نِوشته‌م|علی‌علی‌پور
45 subscribers
7 photos
Download Telegram
نان‌وشراب
روایت نیست اما میتونه ایده باشه در کل حرف دله و اگر استاد بخوندش گازخورد که هیچ جرخورد میده.

توده گوشت
موجودات توده گوشتی بیش نیستند.آنانکه رنگ آبی آسمان ندیدند،بوی خوش کاغذ‌کاهی نفهمیدند. همانان که طعام قصبی خورده اما شراب پاک را به اسم مذهب لب نمی‌زنند ، توده گوشت‌ند .همان‌هایی که عیش نوش با زنان شوهردار کرده و خشم و غضب به خاندان خود روا داشتند.به راستی این چه گونه‌ایست که به پیش گرفته‌ند و به‌راستی دوایی برای‌ ایشان هست؟.مگر روح دوباره می‌روید؟نمیدانم.شاید با عشق زنده‌تر شود اما جوانه‌زدن کاری تقریبا ناممکن به‌چشم می‌آید،اصلا چه می‌شود که اینگونه می‌شود مگر زیاده خواهی انسان تا چه اندازست و کور و غرق شدن‌ش تا چند افق ادامه دارد،در کل نمی‌دانم،نمیدانم کم کم روح را خفه می‌کنیم یا در یک آن روح را سلاخی می‌کنیم.به فرض که کلیسا و مسجد و.. برای پروراندن روح دایر شدند و.. ، از بوی نزار جسدِ روح نمی‌توان پای به انجا گذاشت.
در کل مراقب روح‌تان باشید.

علی‌علی‌پور
#نثر
👍21
خواستن توانستن است
تو بخواه دی نباشد
بخواه در این خاک نباشی
بخواه ملا نبینی
بخواه کیسه‌ی پشت کودک کار را نبینی
جوابی بده پیشانی‌نوشتِ من
چه خواستی برایِ من


علی‌علی‌پور
#شعر
2
ای ستاره‌ها

ای ستاره‌ها چه شد که در نگاه من
دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد

ای ستاره‌ها مگر شما هم آگهید
از دو رویی و جفای ساکنان خاک
کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید

فروغ
اهواز_تیر۱۳۳۴
3
آنچه در من نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

فروغ
تهران_۱۳۳۵
1
گیر و گور
به اندازه سلول‌های کاغذ سیگار ، قربانی بودم
به اصول شاخه و برگ معتقد بودم
نمی‌دانستم می‌شود کافر بود
می‌شود سیگار بود

تنها پاکت خود را دیده بودم
پاکت ساده و ویرانه‌ی من
چه شرم‌آورست انگار
برای من نیست انگار

آتش بزن مرا
به دود بکش مرا

تسلیم به این تقدیر نحس
دستان آلوده به خون رویا را
در جیب حسرت فرو باید برد

می‌دانی چه شد؟چه کردم؟
رویا را گور کردم
که در گورستان حرامست رویا
ای گورستان ، خانه‌ی من
چه شد که خانه‌ام شدی؟
دیدی دیدی که سیگار شدم؟

علی‌علی‌پور
#شعر
2👍1
فروغ
2
قرص‌ها دانه دانه
نشستند کنج خانه
در انتظار یک اشاره
تا رِِسند به صابخانه
بشکنند ترس های او
رنج و لرزش و اضطرار او
دوای نمور سبزونارنجی
بِکند آلت نشخوار گوارشکی
پس گیرند سکان مغز را موقت‌الاجرا
تا نفهمد درد دنیا صابخانه

علی‌علی‌پور
#شعر
چه خرسند و راضی و خوشحال بودم
پزنده آبگوشت و قورمه‌سبزی ، تا
آبدوغ‌خیار و ته‌دیگ زعفرانی
تا که پیدا شد آن پتیاره خانم
آن نچسب نزار بی‌محبت
باطنش همچون سیانور
ظاهرش چون بخت روحی زهرآلود

علی‌علی‌پور
#شعر
2👍1
سهراب سپهری
1👍1
اسیر
در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست

اگر ای آسمان خواهم که یک روز
از این زندان خامش پر بگیرم

به چشم کودک گریان چه گویم
ز من بگذر که من مرغی اسیرم

من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان می‌کنم ویرانه‌ای را

اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان می‌کنم کاشانه‌ای را

فروغ-تهران-مرداد۱۳۳۳
4
خواستن توانستن است
تو بخواه دی نباشد
بخواه در این خاک نباشی
بخواه ملا نبینی
بخواه کیسه‌ی پشت کودک کار را نبینی
تسلیم به این تقدیر نحس
دستان آلوده به خونِ رویا را
در جیب حسرت فرو باید برد
می‌دانی چه شد؟چه کردم؟
رویا را گور کردم
که در گورستان حرامست رویا
ای گورستان ، خانه‌ی من
چه شد که خانه‌ام شدی؟

علی‌علی‌پور
#شعر
1
زویا پیرزاد
وهم
به آخر قصه
به آغوش مادر
به خال تن ببر
به آن باغ شیرین انگور
و آن شراب قوچان
قسم
خدا در انتظارست
خدای وهم زیبا

علی‌علی‌پور
#شعر
3
گلابی
به دین شاخه و برگ بنده بودم
بسی جنبده و سبز
از آن شاخه تا آن شاخه
گلی بود و گلابی‌ای
تا که از زمستان آمد
مردی با‌‌ ابهت ، برف نام
عطشم گرم کرد تنش را
سرمای او بسیار بود
و من نهالی تازه جوان
طراوت به برف بخشیدم
بهار طردم کرد و حال پاکتی سیگارم
نمی‌دانستم می‌شود کافر بود
می‌شود سیگار بود
پسر نوح پست بود؟

علی‌علی‌پور
#شعر
🫡1
بنده کیست؟
ماهیِ تشنه لب‌ست

علی‌علی‌پور
#شعر
3👍1
تمرین اول
معرفى کوتاهى از خود(بدو تولد تا حال) گونه عاميانه زبان( يک صفحه، ٣۰۰ کلمه کتابی سالم نه شکسته)با استفاده از کتاب پس کوچه های فرهنگ.

سلام
میخواهم علی را برای شما خوانندگان عزیز شرح دهم ، شرحی کسل‌کننده و ناجالب پس لطفا وقت خود را هدر ندهید . بیچاره استاد که باید کلمه به کلمه من را تصحیح کند .
برای راحتی کار ، شرح را به چند بازه تقسیم می‌کنم .

۰تا۳ سالگی نوزادی چاق و شکمو بودم به طور مثال تا حدی شیر میخوردم که از دماغم بیرون می‌زد و مادر نحیف بیچاره‌ام به سختی کپه‌ای از گوشت که من باشم را بلند می‌کرد . عوضش بسیار آرام بودم و هرگز ، جز مواقع گرسنگی گریه نمی‌کردم . خیلی زود شروع به چهاردست‌وپا کردن ، کردم و کاسه و بشقاب مادر را به اسباب‌بازی ، کابینت های آشپزخانه را به اتاقم ترجیح می‌دادم.

۴تا۶سالگی دوران خوشی بود چون مربیان مهد کودکم کراش‌العالمین بودن و خاطره‌ای که به وضوح یادم مانده ، چپه شدن ظرف فرنی ام در مهد است . پسری ابله و چلاق ظرفم را غیرعمدی چپه کرد . همه فرنی های خوشمزه جاری شلوارم شدند و منی که بسیار روی فرنی موزی مادرم غیرت داشتم مشتی به دهان پسر زدم و جگرم خنک شد . یادم هست که آن روز مجبور به تعویض شلوارم شدم و رویاجون ، مربی زیبایم ، همکلاسی ها را مجبور کرد رو به دیوار کنند تا من تنبانم را عوض کنم ، شرم و خجالت آن روز هنوز در من مانده.

۷تا۱۲ سالگی دورانی بود که متوجه خراب بودن ریه‌های پفیوزم شدیم ، آسم عود کرد و از هرچیزی که بچه از زندگی میخواهد منع شدم مثل بستنی شکلات غذاهای سرخ‌کردنی و حتی نوشابه یا آبمیوه ، و یادم هست هر پنجشنبه و جمعه همه فامیل به خانه مادربزرگ می‌رفتیم و دایی ابوالفضل یا مرتضی ما بچه ها را به سوپرمارکت می‌برد تا برایمان خوراکی بخرد . همه چیپس پفک یا بستنی می‌خریدند و من محکوم به آن کیک های نحس بودم که حتی نباید کاکائویی می‌بودند . همچنین دوران ابتدایی هم بود و همیشه شاگرد اول کلاس یا مبصر یا نماینده بودم . از آن شاگرد هایی که محبوب معلم اند ، چرا که مادرم به معلمی علاقه داشت و من تنها دانش‌آموزش بودم ، همه درس ها را جلو جلو یادم می‌داد . به یاد دارم کلاس چهارم نماینده درس ریاضی بودم و باید با دانش‌آموزان خنگ‌تر از خودم ریاضی تمرین می‌کردم و معلممان خنگ‌ترین آنها که فامیلش آذرباد بود را به من سپرد . من هم که از فهماندن ریاضی به او خسته شده بودم ، چون هرچه می‌گفتم نمی‌فهمید سعی کردم با تنبیه فیزیکی به او بفهمانم که زاویه متمم و مکمل چیست . معلم که موضوع را فهمید من را از مقام نمایندگی سلب کرد . یادم است همان‌جا به او گفتم شما اگر می‌توانستی خودت به او می‌فهماندی من هم که میخواهم شیر فهمش کنم نمی‌گذاری.


۱۳تا۱۵ سالگی یعنی دوران متوسطه اول یا همان راهنمایی مثل باقی پسران سن بلوغ در کف دانستن مسائل جنسی بودم و سگی مذهبی ، حتی شما می‌توانید من را کلبعلی صدا کنید چرا که در آن دوران جهالتم دو بار کربلا رفتم . تنها نکته مثبت این سن عضویت در کتابخانه محل بود . از کتاب های ژول‌ورن عزیز دست نمی‌کشیدم . همچنین زبان خواندن را شروع کردم.


۱۶تا۱۸سالگی دوران شروع گایش من توسط سگِ سیاه افسردگی ، دوران نحس کنکور و اضطراب و همچنین دوران پیدا کردن و فهمیدن خودم هم بود و در های زحمت اسلام را به روی خودم بستم . تنها نکته مثبت ، آنجا بود که ذوق دانشگاه شکوفه زد و با استخدام شدن در فروشگاه شهرما آرزوی دیرینه ام یعنی مستقل شدن کلید خورد.


از ۱۸ تا ۲۰ سالگی ذوق مستقل شدن بود اما در کنار آن ، نَزیستن پر رنگ تر بود چون هشت ساعت خواب بودم هشت ساعت سرکار و باقی روز دانشگاه و تنها تفریحم حین دانشگاه بود که گاهی با دوستانم به کافه قلیان می‌رفتیم یا هر دو ماه یکبار نشستی عرفانی داشتیم . بالاخره در تولد ۱۹سالگی جرئت کمک گرفتن کردم و با دکتر و دوا حال‌وهوای زندگی‌ام تکانی خورد . رو به بهبودی بودم که ، فروشگاه نکبتی ورشکست شد و من خوشحال از آزاد شدنِ وقتم و ناراحت از خالی شدن جیبم ، زندگی را دوباره بررسی کردم و دیدم مثل اسب کار کردن در این مملکت به جایی نمی‌رسد پس فوکوس کردم بر علاقه و نیاز های جدی‌ترم . کار پاره‌وقتی گرفتم تا از گشنگی نَمیرم و کلاس‌های نویسندگی را با استادِ گلی شروع کردم و با نوشته های خام و ناچیزم سرش را به درد آوردم همچنین شروع به خواندن برای کنکور ارشد و خواندن زبان برای مهاجرت کردم و به امید باد کردن عضلاتم یک روز درمیان باشگاه می‌روم و رژیم غذایی باشگاهی را رعایت می‌کنم . در حال حاضر حس ون‌گوگ را دارم که تلاش می‌کرد ، نه برای نتیجه ، برای فهماندن خودش به جامعه و پیدا کردن آن ، و خب ونگوگ که ونگوگ بود نتوانست خودش را به مردمان بفهماند چه برسد به من که علی هستم آن هم علی‌پور.
8
چه اثر از این صداقت
چه ثمر از این نجابت
وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت


سایه
سیاوش قمیشی
1
خلاصش میشه شمس از دانش صرف و بحث‌های نظری انتقاد می‌کنه و می‌گه چیزی که ارزش داره معرفت و تجربهٔ زندهٔ الهی‌ست، نه فقط حرف زدن دربارهٔ علوم دینی. مثال ساده اینکه مثلا عده‌ای ربات کنفرانسی علمی درباره گازهای تنفسی برگزار کنن در حالیکه هیچکدومشون نفس کشیدن رو بلد نیستن.
تو یک جمله بگم یعنی ارزش انسان به دانسته هاش نیست به زیستن و تجربه‌کردن اون دانسته هاست.


(کلیات شمس رو تازه گرفتم قرار شمس خونتون بالا بره)
1