📚 نظریههای ارزش اضافی
دستنوشتههای 1863-1861
(ترجمهی فارسی – پارهی 12)
نوشتهی: کارل مارکس
ترجمهی: کمال خسروی
21 ژوئن 2021
در این بخش میخوانیم:
ادامهی فصل چهارم:
7- ش. گانیل
الف) دریافتی مرکانتیلیستی از مبادله و ارزش مبادله
ب) طبقهبندی هر نوع کار پرداختشده تحت ‹مقولهی› کار مولد
📚 گزیدههایی از متن:
🔸 در برابر ریکاردو و اغلب اقتصاددانان دیگر حق کاملاً با گانیل است وقتی میگوید کار را بدون مبادله درنظر میگیرند، هرچند نظام ‹فکری› آنها، همانند کل نظام بورژوایی، بر ارزش مبادلهای متکی است. این مسئله فقط از آنجا ناشی است که در چشم آنها شکلِ محصول بهمثابه کالا همچون امری بدیهی پدیدار میشود و از اینرو دغدغهی آنها فقط مقدار ارزش است. محصولات افراد در مبادله با یکدیگر نخست بهمثابه کارِ عام اعتبار مییابند، زیرا آنها خود را در مقام پول بهنمایش میگذارند. اما این معطوفبودگیِ نسبیِ ‹محصولات نسبت به یکدیگر› پیشاپیش از آنروست که آنها باید خود را در مقام هستندگیِ کارِ عام عرضه کنند و به آن، بهمثابه بیانهای گوناگون نسبی و فقط کمّیِ کار اجتماعی، تحویل شوند و تقلیل یابند. اما خودِ مبادله به آنها مقدار ارزش را اِعطا نمیکند. آنها بهمثابه کار اجتماعیِ عام، در مبادله بازنمایانده میشوند؛ و اینکه تا کجا به چنین بازنماییای قادرند، خود وابسته است به ابعادی که آنها در قالب آن میتوانند خود را بهمثابه کار اجتماعی عرضه نمایند، یعنی، به حجم کالاهایی که میتوانند در اِزایشان مبادله شوند، یعنی، به گسترش بازار، داد و ستد و زنجیرهی کالاهایی که این محصولات خود را در آنها بهمثابه ارزش مبادلهای بیان میکنند. مثلاً اگر فقط 4 شاخهی تولید گوناگون وجود داشته باشد، هریک از 4 تولیدکننده بخش بزرگی از محصولش را برای خود تولید میکند. اما اگر هزاران شاخهی تولید وجود داشته باشد، [هریک از] آنها میتواند کل محصولش را بهمثابه کالا تولید کند. کل محصول [آنها] میتواند در مبادله وارد شود. اما گانیل همگام با مرکانتیلیستها دچار این توهم است که خودِ مقدارِ ارزش، محصولِ مبادله است، در حالیکه آنچه محصول به میانجی مبادله بهدست میآورد، فقط شکل ارزش یا شکل کالاست.
🔸 بهنظر میرسد مبادله نزد آقای گانیل شخصی جادویی و رازآمیز باشد. اما اگر «بیفایدهترین محصولات» هیچ فایدهای ندارند و از هیچ ارزش مصرفیای برخوردار نیستند، چه کسی آنها را میخرد؟ بنابراین آنها باید برای خریدارشان دستکم یک «سودمندی» موهوم داشته باشند. و کسیکه عقلش سرِ جایش است، چرا باید آنها را به بهای گرانتری بخرد؟ در نتیجه، گرانبودنش باید منتج از شرایطی باشد که بههرحال برخاسته از «ناسودمندی»اش نیست. آیا علت «کمیابی» آن است؟ اما گانیل آنها را «بیفایدهترین محصولات» مینامد. بهعبارت دیگر، اگر اینها محصولات هستند، چرا بهرغم «ارزش مبادلهای» بسیار بالایشان، بهنحوی تودهوار تولید نمیشوند؟ اگر در حالت نخست خریدار فردی سبکمغز بود که پول زیادی را خرج خریدن چیزی میکرد که برای خودِ او نه ارزش مصرفیای واقعی و نه خیالی داشت، اینک فروشنده ‹فردی است سبکمغز› که بجای تولید چیزهای سودمند با ارزش مبادلهای کوچک، این چیزِ بیفایده با ارزش مبادلهای بالا را تولید نمیکند. اینکه ارزش مبادلهایاش بهرغم ارزش مصرفیِ اندک آن، بزرگ است (و ارزش مصرفی یک چیز بهوسیلهی نیازهای طبیعی انسان تعیین میشود) باید از شرایطی منتج باشد که خاستگاه آن آقای مبادله نیست، بلکه خودِ محصول است. بنابراین ارزش مبادلهای بالای آن محصولِ مبادله نیست، بلکه فقط در مبادله پدیدار میشود.
🔸 در همهی این جدلهای سطحی علیه آ. اسمیت، از یکسو ‹تأکید گانیل را میبینیم بر› جایگاه والای تولید مادی، از سوی دیگر تلاش توجیه تولید غیرمادی ــ حتی فقدان تولید، مانند مورد خدمتکاران ــ بهمثابه تولید مادی. اینکه دارندهی درآمد خالص این درآمد را خرج خدمتکاران، معشوقهها یا خوشخوراکیها کند کاملاً علیالسویه است. اما مضحک این توهم است که مازاد خدمتکاران باید مصرف شود، اما نمیتواند از سوی خودِ کارگران مولد مصرف شود، بیآنکه ارزش محصول حرام شود. نزد مالتوس نیز ضرورت وجود مصرفکنندگانِ نامولد وجود دارد، ضرورتی که بهطور واقعی نیز موجود است، مادام که مازاد در دست افراد تنآسا باشد.
🔹 متن کامل بخش دوازدهم از ترجمه نظریههای ارزش اضافی را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2k9
#نظریههای_ارزش_اضافی #نظریهی_ارزش
#مارکس #کمال_خسروی #کار_مولد #کار_نامولد
🔹همچنین برای مجموع ترجمه تا اینجا، به لینک زیر مراجعه کنید:
https://naghdcom.files.wordpress.com/2021/06/gesamt-mehrwert-theorie-1-12.pdf
👇🏽
🖋@naghd_com
دستنوشتههای 1863-1861
(ترجمهی فارسی – پارهی 12)
نوشتهی: کارل مارکس
ترجمهی: کمال خسروی
21 ژوئن 2021
در این بخش میخوانیم:
ادامهی فصل چهارم:
7- ش. گانیل
الف) دریافتی مرکانتیلیستی از مبادله و ارزش مبادله
ب) طبقهبندی هر نوع کار پرداختشده تحت ‹مقولهی› کار مولد
📚 گزیدههایی از متن:
🔸 در برابر ریکاردو و اغلب اقتصاددانان دیگر حق کاملاً با گانیل است وقتی میگوید کار را بدون مبادله درنظر میگیرند، هرچند نظام ‹فکری› آنها، همانند کل نظام بورژوایی، بر ارزش مبادلهای متکی است. این مسئله فقط از آنجا ناشی است که در چشم آنها شکلِ محصول بهمثابه کالا همچون امری بدیهی پدیدار میشود و از اینرو دغدغهی آنها فقط مقدار ارزش است. محصولات افراد در مبادله با یکدیگر نخست بهمثابه کارِ عام اعتبار مییابند، زیرا آنها خود را در مقام پول بهنمایش میگذارند. اما این معطوفبودگیِ نسبیِ ‹محصولات نسبت به یکدیگر› پیشاپیش از آنروست که آنها باید خود را در مقام هستندگیِ کارِ عام عرضه کنند و به آن، بهمثابه بیانهای گوناگون نسبی و فقط کمّیِ کار اجتماعی، تحویل شوند و تقلیل یابند. اما خودِ مبادله به آنها مقدار ارزش را اِعطا نمیکند. آنها بهمثابه کار اجتماعیِ عام، در مبادله بازنمایانده میشوند؛ و اینکه تا کجا به چنین بازنماییای قادرند، خود وابسته است به ابعادی که آنها در قالب آن میتوانند خود را بهمثابه کار اجتماعی عرضه نمایند، یعنی، به حجم کالاهایی که میتوانند در اِزایشان مبادله شوند، یعنی، به گسترش بازار، داد و ستد و زنجیرهی کالاهایی که این محصولات خود را در آنها بهمثابه ارزش مبادلهای بیان میکنند. مثلاً اگر فقط 4 شاخهی تولید گوناگون وجود داشته باشد، هریک از 4 تولیدکننده بخش بزرگی از محصولش را برای خود تولید میکند. اما اگر هزاران شاخهی تولید وجود داشته باشد، [هریک از] آنها میتواند کل محصولش را بهمثابه کالا تولید کند. کل محصول [آنها] میتواند در مبادله وارد شود. اما گانیل همگام با مرکانتیلیستها دچار این توهم است که خودِ مقدارِ ارزش، محصولِ مبادله است، در حالیکه آنچه محصول به میانجی مبادله بهدست میآورد، فقط شکل ارزش یا شکل کالاست.
🔸 بهنظر میرسد مبادله نزد آقای گانیل شخصی جادویی و رازآمیز باشد. اما اگر «بیفایدهترین محصولات» هیچ فایدهای ندارند و از هیچ ارزش مصرفیای برخوردار نیستند، چه کسی آنها را میخرد؟ بنابراین آنها باید برای خریدارشان دستکم یک «سودمندی» موهوم داشته باشند. و کسیکه عقلش سرِ جایش است، چرا باید آنها را به بهای گرانتری بخرد؟ در نتیجه، گرانبودنش باید منتج از شرایطی باشد که بههرحال برخاسته از «ناسودمندی»اش نیست. آیا علت «کمیابی» آن است؟ اما گانیل آنها را «بیفایدهترین محصولات» مینامد. بهعبارت دیگر، اگر اینها محصولات هستند، چرا بهرغم «ارزش مبادلهای» بسیار بالایشان، بهنحوی تودهوار تولید نمیشوند؟ اگر در حالت نخست خریدار فردی سبکمغز بود که پول زیادی را خرج خریدن چیزی میکرد که برای خودِ او نه ارزش مصرفیای واقعی و نه خیالی داشت، اینک فروشنده ‹فردی است سبکمغز› که بجای تولید چیزهای سودمند با ارزش مبادلهای کوچک، این چیزِ بیفایده با ارزش مبادلهای بالا را تولید نمیکند. اینکه ارزش مبادلهایاش بهرغم ارزش مصرفیِ اندک آن، بزرگ است (و ارزش مصرفی یک چیز بهوسیلهی نیازهای طبیعی انسان تعیین میشود) باید از شرایطی منتج باشد که خاستگاه آن آقای مبادله نیست، بلکه خودِ محصول است. بنابراین ارزش مبادلهای بالای آن محصولِ مبادله نیست، بلکه فقط در مبادله پدیدار میشود.
🔸 در همهی این جدلهای سطحی علیه آ. اسمیت، از یکسو ‹تأکید گانیل را میبینیم بر› جایگاه والای تولید مادی، از سوی دیگر تلاش توجیه تولید غیرمادی ــ حتی فقدان تولید، مانند مورد خدمتکاران ــ بهمثابه تولید مادی. اینکه دارندهی درآمد خالص این درآمد را خرج خدمتکاران، معشوقهها یا خوشخوراکیها کند کاملاً علیالسویه است. اما مضحک این توهم است که مازاد خدمتکاران باید مصرف شود، اما نمیتواند از سوی خودِ کارگران مولد مصرف شود، بیآنکه ارزش محصول حرام شود. نزد مالتوس نیز ضرورت وجود مصرفکنندگانِ نامولد وجود دارد، ضرورتی که بهطور واقعی نیز موجود است، مادام که مازاد در دست افراد تنآسا باشد.
🔹 متن کامل بخش دوازدهم از ترجمه نظریههای ارزش اضافی را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2k9
#نظریههای_ارزش_اضافی #نظریهی_ارزش
#مارکس #کمال_خسروی #کار_مولد #کار_نامولد
🔹همچنین برای مجموع ترجمه تا اینجا، به لینک زیر مراجعه کنید:
https://naghdcom.files.wordpress.com/2021/06/gesamt-mehrwert-theorie-1-12.pdf
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
نظریههای ارزش اضافی
دریافتی مرکانتیلیستی از مبادله و ارزش مبادله نوشتهی: کارل مارکس ترجمهی: کمال خسروی نزد آ. اسمیت کاری مولد است که مستقیماً در اِزای سرمایه مبادله شود، بعلاوه، سوای شکل سرمایه، محتوای مادی اجزای تش…
✊🏽✊🏽✊🏽
پیوستن حلقههای تازه به مبارزه و اعتصاب سراسری کارگران صنعت نفت:
آگاهی به همسرنوشت بودن، آگاهی به امکان و ضرورت سازمانیابی، آگاهی به نیاز به نهادین شدنِ پیوندها و همبستگیها و هماهنگیها، آگاهی و اعتماد به قدرت نهادین خود، آگاهی به آگاهی طبقاتی، آگاهی به نقش و جایگاه اجتماعی و سیاسی خود در مقام طبقهی کارگر.
#اعتصابات_سراسری
#اعتصاب_کارگران_نفت
#جنبش_کارگری
🖋@naghd_com
پیوستن حلقههای تازه به مبارزه و اعتصاب سراسری کارگران صنعت نفت:
آگاهی به همسرنوشت بودن، آگاهی به امکان و ضرورت سازمانیابی، آگاهی به نیاز به نهادین شدنِ پیوندها و همبستگیها و هماهنگیها، آگاهی و اعتماد به قدرت نهادین خود، آگاهی به آگاهی طبقاتی، آگاهی به نقش و جایگاه اجتماعی و سیاسی خود در مقام طبقهی کارگر.
#اعتصابات_سراسری
#اعتصاب_کارگران_نفت
#جنبش_کارگری
🖋@naghd_com
▫️ مجتمعهای دانشمحور و سیاست رادیکال
▫️ کندوکاوی انتقادی در آرای نگری و هارت
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی واکاوی انتقادی اندیشههای آنتونی نگری
نوشتهی: دیوید بِیتس
ترجمهی: تارا بهروزیان
25 ژوئن 2021
🔸 این مقاله با رویکرد انتقادی به اندیشههای نگری و هارت به کاوش دربارهی امکانات سیاست مداخلهی رادیکال در بافتارِ بهاصطلاح عصر اطلاعاتی میپردازد. نگری و هارت معتقدند ظهور آنچه کاستلز «جامعهی اطلاعاتی» مینامد پتانسیل فضاهای جدیدی از مداخلهی سیاسی رادیکال، شیوههای جدیدی از ارتباطات «افقی»، و شکل جدیدی از «کمونها» را به وجود آورده است که در آنْ کسانی که خواهان مقاومت در برابر «زیستقدرتِ امپراتوری» هستند قادرند سیاست جدیدی را سازماندهی و خلق کنند. این سیاستهای جدید فقط شامل مقاومت نمیشود، بلکه دربردارندهی پیشصورتبندی اکنونیِ بدیلِ احتمالیِ آینده (یا آیندهها) هم هست. این مقاله جنبههای کلیدی اندیشهی هارت و نگری را بررسی میکند، ابتدا به مرور انتقادی آثار هارت و نگری میپردازد و سپس دیدگاههای آنان را در ارتباط با ظرفیت رادیکال شکلهای جدید رسانه مورد ارزیابی قرار میدهد.
🔸 بنا به دیدگاه هارت و نگری، غیرمادی بودن ــ و مادی بودنِ ــ کار را باید در بافتاری جهانی درک کرد که در آن قدرت دولتملتها پیوسته در حال زوال است. «امپریالیسم» به پایان رسیده است. «امپراتوری» یک «سازوکار حاکمیتی غیرمتمرکز و قلمروزُدا است که به تدریج کل قلمرو جهانی را در درون سرحدات باز و گسترشیابندهی خود ادغام میکند». این استدلال هارت و نگری با ایدهی گستردهترِ زیستقدرت در ارتباط است ... امپراتوریْ اعمال قدرت را ــ به طور بالقوه ــ به همهی جنبههای سوژگی انسان گسترش میدهد. سرمایهداری دیگر در محدودهی محلِ کار متوقف نمیماند (بلکه فرایند کار را با شیوهی پراهمیتی به همهی وجوه جامعه گسترش میدهد). دولت در بهترین حالت روشی نابسنده برای تنظیم جریان سرمایه است (و هارت و نگری معتقدند دولت قیدوبندی غیرضروری برای تکامل زیستقدرت ضدسرمایهداری است).
🔸 ایدهی «فوکویی» آزادی که هارت و نگری به آن استناد میکنند، به نظر من عقبگرد به شکلی از فردگرایی پیشااجتماعی است، نوعی برداشت ذاتگرایانهی کانتی از سوژه که البته هارت و نگری در جاهای دیگر آن را انکار کردهاند. هارت و نگری برای اجتناب از این معضل، شیوهی نظریهپردازی کاملاً مبهمی اتخاذ میکنند ــ که در آن ابژه همزمان سوژهی زیستقدرت نیز هست. عملکرد زیستسیاست به سوژهها خلاقیتی براندازانه میبخشد. اما در اینجا هیچ تجزیه و تحلیلی از سلسلهمراتب قدرت دیده نمیشود. دربارهی رانهی افقی زیستسیاست بسیار سخن گفته میشود، اما برای مثال در این باره که چگونه شیوههای گوناگون قدرت اقتصادی از ظهور براندازترین سوبژکتیویتهها جلوگیری میکنند چیزی گفته نمیشود. ظاهراً ظرفیت براندازی همهجا هست (و هیچجا نیست).
🔸 درک این امر همچنان دشوار است که چگونه میتوان انبوهه را عرصهی دگرگونی احتمالی کلیت زیست اجتماعی دانست. یعنی، بدون طرحی هژمونیک که بیکاران، کارگران جنسی، کارگران خدماتی، کارگران مادی و غیرمادی و نیز لمپنپرولتاریا، مهاجران و ساکنان بومی را گرد هم آورد، درک اینکه چگونه میتوان چالشی معنادار در برابر قدرت دولت سرمایهداری به وجود آورد دشوار است. در واقع، این نکته که هارت و نگری از درگیری با شکل دولت اجتناب میکنند به این معناست که سیاست مقاومتِ پیشافیگوراتیو آنان همواره محدود خواهد ماند.
🔸 گوگل، مایاسپیس و توییتر خودْ شکلهای تکنولوژیک بسیار کالاییشدهای هستند که با نیروی تبلیغات هدایت میشوند و سود در آن حرف اول و آخر را میزند. به این معنا، اشتباه است اینترنت را فضایی اشتراکی تلقی کنیم که باید از آن در برابر منطق انباشت دفاع کرد، حال آنکه این فضا کاملاً در دل همین منطق جای دارد. این سخن به این معنا نیست که این «زیستقدرت»ِ کالاییکننده هیچ فضایی برای مقاومت باقی نمیگذارد؛ از این نظر دیدگاه هارت و نگری تا حدودی درست است که فضای زیستقدرت فضای زیستسیاست هم هست. اما، ما باید همچنین اذعان کنیم که سرمایه تا حد قابل توجهی قادر به شکلدهی به این فضا است، و بنابراین «امر رادیکال» را به «امر حاشیهای» و در حقیقت «امر رادیکال» را کالایی میکند...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2kC
#نقد_نگری #دیوید_بیتس #تارا_بهروزیان
#کار_غیرمادی #انبوهه #سیاست_رادیکال
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ کندوکاوی انتقادی در آرای نگری و هارت
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی واکاوی انتقادی اندیشههای آنتونی نگری
نوشتهی: دیوید بِیتس
ترجمهی: تارا بهروزیان
25 ژوئن 2021
🔸 این مقاله با رویکرد انتقادی به اندیشههای نگری و هارت به کاوش دربارهی امکانات سیاست مداخلهی رادیکال در بافتارِ بهاصطلاح عصر اطلاعاتی میپردازد. نگری و هارت معتقدند ظهور آنچه کاستلز «جامعهی اطلاعاتی» مینامد پتانسیل فضاهای جدیدی از مداخلهی سیاسی رادیکال، شیوههای جدیدی از ارتباطات «افقی»، و شکل جدیدی از «کمونها» را به وجود آورده است که در آنْ کسانی که خواهان مقاومت در برابر «زیستقدرتِ امپراتوری» هستند قادرند سیاست جدیدی را سازماندهی و خلق کنند. این سیاستهای جدید فقط شامل مقاومت نمیشود، بلکه دربردارندهی پیشصورتبندی اکنونیِ بدیلِ احتمالیِ آینده (یا آیندهها) هم هست. این مقاله جنبههای کلیدی اندیشهی هارت و نگری را بررسی میکند، ابتدا به مرور انتقادی آثار هارت و نگری میپردازد و سپس دیدگاههای آنان را در ارتباط با ظرفیت رادیکال شکلهای جدید رسانه مورد ارزیابی قرار میدهد.
🔸 بنا به دیدگاه هارت و نگری، غیرمادی بودن ــ و مادی بودنِ ــ کار را باید در بافتاری جهانی درک کرد که در آن قدرت دولتملتها پیوسته در حال زوال است. «امپریالیسم» به پایان رسیده است. «امپراتوری» یک «سازوکار حاکمیتی غیرمتمرکز و قلمروزُدا است که به تدریج کل قلمرو جهانی را در درون سرحدات باز و گسترشیابندهی خود ادغام میکند». این استدلال هارت و نگری با ایدهی گستردهترِ زیستقدرت در ارتباط است ... امپراتوریْ اعمال قدرت را ــ به طور بالقوه ــ به همهی جنبههای سوژگی انسان گسترش میدهد. سرمایهداری دیگر در محدودهی محلِ کار متوقف نمیماند (بلکه فرایند کار را با شیوهی پراهمیتی به همهی وجوه جامعه گسترش میدهد). دولت در بهترین حالت روشی نابسنده برای تنظیم جریان سرمایه است (و هارت و نگری معتقدند دولت قیدوبندی غیرضروری برای تکامل زیستقدرت ضدسرمایهداری است).
🔸 ایدهی «فوکویی» آزادی که هارت و نگری به آن استناد میکنند، به نظر من عقبگرد به شکلی از فردگرایی پیشااجتماعی است، نوعی برداشت ذاتگرایانهی کانتی از سوژه که البته هارت و نگری در جاهای دیگر آن را انکار کردهاند. هارت و نگری برای اجتناب از این معضل، شیوهی نظریهپردازی کاملاً مبهمی اتخاذ میکنند ــ که در آن ابژه همزمان سوژهی زیستقدرت نیز هست. عملکرد زیستسیاست به سوژهها خلاقیتی براندازانه میبخشد. اما در اینجا هیچ تجزیه و تحلیلی از سلسلهمراتب قدرت دیده نمیشود. دربارهی رانهی افقی زیستسیاست بسیار سخن گفته میشود، اما برای مثال در این باره که چگونه شیوههای گوناگون قدرت اقتصادی از ظهور براندازترین سوبژکتیویتهها جلوگیری میکنند چیزی گفته نمیشود. ظاهراً ظرفیت براندازی همهجا هست (و هیچجا نیست).
🔸 درک این امر همچنان دشوار است که چگونه میتوان انبوهه را عرصهی دگرگونی احتمالی کلیت زیست اجتماعی دانست. یعنی، بدون طرحی هژمونیک که بیکاران، کارگران جنسی، کارگران خدماتی، کارگران مادی و غیرمادی و نیز لمپنپرولتاریا، مهاجران و ساکنان بومی را گرد هم آورد، درک اینکه چگونه میتوان چالشی معنادار در برابر قدرت دولت سرمایهداری به وجود آورد دشوار است. در واقع، این نکته که هارت و نگری از درگیری با شکل دولت اجتناب میکنند به این معناست که سیاست مقاومتِ پیشافیگوراتیو آنان همواره محدود خواهد ماند.
🔸 گوگل، مایاسپیس و توییتر خودْ شکلهای تکنولوژیک بسیار کالاییشدهای هستند که با نیروی تبلیغات هدایت میشوند و سود در آن حرف اول و آخر را میزند. به این معنا، اشتباه است اینترنت را فضایی اشتراکی تلقی کنیم که باید از آن در برابر منطق انباشت دفاع کرد، حال آنکه این فضا کاملاً در دل همین منطق جای دارد. این سخن به این معنا نیست که این «زیستقدرت»ِ کالاییکننده هیچ فضایی برای مقاومت باقی نمیگذارد؛ از این نظر دیدگاه هارت و نگری تا حدودی درست است که فضای زیستقدرت فضای زیستسیاست هم هست. اما، ما باید همچنین اذعان کنیم که سرمایه تا حد قابل توجهی قادر به شکلدهی به این فضا است، و بنابراین «امر رادیکال» را به «امر حاشیهای» و در حقیقت «امر رادیکال» را کالایی میکند...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2kC
#نقد_نگری #دیوید_بیتس #تارا_بهروزیان
#کار_غیرمادی #انبوهه #سیاست_رادیکال
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
مجتمعهای دانشمحور و سیاست رادیکال
کندوکاوی انتقادی در آرای نگری و هارت نوشتهی: دیوید بِیتس ترجمهی: تارا بهروزیان بنا به دیدگاه هارت و نگری، غیرمادی بودن ــ و مادی بودنِ ــ کار را باید در بافتاری جهانی درک کرد که در آن قدرت دولتم…
🔹 نوشتههای دریافتی 🔹
▫️ اداره شورایی در ایران: از ایده تا واقعیت تاریخی
▫️ بررسی تاریخی تجربه شکلگیری خودگردانی شورایی
در کارخانههای ایران (دهه ۵۰ شمسی) - بخش نخست
نوشتهی: امیرحسین سعادت
28 ژوئن 2021
🔸 چند سالی میشود که «خودگردانی شورایی» بار دیگر بر سر زبانها افتاده است و شعار «نان کار آزادی، اداره شورایی» راه خود را از دانشگاهها و برخی مجتمعهای کارگری و به شکلی محدود، تا خیابان طی کرده است. ایدهای که اگر نخواهیم عینیتیافتگی آن را تا اولین اشکال اجتماعات بشری پی بگیریم، میتوانیم تجربهی درخشان مبارزات کارگری در انقلاب فرانسه و تشکیل کمون پاریس، و بعدها در انقلاب اکتبر را اولین نمونههای تحقق آن در منطق ضداجتماعی سرمایهداری بدانیم.
🔸 درست به قدمت همین تاریخ نیز نزاعهای نظری و پراتیکی بر سر ممکنبودن یا نبودن تحقق چنین شکلی از سیاستورزی، چه در مقیاس محیط کار، چه در وسعتی محلی و چه در گسترهی جهانی آن ادامه دارد. موضع بلشویکها در انقلاب اکتبر نمونهای برجسته از این نزاعهای نظری و پراتیکی است: در حالیکه خود با شعار «همهی قدرت به دست شوراها» فاتح انقلاب اکتبر و پایهگذار اتحاد جماهیر شوروی (جمهوری شوراها) شدند، متهمین اصلی زیر پا گذاشتن قواعد شوراگرایی، سازماندهی ضدهیرارشی و تکیه بر اصل خود-رهایی کارگران نیز هستند. از این منظر، کشاکشهای سیاسی و گفتمانی این روزهای نیروهای چپ و فعالین کارگری ایران نیز که بدل به اشکال مختلفی از مجادلات ایدئولوژیکِ برسازندهی دو قطبیهای نامآشنایی همچون شورا یا سندیکا، لنین یا لوکزامبورگ، دولت/حزب یا خودگردانی شورایی، و از این دست شده است، گواه بر تاریخمندی موضوع ادارهی شورایی مبتنی بر منطق پراتیک است.
🔸 پرسش اساسی این است که در واقعیت امر پدیدآمدن چنین دوگانههایی تا چه اندازه با منطق مادی حیات اقتصادی-سیاسی امروز، درجه و نفوذ نیروهای سیاسی چپگرا در میان تودهی مردم، یا شرایط عینیای که در آن نظام سیاسی هرشکلی از تشکلیابی کارگری را سرکوب میکند، موضوعیت پیدا میکند؟ شکلگیری این دوگانهها نه تنها تاکنون برسازندهی هیچ راهحلی ایجابی و مسیری رهاییبخش نبوده است، بلکه میتواند منجر به نفی تمامیت تلاشها و فعالیتهای از پیش موجود هم بشود.
🔸 جستار پیش رو از یک سو تلاشی است در جهت نشاندادن زمینههای شکلگیری شوراهای کارگری در بخشهای بزرگی از صنایع ایران که درگیر انقلاب شدند، و از سوی دیگر به شکلی روایی تمرکز خود را بر دلایل افول و شکست این تجربهی کوتاهمدت قرار داده است و در این راستا بر دلایلی جز سرکوب حاکمیت انگشت میگذارد. در این مقاله نشان دادهایم که برقراری دموکراسی مستقیم در محیط کار، ویژگیهایی دارد و سطوح مختلف خودگردانی درجاتی دارد که یکدستسازی پژوهش ذیل عنوان کلی «تجربهی شوراهای کارگری» اشتباهی تحلیلیست که نقض غرضی فاحش در توصیف ماهیت شوراهای کارگری است. از این رو در ارتباط با ارزیابی تجربهی ادارهی شورایی کارگری در ایران، به ویژه از حیث تمرکز بر چرایی افول آن، دو نظرگاه عمده در تحلیل تجربهی تاریخی ادارهی شوراهای کارگری در ایران را که نقطهی مقابل هم هستند، بازسازی کرده و به مدد آن سعی در بیرونکشیدن تحلیلی جدید از دل نشاندادن محدودیتها و امکانات هر یک از دو تحلیل فوق کردیم. در یکی از این دو رویکرد به نمایندگی آصف بیات بر مؤلفهی «سرکوب حاکمیت» تأکید میشود و در دیگری به نمایندگی سعید رهنما، بر «ضعفهای درونماندگار جنبشی-شیوهی تولیدی». اهمیت تحلیل این دو رویکرد از آنروست که هر یک از آنها به نوبهی خود دوگانههایی متضاد را میسازند که بیشتر از آنکه منتج از سنجش امر واقع باشند به دو بینش ایدئولوژیک راه میبرند؛ رویکردی که بر مؤلفهی سرکوب تاکید دارد به دوگانهی «یا شورایی یا سوسیال-دموکراسی سرمایهدارانه» شکل میدهد و رویکردی که تأکیدش بر «ضعفهای درونماندگار» است، دوگانهی «یا رادیکالیسمِ رمانتیک یا ریشهنگری عقلانی» را برجسته میکند.
🔹متن کامل این نوشته را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2l3
#امیرحسین_سعادت
#اعتصاب_نفت #ادارهی_شورایی
#جنبش_کارگری #خودگردانی #شورا
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ اداره شورایی در ایران: از ایده تا واقعیت تاریخی
▫️ بررسی تاریخی تجربه شکلگیری خودگردانی شورایی
در کارخانههای ایران (دهه ۵۰ شمسی) - بخش نخست
نوشتهی: امیرحسین سعادت
28 ژوئن 2021
🔸 چند سالی میشود که «خودگردانی شورایی» بار دیگر بر سر زبانها افتاده است و شعار «نان کار آزادی، اداره شورایی» راه خود را از دانشگاهها و برخی مجتمعهای کارگری و به شکلی محدود، تا خیابان طی کرده است. ایدهای که اگر نخواهیم عینیتیافتگی آن را تا اولین اشکال اجتماعات بشری پی بگیریم، میتوانیم تجربهی درخشان مبارزات کارگری در انقلاب فرانسه و تشکیل کمون پاریس، و بعدها در انقلاب اکتبر را اولین نمونههای تحقق آن در منطق ضداجتماعی سرمایهداری بدانیم.
🔸 درست به قدمت همین تاریخ نیز نزاعهای نظری و پراتیکی بر سر ممکنبودن یا نبودن تحقق چنین شکلی از سیاستورزی، چه در مقیاس محیط کار، چه در وسعتی محلی و چه در گسترهی جهانی آن ادامه دارد. موضع بلشویکها در انقلاب اکتبر نمونهای برجسته از این نزاعهای نظری و پراتیکی است: در حالیکه خود با شعار «همهی قدرت به دست شوراها» فاتح انقلاب اکتبر و پایهگذار اتحاد جماهیر شوروی (جمهوری شوراها) شدند، متهمین اصلی زیر پا گذاشتن قواعد شوراگرایی، سازماندهی ضدهیرارشی و تکیه بر اصل خود-رهایی کارگران نیز هستند. از این منظر، کشاکشهای سیاسی و گفتمانی این روزهای نیروهای چپ و فعالین کارگری ایران نیز که بدل به اشکال مختلفی از مجادلات ایدئولوژیکِ برسازندهی دو قطبیهای نامآشنایی همچون شورا یا سندیکا، لنین یا لوکزامبورگ، دولت/حزب یا خودگردانی شورایی، و از این دست شده است، گواه بر تاریخمندی موضوع ادارهی شورایی مبتنی بر منطق پراتیک است.
🔸 پرسش اساسی این است که در واقعیت امر پدیدآمدن چنین دوگانههایی تا چه اندازه با منطق مادی حیات اقتصادی-سیاسی امروز، درجه و نفوذ نیروهای سیاسی چپگرا در میان تودهی مردم، یا شرایط عینیای که در آن نظام سیاسی هرشکلی از تشکلیابی کارگری را سرکوب میکند، موضوعیت پیدا میکند؟ شکلگیری این دوگانهها نه تنها تاکنون برسازندهی هیچ راهحلی ایجابی و مسیری رهاییبخش نبوده است، بلکه میتواند منجر به نفی تمامیت تلاشها و فعالیتهای از پیش موجود هم بشود.
🔸 جستار پیش رو از یک سو تلاشی است در جهت نشاندادن زمینههای شکلگیری شوراهای کارگری در بخشهای بزرگی از صنایع ایران که درگیر انقلاب شدند، و از سوی دیگر به شکلی روایی تمرکز خود را بر دلایل افول و شکست این تجربهی کوتاهمدت قرار داده است و در این راستا بر دلایلی جز سرکوب حاکمیت انگشت میگذارد. در این مقاله نشان دادهایم که برقراری دموکراسی مستقیم در محیط کار، ویژگیهایی دارد و سطوح مختلف خودگردانی درجاتی دارد که یکدستسازی پژوهش ذیل عنوان کلی «تجربهی شوراهای کارگری» اشتباهی تحلیلیست که نقض غرضی فاحش در توصیف ماهیت شوراهای کارگری است. از این رو در ارتباط با ارزیابی تجربهی ادارهی شورایی کارگری در ایران، به ویژه از حیث تمرکز بر چرایی افول آن، دو نظرگاه عمده در تحلیل تجربهی تاریخی ادارهی شوراهای کارگری در ایران را که نقطهی مقابل هم هستند، بازسازی کرده و به مدد آن سعی در بیرونکشیدن تحلیلی جدید از دل نشاندادن محدودیتها و امکانات هر یک از دو تحلیل فوق کردیم. در یکی از این دو رویکرد به نمایندگی آصف بیات بر مؤلفهی «سرکوب حاکمیت» تأکید میشود و در دیگری به نمایندگی سعید رهنما، بر «ضعفهای درونماندگار جنبشی-شیوهی تولیدی». اهمیت تحلیل این دو رویکرد از آنروست که هر یک از آنها به نوبهی خود دوگانههایی متضاد را میسازند که بیشتر از آنکه منتج از سنجش امر واقع باشند به دو بینش ایدئولوژیک راه میبرند؛ رویکردی که بر مؤلفهی سرکوب تاکید دارد به دوگانهی «یا شورایی یا سوسیال-دموکراسی سرمایهدارانه» شکل میدهد و رویکردی که تأکیدش بر «ضعفهای درونماندگار» است، دوگانهی «یا رادیکالیسمِ رمانتیک یا ریشهنگری عقلانی» را برجسته میکند.
🔹متن کامل این نوشته را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2l3
#امیرحسین_سعادت
#اعتصاب_نفت #ادارهی_شورایی
#جنبش_کارگری #خودگردانی #شورا
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
اداره شورایی در ایران: از ایده تا واقعیت تاریخی
بررسی تاریخی تجربه شکلگیری خودگردانی شورایی – بخش نخست نوشتهی: امیرحسین سعادت جستار پیش رو از یک سو تلاشی است در جهت نشاندادن زمینههای شکلگیری شوراهای کارگری در بخشهای بزرگی از صنایع ایران ک…
▫️ شرح و نقدهایی بر نظریهی اینترسکشنالیتی
▫️ با نگاهی به ظرفیتهای این نظریه در ایران
نوشتهی: سمیه رستمپور
یکم ژوئیه 2021
🔸 نظریهی اینترسکشنالیتی که در زبان فارسی با عنوانهای مختلفی چون تقاطع، گرهگاه، تلاقی، میانبرشی، تقاطعیافتگی، بیناهویتی و همبُرشگاهی ترجمه شده، به ابزاری تحلیلی تبدیل شده که محققین فمینیست و مخالف نژادپرستی برای نظریهپردازی هویت و ستم و همچنین مرئیساختن تجربههای چندگانه فرودستی بهکار میگیرند. این نظریه همزمان ریشه در فمینیسم سیاه و نظریهی انتقادی نژادی دارد. لزلی مک کال، اینترسکشنالیتی را «مهمترین سهم نظری میداند که مطالعات زنان در رابطه با زمینههای مرتبط تاکنون انجام داده است». درواقع، بسیاری از فمینیستها از این مفهوم استفاده کرده و توسعه دادهاند، گرچه همه آنها در تحلیلهایشان بر آن تمرکز نکردهاند. اینترسکشنالیتی در رشتههای مرتبط با مطالعات جنسیت توسعه یافته اما در سطح آکادمیک در رشتههای دیگر و در حوزههایی چون مطالعات آموزشی، مردمنگاری، مطالعات فرهنگی، انسانشناسی، مطالعات کشورهای غیرغربی، نژادپرستی و مطالعات بینالملل نیز هم در سطح روششناختی و هم در سطح نظری تاثیر داشته است.
🔸 در سطح نظریهی سیاسی، هدف اینترسکشنالیتی در قدم اول گسست از نوعی فمینیسم سفید غالب بود که نمایندگان آن عموما لیبرال و نخبه بودند. خاستگاه اصطلاح اینترسکشنالیتی به سنت انتقادیِ فمینیسم رادیکال خصوصا فمینیسم سیاه و همچنین جنبشهای فمینیستیِ چند نژادی در دهههای ۱۹۶۰-۱۹۷۰ میلادی برمیگردد که در آن فمینیستها سعی میکردند نشان دهند که چطور موقعیت فرودستی یک زن سیاهپوست با هویت زنبودن و سیاهبودنِ او به شکلی در هم تنیده گره خورده، طوریکه فهم این دو به شیوهای مجزا از یکدیگر امکانپذیر نیست. بنابر این آنها این ایده که جنسیت مهمترین یا تنها عامل تعیینکننده سرنوشت زنان است را به چالش کشیدند. اما اینترسکشنالیتی همزمان یک روش و گرایش و نوعی ابزاری ابتکاری و تحلیلی نیز هست که در صدد است نشان دهد که چطور اشکال ستم/سرکوب و دستهبندیهایی مانند جنیست، نژاد، طبقه، مهاجرت، گرایش جنسی و حتی معلولیت و سایر ابعاد هویتی به عنوان برساخته اجتماعی، به طور همزمان با یکدیگر روابط درونیِ چندجانبه دارند و در شکلگیری و بازتولید انواع تبعیضها و نابرابری سیستماتیک اجتماعی نقش ایفا میکنند.
🔸 بهرغم اینکه بیش از سه دهه از تولد این نظریه در حوزه علوم اجتماعی میگذرد و در ایران نیز متون مختلفی در شرح و بسط این نظریه منتشر شده، کارهای محدودی با نگاهی انتقادی به این تئوری و ظرفیتهای آن پرداختهاند. این یادداشت تلاشی مقدماتی برای پر کردن این خلاء در حوزه مطالعات جنسیت در ایران است بدون اینکه مدعی باشد که توانسته تمام موضوعات یا نقدهای طرحشده پیرامون این نظریه را پوشش دهد. در همین راستا، ابتدا به خاستگاههای تاریخی اینترسکشنالیتی خواهیم پرداخت، سپس نمایندگان اصلی این نظریه را معرفی خواهیم کرد. در مرحله بعدی مولفههای اصلی اینترسکشنالیتی و نقدهای واردشده به آن را مورد بحث قرار خواهیم داد. در پایان کار، نگاهی مختصر خواهیم داشت به ظرفیت و بالقوهگیهای این نظریه برای پژوهشگران حوزه جنسیت در ایران.
🔸 بهرغم سویههای الهامبخشی که این نظریه برای فمینیستها و پژوهشگران جنسیت در کشورهای مختلف جهان دارد، باید نسبت به خطرات بالقوه کاربست انتزاعی و غیرزمینهمند آن در کشورهای دیگر از جمله ایران هشیار بود چون بهراحتی میتواند به سادهسازیهای نظری و قیاسهای غلط تحلیلی منجر شود. به عبارت دیگر، سیاه پوستان یا طبقات فرودست و همچنین مناسبات نژادی-طبقاتی در امریکا شکل یا تاریخی دارد که نمیتوان آن را به راحتی به گروههای حاشیهای کشورهای دیگر از جمله زنان فرودست شهری در تهران یا زنان کورد و بلوچ و ترک و عرب در ایران تعمیم داد. همچنین نقدهایی از اینترسکشنالیتی را باید جدی گرفت و همزمان بحثهای متفکرینی را دنبال کرد که تلاش میکنند در دیالوگ بین سنتهایی چون اینترسکشنالیتی با سنت فکری فمینیسم(های) مارکسیستی، از ظرفیتهای هر دو، برای پیشبردن نظری و سیاسی این قبیل معرفتشناسیها در حوزه جنسیت خصوصا در کشورهای حاشیهای در جنوب جهانی بهره ببرند...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2lB
#سمیه_رستمپور #فمینیسم
#اینترسکشنالیتی #تنوع_جنسیت #جنبش_زنان
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ با نگاهی به ظرفیتهای این نظریه در ایران
نوشتهی: سمیه رستمپور
یکم ژوئیه 2021
🔸 نظریهی اینترسکشنالیتی که در زبان فارسی با عنوانهای مختلفی چون تقاطع، گرهگاه، تلاقی، میانبرشی، تقاطعیافتگی، بیناهویتی و همبُرشگاهی ترجمه شده، به ابزاری تحلیلی تبدیل شده که محققین فمینیست و مخالف نژادپرستی برای نظریهپردازی هویت و ستم و همچنین مرئیساختن تجربههای چندگانه فرودستی بهکار میگیرند. این نظریه همزمان ریشه در فمینیسم سیاه و نظریهی انتقادی نژادی دارد. لزلی مک کال، اینترسکشنالیتی را «مهمترین سهم نظری میداند که مطالعات زنان در رابطه با زمینههای مرتبط تاکنون انجام داده است». درواقع، بسیاری از فمینیستها از این مفهوم استفاده کرده و توسعه دادهاند، گرچه همه آنها در تحلیلهایشان بر آن تمرکز نکردهاند. اینترسکشنالیتی در رشتههای مرتبط با مطالعات جنسیت توسعه یافته اما در سطح آکادمیک در رشتههای دیگر و در حوزههایی چون مطالعات آموزشی، مردمنگاری، مطالعات فرهنگی، انسانشناسی، مطالعات کشورهای غیرغربی، نژادپرستی و مطالعات بینالملل نیز هم در سطح روششناختی و هم در سطح نظری تاثیر داشته است.
🔸 در سطح نظریهی سیاسی، هدف اینترسکشنالیتی در قدم اول گسست از نوعی فمینیسم سفید غالب بود که نمایندگان آن عموما لیبرال و نخبه بودند. خاستگاه اصطلاح اینترسکشنالیتی به سنت انتقادیِ فمینیسم رادیکال خصوصا فمینیسم سیاه و همچنین جنبشهای فمینیستیِ چند نژادی در دهههای ۱۹۶۰-۱۹۷۰ میلادی برمیگردد که در آن فمینیستها سعی میکردند نشان دهند که چطور موقعیت فرودستی یک زن سیاهپوست با هویت زنبودن و سیاهبودنِ او به شکلی در هم تنیده گره خورده، طوریکه فهم این دو به شیوهای مجزا از یکدیگر امکانپذیر نیست. بنابر این آنها این ایده که جنسیت مهمترین یا تنها عامل تعیینکننده سرنوشت زنان است را به چالش کشیدند. اما اینترسکشنالیتی همزمان یک روش و گرایش و نوعی ابزاری ابتکاری و تحلیلی نیز هست که در صدد است نشان دهد که چطور اشکال ستم/سرکوب و دستهبندیهایی مانند جنیست، نژاد، طبقه، مهاجرت، گرایش جنسی و حتی معلولیت و سایر ابعاد هویتی به عنوان برساخته اجتماعی، به طور همزمان با یکدیگر روابط درونیِ چندجانبه دارند و در شکلگیری و بازتولید انواع تبعیضها و نابرابری سیستماتیک اجتماعی نقش ایفا میکنند.
🔸 بهرغم اینکه بیش از سه دهه از تولد این نظریه در حوزه علوم اجتماعی میگذرد و در ایران نیز متون مختلفی در شرح و بسط این نظریه منتشر شده، کارهای محدودی با نگاهی انتقادی به این تئوری و ظرفیتهای آن پرداختهاند. این یادداشت تلاشی مقدماتی برای پر کردن این خلاء در حوزه مطالعات جنسیت در ایران است بدون اینکه مدعی باشد که توانسته تمام موضوعات یا نقدهای طرحشده پیرامون این نظریه را پوشش دهد. در همین راستا، ابتدا به خاستگاههای تاریخی اینترسکشنالیتی خواهیم پرداخت، سپس نمایندگان اصلی این نظریه را معرفی خواهیم کرد. در مرحله بعدی مولفههای اصلی اینترسکشنالیتی و نقدهای واردشده به آن را مورد بحث قرار خواهیم داد. در پایان کار، نگاهی مختصر خواهیم داشت به ظرفیت و بالقوهگیهای این نظریه برای پژوهشگران حوزه جنسیت در ایران.
🔸 بهرغم سویههای الهامبخشی که این نظریه برای فمینیستها و پژوهشگران جنسیت در کشورهای مختلف جهان دارد، باید نسبت به خطرات بالقوه کاربست انتزاعی و غیرزمینهمند آن در کشورهای دیگر از جمله ایران هشیار بود چون بهراحتی میتواند به سادهسازیهای نظری و قیاسهای غلط تحلیلی منجر شود. به عبارت دیگر، سیاه پوستان یا طبقات فرودست و همچنین مناسبات نژادی-طبقاتی در امریکا شکل یا تاریخی دارد که نمیتوان آن را به راحتی به گروههای حاشیهای کشورهای دیگر از جمله زنان فرودست شهری در تهران یا زنان کورد و بلوچ و ترک و عرب در ایران تعمیم داد. همچنین نقدهایی از اینترسکشنالیتی را باید جدی گرفت و همزمان بحثهای متفکرینی را دنبال کرد که تلاش میکنند در دیالوگ بین سنتهایی چون اینترسکشنالیتی با سنت فکری فمینیسم(های) مارکسیستی، از ظرفیتهای هر دو، برای پیشبردن نظری و سیاسی این قبیل معرفتشناسیها در حوزه جنسیت خصوصا در کشورهای حاشیهای در جنوب جهانی بهره ببرند...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2lB
#سمیه_رستمپور #فمینیسم
#اینترسکشنالیتی #تنوع_جنسیت #جنبش_زنان
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
شرح و نقدهایی بر نظریهی اینترسکشنالیتی
با نگاهی به ظرفیتهای این نظریه در ایران نوشتهی: سمیه رستمپور نظریهی اینترسکشنالیتی که در زبان فارسی با عنوانهای مختلفی چون تقاطع، گرهگاه، تلاقی، میانبرشی، تقاطعیافتگی، بیناهویتی و همبُرش…
▫️ نوزایی انداموارههای اقتدار تودهای
▫️ نگاهی به تجربهی کمیتههای محلات، ادارات، کارخانهها و اعتصابات
نوشتهی: همایون ایوانی
چهارم ژوئیه 2021
🔸 اینک، یگانهای تعیینکننده نبرد، با بیش از شصت هزار کارگر اعتصابی بر رزمگاه گام نهادهاند؛ بیش از هفتاد یگان کارگری در نوزده شهر بر مهمترین گلوگاههای حیات اقتصادی حکومت اسلامی ایران پنجه افکندهاند. پشتیبانان جهانی از سراسر گیتی، رفیقان بهپاخاسته خود را به حمایتی تاریخی پشتگرمی دادند. افزون بر آن، در میهن به خون کشیدهشده همراهانی دیرینه این خیزش را به درودی و سرودی آتشین شادباش و پیروزباد گفتند. اما، اینهمه، موجبی برای شادمانی پیشرس نیست!
🔸 در لحظات کنونی، طبقه کارگر ایران و به ویژه کارگران نفت و گاز، تجربه تاریخی دیگری را به گنجینههای مبارزات اجتماعی و طبقاتی میافزایند و حافظه تاریخی و فرهنگی طبقه کارگر و انبوه ستمکشان را غنایی تازه میبخشند. با اینحال، برای به دستگیری ابتکار عمل توسط تودههای کارگر و زحمکتش هنوز راهی طولانی پیش روی گسترده است. برای دستیافتن به قدرت رهبری جنبشی که با افت و خیزی بیهمانند از چندین دهه، سالها به انحای مختلف بهدست حکومت اوباشان سرکوب و منهدم شده، نیاز به ساختارهایی کارآمد و چشمپوشیناپذیر دارد. در ایران، اما، نشانههای سرزدن نهالهای نورسی دیده میشود که پس از خیزش دی ماه ۱۳۹۶ آغاز شده و با بحران اخیر، نهالی دیگر از ریشه کهنسال مبارزه انقلابی کارگران و تودههای مردم، دوباره قد علم کرده است. اعتصاب کنونی و پیام تاریخی آن هرگز نمیتوانسته است خلقالساعه و بی سازماندهی به چنین ابعادی ارتقاء یابد. حکومتِ زبون با تکیه بر نیروی سرکوب داخلی، تهدید جهان با آدمکشان مزدور منطقهای، توسل به تکنولوژی جنگ از راه دور و ترور کور اسلامی توانسته است تنها در ادامه حکمرانی شکنندهاش موفق باشد. سازمانگران اعتراضات در برشهای گوناگون پیشین، همچنین سازماندهی اعتصابات جاری بیگمان بر اندوخته تجربیات تکیه داشته، اینک شکلهایی نو از فنون مبارزه با حکومت را بهکار گرفتهاند. یادآوری شکلگیری کمیتههای اعتصاب همپیوند با شوراهای کارگری، کمیتههای مقاومت محلات در پیوند نزدیک با هستههای ستیزهجو و مخفی؛ میتواند به ارتقاء مبارزاتی که در ابعادی جدید آغاز شده است، یاری برساند. خیزش دی ماه ۱۳۹۶، توجه و اتکا به موضوع شوراهای مستقل کارگری، شکلگیری کمیتههای مستقل محلی و مردمی را در عمل به دستورِ کارِ فوری فعالان جنبش بدل کرد. نوشته کنونی به تجربه کمیتهها در کنار شوراها نظر دارد و بر شکلگیری «هسته»ها که فعالینش آن را به هستههای مخفی، هستههای سرخ، هستههای پیشرو و … مینامند. پیدایش هستهها، از لحاظ پیدایشِ زمانی جدیدتر و از لحاظ ماهوی و کیفی موضوعی متفاوت هستند و نیاز به بازنگری ویژه دیگری دارند که در این نوشته به آنها پرداخته نخواهد شد.
🔸 شوراها و کمیتهها، نطفه رشد و بالندگی ارگانیک اقتدار مردمی را در خود میپرورند و در تجربه تاریخی دوران انقلابی ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ سازماندهی مبارزات مردمی علیه رژیم شاه و حکومت نظامی در شهرهای بزرگ کشور را متحقق کردند. بازسازی دوباره این دو نهاد متناسب با سطح و پیچیدگیِ مبارزات جاری، پس از سالها سرکوب و تلاش حکومت در جهت به فراموشی راندن تجربههای انقلابی «آن دوره»، اقدامی کارساز و نویدبخش است. تقویت، یاریرساندن به رشد و بالندگیِ دو اندامواره مبارزات کارگری و مردمی، میبایست دغدغه اصلی فعالان جنبش باشد. پافشاری بر ارتقاء اشکال مبارزه، نیز بارورساختن آگاهی طبقاتی ملازم با مبارزه موضوعی گسستناپذیر چنین سازمانیابیای است که کنشگرانِ جنبش همواره در برابر خود دارند و خواهند داشت.
🔸 هرچند کمیتههای کارگری در کارخانهها و کمیتههای مردمی در محلات، شهرها و روستاها یکی از امکانها و نیز ابزار اجرایی پیشبرد جنبش انقلابی جاری هستند، اما در شرایط سرکوب مداوم حکومت الزاما توفیقی بلاواسطه را تضمین نمیکنند. با این وجود، تداوم و گسترش چنین نهادهایی، بخت بازآفرینی نمونههای موفق را در جنبش کارگری و مردمی افزایش میدهد. واکنش به شرایط متحول کنونی، به ویژه در روزها و هفتههای آتی که یکی از اعضای هیئت مرگ بر ریاست اجرایی جمهوری اسلامی تسلط یافته، اتکا به کمیتههای محلی و شوراهای کارگری، مبارزهی سازمانیافته و ادامهکاری آنرا موثرتر و جمعیتر پیش خواهد راند...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2lV
#همایون_ایوانی
#کمیته_محله #کمیته_هماهنگی #کمیته_کارخانه
#کمیته_اعتصاب #کارگران_نفت
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ نگاهی به تجربهی کمیتههای محلات، ادارات، کارخانهها و اعتصابات
نوشتهی: همایون ایوانی
چهارم ژوئیه 2021
🔸 اینک، یگانهای تعیینکننده نبرد، با بیش از شصت هزار کارگر اعتصابی بر رزمگاه گام نهادهاند؛ بیش از هفتاد یگان کارگری در نوزده شهر بر مهمترین گلوگاههای حیات اقتصادی حکومت اسلامی ایران پنجه افکندهاند. پشتیبانان جهانی از سراسر گیتی، رفیقان بهپاخاسته خود را به حمایتی تاریخی پشتگرمی دادند. افزون بر آن، در میهن به خون کشیدهشده همراهانی دیرینه این خیزش را به درودی و سرودی آتشین شادباش و پیروزباد گفتند. اما، اینهمه، موجبی برای شادمانی پیشرس نیست!
🔸 در لحظات کنونی، طبقه کارگر ایران و به ویژه کارگران نفت و گاز، تجربه تاریخی دیگری را به گنجینههای مبارزات اجتماعی و طبقاتی میافزایند و حافظه تاریخی و فرهنگی طبقه کارگر و انبوه ستمکشان را غنایی تازه میبخشند. با اینحال، برای به دستگیری ابتکار عمل توسط تودههای کارگر و زحمکتش هنوز راهی طولانی پیش روی گسترده است. برای دستیافتن به قدرت رهبری جنبشی که با افت و خیزی بیهمانند از چندین دهه، سالها به انحای مختلف بهدست حکومت اوباشان سرکوب و منهدم شده، نیاز به ساختارهایی کارآمد و چشمپوشیناپذیر دارد. در ایران، اما، نشانههای سرزدن نهالهای نورسی دیده میشود که پس از خیزش دی ماه ۱۳۹۶ آغاز شده و با بحران اخیر، نهالی دیگر از ریشه کهنسال مبارزه انقلابی کارگران و تودههای مردم، دوباره قد علم کرده است. اعتصاب کنونی و پیام تاریخی آن هرگز نمیتوانسته است خلقالساعه و بی سازماندهی به چنین ابعادی ارتقاء یابد. حکومتِ زبون با تکیه بر نیروی سرکوب داخلی، تهدید جهان با آدمکشان مزدور منطقهای، توسل به تکنولوژی جنگ از راه دور و ترور کور اسلامی توانسته است تنها در ادامه حکمرانی شکنندهاش موفق باشد. سازمانگران اعتراضات در برشهای گوناگون پیشین، همچنین سازماندهی اعتصابات جاری بیگمان بر اندوخته تجربیات تکیه داشته، اینک شکلهایی نو از فنون مبارزه با حکومت را بهکار گرفتهاند. یادآوری شکلگیری کمیتههای اعتصاب همپیوند با شوراهای کارگری، کمیتههای مقاومت محلات در پیوند نزدیک با هستههای ستیزهجو و مخفی؛ میتواند به ارتقاء مبارزاتی که در ابعادی جدید آغاز شده است، یاری برساند. خیزش دی ماه ۱۳۹۶، توجه و اتکا به موضوع شوراهای مستقل کارگری، شکلگیری کمیتههای مستقل محلی و مردمی را در عمل به دستورِ کارِ فوری فعالان جنبش بدل کرد. نوشته کنونی به تجربه کمیتهها در کنار شوراها نظر دارد و بر شکلگیری «هسته»ها که فعالینش آن را به هستههای مخفی، هستههای سرخ، هستههای پیشرو و … مینامند. پیدایش هستهها، از لحاظ پیدایشِ زمانی جدیدتر و از لحاظ ماهوی و کیفی موضوعی متفاوت هستند و نیاز به بازنگری ویژه دیگری دارند که در این نوشته به آنها پرداخته نخواهد شد.
🔸 شوراها و کمیتهها، نطفه رشد و بالندگی ارگانیک اقتدار مردمی را در خود میپرورند و در تجربه تاریخی دوران انقلابی ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ سازماندهی مبارزات مردمی علیه رژیم شاه و حکومت نظامی در شهرهای بزرگ کشور را متحقق کردند. بازسازی دوباره این دو نهاد متناسب با سطح و پیچیدگیِ مبارزات جاری، پس از سالها سرکوب و تلاش حکومت در جهت به فراموشی راندن تجربههای انقلابی «آن دوره»، اقدامی کارساز و نویدبخش است. تقویت، یاریرساندن به رشد و بالندگیِ دو اندامواره مبارزات کارگری و مردمی، میبایست دغدغه اصلی فعالان جنبش باشد. پافشاری بر ارتقاء اشکال مبارزه، نیز بارورساختن آگاهی طبقاتی ملازم با مبارزه موضوعی گسستناپذیر چنین سازمانیابیای است که کنشگرانِ جنبش همواره در برابر خود دارند و خواهند داشت.
🔸 هرچند کمیتههای کارگری در کارخانهها و کمیتههای مردمی در محلات، شهرها و روستاها یکی از امکانها و نیز ابزار اجرایی پیشبرد جنبش انقلابی جاری هستند، اما در شرایط سرکوب مداوم حکومت الزاما توفیقی بلاواسطه را تضمین نمیکنند. با این وجود، تداوم و گسترش چنین نهادهایی، بخت بازآفرینی نمونههای موفق را در جنبش کارگری و مردمی افزایش میدهد. واکنش به شرایط متحول کنونی، به ویژه در روزها و هفتههای آتی که یکی از اعضای هیئت مرگ بر ریاست اجرایی جمهوری اسلامی تسلط یافته، اتکا به کمیتههای محلی و شوراهای کارگری، مبارزهی سازمانیافته و ادامهکاری آنرا موثرتر و جمعیتر پیش خواهد راند...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2lV
#همایون_ایوانی
#کمیته_محله #کمیته_هماهنگی #کمیته_کارخانه
#کمیته_اعتصاب #کارگران_نفت
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
نوزایی انداموارههای اقتدار تودهای
نگاهی به تجربهی کمیتههای محلات، ادارات، کارخانهها و اعتصابات نوشتهی: همایون ایوانی در لحظات کنونی، طبقه کارگر ایران و بهویژه کارگران نفت و گاز، تجربه تاریخی دیگری را به گنجینههای مبارزات اجتم…
🔹 نوشتههای دریافتی 🔹
▫️ اداره شورایی در ایران: از ایده تا واقعیت تاریخی
▫️ دو دیدگاه: «سرکوب» و «ضعف درونماندگار»
بررسی تاریخی تجربه شکلگیری خودگردانی شورایی
در کارخانههای ایران (دهه ۵۰ شمسی) - بخش دوم
نوشتهی: امیرحسین سعادت
6 ژوئیه 2021
🔸 پرداختن به علل افول شوراها در فضای پس از ۱۳۵۸ هرچند از دایرهی زمانی مدنظر پژوهش ما تا حدی بیرون خواهد رفت اما نظر به برآوردِ مناسباتِ درونماندگارِ شوراهای کارگری که زمینههایی را (از جهت شرایط سرمایهداری در ایران، دولت، مناسبات کار، و توش و توان بدنهی کارگری در مطالبهگری) به هنگام سربرآوردن طی کرده بودند، کمک میکنند تا به اعتبار آن، بخشی از ماهیت شوراهای شکلگرفته به میانجی «بحران» (چه به اعتبار سرکوب باشد و چه دیگر دلایل) بر ما پدیدار شود. بحرانِ حامل یک پدیدهی اجتماعی، از آن دست لحظاتی ست که دیالکتیکِ درون آن خود را مینمایاند و چگونگی بروز و ظهور ذاتی در یک نمود روشن میشود.
🔸 در ارتباط با ارزیابی تجربهی ادارهی شورایی کارگری در ایران، به ویژه از حیث تمرکز بر چرایی افول آن، همچنانکه در فرازهایی از قسمت های قبل آمد، دو رویکرد وجود دارد که در یکی بر مؤلفهی «سرکوب حاکمیت» تأکید میشود و در دیگری بر «ضعفهای درونماندگار جنبشی-سرمایهداری ضعیف». اهمیت تحلیل این دو رویکرد از آنجایی است که در بیشتر مواقع این دو رویکرد از یکدیگر برداشتِ یک دیگری کاملا متضاد بهدست میدهند که بیشتر از سنجش امر واقع راه به دو بینش ایدئولوژیک میبرد که در بیانِ تأکید گذارنده بر مؤلفهی سرکوب به شکل دوگانهی «یا شورایی یا سوسیال-دموکراسی سرمایهدارانه» جلوه میکند و در بیانِ تأکید گذارنده بر «ضعفهای درونماندگار» به شکل دوگانهی «یا رادیکالیسمِ رمانتیکی یا ریشهنگری عقلانی».
🔸 با درنظر گرفتن اینکه سطح مداخلهی کارگران در ادارهی واحد اقتصادی تابعی از مبارزهی طبقاتی است، مسئله عبارت از قضاوت دربارهی درستی طرح شدن ایدهی ادارهی شورایی کارگری در اول انقلاب نیست؛ حتی مسأله بر سر فهم «شرایط امکان» طرح ایدهی ادارهی شورایی هم نیست (زیرا میتوان فهرستی از عواملِ از «فضای باز سیاسی» تا «تبلیغات گروههای چپ» را به صورت پیشینی ردیف کرد)؛ مسأله بر سر نشان دادن چگونگی جریان یافتنِ دیالکتیک وجودی تضاد طبقاتی میان کار و سرمایه در هنگامهی بحرانی به نام انقلاب در ایران ۱۳۵۷ در هیأت و نمودِ تضاد میان شوراها و حاکمیت است.
🔸 تجربهی ادارهی شورایی کارخانهها در ابتدای انقلاب ایران، نظر به زمینههای سیاسی-اجتماعی بار بر حوزهی کار، بعید بود که برای مدت زمانِ زیادی بتواند به گونهای موفقیت آمیز تحقق پیدا کند. به این ترتیب اهمیت مؤلفهی «تداوم طبقهمندی کارگران به میانجی تشکلیابیها و مبارزات مستمر صنفی-سیاسی» به این برمیگردد که از حیث سیاسی لزومِ واقع شدن در فضای یک تجربهی همگرایی (نظیر ادارهی شورایی) نمیتواند ظرف مدت زمانی کم، سوژههای سیاسیای را به بار بیاورد که آنچنان خویش را خطابِ این فضای جدید ببینند که در تحقق نیافتنِ ایدهی مدنظر، بتوان عمدهی عاملیت را از آن «سرکوب حاکمیتی» دانست. اما تحقق دموکراسی مستقیم از خلال ایدهی ادارهی شورایی، بیش از فراروی از سدی به نامِ «سرکوب حاکمیتی» نیازمند «ملکهی ذهن شدن مؤلفههای زیستِ مشارکتی در جریان تمرینِ مکرر پیگیری منافع جمعی از مسیرِ هویتیابی جمعی طبقاتی است» و اگرچه نقش پُررنگ/کم رنگ حاکمیت در سیالیت/راکدی بالندگی تجربهی سیاستورزی جمعی مردم را مطلقا نمیشود نادیده گرفت، اما صورتبندی مسأله به گونهای که هر شکلی از تمرین و تحققیابی ایدهی ادارهی شورایی را در گرو ستیز با دولت میبیند، سقطِ دیالکتیک جزء و کل از طریق کلنگریِ عاری از تکینگیهاست.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2mc
#امیرحسین_سعادت
#ادارهی_شورایی
#جنبش_کارگری #خودگردانی_کارگری #آصف_بیات #سعید_رهنما
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ اداره شورایی در ایران: از ایده تا واقعیت تاریخی
▫️ دو دیدگاه: «سرکوب» و «ضعف درونماندگار»
بررسی تاریخی تجربه شکلگیری خودگردانی شورایی
در کارخانههای ایران (دهه ۵۰ شمسی) - بخش دوم
نوشتهی: امیرحسین سعادت
6 ژوئیه 2021
🔸 پرداختن به علل افول شوراها در فضای پس از ۱۳۵۸ هرچند از دایرهی زمانی مدنظر پژوهش ما تا حدی بیرون خواهد رفت اما نظر به برآوردِ مناسباتِ درونماندگارِ شوراهای کارگری که زمینههایی را (از جهت شرایط سرمایهداری در ایران، دولت، مناسبات کار، و توش و توان بدنهی کارگری در مطالبهگری) به هنگام سربرآوردن طی کرده بودند، کمک میکنند تا به اعتبار آن، بخشی از ماهیت شوراهای شکلگرفته به میانجی «بحران» (چه به اعتبار سرکوب باشد و چه دیگر دلایل) بر ما پدیدار شود. بحرانِ حامل یک پدیدهی اجتماعی، از آن دست لحظاتی ست که دیالکتیکِ درون آن خود را مینمایاند و چگونگی بروز و ظهور ذاتی در یک نمود روشن میشود.
🔸 در ارتباط با ارزیابی تجربهی ادارهی شورایی کارگری در ایران، به ویژه از حیث تمرکز بر چرایی افول آن، همچنانکه در فرازهایی از قسمت های قبل آمد، دو رویکرد وجود دارد که در یکی بر مؤلفهی «سرکوب حاکمیت» تأکید میشود و در دیگری بر «ضعفهای درونماندگار جنبشی-سرمایهداری ضعیف». اهمیت تحلیل این دو رویکرد از آنجایی است که در بیشتر مواقع این دو رویکرد از یکدیگر برداشتِ یک دیگری کاملا متضاد بهدست میدهند که بیشتر از سنجش امر واقع راه به دو بینش ایدئولوژیک میبرد که در بیانِ تأکید گذارنده بر مؤلفهی سرکوب به شکل دوگانهی «یا شورایی یا سوسیال-دموکراسی سرمایهدارانه» جلوه میکند و در بیانِ تأکید گذارنده بر «ضعفهای درونماندگار» به شکل دوگانهی «یا رادیکالیسمِ رمانتیکی یا ریشهنگری عقلانی».
🔸 با درنظر گرفتن اینکه سطح مداخلهی کارگران در ادارهی واحد اقتصادی تابعی از مبارزهی طبقاتی است، مسئله عبارت از قضاوت دربارهی درستی طرح شدن ایدهی ادارهی شورایی کارگری در اول انقلاب نیست؛ حتی مسأله بر سر فهم «شرایط امکان» طرح ایدهی ادارهی شورایی هم نیست (زیرا میتوان فهرستی از عواملِ از «فضای باز سیاسی» تا «تبلیغات گروههای چپ» را به صورت پیشینی ردیف کرد)؛ مسأله بر سر نشان دادن چگونگی جریان یافتنِ دیالکتیک وجودی تضاد طبقاتی میان کار و سرمایه در هنگامهی بحرانی به نام انقلاب در ایران ۱۳۵۷ در هیأت و نمودِ تضاد میان شوراها و حاکمیت است.
🔸 تجربهی ادارهی شورایی کارخانهها در ابتدای انقلاب ایران، نظر به زمینههای سیاسی-اجتماعی بار بر حوزهی کار، بعید بود که برای مدت زمانِ زیادی بتواند به گونهای موفقیت آمیز تحقق پیدا کند. به این ترتیب اهمیت مؤلفهی «تداوم طبقهمندی کارگران به میانجی تشکلیابیها و مبارزات مستمر صنفی-سیاسی» به این برمیگردد که از حیث سیاسی لزومِ واقع شدن در فضای یک تجربهی همگرایی (نظیر ادارهی شورایی) نمیتواند ظرف مدت زمانی کم، سوژههای سیاسیای را به بار بیاورد که آنچنان خویش را خطابِ این فضای جدید ببینند که در تحقق نیافتنِ ایدهی مدنظر، بتوان عمدهی عاملیت را از آن «سرکوب حاکمیتی» دانست. اما تحقق دموکراسی مستقیم از خلال ایدهی ادارهی شورایی، بیش از فراروی از سدی به نامِ «سرکوب حاکمیتی» نیازمند «ملکهی ذهن شدن مؤلفههای زیستِ مشارکتی در جریان تمرینِ مکرر پیگیری منافع جمعی از مسیرِ هویتیابی جمعی طبقاتی است» و اگرچه نقش پُررنگ/کم رنگ حاکمیت در سیالیت/راکدی بالندگی تجربهی سیاستورزی جمعی مردم را مطلقا نمیشود نادیده گرفت، اما صورتبندی مسأله به گونهای که هر شکلی از تمرین و تحققیابی ایدهی ادارهی شورایی را در گرو ستیز با دولت میبیند، سقطِ دیالکتیک جزء و کل از طریق کلنگریِ عاری از تکینگیهاست.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2mc
#امیرحسین_سعادت
#ادارهی_شورایی
#جنبش_کارگری #خودگردانی_کارگری #آصف_بیات #سعید_رهنما
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
دو دیدگاه: «سرکوب» و «ضعف درونماندگار»
اداره شورایی در ایران: از ایده تا واقعیت تاریخی – بخش دوم نوشتهی: امیرحسین سعادت در این مقاله بر آن بودیم تا تجربهی شکلگیری و فعالیت شوراهای کارگری ایران به ویژه در حد فاصل سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ …
📚 نظریههای ارزش اضافی
دستنوشتههای 1863-1861
(ترجمهی فارسی – پارهی 13)
نوشتهی: کارل مارکس
ترجمهی: کمال خسروی
9 ژوئیه 2021
در این بخش میخوانیم:
ادامهی فصل چهارم:
8 ـ گانیل و ریکاردو دربارهی درآمد خالص.
طرفداری گانیل از کاهش جمعیت مولد؛
طرفداری ریکاردو از انباشت سرمایه و رشد نیروهای بارآور
📚 گزیدههایی از متن:
🔸 خطای اقتصاددانان در اینجا نهفته است که آنها کارگران مانوفاکتور را فقط بهمثابه طبقهی کارمزدبگیران تلقی میکنند. فرق آنها با ریکاردو این است. افزون بر این، خطای آنها این است که معتقدند کارمزدبگیران همان چیزی را تولید میکنند که مصرف کردهاند. آنچه ریکاردو بهدرستی علیه اینان میگوید این است که کارگران مانوفاکتور کسانی هستند که محصول خالص تولید میکنند، اما دقیقاً از اینطریق که مصرفشان، همانا دستمزدشان، با زمان کارشان برابر نیست، بلکه دستمزدشان برابر با آن زمان کاری است که آنها برای تولید این دستمزد نیاز دارند؛ یا، آنها فقط بخشی از محصولشان را دریافت میکنند که با مصرف ضروریشان برابر است؛ یا آن مقدار از محصول خودشان را دریافت میکنند که همارز با مصرف ضروری خودِ آنهاست. اقتصاددانان فرض میکردند که کل طبقهی صنعتی (بنگاهداران و کارگران) در این جایگاه قرار دارند. از دید آنها فقط رانت مازادی بر تولید، افزون بر این کارمزدها بود. بنابراین، یگانه ثروت را، رانت میدانستند. اینک وقتی ریکاردو میگوید، سود و رانت، ‹هردو› این مازاد و بنابراین یگانه ثروت را میسازند، بهرغم تمایزش با فیزیوکراتها، با این اقتصاددانان همآواست که فقط محصول خالص، یعنی محصولی که دربردارندهی ارزش اضافی است، ثروت ملی را میسازد، هرچند او ‹برخلاف اقتصاددانان› ماهیت این ارزش اضافی را بهتر میشناسد. از نظر او نیز فقط بخشی از درآمد است که مازادی بیشتر از کارمزد است. آنچه او را از اقتصاددانان متمایز میکند، تبیین محصول خالص نیست، بلکه توضیح کارمزد است، یعنی مقولهای که اقتصاددانان بهغلط سود را نیز تحت آن قرار میدادند.
🔸 اگر ریکاردو سرمایهداران را بهعنوان ‹عاملی› صرفاً بیفایده تلقی نمیکند، یعنی خودِ آنها را همچون عاملان تولید میداند و بههمین دلیل بخشی از سود آنها را به کارمزد ‹آنها› تجزیه و تحویل میکند، آنگاه باید بخشی از درآمدشان را از درآمد خالص کسر کند و شُمار این افراد را فقط تا آنجایی مفید بهحال ثروت بداند که کارمزدشان کوچکترین بخش ممکن از سود را بسازد. میل او هرچه میخواهد باشد، در هرحال دستکم بخشی از زمان ‹«کار»› آنها بهعنوان عاملان تولید یکی از عناصر خودِ تولید است. و بههمین مقیاس این زمان قابل استفاده برای اهداف دیگر جامعه یا دولت نیز نیست. هر اندازه اشتغالشان بهعنوان مدیران تولید زمان آزاد بیشتری در اختیارشان میگذارد، بههمان اندازه سودشان از کارمزدشان استقلال بیشتری دارد. برعکس، وضع سرمایهدارانی است که فقط از راه بهرهشان زندگی میکنند، همچنین زمیندارانی که رانتشان را کامل در اختیار دارند و هیچ جزئی از دریافتیهایشان وارد هزینههای تولید نمیشود، جز آن بخشی که برای بازتولید شخص شخیصشان لازم است. بنابراین ریکاردو همچنین میبایست بهخاطر منافع دولت خواهان رشد رانتها (یعنی درآمد خالص ناب) به زیان سود باشد، چیزیکه به هیچوجه با دیدگاه او تطابق ندارد. و چرا تطابق ندارد؟ چون این کار به انباشت سرمایهها صدمه میزند [یا] ــ و این تا اندازهای همانگویی است ــ چون شُمار کارگران نامولد را به خرج کارگران مولد افزایش میدهد.
🔹 متن کامل بخش سیزدهم از ترجمه نظریههای ارزش اضافی را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2mC
#نظریههای_ارزش_اضافی #نظریهی_ارزش
#مارکس #کمال_خسروی #کار_مولد #کار_نامولد #انباشت #ریکاردو
🔹همچنین برای مجموع ترجمه تا اینجا، به لینک زیر مراجعه کنید:
https://naghdcom.files.wordpress.com/2021/07/gesamt-mehrwert-theorie-1-13.pdf
👇🏽
🖋@naghd_com
دستنوشتههای 1863-1861
(ترجمهی فارسی – پارهی 13)
نوشتهی: کارل مارکس
ترجمهی: کمال خسروی
9 ژوئیه 2021
در این بخش میخوانیم:
ادامهی فصل چهارم:
8 ـ گانیل و ریکاردو دربارهی درآمد خالص.
طرفداری گانیل از کاهش جمعیت مولد؛
طرفداری ریکاردو از انباشت سرمایه و رشد نیروهای بارآور
📚 گزیدههایی از متن:
🔸 خطای اقتصاددانان در اینجا نهفته است که آنها کارگران مانوفاکتور را فقط بهمثابه طبقهی کارمزدبگیران تلقی میکنند. فرق آنها با ریکاردو این است. افزون بر این، خطای آنها این است که معتقدند کارمزدبگیران همان چیزی را تولید میکنند که مصرف کردهاند. آنچه ریکاردو بهدرستی علیه اینان میگوید این است که کارگران مانوفاکتور کسانی هستند که محصول خالص تولید میکنند، اما دقیقاً از اینطریق که مصرفشان، همانا دستمزدشان، با زمان کارشان برابر نیست، بلکه دستمزدشان برابر با آن زمان کاری است که آنها برای تولید این دستمزد نیاز دارند؛ یا، آنها فقط بخشی از محصولشان را دریافت میکنند که با مصرف ضروریشان برابر است؛ یا آن مقدار از محصول خودشان را دریافت میکنند که همارز با مصرف ضروری خودِ آنهاست. اقتصاددانان فرض میکردند که کل طبقهی صنعتی (بنگاهداران و کارگران) در این جایگاه قرار دارند. از دید آنها فقط رانت مازادی بر تولید، افزون بر این کارمزدها بود. بنابراین، یگانه ثروت را، رانت میدانستند. اینک وقتی ریکاردو میگوید، سود و رانت، ‹هردو› این مازاد و بنابراین یگانه ثروت را میسازند، بهرغم تمایزش با فیزیوکراتها، با این اقتصاددانان همآواست که فقط محصول خالص، یعنی محصولی که دربردارندهی ارزش اضافی است، ثروت ملی را میسازد، هرچند او ‹برخلاف اقتصاددانان› ماهیت این ارزش اضافی را بهتر میشناسد. از نظر او نیز فقط بخشی از درآمد است که مازادی بیشتر از کارمزد است. آنچه او را از اقتصاددانان متمایز میکند، تبیین محصول خالص نیست، بلکه توضیح کارمزد است، یعنی مقولهای که اقتصاددانان بهغلط سود را نیز تحت آن قرار میدادند.
🔸 اگر ریکاردو سرمایهداران را بهعنوان ‹عاملی› صرفاً بیفایده تلقی نمیکند، یعنی خودِ آنها را همچون عاملان تولید میداند و بههمین دلیل بخشی از سود آنها را به کارمزد ‹آنها› تجزیه و تحویل میکند، آنگاه باید بخشی از درآمدشان را از درآمد خالص کسر کند و شُمار این افراد را فقط تا آنجایی مفید بهحال ثروت بداند که کارمزدشان کوچکترین بخش ممکن از سود را بسازد. میل او هرچه میخواهد باشد، در هرحال دستکم بخشی از زمان ‹«کار»› آنها بهعنوان عاملان تولید یکی از عناصر خودِ تولید است. و بههمین مقیاس این زمان قابل استفاده برای اهداف دیگر جامعه یا دولت نیز نیست. هر اندازه اشتغالشان بهعنوان مدیران تولید زمان آزاد بیشتری در اختیارشان میگذارد، بههمان اندازه سودشان از کارمزدشان استقلال بیشتری دارد. برعکس، وضع سرمایهدارانی است که فقط از راه بهرهشان زندگی میکنند، همچنین زمیندارانی که رانتشان را کامل در اختیار دارند و هیچ جزئی از دریافتیهایشان وارد هزینههای تولید نمیشود، جز آن بخشی که برای بازتولید شخص شخیصشان لازم است. بنابراین ریکاردو همچنین میبایست بهخاطر منافع دولت خواهان رشد رانتها (یعنی درآمد خالص ناب) به زیان سود باشد، چیزیکه به هیچوجه با دیدگاه او تطابق ندارد. و چرا تطابق ندارد؟ چون این کار به انباشت سرمایهها صدمه میزند [یا] ــ و این تا اندازهای همانگویی است ــ چون شُمار کارگران نامولد را به خرج کارگران مولد افزایش میدهد.
🔹 متن کامل بخش سیزدهم از ترجمه نظریههای ارزش اضافی را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2mC
#نظریههای_ارزش_اضافی #نظریهی_ارزش
#مارکس #کمال_خسروی #کار_مولد #کار_نامولد #انباشت #ریکاردو
🔹همچنین برای مجموع ترجمه تا اینجا، به لینک زیر مراجعه کنید:
https://naghdcom.files.wordpress.com/2021/07/gesamt-mehrwert-theorie-1-13.pdf
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
نظریههای ارزش اضافی
طرفداری ریکاردو از انباشت سرمایه و رشد نیروهای بارآور نوشتهی: کارل مارکس ترجمهی: کمال خسروی در درون طبقهی مولد نیز افراد واسط متعلق به حوزهی تجارت نیز افزایش یافته بودند؛ اما در بین افراد مشغول…
▫️ مفهوم قدرت و «متافیزیکِ» ارزشهای کار
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی واکاوی انتقادی اندیشههای آنتونی نگری
نوشتهی: حسین اوزِل
ترجمهی: دلشاد عبادی
15 ژوئیه 2021
🔸 نظریهی کارپایهی ارزش نزد مارکس به دو دلیل ضروری است: نخست، از منظری هستیشناختی، نظریهی ارزش نشان میدهد که قدرت دگرگونسازِ انسانی (قدرت نوع اول) به چه ترتیب به قدرت بهمثابهی سلطه و استثمار (قدرت نوع دوم) بدل میشود. از منظری معرفتشناختی، نظریهی ارزش میتواند رمزورازِ فرایندهای بیگانگی و بتوارگی را که انسانها از رهگذر آنها به حاملانِ کار مجرد بدل میشوند بزداید و به ما کمک کند که واقعیتِ وارونهی سرمایهداری را واژگون سازیم.
🔸 این مقاله تلاشی است در جهت ارائهی دفاعیهای «متافیزیکی» از نظریهی کارپایهی ارزش، یا تعریفِ کارپایهی ارزش، و این استدلال که ارزش، بهمعنای چیزی که به موجودیتی متافیزیکی در پسِ قیمتهای تولید اشاره دارد و آنها را تنظیم میکند، برای فهمی درخور از واکاوی مارکس از سرمایهداری ضروری است. اما دفاع از این ضرورت را از این منظر پیش نبردهایم که آیا در نظامی مارکسی بهمنظور استنتاج نرخ سود و قیمتهای تولید، قائل بودن به ارزشهای کار ضروری است یا خیر، بلکه دفاعیه از این منظرِ متافیزیکی اقامه میشود که مدعی است، نظریه یا تعریف کارپایهی ارزش میتواند تبیین کند که در سرمایهداری بهچهنحوی قدرتِ دگرگونسازِ موجودات انسانی از رهگذر فرایندهای دوگانهی بیگانگی و بتوارگی از آنها جداشده و بر زندگی آنها سلطه پیدا کرده است.
🔸 از این منظر، در این مقاله به دو مزیت مهم نظریهی کارپایهی ارزش تأکید کردهایم: نخست، این نظریه از چشماندازی هستیشناختی، میتواند میان مفهوم قدرت، که به عاملیت انسانی اشاره دارد، و محوریتِ نیروی کار، هم در پراکسیس انسانی و هم در سرمایهداری، پیوندی برقرار سازد: مفهوم ارزشهای کار بهمثابهی بخشی از «تصور پیشاعلمیِ» مارکس ، نخست، این نظریه، از منظری اخلاقی، نشان میدهد که مبنای مناسب برای «ارزش» چه چیزی است، و دوم، از منظری اجتماعیـنظری، نشان میدهد که قدرت دگرگونساز انسانی (قدرت نوع اول) چگونه در سرمایهداری از رهگذر بیگانگی و بتوارگی کالا به مناسباتِ سلطه و استثمار (یعنی به مناسباتِ قدرت نوع دوم) بدل میشود. دوم، نظریهی کارپایهی ارزش از چشماندازی معرفتشناختی، مارکس قادر به گشودن «رمزوراز» فرایندهای بیگانگی، بتوارگی و شیءوارگی است، یعنی فرایندهایی که موجودات انسانی از رهگذر آنها به «حاملان» کار انتزاعی تقلیل مییابند. این چشمانداز به ما کمک میکند تا واقعیت وارونهی سرمایهداری را «واژگون» ساخته و درکی تمامعیار از مناسبات اجتماعیِ واقعی و بنیادی، بهمثابهی تجلیاتی انسانی، به دست آوریم.
🔸 به این منظور، در این مقاله به بررسیِ درک مارکس از این دو بُعدِ قدرت و پیامدهای آن برای نظریهی اجتماعیِ او در نسبت با نظریهی کارپایهی ارزش پرداختهایم. در بخش نخست، بر مبنای رویکرد فلسفی و تاریخیِ مارکس به بحث از اهمیت نیروی کار بهمثابهی مادهی ارزش پرداختهایم. در بخش دوم نیز دو بُعدِ مفهوم قدرت و رابطهی آن با نظریهی اجتماعیِ مارکس به بحث گذاشته شده است. در بخش آخر، بر مبنای واکاوی مارکس از سرمایهداری، به این بحث میپردازیم که نیروی کار به چه ترتیب به یک انتزاع بدل شده و، از رهگذرِ به دام انداختنِ موجودات انسانی در مناسبات قدرت نوع دوم، بر آنها سلطه مییابد. در بخش جمعبندی نیز به برخی مزیتهای معرفتشناختیِ نظریهی کارپایهی ارزش اشاره میکنیم.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2ny
#نقد_نگری #حسین_اوزل #دلشاد_عبادی
#نظریهی_ارزش #مارکس #میشل_فوکو #نیروی_کار #ری_باسکار
👇🏽
🖋@naghd_com
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی واکاوی انتقادی اندیشههای آنتونی نگری
نوشتهی: حسین اوزِل
ترجمهی: دلشاد عبادی
15 ژوئیه 2021
🔸 نظریهی کارپایهی ارزش نزد مارکس به دو دلیل ضروری است: نخست، از منظری هستیشناختی، نظریهی ارزش نشان میدهد که قدرت دگرگونسازِ انسانی (قدرت نوع اول) به چه ترتیب به قدرت بهمثابهی سلطه و استثمار (قدرت نوع دوم) بدل میشود. از منظری معرفتشناختی، نظریهی ارزش میتواند رمزورازِ فرایندهای بیگانگی و بتوارگی را که انسانها از رهگذر آنها به حاملانِ کار مجرد بدل میشوند بزداید و به ما کمک کند که واقعیتِ وارونهی سرمایهداری را واژگون سازیم.
🔸 این مقاله تلاشی است در جهت ارائهی دفاعیهای «متافیزیکی» از نظریهی کارپایهی ارزش، یا تعریفِ کارپایهی ارزش، و این استدلال که ارزش، بهمعنای چیزی که به موجودیتی متافیزیکی در پسِ قیمتهای تولید اشاره دارد و آنها را تنظیم میکند، برای فهمی درخور از واکاوی مارکس از سرمایهداری ضروری است. اما دفاع از این ضرورت را از این منظر پیش نبردهایم که آیا در نظامی مارکسی بهمنظور استنتاج نرخ سود و قیمتهای تولید، قائل بودن به ارزشهای کار ضروری است یا خیر، بلکه دفاعیه از این منظرِ متافیزیکی اقامه میشود که مدعی است، نظریه یا تعریف کارپایهی ارزش میتواند تبیین کند که در سرمایهداری بهچهنحوی قدرتِ دگرگونسازِ موجودات انسانی از رهگذر فرایندهای دوگانهی بیگانگی و بتوارگی از آنها جداشده و بر زندگی آنها سلطه پیدا کرده است.
🔸 از این منظر، در این مقاله به دو مزیت مهم نظریهی کارپایهی ارزش تأکید کردهایم: نخست، این نظریه از چشماندازی هستیشناختی، میتواند میان مفهوم قدرت، که به عاملیت انسانی اشاره دارد، و محوریتِ نیروی کار، هم در پراکسیس انسانی و هم در سرمایهداری، پیوندی برقرار سازد: مفهوم ارزشهای کار بهمثابهی بخشی از «تصور پیشاعلمیِ» مارکس ، نخست، این نظریه، از منظری اخلاقی، نشان میدهد که مبنای مناسب برای «ارزش» چه چیزی است، و دوم، از منظری اجتماعیـنظری، نشان میدهد که قدرت دگرگونساز انسانی (قدرت نوع اول) چگونه در سرمایهداری از رهگذر بیگانگی و بتوارگی کالا به مناسباتِ سلطه و استثمار (یعنی به مناسباتِ قدرت نوع دوم) بدل میشود. دوم، نظریهی کارپایهی ارزش از چشماندازی معرفتشناختی، مارکس قادر به گشودن «رمزوراز» فرایندهای بیگانگی، بتوارگی و شیءوارگی است، یعنی فرایندهایی که موجودات انسانی از رهگذر آنها به «حاملان» کار انتزاعی تقلیل مییابند. این چشمانداز به ما کمک میکند تا واقعیت وارونهی سرمایهداری را «واژگون» ساخته و درکی تمامعیار از مناسبات اجتماعیِ واقعی و بنیادی، بهمثابهی تجلیاتی انسانی، به دست آوریم.
🔸 به این منظور، در این مقاله به بررسیِ درک مارکس از این دو بُعدِ قدرت و پیامدهای آن برای نظریهی اجتماعیِ او در نسبت با نظریهی کارپایهی ارزش پرداختهایم. در بخش نخست، بر مبنای رویکرد فلسفی و تاریخیِ مارکس به بحث از اهمیت نیروی کار بهمثابهی مادهی ارزش پرداختهایم. در بخش دوم نیز دو بُعدِ مفهوم قدرت و رابطهی آن با نظریهی اجتماعیِ مارکس به بحث گذاشته شده است. در بخش آخر، بر مبنای واکاوی مارکس از سرمایهداری، به این بحث میپردازیم که نیروی کار به چه ترتیب به یک انتزاع بدل شده و، از رهگذرِ به دام انداختنِ موجودات انسانی در مناسبات قدرت نوع دوم، بر آنها سلطه مییابد. در بخش جمعبندی نیز به برخی مزیتهای معرفتشناختیِ نظریهی کارپایهی ارزش اشاره میکنیم.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2ny
#نقد_نگری #حسین_اوزل #دلشاد_عبادی
#نظریهی_ارزش #مارکس #میشل_فوکو #نیروی_کار #ری_باسکار
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
مفهوم قدرت و «متافیزیکِ» ارزشهای کار
نوشتهی: حسین اوزِل ترجمهی: دلشاد عبادی این نکته که نیروی کارْ نقشی محوری در پراکسیس دارد نشاندهندهی مبنای اخلاقیِ نظریهی کارپایهی ارزش است. ارزش، بهمثابهی مفهومی اخلاقی، همبستهی درک ارسطو…
▫️ دیالکتیکِ شکلِ ارزش
نوشتهی: هانس ـ گِئورگ بکهاوس
ترجمهی: کمال خسروی
20 ژوئیه 2021
📝 توضیح مترجم: «دربارهی دیالکتیک شکل ارزش» مقالهی کوتاهی است از هانس ـ گئورگ بکهاوس که نخست در سال 1969 در مجموعهای زیر عنوان «آثاری پیرامون معرفتشناسی مارکسیستی» به ویراستاری آلفرد اشمیت، نویسندهی اثر مشهور «مفهوم طبیعت نزد مارکس»، منتشر شد و سپس هستهی مرکزی کتاب پراهمیت و مشروح بکهاوس تحت عنوان «دیالکتیک شکل ارزش: پژوهشهایی پیرامون نقد مارکسیِ اقتصاد» قرار گرفت که در سال 1997 انتشار یافت. «دربارهی دیالکتیک شکل ارزش» را میتوان سنگ بنای بحثهای مربوط به «شکل ارزش» دانست که چهار دهه بعد از نخستین تلاش «ایزاک ایلیچ روبین»، انگیزهی بحثهای پرباری بین مارکسیستها و پژوهشهایی ژرف و ارزنده دربارهی روش مارکس و روش اقتصاد سیاسی در دههی 70 قرن بیستم در آلمان شد.
🔸 مارکس در پیشگفتار به نخستین ویراست كاپيتال هنوز مؤکداً از این سخن میگوید که «دیالکتیک» مشخصهی بازنمایی او از نظریهی کارپایهی ارزش است. در حالی که تفسیرهای رایج و سنتی بدون استثناء این دیالکتیک را نادیده میگیرند، باید این پرسش را پی گرفت که آیا «نارسایی بازنمایی» فقط مربوط است به واکاوی شکل ارزش یا اینکه شامل دو فصل آغازین كاپيتال هم میشود. لنین بر سرشت دیالکتیکی روند کار مارکس پافشاری دارد: «کسی نمیتواند كاپيتال مارکس بهویژه فصل نخستینش را به تمامی بفهمد، مگر آنکه از پیش کل منطق هگل را به دقت مطالعه کرده و فهمیده باشد.» او از این گفته نتیجه میگیرد: «بنابراین، پس از نیم قرن هیچیک از مارکسیستها مارکس را نفهمیده است!!». اینک پرسیدنی است که آیا «پس از یک قرن کامل هم هنوز کسی مارکس را نفهمیده است»، یا اینکه آیا مارکس با عامه فهم کردن دو فصل نخست كاپيتال، یعنی کالا، پا را تا آنجا فرا نهاده است که «استنتاج» ارزش دیگر بهمثابهی جنبشی دیالکتیکی اساساً قابل فهم نیست؟
🔸 نزد مارکس پول یک «نشانهی صِرف» نیست، بلکه فرانمود و واقعیت همهنگام است: پیوستار اجتماعیِ شیئیتیافتهی افرادِ مجزا و منزوی. «پول خود همهی همبودی اجتماعی است و همبودی دیگری را بر فراز خود تاب نمیآورد.» برعکس، از دید نظریهی نومینالیستی پول «طلا و نقره ... اشیایی بیارزشاند که در چارچوب فرآیند گردش، بهمثابهی نمایندگان کالاها، مقدار ارزشی خیالی و مجازی بهدست میآورند. آنها از طریق این فرآیند نه به پول، بلکه به کالا دگردیسی مییابند.» اما اگر وسیلهی گردش تنها بهمثابهی «حجاب پولی» جریان حرکت محصولات فهمیده شود، آنگاه گردش پولی اساساً چیزی جز حرکتی ثانوی نخواهد بود. به نظر مارکس، این نظریهپردازان ذاتِ مراوده و بنابراین خاستگاه و پیدایش مفهومی پول را درنمییابند. «پول در آغاز نمایندهی همهی ارزشهاست؛ اما در جریان عمل قضیه وارونه میشود و همهی محصولات واقعی ... به نمایندگان پول تبدیل میشوند ... همهی کالاها بهمثابهی قیمتها، به شکلهای گوناگون، نمایندگان پولاند.» این موضوع کماکان باید پژوهش شود که آیا بین نظریهی نامگرایانهی پول و نظریهی پلورالیستی جامعه پیوند و وابستگیای وجود دارد یا نه.
🔸 سرمایه از یکسو پول است، از سوی دیگر کالا. ظاهراً یک چیز سوم. همین است که اغتشاشبرانگیز است. سرمایه نه این است نه آن، اگر چه هم این است هم آن. بنابراین، همین است که «فراگیرنده» نامیده میشود. برای اندیشیدنِ این امر فراگیرنده، آدمی ناگزیر است چیزی را بیندیشد که بر پایهی نظریهی سوبژکتیو ارزش، سراسر اندیشیدنی است: همانا «ارزش مطلق». یک چیزی که خود را در هیئت طلا بازمینمایاند ــ بیآنکه البته با طلا بهمثابهی طلا یکی و همان باشد ــ و بار دیگر اما بهمثابهی کالا و حتی بهمثابهی نیروی کار. در شرایط مبادلهی سادهی کالایی بهنظر میآید که معضلی پیش نیاید: کالا بهمثابهی شئ ظاهر میشود و خود را بهمثابهی این چیز، از چیز دیگر، یعنی طلا، متمایز میکند...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2nS
#هانس_گئورگ_بکهاوس #کمال_خسروی
#نظریهی_ارزش #بتوارگی_کالایی #روش_مارکس
👇🏽
🖋@naghd_com
نوشتهی: هانس ـ گِئورگ بکهاوس
ترجمهی: کمال خسروی
20 ژوئیه 2021
📝 توضیح مترجم: «دربارهی دیالکتیک شکل ارزش» مقالهی کوتاهی است از هانس ـ گئورگ بکهاوس که نخست در سال 1969 در مجموعهای زیر عنوان «آثاری پیرامون معرفتشناسی مارکسیستی» به ویراستاری آلفرد اشمیت، نویسندهی اثر مشهور «مفهوم طبیعت نزد مارکس»، منتشر شد و سپس هستهی مرکزی کتاب پراهمیت و مشروح بکهاوس تحت عنوان «دیالکتیک شکل ارزش: پژوهشهایی پیرامون نقد مارکسیِ اقتصاد» قرار گرفت که در سال 1997 انتشار یافت. «دربارهی دیالکتیک شکل ارزش» را میتوان سنگ بنای بحثهای مربوط به «شکل ارزش» دانست که چهار دهه بعد از نخستین تلاش «ایزاک ایلیچ روبین»، انگیزهی بحثهای پرباری بین مارکسیستها و پژوهشهایی ژرف و ارزنده دربارهی روش مارکس و روش اقتصاد سیاسی در دههی 70 قرن بیستم در آلمان شد.
🔸 مارکس در پیشگفتار به نخستین ویراست كاپيتال هنوز مؤکداً از این سخن میگوید که «دیالکتیک» مشخصهی بازنمایی او از نظریهی کارپایهی ارزش است. در حالی که تفسیرهای رایج و سنتی بدون استثناء این دیالکتیک را نادیده میگیرند، باید این پرسش را پی گرفت که آیا «نارسایی بازنمایی» فقط مربوط است به واکاوی شکل ارزش یا اینکه شامل دو فصل آغازین كاپيتال هم میشود. لنین بر سرشت دیالکتیکی روند کار مارکس پافشاری دارد: «کسی نمیتواند كاپيتال مارکس بهویژه فصل نخستینش را به تمامی بفهمد، مگر آنکه از پیش کل منطق هگل را به دقت مطالعه کرده و فهمیده باشد.» او از این گفته نتیجه میگیرد: «بنابراین، پس از نیم قرن هیچیک از مارکسیستها مارکس را نفهمیده است!!». اینک پرسیدنی است که آیا «پس از یک قرن کامل هم هنوز کسی مارکس را نفهمیده است»، یا اینکه آیا مارکس با عامه فهم کردن دو فصل نخست كاپيتال، یعنی کالا، پا را تا آنجا فرا نهاده است که «استنتاج» ارزش دیگر بهمثابهی جنبشی دیالکتیکی اساساً قابل فهم نیست؟
🔸 نزد مارکس پول یک «نشانهی صِرف» نیست، بلکه فرانمود و واقعیت همهنگام است: پیوستار اجتماعیِ شیئیتیافتهی افرادِ مجزا و منزوی. «پول خود همهی همبودی اجتماعی است و همبودی دیگری را بر فراز خود تاب نمیآورد.» برعکس، از دید نظریهی نومینالیستی پول «طلا و نقره ... اشیایی بیارزشاند که در چارچوب فرآیند گردش، بهمثابهی نمایندگان کالاها، مقدار ارزشی خیالی و مجازی بهدست میآورند. آنها از طریق این فرآیند نه به پول، بلکه به کالا دگردیسی مییابند.» اما اگر وسیلهی گردش تنها بهمثابهی «حجاب پولی» جریان حرکت محصولات فهمیده شود، آنگاه گردش پولی اساساً چیزی جز حرکتی ثانوی نخواهد بود. به نظر مارکس، این نظریهپردازان ذاتِ مراوده و بنابراین خاستگاه و پیدایش مفهومی پول را درنمییابند. «پول در آغاز نمایندهی همهی ارزشهاست؛ اما در جریان عمل قضیه وارونه میشود و همهی محصولات واقعی ... به نمایندگان پول تبدیل میشوند ... همهی کالاها بهمثابهی قیمتها، به شکلهای گوناگون، نمایندگان پولاند.» این موضوع کماکان باید پژوهش شود که آیا بین نظریهی نامگرایانهی پول و نظریهی پلورالیستی جامعه پیوند و وابستگیای وجود دارد یا نه.
🔸 سرمایه از یکسو پول است، از سوی دیگر کالا. ظاهراً یک چیز سوم. همین است که اغتشاشبرانگیز است. سرمایه نه این است نه آن، اگر چه هم این است هم آن. بنابراین، همین است که «فراگیرنده» نامیده میشود. برای اندیشیدنِ این امر فراگیرنده، آدمی ناگزیر است چیزی را بیندیشد که بر پایهی نظریهی سوبژکتیو ارزش، سراسر اندیشیدنی است: همانا «ارزش مطلق». یک چیزی که خود را در هیئت طلا بازمینمایاند ــ بیآنکه البته با طلا بهمثابهی طلا یکی و همان باشد ــ و بار دیگر اما بهمثابهی کالا و حتی بهمثابهی نیروی کار. در شرایط مبادلهی سادهی کالایی بهنظر میآید که معضلی پیش نیاید: کالا بهمثابهی شئ ظاهر میشود و خود را بهمثابهی این چیز، از چیز دیگر، یعنی طلا، متمایز میکند...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2nS
#هانس_گئورگ_بکهاوس #کمال_خسروی
#نظریهی_ارزش #بتوارگی_کالایی #روش_مارکس
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
دیالکتیکِ شکلِ ارزش
نوشتهی: هانس ـ گِئورگ بکهاوس ترجمهی: کمال خسروی وجه مشخصهی بازنماییای که از ذات بتوارگی کالایی غفلت میکند، چنین است: این نویسندگان نخست جملاتی را از فصل مربوط به بتوارگی در كاپيتال نقد میکنند…
خروش خوزستان
▪️ شگفتآور نیست که رژیم زندان و شکنجه و اعدام، رژیمی که سرکردگانش هر روز بیشتر از دیروز چهرههای شناختهشدهی کشتارند، جز با زبان سرکوب و گلوله و کشتار سخن نگوید؛ و شگفتآور نیست که خروش برخاسته از ریشهها، از رنج و ستم همارهی دیروز و امروز، سر در برابر سرکوبگران خم نکند.
▪️ قیام تشنگان خوزستان، خیزشی فقط برای آب نیست؛ انفجار خشمی است علیه تاراج آب و نان و خاک و زمین و زبان و فرهنگ و فضای زندگی، و فریادی است آشکار و همبسته و خواستار واژگونی ستمکاران تاراجگر. صدایی خاموش ناشدنی. نه، این خروش و خیزش را دیگر سر فرونشستن نیست.
✊🏽✊🏽✊🏽
#انا_عطشان
#خوزستان
#آب_مثل_آبان
#خیزش_تیر
🖋@naghd_com
▪️ شگفتآور نیست که رژیم زندان و شکنجه و اعدام، رژیمی که سرکردگانش هر روز بیشتر از دیروز چهرههای شناختهشدهی کشتارند، جز با زبان سرکوب و گلوله و کشتار سخن نگوید؛ و شگفتآور نیست که خروش برخاسته از ریشهها، از رنج و ستم همارهی دیروز و امروز، سر در برابر سرکوبگران خم نکند.
▪️ قیام تشنگان خوزستان، خیزشی فقط برای آب نیست؛ انفجار خشمی است علیه تاراج آب و نان و خاک و زمین و زبان و فرهنگ و فضای زندگی، و فریادی است آشکار و همبسته و خواستار واژگونی ستمکاران تاراجگر. صدایی خاموش ناشدنی. نه، این خروش و خیزش را دیگر سر فرونشستن نیست.
✊🏽✊🏽✊🏽
#انا_عطشان
#خوزستان
#آب_مثل_آبان
#خیزش_تیر
🖋@naghd_com
▫️ قیام تیر
نوشتهی: جلیل شُکری
25 ژوئیه 2021
🔸 طی روزهای گذشته بار دیگر قیامی از سوی مردم ایران علیه جمهوری اسلامی پاگرفت که در کنار دو قیام قبلی دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸، بیتردید باید آن را سومین حرکت تکوین پراتیک انقلابی مردم دانست... این روند تکوینی پراتیک انقلابی نشان از تغییری جدی در درک عمومی مردم از سازمانیابی انقلابی است. این قیامگران دیگر خود را در فضای فکری ناگزیری انتظار برای رهبری و سازماندهی مرکزمحور نمیبینند. سازمانیابیها در هستهها و گروههای خُردتر اتفاق افتاده و میانجیهای رسانهای در بهمپیوند دادن این سازمانیابیهای خُرد نقشی چشمگیر دارد. خلاقیتها در صحنهی نبرد اتفاق میافتد و کشتهها سببساز فعال شدن خانوادههایشان میشود. از همین روست که با وجود سرکوبها پس از هر خیزش و قیام، در حد فاصل قیام بعدی اعتراضات گستردهی طبقاتی جریان پیدا میکند.
🔸 بجز تکوین آگاهی جمعی و شیوههای مبارزاتی در جریان از پی هم آمدن قیامهای سهگانه، آنچه در جریان قیام تیر به نحو بارزی نطفههای پروریدن آلترناتیو را بهدست میدهد عبارت است از اشکال ریزومیک (ریزوم: ساقههای زیرزمینی ریشهمانند) ادارهی شورایی در هیأت محلهمحوری.
🔸 سکهی توسعهی نامتوازن و رها شدگی به طور ویژهی مناطقِ با مسألهی «قومیت» در چنبرهی فقر و فلاکت، روی دیگری هم داشته است: مردمی که به عنوان تُف شدگان منطق توسعهی سرمایهداری نئولیبرال، از شر سوژهی نئولیبرال شدن هم مصون ماندند و ضرورتا این مصون ماندگی در هیأتهای ارتجاعی سنتی جاگیر نشده است. دیالکتیک رهایی-جمود در اجتماعات محلی، در حالی که از یکسو مسائلی چون فرودستی زنان را حمل میکند، منطق زندگی اشتراکی را نیز مفصلبند روابط اجتماعی قرار داده است.
🔸 در پس توسعهنیافتگی منطبق با شاخصهای رسمی مناطقی چون اهواز، باید انواع سازوکارهایی جمعی را هم درنظر گرفت که به اعتبارش مردم مطرود ادامهی حیات را برای خویش ممکن و در خلال این حاشیهای شدن، همبستگیهای طبقاتی-قومیتی-جنسیتی را علیه حاکمان شکل میدهند. سازمانیابی محلهای به اعتبار اسکانیابی قومی-خویشی در این مناطق و مرتفع شدن نگرانیهایی که مارکس در زمانهی خویش خصوص انزوای کمونهای از یکدیگر داشت به اعتبار امکان ارتباطی به میانجی فضای مجازی، باعث میشود که در خلال ستیز با حکومت مرکزی، تودههای معترض استعداد ادارهی خویش را هرچه بیشتر درک کرده و بر آن پای بفشارند.
🔸 محلهمحوری در واقع تاکتیکی است که امکان فتح سنگربهسنگر را در یک وضعیت دیکتاتوری نظامی بهدست میدهد. فتح سنگربهسنگر صرفا شیوهای برای مبارزه در وضعیت جامعهی مدنی پارلمانتاریستی نیست؛ از قضا این امر میتواند اشاره به ضرورت نگهداری و حراست از میزان پیشرویها بر ضد سیستم است. اگر بنا باشد پیشرویها در هنگامهی سرکوب شدن نه صرفا متوقف، بلکه به عقب برگردند تا بار دیگر در جریان خیزشی، نقطهی پیشین از نو فتح شود، آنگاه این امر مصداق «درجا زدن» خواهد بود. حراست از برخی دستاوردهای پیشرویها، امریست که بلافاصله پس از پیشروی باید در دستور کار قرار گیرد...
🔹متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2oz
#جلیل_شکری #قیام_تیر #خوزستان
#محلهمحوری
#پراتیک_انقلابی
#انا_عطشان
👇🏽
🖋@naghd_com
نوشتهی: جلیل شُکری
25 ژوئیه 2021
🔸 طی روزهای گذشته بار دیگر قیامی از سوی مردم ایران علیه جمهوری اسلامی پاگرفت که در کنار دو قیام قبلی دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸، بیتردید باید آن را سومین حرکت تکوین پراتیک انقلابی مردم دانست... این روند تکوینی پراتیک انقلابی نشان از تغییری جدی در درک عمومی مردم از سازمانیابی انقلابی است. این قیامگران دیگر خود را در فضای فکری ناگزیری انتظار برای رهبری و سازماندهی مرکزمحور نمیبینند. سازمانیابیها در هستهها و گروههای خُردتر اتفاق افتاده و میانجیهای رسانهای در بهمپیوند دادن این سازمانیابیهای خُرد نقشی چشمگیر دارد. خلاقیتها در صحنهی نبرد اتفاق میافتد و کشتهها سببساز فعال شدن خانوادههایشان میشود. از همین روست که با وجود سرکوبها پس از هر خیزش و قیام، در حد فاصل قیام بعدی اعتراضات گستردهی طبقاتی جریان پیدا میکند.
🔸 بجز تکوین آگاهی جمعی و شیوههای مبارزاتی در جریان از پی هم آمدن قیامهای سهگانه، آنچه در جریان قیام تیر به نحو بارزی نطفههای پروریدن آلترناتیو را بهدست میدهد عبارت است از اشکال ریزومیک (ریزوم: ساقههای زیرزمینی ریشهمانند) ادارهی شورایی در هیأت محلهمحوری.
🔸 سکهی توسعهی نامتوازن و رها شدگی به طور ویژهی مناطقِ با مسألهی «قومیت» در چنبرهی فقر و فلاکت، روی دیگری هم داشته است: مردمی که به عنوان تُف شدگان منطق توسعهی سرمایهداری نئولیبرال، از شر سوژهی نئولیبرال شدن هم مصون ماندند و ضرورتا این مصون ماندگی در هیأتهای ارتجاعی سنتی جاگیر نشده است. دیالکتیک رهایی-جمود در اجتماعات محلی، در حالی که از یکسو مسائلی چون فرودستی زنان را حمل میکند، منطق زندگی اشتراکی را نیز مفصلبند روابط اجتماعی قرار داده است.
🔸 در پس توسعهنیافتگی منطبق با شاخصهای رسمی مناطقی چون اهواز، باید انواع سازوکارهایی جمعی را هم درنظر گرفت که به اعتبارش مردم مطرود ادامهی حیات را برای خویش ممکن و در خلال این حاشیهای شدن، همبستگیهای طبقاتی-قومیتی-جنسیتی را علیه حاکمان شکل میدهند. سازمانیابی محلهای به اعتبار اسکانیابی قومی-خویشی در این مناطق و مرتفع شدن نگرانیهایی که مارکس در زمانهی خویش خصوص انزوای کمونهای از یکدیگر داشت به اعتبار امکان ارتباطی به میانجی فضای مجازی، باعث میشود که در خلال ستیز با حکومت مرکزی، تودههای معترض استعداد ادارهی خویش را هرچه بیشتر درک کرده و بر آن پای بفشارند.
🔸 محلهمحوری در واقع تاکتیکی است که امکان فتح سنگربهسنگر را در یک وضعیت دیکتاتوری نظامی بهدست میدهد. فتح سنگربهسنگر صرفا شیوهای برای مبارزه در وضعیت جامعهی مدنی پارلمانتاریستی نیست؛ از قضا این امر میتواند اشاره به ضرورت نگهداری و حراست از میزان پیشرویها بر ضد سیستم است. اگر بنا باشد پیشرویها در هنگامهی سرکوب شدن نه صرفا متوقف، بلکه به عقب برگردند تا بار دیگر در جریان خیزشی، نقطهی پیشین از نو فتح شود، آنگاه این امر مصداق «درجا زدن» خواهد بود. حراست از برخی دستاوردهای پیشرویها، امریست که بلافاصله پس از پیشروی باید در دستور کار قرار گیرد...
🔹متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2oz
#جلیل_شکری #قیام_تیر #خوزستان
#محلهمحوری
#پراتیک_انقلابی
#انا_عطشان
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
قیام تیر
نوشتهی: جلیل شکری این روند تکوینی پراتیک انقلابی نشان از تغییری جدی در درک عمومی مردم از سازمانیابی انقلابی دارد. این قیامگران دیگر خود را در فضای فکری ناگزیری انتظار برای رهبری و سازماندهی مرکز…
▪️ خیزشهای امروز، انقلاب فردا
چنین انقلابی بیگمان دشمنان کوچکی ندارد. در راه پیروزی این انقلاب است که تازه مبارزهی حقیقی ضدامپریالیستی، علیه همهی ارتجاع جهانیِ زخمخورده از این انقلاب معنا مییابد و مضحکهی «مبارزهی ضدِامپریالیستی» بازو در بازوی جمهوری اسلامی را آشکار و رسوا میکند. این انقلاب، که پنجرهای بر چشمانداز تاریخی رهایی انسان میگشاید، چشماندازی از راههای سهلالعبور و نتایح سهلالوصول در پیش ندارد، اما دیر یا زود فرامیرسد. در این، کوچکترین تردیدی نیست؛ و آنکس که آرمانگراییِ سرشته در این ایقان را خیالپردازی بداند، از واقعیت هیچ نمیداند. سیاست، هنرِ ناممکن است.
از مقاله خیزشهای امروز، انقلاب فردا- کمال خسروی، بهمن 1398
👇🏽
https://wp.me/p9vUft-1f5
#خوزستان
#آب_مثل_آبان
#خیزش_تیر
🖋@naghd_com
چنین انقلابی بیگمان دشمنان کوچکی ندارد. در راه پیروزی این انقلاب است که تازه مبارزهی حقیقی ضدامپریالیستی، علیه همهی ارتجاع جهانیِ زخمخورده از این انقلاب معنا مییابد و مضحکهی «مبارزهی ضدِامپریالیستی» بازو در بازوی جمهوری اسلامی را آشکار و رسوا میکند. این انقلاب، که پنجرهای بر چشمانداز تاریخی رهایی انسان میگشاید، چشماندازی از راههای سهلالعبور و نتایح سهلالوصول در پیش ندارد، اما دیر یا زود فرامیرسد. در این، کوچکترین تردیدی نیست؛ و آنکس که آرمانگراییِ سرشته در این ایقان را خیالپردازی بداند، از واقعیت هیچ نمیداند. سیاست، هنرِ ناممکن است.
از مقاله خیزشهای امروز، انقلاب فردا- کمال خسروی، بهمن 1398
👇🏽
https://wp.me/p9vUft-1f5
#خوزستان
#آب_مثل_آبان
#خیزش_تیر
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
خیزشهای امروز، انقلاب فردا
در آستانه و بهمناسبت 22 بهمن نوشتهی: کمال خسروی خیزشهای اجتماعی نه تنها میتوانند بر بستر خودزایندگی پراتیک چنان دامنگستر شوند که توان لحظهی انقلابی را بهدست آورند و به این لحظه فرارویند، بل…
🔹 نوشتههای دریافتی 🔹
▫️ ملاحظات حذفشده «پری اندرسون»
▫️در نقد یادداشتهایی از یوسف اباذری و متین غفاریان
نوشتهی: ایمان بهپسند
28 ژوئیه 2021
🔸 یوسف اباذری در شماره یکم مجله کتاب امروز یادداشت مفصلی با عنوان «مشیت الهی و امنیت ملی» دربارهی کتاب «دیوان و فرمان» پری اندرسون که مدتی پیش شاپور اعتماد آن را ترجمه کرده بود نوشته است؛ اباذری در ابتدای یادداشتش میگوید: «شاپور اعتماد عقل کرده و در این سالها چسبیده به گرامشی، اندرسون و چامسکی که تن به بازاری شدن نمیدهند». این دومین یادداشتِ مجله است که نام اندرسون در آن تکرار میشود. یادداشت اول، مقالهی متین غفاریان در مورد کتاب «میعاد در دوزخ» نوشته حمید شوکت است که بخشهایی از آن به کتاب «ملاحظاتی دربارهی مارکسیسم غربی» پری اندرسون ارجاع میدهد.
🔸 در حدود همان روزهایی که مجله کتاب امروز منتشر شد، دو کتاب دیگر از اندرسون به نام «ه مثل هژمونی» و «معادلات و تناقضات آنتونیو گرامشی» (تجدید چاپ)، هر دو با ترجمه شاپور اعتماد به بازار آمد. این مراجعهها توسط اباذری و غفاریان در شماره یک مجله کتاب امروز به سردبیری متین غفاریان، و انتشار کتابهای یاد شده از اندرسون، بهانههای اصلی این یادداشت هستند. برداشت من این است که اتفاقا ترجمهی آثار پری اندرسون توسط شاپور اعتماد بهطور مستقیم نقد تناقضات و مشکلات نگاه یوسف اباذری و شاگردانش از جمله متین غفاریان به فعالیت سیاسی در ایران است.
🔸 جمله یوسف اباذری دربارهی توجه شاپور اعتماد به اندرسون کاملا صحیح است؛ اما انگیزهی شاپور اعتماد از ترجمهی آثار پری اندرسون در این سالها جای بحث فراوان دارد که نه یوسف اباذری و نه متین غفاریان در نوشتههای خود، آگاهانه به آن اشارهای نمیکنند. اباذری و غفاریان در این یادداشتها در راستای نتیجهای از پیش مشخص، بدون در نظر گرفتن صورتبندی و هستهی اصلی آثار اندرسون به طور مکرر به او ارجاع میدهند. خواهیم دید که این حذف و تقلیلهای آگاهانه آشکارا در راستای توجیه نگاه محافظهکارانه ایندو به فضای سیاسی امروز ایران است.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2ol
#ایمان_بهپسند #نئولیبرالیسم #هژمونی
#گرامشی #پری_اندرسون #خلیل_ملکی
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ ملاحظات حذفشده «پری اندرسون»
▫️در نقد یادداشتهایی از یوسف اباذری و متین غفاریان
نوشتهی: ایمان بهپسند
28 ژوئیه 2021
🔸 یوسف اباذری در شماره یکم مجله کتاب امروز یادداشت مفصلی با عنوان «مشیت الهی و امنیت ملی» دربارهی کتاب «دیوان و فرمان» پری اندرسون که مدتی پیش شاپور اعتماد آن را ترجمه کرده بود نوشته است؛ اباذری در ابتدای یادداشتش میگوید: «شاپور اعتماد عقل کرده و در این سالها چسبیده به گرامشی، اندرسون و چامسکی که تن به بازاری شدن نمیدهند». این دومین یادداشتِ مجله است که نام اندرسون در آن تکرار میشود. یادداشت اول، مقالهی متین غفاریان در مورد کتاب «میعاد در دوزخ» نوشته حمید شوکت است که بخشهایی از آن به کتاب «ملاحظاتی دربارهی مارکسیسم غربی» پری اندرسون ارجاع میدهد.
🔸 در حدود همان روزهایی که مجله کتاب امروز منتشر شد، دو کتاب دیگر از اندرسون به نام «ه مثل هژمونی» و «معادلات و تناقضات آنتونیو گرامشی» (تجدید چاپ)، هر دو با ترجمه شاپور اعتماد به بازار آمد. این مراجعهها توسط اباذری و غفاریان در شماره یک مجله کتاب امروز به سردبیری متین غفاریان، و انتشار کتابهای یاد شده از اندرسون، بهانههای اصلی این یادداشت هستند. برداشت من این است که اتفاقا ترجمهی آثار پری اندرسون توسط شاپور اعتماد بهطور مستقیم نقد تناقضات و مشکلات نگاه یوسف اباذری و شاگردانش از جمله متین غفاریان به فعالیت سیاسی در ایران است.
🔸 جمله یوسف اباذری دربارهی توجه شاپور اعتماد به اندرسون کاملا صحیح است؛ اما انگیزهی شاپور اعتماد از ترجمهی آثار پری اندرسون در این سالها جای بحث فراوان دارد که نه یوسف اباذری و نه متین غفاریان در نوشتههای خود، آگاهانه به آن اشارهای نمیکنند. اباذری و غفاریان در این یادداشتها در راستای نتیجهای از پیش مشخص، بدون در نظر گرفتن صورتبندی و هستهی اصلی آثار اندرسون به طور مکرر به او ارجاع میدهند. خواهیم دید که این حذف و تقلیلهای آگاهانه آشکارا در راستای توجیه نگاه محافظهکارانه ایندو به فضای سیاسی امروز ایران است.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2ol
#ایمان_بهپسند #نئولیبرالیسم #هژمونی
#گرامشی #پری_اندرسون #خلیل_ملکی
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
ملاحظات حذفشده «پری اندرسون»
در نقد یادداشتهایی از یوسف اباذری و متین غفاریان نوشتهی: ایمان بهپسند چرا جامعه همان مسیری را میرود که مد نظر حکمرانان است؟ چرا مسیرش را به سمت دیگری کج نمیکند؟ زور حاکمان مانع اصلی است یا چیر…
▫️ «مبارزهی طبقاتی بازی نیست»
▫️ برداشت رابطهای دانیل بنسعید از طبقه
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی واکاوی انتقادی اندیشههای آنتونی نگری
نوشتهی: چینزیا آروتسا و پاتریک کینگ
ترجمهی: حسن مرتضوی
30 ژوئیه 2021
🔸 با اینکه نوشتههای دانیل بنسعید دربارهی مارکسیسم، راهبرد سوسیالیستی و زمانبندی تاریخی در سالهای پس از مرگ او توجه فزایندهای را به خود جلب کرده، شرح و توضیح نسبتاً اندکی دربارهی اندیشهی او دربارهی طبقه ارائه شده است. این مقاله برای ترمیم این شکافْ رابطهی متنهای گوناگون بنسعید دربارهی نظریهی طبقه را با سایر بازمفهومپردازیهای مهم طبقه در سنت مارکسیستی که میکوشیدند از جبرباوری جامعهشناختی اجتناب کنند ترسیم میکند: رویکردهایی نظیر برداشت خاص ای. پی. تامپسون از شکلگیری طبقه و روششناسی کارگرگراهای ایتالیایی درباره ترکیب طبقاتی. ما با جستوجوی این پیوندها استدلال میکنیم که برداشت بنسعید از طبقه همهنگام بنیادی تاریخی دارد و با تعارضمندی انعطافپذیر و قلمروهای متعدد مبارزهی طبقاتی سازگار است.
🔸 تعریف اینکه طبقات چیستند و چه چیزی مبارزه طبقاتی به شمار میآید، یکی از دلهرهآورترین وظایف در نظریهی مارکسیستی است. این تعریف همچنین موضوع ضمنی یا صریح مجادلات مکرر و مباحثات سازمانی دربارهی تضاد یا رابطهی میان سیاست طبقاتی و «سیاست هویت» است. تلقی دانیل بنسعید از طبقه، از اثر نظری اصلی او یعنی «مارکس برای زمانهی ما» تا بعد از آن، یکی از جنبههای کار او است که کمتر از همه مطالعه شده است. در حالی که در سالهای اخیر چندین تحقیق در مورد انتقاد بنسعید از فلسفههای غایتشناختی تاریخ منتشر شده است، تعامل انتقادی او با مارکسیسم و نوشتههایش دربارهی راهبرد، انتقاد او از برداشتهای جامعهشناختی و ردهبندیشده از طبقه هنوز مورد توجه شایسته قرار نگرفته است.
🔸 بنسعید در کاربرد چارچوب تکوین طبقه، شرح تامپسون از طبقه ــ به عنوان ترکیبی از وضعیت و فرآیند ــ را با یک روند جامعهشناختی جدیدتر، یعنی نظریهی میدانهای اجتماعی و پیامدهای ملازم آن برای نظریهپردازی طبقه در تقابل قرار میدهد. بنسعید بر تمایز بوردیو بین «طبقهی محتمل» («طبقهی روی کاغذ») و «طبقهی بسیج شده» یا «طبقهی بالفعل» و همچنین خوانش کلی او از مارکس متمرکز است. به گفته بنسعید، بوردیو از نظر ظاهری به تصور قابلمقایسهای از طبقه به عنوان برداشت تامپسون پایبند است: یک درک رابطهای و غیرجوهری که فضایی را برای پویایی مبارزه باقی میگذارد و طبقات را به عنوان بازتاب مکانیکی یک زیربنای اقتصادی در نظر نمیگیرد.
🔸 درس مشترک از متون و ایدههای تحلیلشده در مقالهی حاضر این است که ــ تا جایی که طبقه نقطهی پایانی یک فرایند تاریخی و متضاد است ــ ما باید نسبت به طرقی که در آن سرشت طبقاتی مبارزات امروزه خود را بارز میکند هوشیار باشیم، نه اینکه به مفاهیم ایستا و از پیش تشکیلشده از آنچه مبارزه طبقاتی محسوب میشود بچسبیم. همانطور که اتین بالیبار در موارد مختلفی استدلال کرده است ــ به موازات بنسعید ــ مبارزه طبقاتی را نباید «تقلیلدهندهی پیچیدگی» دانست بلکه آن را باید «اساساً ناهمگن» تلقی کرد که بر پراکسیسهای اجتماعی چندگانه در شکلهای غیرمنتظره، اغلب جابجاشده یا چندعلتی تأثیر میگذارد. تحولات سیاسی و مبارزات اجتماعی اخیر فقط اهمیت این دیدگاه رابطهای و ترکیبی از طبقه را تأیید کرده است. مثلاً، موج فراملی تظاهرات و اعتصابات فمینیستی که از پاییز 2016 آغاز شد، محدودیتهای درکهای دوگانهانگار از رابطه میان مبارزهی طبقاتی و جنبشهای ضدستم را نشان داده است. نظریهپردازیهای اخیر دربارهی بازتولید اجتماعی همچنین به روشنشدن روشی که در آن سوبژکتیویتهی طبقاتی، نه فقط در نقطه تولید بلکه درون شبکهی پیچیدهای از پراتیکها، فعالیتها و نهادهایی که طبقهی کارگر را در خارج از محل کار بازتولید میکنند، کمک کرده است. در زمانی که همه ما یتیم جنبش سنتی کارگران هستیم که الهامبخش آثار سنت مارکسیستی دربارهی مبارزهی طبقاتی و راهبرد سیاسی بود، مفهوم شکلگیری طبقهی ای. پی. تامپسون، مفهوم کارگرگرایان ایتالیایی از ترکیب طبقاتی، و درک رابطهای و تاریخی دانیل بنسعید از طبقه منابع مهمی را برای تجزیه و تحلیل زمان حال و درک توانمندیهای پنهان درون طبقه برای موج جدیدی از مبارزه طبقاتی در اختیار میگذارد، بدون اینکه در تعلقات نوستالژیک به گذشتهای دیرین گرفتار شده باشد.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2p3
#نقد_نگری #دانیل_بنسعید
#چینزیا_آروتسا #پاتریک_کینگ #حسن_مرتضوی
#مبارزه_طبقاتی
👇🏽
🖋@naghd_com
▫️ برداشت رابطهای دانیل بنسعید از طبقه
📝 از سلسله مقالات «نقد» دربارهی واکاوی انتقادی اندیشههای آنتونی نگری
نوشتهی: چینزیا آروتسا و پاتریک کینگ
ترجمهی: حسن مرتضوی
30 ژوئیه 2021
🔸 با اینکه نوشتههای دانیل بنسعید دربارهی مارکسیسم، راهبرد سوسیالیستی و زمانبندی تاریخی در سالهای پس از مرگ او توجه فزایندهای را به خود جلب کرده، شرح و توضیح نسبتاً اندکی دربارهی اندیشهی او دربارهی طبقه ارائه شده است. این مقاله برای ترمیم این شکافْ رابطهی متنهای گوناگون بنسعید دربارهی نظریهی طبقه را با سایر بازمفهومپردازیهای مهم طبقه در سنت مارکسیستی که میکوشیدند از جبرباوری جامعهشناختی اجتناب کنند ترسیم میکند: رویکردهایی نظیر برداشت خاص ای. پی. تامپسون از شکلگیری طبقه و روششناسی کارگرگراهای ایتالیایی درباره ترکیب طبقاتی. ما با جستوجوی این پیوندها استدلال میکنیم که برداشت بنسعید از طبقه همهنگام بنیادی تاریخی دارد و با تعارضمندی انعطافپذیر و قلمروهای متعدد مبارزهی طبقاتی سازگار است.
🔸 تعریف اینکه طبقات چیستند و چه چیزی مبارزه طبقاتی به شمار میآید، یکی از دلهرهآورترین وظایف در نظریهی مارکسیستی است. این تعریف همچنین موضوع ضمنی یا صریح مجادلات مکرر و مباحثات سازمانی دربارهی تضاد یا رابطهی میان سیاست طبقاتی و «سیاست هویت» است. تلقی دانیل بنسعید از طبقه، از اثر نظری اصلی او یعنی «مارکس برای زمانهی ما» تا بعد از آن، یکی از جنبههای کار او است که کمتر از همه مطالعه شده است. در حالی که در سالهای اخیر چندین تحقیق در مورد انتقاد بنسعید از فلسفههای غایتشناختی تاریخ منتشر شده است، تعامل انتقادی او با مارکسیسم و نوشتههایش دربارهی راهبرد، انتقاد او از برداشتهای جامعهشناختی و ردهبندیشده از طبقه هنوز مورد توجه شایسته قرار نگرفته است.
🔸 بنسعید در کاربرد چارچوب تکوین طبقه، شرح تامپسون از طبقه ــ به عنوان ترکیبی از وضعیت و فرآیند ــ را با یک روند جامعهشناختی جدیدتر، یعنی نظریهی میدانهای اجتماعی و پیامدهای ملازم آن برای نظریهپردازی طبقه در تقابل قرار میدهد. بنسعید بر تمایز بوردیو بین «طبقهی محتمل» («طبقهی روی کاغذ») و «طبقهی بسیج شده» یا «طبقهی بالفعل» و همچنین خوانش کلی او از مارکس متمرکز است. به گفته بنسعید، بوردیو از نظر ظاهری به تصور قابلمقایسهای از طبقه به عنوان برداشت تامپسون پایبند است: یک درک رابطهای و غیرجوهری که فضایی را برای پویایی مبارزه باقی میگذارد و طبقات را به عنوان بازتاب مکانیکی یک زیربنای اقتصادی در نظر نمیگیرد.
🔸 درس مشترک از متون و ایدههای تحلیلشده در مقالهی حاضر این است که ــ تا جایی که طبقه نقطهی پایانی یک فرایند تاریخی و متضاد است ــ ما باید نسبت به طرقی که در آن سرشت طبقاتی مبارزات امروزه خود را بارز میکند هوشیار باشیم، نه اینکه به مفاهیم ایستا و از پیش تشکیلشده از آنچه مبارزه طبقاتی محسوب میشود بچسبیم. همانطور که اتین بالیبار در موارد مختلفی استدلال کرده است ــ به موازات بنسعید ــ مبارزه طبقاتی را نباید «تقلیلدهندهی پیچیدگی» دانست بلکه آن را باید «اساساً ناهمگن» تلقی کرد که بر پراکسیسهای اجتماعی چندگانه در شکلهای غیرمنتظره، اغلب جابجاشده یا چندعلتی تأثیر میگذارد. تحولات سیاسی و مبارزات اجتماعی اخیر فقط اهمیت این دیدگاه رابطهای و ترکیبی از طبقه را تأیید کرده است. مثلاً، موج فراملی تظاهرات و اعتصابات فمینیستی که از پاییز 2016 آغاز شد، محدودیتهای درکهای دوگانهانگار از رابطه میان مبارزهی طبقاتی و جنبشهای ضدستم را نشان داده است. نظریهپردازیهای اخیر دربارهی بازتولید اجتماعی همچنین به روشنشدن روشی که در آن سوبژکتیویتهی طبقاتی، نه فقط در نقطه تولید بلکه درون شبکهی پیچیدهای از پراتیکها، فعالیتها و نهادهایی که طبقهی کارگر را در خارج از محل کار بازتولید میکنند، کمک کرده است. در زمانی که همه ما یتیم جنبش سنتی کارگران هستیم که الهامبخش آثار سنت مارکسیستی دربارهی مبارزهی طبقاتی و راهبرد سیاسی بود، مفهوم شکلگیری طبقهی ای. پی. تامپسون، مفهوم کارگرگرایان ایتالیایی از ترکیب طبقاتی، و درک رابطهای و تاریخی دانیل بنسعید از طبقه منابع مهمی را برای تجزیه و تحلیل زمان حال و درک توانمندیهای پنهان درون طبقه برای موج جدیدی از مبارزه طبقاتی در اختیار میگذارد، بدون اینکه در تعلقات نوستالژیک به گذشتهای دیرین گرفتار شده باشد.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2p3
#نقد_نگری #دانیل_بنسعید
#چینزیا_آروتسا #پاتریک_کینگ #حسن_مرتضوی
#مبارزه_طبقاتی
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
«مبارزهی طبقاتی بازی نیست»
برداشت رابطهای دانیل بنسعید از طبقه نوشتهی: چینزیا آروتسا و پاتریک کینگ ترجمهی: حسن مرتضوی اینکه طبقات نه در انزوا بلکه فقط در چارچوب دیالکتیک مبارزهشان وجود دارند، روشن میکند که حتی تعیّنه…
✊🏽✊🏽✊🏽 هفتتپه: نبض تپندهی مبارزه
جنبش هفتتپه نماد پیوند مبارزه و زندگی است. مبارزهی طبقاتی کارگران هفتتپه علیه ستم و استثمار، مبارزه برای رهایی و بهبود زندگی همگان است.
تنیدگی جنبش کارگران هفتتپه در جنبش سراسری، نشانهی آگاهی، تجربهی مبارزاتی و همریشگی دردها و خواستهاست.
🖋@naghd_com
جنبش هفتتپه نماد پیوند مبارزه و زندگی است. مبارزهی طبقاتی کارگران هفتتپه علیه ستم و استثمار، مبارزه برای رهایی و بهبود زندگی همگان است.
تنیدگی جنبش کارگران هفتتپه در جنبش سراسری، نشانهی آگاهی، تجربهی مبارزاتی و همریشگی دردها و خواستهاست.
🖋@naghd_com
تا این ۱۲ مرداد ۱۴۰۰، این روز شوم و بدشگون، در یادها بماند همچون چهرهی روزگاری که در آن:
آنک قصابانند
بر گذرگاهها مستقر
با کُنده و ساتوری خونآلود
🖋@naghd_com
آنک قصابانند
بر گذرگاهها مستقر
با کُنده و ساتوری خونآلود
🖋@naghd_com
▫️ گرایش تاریخی قوه مجریه دولت مدرن در ایران
نوشتهی: عباس شهرابی فراهانی
4 اوت 2021
🔸 سیزدهمین دورهی رأیگیری برای تعیین متصدیِ قوهی مجریهی جمهوری اسلامی و سرانجام تنفیذ این مقام به ابراهیم رییسی نمایی است از یک گرایش جاری در تاریخ ایرانِ پس از مرداد 1332 – همچون گرهگاهی در تاریخ جهانی؛ گرایش به جذب و انحلال قوهی مجریه در رژیمی زیر فرماندهیِ حاکمی مقتدر. دقیقهی ملّیِ این گرایش از سرنگونیِ حکومت مشروطهخواه دکتر محمد مصدق، استقرار مجدد پادشاهی مطلقه و فاشیستیشدن فزایندهی قدرت پادشاهی آغاز شد. از اواخر دههی 1340 و در دههی 1350، این دقیقهی ملّی گره خورد به دقیقهی جهانیِ بحران رژیم انباشت برنامهریزیشده؛ رژیمی که یکی از صُوَرِ تحقق آن در جنوب جهانی، یعنی دیکتاتوریِ برنامهریزِ مرکزگرا، در ایران مسلط بود. سرمایهی جهانی، در رویارویی با این بحران، به رژیم انباشت منعطفی دگرگون شد که متکی بود بر سلب قدرت طبقهی کارگر، سرکوبیِ بازتولید اجتماعیِ نیروهای کار و میانجیگری فزایندهی تولید ارزش اضافی با سازوکارهای مالی. متناظر با این دگرگونی، دگرگونیای در صورت سازماندهیِ سیاسیِ سرمایه نیز رخ داد. نمود عام این دگرگونی عبارت است از رشد قدرت استثنایی قوهی مجریه و حاشیهایشدن نهادهای حاکمیت قانون (پارلمان) در جهت چابکسازیِ رژیم سیاسی برای مواجهه با مقتضیات رژیم انباشت منعطف. جمهوری اسلامی در چنین برههای از تاریخ جهانی مستقر شد و زاد و رشد آن را میتوان چون دقیقهای تکین در این دگرگونیِ جهانی قرائت کرد.
🔸 سرنگونیِ حکومت مصدق، با اتحاد مقدس شاه و دربار و روحانیان و اوباش و بریتانیا و آمریکا، پایان حدود نیمسده مبارزه برای قانونمندی و مشروطهکردن قدرت سیاسی در ایران بود؛ مبارزهای که از خلال برقراری و نگهداشتِ نوعی ساختار سیاسیِ دوگانه پیش میرفت. استقرار دوبارهی محمدرضا پهلوی بر مسند پادشاهی، سرآغاز روندی بود که پس از بهمن 1357، توأمان تقویت و دگردیسه شد. از تابستان 1332 به بعد، ساختار قدرت دولتی کیفیتی متفاوت نسبت به دورهی پیش از آن پیدا کرد. اگر پیشتر، این ساختار ماهیتی دوگانه داشت – متشکل از بخشی انتخابی و بخشی موروثی و انتصابی – و این دوگانگی در سطوح مختلف – مثل نیروهای نظامی و پلیس – بازتاب مییافت، از آن به بعد، رفتهرفته، تحت فرماندهی شاه و با مانورهای دربار، این دوگانگی به نفع شاه و دربار رفع شد.
🔸 از همان ماههای نخستِ پس از انقلاب و در جریان خاکسترکردن جسد روی دست ماندهی قانون اساسی مشروطه، تأکید آیتالله خمینی بر حفظ نهادهای متعارف دولتی، بهویژه ارتش، همراه بود با سرهمبندیِ آپاراتوسی از اندامهای اجرایی-جهادی تحت عنوان «نهادهای انقلابی». به این ترتیب، در جمهوری اسلامی، گرایش جذب و انحلال قوهی مجریه در یک رژیم حاکمیتی تحت فرماندهی حاکمی مقتدر صورت نهادیاش را در رشد سرطانیِ اندامهای اجرایی-جهادی (کمیتههای انقلاب اسلامی، بنیاد مستضعفان، سپاه پاسداران، کمیتهی امداد امام، جهاد سازندگی، بنیاد مسکن و…) در کنار اندامهای دولتی متعارف (وزارتخانهها، شهربانی، ژاندارمری، ارتش، استانداریها، فرمانداریها و…) پیدا کرد. در نخستین دههی استقرار جمهوری اسلامی، پروژهی طبقاتیِ این تکثیر اندامی آن بود که از خلال کردوکارهای روزمرهشان (اعم از بسیج جمعیت ایدئولوژیک و یا جنگی، سرکوبی نیروهای مخالفخوان، و تأمین خدمات اجتماعی) زیر فرماندهی مقام ولایت فقیه، شقاق ساختاری نظام بازتولید اجتماعی در ایران را به نحوی جهادی-اضطراری مدیریت کنند.
🔸 در این بافت سیاسی و تاریخی، دیگر قوهی مجریه را نمیتوان به مصادیق متعارفش (یعنی رییسجمهور یا نخستوزیر و معاونان و وزیرانش) محدود کرد. رشد سرطانیِ اندامهای جهادی – که در اجرای تکالیفِ عملاً اجرایی، همکار و یا همآوردِ اندامهای قوهی مجریهی کلاسیک میشوند – پردازش مفهومی گسترشیافته از قوهی مجریه و حرکت از تعاریف حقوقی و هنجاری به تعریفی دوفاکتو و عملی از آن را ایجاب میکند؛ مفهوم و تعریفی که هم مصادیق کلاسیک و هم مصادیق جدید قوهی مجریه (سازمانهای فرادولتی) را دربرگیرد...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2pK
#عباس_شهرابی_فراهانی
#انقلاب_1357 #انقلاب_مشروطه
#دولت_مدرن #ولایت_فقیه
👇🏽
🖋@naghd_com
نوشتهی: عباس شهرابی فراهانی
4 اوت 2021
🔸 سیزدهمین دورهی رأیگیری برای تعیین متصدیِ قوهی مجریهی جمهوری اسلامی و سرانجام تنفیذ این مقام به ابراهیم رییسی نمایی است از یک گرایش جاری در تاریخ ایرانِ پس از مرداد 1332 – همچون گرهگاهی در تاریخ جهانی؛ گرایش به جذب و انحلال قوهی مجریه در رژیمی زیر فرماندهیِ حاکمی مقتدر. دقیقهی ملّیِ این گرایش از سرنگونیِ حکومت مشروطهخواه دکتر محمد مصدق، استقرار مجدد پادشاهی مطلقه و فاشیستیشدن فزایندهی قدرت پادشاهی آغاز شد. از اواخر دههی 1340 و در دههی 1350، این دقیقهی ملّی گره خورد به دقیقهی جهانیِ بحران رژیم انباشت برنامهریزیشده؛ رژیمی که یکی از صُوَرِ تحقق آن در جنوب جهانی، یعنی دیکتاتوریِ برنامهریزِ مرکزگرا، در ایران مسلط بود. سرمایهی جهانی، در رویارویی با این بحران، به رژیم انباشت منعطفی دگرگون شد که متکی بود بر سلب قدرت طبقهی کارگر، سرکوبیِ بازتولید اجتماعیِ نیروهای کار و میانجیگری فزایندهی تولید ارزش اضافی با سازوکارهای مالی. متناظر با این دگرگونی، دگرگونیای در صورت سازماندهیِ سیاسیِ سرمایه نیز رخ داد. نمود عام این دگرگونی عبارت است از رشد قدرت استثنایی قوهی مجریه و حاشیهایشدن نهادهای حاکمیت قانون (پارلمان) در جهت چابکسازیِ رژیم سیاسی برای مواجهه با مقتضیات رژیم انباشت منعطف. جمهوری اسلامی در چنین برههای از تاریخ جهانی مستقر شد و زاد و رشد آن را میتوان چون دقیقهای تکین در این دگرگونیِ جهانی قرائت کرد.
🔸 سرنگونیِ حکومت مصدق، با اتحاد مقدس شاه و دربار و روحانیان و اوباش و بریتانیا و آمریکا، پایان حدود نیمسده مبارزه برای قانونمندی و مشروطهکردن قدرت سیاسی در ایران بود؛ مبارزهای که از خلال برقراری و نگهداشتِ نوعی ساختار سیاسیِ دوگانه پیش میرفت. استقرار دوبارهی محمدرضا پهلوی بر مسند پادشاهی، سرآغاز روندی بود که پس از بهمن 1357، توأمان تقویت و دگردیسه شد. از تابستان 1332 به بعد، ساختار قدرت دولتی کیفیتی متفاوت نسبت به دورهی پیش از آن پیدا کرد. اگر پیشتر، این ساختار ماهیتی دوگانه داشت – متشکل از بخشی انتخابی و بخشی موروثی و انتصابی – و این دوگانگی در سطوح مختلف – مثل نیروهای نظامی و پلیس – بازتاب مییافت، از آن به بعد، رفتهرفته، تحت فرماندهی شاه و با مانورهای دربار، این دوگانگی به نفع شاه و دربار رفع شد.
🔸 از همان ماههای نخستِ پس از انقلاب و در جریان خاکسترکردن جسد روی دست ماندهی قانون اساسی مشروطه، تأکید آیتالله خمینی بر حفظ نهادهای متعارف دولتی، بهویژه ارتش، همراه بود با سرهمبندیِ آپاراتوسی از اندامهای اجرایی-جهادی تحت عنوان «نهادهای انقلابی». به این ترتیب، در جمهوری اسلامی، گرایش جذب و انحلال قوهی مجریه در یک رژیم حاکمیتی تحت فرماندهی حاکمی مقتدر صورت نهادیاش را در رشد سرطانیِ اندامهای اجرایی-جهادی (کمیتههای انقلاب اسلامی، بنیاد مستضعفان، سپاه پاسداران، کمیتهی امداد امام، جهاد سازندگی، بنیاد مسکن و…) در کنار اندامهای دولتی متعارف (وزارتخانهها، شهربانی، ژاندارمری، ارتش، استانداریها، فرمانداریها و…) پیدا کرد. در نخستین دههی استقرار جمهوری اسلامی، پروژهی طبقاتیِ این تکثیر اندامی آن بود که از خلال کردوکارهای روزمرهشان (اعم از بسیج جمعیت ایدئولوژیک و یا جنگی، سرکوبی نیروهای مخالفخوان، و تأمین خدمات اجتماعی) زیر فرماندهی مقام ولایت فقیه، شقاق ساختاری نظام بازتولید اجتماعی در ایران را به نحوی جهادی-اضطراری مدیریت کنند.
🔸 در این بافت سیاسی و تاریخی، دیگر قوهی مجریه را نمیتوان به مصادیق متعارفش (یعنی رییسجمهور یا نخستوزیر و معاونان و وزیرانش) محدود کرد. رشد سرطانیِ اندامهای جهادی – که در اجرای تکالیفِ عملاً اجرایی، همکار و یا همآوردِ اندامهای قوهی مجریهی کلاسیک میشوند – پردازش مفهومی گسترشیافته از قوهی مجریه و حرکت از تعاریف حقوقی و هنجاری به تعریفی دوفاکتو و عملی از آن را ایجاب میکند؛ مفهوم و تعریفی که هم مصادیق کلاسیک و هم مصادیق جدید قوهی مجریه (سازمانهای فرادولتی) را دربرگیرد...
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2pK
#عباس_شهرابی_فراهانی
#انقلاب_1357 #انقلاب_مشروطه
#دولت_مدرن #ولایت_فقیه
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
گرایش تاریخی قوه مجریه دولت مدرن در ایران
نوشتهی: عباس شهرابی فراهانی انقلاب 1357، دست آخر و پس از مبارزات درونیِ نیروهای انقلاب، نقطهی ریشهدوانی و شتابگیری و در عینحال دگردیسیِ این گرایش از کار درآمد. این مرحله، همچنین، پروژهی محمد…
به مناسبت انتشار کتاب تازهی کمال خسروی
دیالکتیک انتقادی: سپهرهای نقد
انتشارات لاهیتا - تابستان 1400
🖋@naghd_com
دیالکتیک انتقادی: سپهرهای نقد
انتشارات لاهیتا - تابستان 1400
🖋@naghd_com
📚 به مناسبت انتشار کتاب تازهی کمال خسروی:
دیالکتیک انتقادی: سپهرهای نقد
6 اوت 2021
🔸 ما پیش از این با سهگانهی «توصیف، تبیین و نقد»، «نقد منفی، نقد مثبت» و «نقد ایدئولوژی» که رهاورد کمال خسروی در بررسی نظریهی انتقادی در حوزههای گوناگون نقد ایدئولوژی است آشنا شدیم. کتاب جدید او در ادامه این راه بهرغم عنوانش این هدف را ندارد که دیالکتیک یا دیالکتیک مارکس را تاریخنگارانه بررسی کند. دو پرسش تازه و حیاتی مسیر این کتاب را تعیین میکنند: آیا فهم «گفتمان شناختی» مارکس مستلزم چارچوب یا ظرف فراگیرتری است که بنا به آن هستیشناختی، معرفتشناختی و روششناختی آن تعیین میشود؟ به عبارت سادهتر آیا کنکاش در قارهی اندیشهی مارکس مستلزم کنکاش در قارههای دیگر اندیشه همچون اسپینوزا، کانت و هگل است و تنها به مدد مفاهیم و ایدههای برگرفته از این سپهرهاست که ما به فهم دستگاه مختصات مارکس دست مییابیم، یا نه ما با فضا و دستگاه مختصات جدیدی روبرو هستیم؟ پرسش دوم: آیا بهرغم شکاف علوم اجتماعی و تاریخی از سویی و علوم طبیعی از سوی دیگر میتوان از علمی واحد سخن گفت که هر دو علم را در بر بگیرد؟ و اگر پاسخ منفی است و تمایز کیفی این دو حوزه دانش مانع از یککاسه کردن آن دو میشود، آنگاه چه چشمانداز تازهای در برابر دانش اجتماعی گشوده میشود؟
🔸 کمال خسروی در یک پیشگفتار و شش فصل به این دو سوال پاسخ میدهد و با طرح مقولات جدید «شیوهی وجود»، «فرانمود»، بررسی وارونگی در دیالکتیک هگلی و نقد تیپ ایدهآل وبری در نسبت با دستگاه شناختی مارکس به حوزهی مهم تمایز علوم طبیعی و علوم اجتماعی میپردازد و از آنجا به سپهرهای نقد گام میگذارد، یعنی جایی که سرشت سپهر نقد بر نقد ایدئولوژی استوار است. کتاب با پرسش مهمی پایان مییابد که نقد تا کجا بر نقد ایدئولوژی استوار است؟ کمال خسروی میگوید استقلال سپهر نقد همانا فرایند چیرگی بر ایدئولوژی بورژوایی است. اما چون ما تصویر دقیقتری از سرنوشت این سپهر نداریم، دیالکتیک انتقادی فضایی است برای جولان نظری و مبارزهی انقلابی.
🔸 هیئت تحریریه نقد انتشار این کتاب بسیار مهم را به رفیق کمال خسروی تبریک میگوید و امیدوار است که خوانندگان با کنکاشی هر چه عمیقتر در آن، تلاش سترگ تئوریک او را از آن خود کنند.
https://t.me/naghd_com/608
🖋@naghd_com
دیالکتیک انتقادی: سپهرهای نقد
6 اوت 2021
🔸 ما پیش از این با سهگانهی «توصیف، تبیین و نقد»، «نقد منفی، نقد مثبت» و «نقد ایدئولوژی» که رهاورد کمال خسروی در بررسی نظریهی انتقادی در حوزههای گوناگون نقد ایدئولوژی است آشنا شدیم. کتاب جدید او در ادامه این راه بهرغم عنوانش این هدف را ندارد که دیالکتیک یا دیالکتیک مارکس را تاریخنگارانه بررسی کند. دو پرسش تازه و حیاتی مسیر این کتاب را تعیین میکنند: آیا فهم «گفتمان شناختی» مارکس مستلزم چارچوب یا ظرف فراگیرتری است که بنا به آن هستیشناختی، معرفتشناختی و روششناختی آن تعیین میشود؟ به عبارت سادهتر آیا کنکاش در قارهی اندیشهی مارکس مستلزم کنکاش در قارههای دیگر اندیشه همچون اسپینوزا، کانت و هگل است و تنها به مدد مفاهیم و ایدههای برگرفته از این سپهرهاست که ما به فهم دستگاه مختصات مارکس دست مییابیم، یا نه ما با فضا و دستگاه مختصات جدیدی روبرو هستیم؟ پرسش دوم: آیا بهرغم شکاف علوم اجتماعی و تاریخی از سویی و علوم طبیعی از سوی دیگر میتوان از علمی واحد سخن گفت که هر دو علم را در بر بگیرد؟ و اگر پاسخ منفی است و تمایز کیفی این دو حوزه دانش مانع از یککاسه کردن آن دو میشود، آنگاه چه چشمانداز تازهای در برابر دانش اجتماعی گشوده میشود؟
🔸 کمال خسروی در یک پیشگفتار و شش فصل به این دو سوال پاسخ میدهد و با طرح مقولات جدید «شیوهی وجود»، «فرانمود»، بررسی وارونگی در دیالکتیک هگلی و نقد تیپ ایدهآل وبری در نسبت با دستگاه شناختی مارکس به حوزهی مهم تمایز علوم طبیعی و علوم اجتماعی میپردازد و از آنجا به سپهرهای نقد گام میگذارد، یعنی جایی که سرشت سپهر نقد بر نقد ایدئولوژی استوار است. کتاب با پرسش مهمی پایان مییابد که نقد تا کجا بر نقد ایدئولوژی استوار است؟ کمال خسروی میگوید استقلال سپهر نقد همانا فرایند چیرگی بر ایدئولوژی بورژوایی است. اما چون ما تصویر دقیقتری از سرنوشت این سپهر نداریم، دیالکتیک انتقادی فضایی است برای جولان نظری و مبارزهی انقلابی.
🔸 هیئت تحریریه نقد انتشار این کتاب بسیار مهم را به رفیق کمال خسروی تبریک میگوید و امیدوار است که خوانندگان با کنکاشی هر چه عمیقتر در آن، تلاش سترگ تئوریک او را از آن خود کنند.
https://t.me/naghd_com/608
🖋@naghd_com
Telegram
نقد
به مناسبت انتشار کتاب تازهی کمال خسروی
دیالکتیک انتقادی: سپهرهای نقد
انتشارات لاهیتا - تابستان 1400
🖋@naghd_com
دیالکتیک انتقادی: سپهرهای نقد
انتشارات لاهیتا - تابستان 1400
🖋@naghd_com
📚 نظریههای ارزش اضافی
دستنوشتههای 1863-1861
(ترجمهی فارسی – پارهی 14)
نوشتهی: کارل مارکس
ترجمهی: کمال خسروی
7 اوت 2021
در این بخش میخوانیم:
ادامهی فصل چهارم:
9- مبادلهی درآمد و سرمایه
الف) مبادلهی درآمد با درآمد
ب) مبادلهی درآمد با سرمایه
ج) مبادلهی سرمایه با سرمایه
📚 گزیدههایی از متن:
🔸 باید تمایز نهاد بین: 1) بخشی از درآمد که به سرمایهی تازه دگردیسی مییابد؛ همانا آن بخش از سود که خود دوباره به سرمایه بدل میشود. این بخش را در اینجا کاملاً نادیده میگیریم، ‹زیرا› به مبحث انباشت تعلق دارد ‹و› 2) درآمدی که با سرمایهی مصرفشده در تولید مبادله میشود، یعنی، به طوریکه از طریق این مبادله ‹ی نوع دوم› سرمایهی تازهای شکل نمیگیرد، بلکه سرمایهی قدیمی جایگزین میشود، در یک کلام، سرمایهی قدیمی حفظ میشود. بنابراین آن بخشی از درآمد را که به سرمایهی تازه دگردیسی مییابد، میتوانیم در پژوهشِ حاضر = صفر فرض کنیم و به موضوع چنین بنگریم که گویی کل درآمد، درآمد یا سرمایهی مصرفشده را پوشش میدهد.
بنابراین حجم کل محصول سالانه به 2 بخش تقسیم میشود: یک بخش بهعنوان درآمد مصرف میشود، بخش دیگر سرمایهی مصرفشده ‹در تولید› را در شکل واقعی و طبیعیاش جایگزین میکند.
🔸 در همهی شاخههای تولید بخشی از کل محصول بازنمایانندهی درآمد است، همانا کار نوافزوده (در طی سال) ‹یا› سود و کارمزد. {رانت، بهره و غیره بخشهایی از سوداند؛ دریافتیِ اوباش دولت هم بخشی از سود و کارمزد است؛ دریافتیِ دیگرکارگران نامولد آن بخشی از سود و کارمزد است که آنها در اِزای کارهای نامولدشان میخرند، بنابراین این دریافتی، محصول موجود در قالب سود و کارمزد را بیشتر نمیکند، بلکه فقط تعیین میکند که خودِ سرمایهداران و کارگران چه مقدار از این سود و کارمزد را مصرف میکنند.} اما این بخش از محصول که بازنمایانندهی درآمد است فقط در بعضی از سپهرهای تولید میتواند بیواسطه در قالب طبیعی خود به درآمد بدل شود یا از لحاظ ارزش مصرفی بهمثابه درآمد به مصرف برسد. همهی محصولاتی که فقط بازنمایانندهی وسائل تولیدند نمیتوانند در قالب طبیعی خود، یعنی در شکل بیواسطهشان بهمثابه درآمد، مصرف شوند، بلکه فقط ‹در قالب› ارزششان ‹میتوانند به مصرف برسند›. اما این ‹ارزش› باید در شاخههایی از تولید مصرف شود که اجناس بیواسطهْ قابل مصرف تولید میکنند. ممکن است بخشی از وسائل تولید، وسائل مصرفی مستقیم باشند؛ این یا آن وسیله میتواند بسته به کاربستش در تولید وسیلهای مصرفی باشد، مثلاً یک اسب، یا گاری یا غیره. بخشی از وسائلِ بیواسطه مصرفی میتوانند وسیلهی تولید باشند، مثلاً غله برای تولید عرق غله، گندم بهعنوان بذر و غیره. تقریباً همهی وسائل مصرف میتوانند بهمثابه فضولاتِ مصرف دوباره وارد فرآیند تولید شوند، مثلاً تکهپارههای فرسوده یا نیمهسالم پارچه در تولید کاغذ. اما هیچکس به این دلیل پارچه تولید نمیکند تا تکهپارههایش مواد خام ‹برای تولید› کاغذ شوند. آنها این شکل نخست را پس از زمانی بهدست میآورند که محصول پارچهبافی بهمثابه پارچه وارد مصرف شده است. نخست بهمثابه فضولاتِ این مصرف، بهمثابه پسماند و محصول فرآیند مصرف میتوانند دوباره بهمثابه وسیلهی تولید در سپهر تازهای از تولید وارد شوند. بنابراین، این مورد به اینجا‹ی بحث ما› تعلق ندارد...
🔹 متن کامل بخش چهاردهم از ترجمه نظریههای ارزش اضافی را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2pm
#نظریههای_ارزش_اضافی #نظریهی_ارزش
#مارکس #کمال_خسروی #کار_مولد #کار_نامولد #درآمد #سرمایه
🔹همچنین برای مجموع ترجمه تا اینجا، به لینک زیر مراجعه کنید:
https://naghdcom.files.wordpress.com/2021/08/gesamt-mehrwert-theorie-1-14.pdf
👇🏽
🖋@naghd_com
دستنوشتههای 1863-1861
(ترجمهی فارسی – پارهی 14)
نوشتهی: کارل مارکس
ترجمهی: کمال خسروی
7 اوت 2021
در این بخش میخوانیم:
ادامهی فصل چهارم:
9- مبادلهی درآمد و سرمایه
الف) مبادلهی درآمد با درآمد
ب) مبادلهی درآمد با سرمایه
ج) مبادلهی سرمایه با سرمایه
📚 گزیدههایی از متن:
🔸 باید تمایز نهاد بین: 1) بخشی از درآمد که به سرمایهی تازه دگردیسی مییابد؛ همانا آن بخش از سود که خود دوباره به سرمایه بدل میشود. این بخش را در اینجا کاملاً نادیده میگیریم، ‹زیرا› به مبحث انباشت تعلق دارد ‹و› 2) درآمدی که با سرمایهی مصرفشده در تولید مبادله میشود، یعنی، به طوریکه از طریق این مبادله ‹ی نوع دوم› سرمایهی تازهای شکل نمیگیرد، بلکه سرمایهی قدیمی جایگزین میشود، در یک کلام، سرمایهی قدیمی حفظ میشود. بنابراین آن بخشی از درآمد را که به سرمایهی تازه دگردیسی مییابد، میتوانیم در پژوهشِ حاضر = صفر فرض کنیم و به موضوع چنین بنگریم که گویی کل درآمد، درآمد یا سرمایهی مصرفشده را پوشش میدهد.
بنابراین حجم کل محصول سالانه به 2 بخش تقسیم میشود: یک بخش بهعنوان درآمد مصرف میشود، بخش دیگر سرمایهی مصرفشده ‹در تولید› را در شکل واقعی و طبیعیاش جایگزین میکند.
🔸 در همهی شاخههای تولید بخشی از کل محصول بازنمایانندهی درآمد است، همانا کار نوافزوده (در طی سال) ‹یا› سود و کارمزد. {رانت، بهره و غیره بخشهایی از سوداند؛ دریافتیِ اوباش دولت هم بخشی از سود و کارمزد است؛ دریافتیِ دیگرکارگران نامولد آن بخشی از سود و کارمزد است که آنها در اِزای کارهای نامولدشان میخرند، بنابراین این دریافتی، محصول موجود در قالب سود و کارمزد را بیشتر نمیکند، بلکه فقط تعیین میکند که خودِ سرمایهداران و کارگران چه مقدار از این سود و کارمزد را مصرف میکنند.} اما این بخش از محصول که بازنمایانندهی درآمد است فقط در بعضی از سپهرهای تولید میتواند بیواسطه در قالب طبیعی خود به درآمد بدل شود یا از لحاظ ارزش مصرفی بهمثابه درآمد به مصرف برسد. همهی محصولاتی که فقط بازنمایانندهی وسائل تولیدند نمیتوانند در قالب طبیعی خود، یعنی در شکل بیواسطهشان بهمثابه درآمد، مصرف شوند، بلکه فقط ‹در قالب› ارزششان ‹میتوانند به مصرف برسند›. اما این ‹ارزش› باید در شاخههایی از تولید مصرف شود که اجناس بیواسطهْ قابل مصرف تولید میکنند. ممکن است بخشی از وسائل تولید، وسائل مصرفی مستقیم باشند؛ این یا آن وسیله میتواند بسته به کاربستش در تولید وسیلهای مصرفی باشد، مثلاً یک اسب، یا گاری یا غیره. بخشی از وسائلِ بیواسطه مصرفی میتوانند وسیلهی تولید باشند، مثلاً غله برای تولید عرق غله، گندم بهعنوان بذر و غیره. تقریباً همهی وسائل مصرف میتوانند بهمثابه فضولاتِ مصرف دوباره وارد فرآیند تولید شوند، مثلاً تکهپارههای فرسوده یا نیمهسالم پارچه در تولید کاغذ. اما هیچکس به این دلیل پارچه تولید نمیکند تا تکهپارههایش مواد خام ‹برای تولید› کاغذ شوند. آنها این شکل نخست را پس از زمانی بهدست میآورند که محصول پارچهبافی بهمثابه پارچه وارد مصرف شده است. نخست بهمثابه فضولاتِ این مصرف، بهمثابه پسماند و محصول فرآیند مصرف میتوانند دوباره بهمثابه وسیلهی تولید در سپهر تازهای از تولید وارد شوند. بنابراین، این مورد به اینجا‹ی بحث ما› تعلق ندارد...
🔹 متن کامل بخش چهاردهم از ترجمه نظریههای ارزش اضافی را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-2pm
#نظریههای_ارزش_اضافی #نظریهی_ارزش
#مارکس #کمال_خسروی #کار_مولد #کار_نامولد #درآمد #سرمایه
🔹همچنین برای مجموع ترجمه تا اینجا، به لینک زیر مراجعه کنید:
https://naghdcom.files.wordpress.com/2021/08/gesamt-mehrwert-theorie-1-14.pdf
👇🏽
🖋@naghd_com
نقد: نقد اقتصاد سیاسی - نقد بتوارگی - نقد ایدئولوژی
نظریههای ارزش اضافی
مبادلهی درآمد با سرمایه و با درآمد نوشتهی: کارل مارکس ترجمهی: کمال خسروی در همهی شاخههای تولید بخشی از کل محصول بازنمایانندهی درآمد است، همانا کار نوافزوده (در طی سال) ‹یا› سود و کارمزد. {ران…