مرکزتحقیقات ترکیه و غرب آسیا
256 subscribers
684 photos
764 videos
722 files
10.8K links
Download Telegram
ترکیه در آزمون یمن؛ دفاع از عربستان تا کجا پیش می‌رود؟

15 مهر 1405

هدف نهایی عملیات عربستان در تعیین مرزهای ترکیه در دخالت در یمن نقشی اساسی دارد.

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، توافق دفاعی مکه میان ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان وارد نخستین آزمون عملی خود شده است. این توافق که 7 اوت امضا شد، حمله  مسلحانه به هر یک از سه کشور را حمله به همه اعضا تلقی می‌کند و بر گسترش همکاری دفاعی میان آنها تأکید دارد.

در 5 اکتبر، کمیته سیاسی، راهبردی و دفاعی ائتلاف در ریاض تصمیم گرفت تعهدات دفاع جمعی را وارد مرحله اجرا کند و نیروها و ظرفیت‌های نظامی مورد توافق را، مطابق قوانین داخلی اعضا، در عربستان مستقر سازد.

زمان‌بندی این تصمیم معنادار است، عربستان در همان مقطع، عملیاتی گسترده را برای بازپس‌گیری مناطق پیرامون باب‌المندب آغاز کرد و انصارالله نیز در واکنش، زیرساخت‌ها و مراکز نظامی داخل عربستان را هدف گرفت.

گزارش رویترز از برنامه ریاض برای عملیات گسترده در یمن نشان می‌دهد که هدف عربستان ممکن است فراتر از دفع حملات موشکی باشد و بازگرداندن فشار نظامی بر انصارالله و تضعیف موقعیت این گروه در ساحل دریای سرخ نیز در دستور کار قرار دارد،

در نتیجه، پرسش‌های اصلی این است؛ در چهارچوب ائتلاف، آنکارا برای چه‌نوع درگیری آماده می‌شود، در برابر تعهداتش از ریاض چه می‌گیرد و تا کجا حاضر است هزینه این مشارکت را بپردازد؟

چرا ترکیه وارد معادله یمن شده است؟

برای فهم رفتار آنکارا باید میان هدف ترکیه از مشارکت در ائتلاف مکه و نیاز فوری عربستان در جنگ یمن تفاوت گذاشت. متن رسمی ترکیه، توافق 7 اوت را سازوکاری برای تقویت بازدارندگی جمعی، همکاری دفاعی و ایجاد ظرفیت مشترک معرفی می‌کند.

در نشست 31 اوت استانبول نیز سه کشور از همکاری در صنایع دفاعی، توسعه فناوری و تولید مشترک سخن گفتند، همچنین هاکان فیدان در همان نشست، توافق را بخشی از تلاش برای شکل‌گیری سازوکاری امنیتی در منطقه دانست؛ سازوکاری که به‌گفته او باید وابستگی به راه‌حل‌های تحمیلی از خارج را کاهش دهد،

بنابراین، سیاست ترکیه را نمی‌توان صرفاً واکنشی به بحران یمن دانست، توافق مکه پیش از حملات اخیر انصارالله به عربستان امضا شده بود و یمن اکنون نخستین بحران جدی‌ است که ظرفیت‌های عملی آن را می‌آزماید.

از نگاه آنکارا، ارزش این پیمان در آن است که ترکیه را از یک شریک نظامی دوجانبه با کشورهای خلیج فارس به یکی از بازیگران شکل‌دهنده ترتیبات امنیتی جدید منطقه تبدیل کند. ترکیه می‌خواهد در امنیت پیرامونی خود صرفاً به تضمین‌های دیگران متکی نباشد و در طراحی سازوکارهای منطقه‌ای نیز نقش داشته باشد.

عربستان در این مسیر برای ترکیه شریکی مهم است. روابط دو کشور در سال‌های اخیر از رقابت سیاسی فاصله گرفته و به‌سوی همکاری اقتصادی، سرمایه‌گذاری و دفاعی حرکت کرده است. صنعت دفاعی ترکیه نیز در این رابطه جایگاه پررنگ‌تری یافته است.

توافق مکه می‌تواند همکاری را از فروش تجهیزات فراتر ببرد و به حوزه‌هایی چون فناوری، آموزش و هماهنگی دفاعی گسترش دهد؛ موضوعی که در بیانیه 31 اوت نیز بر آن تأکید شده است،

ازاین‌رو، یمن برای ترکیه تنها یک پرونده نظامی نیست؛ این بحران می‌تواند به میدان سنجش یک رابطه امنیتی تازه تبدیل شود.

اما مشارکت در پیمان دفاعی با عربستان به‌معنای هم‌پیمانی با تمام اهداف نظامی ریاض در یمن نیست، این تمایز در سخنان فیدان در 5 اکتبر دیده می‌شد. او گفت اعضای ائتلاف درباره نوع حمایت از دفاع عربستان گفت‌وگو کرده‌اند و هم‌زمان، مسیر حل‌وفصل سیاسی بحران یمن را نیز بررسی کرده‌اند.

بیانیه نشست ریاض هم مأموریتی برای نیروهای اعزامی به داخل یمن تعریف نمی‌کند؛ متن از استقرار نیروها و ظرفیت‌های نظامی در خاک عربستان سخن می‌گوید.

این چارچوب به ترکیه امکان می‌دهد مشارکت خود را از استقرار نیرو و تجهیزات در این کشور گرفته تا پدافند هوایی و ضدپهپاد، تبادل اطلاعات، حفاظت از تأسیسات حساس و آموزش نیروهای سعودی را به دفاع از خود عربستان محدود کند، چنین نقشی با عنوان دفاع جمعی سازگاری بیشتری دارد و لزوماً به‌معنای حضور مستقیم در عملیات زمینی یمن نیست.

مرز میان دفاع و مداخله

ورود نیروهای ترکیه به یمن یا مشارکت مستقیم آنها در عملیات علیه انصارالله، ماهیت تعهد آنکارا را تغییر می‌دهد، در آن صورت، ترکیه دیگر فقط از خاک عربستان دفاع نمی‌کند؛ بلکه به یکی از طرف‌های جنگ یمن تبدیل می‌شود،

این مرز از نظر حقوقی نیز اهمیت دارد، توافق مکه هنوز در مجلس ترکیه تصویب نشده است، رئیس مجلس ترکیه در اواخر سپتامبر گفته بود متن توافق پس از بازگشت مجلس به کار بررسی خواهد شد و اجرای توافق‌های بین‌المللی مستلزم طی‌شدن روند تصویب پارلمانی است.
گزارش های ۶ اکتبر
نیز تأکید کرده‌اند که تصمیم ریاض درباره استقرار نیروها مشروط به رعایت قوانین داخلی طرف‌هاست، بنابراین، ترکیه هنوز از نظر حقوق داخلی نمی‌تواند صرفاً بر مبنای تصمیم ائتلاف، نیروهای رزمی اعزام کند،

این وضعیت نوعی فاصله میان تصمیم سیاسی ائتلاف و روند حقوقی داخلی ترکیه ایجاد کرده است: ائتلاف از ورود به مرحله اجرا سخن می‌گوید، اما مبنای حقوقی مشارکت ترکیه همچنان در مسیر تصویب قرار دارد، در نتیجه، بحث در داخل ترکیه از سیاست خارجی فراتر رفته و به حدود اختیار دولت در اعزام نیرو نیز مربوط شده است.

از نظر نظامی نیز آنکارا احتمالاً تمایلی ندارد تجربه عربستان در یمن را تکرار کند، جنگی که از سال 2015 ادامه یافته، نشان داده است که برتری هوایی و منابع مالی گسترده لزوماً به پیروزی سیاسی نمی‌انجامد،
افزون بر این، نیروهای مخالف انصارالله یکپارچه نیستند: نیروهای جنوبی،گروه‌های نزدیک به ریاض، نیروهای مورد حمایت ابوظبی و حزب اصلاح، اهداف سیاسی یکسانی ندارند.

برای ترکیه، مسئله فقط عقب‌راندن انصارالله نیست؛ پرسش مهم‌تر این است که در صورت عقب‌نشینی این گروه، چه‌نیرویی جای آن را می‌گیرد، این پرسش در جنوب یمن اهمیت ویژه‌ای دارد.

نیروهای نزدیک به شورای انتقالی جنوب، خواهان احیای یک یمن جنوبی مستقل‌اند، در حالی که عربستان لزوماً با تجزیه یمن همسو نیست. شکل‌گیری یک دولت مستقل در جنوب می‌تواند موازنه داخلی را تغییر دهد و نفوذ بازیگرانی چون امارات را افزایش دهد،

گزارش‌های اخیر درباره عملیات ساحلی نیز نشان می‌دهد نیروهای مورد حمایت عربستان و امارات الزاماً اهداف سیاسی مشترکی ندارند،
در چنین شرایطی، ترکیه با انتخابی دشوار روبه‌روست: از عملیات نظامی حمایت کند، بی‌آنکه مسئولیت آینده سیاسی مناطق بازپس‌گرفته‌شده را بپذیرد؛ یا عمیق‌تر وارد روندی شود که پایان و پیامدهایش روشن نیست.

ملاحظات منطقه‌ای آنکارا علی‌الخصوص با ایران

رابطه ترکیه با ایران نیز در محاسبات آنکارا نقش دارد. انصارالله در ساختار منطقه‌ای ایران جایگاهی نزدیک به تهران دارد. ورود مستقیم ترکیه به جنگ علیه انصارالله می‌تواند روابط آنکارا و تهران را تحت فشار قرار دهد؛ به‌ویژه آنکه دو کشور در پرونده‌هایی چون عراق، سوریه، قفقاز و انرژی، هم‌زمان همکاری و رقابت دارند.

در اینجا یکی از محدودیت‌های مهم سیاست ترکیه آشکار می‌شود: آنکارا می‌خواهد نفوذ منطقه‌ای خود را افزایش دهد، اما نمی‌خواهد این افزایش نفوذ به‌بهای گسترش بی‌رویه شمار رقبایش تمام شود،
به همین دلیل، الگوی مطلوب ترکیه احتمالاً در فاصله میان عدم‌مداخله و ورود مستقیم به جنگ قرار دارد. مشارکت دفاعی در عربستان، استقرار تجهیزات، تبادل اطلاعات و حفاظت از زیرساخت‌ها به آنکارا اجازه می‌دهد تعهد خود به ریاض را نشان دهد، بی‌آنکه فوراً وارد جنگ زمینی یمن شود،
با این حال، حفظ این مرز به شرایط میدان بستگی دارد. حمله به پایگاه یا محل استقرار نیروهای ترکیه در عربستان می‌تواند آنکارا را ناگزیر به تعریف پاسخی متناسب کند، همچنین، اگر نیروهای ترکیه در شناسایی یا پشتیبانی اطلاعاتی از عملیاتی مشارکت کنند که به تلفات گسترده منجر شود، فاصله میان پشتیبانی و مشارکت رزمی کاهش می‌یابد. ادامه حملات موشکی به شهرهای سعودی نیز ممکن است ریاض را به مطالبه نقش گسترده‌تر از اعضای ائتلاف سوق دهد.
هدف نهایی عملیات عربستان در تعیین این مرز نقشی اساسی دارد. ریاض ظاهراً به‌دنبال بازگرداندن بازدارندگی و عقب‌راندن انصارالله از باب‌المندب است؛ اما نیروهای دولت یمن از بازپس‌گیری صنعا نیز سخن گفته‌اند. تأمین امنیت عربستان و باب‌المندب می‌تواند به عملیاتی محدود منجر شود، در حالی که تلاش برای شکست کامل انصارالله یا تصرف صنعا، جنگی طولانی‌تر و پرهزینه‌تر را در پی خواهد داشت.
اگر هدف ریاض محدود بماند، حضور ترکیه قابل مدیریت‌تر است، اما اگر عملیات به حذف نظامی انصارالله یا تغییر ساختار قدرت در صنعا گسترش یابد، آنکارا با جنگی روبه‌رو می‌شود که خروج از آن دشوارتر خواهد بود.
ترکیه همچنین خواهد کوشید از طریق این ائتلاف، نفوذ خود را در جهان اسلام گسترش دهد. مقام‌های ترک از ابتدا بر امکان پیوستن کشورهای دیگر به پیمان تأکید کرده‌اند. فیدان در 31 اوت گفته بود، ائتلاف برای گسترش طراحی شده است، اما پیش از آن باید ساختارهایش تثبیت شود. رئیس مجلس ترکیه نیز از امکان تبدیل پیمان به سازوکاری گسترده‌‌تر در جهان اسلام سخن گفته و احتمال مشارکت ایران را مطرح کرده است.
اگر این چشم‌انداز جدی باشد، آنکارا انگیزه‌ای ندارد که نخستین بحران ائتلاف، آن را به پیمانی ضدایرانی یا صرفاً ضدانصارالله تبدیل کند؛ چنین برداشتی می‌تواند دامنه عضویت آینده را محدود و روابط ترکیه با تهران، بغداد و برخی کشورهای عربی را پیچیده‌تر کند.
در مجموع، هدف آنکارا را باید در دو سطح دید: در کوتاه‌مدت، حفظ رابطه با
سید علی قائم مقامی: عربستان و نشان دادن آمادگی برای اجرای تعهدات دفاعی، و در بلندمدت، ساختن سازوکاری امنیتی که ترکیه در آن نقشی فراتر از تأمین‌کننده تجهیزات داشته باشد، تحقق این هدف به توانایی آنکارا در حفظ تعادل میان نمایش قدرت و مهار دامنه درگیری وابسته خواهد بود.

پیامدها و سناریوهای پیشِ‌رو

ورود ترکیه به ترتیبات دفاعی عربستان می‌تواند چند پیامد مستقیم داشته باشد:
 افزایش توان دفاعی و اطلاعاتی ریاض در برابر انصارالله؛ تقسیم بخشی از هزینه دفاع از خاک عربستان با شرکای خارجی؛ ایجاد تجربه همکاری عملیاتی میان ترکیه و پاکستان؛ و شکل‌گیری سازوکاری امنیتی با حضور ترکیه که ایران نیز ناگزیر به رصد آن خواهد بود. آنکارا تاکنون کوشیده است این پیمان را علیه کشور مشخصی تعریف نکند.
در مقابل، هزینه‌های ترکیه نیز قابل‌توجه است. استقرار نیرو در عربستان تعهد مالی و لجستیکی ایجاد می‌کند؛ مشارکت در عملیات یمن خطر تلفات و حملات تلافی‌جویانه را افزایش می‌دهد؛ همراهی با عملیات نظامی عربستان می‌تواند تصویر سیاست خارجی ترکیه را در بخش‌هایی از افکار عمومی منطقه تغییر دهد؛ و شکست عملیات ریاض، اعتبار نخستین پیمان دفاعی سه‌جانبه را تحت فشار قرار می‌دهد.
دامنه این هزینه‌ها بیش از هر چیز به هدف نهایی عربستان بستگی دارد،
بر این اساس، سه سناریو قابل طرح است:
سناریوی نخست: مشارکت دفاعی محدود. ترکیه نیروها و تجهیزات خود را در عربستان مستقر می‌کند، اما مأموریت آنها به دفاع از خاک سعودی، پدافند، اطلاعات، آموزش و پشتیبانی فنی محدود می‌ماند. نیروهای یمنی و سعودی بار اصلی عملیات داخل یمن را به‌عهده می‌گیرند و فیدان مسیر مذاکره با طرف‌های درگیر را باز نگه می‌دارد. این سناریو با مواضع رسمی ترکیه و متن تصمیم 5 اکتبر سازگاری بیشتری دارد.

سناریوی دوم: مشارکت غیرمستقیم در عملیات یمن. شکست نیروهای مورد حمایت ریاض، تداوم حملات به عربستان یا آسیب‌دیدن نیروهای ترکیه می‌تواند آنکارا را به ارائه اطلاعات، پهپاد، جنگ الکترونیک و پشتیبانی عملیاتی بیشتر سوق دهد، در این وضعیت، ترکیه نیروی رزمی خود را مستقیماً وارد جبهه نمی‌کند، اما عملاً بخشی از عملیات ائتلاف می‌شود؛ وضعیتی که احتمال واکنش انصارالله علیه منافع ترکیه را افزایش می‌دهد.

سناریوی سوم: ورود مستقیم و تبدیل ائتلاف به ائتلافی جنگی. اگر هدف عربستان از مهار تهدید به شکست کامل انصارالله تغییر کند، یا جنگ یمن با بحران ایران و دیگر جبهه‌های منطقه‌ای پیوند بخورد، ترکیه با انتخابی پرهزینه روبه‌رو خواهد شد. حضور مستقیم می‌تواند هزینه‌های نظامی آنکارا را افزایش دهد، روابطش با تهران را تحت فشار قرار دهد و ائتلاف مکه را از سازوکاری دفاعی به ائتلافی عملیاتی تبدیل کند، طولانی‌شدن جنگ یا ناکامی نیروهای مورد حمایت ریاض می‌تواند احتمال چنین سناریویی را بیشتر کند.
مسئله اصلی ترکیه، موضوع تعیین حدود تعهد است. توافق مکه فرصتی برای آنکارا فراهم کرده تا است جایگاه خود را در شکل‌دهی به امنیت منطقه‌ای ارتقا دهد، اما جنگ یمن نخستین آزمون میدانی این ادعاست.
اگر ترکیه بتواند از عربستان پشتیبانی کند، بی‌آنکه خود را به عملیاتی نامحدود در یمن گره بزند، ائتلاف مکه می‌تواند به ابزاری برای افزایش نفوذ آن تبدیل شود، اما اگر مرز میان دفاع از عربستان و مشارکت در جنگ یمن از میان برود، همین توافق ممکن است ترکیه را وارد منازعه‌ای کند که اهداف، بازیگران و پایان سیاسی آن هنوز روشن نیست.

در ماه‌های آینده، سه شاخص می‌تواند جایگاه واقعی ترکیه را روشن‌تر کند: متن نهایی و روند تصویب توافق در مجلس ملی ترکیه، نوع نیروها و تجهیزاتی که آنکارا عملاً به عربستان می‌فرستد و دامنه عملیات ریاض و به‌تبع این عملیات‌ها خواسته‌های ریاض از ترکیه، به‌ویژه اینکه پیرامون باب‌المندب محدود می‌ماند یا به‌سمت بازپس‌گیری صنعا گسترش می‌یابد. این تحولات، بیشتر از حرف‌ها و بیانیه‌های سیاسی نشان خواهند داد که ترکیه تا کجا حاضر است در آزمون میدانی یمن پیش برود.

ابوالفضل اجلی کارشناس مسائل ترکیه
https://tasnimnews.ir/fa/news/1405/07/15/3716992/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-%DB%8C%D9%85%D9%86-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AF
​سراب پیروزی در ویرانه‌ها

​در قاموس سیاست، استراتژی تنها یک غایت دارد: پیروزی. ولی پیروزی نه به معنای صرف برتری نظامی، بلکه به معنای دستیابی به وضعیتی بهتر از زمان شروع جنگ است. هر زمامداری می‌داند که جنگ بدون افق سیاسی، تنها مسیری به سوی ویرانی مطلق است. این پرسشی حیاتی است: وقتی توازن قوا نشان می‌دهد که حذف فیزیکی رقبای بزرگ جهانی با ابزارهای فعلی ناممکن است، پافشاری بر استمرار تنش چه معنایی دارد؟

​تا همین جای کار، کارنامه این تقابل برای ایران سنگین بوده است:
-​کوچک شدن ۸ تا ۱۲ درصدی اقتصاد و تخریب زیرساخت‌هایی که بازسازی آن‌ها دهه‌ها زمان می‌برد.
-​تورم افسارگسیخته مواد غذایی که امنیت روانی جامعه را هدف گرفته است.
​- زوال امید به آینده که بزرگترین محرک توسعه هر کشوری است.
​در این میان، برنده استراتژیک نه در میدان نبرد، که در حاشیه آن ایستاده است؛ روسیه با بهره‌برداری همه‌جانبه از اشتغالِ رقبای خود در این منطقه، منافع ملی خود را به قیمت فرسایش منابع ایران تضمین می‌کند.
​
در چنین فضایی،​حتی اگر فرض را بر پیروزی بگذاریم، با پرسش هایی سهمگین روبرو هستیم:
چه کسی یا کسانی قرار است هزینه های بازسازی را به ایرانیان بدهند؟ در دنیای امروز، هیچ قدرت بزرگی غرامت جنگ‌های فرسایشی را تقبل نمی‌کند.

پیروزی با چه بهایی​؟ اگر هدف نهایی محقق شود،‌ولی به قیمت زیرساخت‌های نابود شده، محیط‌زیست ویران و مردمی ناامید، آیا این «پیروزی» با «شکست» تفاوتی دارد؟

زیست بوم سوخته​: با منابع مالی تحلیل‌رفته و محیط‌زیستی که در میانه بحران‌ها فراموش شده، چه فضایی برای زندگی نسل‌های بعد باقی می‌ماند؟

​ختم کلام
​پایان کار کجاست؟ اگر استراتژی را در خدمت بقا و رفاه ملی تعریف نکنیم، به زودی با واقعیتی روبرو خواهیم شد که در آن پیروز و بازنده، هر دو در زیر آوارهای یک رویا دفن شده‌اند. استمرار جنگ در شرایطی که فرسایش درونی از فشار بیرونی پیشی گرفته، نه یک کنش مقتدرانه، بلکه یک بن‌بست استراتژیک است. نقطه پایان باید جایی باشد که «منافع ملی» بر «تخیلات ایدئولوژیک» پیشی بگیرد؛ پیش از آنکه زمینی برای حکمرانی باقی نماند.

می دانم‌ که سخنم‌ در سراب شما گم‌ می شود. ولی با صراحت می گویم: همین امروز، با پذیرفتن آتش بس، به میز دیپلماسی برگردید.

"یدالله کریمی پور: استاد پایه ۵۳ دانشگاه و مدرس ژئوپلیتیک و ژئواستراتژی. با ۴۴ ماه پیشینه حضور در جبهه با درصد بالای جانبازی."
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
ترامپ حمله نخواهد کرد

به اغلب احتمال دونالد ترامپ‌ دستورحمله گسترده زمینی را نخواهد داد.‌چرا؟

​۱-دژ زاگرس
​ایران کوهستانی‌ است. برخلاف دشت‌های هموار عراق، زاگرس بخش وسیعی از مرزهای جنوبی، باختری و مرکزی ایران را در بر گرفته است.‌ تنها رشته کوه دنا دارای ۴۰ قله بیش از ۴۰۰۰ متری است. در چنین جغرافیای کوهستانی، روشن است که «برتری‌دهنده نیروی مدافع» است؛ حتی گذر با برتری روشن و بالای تکنولوژی آمریکا.

​۲- ژرفای استراتژیک
​پهناوری ایران حدود ۴ برابر عراق و ۷ برابر بریتانیاست. اشغال یا کنترل چنین پهنه ای نیازمند میلیونی از سرباز است که در توان و دکترین نظامی ایالات متحده نمی‌گنجد.

​۳- فلات مرکزی
​بخش بزرگی از قلب تپنده ایران در حصار کویرها و کوه‌های بلند قرار دارد. دسترسی به مراکز حساس سیاسی و اقتصادی از طریق مرزهای زمینی، مستلزم گذر کردن از لایه‌های متعدد اقلیمی است. این ساختار «دژ مانند»، هزینه‌ی جانی و مالی حمله را به قدری بالا می‌برد که با منطق «هزینه-فایده» ترامپ در تضاد است.

​۴-نبود پایگاه بیرونی
​یک حمله زمینی گسترده نیازمند «سرپل» و همکاری کشورهای همسایه برای استقرار صدها هزار نیروی پیاده است. به گمانم بعید است کشورهای منطقه به دلیل مخاطرات امنیتی و وابستگی‌های متقابل، تمایلی به تبدیل شدن به سکوی پرتاب برای یک جنگ زمینی طولانی و ویرانگر باشند.

​ ۵-اول آمریکا
​دونالد ترامپ همواره منتقد جنگ‌های پرهزینه و بی‌پایان خاورمیانه (خسارت ۷ تریلیون دلاری) بوده است. از منظر ژئواستراتژی، شروع جنگی که پایان آن مشخص نیست و می‌تواند قیمت انرژی را به اوج براند، با استراتژی اصلی او یعنی «بازسازی اقتصاد داخلی آمریکا» همخوانی ندارد.
​ ۶-جنگ‌ناهمتراز
​ایران در دهه‌های اخیر دکترین نظامی خود را بر پایه جنگ ناهمتراز بنا کرده است. این یعنی در صورت حمله زمینی، مهاجم تنها با یک ارتش کلاسیک روبرو نیست، بلکه با شبکه‌ای از نیروهای پراکنده و هسته‌های مقاومتی مواجه می‌شود که در عمق استراتژیک منطقه نفوذ دارند. این توانایی می‌تواند میدان نبرد را از مرزهای جغرافیایی ایران به تمام پایگاه‌ها و منافع آمریکا در خاورمیانه گسترش دهد و هزینه‌ای غیرقابل پیش‌بینی ایجاد کند.
​
۷- ممکن‌است جامعه ایران، به رغم همه شکاف‌های سترگ‌ درونی و محبوب نبودن حکومت نزد مردم، در برابر تجاوز نظامی بیگانه به یکپارچگی سرزمینی، بار دیگر منسجم شوند. حمله زمینی بر خلاف حملات محدود یا فشارهای اقتصادی، محرک حس ناسیونالیستی و دفاع مشروع است که می‌تواند مقاومت مردمی گسترده‌ای را شکل دهد. اشغال سرزمینی که مردم آن آماده مقاومت درازمدت مدت هستند، برای هیچ دولتی در واشینگتن توجیه منطقی ندارد.
۸- انرژی
​ایران بر گلوگاه تنگه هرمز و بخشی از حساس‌ترین مسیرهای انتقال انرژی جهان اشراف دارد. هرگونه تلاش برای حمله زمینی، امنیت دریانوردی و صادرات نفت را با بحرانی بیشتر و مزمن تر روبرو می‌کند. افزایش ناگهانی و سرسام‌آور قیمت جهانی سوخت، مستقیماً اقتصاد آمریکا و متحدان اروپایی و آسیایی‌اش را فلج می‌کند که این موضوع با وعده‌های انتخاباتی ترامپ مبنی بر کاهش تورم و رونق اقتصادی کاملاً در تضاد است.
۹- نبود اجماعی
​حمله زمینی به کشوری با پهناوری و جمعیت بالایی چون ایران، نیازمند ائتلافی جهانی و مشروعیت از سوی نهادهای بین‌المللی است. در شرایط کنونی نظام بین‌الملل و حضور قدرت‌هایی نظیر چین و روسیه که منافع راهبردی در ایران دارند، تشکیل یک ائتلاف جهانی برای اشغال ایران غیرممکن به نظر می‌رسد. انزوای دیپلماتیک ناشی از چنین جنگی، هزینه‌های سیاسی سنگینی برای دولت ترامپ خواهد داشت.
​
۱۰- چالش های بزرگ تر
​در دکترین جدید پنتاگون، تمرکز از مبارزه با شورش‌های منطقه‌ای به سمت رقابت قدرت‌های بزرگ تغییر یافته است. صرف کردن توان نظامی و مالی آمریکا در یک جنگ زمینی فرسایشی با ایران، به معنای تقدیم کردن عرصه جهانی به چین در خاور آسیا و روسیه در اروپا است. ترامپ به عنوان یک رئالیست، اجازه نخواهد داد منابع استراتژیک آمریکا در باتلاق خاورمیانه غرق شود در حالی که رقبای اصلی در حال پیشروی و نوسازی پرشتابند.
​
ختم‌ کلام

نبود گرایش به هجوم زمینی مانند عراق و افغانستان و ویتنام، تنها ناشی از ملاحظات اخلاقی یا سیاسی نیست، بلکه محصول جبر جغرافیایی، پیچیدگی‌های دکترین نظامی ایران و ضرورت‌های کلان اقتصاد سیاسی است. ترامپ ترجیح می‌دهد از «قدرت هوشمند» شامل محاصره اقتصادی، نبرد در فضای خاکستری و به ویژه برتری نزدیک به مطلق هوایی استفاده کند، چرا که می‌داند ورود چکمه سربازان آمریکایی به فلات ایران، نقطه‌ای بی‌بازگشت و پایان دوران اقتدار اقتصادی او خواهد بود.
با این همه ترامپ‌ می تواند با بهره گیری از برتری هوایی و با فرض ادامه‌ شکاف ملت- دولت، ایران را خرد و به قول خودش به عصر حجر برگرداند.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
خاطره
در همه سال های آغازهای‌ دهه هفتاد که کار تدریس دروس استراتژی(ژئوپولیتک و ژئواستراتژی) را برای سرداران رشید، باقری، شمخانی، سلامی، صفوی و .... در دوره عالی‌ جنگ بر عهده داشتم، در پایان هر کلاس همواره این گزاره آلفرد تایر ماهان را به صور مختلف گوشزد می کردم:
هنگامی که استراتژی اشتباه باشد، هر گونه فداکاری سرباز و ژنرال بیهوده بوده و راه به جایی نخواهد برد.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
تروریست‌های تکفیری توسط محمد الجولانی، رهبر داعش، برای جنگ علیه انصارالله به عربستان سعودی اعزام می‌شوند. ترامپ از ائتلاف مکه حمایت کرد و اردوغان و رژیم شبه‌نظامی پاکستان را مأمور جنگ علیه مردم یمن نمود.
سید علی قائم مقامی: تروریست‌های تکفیری توسط محمد الجولانی، رهبر داعش، برای جنگ علیه انصارالله به عربستان سعودی اعزام می‌شوند. ترامپ از ائتلاف مکه حمایت کرد و اردوغان و رژیم شبه‌نظامی پاکستان را مأمور جنگ علیه مردم یمن نمود.
سید علی قائم مقامی: احمد الشری الجولانی، سرکرده تروریست‌های تکفیری اشغالگر سوریه، مبارزه با تجاوز و اشغالگری رژیم صهیونیستی را کنار گذاشته و در عوض، تروریست‌ها را برای حمایت از رژیم وهابی سعودی علیه مردم یمن و انصارالله ضد صهیونیستی اعزام می‌کند.