Forwarded from -Point.
غموغصه که از حدش بگذره بی اعتنایی میاره
دیگه هیچی مهم نیست
مهم نیست ساعت چنده مهم نیست کجایی مهم نیست فلان کس چی گفته دربارت مهم نیست فلان امتحانو چند گرفتی مهم نیست عزیزت دیروز با کی بوده امروز با کی میخنده
این مهم نبودنا رو جدی بگیرید
دیگه هیچی مهم نیست
مهم نیست ساعت چنده مهم نیست کجایی مهم نیست فلان کس چی گفته دربارت مهم نیست فلان امتحانو چند گرفتی مهم نیست عزیزت دیروز با کی بوده امروز با کی میخنده
این مهم نبودنا رو جدی بگیرید
👍2
#شاه_بیت
همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به کعبه ، سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیّک ، به وظیفه باز کردن
به مساجد و معابد ، همه اعتکاف جستن
ز ملاهی و مناهی ، همه احتراز کردن
شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن
بخدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد
که به روی نا امیدی ، در بسته باز کردن
همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به کعبه ، سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیّک ، به وظیفه باز کردن
به مساجد و معابد ، همه اعتکاف جستن
ز ملاهی و مناهی ، همه احتراز کردن
شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن
بخدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد
که به روی نا امیدی ، در بسته باز کردن
#یه_قاچ_کتاب
من از قربانیانی که به جلادان خود احترام میگذارند نفرت دارم.
📚 گوشهنشینان آلتونا - ژان پل سارتر
من از قربانیانی که به جلادان خود احترام میگذارند نفرت دارم.
📚 گوشهنشینان آلتونا - ژان پل سارتر
#شاه_بیت
گواهی میدهم
به گنجشکهایی که
از چشمهای تو
تا قلب من پرواز میکنند!
گواهی میدهم که من
یکبار عاشقت شدم
و هنوز هم ...!
#غاده_السمان
گواهی میدهم
به گنجشکهایی که
از چشمهای تو
تا قلب من پرواز میکنند!
گواهی میدهم که من
یکبار عاشقت شدم
و هنوز هم ...!
#غاده_السمان
👍1
👍1
👍1
#یک_جمله_هزار_حرف
تا هنگامی که جامعهای زنان را نادیده میگیرد و حقشان را پایمال میسازد، داغ بینوایی و گناه بر پیشانی اجتماع باقیست.
- ویکتور هوگو
تا هنگامی که جامعهای زنان را نادیده میگیرد و حقشان را پایمال میسازد، داغ بینوایی و گناه بر پیشانی اجتماع باقیست.
- ویکتور هوگو
#شاه_بیت
ارغوان این چه رازی است که هر بار بهار با عزای دل ما می آید
ارغوان این چه رازی است که هر بار بهار با عزای دل ما می آید
👍1
👍1
#یه_قاچ_کتاب
ساعت ۷ صبح یک روز جمعه بود که تصمیم گرفتم شوهر داشته باشم. دقیقا فردای عروسی دخترعمویم، از خواب که بیدار شدم دیدم جایش خالیست! پدرت را میگویم. اولش شک کردم نکند جای یک چیز دیگر خالی شده و من جای شوهر اشتباه گرفتم! دو سه باری در رختخواب غلت زدم و هر چقدر فکر کردم تا به یک نکته آبرومندانهتری برسم، باز میرسیدم به شوهر. یعنی حالا که فکر میکنم از همان عروسی دیشب دقیقا همان وقتی که همه مردها دم در سالن عروسی منتظر خانمها ایستاده بودند و سرشان غر میزدند و کسی نبود عروسی را کوفتم کند و بچه را بیندازد روی دوشم تا با کفش پاشنه بلند، بچه تنبان خیس شده را خرکش کنم و با مژه نصفه کنده شده اشکم را دربیاورد که بهخاطر خستگیاش نمیرویم دنبال عروس، دقیقا همان موقع، در اوج آزادی دلم شوهر خواست! جای گند زدن پدرت در زندگی مجردیام خالی بود و من تصمیم گرفتم جایش را پر کنم!
#مونا_زارع
@my_pen2
ساعت ۷ صبح یک روز جمعه بود که تصمیم گرفتم شوهر داشته باشم. دقیقا فردای عروسی دخترعمویم، از خواب که بیدار شدم دیدم جایش خالیست! پدرت را میگویم. اولش شک کردم نکند جای یک چیز دیگر خالی شده و من جای شوهر اشتباه گرفتم! دو سه باری در رختخواب غلت زدم و هر چقدر فکر کردم تا به یک نکته آبرومندانهتری برسم، باز میرسیدم به شوهر. یعنی حالا که فکر میکنم از همان عروسی دیشب دقیقا همان وقتی که همه مردها دم در سالن عروسی منتظر خانمها ایستاده بودند و سرشان غر میزدند و کسی نبود عروسی را کوفتم کند و بچه را بیندازد روی دوشم تا با کفش پاشنه بلند، بچه تنبان خیس شده را خرکش کنم و با مژه نصفه کنده شده اشکم را دربیاورد که بهخاطر خستگیاش نمیرویم دنبال عروس، دقیقا همان موقع، در اوج آزادی دلم شوهر خواست! جای گند زدن پدرت در زندگی مجردیام خالی بود و من تصمیم گرفتم جایش را پر کنم!
#مونا_زارع
@my_pen2
👍2❤1
👍3
👍4