🔴 قهوهخانه
مرد غریبه با ریشخند و شماتت به جمع نگریست و تهدیدکنان گفت:
- اگر کسی از شما به حماقتی دست بزند، همه را مجازات میکنم.
ریشسفید با حالتی صادقانه گفت:
- قسم میخورم، همه ما قسم میخوریم...
اما مرد قاطعانه سخنش را برید و پرسید:
- اگر بخواهم قسمتان بدهم، به چه چیزی قسم میخورید؟
اندک امیدی در جانشان دمیده شد، ریش سفید با حرارت گفت:
- به هرچه بخواهی، به جان بچههایمان، به خدای بزرگ.
- برای مشتریان قهوهخانه حقیری، مثل اینجا، هیچ چیز ارزش ندارد.
- ما آنطور که شما خیال میکنید نیستیم، ما پدرانی درستکار و انسانهایی با ایمان هستیم. اما این موضوع مانع آمدنمان به اینجا نمیشود و شاید به همان سبب است که نیاز مبرمی مییابیم تا از بار سنگین روحمان بکاهیم...
🖋نجیف محفوظ
(با اندکی تصرف)
@nebras149
مرد غریبه با ریشخند و شماتت به جمع نگریست و تهدیدکنان گفت:
- اگر کسی از شما به حماقتی دست بزند، همه را مجازات میکنم.
ریشسفید با حالتی صادقانه گفت:
- قسم میخورم، همه ما قسم میخوریم...
اما مرد قاطعانه سخنش را برید و پرسید:
- اگر بخواهم قسمتان بدهم، به چه چیزی قسم میخورید؟
اندک امیدی در جانشان دمیده شد، ریش سفید با حرارت گفت:
- به هرچه بخواهی، به جان بچههایمان، به خدای بزرگ.
- برای مشتریان قهوهخانه حقیری، مثل اینجا، هیچ چیز ارزش ندارد.
- ما آنطور که شما خیال میکنید نیستیم، ما پدرانی درستکار و انسانهایی با ایمان هستیم. اما این موضوع مانع آمدنمان به اینجا نمیشود و شاید به همان سبب است که نیاز مبرمی مییابیم تا از بار سنگین روحمان بکاهیم...
🖋نجیف محفوظ
(با اندکی تصرف)
@nebras149
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حاج قاسم سلیمانی:
قدس امکان ندارد آزاد شود جز با پرچمداری شیعه،
این را کسی قبول بکند یا نکند؛
به شیعه بودن خودتان افتخار کنید.
@nebras149
قدس امکان ندارد آزاد شود جز با پرچمداری شیعه،
این را کسی قبول بکند یا نکند؛
به شیعه بودن خودتان افتخار کنید.
@nebras149
قصیده #ناصرالدین_شاه قاجار در مدح حضرت علیاکبر علیه السلام :
یم فاطمی، دُر سرمدی،گل احمدی، مه هاشمی
ز سرادقات محمدی طلعت ظهور جلالتی
به سما قمر، به نبی ثمر، به فاطمه دُر، به علی گهر
به حسن جگر، به حسین پسر، چه نجابتی، چه اصالتی
به ملک مطاع، به خدا مطیع، به مرض شفا، به جزا شفیع
چه مقام بندگیش منیع، به چه بندگی و اطاعتی
خم زلف او چه شکن شکن، به مثال نقرۀ خام تن
سپری به کتف و کفن به تن، به چه قامتی و قیامتی
ز جلو نظر سوی قبله گه، ز قفا نظر سوی خیمه گه
که نموده شد به قدش نگه به چه حسرتی و چه حالتی
ز قفا دو زن شده نوحه گر، یکی عمه گشت و یکی پسر
که نما به جانب ما نظر به اشارتی و نظارتی
@nebras149
یم فاطمی، دُر سرمدی،گل احمدی، مه هاشمی
ز سرادقات محمدی طلعت ظهور جلالتی
به سما قمر، به نبی ثمر، به فاطمه دُر، به علی گهر
به حسن جگر، به حسین پسر، چه نجابتی، چه اصالتی
به ملک مطاع، به خدا مطیع، به مرض شفا، به جزا شفیع
چه مقام بندگیش منیع، به چه بندگی و اطاعتی
خم زلف او چه شکن شکن، به مثال نقرۀ خام تن
سپری به کتف و کفن به تن، به چه قامتی و قیامتی
ز جلو نظر سوی قبله گه، ز قفا نظر سوی خیمه گه
که نموده شد به قدش نگه به چه حسرتی و چه حالتی
ز قفا دو زن شده نوحه گر، یکی عمه گشت و یکی پسر
که نما به جانب ما نظر به اشارتی و نظارتی
@nebras149
روایت است که چون تنگ شد بر او میدان
فتاده از حرکت ذوالجناح از جولان
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه سیٌدالشٌهداء بر جدال طاقت داشت
هوا ز باد مخالفت چه قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
مقبل کاشانی
@nebras149
فتاده از حرکت ذوالجناح از جولان
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه سیٌدالشٌهداء بر جدال طاقت داشت
هوا ز باد مخالفت چه قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
مقبل کاشانی
@nebras149
بعد از فوت خانم #مهسا_امینی، با دوستان در شبکه چهار همفکری کردیم چه کار مفیدی میتوانیم انجام دهیم که هم از گسترش خشونتهای کور جلوگیری کنیم و هم مسئلهای را حل بکنیم. یکی از دوستان پیشنهاد برگزاری مناظره زنده با موضوع مسئله گشت ارشاد را داد. بنده اول مخالفت کردم و گفتم الان کسی حاضر نیست چیزی بشنود، بگذاریم یک هفته از موضوع بگذرد، بعد گفتوگوهایی تحلیلی برگزار کنیم. اما بعد از رفتوبرگشت نظرات، نظر جمع بر این شد که مناظره زنده برگزار کنیم.
ساعت 23 شب تا 2 بامداد جلسه گذاشتیم. اسم هر استاد و کارشناسی را که به ذهنمان رسید -از مخالفین و موافقین حجاب اجباری- روی کاغذ نوشتیم. از فردایش شروع کردیم به دعوت کردن.
یکی از مخالفین گفت اگر من بیایم تند صحبت میکنیم و شما سانسور میکنید. گفتیم اگر انتقادتان همراه با رعایت ادب است، مشکلی ندارد، کارشناس دیگری مقابل شماست، باهم بحث میکنید، آنتن زنده هم امکان سانسور ندارد. آمد، صحبت کرد، یک دقیقه تند صحبت کرد، اما دیگر حرف حساب جدی نداشت و مجبور شد 80 دقیقه باقی مانده را با جملات بیمحتوا، چیزی سرهم بکند.
بسیاری از دگراندیشان، بیش از آنکه از آنتن صداوسیما بدشان بیاید، نگران باز شدن مشتشان هستند.
بنده شخصا بارها و بارها با منتقدان سرسختی که ادعا میکنند صدای ما را کسی نمیشنود، تماس گرفتم، قبول نکردند در برنامه زنده حضور پیدا کنند. به یکی از دگراندیشان گفتم اگر با مباحث بحثبرانگیز مشکل دارد، برنامه درباره مسائل غیرچالشی برگزار کنیم، باز هم امتناع کردند. حتی درباره تحلیل اجتماعی پیادهروی اربعین!
یکی از منتقدان سرسخت حجاب، حدود چهار سال قبل قرار بود در برنامه حضور پیدا بکند، استودیو و عوامل را آفیش کردیم، چند ساعت قبل از برنامه پیام داد که حاضر نیست در برنامه شرکت کند و تلفن همراهش را خاموش کرد. اصلا هم برایش مهم نبود که چند میلیون به ما ضرر زد. مدام هم در فضای مجازی دم از اخلاق میزند.
یکی از آقایانی که هر روز چند توییت میزند و همه را دعوت به گفتوگو میکند و اصرار دارد که "چارهای جز گفتوگو نداریم"، قبول نکرد در گفتوگوی زنده شرکت کند و دلیلش را اجازه ندادن همسرش عنوان کرد.
خلاصه کلام اینکه، ژست اپوزوسیونِ لایت و نمکی گرفتن، این روزها خیلی باکلاس است. من نمیگویم همه چیز خوب و گل و بلبل است، اما دگراندیشانی که از عدم داشتن تربیون ناله میکنند را هم باور نکنید.
@nebras149
ساعت 23 شب تا 2 بامداد جلسه گذاشتیم. اسم هر استاد و کارشناسی را که به ذهنمان رسید -از مخالفین و موافقین حجاب اجباری- روی کاغذ نوشتیم. از فردایش شروع کردیم به دعوت کردن.
یکی از مخالفین گفت اگر من بیایم تند صحبت میکنیم و شما سانسور میکنید. گفتیم اگر انتقادتان همراه با رعایت ادب است، مشکلی ندارد، کارشناس دیگری مقابل شماست، باهم بحث میکنید، آنتن زنده هم امکان سانسور ندارد. آمد، صحبت کرد، یک دقیقه تند صحبت کرد، اما دیگر حرف حساب جدی نداشت و مجبور شد 80 دقیقه باقی مانده را با جملات بیمحتوا، چیزی سرهم بکند.
بسیاری از دگراندیشان، بیش از آنکه از آنتن صداوسیما بدشان بیاید، نگران باز شدن مشتشان هستند.
بنده شخصا بارها و بارها با منتقدان سرسختی که ادعا میکنند صدای ما را کسی نمیشنود، تماس گرفتم، قبول نکردند در برنامه زنده حضور پیدا کنند. به یکی از دگراندیشان گفتم اگر با مباحث بحثبرانگیز مشکل دارد، برنامه درباره مسائل غیرچالشی برگزار کنیم، باز هم امتناع کردند. حتی درباره تحلیل اجتماعی پیادهروی اربعین!
یکی از منتقدان سرسخت حجاب، حدود چهار سال قبل قرار بود در برنامه حضور پیدا بکند، استودیو و عوامل را آفیش کردیم، چند ساعت قبل از برنامه پیام داد که حاضر نیست در برنامه شرکت کند و تلفن همراهش را خاموش کرد. اصلا هم برایش مهم نبود که چند میلیون به ما ضرر زد. مدام هم در فضای مجازی دم از اخلاق میزند.
یکی از آقایانی که هر روز چند توییت میزند و همه را دعوت به گفتوگو میکند و اصرار دارد که "چارهای جز گفتوگو نداریم"، قبول نکرد در گفتوگوی زنده شرکت کند و دلیلش را اجازه ندادن همسرش عنوان کرد.
خلاصه کلام اینکه، ژست اپوزوسیونِ لایت و نمکی گرفتن، این روزها خیلی باکلاس است. من نمیگویم همه چیز خوب و گل و بلبل است، اما دگراندیشانی که از عدم داشتن تربیون ناله میکنند را هم باور نکنید.
@nebras149
Forwarded from روزنامه فرهیختگان
«شیوه» مسابقه گلادیاتوری نیست/ مچ گرفتن و زمین زدن برای کشتی مناسب است اما برای مناظره علمی نه
مهند حامدی، مدیر گروه فرهنگ و اندیشه شبکه چهار در گفتوگو با «فرهیختگان»:
🔻شخصا معتقدم چنین گفتوگوهایی باید زودتر انجام میشد، اما حالا چه باید بکنیم؟ بازهم برگزار نکنیم و صرفا خارج از گود بنشینیم و تکرار کنیم دیر است و دیر است؟
🔻اما اینکه بگوییم در چنین شرایطی انجام چنین گفتوگوهایی حکم بنزین روی آتش را دارد هم نمیپسندم. یکی از اساتید ارجمندم در انتقاد از برنامه گفته بود که چنین گفتوگوهایی برای جنبشهای کوری که در کف خیابان است، تئوریسازی میکند. خدمتشان عرض کردم که حتی اگر چنین که میفرمایید باشد، در تحلیل جنبشهای اجتماعی گفته میشود که هر جنبش اجتماعی دارای نظریه، از جنبش کور بهتر است.
🔻سعی کردیم در موضوعات احصاشده، بهترین اساتید را دعوت کنیم. متاسفانه برخی اساتید همکاری نکردند و حاضر نشدند در برنامه حاضر شوند. برخی کلا نپذیرفتند، اما برخی بهخاطر شرایط احساسی حاکم، قبول نکردند. اتفاقا از اساتید روشنفکر هم بودند، اما متاسفانه جریانهای مدعی گفتوگو و مدعی تریبون نداشتن، آنچنان اساتید را تحتفشار قرار میدادند که اساتید حوصلهای برای آمدن و شرکت در گفتوگو نداشته باشند.
🔻یکی از اساتید را که دعوت کردم، با ناراحتی گفت من میدانم مخصوصا در چنین شرایطی چقدر گفتوگو لازم است، اما متاسفانه برخی دانشجوها چنان تند بیاحترامی میکنند که امکان گفتوگو را از ما میگیرند.
🔻مراد ما از برگزاری برنامه شیوه، برگزاری مسابقه گلادیاتور نیست. متاسفانه تصور برخی از مناظره، برگزاری مسابقه گلادیاتور است. مچ گرفتن یا مترصد فرصتی برای زمین زدن طرف مقابل، شاید برای کشتی مناسب باشد، اما برای مناظره علمی مناسب نیست.
🔻نقل میکنند شهید بهشتی با فردی مناظره میکرد و آن فرد به آیهای از قرآن استناد کرد، ولی آیه را اشتباه خواند، شهید بهشتی صورت صحیح آن آیه را روی کاغذ نوشت و آرام از زیر میز به دست طرف مقابل رساند. مراد ما از برگزاری مناظره چنین رویکردی است که فرد اصل سخنش را بیان کند و بعد نقد و بررسی شود. نه اینکه اشتباه خواندن آیه را بهانهای برای سرکوب طرف مقابلمان بکنیم.
@FarhikhteganOnline2
مهند حامدی، مدیر گروه فرهنگ و اندیشه شبکه چهار در گفتوگو با «فرهیختگان»:
🔻شخصا معتقدم چنین گفتوگوهایی باید زودتر انجام میشد، اما حالا چه باید بکنیم؟ بازهم برگزار نکنیم و صرفا خارج از گود بنشینیم و تکرار کنیم دیر است و دیر است؟
🔻اما اینکه بگوییم در چنین شرایطی انجام چنین گفتوگوهایی حکم بنزین روی آتش را دارد هم نمیپسندم. یکی از اساتید ارجمندم در انتقاد از برنامه گفته بود که چنین گفتوگوهایی برای جنبشهای کوری که در کف خیابان است، تئوریسازی میکند. خدمتشان عرض کردم که حتی اگر چنین که میفرمایید باشد، در تحلیل جنبشهای اجتماعی گفته میشود که هر جنبش اجتماعی دارای نظریه، از جنبش کور بهتر است.
🔻سعی کردیم در موضوعات احصاشده، بهترین اساتید را دعوت کنیم. متاسفانه برخی اساتید همکاری نکردند و حاضر نشدند در برنامه حاضر شوند. برخی کلا نپذیرفتند، اما برخی بهخاطر شرایط احساسی حاکم، قبول نکردند. اتفاقا از اساتید روشنفکر هم بودند، اما متاسفانه جریانهای مدعی گفتوگو و مدعی تریبون نداشتن، آنچنان اساتید را تحتفشار قرار میدادند که اساتید حوصلهای برای آمدن و شرکت در گفتوگو نداشته باشند.
🔻یکی از اساتید را که دعوت کردم، با ناراحتی گفت من میدانم مخصوصا در چنین شرایطی چقدر گفتوگو لازم است، اما متاسفانه برخی دانشجوها چنان تند بیاحترامی میکنند که امکان گفتوگو را از ما میگیرند.
🔻مراد ما از برگزاری برنامه شیوه، برگزاری مسابقه گلادیاتور نیست. متاسفانه تصور برخی از مناظره، برگزاری مسابقه گلادیاتور است. مچ گرفتن یا مترصد فرصتی برای زمین زدن طرف مقابل، شاید برای کشتی مناسب باشد، اما برای مناظره علمی مناسب نیست.
🔻نقل میکنند شهید بهشتی با فردی مناظره میکرد و آن فرد به آیهای از قرآن استناد کرد، ولی آیه را اشتباه خواند، شهید بهشتی صورت صحیح آن آیه را روی کاغذ نوشت و آرام از زیر میز به دست طرف مقابل رساند. مراد ما از برگزاری مناظره چنین رویکردی است که فرد اصل سخنش را بیان کند و بعد نقد و بررسی شود. نه اینکه اشتباه خواندن آیه را بهانهای برای سرکوب طرف مقابلمان بکنیم.
@FarhikhteganOnline2
فرهیختگان آنلاین
«شیوه» مسابقه گلادیاتوری نیست
شبکه چهار با هدف ساختن و پخش برنامهها و حتی سریالهای مناسب با جامعه نخبه و فرهیخته تاسیس شد و در سالهای اخیر برنامههای موفق و پربیننده هم از آن پخش شده است.
Forwarded from نبراس | مهند حامدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حاج قاسم سلیمانی:
قدس امکان ندارد آزاد شود جز با پرچمداری شیعه،
این را کسی قبول بکند یا نکند؛
به شیعه بودن خودتان افتخار کنید.
@nebras149
قدس امکان ندارد آزاد شود جز با پرچمداری شیعه،
این را کسی قبول بکند یا نکند؛
به شیعه بودن خودتان افتخار کنید.
@nebras149
Stephen_Dorril_MI6_Fifty_Years_of_Special_Operations_Fourth_Estate.pdf
66.2 MB
در خلال نگارش رساله، با کتاب MI6: Inside the Covert World of Her Majesty's Secret Intelligence Service آشنا شدم. از بخشی از فصل مربوط به ایران استفاده کردم.
نگاهی کلی کردم، جذاب به نظر میرسید؛ بسیاری از عملیاتهای سرویس اطلاعات خارجی انگلیس را به تفکیک تشریح کرده است. هم برای تحلیلگران سیاسی - به عنوان یک تجربه تاریخی قابل استفاده است، و هم با توجه به پررنگ شدن داستاننویسی امنیتی، قابل الهام است.
اطلاعی ندارم ترجمه شده یا خیر، اما کتاب جذابی برای ترجمه میتواند باشد.
@nebras149
نگاهی کلی کردم، جذاب به نظر میرسید؛ بسیاری از عملیاتهای سرویس اطلاعات خارجی انگلیس را به تفکیک تشریح کرده است. هم برای تحلیلگران سیاسی - به عنوان یک تجربه تاریخی قابل استفاده است، و هم با توجه به پررنگ شدن داستاننویسی امنیتی، قابل الهام است.
اطلاعی ندارم ترجمه شده یا خیر، اما کتاب جذابی برای ترجمه میتواند باشد.
@nebras149
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"طرح دستگاه ابلیس و راه نجات"
پیشنهاد میکنم هفت دقیقه وقت گذاشته و این سخنرانی شنیدنی آیت الله سید محمدمهدی میرباقری را بشنوید
@nebras149
پیشنهاد میکنم هفت دقیقه وقت گذاشته و این سخنرانی شنیدنی آیت الله سید محمدمهدی میرباقری را بشنوید
@nebras149
🔴کسی حق ندارد راجع به مملکت بحث کند
علینقی عالیخانی، فنسالار و سیاستمدار، وزیر اقتصاد و رییس دانشگاه تهران در دوره پهلوی، درگفتوگو با حبیبالله لاجوردی در پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد درباره استبداد و انتقاد ناپذیری محمدرضاشاه میگوید:
پس از حوادث ۱۵ خرداد جلسهای در منزل حسین علا وزیر وقت دربار تشکیل شد. عبدالله انتظام مدیرشرکت ملی نفت، شریفامامی، یزدانپناه و قرهگوزلو هم حضور داشتند.
علا و انتظام شروع میکنند به اظهار نگرانی درباره اینکه این جریانات ۱۵ خرداد ممکن است تکرار بشود و رژیم در خطر است و میبایستی این مسائل را رویش فکری کرد و این خشونتی که دولت به خرج داده شاید صحیح نیست و به صورت دیگری باید کار کرد. به عبارت دیگر عدهای، چند نفری از این آقایان واقعا روی حسن نیت نگران اوضاع بودند.
در مورد آدمی مانند انتظام من تردید ندارم که در کمال حسن نیت و متأسفانه مقداری کم اطلاعی این صحبتها را میکرده. در آن جلسه شریفامامی و یزدانپناه میپرسند که آیا این جلسه با اطلاع اعلیحضرت همایونی تشکیل شده یا بیاطلاع ایشان؟
دیگران پاسخ میدهند که نه. چون اگر قرار بود با اطلاع ایشان باشد که در حضور خودشان صحبت میشد. ولی ما میخواهیم اینجا برای مملکت مصلحتاندیشی بکنیم. و اگر هم نتیجهای گرفتیم آنوقت ببینیم چهکار باید کرد یا چه چیزی را باید به عرض اعلیحضرت رساند. درنتیجه این دو نفر آقایان یعنی شریفامامی و یزدانپناه، اعتراض میکنند و میگویند که بدون اجازه اعلیحضرت حاضر نیستند در این مسائل بحث بکنند و جلسه را ترک میکنند. و طبیعی است که فورا هم گزارش امر را به اطلاع اعلیحضرت میرسانند. اعلیحضرت هم خیلی برآشفته میشوند،
بعدا از انتظام میپرسند شما برای چه دور هم جمع شدید؟
انتظام پاسخ میدهد برای اینکه درباره مسائل کشور بحث بکنیم.
شاه میگوید که چه لزومی داشت که شما درباره مسائل کشور بحث بکنید. مگر من مسئول مملکت نیستم؟
انتظام هم که بسیار مرد صریحی بود، پاسخ میدهد:
اعلیحضرت! وطنپرستی مونوپول هیچکس نیست. و هر کس حق دارد درباره کشورش دلسوزی بکند و بحث بکند.
علا و انتظام چندماه بعد برکنار شدند. از آنطرف البته اعتماد شاه به یزدانپناه و شریفامامی خیلی بیشتر شد. این نکته آن حالت درباری، آن حالت خبرچینی و حالت نگران شدن از بحث درباره سیاست مملکت حتی به وسیله چنین آدمهایی را نشان میدهد. و شاید هم تا مقداری وضع بعدی را توجیه میکند که اصولاً شاه کوشش داشت که به همه بفهماند که فقط حق دارند مجری دستورات او باشند و اختیاراتشان در حد مقامی است که دارند و خارج از آن حق بحث درباره امور مملکتی را ندارند. و آنچنان در اینکار خودش خوب موفق شد که در آخرسر وقتی که این جریانات ۱۳۵۷ پیش آمد هیچکس کارآموزی تصمیمگیری و ابتکار نکرده بود. و هیچکس در شرایطی نبود که به صورت عادی به خودش اجازه بدهد که از خودش ابتکاری به خرج بدهد و هیچکس نبود که مورد شناخت و تأیید مردم باشد که او را قبول بکنند و بتواند با مردم حرف حساب بزند.
@nebras149
علینقی عالیخانی، فنسالار و سیاستمدار، وزیر اقتصاد و رییس دانشگاه تهران در دوره پهلوی، درگفتوگو با حبیبالله لاجوردی در پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد درباره استبداد و انتقاد ناپذیری محمدرضاشاه میگوید:
پس از حوادث ۱۵ خرداد جلسهای در منزل حسین علا وزیر وقت دربار تشکیل شد. عبدالله انتظام مدیرشرکت ملی نفت، شریفامامی، یزدانپناه و قرهگوزلو هم حضور داشتند.
علا و انتظام شروع میکنند به اظهار نگرانی درباره اینکه این جریانات ۱۵ خرداد ممکن است تکرار بشود و رژیم در خطر است و میبایستی این مسائل را رویش فکری کرد و این خشونتی که دولت به خرج داده شاید صحیح نیست و به صورت دیگری باید کار کرد. به عبارت دیگر عدهای، چند نفری از این آقایان واقعا روی حسن نیت نگران اوضاع بودند.
در مورد آدمی مانند انتظام من تردید ندارم که در کمال حسن نیت و متأسفانه مقداری کم اطلاعی این صحبتها را میکرده. در آن جلسه شریفامامی و یزدانپناه میپرسند که آیا این جلسه با اطلاع اعلیحضرت همایونی تشکیل شده یا بیاطلاع ایشان؟
دیگران پاسخ میدهند که نه. چون اگر قرار بود با اطلاع ایشان باشد که در حضور خودشان صحبت میشد. ولی ما میخواهیم اینجا برای مملکت مصلحتاندیشی بکنیم. و اگر هم نتیجهای گرفتیم آنوقت ببینیم چهکار باید کرد یا چه چیزی را باید به عرض اعلیحضرت رساند. درنتیجه این دو نفر آقایان یعنی شریفامامی و یزدانپناه، اعتراض میکنند و میگویند که بدون اجازه اعلیحضرت حاضر نیستند در این مسائل بحث بکنند و جلسه را ترک میکنند. و طبیعی است که فورا هم گزارش امر را به اطلاع اعلیحضرت میرسانند. اعلیحضرت هم خیلی برآشفته میشوند،
بعدا از انتظام میپرسند شما برای چه دور هم جمع شدید؟
انتظام پاسخ میدهد برای اینکه درباره مسائل کشور بحث بکنیم.
شاه میگوید که چه لزومی داشت که شما درباره مسائل کشور بحث بکنید. مگر من مسئول مملکت نیستم؟
انتظام هم که بسیار مرد صریحی بود، پاسخ میدهد:
اعلیحضرت! وطنپرستی مونوپول هیچکس نیست. و هر کس حق دارد درباره کشورش دلسوزی بکند و بحث بکند.
علا و انتظام چندماه بعد برکنار شدند. از آنطرف البته اعتماد شاه به یزدانپناه و شریفامامی خیلی بیشتر شد. این نکته آن حالت درباری، آن حالت خبرچینی و حالت نگران شدن از بحث درباره سیاست مملکت حتی به وسیله چنین آدمهایی را نشان میدهد. و شاید هم تا مقداری وضع بعدی را توجیه میکند که اصولاً شاه کوشش داشت که به همه بفهماند که فقط حق دارند مجری دستورات او باشند و اختیاراتشان در حد مقامی است که دارند و خارج از آن حق بحث درباره امور مملکتی را ندارند. و آنچنان در اینکار خودش خوب موفق شد که در آخرسر وقتی که این جریانات ۱۳۵۷ پیش آمد هیچکس کارآموزی تصمیمگیری و ابتکار نکرده بود. و هیچکس در شرایطی نبود که به صورت عادی به خودش اجازه بدهد که از خودش ابتکاری به خرج بدهد و هیچکس نبود که مورد شناخت و تأیید مردم باشد که او را قبول بکنند و بتواند با مردم حرف حساب بزند.
@nebras149
خاتونالورد!
آقای شيخ علی کورانی از محققین و علمای لبنانی مقیم قم و نویسنده کتاب مشهور عصر ظهور، چهل روز پیش به رحمت خدا رفت و خبر فوتش تحت الشعاع خبر شهادت رییسجمهور قرار گرفت. یکبار داستان زیبایی از خواهرِمادربزرگش برایم تعریف کرد که نشان از نگاه زیبای او به اسلام بود:
خاتون الوَرِد (به معنی خاتون گل) نام خواهرِ مادربزرگم بود. پیرزنی در یکی از روستاهای لبنان. دقیقا نمیدانم نامش چه بود، ولی ما او را خاتون الورد صدا میکردیم. از بسکه مهربان بود، برخی خیال میکردند دیوانه است. سر و کارش با حیوانات زیاد بود. با همه مخلوقات، از انسان تا حیوان، مهربان بود. به حیوانات غذا میداد. به پرندگان دانه میداد. گاهی غذا آماده میکرد و به دل کوه میرفت تا حیواناتی که از شهر دورند، گرسنه نمانند. حتی روباهها دورش جمع میشدند و غذا میخوردند. گاهی پیش میآمد که یکی سهم دیگری را میخورد، خاتونالورد تذکر میداد: تو که غذایت را خوردی، برو کنار؛ و بسیاری دیده بودند که حیوانات حرف خاتون الورد را گوش میکنند.
گاهی غذایی را (مثلا) برای گربهها میگذاشت، بعدا به او میگفتند تو که نبودی، سگها غذای گربهها را خوردند، میگفت نوشجانشان، آنها هم روح و جان دارند، آنها هم مخلوقات خدا هستند.
خاتون الورد نمیتوانست کسی را دوست نداشته باشد.
عالم و مرجع مردم لبنان در آن روزگار علامه شرفالدین بود. یکبار به روستای ما آمد و پرسید آیا در روستای شما شخصی به نام خاتونالورد هست؟
گفتند پیرزنی بود که سال گذشته فوت کرده، چطور؟
علامه پاسخ داد خواب دیدم که خانهای زیبا در بهشت دارم، آن طرفتر خانهای بسیار زیبا و مجلل بود، پرسیدم این خانه کیست؟ گفتند خاتون الورد!
@nebras149
آقای شيخ علی کورانی از محققین و علمای لبنانی مقیم قم و نویسنده کتاب مشهور عصر ظهور، چهل روز پیش به رحمت خدا رفت و خبر فوتش تحت الشعاع خبر شهادت رییسجمهور قرار گرفت. یکبار داستان زیبایی از خواهرِمادربزرگش برایم تعریف کرد که نشان از نگاه زیبای او به اسلام بود:
خاتون الوَرِد (به معنی خاتون گل) نام خواهرِ مادربزرگم بود. پیرزنی در یکی از روستاهای لبنان. دقیقا نمیدانم نامش چه بود، ولی ما او را خاتون الورد صدا میکردیم. از بسکه مهربان بود، برخی خیال میکردند دیوانه است. سر و کارش با حیوانات زیاد بود. با همه مخلوقات، از انسان تا حیوان، مهربان بود. به حیوانات غذا میداد. به پرندگان دانه میداد. گاهی غذا آماده میکرد و به دل کوه میرفت تا حیواناتی که از شهر دورند، گرسنه نمانند. حتی روباهها دورش جمع میشدند و غذا میخوردند. گاهی پیش میآمد که یکی سهم دیگری را میخورد، خاتونالورد تذکر میداد: تو که غذایت را خوردی، برو کنار؛ و بسیاری دیده بودند که حیوانات حرف خاتون الورد را گوش میکنند.
گاهی غذایی را (مثلا) برای گربهها میگذاشت، بعدا به او میگفتند تو که نبودی، سگها غذای گربهها را خوردند، میگفت نوشجانشان، آنها هم روح و جان دارند، آنها هم مخلوقات خدا هستند.
خاتون الورد نمیتوانست کسی را دوست نداشته باشد.
عالم و مرجع مردم لبنان در آن روزگار علامه شرفالدین بود. یکبار به روستای ما آمد و پرسید آیا در روستای شما شخصی به نام خاتونالورد هست؟
گفتند پیرزنی بود که سال گذشته فوت کرده، چطور؟
علامه پاسخ داد خواب دیدم که خانهای زیبا در بهشت دارم، آن طرفتر خانهای بسیار زیبا و مجلل بود، پرسیدم این خانه کیست؟ گفتند خاتون الورد!
@nebras149
چرا به نتانیاهو BB گفته میشود؟
In the special case of Netanyahu, his opponents use it as a demeaning term, as a way to avoid calling him a “respectable” name, or Prime Minister, they use the “Bibi” nickname exclusively, and use variations for “name-calling” so a newspaper supporting Netanyahu is nick-named “bibiton” - combining Bibi & Iton (newspaper in Hebrew) (the actual name is “Israel Today”)
In the special case of Netanyahu, his opponents use it as a demeaning term, as a way to avoid calling him a “respectable” name, or Prime Minister, they use the “Bibi” nickname exclusively, and use variations for “name-calling” so a newspaper supporting Netanyahu is nick-named “bibiton” - combining Bibi & Iton (newspaper in Hebrew) (the actual name is “Israel Today”)
استبداد و ناکارآمدی نهادهای رسمی
یکی از پیامدهای اساسی استبداد، شکلگیری فساد ساختاری و فراگیر است که به نوبه خود منجر به ناکارآمدی نظام حکمرانی میشود. در چارچوب یک نظام استبدادی، کارکرد نهادهای رسمی تضعیف شده و کارگزاران حکومتی مداخلهای فراگیر و فراقانونی در حوزههای اجرایی و تصمیمگیری اعمال میکنند. این نوع مداخلات که خارج از رویههای نهادمند و بوروکراتیک صورت میگیرد، گاه جلوهای حاد از سلطانیسم پیدا کرده و به نوعی «کمدی تلخ سیاسی» تبدیل میشود. نمونهای از این وضعیت را میتوان در روایت محمدمهدی سمیعی، رئیس پیشین بانک مرکزی ایران در دوران پهلوی دوم، در پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد مشاهده کرد؛ روایتی که به سالهای پایانی سلطنت محمدرضا شاه و اوج سلطانیسم پهلوی بازمیگردد:
شاه يك چيزهايی در ذهنش بود كه وقتي به جمعبندي ميرسيد و دستور ميداد انجام دهيد، حتما بايد انجام میشد و اگر انجام نمیشد، مشكل ايجاد ميشد. در مواردي پیش میآمد که با حالتی بچهگانه سعی میکرد نظر خودش را تحمیل بکند. در ساخت یکی از سدها، یادم نمیآید کدام سد بود، منصور روحانی (وزیر آب) با شاه بر سر سه متر اختلاف نظر پیدا کرد و در جلسه شورای اقتصادی او را برکنار کرد.
نمیدانم چه کسی و چطوری به شاه گفته بود سد باید 199 متر باشد، حالا رقمها دقیقا در ذهن من نیست و حدودش در خاطرم هست، حدودا اختلاف بر سر دورقم بین 196 و 199 بود، بر سر تفاوت سه متر، منصور روحانی را کنار گذاشت. یک همچنین شخصیتی [مثل شاه] چطور میتوانست بنشیند و ببیند چیزی از لای انگشتش در برود.
@nebras149
یکی از پیامدهای اساسی استبداد، شکلگیری فساد ساختاری و فراگیر است که به نوبه خود منجر به ناکارآمدی نظام حکمرانی میشود. در چارچوب یک نظام استبدادی، کارکرد نهادهای رسمی تضعیف شده و کارگزاران حکومتی مداخلهای فراگیر و فراقانونی در حوزههای اجرایی و تصمیمگیری اعمال میکنند. این نوع مداخلات که خارج از رویههای نهادمند و بوروکراتیک صورت میگیرد، گاه جلوهای حاد از سلطانیسم پیدا کرده و به نوعی «کمدی تلخ سیاسی» تبدیل میشود. نمونهای از این وضعیت را میتوان در روایت محمدمهدی سمیعی، رئیس پیشین بانک مرکزی ایران در دوران پهلوی دوم، در پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد مشاهده کرد؛ روایتی که به سالهای پایانی سلطنت محمدرضا شاه و اوج سلطانیسم پهلوی بازمیگردد:
شاه يك چيزهايی در ذهنش بود كه وقتي به جمعبندي ميرسيد و دستور ميداد انجام دهيد، حتما بايد انجام میشد و اگر انجام نمیشد، مشكل ايجاد ميشد. در مواردي پیش میآمد که با حالتی بچهگانه سعی میکرد نظر خودش را تحمیل بکند. در ساخت یکی از سدها، یادم نمیآید کدام سد بود، منصور روحانی (وزیر آب) با شاه بر سر سه متر اختلاف نظر پیدا کرد و در جلسه شورای اقتصادی او را برکنار کرد.
نمیدانم چه کسی و چطوری به شاه گفته بود سد باید 199 متر باشد، حالا رقمها دقیقا در ذهن من نیست و حدودش در خاطرم هست، حدودا اختلاف بر سر دورقم بین 196 و 199 بود، بر سر تفاوت سه متر، منصور روحانی را کنار گذاشت. یک همچنین شخصیتی [مثل شاه] چطور میتوانست بنشیند و ببیند چیزی از لای انگشتش در برود.
@nebras149
ظلم و فقر مانع مقاومت
مرحوم سید حسن سالها پیش در گفتوگویی با حمید داوودآبادی، که در کتاب سید عزیز منتشر شده است، در صفحه 46 بیان میکند:
رژیم صهیونیستی که به لبنان حمله کرد، جو کلی شیعیان آماده نبرد نبود. دلیلش هم این بود که پیش از تجاوز رژیم صهیونیستی در سال 1361 و در طول چند سال پیش از آن، در تجاوزها و ظلمهای احزاب ملی و گروههای فلسطینی در لبنان، شیعیان مظلوم واقع شدند و به انان ستم بسیاری روا میداشتند. بنابراین، شیعیان هم گمان میکردند تنها کسی که آنها را از ستم فلسطینیها نجات خواهد داد، رژیم صهیونیستی است! متاسفانه حتی در برخی مناطق، شیعیان از تانکهای اشغالگران صهیونیست استقبال کردند و بر روی آنها گل و برنج پاشیدند. این حرکت، بُعد و اندازه آزار و اذیتی را که از طرف سازمانهای فلسطینی بر شیعیان لبنان وارد میشد، آشکار میسازد؛ چرا که آنها فقط میخواستند به هر قیمتی شده از دست فلسطینیها خلاص شوند.
در تحلیل این رخداد اندوهبار تاریخی، میتوان به بخشی از نوشته آیتالله جوادی آملی در سال ۱۴۰۱ استناد کرد:
عنصر اول این است که مال را به منزله ستون فقرات یک ملّت و جامعه معرفی کرد که این ثروت مملکت را نباید به دست سفیهان سپرد، زیرا ثروت مملکت عامل قیام و استقامت و پایداری یک ملّت است. اگر سفیه ستون فقرات یک ملّت را به دست بگیرد این ستون را میشکند و این ملّت را زمینگیر میکند.
... عنصر دوم آن است که اگر ملّتی نتواند ستون فقراتش را حفظ بکند فقیر است؛ یعنی ستون فقرات او شکسته است.اگر این ستون محفوظ نماند و در اثر ربا و مانند آن آسیب ببیند، این ملّت فقیر میشود. فقیر به آن ملّتی میگویند که ستون فقراتش شکسته است، زیرا عامل قیام که ثروت است آن را از دست داد و از آن بهره صحیح نبرد.
... عنصر سوم آن است ملتی که ستون فقراتش شکسته است این قدرت قیام ندارد چه رسد به مقاومت، تا برسد به اقتصاد مقاومتی. آیه سوره «نساء» این است که مال عامل قیام است، ملّتی که عامل قیام ندارد، یک ملّت ویلچری است.
@nebras149
مرحوم سید حسن سالها پیش در گفتوگویی با حمید داوودآبادی، که در کتاب سید عزیز منتشر شده است، در صفحه 46 بیان میکند:
رژیم صهیونیستی که به لبنان حمله کرد، جو کلی شیعیان آماده نبرد نبود. دلیلش هم این بود که پیش از تجاوز رژیم صهیونیستی در سال 1361 و در طول چند سال پیش از آن، در تجاوزها و ظلمهای احزاب ملی و گروههای فلسطینی در لبنان، شیعیان مظلوم واقع شدند و به انان ستم بسیاری روا میداشتند. بنابراین، شیعیان هم گمان میکردند تنها کسی که آنها را از ستم فلسطینیها نجات خواهد داد، رژیم صهیونیستی است! متاسفانه حتی در برخی مناطق، شیعیان از تانکهای اشغالگران صهیونیست استقبال کردند و بر روی آنها گل و برنج پاشیدند. این حرکت، بُعد و اندازه آزار و اذیتی را که از طرف سازمانهای فلسطینی بر شیعیان لبنان وارد میشد، آشکار میسازد؛ چرا که آنها فقط میخواستند به هر قیمتی شده از دست فلسطینیها خلاص شوند.
در تحلیل این رخداد اندوهبار تاریخی، میتوان به بخشی از نوشته آیتالله جوادی آملی در سال ۱۴۰۱ استناد کرد:
عنصر اول این است که مال را به منزله ستون فقرات یک ملّت و جامعه معرفی کرد که این ثروت مملکت را نباید به دست سفیهان سپرد، زیرا ثروت مملکت عامل قیام و استقامت و پایداری یک ملّت است. اگر سفیه ستون فقرات یک ملّت را به دست بگیرد این ستون را میشکند و این ملّت را زمینگیر میکند.
... عنصر دوم آن است که اگر ملّتی نتواند ستون فقراتش را حفظ بکند فقیر است؛ یعنی ستون فقرات او شکسته است.اگر این ستون محفوظ نماند و در اثر ربا و مانند آن آسیب ببیند، این ملّت فقیر میشود. فقیر به آن ملّتی میگویند که ستون فقراتش شکسته است، زیرا عامل قیام که ثروت است آن را از دست داد و از آن بهره صحیح نبرد.
... عنصر سوم آن است ملتی که ستون فقراتش شکسته است این قدرت قیام ندارد چه رسد به مقاومت، تا برسد به اقتصاد مقاومتی. آیه سوره «نساء» این است که مال عامل قیام است، ملّتی که عامل قیام ندارد، یک ملّت ویلچری است.
@nebras149
سیاستزدایی و استضعاف فکری در اندیشه علوی
در راستای تأکید رهبر معظم انقلاب بر ضرورت ترویج نهجالبلاغه، بخشهایی از یادداشتهایی را که در حلقه مطالعاتی اندیشه سیاسی در نهجالبلاغه تهیه کردهام، بهتدریج منتشر خواهم کرد:
یکی از راهبردهایی که حاکمان مستبد برای تحکیم و تقویت سلطه خویش به کار میگیرند، استضعاف فکری و سیاستزدایی از جامعه است. این رویکرد به ویژه در حکومتهایی که با تکیه بر مذهب مشروعیت خود را توجیه میکنند یا در جوامع مذهبی شکل میگیرند، نمود بیشتری دارد. در چنین چارچوبی، حاکمان رویکردی گزینشی نسبت به دین اتخاذ کرده و آن را ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی خود قرار میدهند.
امام صادق علیهالسلام در نقد حکومت بنیامیه و احتمالا نقد غیرمستقیم حکومت وقت، میفرمایند:
بنیامیه آموختن ایمان را برای مردم آزاد گذاشتند، اما شرکشناسی را آزاد نگذاشتند، تا اگر آنان را به شرک بکشانند، مردم متوجه نشوند. (کافی، ج2: 415)
در چنین جوامعی دین به ابزاری در خدمت و در جهت توجیه حاکمان و مدیران تبدیل میشود. در این فرایند حکام تلاش میکنند شهروندان را به بیتفاوتی و کنارهگیری از امر سیاسی سوق دهند. این بیتفاوتی از مهمترین عوامل تهدیدکننده پایداری جوامع دینی و زمینهساز افول آن به شمار میآید:
مردم از اینکه حق بزرگی فراموش میشود، یا باطل بزرگی در جامعه رواج مییابد، احساس نگرانی نمیکنند، پس در آن زمان نیکان خوار و بدان قدرتمند میشوند و کیفر الهی بزرگ و دردناک است. (خطبه 216 نهجالبلاغه)
در چنین زمانهای است که گروههای مختلف باید نسبت به بیتفاوتی هشیار بوده و هشدار دهند:
1. (علما، روشنفکران و ...)
«چون بدعتها در امت من آشکار شوند، عالم باید علم خود را آشکار کند و هرکه نکند، لعنت خدا بر او باد.»
(حدیث نبوی؛ کافی، کتاب فضل العلم، باب البدع)
2. (جوانان، دانشجویان، تشکلهای دانشجویی و ... )
«بنده دلم میخواهد این جوانان ما شما دانشجویان؛ چه دختر، چه پسر و حتّی دانشآموزان مدارس روی این ریزترین پدیدههای سیاسی دنیا فکر کنید و تحلیل بدهید. گیرم که تحلیلی هم بدهید که خلاف واقع باشد؛ باشد! خدا لعنت کند آن دستهایی را که تلاش کردهاند و میکنند که قشر جوان و دانشگاه ما را غیر سیاسی کنند. کشوری که جوانانش سیاسی نباشند، اصلاً توی باغ مسائل سیاسی نیستند، مسائل سیاسی دنیا را نمیفهمند، جریانهای سیاسی دنیا را نمیفهمند و تحلیل درست ندارند. مگر چنین کشوری میتواند بر دوش مردم، حکومت و حرکت و مبارزه و جهاد کند؟! بله؛ اگر حکومت استبدادی باشد، میشود. حکومتهای مستبد دنیا، صرفهشان به این است که مردم سیاسی نباشند؛ مردم درک و تحلیل و شعور سیاسی نداشته باشند.»
(رهبر معظم انقلاب اسلامی؛ ۱۳۷۲/۰۸/۱۲)
#نهج_البلاغه
#اسلام_ناب
#اسلام_علوی
#اندیشه_سیاسی
@nebras149
در راستای تأکید رهبر معظم انقلاب بر ضرورت ترویج نهجالبلاغه، بخشهایی از یادداشتهایی را که در حلقه مطالعاتی اندیشه سیاسی در نهجالبلاغه تهیه کردهام، بهتدریج منتشر خواهم کرد:
یکی از راهبردهایی که حاکمان مستبد برای تحکیم و تقویت سلطه خویش به کار میگیرند، استضعاف فکری و سیاستزدایی از جامعه است. این رویکرد به ویژه در حکومتهایی که با تکیه بر مذهب مشروعیت خود را توجیه میکنند یا در جوامع مذهبی شکل میگیرند، نمود بیشتری دارد. در چنین چارچوبی، حاکمان رویکردی گزینشی نسبت به دین اتخاذ کرده و آن را ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی خود قرار میدهند.
امام صادق علیهالسلام در نقد حکومت بنیامیه و احتمالا نقد غیرمستقیم حکومت وقت، میفرمایند:
بنیامیه آموختن ایمان را برای مردم آزاد گذاشتند، اما شرکشناسی را آزاد نگذاشتند، تا اگر آنان را به شرک بکشانند، مردم متوجه نشوند. (کافی، ج2: 415)
در چنین جوامعی دین به ابزاری در خدمت و در جهت توجیه حاکمان و مدیران تبدیل میشود. در این فرایند حکام تلاش میکنند شهروندان را به بیتفاوتی و کنارهگیری از امر سیاسی سوق دهند. این بیتفاوتی از مهمترین عوامل تهدیدکننده پایداری جوامع دینی و زمینهساز افول آن به شمار میآید:
مردم از اینکه حق بزرگی فراموش میشود، یا باطل بزرگی در جامعه رواج مییابد، احساس نگرانی نمیکنند، پس در آن زمان نیکان خوار و بدان قدرتمند میشوند و کیفر الهی بزرگ و دردناک است. (خطبه 216 نهجالبلاغه)
در چنین زمانهای است که گروههای مختلف باید نسبت به بیتفاوتی هشیار بوده و هشدار دهند:
1. (علما، روشنفکران و ...)
«چون بدعتها در امت من آشکار شوند، عالم باید علم خود را آشکار کند و هرکه نکند، لعنت خدا بر او باد.»
(حدیث نبوی؛ کافی، کتاب فضل العلم، باب البدع)
2. (جوانان، دانشجویان، تشکلهای دانشجویی و ... )
«بنده دلم میخواهد این جوانان ما شما دانشجویان؛ چه دختر، چه پسر و حتّی دانشآموزان مدارس روی این ریزترین پدیدههای سیاسی دنیا فکر کنید و تحلیل بدهید. گیرم که تحلیلی هم بدهید که خلاف واقع باشد؛ باشد! خدا لعنت کند آن دستهایی را که تلاش کردهاند و میکنند که قشر جوان و دانشگاه ما را غیر سیاسی کنند. کشوری که جوانانش سیاسی نباشند، اصلاً توی باغ مسائل سیاسی نیستند، مسائل سیاسی دنیا را نمیفهمند، جریانهای سیاسی دنیا را نمیفهمند و تحلیل درست ندارند. مگر چنین کشوری میتواند بر دوش مردم، حکومت و حرکت و مبارزه و جهاد کند؟! بله؛ اگر حکومت استبدادی باشد، میشود. حکومتهای مستبد دنیا، صرفهشان به این است که مردم سیاسی نباشند؛ مردم درک و تحلیل و شعور سیاسی نداشته باشند.»
(رهبر معظم انقلاب اسلامی؛ ۱۳۷۲/۰۸/۱۲)
#نهج_البلاغه
#اسلام_ناب
#اسلام_علوی
#اندیشه_سیاسی
@nebras149
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشاهده این ویدئو از فرودگاه چین مرا عمیقا به تأمل واداشت. اگر میشل فوکو امروز زنده بود و با این سطح از کنترل و نظارت مواجه میشد، آیا همچنان از مفهوم زندان سراسر-بین (panopticon) استفاده میکرد، یا مفهوم نوینی را برای تحلیل سازوکارهای قدرت و نظارت در عصر دیجیتال ارائه میداد؟
با گسترش فناوریهای نظارتی و پیچیدگی ابزارهای کنترلی، این مسئله مطرح میشود که آیا همچنان میتوان به نقش گروههای پیشران در بسیج و تحریک تودههای اجتماعی برای مقاومت و به سوی آرمانها امیدوار بود، یا اینکه این گونه تلاشها پیش از آنکه مجال تأثیرگذاری بیابند، در نطفه سرکوب خواهند شد؟ آیا در عصر تکنولوژی امکان انقلاب با تغییرات عمیق ساختاری وجود دارد یا حداکثر شاهد فشار در فضای مجازی برای اصلاح امور جاری در یک سطح و شورشهای کور و بیحاصل در سطح دیگر خواهیم بود؟
شاید بتوان درباره این گزاره تامل کرد که #فردگرایی، سیاستزدایی، اقتصاد مصرفی، اشتغال ناپایدار و انرژیزدایی از جنبشها در پیوند با پیشرفت تکنولوژی سرکوب، امکان انقلاب کلاسیک و تودهای همانند انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب سلامی ایران را از بین برده است.
@nebras149
با گسترش فناوریهای نظارتی و پیچیدگی ابزارهای کنترلی، این مسئله مطرح میشود که آیا همچنان میتوان به نقش گروههای پیشران در بسیج و تحریک تودههای اجتماعی برای مقاومت و به سوی آرمانها امیدوار بود، یا اینکه این گونه تلاشها پیش از آنکه مجال تأثیرگذاری بیابند، در نطفه سرکوب خواهند شد؟ آیا در عصر تکنولوژی امکان انقلاب با تغییرات عمیق ساختاری وجود دارد یا حداکثر شاهد فشار در فضای مجازی برای اصلاح امور جاری در یک سطح و شورشهای کور و بیحاصل در سطح دیگر خواهیم بود؟
شاید بتوان درباره این گزاره تامل کرد که #فردگرایی، سیاستزدایی، اقتصاد مصرفی، اشتغال ناپایدار و انرژیزدایی از جنبشها در پیوند با پیشرفت تکنولوژی سرکوب، امکان انقلاب کلاسیک و تودهای همانند انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب سلامی ایران را از بین برده است.
@nebras149
🔴 ۱۵ فروردین در خبرگزاری مهر، چند خطی پیرامون بزنگاه تاریخیِ جمهوری اسلامی، با عنوان: شاهرگ هرمز در برابر انسداد تحریم، عرض کردم:
از سال ۱۳۸۲ و همزمان با آغاز چالش هستهای میان ایران و غرب، نظام جمهوری اسلامی الگوهای متعددی از مذاکره را آزموده است. کارگزاران و متولیان این گفتمانها، علیرغم اشتراک در اهداف کلان، در مبانی نظری و مدلهای راهبردی تفاوته ای آشکاری داشتند. از منظر تحلیل راهبردی، حتی میان رهیافتهای «حسن روحانی و محمدجواد ظریف» با یکدیگر، و نیز میان رویکردهای «سعید جلیلی و علی باقری»، تفاوتهای ماهوی در تبیین چهارچوبهای فکری و عملیاتی مشهود است. با این حال، خروجیِ تمامی این مدلهای ناهمگون، برآیندی واحد داشت: استمرار عهدشکنی ایالات متحده آمریکا.
در این میان، تفاوتی نداشت که مذاکرهکننده با نگاهی بدبینانه گارد دفاعی اتخاذ کند یا با حسن نیت و رویکردی ایجابی به امضای توافقنامه مبادرت ورزد؛ در هر دو صورت، طرف مقابل با خروج از تعهدات، بر بیاعتباری امضای خود صحه گذاشت. طرح این ادعا که «شعار نوشتن روی موشکها باعث شکست برجام شد»، تقلیل گرایانه و سطحی است. پرسش بنیادین اینجاست: آیا در خروج ترامپ از پیمان منع موشکهای هستهای میانبرد (INF)، توافق تجاری ترانس-پاسیفیک، معاهده اقلیمی پاریس، یونسکو و شورای حقوق بشر نیز نهادهای نظامی ایران دخیل بودند؟ واقعیتِ امر حکایت از آشکار شدن روی دیگر دولتی دارد که به هیچیک از قواعد حقوق بینالملل و موازین عقلانیت سیاسی پایبند نیست و به قول کنت والتز در چنین شرایطی اتکا به خود اصل بنیادین کنش است.
لذا به جای تمرکز بر منازعات جناحی و متهمسازی رقبای داخلی، شایسته است به تجربیات متراکم سه دهه مذاکره نگریست؛ فرایندی که نشان داد طرف غربی اساسا فاقد اراده لازم برای حلوفصل پایدار اختلافات است. اوج این وقاحت در دو دور اخیر مذاکرات تجلی یافت؛ آنجا که در میانهی فرایند دیپلماتیک، اقدام به حمله نظامی علیه ایران نمودند. در دور اول مذاکرات، برخی با سادهانگاری، تقصیر را به گردن نتانیاهو انداختند، و با طرح گزارهای سطحی، نازل و فاقد ارزش علمی، مدعی شدند که «ترامپ یک تاجر (Business-man) است و توافق با او سهلتر خواهد بود». اما واقعیت میدان و تهاجمات نظامی ثابت کرد که در استراتژی کلانِ دشمنی با ملت ایران، میان واشینگتن و تلآویو تفاوتی ساختاری وجود ندارد.
از پیامدهای ناخواسته اما روشنگر این نبرد، اثبات ماهیت آشتیناپذیر دشمنی آمریکا برای افکار عمومی بود. اکنون بر همگان مبرهن گشته که هدف غایی، نه اشخاص یا نهادهای خاص، بلکه بازگرداندن ایران به «عصر حجر» و سلب قدرت ملی است. ما اکنون در میانه یک کارزار تمامعیار ایستادهایم. برخلاف تصورات واهی غرب مبنی بر فروپاشی کوتاهمدت نظام سیاسی، و برخلاف نگرانیهای دلسوزان داخلی، جمهوری اسلامی پس از گذشت بیش از یک ماه، نه تنها شکست نخورده، بلکه با وجود آسیبهای ساختاری، صلابت خود را حفظ کرده است.
امروز ایران با تسلط بر شاهرگ مواصلاتی انرژی جهان، معادله قدرت را تغییر داده است. انسداد تنگه هرمز که سالها از سوی محافل غربی و غربگرا مورد استهزا قرار میگرفت، اکنون به واقعیتی عینی بدل گشته و جبهه غرب را در بهتی راهبردی فرو برده است. در شرایطی که هزینههای جنگ بر ملت تحمیل شده و آب به مقدار زیادی از سر گذشته، وظیفه دستگاه دیپلماسی است که از این ظرفیتِ ایجاد شده برای تثبیت منافع ملی بهرهمند شوند. ایرانِ کنونی، آن کشورِ لرزان یک قرن پیش نیست که با تشر قدرتهای استعماری، حاکمانش مجبور به ترک وطن شوند؛ بلکه ایرانی است که فرماندهان و مسئولانش در صف مقدم ایثار ایستادهاند؛ هر کدام شهید شود، نفر بعد با جان و دل مسئولیت قبول میکند، مسئولیتی که معلوم نیست چند روز دوام پیدا کند و خطر فدا شدن او را هم افزایش میدهد، با این حال هیچ گزارشی از تزلزل یا ترک خدمت در بدنه حاکمیت مشاهده نشده است.
هرچند تحریمهای ظالمانه و خسارات وارده به زیرساختها در «جنگ رمضان»، چالشهای اقتصادی پس از جنگ را دوچندان خواهد کرد، اما پایان جنگ نباید به معنای بازگشت به وضعیتِ پیشین باشد. ایران اکنون در موضع اقتدار قرار دارد و باید شروط منطقی خود را بر طرف متجاوز تحمیل کند. کلیدیترین و غیرقابلاغماضترین شرط، لغو کامل و بیقیدوشرط تمامی تحریمهای ایالات متحده است. تا زمانی که حقوق اقتصادی ملت ایران به رسمیت شناخته نشود، تنگه هرمز به عنوان ابزار فشار راهبردی، مسدود باقی خواهد ماند.
جمهوری اسلامی ایران نه در پی انزوای گزینشی در عرصه بینالملل است و نه الگوی «کرهشمالیسازی» را برای آینده خویش متصور است.
از سال ۱۳۸۲ و همزمان با آغاز چالش هستهای میان ایران و غرب، نظام جمهوری اسلامی الگوهای متعددی از مذاکره را آزموده است. کارگزاران و متولیان این گفتمانها، علیرغم اشتراک در اهداف کلان، در مبانی نظری و مدلهای راهبردی تفاوته ای آشکاری داشتند. از منظر تحلیل راهبردی، حتی میان رهیافتهای «حسن روحانی و محمدجواد ظریف» با یکدیگر، و نیز میان رویکردهای «سعید جلیلی و علی باقری»، تفاوتهای ماهوی در تبیین چهارچوبهای فکری و عملیاتی مشهود است. با این حال، خروجیِ تمامی این مدلهای ناهمگون، برآیندی واحد داشت: استمرار عهدشکنی ایالات متحده آمریکا.
در این میان، تفاوتی نداشت که مذاکرهکننده با نگاهی بدبینانه گارد دفاعی اتخاذ کند یا با حسن نیت و رویکردی ایجابی به امضای توافقنامه مبادرت ورزد؛ در هر دو صورت، طرف مقابل با خروج از تعهدات، بر بیاعتباری امضای خود صحه گذاشت. طرح این ادعا که «شعار نوشتن روی موشکها باعث شکست برجام شد»، تقلیل گرایانه و سطحی است. پرسش بنیادین اینجاست: آیا در خروج ترامپ از پیمان منع موشکهای هستهای میانبرد (INF)، توافق تجاری ترانس-پاسیفیک، معاهده اقلیمی پاریس، یونسکو و شورای حقوق بشر نیز نهادهای نظامی ایران دخیل بودند؟ واقعیتِ امر حکایت از آشکار شدن روی دیگر دولتی دارد که به هیچیک از قواعد حقوق بینالملل و موازین عقلانیت سیاسی پایبند نیست و به قول کنت والتز در چنین شرایطی اتکا به خود اصل بنیادین کنش است.
لذا به جای تمرکز بر منازعات جناحی و متهمسازی رقبای داخلی، شایسته است به تجربیات متراکم سه دهه مذاکره نگریست؛ فرایندی که نشان داد طرف غربی اساسا فاقد اراده لازم برای حلوفصل پایدار اختلافات است. اوج این وقاحت در دو دور اخیر مذاکرات تجلی یافت؛ آنجا که در میانهی فرایند دیپلماتیک، اقدام به حمله نظامی علیه ایران نمودند. در دور اول مذاکرات، برخی با سادهانگاری، تقصیر را به گردن نتانیاهو انداختند، و با طرح گزارهای سطحی، نازل و فاقد ارزش علمی، مدعی شدند که «ترامپ یک تاجر (Business-man) است و توافق با او سهلتر خواهد بود». اما واقعیت میدان و تهاجمات نظامی ثابت کرد که در استراتژی کلانِ دشمنی با ملت ایران، میان واشینگتن و تلآویو تفاوتی ساختاری وجود ندارد.
از پیامدهای ناخواسته اما روشنگر این نبرد، اثبات ماهیت آشتیناپذیر دشمنی آمریکا برای افکار عمومی بود. اکنون بر همگان مبرهن گشته که هدف غایی، نه اشخاص یا نهادهای خاص، بلکه بازگرداندن ایران به «عصر حجر» و سلب قدرت ملی است. ما اکنون در میانه یک کارزار تمامعیار ایستادهایم. برخلاف تصورات واهی غرب مبنی بر فروپاشی کوتاهمدت نظام سیاسی، و برخلاف نگرانیهای دلسوزان داخلی، جمهوری اسلامی پس از گذشت بیش از یک ماه، نه تنها شکست نخورده، بلکه با وجود آسیبهای ساختاری، صلابت خود را حفظ کرده است.
امروز ایران با تسلط بر شاهرگ مواصلاتی انرژی جهان، معادله قدرت را تغییر داده است. انسداد تنگه هرمز که سالها از سوی محافل غربی و غربگرا مورد استهزا قرار میگرفت، اکنون به واقعیتی عینی بدل گشته و جبهه غرب را در بهتی راهبردی فرو برده است. در شرایطی که هزینههای جنگ بر ملت تحمیل شده و آب به مقدار زیادی از سر گذشته، وظیفه دستگاه دیپلماسی است که از این ظرفیتِ ایجاد شده برای تثبیت منافع ملی بهرهمند شوند. ایرانِ کنونی، آن کشورِ لرزان یک قرن پیش نیست که با تشر قدرتهای استعماری، حاکمانش مجبور به ترک وطن شوند؛ بلکه ایرانی است که فرماندهان و مسئولانش در صف مقدم ایثار ایستادهاند؛ هر کدام شهید شود، نفر بعد با جان و دل مسئولیت قبول میکند، مسئولیتی که معلوم نیست چند روز دوام پیدا کند و خطر فدا شدن او را هم افزایش میدهد، با این حال هیچ گزارشی از تزلزل یا ترک خدمت در بدنه حاکمیت مشاهده نشده است.
هرچند تحریمهای ظالمانه و خسارات وارده به زیرساختها در «جنگ رمضان»، چالشهای اقتصادی پس از جنگ را دوچندان خواهد کرد، اما پایان جنگ نباید به معنای بازگشت به وضعیتِ پیشین باشد. ایران اکنون در موضع اقتدار قرار دارد و باید شروط منطقی خود را بر طرف متجاوز تحمیل کند. کلیدیترین و غیرقابلاغماضترین شرط، لغو کامل و بیقیدوشرط تمامی تحریمهای ایالات متحده است. تا زمانی که حقوق اقتصادی ملت ایران به رسمیت شناخته نشود، تنگه هرمز به عنوان ابزار فشار راهبردی، مسدود باقی خواهد ماند.
جمهوری اسلامی ایران نه در پی انزوای گزینشی در عرصه بینالملل است و نه الگوی «کرهشمالیسازی» را برای آینده خویش متصور است.
ملت بزرگ ایران، بیش از یک دهه تضییقات ناشی از تحریمهای ظالمانه را با صلابت تاب آورده است؛ اما اکنون در بزنگاه تاریخی ایستادهایم که امکان عبور بنیادین از این بنبست تحمیلی فراهم گشته است.
در این شرایط، هرگونه سخن از اتمام مخاصمات و پایان جنگ، پیش از تحقق شرطِ «لغو کامل، یکباره و قطعی تمامی تحریمها»، نه تنها با منطق دیپلماسی همخوانی ندارد، بلکه جفایی آشکار در حق منافع ملی تلقی میشود. نباید با اتخاذ رویکردهای نسنجیده، کشور را در وضعیتی قرار داد که بر اساس منطق «هزینههای انباشته»، ناچار به تحمل همزمانِ خسارات اقتصادی و پیامدهای حیثیتی گردد.
اکنون که هزینههای گزاف انسانی و مادی بر پیکره میهن تحمیل گشته و خونهای مقدس در این مسیر نثار شده است، وظیفه کارگزاران است که از این فرصت تاریخی برای تثبیت پایدار قدرت ملی بهره جویند. صیانت از دستاوردهای این ایستادگی، مستلزم هوشمندی راهبردی است تا هزینههای پرداختهشده، به تضمینی قطعی برای شکوفایی آینده ایران بدل گردد.
mehrnews.com/x3bKCj
@nebras149
در این شرایط، هرگونه سخن از اتمام مخاصمات و پایان جنگ، پیش از تحقق شرطِ «لغو کامل، یکباره و قطعی تمامی تحریمها»، نه تنها با منطق دیپلماسی همخوانی ندارد، بلکه جفایی آشکار در حق منافع ملی تلقی میشود. نباید با اتخاذ رویکردهای نسنجیده، کشور را در وضعیتی قرار داد که بر اساس منطق «هزینههای انباشته»، ناچار به تحمل همزمانِ خسارات اقتصادی و پیامدهای حیثیتی گردد.
اکنون که هزینههای گزاف انسانی و مادی بر پیکره میهن تحمیل گشته و خونهای مقدس در این مسیر نثار شده است، وظیفه کارگزاران است که از این فرصت تاریخی برای تثبیت پایدار قدرت ملی بهره جویند. صیانت از دستاوردهای این ایستادگی، مستلزم هوشمندی راهبردی است تا هزینههای پرداختهشده، به تضمینی قطعی برای شکوفایی آینده ایران بدل گردد.
mehrnews.com/x3bKCj
@nebras149
از اولین سخنرانی آقای لاریجانی در اولین روز ریاستش بر مجلس شورای اسلامی، به جهت نحوه بیانش، به او علاقهمند شدم. از معدود سیاستمداران فرهیخته کشور بود. رحمت خدا بر او.
گویا بسیاری دیگر نیز پیشتر به این بزرگوار علاقهمند بودند و پس از شهادتش بیان این مسأله پررنگتر شد.
در این حین برخی از علاقهمندان محترم، کار خود را آسان کرده و به جای دفاع از منطق و عملکرد این بزرگوار، صرف شهادتش را دلیل حقانیتش دانسته و نوشتند: لاریجانی تایید صلاحیت شد.
منطق اشتباهی است.
میدان سیاست، سیاهوسفید نیست. اما اگر فردا آقای احمدینژاد - که نگاهش با آقای لاریجانی کاملا متفاوت و بعضا در تضاد بود- شهید بشود، آیا او هم حتما و کاملا بر حق است؟ بالاخره در این نزاع حق با که بوده؟
شبیه منطقِ بیمنطقی که برخی مذاهب اسلامی دارند و میگویند همه اصحاب بر حق هستند! در حالی که خود اصحاب با یکدیگر مشکل داشتند.
اینکه هرکس شهید میشود را لزوما بر حق بدانیم درست نیست؛ سنگبنای غلط و خطرناکی است.
حال ممکن است مخالفان پس از فوت یا شهادت فردی، نجابت کرده، نزاع را کنار بگذارند و سکوت کنند؛ کار پسندیدهای است. اما نمیشود صرف شهادت را دلیل حقانیت دانست.
اگر مرحوم لاریجانی را دوست دارید، از او درست تعریف کنید.
به بهانه شهادت شهید لاریجانی عزیز نوشتم و مرادم تقلیل و تنزیل جایگاه عظیم ایشان نبود.
@nebras149
گویا بسیاری دیگر نیز پیشتر به این بزرگوار علاقهمند بودند و پس از شهادتش بیان این مسأله پررنگتر شد.
در این حین برخی از علاقهمندان محترم، کار خود را آسان کرده و به جای دفاع از منطق و عملکرد این بزرگوار، صرف شهادتش را دلیل حقانیتش دانسته و نوشتند: لاریجانی تایید صلاحیت شد.
منطق اشتباهی است.
میدان سیاست، سیاهوسفید نیست. اما اگر فردا آقای احمدینژاد - که نگاهش با آقای لاریجانی کاملا متفاوت و بعضا در تضاد بود- شهید بشود، آیا او هم حتما و کاملا بر حق است؟ بالاخره در این نزاع حق با که بوده؟
شبیه منطقِ بیمنطقی که برخی مذاهب اسلامی دارند و میگویند همه اصحاب بر حق هستند! در حالی که خود اصحاب با یکدیگر مشکل داشتند.
اینکه هرکس شهید میشود را لزوما بر حق بدانیم درست نیست؛ سنگبنای غلط و خطرناکی است.
حال ممکن است مخالفان پس از فوت یا شهادت فردی، نجابت کرده، نزاع را کنار بگذارند و سکوت کنند؛ کار پسندیدهای است. اما نمیشود صرف شهادت را دلیل حقانیت دانست.
اگر مرحوم لاریجانی را دوست دارید، از او درست تعریف کنید.
به بهانه شهادت شهید لاریجانی عزیز نوشتم و مرادم تقلیل و تنزیل جایگاه عظیم ایشان نبود.
@nebras149