☀️ سطرِ صبح
در میانِ همهی خیالپردازانِ این سری، او تنها کسی است که با دستهایش هم میساخت: پارچه میبافت، رنگِ گیاهی میجوشاند، حروفِ چاپ طراحی میکرد.
(امشب، قسمت یازدهمِ «اتوپیا و هوش مصنوعی»: ویلیام موریس و «خبری از ناکجا».)
🆔 @Utopianist_Nasravi
در میانِ همهی خیالپردازانِ این سری، او تنها کسی است که با دستهایش هم میساخت: پارچه میبافت، رنگِ گیاهی میجوشاند، حروفِ چاپ طراحی میکرد.
(امشب، قسمت یازدهمِ «اتوپیا و هوش مصنوعی»: ویلیام موریس و «خبری از ناکجا».)
🆔 @Utopianist_Nasravi
#اتوپیا_و_هوش_مصنوعی — قسمت یازدهم
قسمتِ پیش با بلامی در بوستونِ سالِ ۲۰۰۰ قدم زدیم: شهری که ماشینهایش همهی کارها را میکردند و فراوانیاش قرار بود خودبهخود «ما» بسازد. امشب سراغِ مردی میرویم که همان کتاب را خواند و چنان برآشفت که در جوابش اتوپیای خودش را نوشت.
ویلیام موریس شاید عجیبترین آدمِ این سری باشد: شاعر بود و طراحِ پارچه و کاغذدیواری، رنگهای گیاهی را خودش میجوشاند، بعدها حروفِ چاپ طراحی کرد و کتاب را با دست چاپ کرد — و در همان حال از پرشورترین سوسیالیستهای انگلستانِ ویکتوریایی بود. اتوپیای بلامی به چشمِ او کابوسی مؤدب بود: پادگانی صنعتی که در آن آدمها راحتاند و هیچچیز نمیسازند. جوابش را در ۱۸۹۰ نوشت: «خبری از ناکجا».
قصه باز با خواب شروع میشود: ویلیام گست پس از جلسهای پرمشاجره در لندن به خواب میرود و بیش از یک قرن بعد بیدار میشود. تمز چنان پاک شده که ماهیِ آزاد به آن برگشته؛ ساختمانِ پارلمان انبارِ کود شده؛ پول برچیده شده و کسی معنای «مالکیت» را درست به یاد نمیآورد. اما شگفتیِ اصلی اینها نیست. شگفتی این است که مردم کار میکنند — بیمزد و بیاجبار — چون کار لذتبخشترین چیزِ زندگیشان است. ماشین کنار نرفته؛ فقط جایی ایستاده که کارهای کثیف را بکند، تا دستِ آدمی برای کارهایی آزاد باشد که دوستشان دارد. نیمهی دومِ کتاب سفری است با قایقِ پارویی بر تمز، بهسوی علفچینیِ تابستانه — اتوپیایی که مقصدش یک مزرعه است و وسیلهاش دو پارو.
حرفِ مرکزیِ موریس یک جمله است: هنر، نامِ شادیِ انسان است در کارش. کارِ بیلذت را «رنجِ بیهوده» مینامید و در خطابههایش میگفت هرچه در خانه داری، یا باید بدانی مفید است یا باور داشته باشی زیباست — جامعهای که کارش زشت باشد، زندگیاش هم زشت میشود.
حالا چرخش به امروز. بلامی میخواست ماشین کار را از دوشِ آدم بردارد؛ موریس میپرسید: کدام کار را؟ ما امروز وسطِ همین دعواییم. هوش مصنوعی وعده میدهد از کار آزادمان کند — اما نگاه کنید اول سراغِ کدام کارها رفته: نوشتن، طراحی، ساختنِ تصویر و موسیقی. یعنی همان کارهایی که موریس مزدِ اصلیشان را خودِ ساختن میدانست. رنجِ بیهوده هنوز فراوان است؛ ما داریم لذتها را اتوماتیک میکنیم. موریس اگر بود شاید میگفت مسئله هرگز «کمترکردنِ کار» نبوده؛ «بهارزیدنِ کار» بوده است.
سؤالی که این قسمت با من میماند: کدام کار را، حتی اگر ماشینی بهتر از من انجامش دهد، باز هم میخواهم خودم بکنم؟
قسمتِ بعد ورق برمیگردد: سراغِ روانشناسی میرویم که گفت رفتارِ آدمی را میشود مثلِ هر مادهی خامِ دیگری مهندسی کرد — و با همین ایده اتوپیا ساخت: بی. اف. اسکینر و «والدن دو».
نمیدانم شاید اشتباه میکنم ...
🔹اتوپیانیست؛ محمد نصراوی
⭕ اتوپیا، امید، آگاهی ...
🆔 @Utopianist_Nasravi
قسمتِ پیش با بلامی در بوستونِ سالِ ۲۰۰۰ قدم زدیم: شهری که ماشینهایش همهی کارها را میکردند و فراوانیاش قرار بود خودبهخود «ما» بسازد. امشب سراغِ مردی میرویم که همان کتاب را خواند و چنان برآشفت که در جوابش اتوپیای خودش را نوشت.
ویلیام موریس شاید عجیبترین آدمِ این سری باشد: شاعر بود و طراحِ پارچه و کاغذدیواری، رنگهای گیاهی را خودش میجوشاند، بعدها حروفِ چاپ طراحی کرد و کتاب را با دست چاپ کرد — و در همان حال از پرشورترین سوسیالیستهای انگلستانِ ویکتوریایی بود. اتوپیای بلامی به چشمِ او کابوسی مؤدب بود: پادگانی صنعتی که در آن آدمها راحتاند و هیچچیز نمیسازند. جوابش را در ۱۸۹۰ نوشت: «خبری از ناکجا».
قصه باز با خواب شروع میشود: ویلیام گست پس از جلسهای پرمشاجره در لندن به خواب میرود و بیش از یک قرن بعد بیدار میشود. تمز چنان پاک شده که ماهیِ آزاد به آن برگشته؛ ساختمانِ پارلمان انبارِ کود شده؛ پول برچیده شده و کسی معنای «مالکیت» را درست به یاد نمیآورد. اما شگفتیِ اصلی اینها نیست. شگفتی این است که مردم کار میکنند — بیمزد و بیاجبار — چون کار لذتبخشترین چیزِ زندگیشان است. ماشین کنار نرفته؛ فقط جایی ایستاده که کارهای کثیف را بکند، تا دستِ آدمی برای کارهایی آزاد باشد که دوستشان دارد. نیمهی دومِ کتاب سفری است با قایقِ پارویی بر تمز، بهسوی علفچینیِ تابستانه — اتوپیایی که مقصدش یک مزرعه است و وسیلهاش دو پارو.
حرفِ مرکزیِ موریس یک جمله است: هنر، نامِ شادیِ انسان است در کارش. کارِ بیلذت را «رنجِ بیهوده» مینامید و در خطابههایش میگفت هرچه در خانه داری، یا باید بدانی مفید است یا باور داشته باشی زیباست — جامعهای که کارش زشت باشد، زندگیاش هم زشت میشود.
حالا چرخش به امروز. بلامی میخواست ماشین کار را از دوشِ آدم بردارد؛ موریس میپرسید: کدام کار را؟ ما امروز وسطِ همین دعواییم. هوش مصنوعی وعده میدهد از کار آزادمان کند — اما نگاه کنید اول سراغِ کدام کارها رفته: نوشتن، طراحی، ساختنِ تصویر و موسیقی. یعنی همان کارهایی که موریس مزدِ اصلیشان را خودِ ساختن میدانست. رنجِ بیهوده هنوز فراوان است؛ ما داریم لذتها را اتوماتیک میکنیم. موریس اگر بود شاید میگفت مسئله هرگز «کمترکردنِ کار» نبوده؛ «بهارزیدنِ کار» بوده است.
سؤالی که این قسمت با من میماند: کدام کار را، حتی اگر ماشینی بهتر از من انجامش دهد، باز هم میخواهم خودم بکنم؟
قسمتِ بعد ورق برمیگردد: سراغِ روانشناسی میرویم که گفت رفتارِ آدمی را میشود مثلِ هر مادهی خامِ دیگری مهندسی کرد — و با همین ایده اتوپیا ساخت: بی. اف. اسکینر و «والدن دو».
نمیدانم شاید اشتباه میکنم ...
🔹اتوپیانیست؛ محمد نصراوی
⭕ اتوپیا، امید، آگاهی ...
🆔 @Utopianist_Nasravi
👏1
📚 معرفی کتاب
عنوان: «در ستایشِ کار با دست»
✍🏼 نویسنده: متیو کرافورد
کرافورد دکترای فلسفهی سیاسی دارد؛ در اندیشکدهای کارِ «فکری» میکرد و حالش خوب نبود. رها کرد و تعمیرکارِ موتورسیکلت شد — و این کتاب دفاعیهی اوست از راهی که رفت.
حرفِ مرکزیاش ساده و برانداز است: کارِ دستی، کارِ فکری است. تعمیرکار با واقعیتی طرف است که دروغ نمیپذیرد — موتور یا روشن میشود یا نمیشود — و همین اصطکاک با جهانِ واقعی است که قضاوت و فروتنی و مهارت میسازد؛ چیزی که در بسیاری از شغلهای پشتمیزی، زیرِ انبوهِ گزارش و جلسه، اتفاقاً غایب است.
در روزگاری که فکرکردن هم دارد برونسپاری میشود، این کتاب یادآوریِ بهموقعی است: دانایی فقط در سر نیست؛ در دست هم هست.
🆔 @Utopianist_Nasravi
عنوان: «در ستایشِ کار با دست»
✍🏼 نویسنده: متیو کرافورد
کرافورد دکترای فلسفهی سیاسی دارد؛ در اندیشکدهای کارِ «فکری» میکرد و حالش خوب نبود. رها کرد و تعمیرکارِ موتورسیکلت شد — و این کتاب دفاعیهی اوست از راهی که رفت.
حرفِ مرکزیاش ساده و برانداز است: کارِ دستی، کارِ فکری است. تعمیرکار با واقعیتی طرف است که دروغ نمیپذیرد — موتور یا روشن میشود یا نمیشود — و همین اصطکاک با جهانِ واقعی است که قضاوت و فروتنی و مهارت میسازد؛ چیزی که در بسیاری از شغلهای پشتمیزی، زیرِ انبوهِ گزارش و جلسه، اتفاقاً غایب است.
در روزگاری که فکرکردن هم دارد برونسپاری میشود، این کتاب یادآوریِ بهموقعی است: دانایی فقط در سر نیست؛ در دست هم هست.
🆔 @Utopianist_Nasravi
👏2
🖋 جستارک
برای اتفاقی که دارد بیسروصدا میافتد اسمی میسازم: تنِ مرخصشده (The Dismissed Body).
زندگیِ ما دارد تن را یکییکی از خدمت مرخص میکند. کار برای خیلیهامان از گردن به بالا شده: چشمی که به صفحه است و سرانگشتی که تایپ میکند. خرید بیراهرفتن ممکن شد، دیدار بیرفتن، سفر بیجاده. تنی که روزگاری ابزارِ اصلیِ بودنمان در جهان بود، حالا بیشترِ روز بیکار روی صندلی نشسته؛ مثل کارگری قدیمی که هنوز هر صبح سرِ کار میآید و کسی کاری به او نمیدهد.
اما تن مرخصیبردار نیست. فکرِ ما با قدمزدن جان میگیرد، حافظهمان به مکان چنگ میزند، و آرامش — هرجا سراغش را گرفتهام — از جایی میآید که دستها مشغولاند. تنِ مرخصشده انتقامش را آرام میگیرد: با بیقراری، با خوابِ بد، با حواسی که جمع نمیشود.
شاید «حضور» که اینهمه دنبالش میگردیم چیزِ مرموزی نباشد؛ فقط برگرداندنِ تن باشد سرِ کارش.
🆔 @Utopianist_Nasravi
برای اتفاقی که دارد بیسروصدا میافتد اسمی میسازم: تنِ مرخصشده (The Dismissed Body).
زندگیِ ما دارد تن را یکییکی از خدمت مرخص میکند. کار برای خیلیهامان از گردن به بالا شده: چشمی که به صفحه است و سرانگشتی که تایپ میکند. خرید بیراهرفتن ممکن شد، دیدار بیرفتن، سفر بیجاده. تنی که روزگاری ابزارِ اصلیِ بودنمان در جهان بود، حالا بیشترِ روز بیکار روی صندلی نشسته؛ مثل کارگری قدیمی که هنوز هر صبح سرِ کار میآید و کسی کاری به او نمیدهد.
اما تن مرخصیبردار نیست. فکرِ ما با قدمزدن جان میگیرد، حافظهمان به مکان چنگ میزند، و آرامش — هرجا سراغش را گرفتهام — از جایی میآید که دستها مشغولاند. تنِ مرخصشده انتقامش را آرام میگیرد: با بیقراری، با خوابِ بد، با حواسی که جمع نمیشود.
شاید «حضور» که اینهمه دنبالش میگردیم چیزِ مرموزی نباشد؛ فقط برگرداندنِ تن باشد سرِ کارش.
🆔 @Utopianist_Nasravi
🎬 معرفی فیلم
«خانهی دوست کجاست؟» — ساختهی عباس کیارستمی، ۱۳۶۵
احمد دفترِ مشقِ همکلاسیاش را اشتباهی برداشته و اگر برش نگرداند، فردا دوستش تنبیه میشود. همهی فیلم همین است: تنِ کوچکی که از آن راهِ زیگزاگیِ مشهور بالا میدود، از کوکر تا پشته، در کوچههایی که هیچکس آدرسِ درست نمیدهد.
کیارستمی از این قصهی یکخطی فیلمی ساخته دربارهی چیزی که داریم فراموش میکنیم: وظیفهای که باید با پا حملش کنی. مسئلهی احمد امروز با یک پیام حل میشد — و هیچکدام از آنچه در راه بر او میگذرد، اتفاق نمیافتاد. فیلم آرامآرام میفهماند که راه زائدهی مقصد نیست؛ خودِ ماجراست. و گلی که آخرِ فیلم لای دفتر است، از همان راه آمده.
🆔 @Utopianist_Nasravi
«خانهی دوست کجاست؟» — ساختهی عباس کیارستمی، ۱۳۶۵
احمد دفترِ مشقِ همکلاسیاش را اشتباهی برداشته و اگر برش نگرداند، فردا دوستش تنبیه میشود. همهی فیلم همین است: تنِ کوچکی که از آن راهِ زیگزاگیِ مشهور بالا میدود، از کوکر تا پشته، در کوچههایی که هیچکس آدرسِ درست نمیدهد.
کیارستمی از این قصهی یکخطی فیلمی ساخته دربارهی چیزی که داریم فراموش میکنیم: وظیفهای که باید با پا حملش کنی. مسئلهی احمد امروز با یک پیام حل میشد — و هیچکدام از آنچه در راه بر او میگذرد، اتفاق نمیافتاد. فیلم آرامآرام میفهماند که راه زائدهی مقصد نیست؛ خودِ ماجراست. و گلی که آخرِ فیلم لای دفتر است، از همان راه آمده.
🆔 @Utopianist_Nasravi
🎨 فتوشاپ حالا داخلِ ChatGPT باز شد
از این هفته افزونهی Adobe توی ChatGPT یه ویرایشگرِ واقعی آورده: موتورِ فتوشاپ و Adobe Express برای تصویر، Acrobat برای PDF.
یه بخش از عکس رو انتخاب میکنی، تغییر رو تو چت میگی، و پنل فقط کنترلهای همون بخش رو نشون میده — رنگمایه، اشباع، کنتراست، روشنایی.
نکتهی مهم برای ما ایرانیها: بدونِ حسابِ Adobe و اشتراکِ Creative Cloud هم کار میکنه؛ فقط حسابِ ChatGPT میخوای.
تجربهی خودم: تو خطِ تولیدِ فیلمِ برند، هر اصلاحِ رنگ یعنی یه خروجیِ تازه از سه ابزارِ جدا. یه اسلایدر که فقط رو بخشِ انتخابشده کار کنه، دقیقاً همونجاییه که قرمزِ برند درست درمیاد.
⚠️ Adobe دربارهی نگهداریِ فایلها چیزی نگفته — طرحِ بستهبندیِ منتشرنشده رو داخلِ چت نبر.
📌 امروز: یه تصویرِ تأییدشده رو تو پنلِ Adobe باز کن، رنگ رو تو چت بخواه، با اسلایدر با کدِ رنگِ برندت تطبیقش بده.
🔗 بقیهی خطِ تولیدِ فیلمِ برند رو ببین
👉 nasravi.com
📢 @Utopianist_Nasravi
از این هفته افزونهی Adobe توی ChatGPT یه ویرایشگرِ واقعی آورده: موتورِ فتوشاپ و Adobe Express برای تصویر، Acrobat برای PDF.
یه بخش از عکس رو انتخاب میکنی، تغییر رو تو چت میگی، و پنل فقط کنترلهای همون بخش رو نشون میده — رنگمایه، اشباع، کنتراست، روشنایی.
نکتهی مهم برای ما ایرانیها: بدونِ حسابِ Adobe و اشتراکِ Creative Cloud هم کار میکنه؛ فقط حسابِ ChatGPT میخوای.
تجربهی خودم: تو خطِ تولیدِ فیلمِ برند، هر اصلاحِ رنگ یعنی یه خروجیِ تازه از سه ابزارِ جدا. یه اسلایدر که فقط رو بخشِ انتخابشده کار کنه، دقیقاً همونجاییه که قرمزِ برند درست درمیاد.
⚠️ Adobe دربارهی نگهداریِ فایلها چیزی نگفته — طرحِ بستهبندیِ منتشرنشده رو داخلِ چت نبر.
📌 امروز: یه تصویرِ تأییدشده رو تو پنلِ Adobe باز کن، رنگ رو تو چت بخواه، با اسلایدر با کدِ رنگِ برندت تطبیقش بده.
🔗 بقیهی خطِ تولیدِ فیلمِ برند رو ببین
👉 nasravi.com
📢 @Utopianist_Nasravi
❤1
Forwarded from مِــهـرِشَـمـسرویــآن
مؤسسه مهرِ شمس رویان برگزار میکند:
فقط حضوری
موضوع:آشنایی با هوش مصنوعی Ai
( از صفر تا تحویل )
مدرس: مهندس محمد نصراوی
مدت دوره: ۶ جلسه
زمان:چهارشنبه ها ۱۷:۳۰ الی ۱۹
شروع دوره: پانزدهم مهرماه ۱۴۰۵
«دوره متوسطه»
مکان: مؤسسهٔ فرهنگی مِهر شمسرویان، خیابان انقلاب، خیابان موسوی، روبروی هتل اسکان، نبش خیابان دهخدا شرقی، پلاک ۴۶، واحد ۸.
لطفا جهت ثبت نام در دایرکت همین صفحه پیام دهید.
🌱مهرِ شمسرویان را به دوستان خود معرفی کنید🌱
برای اطلاعات تکمیلی لطفا به کانال تلگرام مراجعه کنید و یا با شمارهٔ 09368783431 تماس بگیرید .
@mehreshamsrooyan
@Utopianist_Nasravi
فقط حضوری
موضوع:آشنایی با هوش مصنوعی Ai
( از صفر تا تحویل )
مدرس: مهندس محمد نصراوی
مدت دوره: ۶ جلسه
زمان:چهارشنبه ها ۱۷:۳۰ الی ۱۹
شروع دوره: پانزدهم مهرماه ۱۴۰۵
«دوره متوسطه»
مکان: مؤسسهٔ فرهنگی مِهر شمسرویان، خیابان انقلاب، خیابان موسوی، روبروی هتل اسکان، نبش خیابان دهخدا شرقی، پلاک ۴۶، واحد ۸.
لطفا جهت ثبت نام در دایرکت همین صفحه پیام دهید.
🌱مهرِ شمسرویان را به دوستان خود معرفی کنید🌱
برای اطلاعات تکمیلی لطفا به کانال تلگرام مراجعه کنید و یا با شمارهٔ 09368783431 تماس بگیرید .
@mehreshamsrooyan
@Utopianist_Nasravi
❤2
«زندگی تر شدن پیدرپی،
زندگی آبتنی کردن در حوضچهی «اکنون» است.
رختها را بکنیم:
آب در یک قدمی است.»
— سهراب سپهری، «صدای پای آب»
🆔 @Utopianist_Nasravi
زندگی آبتنی کردن در حوضچهی «اکنون» است.
رختها را بکنیم:
آب در یک قدمی است.»
— سهراب سپهری، «صدای پای آب»
🆔 @Utopianist_Nasravi
Bidad [Ritmahang.com]
Parviz Meshkatian
🎵 موسیقیِ صبح
«بیداد» — پرویز مشکاتیان، ۱۳۶۴
سنتور سازِ عجیبی است: هفتاد و دو سیم و دو مضرابِ چوبیِ سبک، و همهچیز در مچ و سرانگشت اتفاق میافتد. مشکاتیان در «بیداد» با همین دو تکه چوب کاری میکند که انگار ساز نفس میکشد؛ ریزهایی که مثل باران شروع میشوند و کمکم به فریاد میرسند.
برای هفتهای که از دست حرف میزنیم، شنیدنش یادآوریِ خوبی است: میانِ اندیشه و صدا، همیشه یک جفت دستِ آدمی ایستاده است.
🆔 @Utopianist_Nasravi
«بیداد» — پرویز مشکاتیان، ۱۳۶۴
سنتور سازِ عجیبی است: هفتاد و دو سیم و دو مضرابِ چوبیِ سبک، و همهچیز در مچ و سرانگشت اتفاق میافتد. مشکاتیان در «بیداد» با همین دو تکه چوب کاری میکند که انگار ساز نفس میکشد؛ ریزهایی که مثل باران شروع میشوند و کمکم به فریاد میرسند.
برای هفتهای که از دست حرف میزنیم، شنیدنش یادآوریِ خوبی است: میانِ اندیشه و صدا، همیشه یک جفت دستِ آدمی ایستاده است.
🆔 @Utopianist_Nasravi
🗞 هوش مصنوعی امروز · پنجشنبه ۹ مهر
امروز سه خبر که مستقیم به کارِ ما میخوره:
Ideogram 4.5: ویرایشِ پشتسرهم بدونِ افت
ادعا میکنه تصویر بعد از چند دور ویرایش، رنگ و جزئیاتش رو از دست نمیده، و متنِ طرح رو بدونِ بههمریختنِ چیدمان ترجمه میکنه.
⚠️ نمونهٔ فارسی/عربی نشون نداده — حروفِ راستبهچپ رو اول خودت تست کن.
HeyGen اولین مدلِ ویدیوش رو داد
ثانیهای یک سنت تا آخرِ اکتبر، با صدا توی همون یک درخواست. خودش میگه تو گلبرگ، مو و کارِ دقیقِ دست ضعیفه — یعنی نصفِ تبلیغِ خوراکی.
→ برای انیماتیک عالیه، برای فیلمِ اصلی نه.
ElevenLabs به ۲۲ میلیارد دلار رسید
۵۵٪ درآمدش از سازمانهاست. پول اونجاست که صدا به مشتری جواب میده.
→ اگه کاراکترِ برندت قراره حرف بزنه، صداش قراردادِ، نه قلمِ هزینه.
🎯 تمرینِ امروز:
یه تصویرِ تأییدشده رو پنج بار پشتسرهم تو Ideogram 4.5 ویرایش کن و نتیجه رو روی اصل بنداز. فقط به بستهبندی نگاه کن.
📎 متنِ کامل و منابع: nasravi.com/fa
امروز سه خبر که مستقیم به کارِ ما میخوره:
Ideogram 4.5: ویرایشِ پشتسرهم بدونِ افت
ادعا میکنه تصویر بعد از چند دور ویرایش، رنگ و جزئیاتش رو از دست نمیده، و متنِ طرح رو بدونِ بههمریختنِ چیدمان ترجمه میکنه.
⚠️ نمونهٔ فارسی/عربی نشون نداده — حروفِ راستبهچپ رو اول خودت تست کن.
HeyGen اولین مدلِ ویدیوش رو داد
ثانیهای یک سنت تا آخرِ اکتبر، با صدا توی همون یک درخواست. خودش میگه تو گلبرگ، مو و کارِ دقیقِ دست ضعیفه — یعنی نصفِ تبلیغِ خوراکی.
→ برای انیماتیک عالیه، برای فیلمِ اصلی نه.
ElevenLabs به ۲۲ میلیارد دلار رسید
۵۵٪ درآمدش از سازمانهاست. پول اونجاست که صدا به مشتری جواب میده.
→ اگه کاراکترِ برندت قراره حرف بزنه، صداش قراردادِ، نه قلمِ هزینه.
🎯 تمرینِ امروز:
یه تصویرِ تأییدشده رو پنج بار پشتسرهم تو Ideogram 4.5 ویرایش کن و نتیجه رو روی اصل بنداز. فقط به بستهبندی نگاه کن.
📎 متنِ کامل و منابع: nasravi.com/fa
Mohammad Nasravi
محمد نصراوی — کارگردان خلاق هوش مصنوعی | تیزر و تبلیغات FMCG
محمد نصراوی، کارگردان خلاق هوش مصنوعی در یک برند بزرگ FMCG. تیزر سینمایی، فیلم برند و کمپین — از ایده تا فیلم نهایی، سر ددلاین واقعی.
🎬 bluJunior
تو اهل کدوم دنیایی؟
برای یه نوجوان، «بانک» یعنی صف، فرم و عدد.
این دقیقاً مشکلی بود که باید حلش میکردیم — bluJunior، کارت بانکیِ نوجوانها، برای نویان (بازوی همراه اول برای کودکان و نوجوانان). یک فیلمِ عمودیِ ۴۲ ثانیهای باید این تصویر رو عوض میکرد.
پس کارت دیگه ابزارِ پرداخت نبود. شد یه «در».
هر طرحِ کارت، یه سیّارهست با یه همتیمیِ جادویی که از دلِ خودِ آرتورک بیرون اومده — یه اسبشاخدار، یه هیولای دودل، یه فضانورد، یه ابرقهرمانِ فوتبال. گوشی، درِ ورود به اتاقِ نوجوونه. کارهای خونه پاداش میسازن، پاداشها یه هدف رو پر میکنن — یه دوچرخه، یه کنسول — و کارت، پایِ صندوق پرداخت میکنه.
قبل از اینکه حتی یه فریم بسازم، لوکِ کار رو قفل کردم: «Ink-Pop»، یه سبکِ گرافیکناولِ دوبعدی. دور از لوکِ پیکسار. دور از لوکِ کلیشهایِ AI.
یک قید، توی هر فریم ثابت موند: نیال یه حجابِ ورزشیِ کامل داره. توی کاراکترشیتها حلش کردم — اونجا که درستش کنی، همهی شاتها ازش ارث میبرن.
ساختِ کار: ۳ نوجوان، ۴ همتیمی، ۱۲ لوکیشن، یه استوریبوردِ ۲۰ فریمی برای تأییدِ کارفرما، بعد ۱۹ شاتِ متحرک. سه صدا با لحنِ نوجوونِ تهرانی، موسیقیِ اورجینال، زیرنویسِ فارسی برای پخشِ خودکارِ بیصدا.
نقشِ من: کانسپت، فیلمنامه، سبک، کاراکتر، صداها، موسیقی، تدوین.
عنوان: «تو اهل کدوم دنیایی؟» جملهٔ پایانی: «bluJunior — یه بانک، اما از نوعِ دوستداشتنیاش.»
اگه محصولت یه کارته یا یه اپ، خودِ محصول رو فیلم نکن. دنیایی رو فیلم کن که اون محصول بازش میکنه — و اول لوک رو قفل کن.
🔗 دیدنِ کاملِ پروژه 👉 nasravi.com/portfolio/blujunior-which-world-are-you-from/
📢 @Utopianist_Nasravi
#انیمیشن_AI #هوش_مصنوعی #برندفیلم #فینتک #مارکتینگ
تو اهل کدوم دنیایی؟
برای یه نوجوان، «بانک» یعنی صف، فرم و عدد.
این دقیقاً مشکلی بود که باید حلش میکردیم — bluJunior، کارت بانکیِ نوجوانها، برای نویان (بازوی همراه اول برای کودکان و نوجوانان). یک فیلمِ عمودیِ ۴۲ ثانیهای باید این تصویر رو عوض میکرد.
پس کارت دیگه ابزارِ پرداخت نبود. شد یه «در».
هر طرحِ کارت، یه سیّارهست با یه همتیمیِ جادویی که از دلِ خودِ آرتورک بیرون اومده — یه اسبشاخدار، یه هیولای دودل، یه فضانورد، یه ابرقهرمانِ فوتبال. گوشی، درِ ورود به اتاقِ نوجوونه. کارهای خونه پاداش میسازن، پاداشها یه هدف رو پر میکنن — یه دوچرخه، یه کنسول — و کارت، پایِ صندوق پرداخت میکنه.
قبل از اینکه حتی یه فریم بسازم، لوکِ کار رو قفل کردم: «Ink-Pop»، یه سبکِ گرافیکناولِ دوبعدی. دور از لوکِ پیکسار. دور از لوکِ کلیشهایِ AI.
یک قید، توی هر فریم ثابت موند: نیال یه حجابِ ورزشیِ کامل داره. توی کاراکترشیتها حلش کردم — اونجا که درستش کنی، همهی شاتها ازش ارث میبرن.
ساختِ کار: ۳ نوجوان، ۴ همتیمی، ۱۲ لوکیشن، یه استوریبوردِ ۲۰ فریمی برای تأییدِ کارفرما، بعد ۱۹ شاتِ متحرک. سه صدا با لحنِ نوجوونِ تهرانی، موسیقیِ اورجینال، زیرنویسِ فارسی برای پخشِ خودکارِ بیصدا.
نقشِ من: کانسپت، فیلمنامه، سبک، کاراکتر، صداها، موسیقی، تدوین.
عنوان: «تو اهل کدوم دنیایی؟» جملهٔ پایانی: «bluJunior — یه بانک، اما از نوعِ دوستداشتنیاش.»
اگه محصولت یه کارته یا یه اپ، خودِ محصول رو فیلم نکن. دنیایی رو فیلم کن که اون محصول بازش میکنه — و اول لوک رو قفل کن.
🔗 دیدنِ کاملِ پروژه 👉 nasravi.com/portfolio/blujunior-which-world-are-you-from/
📢 @Utopianist_Nasravi
#انیمیشن_AI #هوش_مصنوعی #برندفیلم #فینتک #مارکتینگ
Mohammad Nasravi
bluJunior × Nooyan — AI Animated Teen Card Film
A 42-second vertical 2D animated film for bluJunior, the teen bank card, made for Nooyan. Concept, style, characters, voices and music by Mohammad Nasravi.
❤1
🎬 یک کانالِ دیگر هم دارم
در «نقد» هر روز یک درسِ کوتاهِ سینما میگذارم — از اینکه یک نما چطور ساخته میشود تا اینکه چرا بعضی فیلمها سالها با آدم میمانند.
این هفته این پست بیشترین خواننده را داشت:
«کارگردان واقعاً چه کار میکند؟»
https://t.me/naghd_ir_rise/443
اگر سینما را فقط تماشا نمیکنی و دوست داری بفهمیاش، سر بزن:
🔹 @naghd_ir_rise
🆔 @nasravi_com
در «نقد» هر روز یک درسِ کوتاهِ سینما میگذارم — از اینکه یک نما چطور ساخته میشود تا اینکه چرا بعضی فیلمها سالها با آدم میمانند.
این هفته این پست بیشترین خواننده را داشت:
«کارگردان واقعاً چه کار میکند؟»
https://t.me/naghd_ir_rise/443
اگر سینما را فقط تماشا نمیکنی و دوست داری بفهمیاش، سر بزن:
🔹 @naghd_ir_rise
🆔 @nasravi_com
«من تنِ برقآسا را میسرایم...
و اگر چیزی مقدس باشد، تنِ آدمی مقدس است.»
— والت ویتمن، «برگهای علف»
🆔 @Utopianist_Nasravi
و اگر چیزی مقدس باشد، تنِ آدمی مقدس است.»
— والت ویتمن، «برگهای علف»
🆔 @Utopianist_Nasravi
جمعهست 🙂
این هفته که اینهمه از دست و تن نوشتم، خودم رفتم سراغ یه کارِ عقبافتاده: دو تا گلدونِ نیمهجونِ خونه رو نشوندم تو خاکِ تازه. دستام خاکی شد، ناخنهام سیاه شد، و یه ساعتی گذشت که نفهمیدم چطور گذشت.
جالبیش این بود که هیچ فکری نکردم. یعنی واقعا هیچی. و بعدش ذهنم مثل اتاقی بود که پنجرهش رو باز کرده باشن.
تمرین این آخرهفته: یه کارِ کوچیک با دستاتون بکنین. یه پیچِ لق، یه دکمهی افتاده، یه خمیرِ نون، یه گلدون. مهم نیست چی، مهم اینه که گوشی اون وسط نباشه 😁
هوای همدیگه رو داشته باشیم. جمعهتون آروم.
🆔 @Utopianist_Nasravi
این هفته که اینهمه از دست و تن نوشتم، خودم رفتم سراغ یه کارِ عقبافتاده: دو تا گلدونِ نیمهجونِ خونه رو نشوندم تو خاکِ تازه. دستام خاکی شد، ناخنهام سیاه شد، و یه ساعتی گذشت که نفهمیدم چطور گذشت.
جالبیش این بود که هیچ فکری نکردم. یعنی واقعا هیچی. و بعدش ذهنم مثل اتاقی بود که پنجرهش رو باز کرده باشن.
تمرین این آخرهفته: یه کارِ کوچیک با دستاتون بکنین. یه پیچِ لق، یه دکمهی افتاده، یه خمیرِ نون، یه گلدون. مهم نیست چی، مهم اینه که گوشی اون وسط نباشه 😁
هوای همدیگه رو داشته باشیم. جمعهتون آروم.
🆔 @Utopianist_Nasravi
❤3
❓ پرسشِ هفته
این هفته گفتیم ساختن خودش نوعی اندیشیدن است؛ گفتیم تن را از خدمت مرخص کردهایم و بیقراریمان شاید اعتراضِ همان تنِ بیکار باشد؛ و از موریس شنیدیم که مسئله «کمترکردنِ کار» نیست، «بهارزیدنِ کار» است.
حالا سؤالِ این جمعه:
آخرین باری که چیزی را با دستهای خودتان ساختید یا تعمیر کردید، کی بود و چه بود؟ یک صندلیِ لق، یک غذای تازه، یک باغچه، یک بافتنی... و اگر دوست داشتید بنویسید آن کار چه حالی داشت که کارِ هرروزهتان ندارد.
کامنتها باز است. شاید فهرستِ همدیگر به کارِ آخرهفتهمان بیاید.
🆔 @Utopianist_Nasravi
این هفته گفتیم ساختن خودش نوعی اندیشیدن است؛ گفتیم تن را از خدمت مرخص کردهایم و بیقراریمان شاید اعتراضِ همان تنِ بیکار باشد؛ و از موریس شنیدیم که مسئله «کمترکردنِ کار» نیست، «بهارزیدنِ کار» است.
حالا سؤالِ این جمعه:
آخرین باری که چیزی را با دستهای خودتان ساختید یا تعمیر کردید، کی بود و چه بود؟ یک صندلیِ لق، یک غذای تازه، یک باغچه، یک بافتنی... و اگر دوست داشتید بنویسید آن کار چه حالی داشت که کارِ هرروزهتان ندارد.
کامنتها باز است. شاید فهرستِ همدیگر به کارِ آخرهفتهمان بیاید.
🆔 @Utopianist_Nasravi
❤1
محکمترین زنجیرها آنهاییاند که قفل ندارند؛ ما خودمان نگهشان میداریم.
این هفته دربارهی اطاعتهایی حرف میزنیم که هیچکس از ما نخواسته.
از بندگیهای خودخواسته!
🆔 @Utopianist_Nasravi
این هفته دربارهی اطاعتهایی حرف میزنیم که هیچکس از ما نخواسته.
از بندگیهای خودخواسته!
🆔 @Utopianist_Nasravi
#از_کار_واقعی
برای یک نوشیدنی انگوری فیلمی ۲۷ ثانیهای ساختم که در آن طعم پیش از بطری دیده میشود.
دختری اسکیتسوار از یک کوچهٔ خیس شبانه، از وسط بازار انگور و بعد از روی پلی در غروب میگذرد. هر قدمش یک پاشش بنفش انگور پشت سرش میگذارد. کاپشن زرشکی، کلاه سبز و اسکیتهای سبزش همان رنگهای بطریاند.
پیش از ساختن اولین شات، کاراکتر و چهار لوکیشن را در شیت طراحی ثابت کردم. فیلم پنج شات است و برای دو تا از آنها فریم شروع و پایان را از قبل قفل کردم. نُه ثانیهٔ آخر فقط مال محصول است.
فیلم دیالوگ و متن روی تصویر ندارد، پس بیصدا هم قصهاش فهمیده میشود.
فیلم و روند ساختش:
https://nasravi.com/fa/portfolio/اسکای-انگور-قرمز/
🌐 nasravi.com
🆔 @nasravi_com
برای یک نوشیدنی انگوری فیلمی ۲۷ ثانیهای ساختم که در آن طعم پیش از بطری دیده میشود.
دختری اسکیتسوار از یک کوچهٔ خیس شبانه، از وسط بازار انگور و بعد از روی پلی در غروب میگذرد. هر قدمش یک پاشش بنفش انگور پشت سرش میگذارد. کاپشن زرشکی، کلاه سبز و اسکیتهای سبزش همان رنگهای بطریاند.
پیش از ساختن اولین شات، کاراکتر و چهار لوکیشن را در شیت طراحی ثابت کردم. فیلم پنج شات است و برای دو تا از آنها فریم شروع و پایان را از قبل قفل کردم. نُه ثانیهٔ آخر فقط مال محصول است.
فیلم دیالوگ و متن روی تصویر ندارد، پس بیصدا هم قصهاش فهمیده میشود.
فیلم و روند ساختش:
https://nasravi.com/fa/portfolio/اسکای-انگور-قرمز/
🌐 nasravi.com
🆔 @nasravi_com
Mohammad Nasravi
اسکای انگور قرمز — تبلیغ انیمهای با هوش مصنوعی
ریلز عمودی ۲۷ ثانیهای به سبک انیمه برای اسکای انگور قرمز، محصول شیرین عسل. ایده، سناریو، طراحی کاراکتر و لوکیشن و موسیقی: محمد نصراوی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیمفاصلههات رو هم هوش مصنوعی درست کنه 👇
اول پیامت بنویس:
@Nasravi_Klaket_bot
و بعد متنت رو تایپ کن. همون لحظه درستشدهاش رو میبینی:
❌ من می خواهم کتاب ها را بخوانم ?
✅ من میخواهم کتابها را بخوانم؟
توی هر چتی کار میکنه: گروه، کانال، پیوی. نصب و عضویت هم لازم نیست.
اگه بات رو باز کنی، کارهای بیشتری هم ازش برمیاد:
🎙 ویس میفرستی ← متنش رو تحویل میگیری
📸 عکسِ یک متن ← تایپشدهاش
📄 PDF طولانی ← خلاصهاش، یا جواب سؤالت از توی همون فایل
💬 یک پیامِ بلند ← خلاصه، یا یک جوابِ مؤدبانه براش
✍️ متن خودت ← رسمیتر، کوتاهتر یا خودمونیتر
🎨 یک ایده ← پوستر و تصویر
🎁 برای اعضای کانال @nasravi_com رایگانه.
@Nasravi_Klaket_bot
اول پیامت بنویس:
@Nasravi_Klaket_bot
و بعد متنت رو تایپ کن. همون لحظه درستشدهاش رو میبینی:
❌ من می خواهم کتاب ها را بخوانم ?
✅ من میخواهم کتابها را بخوانم؟
توی هر چتی کار میکنه: گروه، کانال، پیوی. نصب و عضویت هم لازم نیست.
اگه بات رو باز کنی، کارهای بیشتری هم ازش برمیاد:
🎙 ویس میفرستی ← متنش رو تحویل میگیری
📸 عکسِ یک متن ← تایپشدهاش
📄 PDF طولانی ← خلاصهاش، یا جواب سؤالت از توی همون فایل
💬 یک پیامِ بلند ← خلاصه، یا یک جوابِ مؤدبانه براش
✍️ متن خودت ← رسمیتر، کوتاهتر یا خودمونیتر
🎨 یک ایده ← پوستر و تصویر
🎁 برای اعضای کانال @nasravi_com رایگانه.
@Nasravi_Klaket_bot
🖋 جستار
چند شب پیش، وسطِ آشپزی، آهنگی پخش شد که دوستش نداشتم. دستِ خیسم را دراز کردم که ردش کنم و همانجا خشکم زد: آخرین باری که خودم آهنگی را انتخاب کرده بودم، کی بود؟ ماههاست پلیلیست خودش جلو میرود و من فقط گاهی چیزی را رد میکنم. سلیقهام شده مجموعهی چیزهایی که حوصلهی ردکردنشان را نداشتهام.
و کسی مجبورم نکرده بود. نه فرمانی، نه تهدیدی، نه حتی پیشنهادی که بشود به آن نه گفت. فقط راحت بود. راحتی بیصداترین شکلِ قدرت است: چیزی از تو نمیخواهد، جز اینکه ادامه بدهی.
اریش فروم در «گریز از آزادی» حرفی دارد که هر سال فهمش برایم گرانتر تمام میشود: آزادی برای آدمی هدیه نیست؛ بار است. انتخاب یعنی مسئولیت، و مسئولیت یعنی امکانِ خطا. برای همین آدمی همیشه وسوسه شده این بار را زمین بگذارد — روزگاری به پای یک پیشوا، امروز به پای یک پیشفرض. دستگاههایی که به جای ما انتخاب میکنند چیزی از ما نگرفتهاند؛ ما با رضایت دادهایم، در ازای آسودگی.
حالا هر جا «پیشفرض» حکومت میکند، دنبالِ فرمانده نمیگردم؛ دنبالِ خودم میگردم که کجا امضا دادهام. مسیری که نقشه میگوید، خبری که خودش میآید، فیلمِ بعدی که خودش شروع میشود... این هفته میخواهم بشمارم: از انتخابهای یک روزم، چندتایش هنوز مالِ خودِ من است؟
🔹اتوپیانیست؛ محمد نصراوی
⭕ اتوپیا، امید، آگاهی ...
🆔 @Utopianist_Nasravi
چند شب پیش، وسطِ آشپزی، آهنگی پخش شد که دوستش نداشتم. دستِ خیسم را دراز کردم که ردش کنم و همانجا خشکم زد: آخرین باری که خودم آهنگی را انتخاب کرده بودم، کی بود؟ ماههاست پلیلیست خودش جلو میرود و من فقط گاهی چیزی را رد میکنم. سلیقهام شده مجموعهی چیزهایی که حوصلهی ردکردنشان را نداشتهام.
و کسی مجبورم نکرده بود. نه فرمانی، نه تهدیدی، نه حتی پیشنهادی که بشود به آن نه گفت. فقط راحت بود. راحتی بیصداترین شکلِ قدرت است: چیزی از تو نمیخواهد، جز اینکه ادامه بدهی.
اریش فروم در «گریز از آزادی» حرفی دارد که هر سال فهمش برایم گرانتر تمام میشود: آزادی برای آدمی هدیه نیست؛ بار است. انتخاب یعنی مسئولیت، و مسئولیت یعنی امکانِ خطا. برای همین آدمی همیشه وسوسه شده این بار را زمین بگذارد — روزگاری به پای یک پیشوا، امروز به پای یک پیشفرض. دستگاههایی که به جای ما انتخاب میکنند چیزی از ما نگرفتهاند؛ ما با رضایت دادهایم، در ازای آسودگی.
حالا هر جا «پیشفرض» حکومت میکند، دنبالِ فرمانده نمیگردم؛ دنبالِ خودم میگردم که کجا امضا دادهام. مسیری که نقشه میگوید، خبری که خودش میآید، فیلمِ بعدی که خودش شروع میشود... این هفته میخواهم بشمارم: از انتخابهای یک روزم، چندتایش هنوز مالِ خودِ من است؟
🔹اتوپیانیست؛ محمد نصراوی
⭕ اتوپیا، امید، آگاهی ...
🆔 @Utopianist_Nasravi
👍2
Forwarded from EDA Tab
نه باگ 700 گیگ اینترنت گذاشتیم و نه مای ایرانسل رو هک کردیم
بدون شوخی و برادرانه بهتون میگم تنها کانال های VIP که محتوای پولی رو براتون رایگان میزاره رو لیست
ظرفیت عصویت به شدت محدوده از دست ندین
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM