نقد
3.64K subscribers
220 photos
19 files
921 links
نقد اقتصاد سیاسی- نقد بتوارگی- نقد ایدئولوژی

بهترین، انقلابی‌ترین و نبوغ‌آمیزترین نظریه، بدون پیوند اندام‌وار با نبض، متن و کنشگران یک جنبش اجتماعی و سیاسیِ واقعی، به‌طور بلاواسطه، هیچ هوده‌ای ندارد.

www.naghd.com

Naghd.site@gmail.com
Download Telegram
دولتِ گسترش‌یافته
گوئیدو لیگوری
ترجمه‌ی تارا بهروزیان

🔸مقوله‌ی «دولتِ گسترش‌یافته» دو چیز را نشان می‌دهد: از یک‌سو پیوند دیالکتیکی (وحدت ـ تمایز) میان دولت و جامعه‌ی مدنی را درمی‌یابد، بی‌آن‌که هیچ‌یک از این دو اصطلاح را «پاک کند»؛ از سوی دیگر، در این بافتار نشان می‌دهد که چنین وحدتی تحت هژمونی دولت تحقق می‌یابد. بی‌تردید هیچ‌یک از این دو اصطلاح از نظر مفهومی در دیگری قابل ادغام نیست، اما ــ در واقعیت سده‌ی بیستم، که گرامشی درباره‌ی آن اندیشید و نظریه‌اش بازتاب‌ آن است ــ دولت نقشی پیش‌برنده و محوری داشت. گرامشی، هم‌چون بسیاری دیگر از متفکران سیاسی مارکسیست و غیرمارکسیستْ توانست این واقعیت را دریابد.

🔸مفهوم دولت در دفترها در دو جهت «گسترش» می‌یابد: الف) فهمِ رابطه‌ی جدید میان سیاست و اقتصاد؛ ب) فهمِ رابطه‌ی جدید میان «جامعه‌ی سیاسی» و «جامعه‌ی مدنی».
بیایید از نخستین محور آغاز کنیم: رابطه‌ی میان دولت و اقتصاد. پیش از هر چیز باید هرگونه تردیدی را کنار بگذاریم: گرامشی خود را محکم در زمینِ مارکسیسم جای می‌دهد. او سیاست را جایگزین اقتصاد نکرد، بلکه صرفاً بر پیوند دیالکتیکی و کنش متقابل این دو سطحِ واقعیت با قدرت تأکید کرد.

🔸«به‌محض آن‌که نوعی جدید از دولت شکل می‌گیرد، [به‌طور مشخص] مسئله‌ی تمدنی جدید را پیش می‌کشد»؛ «فهم نادرست از دولت به معنای آگاهی ضعیف از طبقه است»؛ «وحدت تاریخی طبقات حاکم در دولت یافت می‌شود، و تاریخِ آن‌ها اساساً تاریخِ دولت‌ها و گروه‌های دولتی است.» به‌طور دقیق، از نظر گرامشی، به‌نظر می‌رسد «طبقه‌ای»، آماده‌ی تبدیل‌شدن به طبقه‌ی هژمونیک است که ۱) حزب مستقلی داشته باشد و «خودمختاری کامل» خود را از طبقات حاکم اعلام کند؛ و ۲) بتواند «خود را در دولت تحکیم بخشد».

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5m4

#طبقات-بنیادی #هژمونی #دولت و جامعه‌ی-مدنی #گوئیدو-لیگوری #تارا-بهروزیان #دولت
نوشته‌های دریافتی
20 سال تلاش برای نگارش جلد دوم سرمایه
فوریه 2026
علی‌ رها

🔸می‌دانیم که عمر کوتاه مارکس اجازه نداد تا نتیجه‌ی پژوهش‌های طولانی مدت و گسترده‌ی خود را برای انتشار جلد دوم کتاب سرمایه ویراسته کند. انجام این مهم را فردریش انگلس به عهده گرفت. بنا به گفته‌ی او، مارکس به دخترش النور سفارش کرده بود که اگر عمر او کفاف نداد، انگلس بر مبنای دست‌نوشته‌های به‌جا مانده‌اش، «از آن چیزی در بیاورد». در نهایت، ۲ سال پس از مرگ مارکس، این مجلد با ویراستاری انگلس در سال ۱۸۸۵ به آلمانی منتشر شد.

🔸انگلس توضیح می‌دهد که در انجام این کار با دشواری‌های بسیاری روبرو بود، چراکه شیوه‌ی بیان دست‌نوشته‌ها آماده‌ی بازنمایی به سبک معمول مارکس نبود. با این حال، انگلس تأکید می‌کند که «من خودم را به این محدود کرده‌ام که تا حد امکان دست‌نوشته‌ها را عیناً بازآفرینی کنم، سبک بیان آن را تنها تا جایی تغییر دهم که خودِ مارکس هم تغییر می‌داد ... هرگاه کوچک‌ترین شکی درباره‌ی معنای جمله‌ای داشتم، ترجیح دادم کلمه‌به‌کلمه‌ی آن را نقل کنم. بازنگری‌ها و افزوده‌های من در مجموع، کم‌تر از ده برگ چاپی است و سرشتی صرفاً صوری دارد.» انگلس سپس کلیه‌ی دست‌نوشته‌های مارکس را با ذکر صفحات نام می‌برد، و تاریخ نگارش تک‌تک آن‌ها را نشان می‌دهد. در واقع خودِ انگلس بر این باور است که سفارش مارکس به النور را «به معنای دقیق کلمه انجام دادم.»

🔸انگیزه‌ی متن پیش‌رو تأیید یا تکذیب دعاوی انگلس نیست. مناقشه بر سر ویراست انگلس، به‌ویژه پس از انتشار دست‌نوشته‌های مارکس در آثار کامل مارکس و انگلس در مگای ۲، مجلدهای ۱۱، ۱۲، ۱۳ و ۱۴، در ظرفیت این نوشته نیست. ویراستاران آن مجموعه در مقدمه‌های خود با دقتی بی‌نظیر ویراست انگلس و دست‌نوشته‌های مارکس را باهم مقایسه کرده‌اند و کاستی‌های آن ویراست را مستدل ساخته‌اند. تمرکز اصلی این نوشته‌، فرآیند پر پیچ و خم نگارش و چشم‌انداز انتشار جلد دوم سرمایه از نقطه‌نظر خودِ مارکس و نیز تلاش برای پاسخ‌گویی به چراییِ ناتمام ماندن آن است.

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5mr

#جلد دوم کاپیتال #علی-رها #فردریش-انگلس #کارل-مارکس #پژوهش‌های-ناتمام
▫️ خیزش ۱۴۰۴: ضرورت نگاه از درون

2 فوریه 2026

کمال خسروی


🔸 نقطه‌ی عزیمتِ واکاوی و ارزیابی خیزش دی‌ماه 1404 باید شیوه‌ی هستی اجتماعی خودِ این جنبش باشد، همانا شرایط عینی و ذهنی‌اش، پویایی یا دینامیسم درونی‌اش و تاریخ و تاریخیتش، تنیده در شرایط اجتماعی و تاریخیِ داخلی و بین‌المللی. فقط با عزیمت از این نقطه است که می‌توان از سرگردانی در واد‌ی شعبده‌بازان تئوری‌های توطئه و سناریوهای پنهانی که مبنای‌شان این یا آن منبع مجهول‌الهویه یا ویدیویی مشکوک است، پرهیز کرد؛ و فقط بر پایه‌ی این شالوده است که اساساً می‌توان به پرسش نهایی «چه باید کرد»، پاسخ داد.

🔸 هیچ‌کس، هیچ‌کس، حتی طرارانِ چشم‌بند، جاعلان عکس‌ها و فیلم‌ها و شعارها، و سینه‌چاکان حقوق بشر و دمکراسی نیز منکر فقر و فلاکت مردم به ‌جانْ آمده نیستند و نمی‌توانند فشارِ خفقانی را که به مردم تحمیل می‌شود انکار کنند. این واقعیت‌ها، منشاء و انگیزه‌ی خیزش‌هاست. نگاه انتقادی به این جنبش و نگاه از درون، چگونه می‌تواند این شالوده‌ی جنبش و قدرت انقلابی را رها کند و برای تبیین جنبشی که در برابر چشمانش روی می‌دهد، و نهایتاً هزاران هزار کشته برجای می‌گذارد، به این یا آن سیاست پنهان ــ که فقط محرمان درگاه این و آن، یا یگانه هوشیاران «نابغه» از آن خبر دارند ــ متوسل شود؟

🔸 بدیهی است که بر متن مبارزه‌ی طبقاتی، چه در گستره‌ی ملی و چه در پهنه‌ی بین‌المللی، منافع طبقاتی و منافع قشرهای گوناگون اجتماعی وجود دارند و بدیهی است که دولت‌ها و قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای می‌کوشند اهداف خود را دنبال کنند و به آن‌ها تحقق بخشند. بنابراین پرسش ابداً این نیست که آیا این‌گونه طرح‌ها و نقشه‌ها وجود دارند، بدیهی است که وجود دارند ــ و در زمانه‌ی ترامپ، حتی نیازی به رمزگشایی از آن‌ها نیست و با وقاحت آشکار و چشم‌دریدگی در برابر همه‌ی دوربین‌های هرزه‌تر از خودِ آن‌ها ابراز می‌شوند ــ مسئله ابداً این نیست که آیا بی‌کاره‌ای چون پسر شاه سابق و دارودسته‌ی اوباش و مفت‌خوران و فرصت‌طلبان دور و بر او سودای بازگشت به قدرت دارند، و مسئله به هیچ‌روی این نیست که آیا در خلاء یک گفتمان آزادی‌خواه و رهایی‌بخش یا به‌دلیل نفوذ مرده‌ریگ ایدئولوژی شاهنشاهی و ایران‌شهری، این آرزوی سرکوب‌شده پیروانی دارد، مسئله ابداً این نیست که هر نیرویی در کشاکش‌های اجتماعی درصدد حاکم و هژمونْ کردن سیاست و گفتمان خود باشد؛ همه‌ی این‌ها بدیهی و غیرقابل انکار است. مسئله این است که از منظر قشر و طبقه‌ای که بار این فشار فقر و خفقان را تحمل می‌کند و کارد چنان به استخوانش رسیده است که با دست خالی در برابر گلوله می‌ایستد، واقعیت و حقیقت این خیزش چیست؟...

🔹متن کامل این نوشته را در لینک زیر بخوانید:


https://wp.me/p9vUft-5mM



#خیزش_۱۴۰۴ #کمال_خسروی #هستی_اجتماعی #تاریخیت #مبارزه_طبقاتی #مبارزه_با_دیکتاتوری

👇🏽

🖋@naghd_com
▫️ اقتصاد آمریکا: ورای هیاهو

8 فوریه 2026

مایکل رابرتز
ترجمه‌ی: احمد سیف

🔸 ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در سخن‌رانی‌اش در داووسْ در میانه‌ی همه‌ی لاف‌زنی‌ها و تهدیدها درباره‌ی گرینلند، مجموعه‌ای از خودستایی‌ها را درباره‌ی موفقیت اقتصاد ایالات متحد مطرح کرد که البته، به‌گفته‌ی او، همه به لطف خودش بود. او به گردهمایی نخبگان سیاسی و مالی جهان گفت: «رشد اقتصادی در حال انفجار است، بارآوری جهش کرده، سرمایه‌گذاری اوج گرفته، درآمدها در حال افزایش است و تورم شکست خورده است. ما داغ‌ترین کشور در هر جای دنیا هستیم.» (و منظورش البته گرمایش جهانی نبود.)

🔸 ترامپ گفت اقتصاد آمریکا «به‌طور شگفت‌انگیزی» با نرخ بیش از ۴ درصد در سالْ به‌صورت واقعی در حال رشد است و پیش‌بینی برای فصل بعدی حتی بالاتر و بیش از ۵ درصد در سال است. تورم به‌سرعت در حال کاهش است و این به فدرال رزرو اجازه می‌دهد نرخ بهره‌ی خود را کاهش دهد؛ کاری که به گفته‌ی ترامپ فقط به‌خاطر اکراه آن رئیس «احمق» فدرال رزرو، جی پاول، انجام نشد؛ کسی که ترامپ با اشتیاق گفت خیلی زود جای‌گزین خواهد شد. او ادعا کرد که در دوران ریاست‌جمهوری‌اش بوروکراسی دولت فدرال را کاهش داده و از شر ۲۷۰هزار شغل دولتی خلاص شده است. کسری بودجه فدرال به‌سرعت در حال کاهش است. و از همه مهم‌تر، او جلوی هجوم مهاجرت «غیرقانونی» را که در دوران بایدن به‌شدت افزایش یافته بود، گرفته است. حالا آمریکا «در حال لذت بردن» از وضعیتی است که در آن خروج از کشور از ورود به آن بیش‌تر شده است.
خب، بیایید این ادعاها را بررسی کنیم...

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:


https://wp.me/p9vUft-5nn



#مایکل_رابرتز #احمد_سیف
#ترامپ #اقتصاد_آمریکا
#اخراج_مهاجرین #سیاست_پولی #معضل_تورم

👇🏽

🖋@naghd_com
قیام ۲۲ بهمن ۵۷ نشان داد که حیرت از کشتار میدان ژاله تهران در ۱۷ شهریور ۵۷ دیری نپایید و مانع از قیام ۲۲ بهمن و سرنگونی رژیم استبدادی شاهنشاهی نشد. دیری نیز نخواهد پایید که حیرت از  کشتار دی‌ماه امسال و سوگ و اندوه از دست رفتن ده‌ها هزار جان‌های پاک، به خشم و توفانی عظیم‌تر بدل شود، که با تکیه بر تجربه‌ی زیسته‌ی دی‌ماه، همانا آشکار شدن دروغگویی و دغل‌کاری راهزنان خارجی، اعم از سلطنت‌طلبان دیروزین و «دمکراسی»فروشان امروزین، و فقط با تکیه بر توان و ظرفیت‌های خود جنبش انقلابی، طومار رژیم زندان و شکنجه و قتل‌عام را درهم خواهد پیچید.

🖋@naghd_com
▫️ پاتولوژی فترت

11 فوریه 2026

نوشته‌ی: نادر سپهری

«بحران دقیقاً در این واقعیت نهفته است که کهنه در حال مردن است
و نو نمی‌تواند زاده شود؛
در این میانِ فترت
پدیده‌های بیمارگون گوناگون پدیدار می‌شوند.»

گرامشی، دفترهای زندان - جلد سوم
🔸 گرامشی مفهوم «فترت» را برای توصیف لحظه‌ای به‌کار می‌گیرد که در آن نظم مسلط فرسوده شده، توان بازتولید هژمونی‌اش را از دست داده، اما هنوز بدیلی تاریخی قادر به استقرار نشده است. این وضعیت میدان تعلیقِ پرتنشی است که در آن نیروهای متناقض بدون افق تثبیت‌شده به کنش درمی‌آیند. فترت دوره‌ی تعلیق میان مرگ و تولد است؛ تعلیقی که در آن شکل‌های بیمارگون سیاست، ایدئولوژی و قدرت پدیدار می‌شوند. گرامشی این وضعیت را در بستر بحران دولت‌های لیبرال اروپا میان دو جنگ جهانی صورت‌بندی می‌کند، جایی که شکاف میان جامعه‌ی مدنی و دولت، میان رضایت و اجبار، به سطحی رسید که هژمونی دیگر قابل ترمیم نبود. اهمیت این مفهوم در آن است که بحران را به‌عنوان یک فرایند تاریخیِ انباشتی می‌فهمد؛ فرایندی که در آن نظم کهنه پیشاپیش مرده است، حتی اگر جسدش هنوز بر زمین نیفتاده باشد.

🔸 اگر این صورت‌بندی را به‌مثابه‌ی ابزار تحلیل به اکنون ایران منتقل کنیم با وضعیتی مواجه می‌شویم که منطق فترت در آن با شدتی خاص عمل می‌کند. جمهوری اسلامی سال‌هاست که توان تولید رضایت فعال را از دست داده و بیش از هر چیز بر اجبار، سرکوب و مدیریت موقت بحران‌ها متکی است... می‌توان گفت جامعه‌ی ایران در آستانه‌ی دی ۱۴۰۴ در وضعیتی قرار داشت که ویژگی‌های اصلی فترت گرامشی را بازتولید می‌کرد: نظم کهنه‌ای که از نظر اجتماعی و سیاسی مشروعیتش فروریخته، اما هم‌چنان از طریق اجبار پابرجاست؛ نیروهای اجتماعی‌ای که خشم و نارضایتی‌شان انباشته شده، اما فاقد ابزارهای پایدار برای تبدیل آن به قدرت سازمان‌یافته‌اند و میدان سیاسی‌ای که در آن اشکال مختلفی از سیاست بیمارگون، از ملی‌گرایی واکنشی تا امید بستن به مداخلات خارجی، مجال ظهور پیدا می‌کنند. این وضعیت نه تصادفی است و نه محصول خطاهای مقطعی. فترت نتیجه‌ی یک مسیر تاریخی مشخص است؛ مسیری که در آن بحران‌های اقتصادی، شکست‌های سیاسی و سرکوب مداوم، جامعه را به آستانه‌ای رسانده‌اند که هر لحظه می‌تواند به تلاقی نیروهای متناقض منجر شود.

🔸 قیام دی ۱۴۰۴ را باید به‌عنوان لحظه‌ای فهمید که در آن انباشت طولانیِ نارضایتی، انسداد سیاسی و فرسایش روانی جامعه به سطح کنش جمعی راه یافت. این قیام نه انفجاری ناگهانی و بی‌ریشه بود و نه ادامه‌ی مکانیکی اعتراضات پیشین؛ برآیند فشرده‌ شدن چندین روند متعارض در یک مقطع زمانی مشخص به‌شمار می‌رفت. پس از ۱۴۰۱، جامعه وارد وضعیتی شده بود که در آن خشم دیگر واکنشی به سیاست‌های مقطعی نبود بلکه به بخشی از تجربه‌ی زیسته‌ی روزمره تبدیل شده بود. سرکوب گسترده‌ی آبان ۹۸ و اعتصابات ۱۴۰۰ و سرکوب ۱۴۰۱، امکان تخلیه‌ی این انرژی را مسدود کرد و خشم را به لایه‌های زیرین جامعه راند؛ جایی که به‌تدریج به فشار روانی جمعی بدل شد. از این منظر دی ۱۴۰۴ را می‌توان لحظه‌ی بازگشت امر سرکوب‌شده به عرصه‌ی عمومی دانست؛ بازگشتی که نه در قالب یک برنامه‌ی سیاسی منسجم بلکه به‌صورت فوران نارضایتی‌های انباشته رخ داد.

🔸 فقدان بدیل هژمونیکِ سازمان‌یافته را نمی‌توان به ضعف مقطعی یا اشتباه تاکتیکی فروکاست؛ با یک مسئله‌ی ساختاری مواجه‌ایم که ریشه در تاریخ سیاسی معاصر ایران، شکل‌بندی میدان نیروها و مناسبات درونی چپ دارد. در غیاب چنین بدیلی، هر قیام حتی در رادیکال‌ترین اشکالش در معرض قبضه، انحراف یا فرسایش قرار می‌گیرد. دی ۱۴۰۴ این قاعده را به‌روشنی تأیید کرد...

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5oc



#قیام_۱۴۰۴ #نادر_سپهری
#گرامشی #فقدان_بدیل_هژمونیک
#نارضایتی_اجتماعی  #قدرت_سیاسی

👇🏽

🖋@naghd_com
🔹نوشته‌های دریافتی🔹

▫️ امپریالیسم زیست‌محیطی چین در ایران و افغانستان:
▫️ توسعه‌ی سبز یا صادرات ویرانی؟


15 فوریه 2026

نوشته‌ی: محمد مهدی نجفی

🔸 در دهه‌های اخیر، هم‌زمان با تشدید بحران اقلیمی و افزایش رقابت بر سر منابع طبیعی، مفهومی در ادبیات اکولوژی سیاسی و روابط بین‌الملل برجسته شده است که امکان فهم الگوهای جدید سلطه را فراهم می‌کند: امپریالیسم زیست‌محیطی. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که در آن قدرت‌های خارجی، نه از طریق اشغال نظامی یا اعمال مستقیم زور سیاسی، بلکه از مسیر انتقال هزینه‌های اکولوژیک، تخریب زیست‌بوم‌ها و بهره‌برداری نامتوازن از منابع طبیعی، منافع اقتصادی و ژئوپولیتیک خود را تضمین می‌کنند. طبیعت در این الگو از یک بستر مشترک زیست انسانی به عرصه‌ای برای بازتولید نابرابری قدرت در نظام جهانی بدل می‌شود.

🔸 امپریالیسم زیست‌محیطی بر این فرض استوار است که همه‌ی سرزمین‌ها از نظر ظرفیت تحمل آلودگی، ضعف نهادی و قدرت چانه‌زنی یک‌سان نیستند. در نتیجه، فعالیت‌های پرهزینه از نظر زیست‌محیطی ــ از استخراج فشرده‌ی معادن تا صنایع انرژی‌بر و آلاینده ــ به کشورهایی منتقل می‌شوند که با بحران‌های سیاسی، اقتصادی و حکم‌رانی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. در چنین شرایطی، جوامع محلی بار اصلی تخریب محیط‌زیست، فرسایش معیشت و پیامدهای سلامت و امنیت انسانی را به دوش می‌کشند، در حالی که منافع نهایی در خارج از مرزهای ملی آن‌ها انباشت می‌شود.

🔸 چین به‌عنوان یکی از مهم‌ترین بازی‌گران نظم جهانی معاصرْ در این چشم‌انداز جایگاهی کانونی دارد. پکن از یک سو خود را مدافع «توسعه‌ی سبز»، «گذار انرژی» و «هم‌کاری جنوب- جنوب» معرفی می‌کند و از سوی دیگر، به یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاران در پروژه‌های استخراجی، نفتی و زیرساختی در کشورهای دارای نهادهای ضعیف زیست‌محیطی تبدیل شده است. اهمیت چین صرفاً در حجم سرمایه‌گذاری‌های آن خلاصه نمی‌شود، بلکه در ترکیب نیاز فزاینده به منابع، توان مالی و فناورانه، و قابلیت بهره‌برداری از خلأهای نظارتی و بحران‌های سیاسی در کشورهای میزبان نهفته است.

🔸 ایران و افغانستان هر دو واقع در کمربند خشک جهان و هر دو گرفتار فشارهای ساختاری ــ از تحریم و بحران اقتصادی تا بی‌ثباتی سیاسی ــ نمونه‌های روشنی از این الگو هستند. حضور چین در معادن بزرگ افغانستان تا میدان‌های نفتی جنوب غرب ایرانْ با پروژه‌هایی گره خورده که پیامدهای زیست‌محیطی آن‌ها فراتر از حوزه‌ی طبیعتْ به عرصه‌ی معیشت، سلامت، مهاجرت و امنیت منطقه‌ای تسری یافته است. این یادداشت با هدف تحلیل این الگو نوشته شده است و سعی دارد نشان دهد که چگونه فعالیت‌های معدنی، انرژی‌بر و زیرساختی چین در ایران و افغانستان، در بستر ضعف حکم‌رانی محیط‌زیستی و شرایط استثنایی سیاسی، به شکل‌گیری نوعی «امپریالیسم زیست‌محیطی» انجامیده است. با تکیه بر داده‌ها، گزارش‌ها و مصادیق مشخص استدلال می‌شود که در این دو کشورْ طبیعت نه‌تنها موضوع بهره‌برداری اقتصادی، بلکه به ابزاری برای نفوذ، چانه‌زنی و بازتولید وابستگی ساختاری تبدیل شده است. واکاوی این الگو برای درک آینده‌ی زیست‌محیطی، اجتماعی و ژئوپولیتیک منطقهْ اهمیتی اساسی دارد...

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5oG

#محمدمهدی_نجفی
#امپریالیسم #امپریالیسم_زیست‌محیطی
#چین #ایران #افغانستان
#نابرابری_اکولوژیک #استعمار_نوین

👇🏽

🖋@naghd_com
▫️نوستالژی انقلابی

18 فوریه 2026

چارلی لاوری، تام کووین
ترجمه‌ی: احمد سیف

🔸 چراغ‌های هشدار از کهربایی به قرمز تغییر کرده‌اند. راستِ افراطی به‌سرعت در سیاست جریان اصلی و در جنبش‌های اجتماعی سراسر اروپا در حال پیشروی است. پاسخ بریتانیا چیست؟ راستِ حزب کارگر و دیگراحزاب مرکز گرا ایده‌هایشان را از دست داده‌اند، تنها نسخه‌شان باز هم ریاضت اقتصادیِ بیش‌تر است. آن سوی اقیانوس اطلس، یک توسعه‌دهنده‌ی ناموفق املاک و مستغلات و پسرِ یک معدن‌دار زمردِ دوران آپارتاید، مشغول خم‌کردن دولت آمریکا مطابق امیال سرمایه و تلاش برای بیرون‌راندن مهاجران‌ هستند.

🔸 خوش‌بینی جمعی ما که سال‌ها به وعده‌ی آینده‌ای گلگونِ سرمایه‌داری بسته شده بود، تقریباً ته کشیده است. سطح زندگی‌مان در حال سقوط است، عمرها کوتاه‌تر می‌شوند، نابرابری هم‌چنان رو به افزایش است و تغییرات اقلیمی تهدیدهایی خارق‌العاده علیه خودِ موجودیت ما پدید آورده‌اند. چه باید کرد؟ راه برون‌رفت از این آشوب باید در این نکته نهفته باشد که بپذیریم فروپاشی چپ تا حدی نتیجه‌ی یک غفلت بنیادین بوده است: این‌که اجازه داد گذشته به دست نیروهای راست مصادره شود.

🔸 در چنین زمینه‌ای، زمان آن فرا رسیده که چپ با ورود به قلمرو دشمن، سیاستی نو از «عقل سلیم تاریخی» بسازد. هیچ راه‌برد سیاسیِ موفقی نمی‌تواند چشم‌اندازی از آینده ترسیم کند، بی‌آن‌که وجوه مثبت و رادیکالِ گذشته را فراخواند. اکنون باید برای بازتفسیر تاریخ بسیج شویم؛ تفسیری که هم سلطه‌ی راست را بی‌ثبات کند و هم دستورکاری انقلابی برای زمان حال فراهم آورد.

🔸 گذشته همه‌جا در سیاست راست حضور دارد: در نام جنبش ماگا تعبیه شده است؛ نیروی محرک شاخه‌‌ی راست‌گرای کارزار برگزیت بود، با فراخوانش برای بازگشت به بهشتی پیشااروپایی و پیشامهاجرت. در برابر چنین رقبایی، دیگر کافی نیست، اگر هرگز بوده، که چپ صرفاً با برجسته‌کردن تناقض‌های درونیِ این شعارهای محافظه‌کارانه پیروز شود. دیگر کافی نیست، اگر هرگز بوده، که با منطقِ از بالا به پایین و قانون‌گراییِ تحقیرآمیز با راست بجنگیم. در عوض، نبرد باید در میدان‌های حافظه‌ی جمعی صورت گیرد. باید از دستاوردهای زیبای تاریخ مشترک‌مان بهره بگیریم تا راه آینده‌ای بهتر را نشان دهیم. نباید اجازه دهیم راست مالک اسطوره‌های جمعی گذشته شود...

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5pd


#چارلی_لاوری #تام_کووین
#احمد_سیف
#سیاست_رهایی‌بخش #نوستالژی_انقلابی
#بازساختن_تاریخ #سیاست_چپ

👇🏽

🖋@naghd_com
▫️ رسانه و درس‌های اعتراضات ۱۴۰۴

22 فوریه 2026

همایون ایوانی

🔸 در نبرد رسانه‌ای امروزْ تقابلی بنیادین میان «قدرت مالی- تکنولوژیک» و «اراده‌ی انسان آزاد» رخ نموده است. هرچند زخم‌ها هنوز خون‌چکان‌اند و اندوهْ سراسر وجود جامعه را در بر گرفته، اعتراضات ۱۴۰۴ درس‌هایی سخت و پرهزینه برای کنش‌گران جدی این جنبش به هم‌راه داشت؛ درس‌هایی درباره‌ی اهمیت نبرد رسانه‌ای و نقش حیاتی زیرساخت‌های ارتباطی در روزهای پرتلاطم مبارزه و سرکوب.

🔸 در نوشته‌ی جداگانه‌ای به تجربه‌ی قیام بهمن ۵۷ در زمینه نبرد رسانه‌ای پرداخته‌ام. ناگفته پیداست که پیچیدگی این آوردگاه، با گذشت پنج دهه، اینک به مراتب ژرف‌تر و چندلایه‌تر شده است. برای ایجاد امکان مقایسه‌ی تطبیقی بهتر میان این دو متن، در این‌جا تا حد امکان از همان ساختار تحلیلی پیشین پیروی کرده‌ام. در جریان بررسی، دو نکته بیش از دیگر موارد خود را نمایان ساخت: نخست آن که در طی نیم قرن فاصله میان دو لحظه‌ی تاریخی قیام ۵۷ و اعتراضات ۱۴۰۴، ارتباطات شفاهی و رسانه‌های چاپی در مقایسه با رسانه‌های اینترنتی و ماهواره سهم ناچیزی در شکل‌دهی افکار و آگاهی عمومی یافته‌اند. دوم آن که کاربرد و اثرگذاری رسانه‌ها به صورت چشم‌گیری و بیش از گذشته، در شکل‌گیری عامل ذهنی و روان‌شناسی اجتماعی نقش بازی می‌کنند؛ به برخی از ویژگی‌های این دگرگونی در یکی از سرفصل‌های بعدی پرداخته‌ام. در بخش پایانی، به دو نیاز راه‌بردی و فوری زمانه‌ی کنونی از نگاه نیروهای چپ و پیشرو اشاره می‌شود: هم‌کاری راه‌بردی رسانه‌های بدیل و پیشرو و نیز ژورنالیسم سرخ به‌مثابه‌ی روزنامه‌نگاری آگاهانه و متعهد!

🔸 برای سنجش قوای رسانه‌ای جنا‌ح‌های اصلی سیاست در اعتراضات ۱۴۰۴، آن‌ها در دو سطح کلیِ فرهنگ شفاهی و ارتباطات جمعی طبقه‌بندی شده‌اند. ارتباطات دیجیتالی و ماهواره‌ای در دوره‌ی کنونی، برخلاف نیم‌قرن پیش، نقش تعیین‌کننده در تولید محتوای درست یا دروغین داشته‌اند و در واقع در شرایط سانسور و سرکوب درازمدت حکومت، شانس سایر رسانه‌ها در داخل کشور بسیار پایین‌تر از آن است که در کوتاه مدتْ نقش مثبت و معنابخشی در صحنه سیاسی و فرهنگی غالب در جامعه ایفا کنند. قطب‌های اصلی سیاست و قدرت در این دوره‌ی تاریخی نیز دگرگون شده‌اند؛ اگر در قیام بهمن چهار قطب حکومت شاه، ملی‌گرایان، مذهبیون و هم‌چنین نیروهای پیشرو و چپ قابل رویت بودند، اینک از سویی پراکنش و چندپارگی سیاسی و از سوی دیگر کشش به تمرکز انحصاری «رهبری» خواست‌های جنبش، هم زمان دیده می‌شود.
در این نوشته، سه برش زمانی برای اعتراضات کنونی در نظر گرفته شده‌اند:
▫️ الف – ۷ دی تا ۱۸ دی؛
▫️ ب – ۱۸ و ۱۹ دی و دوره تاریکی دیجیتال؛
▫️ ج – جنگ روایت‌ها پس از سرکوب اعتراضات...

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:



https://wp.me/p9vUft-5pz


#همایون_ایوانی #عتراضات_۱۴۰۴
#رسانه #رسانه‌_بدیل
#انحصار_رسانه‌‌ای
#پروپاگاندا

👇🏽

🖋@naghd_com
🔹نوشته‌های دریافتی🔹

▫️ «فرایند درونی‌شدن» تضادهای امپریالیستی
▫️ بازتولید «خشونت مفرط»، استیصال و ارتجاع در خاورمیانه


25 فوریه 2026

محمد حاجی‌نیا

🔸 کلمات و تصاویری که از شکاف‌های باریک قطع کامل شبکه‌های ارتباطی در ایران مخابره شدند، هولناک‌ا‌ند. با هر تصویر، با هر روایت و با هر شهادت، جنایت مرزهای جدیدی را در ذهن ایرانی در ترسیم می‌کند؛ تصاویر، روایات و شهادت‌هایی که بدبین‌ترین خردها را بهت‌زده و خوش‌بین‌ترین اراده‌ها را فلج می‌کند. کلماتی که از ایران می‌رسند خسته، میان خشم، یأس و استیصال پا می‌کشند. نبض امید در کلمات کُند می‌زند. تبادل کلام، برای خلق، کشف یا حفظ ته‌مانده‌ای از امید است. امید که محو شود، رمقی برای کلمات باقی نمی‌ماند. امید به مبارزه و مقاومتی که همین سه سال پیش در هیأت «زن، زندگی، آزادی» سربلند کرد، جایش را به هراس و استیصال سپرده است. تحت این شرایط، مبادله‌ی کلمات کسادتر از تبادل هر کالایی است؛ پربسامدترین هم‌نشینی کلمات، بیان گزاره‌ای است که انسان خاورمیانه، ‌هم‌چون انسان پس از آشوویتس، با آن غریبه نیست: «کاری نمی‌شود کرد...». صحبت بر سر ده‌ها هزار کشته در فاصله‌ی دو شب است. این حجم از کشتار و نمایش عمومی قساوت در تاریخ پرکشتار جمهوری اسلامی هم بی‌سابقه است؛ این میزان از یأس نیز. اما تاریخ نزدیک خاورمیانه خاطراتی فراوان از قساوتی از این دست دارد، از یأس و استیصال نیز؛ خاطرات سمجی که گویی از تکرار در این خطه خسته نمی‌شوند

🔸 آن دو شب خونین و روزهای عزای پس از آن هم‌زمان سه پدیده را رؤیت‌پذیر کرد: 1. «خشونت مفرط» و نمایش عمومی قساوت 2. رشد قابل‌توجه و انکارناپذیر گرایش به ارتجاع سلطنت درون صفوف ناهمگن جنبش 3. استیصال و یأسی که حاکی از این امر بود که افق‌های مبارزه و امکان‌های مقاومت در ذهن جنبش به غایت محدود می‌نماید. معتقدم که رابطه‌ای ــ درونی و نه تلاقی‌ای خطی ــ این سه پدیده را به ‌یک‌دیگر پیوند می‌دهد. اما این پیوند درونی را نمی‌توان درک و تحلیل کرد، مگر با موقعیت‌یابی آن در بستر تحولات کلی خاورمیانه، و خود این بستر فقط بر شالوده‌ی تغییرات روابط و تناقضات ساختاری نظام جهانی امپریالیسم قابل‌فهم است.

🔸 تز دیگری که، با وام‌گیری از پولانزاس، در این متن طرح خواهم کرد، و شالوده‌ی استدلال‌های متن، از جمله تبیین تز نخست، را شکل خواهد داد از این قرار است: تحول روابط تولید سرمایه‌داری امپریالیستی خاصه از دهه‌ی 1960 میلادی، با وحدت یافتن و متصل شدن واحدهای تولید در فرایند تولید در سراسر جهان، سازوکار تعامل میان عوامل «خارجی» و «داخلی» صورت‌بندی‌های اجتماعی مفروض را دگرگون کرد... به عبارت ساده‌تر تلاش می‌کنم نشان دهم که رقابت‌های سیاسی‌اقتصادی امپریالیستی و فشار از طریق تحریم‌ها و مداخلات منطقه‌ای به عنوان عواملی عمل می‌کنند که به طور درونی ترکیب‌بندی، لایه‌بندی طبقاتی و گرایش‌های طبقاتی را بازآرایی می‌کنند، به نحوی که حتی گرایش‌های متضاد قدرت‌های امپریالیستی رقیب درون جناح‌های طبقه‌ی مسلط قدرت‌های پیرامونی منعکس و بازتولید می‌شود. در همین راستا، توضیح خواهم داد که چگونه دقایق تحکیم و تثبیت قدرت‌های ارتجاعیْ همانا گسترش و بازتولید «خشونت مفرط» و مهیا شدن فضا برای «بدیل‌»‌های ارتجاعی در کشورهای منطقه (به طور مشخص ایران) در نسبت درونی با تضادهای پویه‌های امپریالیستی در سطح جهان است. معتقدم که بسط و تبیین این تزها می‌تواند، فراتر از صرف مواضع سیاسی، پایه‌های تئوریک و عینیِ نفی هم‌هنگام استبداد‌های منطقه‌ای و امپریالیست‌های جهانی را فراهم کند.

🔸 برای تبیین تز نخست، تحولات خاورمیانه را با ارائه‌ی نمونه‌هایی نظیر مصر و سوریه و تمرکز بر صورت‌بندی اجتماعی ایران در بستر تحولات جهانیْ مورد بحث قرار خواهم داد. اما، در تبیین تز دوم تحولات مناسبات طبقاتی و جهت‌گیری‌های گوناگون طبقه‌ی مسلط در ایران را بررسی خواهم کرد...

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:


https://wp.me/p9vUft-5q8


#امپریالیسم #خاورمیانه
#محدودیت_افق_مبارزه
#بدیل‌های_ارتجاعی #مناسبات_طبقاتی
👇🏽

🖋@naghd_com
نه به جنگ!

بدیهی است که ما مردم خواهان سرنگونی رژیم سرکوبگری هستیم که فقط با تکیه بر زور و زندان و شکنجه و کشتار برجای مانده است و بدیهی است که ما خواهان زندگی در جامعه‌ای رها از سلطه و استثمار هستیم. اما سلاخ خونخوار مردم فلسطین و به‌ویژه غزه، نتانیاهو، و دیوانه‌ی هرزه و خودشیفته‌ای مانند ترامپ اجازه و حق تعیین سرنوشت ما را ندارند.
8 مارس، روز جهانی زن
بهترین کاری که کرده‌ام زاییدن است؛ دومین کار اعتصاب
7 مارس 2026

پائولا مولیناری
ترجمه‌: فرزانه راجی
بیش از پنجاه سال گذشت تا سرود «لا هوئلگا» (اعتصاب)، برای اعتصاب جهانی فمینیستی ۸ مارس ۲۰۱۷ بازنویسی شود. نسخه‌ی اصلیِ سرود، کارگران صنعتی را فرامی‌خواند تا ابزارهای‌شان را زمین بگذارند: «ابزارهایتان را زمین بگذارید، زمان مبارزه فرا رسیده است». نسخه‌‌ی بازنویسی‌شده نقطه‌ی آغاز خود را بر ناهمگونی طبقه‌ی کارگر و شرایط متنوع کار قرار می‌دهد. در نهایت، سرود بازنویسی‌شده ضمیر را از (مذکر) به (مونث) تغییر می‌دهد و مادر را دعوت می‌کند تا به اعتصاب بپیوندد، به‌جای آن‌که صرفاً به او اطلاع دهد کارگران به اعتصاب خواهند رفت. با وجود تفاوت‌هایی در محتوای دو نسخه، بخش ترجیع‌بند هم‌چنان باقی می‌ماند: «پیش به سوی اعتصاب، ده! پیش به سوی اعتصاب، صد! … پیش به سوی اعتصاب، هزار! من برای آن‌ها، مادر و آن‌ها برای من.» سرودِ بازنویسی‌شده، هم‌چون نسخه‌ی اصلی، بر اعتصاب به‌مثابه‌ی کنشی از همبستگی تمرکز دارد؛ کنشی که تمرینِ مراقبت متقابل و وابستگی مشترک است.
بخش نخست مقاله، مفهوم «بازتولید اجتماعی»، الهام‌گرفته از فمینیسم را معرفی می‌کند و نقش احتمالی آن را در تحلیل مقاومت‌های محیط کار بررسی می‌کند. بخش بعدی به «الگوهای عاطفی» و شکل‌های مقاومت در محیط کار پیش از اعتصاب می‌پردازد. موضوع محوری این است که چگونه کارگران اعتصاب را از اعتصابی حول زمان کار، به اعتصابی برای حقِ مراقبت از کار خود و نیز مراقبت بیرون از کار تبدیل کردند. این اعتصاب پیوند درونی میان بازتولید و تولید و مشکلات ناشی از این دوگانگی را آشکار ساخت. بخش پایانی به بررسی تنش میان رهبری اتحادیه و برخی از اعتصاب‌کنندگان می‌پردازد. در نهایت، نتیجه‌گیریْ استدلال مرکزی فصل را خلاصه می‌کند: نقش بنیادین مراقبت و سازمان‌دهی خودِ زندگی در مبارزات کارگری.


🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5rj


#بازتولید اجتماعی #مقاومت در محیط کار #اعتصاب کنشی از همبستگی #فرزانه راجی # پائولا مولیناری
در آستانه‌ی سال نهم
11 مارس 2026

یادداشت پیشِ رو را به مناسبت آغاز نهمین سال فعالیت «نقد» نوشته بودیم. در این فاصله جنگ بین رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی، از یک‌سو، و اسرائیل به سرکردگی جلاد غزه، و آمریکا به سرکردگی دیوانه‌ی هرزه و خودشیفته‌ای هم‌چون ترامپ، از سوی دیگر، شیرازه و روال زندگی را از هم گسست. دو سویه‌ای ارتجاعی که یکی فقط برای بقای رژیم ننگین و سرکوبگر خود، و دیگری برای منافع کوتاه‌مدت شخصی و منافع راهبردی و درازمدت سرمایه‌ی جهانی و برای جایگزین‌کردن رژیم جمهوری اسلامی با رژیمی به‌عنوان یکی از نوکران خود، جان و زندگی انسان‌ها را قربانی می‌کنند. با این‌حال آن‌چه در این یادداشت آمده حقیقت و حقانیت خود را دارد.
***
ما به مناسبت‌های گوناگون و بارها یادآور شده‌ایم که واقعیت مشخص، به‌عنوان نقطه‌ی عزیمت واکاوی و عمل، فقط مجموعه‌ای از امور واقع نیست، بلکه دربردارنده‌ی انتزاعات پیکریافته (ایدئولوژی)ها، گرایش‌های بالقوه‌ی بالنده و نیز گرایش‌های قهقرایی و مبارزه‌ی طبقاتی بر سر غالب‌شدن ارزش‌ها و ارزش‌گذاری‌ها نیز هست. مبارزه‌ی جاری دانشجویان علیه رژیم و به‌ویژه مبارزه‌ی دانشجویان انقلابی و آن‌هایی که خواهان جامعه‌ای رها از سلطه و استثمارند، نشان‌گر شکستِ سکوت و گشایش افقی در شرایط شکست وسوگ و نومیدی است. اما مهم‌تر از هر چیز دیگر، بیان‌کننده‌ی این حقیقت رهایی‌بخش است که حتی در شرایط خشونت‌آمیزترین سرکوب‌ها، جنبش‌هایی امکان عرضِ اندام دارند که از پایگاه اجتماعی شرکت‌کنندگان‌شان عزیمت می‌کنند و در این پایگاه ریشه دارند. دانشجویان در دانشگاه‌ها، دانش‌آموزان و معلمان در مدارس و نهادهای آموزشی، و کارگران در کارگاه‌های کوچک و بزرگ.

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5rS


#سال_نهم #کشتار و جنگ #همزاد_چنبش #نقد اقتصاد سیاسی
درک تجاوز غیرقانونی امریکاواسرائیل علیه ایران

کریگ موخیبر
ترجمه‌ی: احمد سیف
15 مارس 2026

بار دیگر، محور آمریکا ـ اسرائیل حمله‌ای غیرضروری، تحریک‌نشده و عمیقاً غیراخلاقی را علیه کشور ایران آغاز کرده است. اما آن‌چه تا حد زیادی در پوشش رسانه‌های شرکتی غربی از این حمله غایب است، این واقعیت است که این اقدام کاملاً غیرقانونی و در واقع یک عمل مجرمانه است.
مخاطبان رسانه‌های غربی با روایت کاذب همیشگی تغذیه می‌شوند؛ روایتی که توسط عاملان دولتی تجاوز، سوداگران جنگ و نیابتی‌های صهیونیستی چارچوب‌بندی شده است. جنگ صلح است. صلح تهدید است. تجاوز دفاع از خود است. دفاع از خود تجاوز است. قربانی، مجرم است و مجرم، قربانی.
صبح شنبه، بمب‌های محور، بر پایتخت تهران و شهرهایی در سراسر ایران فرود آمد و اهداف غیرنظامی و نظامی را به یک‌سان هدف قرار داد و ردّی عظیم از خون و ویرانی برجا گذاشت.
هر دو کشور توسط دولت‌هایی خشن، راست افراطی و نژادپرست با سوابقی از قانون‌گریزی شدید اداره می‌شوند. هر دو با یک‌دیگر متحد شده‌اند تا در فلسطین مرتکب نسل‌کشی شوند. و هر دو توسط جنایت‌کاران جنگی تکراری رهبری می‌شوند.
در واقع، ترامپ بیش از هر رئیس‌جمهور دیگری در تاریخ ایالات متحده (۱۰ کشور) به کشورهای مختلف حمله کرده است (که شکستن چنین رکوردی کار آسانی نیست)، و بازگشت بی‌سابقه‌ای به جرم تجاوز نشان داده است؛ او خدمه قایق‌ها را در کارائیب به قتل رسانده، به دانشجویان و مدافعان حقوق بشر در داخل کشور حمله کرده، و نیروهای شبه‌نظامی مسلح، خشن و بیگانه‌هراس را علیه مردم در شهرهای آمریکا به راه انداخته است.
از سوی دیگر، نتانیاهو عملاً یک فرد تحت تعقیبِ متهم است که به دلیل ارتکاب جنایت علیه بشریت در دیوان کیفری بین‌المللی با اتهام روبه‌رو شده است، و او رهبری رژیمی را برعهده دارد که به ارتکاب آپارتاید، جنایات جنگی، جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی محکوم شده است.

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5sp

#نه_به_جنگ # کریگ_موخیبر # احمد_سیف #نه_به_رژیم_ارتجاعی_اسلامی
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام

و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است

با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید

پرواز را علامت ممنوع می زنید

با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟

گیرم که می کشید

گیرم که می برید

گیرم که می زنید

با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟
فروپاشی سرمایه در اثر بحران‌ها
نظریه‌‌های ارزش اضافی - جلد دوم
کارل مارکس
ترجمه‌ی کمال خسروی
22 مارس 2026
آن‌گاه که سخن بر سر ویرانی و فروپاشی سرمایه در اثر بحران‌هاست، باید بین دو چیز تمایز قائل شد.
‹نخست:› مادام که فرآیند بازتولید دچار وقفه و اختلال است، فرآیند کار محدود می‌شود یا بعضاً از حرکت باز می‌ایستد، سرمایه‌ی واقعی نابود می‌شود. ماشین‌آلاتی که مصرف نمی‌شوند، سرمایه نیستند. کاری که استثمار نمی‌شود، هم‌چون تولیدِ از دستْ رفته است. مواد خامی که به‌کارنرفتهْ برجای می‌ماند، سرمایه نیست. ... یا کالاهایی که در انبارها فاسد می‌شوند، همه‌ی این‌ها فروپاشی و نابودی سرمایه‌اند. همه چیز به بن‌بست و وقفه در فرایند بازتولید و به این امر محدود می‌شود که شرایط موجود تولید درواقع در مقام شرایط تولید عمل نکنند ... بنابراین ارزش مصرفی و ارزش مبادله‌ای‌شان به دَرَک واصل می‌شود.
اما، ثانیاً، منظور از ویرانی و فروپاشی سرمایه در اثر بحران‌ها، ارزش‌کاهی از توده‌های ارزشی است، امری که مانع می‌شود پس از اینْ بار دیگر فرآیند بازتولید را در مقام سرمایه، در همان مرتبه از تولید، ازسر گیرند. این وضع، مصداق ویرانگریِ قیمت کالاهاست. به این ترتیب هیچ ارزش مصرفی‌ای نابود نمی‌شود. آن‌چه یکی از دست می‌دهد، دیگری به‌دست می‌آورد. از توده‌های ارزشی که در مقام سرمایه فعالند، ممانعت می‌شود خود را در دستان همان ‹سرمایه‌دار› در مقام سرمایه بازسازی کنند. سرمایه‌داران قدیمی ورشکست می‌شوند.
بحران‌های بازار جهانی، تناقض‌ها و تضادهای تولید بورژوایی را به‌رسوایی می‌کشانند. اینک مشاطه‌گران بورژوازی به‌جای پژوهش در این‌باره که عناصر متعارضی که فاجعه را آشکارا فاش می‌کنند، از چه ترکیب یافته‌اند، به این بسنده می‌کنند که به انکار خودِ فاجعه بپردازند... به این ترتیب، مشاطه‌گری عبارتست از تقلب در ساده‌ترین روابط اقتصادی و به‌ویژه، پافشاری بر وحدتْ به‌جای پای‌بندی به تضاد.

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5tg


#فروپاشی_سرمایه #نظریه‌های_ ارزش اضافی_جلد_2 #کارل _مارکس #کمال_خسروی
چهار مردم در مواجهه با انقلاب، براندازی و جنگ

یاشار دارالشفاء

27 مارس 2026

جنگ جاری و هم‌زمانی آن با تجربه‌های زیسته‌ی اعتراض، سرکوب و بحران مشروعیت سیاسی، موقعیتی کم‌سابقه فراهم آورده است که در آن، نسبت میان «بقا»، «آزادی» و «تغییر» به مسئله‌ای فوری و ملموس بدل شده است. در این میان، پرسش اصلی دیگر صرفاً این نیست که «چه کسی حق دارد؟»، بلکه این است که «هر گروه اساساً مسئله را چگونه تعریف می‌کند؟»؛ چه چیزی را «هزینه» می‌داند و چه چیزی را «ضرورت»؛ کجا مرز اخلاق را ترسیم می‌کند و کجا آن را به تعویق می‌اندازد. از دل این تفاوت‌هاست که صورت‌بندی‌های متعارضی از واقعیت زاده می‌شوند ــ صورت‌بندی‌هایی که گاه چنان از هم دورند که گویی در یک جغرافیا، اما در جهان‌هایی متفاوت زیست می‌کنند.

از این منظر، بروز آشتی‌ناپذیری‌های صریح میان «مردم‌ها» نه لزوماً یک خطر، بلکه می‌تواند علامتی از زنده بودن جامعه باشد؛ جامعه‌ای که در آن تضادها دیگر به زیرزمین رانده نمی‌شوند، بلکه امکان بیان می‌یابند، صورت‌بندی می‌شوند و به میدان نزاع علنی قدم می‌گذارند. شاید مسئله نه حذف این شکاف‌ها، بلکه فهم دقیق‌تر آن‌ها و دیدن این نکته باشد که هر یک حامل چه افق‌هایی از امکان و چه شکل‌هایی از بن‌بست‌اند. این‌جا هم‌چنین نمی‌توان به اسم «تکثر»، این سطح از تضادِ منافع میان «مردم‌ها» را پایه‌ای دانست برای توجیهِ جمهوری‌خواهانه‌ی «ضرورت گذار به دموکراسی متکثر». مسأله این‌جا کشف مؤلفه‌ی عجیب و غریبی به‌نام «تکثر» در یک جامعه نیست؛ مسأله از قضا درک این ضرورت است که پیروزی سیاسیِ صورت‌بندی هر یک از این مردم‌ها، حاوی نتایجی است، که می‌بایست در مواجهه با آن‌ها دست به انتخاب زد.
متنی که پیشِ رو دارید، در چنین افقی نوشته شده است: تلاشی برای نام‌گذاری و تفکیک این «جهان‌های هم‌زمان اما ناهم‌فهم». تلاشی برای دیدن آن‌چه در زیر عنوان کلی و فریبنده‌ی «مردم» پنهان می‌شود. این متن با حرکت از توصیف موقعیت‌های عینی ــ از خیابان و جنگ تا تجربه‌های زیسته‌ی طبقات مختلف ــ می‌کوشد نشان دهد که چگونه دست‌کم چهار صورت‌بندی متفاوت از «مردم» در ایران امروز قابل تشخیص است؛ چهار منطقی که نه‌تنها در نسبت با رژیم سیاسی، بلکه در فهم جنگ، مداخله خارجی، و امکان یا امتناع تغییر، از یک‌دیگر فاصله می‌گیرند.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5tT



#یاشار_ دارالشفاء #انقلاب_براندازی_ و_ جنگ #انقلاب_ سیاسی_ اجتماعی
لگام‌گسیختگی در خلیج
توماش کونیتس
ترجمه‌ی کمال خسروی
اول آوریل 2026

درحال حاضر آمریکا فقط می‌تواند جنگ علیه ایران را به‌بهای شکستی استراتژیک به‌پایان رساند؛ از این‌روست تهدیدها و وخامتی مهارناشدنی.
بر اساس وضع کنونیِ امور، آمریکا توانسته است به‌لحاظ نظامی به موفقیت‌هایی واقعی دست یابد، اما به‌لحاظ استراتژیک جنگ را باخته است، زیرا اقتصاد جهانی اینک به نظر لطف ایران وابسته است. تازه، بگذریم از اظهاراتی درباره‌ی «رژیم چنج» که در اوایل جنگ ابراز می‌شدند. خودشیفتگی بیمارگونه‌ی ترامپ توانایی‌های بسیاری دارد، اما تبدیل دروغ‌پردازانه‌ی این شکست به پیروزی، برای او صاف‌وساده غیرممکن است.
اگر مذاکرات روز جمعه‌ی آینده به نتیجه نرسد، از آن‌جا که تعداد نیروهای زمینی موقتاً حدود 10 هزار نفر است، احتمال تهاجم‌های موضعی وجود دارد. اما تصرف قابل اعتمادِ تنگه‌ی هرمز و نوار ساحلی خلیج [فارس]، دست‌کم با 100 هزار سرباز ممکن است. از همین‌رو به‌نظر می‌رسد که حمله به بندرگاه نفتی جزیره‌ی ایران در خلیج [فارس]، خارک، محتمل‌ترین اقدام است، یعنی به جزیره‌ای که بیش‌تر از 90 درصد نفت خام ایران از آن‌جا صادر می‌شود. با تصرف این جزیره، تقریباً همه‌ی درآمدهای نفتی ایران قطع می‌شود، و واشینگتن می‌تواند با این‌کار تأمین کشور چین با مواد انرژی‌زای فسیلی را مختل کند؛ هم ونزوئلا و هم ایران به‌تقریب نفت‌شان را منحصراً به چین صادر می‌کنند. ترامپ می‌تواند یکی از معاملات معمولش را انجام دهد و جزیره‌ی خارک را با تنگه‌ی هرمز تاخت بزند.

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5uC


#توماش_کونیتس #کمال_خسروی #بحران_اقتصادی #بحران _آب_در_خلیج فارس
نوشته‌های دریافتی
جمهوری‌خواهی سوسیالیستی
نظریه‌ای درباره‌ی آزادی و حکمرانی
جیمز مولدون
ترجمه‌ی: سروناز احمدی
5 آوریل 2026
اهمیت این مقاله، نه صرفاً در ارائه‌ی یک طرح نهادی کامل، بلکه در ترسیم افق و چارچوبی مفهومی است که می‌تواند نسبت جمهوری‌خواهی و سوسیالیسم را از نو تعریف کند. مولدون با بازخوانی انتقادات جمهوری‌خواهان رادیکال از پتیت و با رجوع مستقیم به کارل کائوتسکی و رزا لوکزامبورگ، می‌کوشد نشان دهد که آزادی سیاسی، اگر با خودمختاری جمعی و دموکراتیزه‌سازی اقتصاد پیوند نخورد، به سطحی صوری و محدود تقلیل می‌یابد.
در این مقاله، جامعه‌ای ترسیم می‌شود که ارکان آن عبارت‌اند از:
• دولتی غیرنظامی و تمرکززدایی‌شده، مبتنی بر قانون اساسی و حاکمیت قانون؛
• پارلمان منتخب با حق رأی همگانی؛
• نهادهای فشار از پایین و مشارکت سازمان‌یافته‌ی شهروندان؛
• محیط‌های کار تحت کنترل دموکراتیک کارگران؛
• نهادهای هماهنگ‌کننده‌ی اقتصادی در سطح ملی برای جهت‌دهی سرمایه‌گذاری و تولید؛
• و فرهنگی سیاسی مبتنی بر همبستگی، مسئولیت عمومی و فضایل مدنی سوسیالیستی.
جمهوری‌خواهی و سوسیالیسم در خوانش مولدون دو سنت جدا از هم نیستند، بلکه در سطحی عمیق به یکدیگر نیازمندند. جمهوری‌خواهی بدون نقد ساختاری سرمایه‌داریْ خطر فروکاستن آزادی به صرف نبود مداخله‌ی خودسرانه را دارد و سوسیالیسم بدون تعهد به نهادهای جمهوری‌خواهانه، با خطر تمرکز قدرت و فرسایش آزادی سیاسی روبه‌روست.

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5v4

#خودمختاری_جمعی #دموکراتیزه‌سازی_اقتصاد #سروناز_احمدی #جیمز_مولدون #نقد_سرمایه‌داری
همدستی سرمایه‌ی جهانی در مبارزه با جنبش انقلابی و ترقی‌خواه: امپریالیسم، صهیونیسم و جمهوری اسلامی دست در دست یک‌دیگر.

وقتی آمریکا و اسراییل دانشگاه‌ها، کارخانه‌ها، مدرسه‌ها و بیمارستان‌ها را بمباران می‌کنند و دانشجویان، استادان، کارگران، معلمان، دانش‌آموزان، پرستاران و کادر آموزشی و درمانی را می‌کشند، وقتی رژیم زندان و شکنجه و اعدام شرورانه و با استفاده از موقعیت مناسب کنونی دوباره چوبه‌های دار را برپا کرده و زندانیان سیاسی اسیر در زندان‌ها را می‌کشد، هر دو، دست در دست یک‌دیگر، نیروهای بالفعل و بالقوه‌ی جنبش انقلابی و ترقی‌خواه را از میان بر می‌دارند.
فراتر از سرمایه‌داری و نجات اقلیم
و پاسخ مایکل رابرتز
جیسون هیکل و یانیس واروفاکیس
ترجمه‌ی: احمد سیف
8 آوریل 2026

ما می‌توانیم از مدل سرمایه‌داری فراتر برویم و اقلیم را نجات دهیم.
سرمایه‌داری به آینده‌ی گونه‌ی ما همان‌قدر اهمیت می‌دهد که یک گرگ به سرنوشت یک بره. اما اگر اقتصادمان را دموکراتیزه کنیم، جهانی بهتر در دسترس ما خواهد بود.
ما مسئولیتی فوری برعهده داریم. نظام اقتصادی کنونی ما قادر به پاسخ‌گویی به بحران‌های اجتماعی و زیست‌محیطی قرن بیست‌ویکم نیست. وقتی به اطراف نگاه می‌کنیم، با پارادوکسی شگفت‌انگیز روبه‌رو می‌شویم. از یک‌سو، به فناوری‌های نوین چشم‌گیری دسترسی داریم و توان جمعی تولید غذای بیش‌تر و کالاهایی بیش از نیازمان ـ یا بیش از آن‌چه سیاره تاب می‌آورد ـ را دارا هستیم. اما در همان حال، میلیون‌ها نفر در شرایط محرومیت شدید زندگی می‌کنند.
چه چیزی این تناقض را توضیح می‌دهد؟ سرمایه‌داری. نظامی اقتصادی که در اصل به دیکتاتوریِ اقلیتی بسیار کوچک فروکاسته می‌شود؛ اقلیتی که سرمایه را در اختیار دارد ـ بانک‌های بزرگ، شرکت‌های عظیم ... این سرمایه‌داران‌اند که تعیین می‌کنند چه چیزی تولید شود، نیروی کار ما چگونه به‌کار گرفته شود و چه کسانی از منافع بهره‌مند شوند. ما ـ کسانی‌که عملاً تولید را انجام می‌دهیم ـ در این تصمیم‌گیری سهمی نداریم.
برای سرمایه، هدف تولید در درجه‌ی نخست پاسخ‌گویی به نیازهای انسانی یا تحقق پیشرفت اجتماعی نیست، هدف، حداکثرسازی و انباشتِ سود است. این هدفِ غالب است.
مایکل رابرتز: پاسخ نویسندگان به سرمایه‌داری و امپریالیسم چیست؟ آن‌ها هنگامی‌که به برنامه‌ای برای غلبه بر قانون ارزش می‌رسند، گزینه‌های پیشنهادی‌شان کم‌رمق‌تر می‌شود. هیکل و واروفاکیس سه شرط ضروری پیشنهاد می‌کنند، اما نه برای جایگزینی سرمایه‌داری با سوسیالیسم، بلکه برای جایگزینی «دیکتاتوریِ» سرمایه‌دارانه با «دیکتاتوریِ دموکراتیکِ کارآمد و سازگار با محیط زیست». در این مقاله، واژه‌ی «سوسیالیسم» کاملاً غایب است.

🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:

https://wp.me/p9vUft-5vy


#گذار_از_سرمایه‌داری_به_سوسیالیسم #مایکل_رابرتز #جیسون_هیکل #یانیس_واروفاکیس #انباشت_سود