Forwarded from مخزن نکات نگارشی ؛ ویرایشی و دستوری
#قالب_هلی_شعری
#رباعی
✳️ رباع در لغت به معنی چهارگان است و هر چیز را كه دارا ی چهار جزء باشد میتوان رباع گفت. رباعی با (ی نسبت) در ادبیات یعنی شعری كه دارای چهار مصراع است.
رباعی در ادب فارسی با اسمهای مختلفی آمده است از جمله: دوبیتی، ترانه، چاردانه، چارخانه بیت و...؛ نه تنها «دوبیتی» و «ترانه» به جای رباعی به كار رفتهاند بلكه مفهوم و محدوده این سه درهم تنیده، به طوری كه مشخص كردن مرز دقیق هر یك و تعیین مصداقهای آنان در مواردی دشوار است. آن چنان كه از منابع مختلف برمیآید، یكی از اسمهای رباعی، دو بیتی است، كه به عربی رفته و «الدوبیت» گفته میشود، بدین ترتیب عربها از واژه فارسی «دو بیت» و ایرانیان از كلمه عربی «رباعی» استفاده میكنند.
(شمسیا؛ 1374: ص 14-13)
◀️ در تفاوت دوبیتی و رباعی گفتهاند: دوبیتی همان رباعی است جز اینكه وزنش با وزن رباعی فرق دارد و غالباً بر وزن مفاعیلن مفاعیل است.(نشاط؛ 1361: 154) به لحاظ محتوایی نیز بین دوبیتی و رباعی فرق گذاشتهاند:
«دوبیتی متضمن مضامین غنایی است، عشق، عرفان، یاد دوست، گریه، سوز جدایی، درماندگی، داغ دل و...؛اما در قالب بسیاری از رباعیها، فلسفه و چون چرا و گاه شكّ فلسفی دیده میشود.»
(تاكی؛ 1381: ص 79)
برای شناخت دوبیتی از رباعی باید توجه داشت كه دوبیتی با یك هجای كوتاه و رباعی با یك هجای بلند آغاز میشود.
◀️ در مورد تفاوت دوبیتی و ترانه نیز گفتهاند: رباعیات ملحون، یعنی رباعیاتی كه در موسیقی و آواز به كار میرود، «ترانه» است و در عوض به رباعیاتی كه استفاده موسیقیایی ندارد، دوبیتی گویند. حال اگر رباعی همراه با موسیقی به زبان عربی باشد «قول» و اگر به زبان فارسی باشد غزل نامیده میشود.
(شمسیا؛ 1374: ص 15-14)
فرق قول و غزل در بیت زیر از حافظ نیز به چشم میخورد:
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
اینهمه قول و غزل تعبیه در منقارش
تفاوتهای دقیق بین ترانه و دوبیتی و رباعی ظاهراً فقط در حوزه موسقی زنده بوده است و در عرف زبان، اندك اندك فراموش شده است؛ زیرا در آثار ادبی بارها به جای یكدیگر و مترادف با هم به كار رفتهاند.(همان) به عنوان مثال، رباعیات خیام را ترانههای خیامی گفتهاند.
◀️ رباعی در اصطلاح، شعری است دارای چهار مصراع به وزن مفعول، مفاعیل، مفاعیل، فعل یا (لا حول و لا قوة الّا بالله)؛ و بر دو نوع است: 1- هر چهار مصراع آن هم قافیه است كه به آن مصرع میگویند؛ 2- مصراع سوم از نظر قافیه آزاد است كه به آن رباعی خصی میگویند (تاكی؛ 1381: ص 22)
◀️ در رباعی سه مصرع اول در حكم مقدمهای برای مصراع چهارم است كه باید در آن یك فكر زیبا و تازه و یك نكته ژرف بیان شده باشد و پیام مشخصی داشته باشد كه سراسر رباعی وقف رساندن آن باشد و از هر شاخ و برگی كه اثری در بیان آن فكر واحد و پیام مشخص ندارند عاری باشد. (ریاحی؛ 1375: ص 48)
رباعی شعر مردم است بر عكس قصیده كه شعر خواص و سخن طبقه عالم و ادیب است. در رباعی ملاك، دریافت مردم و پسند مردم است و زبانش ساده و بی پیرایه. كاربرد تعبیرات مردم و زبان عامه در شعر از رباعی شروع شده و از راه غزل دوره صفوی رواج یافته است. (همان: 49)
◀️ نمونههایی از رباعی:
ای كاش كه جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رمیدن بودی
كاش از پس صد هزار سال از دل خاك
چون سبزه امید بر دمیدن بودی
(خیام)
* * *
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل برنكنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
كان دردبه صد هزار درمان ندهم
(مولوی)
* * *
گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده، سرنگون باید رفت
تو پای به راه نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت كه چون باید رفت
(عطار)
* * *
دشت از مجنون كه لاله میروید از او
ابراز دهقان كه ژاله میروید از او
طوبی و بهشت و جوی شیر از زاهد
ما و دلكی كه ناله میروید از او
(بابا افضل كاشانی)
@molavi_asar_o_afkar
@makhzanenokatenegarshi_virayashi
#رباعی
✳️ رباع در لغت به معنی چهارگان است و هر چیز را كه دارا ی چهار جزء باشد میتوان رباع گفت. رباعی با (ی نسبت) در ادبیات یعنی شعری كه دارای چهار مصراع است.
رباعی در ادب فارسی با اسمهای مختلفی آمده است از جمله: دوبیتی، ترانه، چاردانه، چارخانه بیت و...؛ نه تنها «دوبیتی» و «ترانه» به جای رباعی به كار رفتهاند بلكه مفهوم و محدوده این سه درهم تنیده، به طوری كه مشخص كردن مرز دقیق هر یك و تعیین مصداقهای آنان در مواردی دشوار است. آن چنان كه از منابع مختلف برمیآید، یكی از اسمهای رباعی، دو بیتی است، كه به عربی رفته و «الدوبیت» گفته میشود، بدین ترتیب عربها از واژه فارسی «دو بیت» و ایرانیان از كلمه عربی «رباعی» استفاده میكنند.
(شمسیا؛ 1374: ص 14-13)
◀️ در تفاوت دوبیتی و رباعی گفتهاند: دوبیتی همان رباعی است جز اینكه وزنش با وزن رباعی فرق دارد و غالباً بر وزن مفاعیلن مفاعیل است.(نشاط؛ 1361: 154) به لحاظ محتوایی نیز بین دوبیتی و رباعی فرق گذاشتهاند:
«دوبیتی متضمن مضامین غنایی است، عشق، عرفان، یاد دوست، گریه، سوز جدایی، درماندگی، داغ دل و...؛اما در قالب بسیاری از رباعیها، فلسفه و چون چرا و گاه شكّ فلسفی دیده میشود.»
(تاكی؛ 1381: ص 79)
برای شناخت دوبیتی از رباعی باید توجه داشت كه دوبیتی با یك هجای كوتاه و رباعی با یك هجای بلند آغاز میشود.
◀️ در مورد تفاوت دوبیتی و ترانه نیز گفتهاند: رباعیات ملحون، یعنی رباعیاتی كه در موسیقی و آواز به كار میرود، «ترانه» است و در عوض به رباعیاتی كه استفاده موسیقیایی ندارد، دوبیتی گویند. حال اگر رباعی همراه با موسیقی به زبان عربی باشد «قول» و اگر به زبان فارسی باشد غزل نامیده میشود.
(شمسیا؛ 1374: ص 15-14)
فرق قول و غزل در بیت زیر از حافظ نیز به چشم میخورد:
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
اینهمه قول و غزل تعبیه در منقارش
تفاوتهای دقیق بین ترانه و دوبیتی و رباعی ظاهراً فقط در حوزه موسقی زنده بوده است و در عرف زبان، اندك اندك فراموش شده است؛ زیرا در آثار ادبی بارها به جای یكدیگر و مترادف با هم به كار رفتهاند.(همان) به عنوان مثال، رباعیات خیام را ترانههای خیامی گفتهاند.
◀️ رباعی در اصطلاح، شعری است دارای چهار مصراع به وزن مفعول، مفاعیل، مفاعیل، فعل یا (لا حول و لا قوة الّا بالله)؛ و بر دو نوع است: 1- هر چهار مصراع آن هم قافیه است كه به آن مصرع میگویند؛ 2- مصراع سوم از نظر قافیه آزاد است كه به آن رباعی خصی میگویند (تاكی؛ 1381: ص 22)
◀️ در رباعی سه مصرع اول در حكم مقدمهای برای مصراع چهارم است كه باید در آن یك فكر زیبا و تازه و یك نكته ژرف بیان شده باشد و پیام مشخصی داشته باشد كه سراسر رباعی وقف رساندن آن باشد و از هر شاخ و برگی كه اثری در بیان آن فكر واحد و پیام مشخص ندارند عاری باشد. (ریاحی؛ 1375: ص 48)
رباعی شعر مردم است بر عكس قصیده كه شعر خواص و سخن طبقه عالم و ادیب است. در رباعی ملاك، دریافت مردم و پسند مردم است و زبانش ساده و بی پیرایه. كاربرد تعبیرات مردم و زبان عامه در شعر از رباعی شروع شده و از راه غزل دوره صفوی رواج یافته است. (همان: 49)
◀️ نمونههایی از رباعی:
ای كاش كه جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رمیدن بودی
كاش از پس صد هزار سال از دل خاك
چون سبزه امید بر دمیدن بودی
(خیام)
* * *
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل برنكنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
كان دردبه صد هزار درمان ندهم
(مولوی)
* * *
گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده، سرنگون باید رفت
تو پای به راه نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت كه چون باید رفت
(عطار)
* * *
دشت از مجنون كه لاله میروید از او
ابراز دهقان كه ژاله میروید از او
طوبی و بهشت و جوی شیر از زاهد
ما و دلكی كه ناله میروید از او
(بابا افضل كاشانی)
@molavi_asar_o_afkar
@makhzanenokatenegarshi_virayashi
Forwarded from مخزن نکات نگارشی ؛ ویرایشی و دستوری
#نکته_های_آرایه_ی_ی
#تمثیل
✳️ تمثیل در لغت به معنای مثل آوردن، تشبیه کردن چیزی به چیز دیگر، نگاشتن پیکر و نمودن صورت چیزی، عقوبت و عبرت دیگران گردانیدن آمده است.
❇️ وقتی گویندهای برای بیان مقصود خود، مطلبی حکیمانه به کار برد که ادعای او را اثبات کند، او از تمثیل بهره جسته است؛ مثلاً: «عالم بیعمل به زنبور بیعسل ماند»؛ (گلستان سعدی)
و یا:
«شیخ گفت: مثل ادب کردن احمق را، چون آب است در زیر حنظل، هر چند بیشتر خورد تلختر گردد.» (اسرار التوحید)
در این جملات گوینده خواسته است با بهرهگیری از یک عبارت مورد قبول عامه، تأثیر سخنش را دو چندان کند.
◀️ واقعیت این است که تمثیل شاخهای از تشبیه است و از همین رهگذر عنوان تشبیه تمثیلی هم در کتابهای بلاغت فراوان دیده میشود.
◀️ وجه شباهت تمثیل و تشبیه :
در آن است که در هر دو، بین دو چیز مقایسه و شباهتی صورت میگیرد. در تشبیه این شباهت تخیلی است؛ مثل شبیه کردن سخنان شیرین به قند؛ مانند: بگشای لب که قند فراوانم آرزوست؛ (مولوی) اما، در تمثیل این مقایسه براساس استدلالی خیالی از جانب گوینده صورت میگیرد؛
مثل:
سبک مغزی کز اسباب جهان بر خویش میبالد
چو حمالی است کز بار گران بر خویش میبالد
(صائب)
شاعر فخر کردن به مادیات دنیوی را – که عاریتی بیش نیست – به بار حمالی مثال میزند که از آنِ حمال نیست و اگر او بر آن نازد به خطا رفته است.
◀️ ارتباط تمثیل با اسلوب معادله و ارسال المثل محل بحث و مورد اختلاف است. در کتابهای بلاغی قدیم – از جمله المعجم شمس قیس رازی – تمثیل را از شاخه استعاره دانستهاند و بحث اسلوب معادله مطرح نشده است؛ اما، در متون بلاغی جدید، تمثیل یک صنعت بدیعی مستقل است و از تشبیه و استعاره جداست، در عوض آن را با اسلوب معادله یکی میدانند. اسلوب معادله نیز صنعتی تمثیل گونه است که در سبک شاعران هندی رواج پیدا کرد. آنان با الهام از تمثیل، کلام خود را بر اساس بهرهگیری از مضامین مورد پسند عامه قرار داده و سرشار از بیتهایی کردند که در آن حکمتهای عامیانه درج شده است.
◀️ در تمثیل و اسلوب معادله سخنی که بیشتر جنبه عقلی دارد مطرح میشود و برای تأکید بر آن و تقویت بنیه سخن، مثالی همه فهم بر آن میآورند، مثل این ابیات مولانا جلالالدین محمد بلخی در آغاز دفتر اول مثنوی معنوی:
با لب دمساز خود گر جفتمی
همچو نی من گفتنیها گفتی
هر که او از هم زبانی شد جدا
بینوا شد گرچه دارد صد نوا
چون که گل رفت و گلستان درگذشت
نشنوی زان پس ز بلبل سرگذشت
شاعر میگوید من همدل و هم زبان ندارم و در نتیجه سکوت میکنم با اینکه حرفهای بسیار برای گفتن دارم، برای این مطلب مثال گل و بلبل را میزند.
◀️ پس در تمثیل و اسلوب معادله، شاعر یا نویسنده الزاماً از یک مثل استفاده نمیکند، بلکه مثالی روشنتر و قابل فهمتر برای سخن خود میآورد مانند:
کبر زشت و از گدایان زشتتر روز برف و سرد، آنگه جامه تر
(مثنوی – دفتر اول بیت 2351)
◀️ اما تمثیل با ارسال المثل متفاوت است؛ در ارسال المثل شاعر یا گوینده، الزاماً از یک مثل بهره میجوید:
اندک اندک به هم شود بسیار دانهدانه است غلّه در انبار
(سعدی)
◀️ تمثیل در بلاغت معاصر، تقریباً معادل «Allgory» فرنگی قرار میگیرد، که بیشتر در حوزهی ادبیات روایی (داستان، حماسه و نمایشنامه) کاربرد دارد.
«Allgory» از اصل یونانی به معنای نوعی دیگر صحبت کردن است و روایتی است که در آن عناصر و عوامل و اعمال، لغات و گاهی زمینه اثر نه تنها به خاطر خود و در معنای خود، بلکه برای اهداف و معنای ثانوی به کار میروند. به عبارت دیگر برخی از عناصر و واژگان، عناصر و واژگان دیگر را ممثل میکنند. هر تمثل دارای دو رویه و گاه بیشتر است و خواننده غالباً با تأمل و دقت در رویه ظاهری، به رویه تمثیلی که معمولاً حاوی نکتهای اخلاقی، یا طنزی اجتماعی و یا سیاسی است، پی میبرد.
در این دیدگاه، تمثیل در حقیقت شگرد و شیوهای است که میتوان آن را در هر نوع یا شکل ادبی به کار برد، یعنی همان قالبی که در ادب فارسی بسیار رواج دارد و آن بیشتر حکایاتی است که در جهت توضیح و تفسیر دیدگاهها و عقاید اخلاقی و عرفانی در پایان مطب ذکر میشود. تمثیل به این شکل در ادبیات ما جایگاهی والا دارد و قسمت عمدهای از متون منظوم عرفانی ما تمثیلی است. مولانا علاوه بر مثنوی خود، حتی در غزلیاتش «داستانهای تمثیلی» آورده است.
◀️ از شاعران معاصر، پروین اعتصامی، ایرج میرزا و ملک الشعرای بهار به تمثیل توجه داشتهاند و برخی فابلهای لافونتن را به شعر ترجمه کردهاند.
◀️ نوع ادبی تمثیل به دو نوع حیوانی (فابل) و غیرحیوانی (اگزمپل) تقسیم میشود.
تمثیل علاوه بر شیوه بیان، یکی از روشهای تحلیل اثر ادبی نیز هست.
@molavi_asar_o_afkar
@makhzanenokatenegarshi_virayashi
#تمثیل
✳️ تمثیل در لغت به معنای مثل آوردن، تشبیه کردن چیزی به چیز دیگر، نگاشتن پیکر و نمودن صورت چیزی، عقوبت و عبرت دیگران گردانیدن آمده است.
❇️ وقتی گویندهای برای بیان مقصود خود، مطلبی حکیمانه به کار برد که ادعای او را اثبات کند، او از تمثیل بهره جسته است؛ مثلاً: «عالم بیعمل به زنبور بیعسل ماند»؛ (گلستان سعدی)
و یا:
«شیخ گفت: مثل ادب کردن احمق را، چون آب است در زیر حنظل، هر چند بیشتر خورد تلختر گردد.» (اسرار التوحید)
در این جملات گوینده خواسته است با بهرهگیری از یک عبارت مورد قبول عامه، تأثیر سخنش را دو چندان کند.
◀️ واقعیت این است که تمثیل شاخهای از تشبیه است و از همین رهگذر عنوان تشبیه تمثیلی هم در کتابهای بلاغت فراوان دیده میشود.
◀️ وجه شباهت تمثیل و تشبیه :
در آن است که در هر دو، بین دو چیز مقایسه و شباهتی صورت میگیرد. در تشبیه این شباهت تخیلی است؛ مثل شبیه کردن سخنان شیرین به قند؛ مانند: بگشای لب که قند فراوانم آرزوست؛ (مولوی) اما، در تمثیل این مقایسه براساس استدلالی خیالی از جانب گوینده صورت میگیرد؛
مثل:
سبک مغزی کز اسباب جهان بر خویش میبالد
چو حمالی است کز بار گران بر خویش میبالد
(صائب)
شاعر فخر کردن به مادیات دنیوی را – که عاریتی بیش نیست – به بار حمالی مثال میزند که از آنِ حمال نیست و اگر او بر آن نازد به خطا رفته است.
◀️ ارتباط تمثیل با اسلوب معادله و ارسال المثل محل بحث و مورد اختلاف است. در کتابهای بلاغی قدیم – از جمله المعجم شمس قیس رازی – تمثیل را از شاخه استعاره دانستهاند و بحث اسلوب معادله مطرح نشده است؛ اما، در متون بلاغی جدید، تمثیل یک صنعت بدیعی مستقل است و از تشبیه و استعاره جداست، در عوض آن را با اسلوب معادله یکی میدانند. اسلوب معادله نیز صنعتی تمثیل گونه است که در سبک شاعران هندی رواج پیدا کرد. آنان با الهام از تمثیل، کلام خود را بر اساس بهرهگیری از مضامین مورد پسند عامه قرار داده و سرشار از بیتهایی کردند که در آن حکمتهای عامیانه درج شده است.
◀️ در تمثیل و اسلوب معادله سخنی که بیشتر جنبه عقلی دارد مطرح میشود و برای تأکید بر آن و تقویت بنیه سخن، مثالی همه فهم بر آن میآورند، مثل این ابیات مولانا جلالالدین محمد بلخی در آغاز دفتر اول مثنوی معنوی:
با لب دمساز خود گر جفتمی
همچو نی من گفتنیها گفتی
هر که او از هم زبانی شد جدا
بینوا شد گرچه دارد صد نوا
چون که گل رفت و گلستان درگذشت
نشنوی زان پس ز بلبل سرگذشت
شاعر میگوید من همدل و هم زبان ندارم و در نتیجه سکوت میکنم با اینکه حرفهای بسیار برای گفتن دارم، برای این مطلب مثال گل و بلبل را میزند.
◀️ پس در تمثیل و اسلوب معادله، شاعر یا نویسنده الزاماً از یک مثل استفاده نمیکند، بلکه مثالی روشنتر و قابل فهمتر برای سخن خود میآورد مانند:
کبر زشت و از گدایان زشتتر روز برف و سرد، آنگه جامه تر
(مثنوی – دفتر اول بیت 2351)
◀️ اما تمثیل با ارسال المثل متفاوت است؛ در ارسال المثل شاعر یا گوینده، الزاماً از یک مثل بهره میجوید:
اندک اندک به هم شود بسیار دانهدانه است غلّه در انبار
(سعدی)
◀️ تمثیل در بلاغت معاصر، تقریباً معادل «Allgory» فرنگی قرار میگیرد، که بیشتر در حوزهی ادبیات روایی (داستان، حماسه و نمایشنامه) کاربرد دارد.
«Allgory» از اصل یونانی به معنای نوعی دیگر صحبت کردن است و روایتی است که در آن عناصر و عوامل و اعمال، لغات و گاهی زمینه اثر نه تنها به خاطر خود و در معنای خود، بلکه برای اهداف و معنای ثانوی به کار میروند. به عبارت دیگر برخی از عناصر و واژگان، عناصر و واژگان دیگر را ممثل میکنند. هر تمثل دارای دو رویه و گاه بیشتر است و خواننده غالباً با تأمل و دقت در رویه ظاهری، به رویه تمثیلی که معمولاً حاوی نکتهای اخلاقی، یا طنزی اجتماعی و یا سیاسی است، پی میبرد.
در این دیدگاه، تمثیل در حقیقت شگرد و شیوهای است که میتوان آن را در هر نوع یا شکل ادبی به کار برد، یعنی همان قالبی که در ادب فارسی بسیار رواج دارد و آن بیشتر حکایاتی است که در جهت توضیح و تفسیر دیدگاهها و عقاید اخلاقی و عرفانی در پایان مطب ذکر میشود. تمثیل به این شکل در ادبیات ما جایگاهی والا دارد و قسمت عمدهای از متون منظوم عرفانی ما تمثیلی است. مولانا علاوه بر مثنوی خود، حتی در غزلیاتش «داستانهای تمثیلی» آورده است.
◀️ از شاعران معاصر، پروین اعتصامی، ایرج میرزا و ملک الشعرای بهار به تمثیل توجه داشتهاند و برخی فابلهای لافونتن را به شعر ترجمه کردهاند.
◀️ نوع ادبی تمثیل به دو نوع حیوانی (فابل) و غیرحیوانی (اگزمپل) تقسیم میشود.
تمثیل علاوه بر شیوه بیان، یکی از روشهای تحلیل اثر ادبی نیز هست.
@molavi_asar_o_afkar
@makhzanenokatenegarshi_virayashi
#نکته_های_دستوری
#فاصله_گذاری_حرف_ب_به
🔸 در فاصلهگذاری «ب/ به» سه حالت وجود دارد:
الف) «ب/ به» در موارد زیر پیوسته نوشته میشود:
۱. هنگامی که بر سر فعل یا مصدر بیاید (همان که «بای زینت» یا «بای تأکید» یا «بای التزام» خوانده میشود):
بروم، بگفتم، بگفتن (= گفتن)، بنماید، بنویس
۲. در واژههای بدین، بدان، بدو، بدیشان به کار رود.
۳. در صورتهای واژگانیشده و تخفیفیافته مانند: بجا (صفت)، بخْرد، بسامان، بسزا، بشْکوه، بنام، بهنجار، بهوش
ب) به در صفتها، قیدها و حروف اضافۀ مرکّب با نیمفاصله نوشته میشود:
بهخصوص (صفت و قید)، بهسختی، بهجهتِ، بهمحضِ، بهموجبِ
ج) به در نقش حرف اضافه و همچنین در فعلهای گروهی (عبارتهای فعلی) که حرف اضافۀ پیشاز فعل است با فاصلۀ کامل از اسم پساز خود نوشته میشود:
به برادرت گفتم، به کار بردم
برگرفته از : کانال « فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی »
#فاصله_گذاری_حرف_ب_به
🔸 در فاصلهگذاری «ب/ به» سه حالت وجود دارد:
الف) «ب/ به» در موارد زیر پیوسته نوشته میشود:
۱. هنگامی که بر سر فعل یا مصدر بیاید (همان که «بای زینت» یا «بای تأکید» یا «بای التزام» خوانده میشود):
بروم، بگفتم، بگفتن (= گفتن)، بنماید، بنویس
۲. در واژههای بدین، بدان، بدو، بدیشان به کار رود.
۳. در صورتهای واژگانیشده و تخفیفیافته مانند: بجا (صفت)، بخْرد، بسامان، بسزا، بشْکوه، بنام، بهنجار، بهوش
ب) به در صفتها، قیدها و حروف اضافۀ مرکّب با نیمفاصله نوشته میشود:
بهخصوص (صفت و قید)، بهسختی، بهجهتِ، بهمحضِ، بهموجبِ
ج) به در نقش حرف اضافه و همچنین در فعلهای گروهی (عبارتهای فعلی) که حرف اضافۀ پیشاز فعل است با فاصلۀ کامل از اسم پساز خود نوشته میشود:
به برادرت گفتم، به کار بردم
برگرفته از : کانال « فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی »