اینجا با پرنیا به این نتیجه رسیدیم که خیلی فقیریم و نوشمک برداشتیم که تو مسیر پیاده مترو تا دفتر وسط آفتاب ذوق نشیم و لباسامون به گند کشیده شد
💘1
این باز یکی از فایلای جالب گوشیمه که شب تولد رفتیم از دوتا کوچه اونورتر سشوار گرفتیم دستمون بردیم ی طرف دیگه و از فرداش به مدت دو هفته من مصدوم شدم
💘1
این باز احتمالا یکی از تاپاش باشه
(تولد مادره و با درآمد شخصی خودم واسش تولد گرفتم،کم،کوچیک،اما پر ذوق)✨
(تولد مادره و با درآمد شخصی خودم واسش تولد گرفتم،کم،کوچیک،اما پر ذوق)✨
💘2
Forwarded from E
💘4
این از اولین روز کاریه پرنیاست
و اون روز واقعا فکر نمیکردم که قرار باشه ی روزی بشه دست راستم و دایرکت وان🤓🥴
اما خب گاهی وقتا آدما اعتقاد دارن که اگر بترسی باختی و ورق رو برمیگردونن و جلوی ترساشون وایمیسن
و اون روز واقعا فکر نمیکردم که قرار باشه ی روزی بشه دست راستم و دایرکت وان🤓🥴
اما خب گاهی وقتا آدما اعتقاد دارن که اگر بترسی باختی و ورق رو برمیگردونن و جلوی ترساشون وایمیسن
💘2
حالا صادقانه شاید تابستون ما خیلی خفن نبود و تقریبا نود و نه درصدش توی کار بودیم از صبح تا شب و این میتونست واسه چهارتا نوجوون کاملا برعکس باشه ولی الان که برمیگردم و به عقب نگاه میکنم کاملا خوشحالم
هیچ تفریح و کسکلکی نمیتونست مارو انقدر تغییر بده و با خود واقعیمون اشنامون کنه
ما فشار رو دیدیم
ما با درد کار کردیم
ما واسمون نشد و پا پس نکشیدیم
ما کنار هم خندیدیم
ما کنار هم خیلی گریه کردیم
ما دایره ارتباطی آدمای دورمون شد +30 سال
ما تو سه ماه تعطیلی هیچ مسافرتی نرفتیم،هیچ بیرونی نرفتیم،شاید نهایتا ی روز مهمونی خانوادگی اونم به زور
ما زود پاشدیم دیر خوابیدیم
ما مرده و زنده رسیدیم،گاهی وقتا هم نرسیدیم
ما با اعتماد به نفسی که با سر خورده بود تو دیوار جنگیدیم
ما فشارشو به جون خریدیم تا واسمون بشه
چون گفتیم اگر بشه چی
اینکه این عکسا و ویدیو ها اینجا گذاشته شدن واقعیت یکی از بزرگترین ترسای من بود که بدون فیلتر و یا اینکه حتی عکسا مناسب و باکلاس باشن بخوام با کسی شیرشون کنم
اما ی وقتایی تو دغدغه هات دیگه مثل قبل نیست
من شاید دیگه اهمیت ندم کی چهره افتضاح پاچیده منو میبینه
چون میدونم خیلیا زخمای بدنم و تاول و کبودی هارو از کار زیاد دیدن و اون واسم مهم تره
من شاید دیگه اهمیت ندم که روزی چندساعت میخوابم یا اینکه ساعت هشت شب ناهارمو میخورم چون حتی اونم دیگه اولویتم نیست
ولی اینو میدونم که هر تلاشی نتیجه میده و ما فقط جنگیدیم واسه سقف و میرسیم
اینا رو هم میزارم اینجا بمونن تا ی روزی برگردیم و بهشون نگاه کنیم و بگیم یادش بخیر ما از اینا گذر کردیم رسیدیم به اینجا
اینو مطمئنم.
هیچ تفریح و کسکلکی نمیتونست مارو انقدر تغییر بده و با خود واقعیمون اشنامون کنه
ما فشار رو دیدیم
ما با درد کار کردیم
ما واسمون نشد و پا پس نکشیدیم
ما کنار هم خندیدیم
ما کنار هم خیلی گریه کردیم
ما دایره ارتباطی آدمای دورمون شد +30 سال
ما تو سه ماه تعطیلی هیچ مسافرتی نرفتیم،هیچ بیرونی نرفتیم،شاید نهایتا ی روز مهمونی خانوادگی اونم به زور
ما زود پاشدیم دیر خوابیدیم
ما مرده و زنده رسیدیم،گاهی وقتا هم نرسیدیم
ما با اعتماد به نفسی که با سر خورده بود تو دیوار جنگیدیم
ما فشارشو به جون خریدیم تا واسمون بشه
چون گفتیم اگر بشه چی
اینکه این عکسا و ویدیو ها اینجا گذاشته شدن واقعیت یکی از بزرگترین ترسای من بود که بدون فیلتر و یا اینکه حتی عکسا مناسب و باکلاس باشن بخوام با کسی شیرشون کنم
اما ی وقتایی تو دغدغه هات دیگه مثل قبل نیست
من شاید دیگه اهمیت ندم کی چهره افتضاح پاچیده منو میبینه
چون میدونم خیلیا زخمای بدنم و تاول و کبودی هارو از کار زیاد دیدن و اون واسم مهم تره
من شاید دیگه اهمیت ندم که روزی چندساعت میخوابم یا اینکه ساعت هشت شب ناهارمو میخورم چون حتی اونم دیگه اولویتم نیست
ولی اینو میدونم که هر تلاشی نتیجه میده و ما فقط جنگیدیم واسه سقف و میرسیم
اینا رو هم میزارم اینجا بمونن تا ی روزی برگردیم و بهشون نگاه کنیم و بگیم یادش بخیر ما از اینا گذر کردیم رسیدیم به اینجا
اینو مطمئنم.
⚡10💘1
Forwarded from DMT (E)
O22C
حالا صادقانه شاید تابستون ما خیلی خفن نبود و تقریبا نود و نه درصدش توی کار بودیم از صبح تا شب و این میتونست واسه چهارتا نوجوون کاملا برعکس باشه ولی الان که برمیگردم و به عقب نگاه میکنم کاملا خوشحالم هیچ تفریح و کسکلکی نمیتونست مارو انقدر تغییر بده و با خود…
فقط خودمون میدونیم...
💘1