Forwarded from (چایخانه) yesterday's world (𖹬 𝐑𝐚𝐢𝐧𝐝𝐫𝐨𝐩𝐬 𖹬)
ㅤㅤthe hesitant one;
Photo
زوزه کشیدم براش جدی
هنوز پاییز واقعا نیومده افسردگیش منو گرفت، اگر کاری برای انجام دادن نداشتم از غرق شدن توش لذت میبردم ولی منظورت چیه هزارتا کار دارم من وا
🍓1
Alexithymia
She knows too much At this point she can't leave
واه who said im gonna leave عسلم؟
یه خانومی اقاییه توی اتوبوس نشستن جلوم حدودا میخوره مثلا ۵۰ ۶۰ سالشون باشه کل مدت دارن قربون صدقه هم میرن و بوجی موجی میکنن همو و من هنوز زن آیندمو پیدا نکردم. تد موزبی ترینم الان.
🌚4
Forwarded from انجمنغیرادبیاِنسلادوسوساکنیناحتمالی (DENA")
جدی اینکه ما شروع پاییز رو جشن نمیگیریم، زشت نیست؟ یا بارون رو؟ یا داشتن نارنگی رو حتی؟ آیا ناسپاسی نیست؟ فکر کن فصلی وجود داره که داخلش لباسای خوشگل میپوشی، هاتچاکلت میخوری، باد خنک موهات رو بهم میریزه، بعد تو نهایت کارت اینه که ذوق کنی بابتش!
نه عزیزم، پاشو دوستات رو آشناهات رو جمع کن و هفتهای حداقل دوبار جشن و پایکوبی راه بنداز بابت داشتن اینها.
نه عزیزم، پاشو دوستات رو آشناهات رو جمع کن و هفتهای حداقل دوبار جشن و پایکوبی راه بنداز بابت داشتن اینها.
Forwarded from The grudge
بنده میخوام “جف باکلی” باشم؛
مرده و در قبر.
مرده و در قبر.
وقتی وسط اسبابکشی آلبومهای قدیمیو پیدا میکنی که یادت نبود حتی وجود خارجی دارن:
بابام با کت کتان قهوهای رفتهبوده نشستهبوده سر سفره عقد، عاشقش 🙏🏼
حتی برای جشن عقدشونم که کت شلوارش شیری بوده جلیقه ایناش قهوهای بوده 😭😭