آنقدر بزرگی
که گفتند بهتر است جابهجایت نکنند،
آنقدر شکنندهای
که ممکن است بشکنی.
میتوانستی از هر جایی آمده باشی؛
سبکها هم مثل سفالینهها سفر کردهاند.
میتوانستی یک کوزهٔ انگلیسی باشی،
اما میدانم که نیستی.
نیمی از داستانت را میدانم،
میدانم از کجا آمدهای،
میدانم چطور به اینجا رسیدهای،
اما میخواهم بقیهٔ داستانت را خودت برایم بگویی،
بگو،
گفتند تو را خریدهاند؟
معاملهای غارتگرانه در کار بوده،
همهات را یکجا
به آن آقای کلاهخاکستری فروختهاند؟
یا گفتند گم شدهای؟
میدانی میگویند
یابنده ،صاحب مال است.
یا اصلاً متوجه تو نشدهاند؟
شاید بیآنکه کسی بفهمد
خود را به آن قایق بادبانی سفید رساندهای
که عازم انگلستان بوده است.
کسی،
جایی،
حتماً سراغت را گرفته،
برای پیدا کردنت بیرون رفته،
چون کسی،
جایی،
تو را ساخته بود؛
با ناخنهایش بر تو نقش انداخته بود،
نقش بر تنت کشیده بود،
دوستت داشته بود، کوزه.
اگر میتوانستم این شیشه را بشکنم،
خودم تو را به خانه برمیگرداندم.
فکر میکنی تو را نمیشناسند؟
بگو: «دور افتادهای از وطن»
اگر صدایم را میشنوی،
غرش کن
ای کوزهی سفالین
💕Pot
شمشاد خان | Shamshad Khan
۲۰۰۶
که گفتند بهتر است جابهجایت نکنند،
آنقدر شکنندهای
که ممکن است بشکنی.
میتوانستی از هر جایی آمده باشی؛
سبکها هم مثل سفالینهها سفر کردهاند.
میتوانستی یک کوزهٔ انگلیسی باشی،
اما میدانم که نیستی.
نیمی از داستانت را میدانم،
میدانم از کجا آمدهای،
میدانم چطور به اینجا رسیدهای،
اما میخواهم بقیهٔ داستانت را خودت برایم بگویی،
بگو،
گفتند تو را خریدهاند؟
معاملهای غارتگرانه در کار بوده،
همهات را یکجا
به آن آقای کلاهخاکستری فروختهاند؟
یا گفتند گم شدهای؟
میدانی میگویند
یابنده ،صاحب مال است.
یا اصلاً متوجه تو نشدهاند؟
شاید بیآنکه کسی بفهمد
خود را به آن قایق بادبانی سفید رساندهای
که عازم انگلستان بوده است.
کسی،
جایی،
حتماً سراغت را گرفته،
برای پیدا کردنت بیرون رفته،
چون کسی،
جایی،
تو را ساخته بود؛
با ناخنهایش بر تو نقش انداخته بود،
نقش بر تنت کشیده بود،
دوستت داشته بود، کوزه.
اگر میتوانستم این شیشه را بشکنم،
خودم تو را به خانه برمیگرداندم.
فکر میکنی تو را نمیشناسند؟
بگو: «دور افتادهای از وطن»
اگر صدایم را میشنوی،
غرش کن
ای کوزهی سفالین
💕Pot
شمشاد خان | Shamshad Khan
۲۰۰۶
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درد، روشن و مشخص است 💔
سبزوار، ۱۴۰۵
انسان ویرانگر کیست؟!
سبزوار، ۱۴۰۵
انسان ویرانگر کیست؟!
💔3
«اما بازگردیم بهطور خاص به معبد ما، که بیتردید بازماندهای از پرسپولیس است. نمیدانم توصیف من و تصاویری که آن را همراهی میکنند، تا چه اندازه بتوانند تصور درستی از آن به دست دهند؛ اما میتوانم یقین داشته باشم که آنچه چشم انسان از دیدنش درمییابد، فراتر از هر وصف و بیانی است؛ زیرا، بهراستی، هرگز چیزی چنین بزرگ و چنین باشکوه ندیده یا حتی در تصور نداشتهام.
چند هزار انسان باید در ساخت آن کار کرده باشند و طی چندین سال؟ اینجا تنها با شاهکاری روبهرو نیستیم که صرفاً حاصل کار و رنج باشد، همچون اهرام مصر ــ که هوراس بهدرستی آنها را «شگفتیای بربرانه» مینامد، زیرا در نهایت چیزی جز انباشتی از سنگ نیست ــ؛ اینجا هنر بهوفور وجود دارد، نظم و تدبیر و مهارت وجود دارد؛ و میتوان گفت این اثری است شایسته بزرگترین استادان و دستهای دانایی که آن را پدید آوردهاند .
Jean Chardin (ژان شاردن)
@muzedar
Lemuseum
چند هزار انسان باید در ساخت آن کار کرده باشند و طی چندین سال؟ اینجا تنها با شاهکاری روبهرو نیستیم که صرفاً حاصل کار و رنج باشد، همچون اهرام مصر ــ که هوراس بهدرستی آنها را «شگفتیای بربرانه» مینامد، زیرا در نهایت چیزی جز انباشتی از سنگ نیست ــ؛ اینجا هنر بهوفور وجود دارد، نظم و تدبیر و مهارت وجود دارد؛ و میتوان گفت این اثری است شایسته بزرگترین استادان و دستهای دانایی که آن را پدید آوردهاند .
Jean Chardin (ژان شاردن)
@muzedar
Lemuseum
❤2
«هرچه نزدیکتر میشدیم، یادمانهای باستانی با شکوه بیشتری در برابرمان قد میکشیدند، تا سرانجام به پای پلکانی رسیدیم که به سکویی میرسید که تختجمشید بر آن قرار گرفته است.
احساسی وصفناشدنی از هیبت و شکوه مرا بر آن داشت که از اسب پیاده شوم و پلهها را پیاده بالا بروم…».
ویلیام ریچارد هولمز
(William Richard Holmes)
@muzedar
Lemuseum
احساسی وصفناشدنی از هیبت و شکوه مرا بر آن داشت که از اسب پیاده شوم و پلهها را پیاده بالا بروم…».
ویلیام ریچارد هولمز
(William Richard Holmes)
@muzedar
Lemuseum
❤3
💞زنان و موزهها (۱۸۵۰–۱۹۱۴)
مدرنیته و جنسیتیشدن دانش
نویسنده؛ دکتر کیت هیل
Gender in History
Manchester University Press/ 2016
📕📝کتابی که به نقش زنان در موزههای بریتانیا بهعنوان کارکنان موزه، بازدیدکننده، اهداکننده، حامی یا داوطلب میپردازد.
💞زنان و موزهها/ ۱
🔶در دهههای پایانی قرن نوزدهم، بئاتریکس پاتر جوان, بخش زیادی از وقت خود را در موزهها و گالریها میگذراند. او از انبوه دختران جوان در گالری ملی و موزهٔ ساوت کنزینگتون کلافه بود؛ دخترانی که به نظر او مشغول تهیهٔ نسخههایی زشت و ناخوشایند از نقاشیها بودند. او همچنین مرتب به جایی میرفت که امروزه موزهٔ تاریخ طبیعی است؛ آنجا برایش آرامشبخش بود، اما از رویکرد بیش از حد خشک موزه به تاریخ طبیعی و زنستیزی مدیر آن، ویلیام فلاور، همچنان ناراضی بود.
آرامش و اعتمادبهنفس او در فضای موزه نشان میدهد که در طول این قرن اتفاق مهمی در آنجا رخ داده بود. پیشتر، حضور زنان در موزهها یک مشکل تلقی میشد؛ چیزی که باید تحمل میشد یا حتی فعالانه از آن جلوگیری میکردند
🔶 این مطلب تحت عنوان زنان و موزهها ادامه دارد 🔸🔸🔸
@muzedar
Lemuseum
مدرنیته و جنسیتیشدن دانش
نویسنده؛ دکتر کیت هیل
Gender in History
Manchester University Press/ 2016
📕📝کتابی که به نقش زنان در موزههای بریتانیا بهعنوان کارکنان موزه، بازدیدکننده، اهداکننده، حامی یا داوطلب میپردازد.
💞زنان و موزهها/ ۱
🔶در دهههای پایانی قرن نوزدهم، بئاتریکس پاتر جوان, بخش زیادی از وقت خود را در موزهها و گالریها میگذراند. او از انبوه دختران جوان در گالری ملی و موزهٔ ساوت کنزینگتون کلافه بود؛ دخترانی که به نظر او مشغول تهیهٔ نسخههایی زشت و ناخوشایند از نقاشیها بودند. او همچنین مرتب به جایی میرفت که امروزه موزهٔ تاریخ طبیعی است؛ آنجا برایش آرامشبخش بود، اما از رویکرد بیش از حد خشک موزه به تاریخ طبیعی و زنستیزی مدیر آن، ویلیام فلاور، همچنان ناراضی بود.
آرامش و اعتمادبهنفس او در فضای موزه نشان میدهد که در طول این قرن اتفاق مهمی در آنجا رخ داده بود. پیشتر، حضور زنان در موزهها یک مشکل تلقی میشد؛ چیزی که باید تحمل میشد یا حتی فعالانه از آن جلوگیری میکردند
🔶 این مطلب تحت عنوان زنان و موزهها ادامه دارد 🔸🔸🔸
@muzedar
Lemuseum
❤4🤣1
🔸ادامهی متن قبلی🔸🔸🔸
💞زنان و موزهها/۲
پذیرش زنان در موزهها این تصور را ایجاد میکرد که دنبال سرگرمیهای سبک و بیاهمیت هستند، نگرانیهایی دربارهٔ قرارهای عاشقانه و فحشا به وجود میآورد و زنان باعث میشدند کودکان خردسال هم گروهگروه وارد موزه شوند. همه توافق داشتند که کودکان خردسال جایی در موزه ندارند.
اما در پایان قرن، نهتنها زنان و حتی کودکان پذیرفته شده بودند، بلکه بخش بزرگی از مخاطبان موزهها را تشکیل میدادند. در روزهای کاری، زنان بازدیدکننده بر موزهها و گالریها غالب بودند و بسیاری از آنان کودکان خردسال خود را نیز همراه میآوردند. در دیگر جنبههای زندگی موزهای نیز، زنان بسیار بیشتر از گذشته حضور داشتند؛ با این حال، این داستان، داستان پیشرفت ساده و مستقیم یا پذیرفتهشدن زنان در شرایطی برابر با مردان نیست.
همانطور که بئاتریکس پاتر دریافت، در موزهها این تصور وجود داشت که مردان دانشمندان و کیوریتورهای جدیاند، در حالی که زنان بازدیدکنندگانی سبکسر و مدگرا هستند. زنان عموماً نتوانستند در موزهها به جایگاهی برابر با مردان برسند و در عوض، زمانی موفقتر بودند که فعالیتشان با تصورات رایج آن دوره دربارهٔ ویژگیها و نقشهای زنانه هماهنگ بود.
در نشست سالانهٔ انجمن موزهها (MA) در سال ۱۸۹۶، هنگام بحث دربارهٔ استخدام زنان در موزهها، گفته شد که زنان در انجام کارهای دقیق و روزمره مهارت دارند و میتوانند برچسبها را مرتب و تمیز بنویسند. با این حال، الیجاه هاوارث، کیوریتور موزهٔ شفیلد، اعلام کرد که تجربهاش از استخدام زنان در موزه او را دلسرد کرده است. ظاهراً یکی از کارکنان زن خیلی زود برای ازدواج موزه را ترک کرد، به گفتهٔ او، «او میتوانست برچسبها را نقاشی کند، اما هیچ نوع کار مفید دیگری در موزه نمیتوانست انجام دهد.»
آنچه کیوریتورهای انجمن موزهها تنها بهاختصار به آن اشاره کردند، با وجود اهمیت بنیادینش، این بود که استخدام زنان در مقایسه با مردان فوقالعاده ارزان بود.
در سال ۱۹۱۲، کمیتهٔ موزهٔ Manchester University Settlement یک زن، برتا هیندشا، را با حقوق سالانهٔ ۵۰ پوند بهعنوان کیوریتور منصوب کرد؛ زیرا، به گفتهٔ آنان، «ناممکن بود مردی با چنین ظرافت و تحصیلاتی را با حقوقی که مجموعه میتوانست پیشنهاد کند، پیدا کرد.»
نیم قرن پیشتر، همان زنی که هاوارث تصور میکرد تنها میتواند «برچسب نقاشی کند»، یعنی کاتلین دیردن، در سال ۱۸۸۶ توسط موزهٔ شفیلد با دستمزد هفتگی تنها ۱۲ شیلینگ استخدام شده بود. برای مقایسه، باب کراچیت در سرود کریسمس در سال ۱۸۴۳ دستمزد هفتگی ۱۵ شیلینگ دریافت میکرد.
بنابراین کیوریتورهای موزهها در موقعیت دشواری قرار داشتند. از یک سو میخواستند حرفهشان جدیتر گرفته شود؛ بنابراین منطقی به نظر میرسید زنان را کنار بگذارند، چون دستمزدها را پایین میآوردند یا حتی بهصورت داوطلبانه و رایگان کار میکردند. از سوی دیگر، بسیاری از موزهها با بودجههای بسیار محدود اداره میشدند، تنها قادر به پرداخت دستمزدهای پایین بودند و کاملاً به ارتشی از داوطلبان ــ که عمدتاً زن بودند ــ وابسته بودند. زنان پاسخ بسیاری از نیازهای موزهها بودند.
جایی که زنان شاید بیشترین تأثیر را گذاشتند، حاشیهها بود: موزههایی در محلههای فقیرنشین و حومهها که برای فقرا و کودکان شهری ایجاد شده بودند. تا آن زمان، هیچیک از این دو گروه چندان مورد توجه موزهها یا از سوی موزهها قرار نگرفته بودند. طبقهٔ کارگر محترم مخاطب هدف موزهها بود، اما ساکنان محلههای فقیرنشین نه.
زنان، با تکیه بر تجربهٔ خود در امور خیریه و مراقبت از کودکان، جایگاهی ویژه برای خود ساختند و در همین مسیر، تأثیری دگرگونکننده بر موزهها گذاشتند.
@muzedar
Lemuseum
🔸🔸🔸 ادامه دارد
💞زنان و موزهها/۲
پذیرش زنان در موزهها این تصور را ایجاد میکرد که دنبال سرگرمیهای سبک و بیاهمیت هستند، نگرانیهایی دربارهٔ قرارهای عاشقانه و فحشا به وجود میآورد و زنان باعث میشدند کودکان خردسال هم گروهگروه وارد موزه شوند. همه توافق داشتند که کودکان خردسال جایی در موزه ندارند.
اما در پایان قرن، نهتنها زنان و حتی کودکان پذیرفته شده بودند، بلکه بخش بزرگی از مخاطبان موزهها را تشکیل میدادند. در روزهای کاری، زنان بازدیدکننده بر موزهها و گالریها غالب بودند و بسیاری از آنان کودکان خردسال خود را نیز همراه میآوردند. در دیگر جنبههای زندگی موزهای نیز، زنان بسیار بیشتر از گذشته حضور داشتند؛ با این حال، این داستان، داستان پیشرفت ساده و مستقیم یا پذیرفتهشدن زنان در شرایطی برابر با مردان نیست.
همانطور که بئاتریکس پاتر دریافت، در موزهها این تصور وجود داشت که مردان دانشمندان و کیوریتورهای جدیاند، در حالی که زنان بازدیدکنندگانی سبکسر و مدگرا هستند. زنان عموماً نتوانستند در موزهها به جایگاهی برابر با مردان برسند و در عوض، زمانی موفقتر بودند که فعالیتشان با تصورات رایج آن دوره دربارهٔ ویژگیها و نقشهای زنانه هماهنگ بود.
در نشست سالانهٔ انجمن موزهها (MA) در سال ۱۸۹۶، هنگام بحث دربارهٔ استخدام زنان در موزهها، گفته شد که زنان در انجام کارهای دقیق و روزمره مهارت دارند و میتوانند برچسبها را مرتب و تمیز بنویسند. با این حال، الیجاه هاوارث، کیوریتور موزهٔ شفیلد، اعلام کرد که تجربهاش از استخدام زنان در موزه او را دلسرد کرده است. ظاهراً یکی از کارکنان زن خیلی زود برای ازدواج موزه را ترک کرد، به گفتهٔ او، «او میتوانست برچسبها را نقاشی کند، اما هیچ نوع کار مفید دیگری در موزه نمیتوانست انجام دهد.»
آنچه کیوریتورهای انجمن موزهها تنها بهاختصار به آن اشاره کردند، با وجود اهمیت بنیادینش، این بود که استخدام زنان در مقایسه با مردان فوقالعاده ارزان بود.
در سال ۱۹۱۲، کمیتهٔ موزهٔ Manchester University Settlement یک زن، برتا هیندشا، را با حقوق سالانهٔ ۵۰ پوند بهعنوان کیوریتور منصوب کرد؛ زیرا، به گفتهٔ آنان، «ناممکن بود مردی با چنین ظرافت و تحصیلاتی را با حقوقی که مجموعه میتوانست پیشنهاد کند، پیدا کرد.»
نیم قرن پیشتر، همان زنی که هاوارث تصور میکرد تنها میتواند «برچسب نقاشی کند»، یعنی کاتلین دیردن، در سال ۱۸۸۶ توسط موزهٔ شفیلد با دستمزد هفتگی تنها ۱۲ شیلینگ استخدام شده بود. برای مقایسه، باب کراچیت در سرود کریسمس در سال ۱۸۴۳ دستمزد هفتگی ۱۵ شیلینگ دریافت میکرد.
بنابراین کیوریتورهای موزهها در موقعیت دشواری قرار داشتند. از یک سو میخواستند حرفهشان جدیتر گرفته شود؛ بنابراین منطقی به نظر میرسید زنان را کنار بگذارند، چون دستمزدها را پایین میآوردند یا حتی بهصورت داوطلبانه و رایگان کار میکردند. از سوی دیگر، بسیاری از موزهها با بودجههای بسیار محدود اداره میشدند، تنها قادر به پرداخت دستمزدهای پایین بودند و کاملاً به ارتشی از داوطلبان ــ که عمدتاً زن بودند ــ وابسته بودند. زنان پاسخ بسیاری از نیازهای موزهها بودند.
جایی که زنان شاید بیشترین تأثیر را گذاشتند، حاشیهها بود: موزههایی در محلههای فقیرنشین و حومهها که برای فقرا و کودکان شهری ایجاد شده بودند. تا آن زمان، هیچیک از این دو گروه چندان مورد توجه موزهها یا از سوی موزهها قرار نگرفته بودند. طبقهٔ کارگر محترم مخاطب هدف موزهها بود، اما ساکنان محلههای فقیرنشین نه.
زنان، با تکیه بر تجربهٔ خود در امور خیریه و مراقبت از کودکان، جایگاهی ویژه برای خود ساختند و در همین مسیر، تأثیری دگرگونکننده بر موزهها گذاشتند.
@muzedar
Lemuseum
🔸🔸🔸 ادامه دارد
❤2
ادامه مطلب قبلی
💞 زنان و موزهها/۳
🔶و اینجا Kate Hall وارد داستان میشود.
نخستین زنی که در این کشور بهعنوان کیوریتور تماموقت ــ نه دستیار ــ و در مقام مسئول موزه فعالیت کرد، کیت هال بود؛ او از سال ۱۸۹۴ تا ۱۹۰۹ کیوریتور موزهٔ وایتچپل ــ که بعدها به موزهٔ منطقهٔ استپنی تبدیل شد ــ بود و در دوران فعالیت خود مجموعهای از ایدههای پیشگامانه را به اجرا گذاشت.
هال در یکی از فقیرترین مناطق کشور، موزه را به مرکزی برای اجتماع مردم و مکانی پذیرا برای کودکان تبدیل کرد. موزه تا ساعت ۱۰ شب باز بود،
هال با همکاری نزدیک با معلمان، به آنان امکان داد از موزه بهعنوان یک منبع آموزشی استفاده کنند.
تصویر💕 دوشیزه کیت ام. هال در حال توضیح دربارهی زنبورهای کارگر برای دانشآموزان/ ۱۹۰۰
ادامه دارد 🔸🔸🔸
💞 زنان و موزهها/۳
🔶و اینجا Kate Hall وارد داستان میشود.
نخستین زنی که در این کشور بهعنوان کیوریتور تماموقت ــ نه دستیار ــ و در مقام مسئول موزه فعالیت کرد، کیت هال بود؛ او از سال ۱۸۹۴ تا ۱۹۰۹ کیوریتور موزهٔ وایتچپل ــ که بعدها به موزهٔ منطقهٔ استپنی تبدیل شد ــ بود و در دوران فعالیت خود مجموعهای از ایدههای پیشگامانه را به اجرا گذاشت.
هال در یکی از فقیرترین مناطق کشور، موزه را به مرکزی برای اجتماع مردم و مکانی پذیرا برای کودکان تبدیل کرد. موزه تا ساعت ۱۰ شب باز بود،
هال با همکاری نزدیک با معلمان، به آنان امکان داد از موزه بهعنوان یک منبع آموزشی استفاده کنند.
تصویر💕 دوشیزه کیت ام. هال در حال توضیح دربارهی زنبورهای کارگر برای دانشآموزان/ ۱۹۰۰
ادامه دارد 🔸🔸🔸
❤3
🔸🔸🔸ادامه مطلب قبلی
💞 زنان و موزهها/ ۴
🔶 کیت هال تنها زنی نبود که موزهها را به میان فقرا و کودکان میبرد. برتا هیندشا نیز در منطقهٔ آنکوتس در منچستر فعالیت مشابهی داشت. موزه Manchester Art Museum، در سال ۱۸۸۶ توسط توماس کاگلن هورسفال تأسیس شده بود تا زیبایی و روشنایی را به محلههای فقیرنشین بیاورد؛ اما تنها زمانی که زنان در پایان قرن ادارهٔ آن را بر عهده گرفتند، فعالیتهایش واقعاً گسترش یافت.
جالب آنکه هورسفال تصور میکرد زنان کارکنان خوبی خواهند بود، زیرا به نظر او زنان میتوانستند بهراحتی با فقرا و کودکان ارتباط برقرار کنند. هنگامی که برتا هیندشا بهعنوان یک علاقهمند تمامعیار، ادارهٔ موزه را به دست گرفت، برنامههایی مانند آوازخوانی گروهی، کلاسهای صنایعدستی و گردشهای روستایی را راهاندازی کرد و گفته شده است که کودکان روزهای یکشنبه گروهگروه به موزه میآمدند.
بنابراین، زنان بیشترین موفقیت را در بخشهایی از موزهها به دست آوردند که مردان چندان به آن علاقهمند نبودند؛ آن هم با دستمزدی کمتر از مردان، کار در مناطق فقیرنشین یا محروم و تبدیل موزهها به نهادهایی آموزشی برای همه، نه صرفاً مراکزی برای پژوهشهای تخصصی.
اما حتی در اینجا نیز موفقیت آنان به دلیل نادیده گرفتهشدن یا به حاشیه راندهشدنشان از سوی بدنهٔ حرفهای موزهها محدود بود.
اگر از منظر تاریخی گستردهتری نگاه کنیم، بسیاری از کارهایی که این زنان در مقیاسی کوچک انجام دادند، امروز به هنجار رایج در موزهها تبدیل شده است. جذب انواع مختلف بازدیدکنندگان و تبدیل موزهها به مکانهای دوستدار کودک، برای هال و هیندشا نتیجهبخش بود و امروزه نیز همچنان نتیجهبخش است.
این موضوع با چیزی که گاهی از آن بهعنوان زنانهشدن موزهها یاد میشود، همزمان شده است؛ میراث فرهنگی در میان صنایع فرهنگی جایگاهی متفاوت دارد و درصد چشمگیری از کارکنان آن زن هستند.اما چگونه میتوان ارزش کارهایی را که زنان انجام میدهند، در کنار کارهایی که مردان انجام میدهند، به رسمیت شناخت؟
کتاب زنان و موزهها، با موضوعاتی درگیر است که از بسیاری جهات تا امروز نیز ادامه یافتهاند ...
@muzedar
Lemuseum
💞 زنان و موزهها/ ۴
🔶 کیت هال تنها زنی نبود که موزهها را به میان فقرا و کودکان میبرد. برتا هیندشا نیز در منطقهٔ آنکوتس در منچستر فعالیت مشابهی داشت. موزه Manchester Art Museum، در سال ۱۸۸۶ توسط توماس کاگلن هورسفال تأسیس شده بود تا زیبایی و روشنایی را به محلههای فقیرنشین بیاورد؛ اما تنها زمانی که زنان در پایان قرن ادارهٔ آن را بر عهده گرفتند، فعالیتهایش واقعاً گسترش یافت.
جالب آنکه هورسفال تصور میکرد زنان کارکنان خوبی خواهند بود، زیرا به نظر او زنان میتوانستند بهراحتی با فقرا و کودکان ارتباط برقرار کنند. هنگامی که برتا هیندشا بهعنوان یک علاقهمند تمامعیار، ادارهٔ موزه را به دست گرفت، برنامههایی مانند آوازخوانی گروهی، کلاسهای صنایعدستی و گردشهای روستایی را راهاندازی کرد و گفته شده است که کودکان روزهای یکشنبه گروهگروه به موزه میآمدند.
بنابراین، زنان بیشترین موفقیت را در بخشهایی از موزهها به دست آوردند که مردان چندان به آن علاقهمند نبودند؛ آن هم با دستمزدی کمتر از مردان، کار در مناطق فقیرنشین یا محروم و تبدیل موزهها به نهادهایی آموزشی برای همه، نه صرفاً مراکزی برای پژوهشهای تخصصی.
اما حتی در اینجا نیز موفقیت آنان به دلیل نادیده گرفتهشدن یا به حاشیه راندهشدنشان از سوی بدنهٔ حرفهای موزهها محدود بود.
اگر از منظر تاریخی گستردهتری نگاه کنیم، بسیاری از کارهایی که این زنان در مقیاسی کوچک انجام دادند، امروز به هنجار رایج در موزهها تبدیل شده است. جذب انواع مختلف بازدیدکنندگان و تبدیل موزهها به مکانهای دوستدار کودک، برای هال و هیندشا نتیجهبخش بود و امروزه نیز همچنان نتیجهبخش است.
این موضوع با چیزی که گاهی از آن بهعنوان زنانهشدن موزهها یاد میشود، همزمان شده است؛ میراث فرهنگی در میان صنایع فرهنگی جایگاهی متفاوت دارد و درصد چشمگیری از کارکنان آن زن هستند.اما چگونه میتوان ارزش کارهایی را که زنان انجام میدهند، در کنار کارهایی که مردان انجام میدهند، به رسمیت شناخت؟
کتاب زنان و موزهها، با موضوعاتی درگیر است که از بسیاری جهات تا امروز نیز ادامه یافتهاند ...
@muzedar
Lemuseum
❤3👍2
«In the Museum at Teheran»
James Laughlin / جیمز لافلین
«در موزهٔ تهران»
موزهداری سرشار از احساس،
دو سردیس برنزیِ یونانی را
کنار هم گذاشته است،
پسر و دختر،
چنان که چهرههایشان،
سیاهشده از سه هزار سال
شنِ صحرا و آفتاب،
به نظر میرسد دارند چیزی
در گوش هم زمزمه میکنند؛
چیزی که شیرِ گرگان و
سگِ بالدارِ آذربایجان
نباید بشنوند.
اما من شنیدم،
همانگونه که اکنون تو را میشنوم،
در آن سوی جهان،
اینچنین ساده و
اینچنین آرام؛
بیشتر شبیه یک کودک
تا زنی که عشق میورزد،
با آن صدای نرم،
گمشده، نزدیک و دور ...
به من بگو:
«حالا خوشحالم، خوشحالم ...
آه، تکان نخور، نرو، دور نشو.»
The Love Poems of James Laughlin
in Poems New and Selected, New Directions, 1998
James Laughlin / جیمز لافلین
«در موزهٔ تهران»
موزهداری سرشار از احساس،
دو سردیس برنزیِ یونانی را
کنار هم گذاشته است،
پسر و دختر،
چنان که چهرههایشان،
سیاهشده از سه هزار سال
شنِ صحرا و آفتاب،
به نظر میرسد دارند چیزی
در گوش هم زمزمه میکنند؛
چیزی که شیرِ گرگان و
سگِ بالدارِ آذربایجان
نباید بشنوند.
اما من شنیدم،
همانگونه که اکنون تو را میشنوم،
در آن سوی جهان،
اینچنین ساده و
اینچنین آرام؛
بیشتر شبیه یک کودک
تا زنی که عشق میورزد،
با آن صدای نرم،
گمشده، نزدیک و دور ...
به من بگو:
«حالا خوشحالم، خوشحالم ...
آه، تکان نخور، نرو، دور نشو.»
The Love Poems of James Laughlin
in Poems New and Selected, New Directions, 1998
❤2🤣1
#موزه_ها_را_بخوانیم
" من یک روز شاد زمستانی را در ورسای به یاد می آورم. سکوت و آرامشی عمیق بر همه جا سایه انداخته بود. هر چیز با چشمانی پُرسان و اسرارآمیز به من خیره شده بود و ناگهان دریافتم که هر گوشه ای از قصر، همهٔ ستون ها، همهٔ پنجره ها جان دارند، جانی نفوذناپذیر. به پیکره های مرمرین قهرمانان خیره شدم، بی حرکت در هوای صاف و روشن ایستاده بودند. زیرا اشعهٔ یخ زدهٔ آن خورشید زمستانی که بی هیچ عشقی همچون ترانهای ناب و کامل بر سر آدمی فرو میریخت. پرندهای در قفس آواز می خواند. در آن لحظه به معنای آن راز که انسان را به خلق برخی اشکال عجیب وامی دارد، پی بردم و آفرینش، به نظرم بسیار اعجاب آورتر از آفریدهها میآمد.
شاید جالب ترین احساسی که از انسان های ماقبل تاریخ به ما ارث رسیده، حس پیش آگاهی باشد. حسی که همواره استمرار خواهد یافت. باید آن را دلیلی محکم تر بر غیرعقلانی بودن جهان دانست. انسان اولیه در عالمی پر از نشانههای مرموز سرگردان بوده است و حتما در هر گام از بیم و هراس برخود لرزیده است ... "
جورجو د-کیریکو
(نقاش یونانی تبار ایتالیایی، ۱۸۸۸-۱۹۷۸)
منبع؛ سورئالیسم و نقاشی/آندره برتون، پاریس، ۱۹۲۸
" من یک روز شاد زمستانی را در ورسای به یاد می آورم. سکوت و آرامشی عمیق بر همه جا سایه انداخته بود. هر چیز با چشمانی پُرسان و اسرارآمیز به من خیره شده بود و ناگهان دریافتم که هر گوشه ای از قصر، همهٔ ستون ها، همهٔ پنجره ها جان دارند، جانی نفوذناپذیر. به پیکره های مرمرین قهرمانان خیره شدم، بی حرکت در هوای صاف و روشن ایستاده بودند. زیرا اشعهٔ یخ زدهٔ آن خورشید زمستانی که بی هیچ عشقی همچون ترانهای ناب و کامل بر سر آدمی فرو میریخت. پرندهای در قفس آواز می خواند. در آن لحظه به معنای آن راز که انسان را به خلق برخی اشکال عجیب وامی دارد، پی بردم و آفرینش، به نظرم بسیار اعجاب آورتر از آفریدهها میآمد.
شاید جالب ترین احساسی که از انسان های ماقبل تاریخ به ما ارث رسیده، حس پیش آگاهی باشد. حسی که همواره استمرار خواهد یافت. باید آن را دلیلی محکم تر بر غیرعقلانی بودن جهان دانست. انسان اولیه در عالمی پر از نشانههای مرموز سرگردان بوده است و حتما در هر گام از بیم و هراس برخود لرزیده است ... "
جورجو د-کیریکو
(نقاش یونانی تبار ایتالیایی، ۱۸۸۸-۱۹۷۸)
منبع؛ سورئالیسم و نقاشی/آندره برتون، پاریس، ۱۹۲۸
❤1🤣1
🔸موزهها را بخوانیم
🔶اشیاء عتیقه/ شهریور ۱۳۰۹
"در لندن نمایشی از اشیاء عتیقهٔ هر مملکت داده میشود، ایران در آن نمایش شرکت کرد. ۲۷۰ قلم از بدایع صنعتی از خزانه و غیره بلندن فرستاده شد که با طیارهٔ یونکرس به بوشهر و از آنجا با کشتی بلندن فرستاده شد، خوشبختانه نه طیاره پرت شد نه کشتی غرق.
از لندن آن اشیا را به پاریس بردند و از پاریس به موزهٔ ارمیتاژ در پطرزبورگ (لنینگراد) و منالعجایب بتهران برگشت."
منبع: خاطِرات و خطَرات (توشه ای از تاریخ شش پادشاه و گوشهای از دورهٔ زندگی من)، حاج مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه)
@muzedar
Lemuseum
🔶اشیاء عتیقه/ شهریور ۱۳۰۹
"در لندن نمایشی از اشیاء عتیقهٔ هر مملکت داده میشود، ایران در آن نمایش شرکت کرد. ۲۷۰ قلم از بدایع صنعتی از خزانه و غیره بلندن فرستاده شد که با طیارهٔ یونکرس به بوشهر و از آنجا با کشتی بلندن فرستاده شد، خوشبختانه نه طیاره پرت شد نه کشتی غرق.
از لندن آن اشیا را به پاریس بردند و از پاریس به موزهٔ ارمیتاژ در پطرزبورگ (لنینگراد) و منالعجایب بتهران برگشت."
منبع: خاطِرات و خطَرات (توشه ای از تاریخ شش پادشاه و گوشهای از دورهٔ زندگی من)، حاج مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه)
@muzedar
Lemuseum
❤4👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نجات دهنده / پیشدرآمد
🔸🔸🔸
Caroline Shaw | کارولین شاو
قطعهای از موسیقی فیلم Leonardo da Vinci ساختهٔ کن برنز، با موسیقی اصلی کارولین شاو.
🔶بهعنوان پیشدرآمد صبحگاهی بر یک موضوع موزهای و شاید بهره از هنر و موسیقی به عنوان التیامی بر روح موزه و موزهداران ایران که مدت زمانی طولانیست در شرایطی غیرمعمول و شاید مغموم بهسر میبرند ... تا پایان امشب تنها شاید با دیدن یکی دو فریم عکس و شاید دو خط نوشته در این صفحه، بیشتر با موزهدار به مفهوم محافظ در نابترین و غیرنمایشیترین شکل آن، آشنا و همدل شوید ... 💕
کمی درباره اثر شام آخر و موزهداری خواهید دید و خواند ...
Lemuseum
@muzedar
🔸🔸🔸
Caroline Shaw | کارولین شاو
قطعهای از موسیقی فیلم Leonardo da Vinci ساختهٔ کن برنز، با موسیقی اصلی کارولین شاو.
🔶بهعنوان پیشدرآمد صبحگاهی بر یک موضوع موزهای و شاید بهره از هنر و موسیقی به عنوان التیامی بر روح موزه و موزهداران ایران که مدت زمانی طولانیست در شرایطی غیرمعمول و شاید مغموم بهسر میبرند ... تا پایان امشب تنها شاید با دیدن یکی دو فریم عکس و شاید دو خط نوشته در این صفحه، بیشتر با موزهدار به مفهوم محافظ در نابترین و غیرنمایشیترین شکل آن، آشنا و همدل شوید ... 💕
کمی درباره اثر شام آخر و موزهداری خواهید دید و خواند ...
Lemuseum
@muzedar
🔥6🤣1
نجاتدهنده/۱
🔸🔸🔸
و در امتداد راهروی تاریک صومعه،
آنگاه که سایههای شامگاه فرو میافتند
و چهرههای رنگباختهی
آن فرسکو بر دیوار را میپوشانند؛
هنوز با درخششی جاودان،
چهرهی باشکوهِ نجاتدهنده میدرخشد؛
ترسیمشده به دست نقاشی شگفتانگیز،
و در گذر زمان جاودانه شده است.
The Last Supper
Sophia May Eckley شاعر؛
عکاس؛Brogi, Giacomo (1822-1881)
Milano - Santa Maria delle Grazie - Cenacolo di Leonardo da Vinci
🔸🔸🔸
و در امتداد راهروی تاریک صومعه،
آنگاه که سایههای شامگاه فرو میافتند
و چهرههای رنگباختهی
آن فرسکو بر دیوار را میپوشانند؛
هنوز با درخششی جاودان،
چهرهی باشکوهِ نجاتدهنده میدرخشد؛
ترسیمشده به دست نقاشی شگفتانگیز،
و در گذر زمان جاودانه شده است.
The Last Supper
Sophia May Eckley شاعر؛
عکاس؛Brogi, Giacomo (1822-1881)
Milano - Santa Maria delle Grazie - Cenacolo di Leonardo da Vinci
❤2
🖤🌹به گرامیداشت
استاد برجستهی مردمشناسی
زندهیاد دکتر محمد میرشکرایی
🔸موزهها را بخوانیم
در سال ۱۳۱۴ تأسیس اولین مؤسسهٔ رسمی مردمشناسی ایران به تصویب فرهنگستان رسید و برپایی موزهٔ مردمشناسی نیز پیشبینی شد. چند سال بعد (۱۳۱۶) نخستین موزهی مردمشناسی در خیابان ارامنه ایجاد شد. اشیای این موزه، در پی بخشنامهای که وزارت معارف وقت صادر کرد، در ادارههای فرهنگ استانها تهیه و به تهران فرستاده شد. از اینرو نفیس بودند. این اشیا از سال ۴۵ به یکی از بناهای مجموعه کاخ گلستان انتقال یافت...
بعدها در ایران موزه های بسیاری با موضوع مردمشناسی به صورت عام و یا با موضوعهای خاص، ساخته شد.
در سالهای ۵۴ تا ۵۶ مرکز مردمشناسی ایران، بر پایهی تحقیقات در شهرهای بزرگ و در ۱۱۸ روستا، نمایشگاههای مردمشناسی برپا کرد. برخی از این نمایشگاهها هستهی شکلگیری موزههای منطقهای مردمشناسی و بخش عمدهی آنها پایهی ایجاد موزهی پژوهشی مردمشناسی در مجموعهی سعدآباد قرار گرفتند که دومین موزه بزرگ مردمشناسی کشور است.
منبع؛ مردمشناسی و موزهها/مجموعه دوازده مقاله، محمد میرشکرایی (شبان)، نشر علم، چاپ اول ۱۳۹۰
استاد برجستهی مردمشناسی
زندهیاد دکتر محمد میرشکرایی
🔸موزهها را بخوانیم
در سال ۱۳۱۴ تأسیس اولین مؤسسهٔ رسمی مردمشناسی ایران به تصویب فرهنگستان رسید و برپایی موزهٔ مردمشناسی نیز پیشبینی شد. چند سال بعد (۱۳۱۶) نخستین موزهی مردمشناسی در خیابان ارامنه ایجاد شد. اشیای این موزه، در پی بخشنامهای که وزارت معارف وقت صادر کرد، در ادارههای فرهنگ استانها تهیه و به تهران فرستاده شد. از اینرو نفیس بودند. این اشیا از سال ۴۵ به یکی از بناهای مجموعه کاخ گلستان انتقال یافت...
بعدها در ایران موزه های بسیاری با موضوع مردمشناسی به صورت عام و یا با موضوعهای خاص، ساخته شد.
در سالهای ۵۴ تا ۵۶ مرکز مردمشناسی ایران، بر پایهی تحقیقات در شهرهای بزرگ و در ۱۱۸ روستا، نمایشگاههای مردمشناسی برپا کرد. برخی از این نمایشگاهها هستهی شکلگیری موزههای منطقهای مردمشناسی و بخش عمدهی آنها پایهی ایجاد موزهی پژوهشی مردمشناسی در مجموعهی سعدآباد قرار گرفتند که دومین موزه بزرگ مردمشناسی کشور است.
منبع؛ مردمشناسی و موزهها/مجموعه دوازده مقاله، محمد میرشکرایی (شبان)، نشر علم، چاپ اول ۱۳۹۰
❤7🤮1💩1🤣1🖕1