آشکاری با یکدیگر دارند. ماهیت دقیق این پیوند موضوع بحثهای فراوانی میان جامعهشناسان و دیگران شده است، ازجمله در کتاب «جامعهشناسی جنسیت» اثر استفانی گرت که مدخلی عمومی و مقدماتی است درباره جنسیت و عوامل اجتماعی مؤثر در شکلگیری و تغییر و تحول آن. این کتاب به همت نشر نی به فارسی ترجمه و منتشر شده است. نویسنده مقوله جنسیت را در عرصههای گوناگون و از زوایای متفاوت بررسی میکند: از تمایلات جنسی گرفته تا میزان مشارکت سیاسی و الگوهای جرم و «کژروی». در هر یک از این عرصهها بررسیهای مختلفی از فرهنگهای گوناگون ارائه میشود که به شناخت بهتر مباحث کتاب کمک میکند. نویسنده در سراسر کتاب میکوشد نشان دهد جامعهشناسان در توضیح الگوهای متفاوت رفتاری، که مبتنی است بر نقش جنسیتی، اختلافنظر دارند از جامعهشناسان فمینیست تا مابقی جامعهشناسان. در نظر نويسنده بررسي انتقادي مقوله جنسيت نه امري يکبار براي هميشه بلکه فرايندي است پيوسته در حال شدن و نيازمند بازبيني مکرر. ازاينرو، هدف کتاب را نه ارائه پاسخهاي قطعي، روشن و هميشگي بلکه تلاش برای آشنایی خواننده با ابزارهاي تحليلي میداند که به کار شناخت جنبههاي مختلف مفهوم جنسيت میآید. گرت در این کتاب میکوشد از یکسو عقل سلیم و ارزشهای اخلاقی مسلطی را به چالش بکشد که درباره مردانگی و زنانگی است و از سوی دیگر با بررسی ارتباط تنگاتنگ زندگی روزمره و ساختارهای اجتماعی و مناسبات قدرت، به عوامل بنیادیتر و علل دیرپایی بپردازد که در بازتولید و نیز تغییر و تحول انگارههای رایج درباره زنانگی و مردانگی نقش موثری دارند.
کتاب در هفت فصل تنظیم شده است و نویسنده در پایان هر فصل در بخشی کوتاه با عنوان «فعالیت عملی» میکوشد تحلیل نظری خود را در عرصه عمل نیز پیش ببرد. در جامعهشناسی از تفاوتهای جنسی بیولوژیک برای توضیح و مشروعیتبخشیدن به تقسیم جنسی کار در خانواده و جامعه استفاده میشود. نویسنده در فصل اول با عنوان «بیولوژی و جنسیت» نخست به بحثی پیرامون دامنه تفاوتهای جنسی بیولوژیک در زن و مرد و ماهیت تمایلات جنسی میپردازد. سپس در فصلی درباره جامعهپذیری، راههای کسب تفاوتهای جنسیتی را بررسی میکند. گرت در فصل دوم نشان میدهد میان دانشمندان علوم اجتماعی اختلافنظرهای جدی وجود دارد درباره ماهیت ویژگی جامعهپذیری و فرآیند یادگیری و همچنین در مورد اهمیت عوامل معین در این فرآیند. این موضوع در فصول سوم و چهارم، با عنوان خانواده و آموزش و پرورش، نیز دنبال میشود. کتاب حاضر تاکید دارد تفاوتهای جنسیتی عمدتاً اکتسابیاند نه ارثی. نویسنده ادعاي بيطرفي علمي نظريهپردازاني را که نابرابريهاي جنسيتي را به نام بيولوژي توجيه و تاييد ميکنند، رد میکند و نشان ميدهد چگونه پيشفرضهاي خودآگاه و ناخودآگاه پژوهشگران در اين عرصه در شکلدادن به مفاهيم و مسائل مورد بحث، تعيين افق و دامنه بررسي و درواقع در توليد موضوع مورد پژوهش نقش مهمي بازي ميکند. ازاینرو، میتوان گفت نقد جبرگرايي بيولوژيک رشتهاي است که فصول مختلف کتاب را به هم گره میزند. اما بهرغم جانبداري آشکار نويسنده از ديدگاههاي فمينيستي، نقطه عزيمت تحلیل او نه آرمانهاي اخلاقي برابريطلبانه و ايدهآلهاي مطلق درباره برابري زن و مرد بلکه نقد جامعهشناختي زندگي روزمره و ساختارهاي قدرت است. ازاینرو، در فصول بعدی به اهمیت جنسیت در قلمرو کار، سیاست، کژروی اجتماعی و جرم میپردازد. درمجموع، نویسنده نشان میدهد چگونه «زنانگی» و «مردانگی» نه ویژگیهای ذاتی، مطلق و فراسوی زمان و مکان، بلکه مقولاتی اجتماعی و فرهنگی، ساخته و پرداخته شرایط تاریخی معین و گاه حتی دستخوش نیازهای سیاسی و اقتصادی زودگذرند. ازاینرو، نتیجه میگیرد نگرش انتقادی به مقوله جنسیت نه تحلیلی از «ذات» این پدیده بلکه بررسی و تحلیلی است مشخص و تاریخی در جنبههای مختلف زندگی اجتماعی، فرهنگ و سیاست.
روزنامه شرق، سهشنبه ۲۲ خرداد ۹۷
@neypub
امروز ۱۳ ژوئن مصادف با زادروز اروین یالوم (Irvin D. Yalom) روانپزشک اگزیستانسیال و نویسنده
اروین یالوم در سیزدهم ژوئن ۱۹۳۱ در واشنگتن دی سی آمریکا به دنیا آمد. در سال ۱۹۵۶ دکترای پزشکی خود را از دانشکده پزشکی بوستون دریافت کرد و در سال ۱۹۶۰ نیز در رشتهی روانپزشکی فارغالتحصیل شد و از سال ۱۹۶۳ فعالیت آکادمیک خود را در دانشگاه استنفورد آغاز و الگوی روانشناسی هستیگرا یا اگزیستانسیال را پایهگذاری کرد. یالوم نوشتن را با مقالهنویسی برای مجلات علمی شروع کرد و علاوه بر تألیف کتب دانشگاهی چندین رمان نیز در حوزهی رواندرمانی منتشر کرد. جایزهی انجمن روانپزشکی آمریکا در سال ۲۰۰۲ به یالوم اهدا شد. از آثار یالوم میتوان به «رواندرمانی اگزیستانسیال»، «و نیچه گریه کرد»، «هنر درمان»، «مامان و معنی زندگی» و «درمان شوپنهاور» اشاره کرد.
goo.gl/zRqQTF
@neypub
اروین یالوم در سیزدهم ژوئن ۱۹۳۱ در واشنگتن دی سی آمریکا به دنیا آمد. در سال ۱۹۵۶ دکترای پزشکی خود را از دانشکده پزشکی بوستون دریافت کرد و در سال ۱۹۶۰ نیز در رشتهی روانپزشکی فارغالتحصیل شد و از سال ۱۹۶۳ فعالیت آکادمیک خود را در دانشگاه استنفورد آغاز و الگوی روانشناسی هستیگرا یا اگزیستانسیال را پایهگذاری کرد. یالوم نوشتن را با مقالهنویسی برای مجلات علمی شروع کرد و علاوه بر تألیف کتب دانشگاهی چندین رمان نیز در حوزهی رواندرمانی منتشر کرد. جایزهی انجمن روانپزشکی آمریکا در سال ۲۰۰۲ به یالوم اهدا شد. از آثار یالوم میتوان به «رواندرمانی اگزیستانسیال»، «و نیچه گریه کرد»، «هنر درمان»، «مامان و معنی زندگی» و «درمان شوپنهاور» اشاره کرد.
goo.gl/zRqQTF
@neypub