من ولگردم،
پسر نااهلم،
قاتلم.
اما در زمان جنگ، میهن
به پسرهای نااهلش نیاز دارد،
به ولگردهایش، به آدمکشهایش،
به کسانی که دستها را میآلایند
تا دست کسانی چون تو پاک بمانند.
آدریانا ماتر | امین معلوف | ترجمهی حسین سلیمانینژاد
@neypub
@dortadoredonya
پسر نااهلم،
قاتلم.
اما در زمان جنگ، میهن
به پسرهای نااهلش نیاز دارد،
به ولگردهایش، به آدمکشهایش،
به کسانی که دستها را میآلایند
تا دست کسانی چون تو پاک بمانند.
آدریانا ماتر | امین معلوف | ترجمهی حسین سلیمانینژاد
@neypub
@dortadoredonya
در دست انتشار
«تاریخ اندیشه سیاسی غرب (جلد دوم)»
از روشنگری تا افول لیبرالیسم
جان مکللند
ترجمهی جهانگیر معینی علمداری
goo.gl/ihtZvV
@neypub
«تاریخ اندیشه سیاسی غرب (جلد دوم)»
از روشنگری تا افول لیبرالیسم
جان مکللند
ترجمهی جهانگیر معینی علمداری
goo.gl/ihtZvV
@neypub
منتشر شد
«طبقه و قشربندی اجتماعی»
رزماری کرامپتون
ترجمهی هوشنگ نایبی
goo.gl/QQRr4h
بخشی از کتاب را میتوانید در ادامه دانلود کنید.
@neypub
«طبقه و قشربندی اجتماعی»
رزماری کرامپتون
ترجمهی هوشنگ نایبی
goo.gl/QQRr4h
بخشی از کتاب را میتوانید در ادامه دانلود کنید.
@neypub
چاپ یازدهم منتشر شد
«ایران جامعه کوتاه مدت»
goo.gl/bvbSsR
کتاب در سایت آمازون: www.amazon.com/dp/9641852272
نسخهی الکترونیک در اپلیکیشن کتابخوان نشر نی (دانلود اپلیکیشن از: ney.fidibo.net)
@neypub
«ایران جامعه کوتاه مدت»
goo.gl/bvbSsR
کتاب در سایت آمازون: www.amazon.com/dp/9641852272
نسخهی الکترونیک در اپلیکیشن کتابخوان نشر نی (دانلود اپلیکیشن از: ney.fidibo.net)
@neypub
امروز ۲۲ آوریل مصادف با زادروز ايمانوئل کانت (Immanuel Kant)
ايمانوئل کانت، از بزرگترین فیلسوفان سدهی هجدهم اروپا، ۲۲ آوریل سال ۱۷۲۴ در کونیشسبرگ آلمان به دنیا آمد. در خانوادهای مسیحی، پر جمعیت و تهیدست بزرگ شد و در سن هشت سالگی به مدرسهی مذهبی کونیشسبرگ رفت و تا دانشگاه در این مدرسه درس خواند. در سال ۱۷۷۰ استاد منطق و ریاضیات دانشگاه کونیشسبرک شد و همان سالها سخنرانیهای عمومی برگزار کرد و کتابهایی در زمینهی ریاضیات و دینامیک و کیهانشناسی منتشر کرد. سالها بعد کانت به مقام استادی رشتهی فلسفه در دانشگاه کونیشسبرگ منصوب شد و از آن پس تمام عمر خود را صرف پرداختن به فلسفه کرد. اولین اثر او تحت عنوان نقد عقل محض که اولین کتاب از سهگانهی فلسفه انتقادی او به شمار میرود، در سال ۱۷۸۱ منتشر شد. دو اثر دیگر او ، نقد عقل عملی و نقد قوه حکم، به ترتیب در سالهای ۱۷۸۸ و ۱۷۹۰ منتشر شدند. آخرین تدریس رسمی او در سال ۱۷۹۶ بود در حالیکه توانایی جسمی و ذهنی او رو به کاهش میرفت. کانت در ۱۲ فوریه سال ۱۸۰۴ درگذشت. بر اساس فلسفهی انتقادی او، شناخت صرفاً انبوه تأثیرات احساسی نیست؛ شناخت به دستگاه مفهومسازی فهم بشر وابسته است. اندیشهی سیاسی کانت براساس اهمیت بنیادین اخلاقیات شکل گرفت. او معقتد بود که قانون عقل فرامین منطقی میدهد که مهمترین آنها این تکلیف است که باید با دیگران به منزلهی هدف برخورد کرد، نه فقط به منزلهی وسیله.
goo.gl/k9NpfT
@neypub
ايمانوئل کانت، از بزرگترین فیلسوفان سدهی هجدهم اروپا، ۲۲ آوریل سال ۱۷۲۴ در کونیشسبرگ آلمان به دنیا آمد. در خانوادهای مسیحی، پر جمعیت و تهیدست بزرگ شد و در سن هشت سالگی به مدرسهی مذهبی کونیشسبرگ رفت و تا دانشگاه در این مدرسه درس خواند. در سال ۱۷۷۰ استاد منطق و ریاضیات دانشگاه کونیشسبرک شد و همان سالها سخنرانیهای عمومی برگزار کرد و کتابهایی در زمینهی ریاضیات و دینامیک و کیهانشناسی منتشر کرد. سالها بعد کانت به مقام استادی رشتهی فلسفه در دانشگاه کونیشسبرگ منصوب شد و از آن پس تمام عمر خود را صرف پرداختن به فلسفه کرد. اولین اثر او تحت عنوان نقد عقل محض که اولین کتاب از سهگانهی فلسفه انتقادی او به شمار میرود، در سال ۱۷۸۱ منتشر شد. دو اثر دیگر او ، نقد عقل عملی و نقد قوه حکم، به ترتیب در سالهای ۱۷۸۸ و ۱۷۹۰ منتشر شدند. آخرین تدریس رسمی او در سال ۱۷۹۶ بود در حالیکه توانایی جسمی و ذهنی او رو به کاهش میرفت. کانت در ۱۲ فوریه سال ۱۸۰۴ درگذشت. بر اساس فلسفهی انتقادی او، شناخت صرفاً انبوه تأثیرات احساسی نیست؛ شناخت به دستگاه مفهومسازی فهم بشر وابسته است. اندیشهی سیاسی کانت براساس اهمیت بنیادین اخلاقیات شکل گرفت. او معقتد بود که قانون عقل فرامین منطقی میدهد که مهمترین آنها این تکلیف است که باید با دیگران به منزلهی هدف برخورد کرد، نه فقط به منزلهی وسیله.
goo.gl/k9NpfT
@neypub
منشی موطلایی: ... صبر داشته باش عزیزم، واستا، میخوام بهترین قسمت داستان رو برات بگم. همین که از اتاقش اومدم بیرون، مدیرم رو دیدم که داره گریه میکنه، مدیرم داشت گریه میکرد! کسی که همیشه میگه هیچی بهاندازهی اشک از زیبایی بیبهره نیست، تصور کن، چشمهای قیکرده، قرمز، خیلی خیلی قرمز! دماغ پُر از آب سبز و دهن کفکرده پر از تف و بزاقِ زرد که روی یقههای کتش میچکید، باید بودی و میدیدی، خُب؛ ازش پرسیدم چه اتفاقی براتون افتاده رئیس، بهم گفت حضانت دخترش رو ازش گرفتن، که دیگه دلش میخواد یه زندگی نباتی داشته باشه، دلم میخواد یه تربچه باشم! میگفت دلم میخواد یه تربچه باشم، میتونی تصور کنی؟
پس از باران | سرژی بلبل | ترجمهی نگار یونسزاده
از مجموعهی دورتادور دنیا | نمایشنامه
برندهی جایزهی مولیر ۱۹۹۱ (معتبرترین جایزهی ملی تئاتر فرانسه)
goo.gl/jGft1m
@neypub
@dortadoredonya
پس از باران | سرژی بلبل | ترجمهی نگار یونسزاده
از مجموعهی دورتادور دنیا | نمایشنامه
برندهی جایزهی مولیر ۱۹۹۱ (معتبرترین جایزهی ملی تئاتر فرانسه)
goo.gl/jGft1m
@neypub
@dortadoredonya
چاپ ششم منتشر شد
«سرگذشت سوررئالیسم»
گفتوگو با آندره برتون
ترجمهی عبدالله کوثری
goo.gl/VvyYCn
بخشی از کتاب را میتوانید در ادامه دانلود کنید.
@neypub
«سرگذشت سوررئالیسم»
گفتوگو با آندره برتون
ترجمهی عبدالله کوثری
goo.gl/VvyYCn
بخشی از کتاب را میتوانید در ادامه دانلود کنید.
@neypub
چاپ دوازدهم منتشر شد
«لویاتان»
توماس هابز
ترجمهی حسین بشیریه
تقدیرشده در بیستمین دوره کتاب سال
goo.gl/S2i9H5
@neypub
«لویاتان»
توماس هابز
ترجمهی حسین بشیریه
تقدیرشده در بیستمین دوره کتاب سال
goo.gl/S2i9H5
@neypub
وقتی کسی با شنیدن کلامی همان افکاری را دریافت کند که کلمات آن کلام و پیوند میان آنها برای انتقال همان معانی و افکار تعیین و ترکیب شدهاند، در آن صورت گفته میشود که آن کس آن کلام را فهمیده است: زیرا فهم هیچ چیز دیگری جز تصور ایجاد شده بهوسیلهی کلام نیست. و بنابراین اگر کلام ویژهی انسان باشد ( که بهنظر من باید چنین باشد) در آن صورت فهم نیز خاص اوست. و بنابراین احکام بیهوده و کاذب، اگر کلی باشند، قابل فهم نیستند؛ هر چند بسیاری کسان فکر میکنند که [آنها را] میفهمند درحالیکه صرفاً آن کلمات را تکرار و یا از بر میکنند.
لویاتان | توماس هابز | ترجمهی حسین بشیریه
goo.gl/S2i9H5
@neypub
لویاتان | توماس هابز | ترجمهی حسین بشیریه
goo.gl/S2i9H5
@neypub
چاپ سوم منتشر شد
«پان ترکیسم»
یک قرن در تکاپوی الحاق گری
جیکوب لاندو
ترجمهی حمید احمدی
goo.gl/5G7ycc
@neypub
«پان ترکیسم»
یک قرن در تکاپوی الحاق گری
جیکوب لاندو
ترجمهی حمید احمدی
goo.gl/5G7ycc
@neypub
رؤیاها مسئولیت دارند تا مهار هر تهییج و تحریکی را که از ضمیر ناخودآگاه سرچشمه میگیرد به دست گیرند. ناخودآگاه فرصتطلب است: خوب میداند که شبها بسیار راحتتر از روز میتواند قسر در برود و از کیفر و تنبیه در امان بماند. ولی این را هم میداند که از بیباکی و بیپروایی هم طرفی نمیبندد. همین که تراز تهییج و تحریکِ ذهنیْ دردناک باشد یا لذتبخش، از آستانهی مشخصی بالا برود، ادامهی خواب محال میشود و فرد خفته از خواب میپرد. تا بدان حد که این روند بر استقرار دوبارهی نظامِ بهمراتب سرکوبگرترِ ذهن بیدار انجامد، شکستی برای ضمیر ناخودآگاه به حساب میآید. بدینقرار ضمیر ناخودآگاه مجبور به اطاعت از فرمانی دوگانه است: باید محتواهای ممنوعهی خود را ابراز کند بدون آنکه زنگ خطر خودآگاهی را به صدا درآورد.
چگونه فروید بخوانیم | جاش کوهن | ترجمهی صالح نجفی
goo.gl/TvyGB1
@neypub
چگونه فروید بخوانیم | جاش کوهن | ترجمهی صالح نجفی
goo.gl/TvyGB1
@neypub
در ما نقصی نهفته است: روح اصالت و ابتکار در وجودمان جایی ندارد. کمابیش هر آنچه تصمیم به انجامش میگیریم الهامگرفتهشده ــ اجازه بدهید صادقانه سخن بگوییم، کپیشده ــ از نمونههای فاخر و برجسته است. اگر تصمیم بگیریم خلاقیتی بهخرج دهیم، همواره این موارد اجتنابناپذیرند: یا نابهنگام و بیموقعاند، یا موجب غافلگیری میگردند و یا اینکه رسوایی بهبار میآورند. عموی بزرگم معتقد است ما بهسان کپیهای کاغذ کاربنی ــ همانند نمونهی اصلی، تنها به رنگی دیگر، بر روی کاغذی دیگر و با محصول نهایی دیگری ــ هستیم.
داستانهای کرونوپیوها و فاماها | خولیو کورتاسار | ترجمهی طلوع ریاضی و شهروز عمیدی
@neypub
داستانهای کرونوپیوها و فاماها | خولیو کورتاسار | ترجمهی طلوع ریاضی و شهروز عمیدی
@neypub
خانه در آن غروب که خورشید گردی طلایی بر همه چیز پراکنده بود بیش از همیشه به صدف شکنندهای میمانست که گذشت فصلهای بیشمار باران و آفتاب بر آن فرو آورده است، اما در پشت خانه که چریتی دوچرخهاش را دنبال خود میکشید و به آنسو میرفت، نشانههایی از سکونت تازه به چشم میآمد. درِ زمختی که از تخته درست شده بود از ورودیِ آشپزخانه آویخته بود. چریتی در را هل داد و باز کرد و وارد اتاقی شد که به شیوهی ابتدایی کمپها در آن وسیله چیده شده بود. کنار پنجره میزی بود که آن هم از تخته درست شده بود، با کوزهی سفالینی که دستهگل بزرگی از مینای وحشی در خود داشت و دو صندلی برزنتی که نزدیک آن بود و در گوشهای تشکی با پتویی مکزیکی بر رویش دیده میشد.
اتاق خالی بود و چریتی دوچرخهاش را به خانه تکیه داد و با زحمت خود را از دامنه بالا کشید و روی صخرهای در زیر درخت سیب کهنسالی نشست. هوا کاملاً ساکن بود و از جایی که نشسته بود میتوانست صدای دلنگدلنگ زنگ دوچرخهای را در دوردستهای پایین جاده بشنود...
تابستان | ادیت وارتون | ترجمهی مزدک بلوری
@neypub
اتاق خالی بود و چریتی دوچرخهاش را به خانه تکیه داد و با زحمت خود را از دامنه بالا کشید و روی صخرهای در زیر درخت سیب کهنسالی نشست. هوا کاملاً ساکن بود و از جایی که نشسته بود میتوانست صدای دلنگدلنگ زنگ دوچرخهای را در دوردستهای پایین جاده بشنود...
تابستان | ادیت وارتون | ترجمهی مزدک بلوری
@neypub