ای کاش میشد بغل و گرمای وجود یه سری از آدما رو سیو کرد
و موقع نیاز ازش استفاده کرد
و موقع نیاز ازش استفاده کرد
استاد روز مربی رو بهم تبریک گفت به عنوان اولین سالی ک دارم تجربش میکنمم
و چقدر قشنگ بود حسش🙂↔️
و چقدر قشنگ بود حسش🙂↔️
🥰1
و اما
میگفت خیلی از علائم ADHD رو دارم
میگفت علت ظربان قلب بالام
دست های همیشه سردم
تمرکزی ک از دست میدم
و آنقدر از این ور اون ور پریدنم
میتونه این باشه
حتی گفت به خاطر همینه ک شاید قرص کافئین اینجوری روم اثر داره
پیشنهاد داده یه تست بگیرم
میگفت خیلی از علائم ADHD رو دارم
میگفت علت ظربان قلب بالام
دست های همیشه سردم
تمرکزی ک از دست میدم
و آنقدر از این ور اون ور پریدنم
میتونه این باشه
حتی گفت به خاطر همینه ک شاید قرص کافئین اینجوری روم اثر داره
پیشنهاد داده یه تست بگیرم
میدونی
فردا یه مسابقه مهم دارم
میدونم احتمال بردنمون خیلی کمه ولی همه اینجوری بودن ک مبینا هست همین مهمه میبریم
این مدت بار تیم زیادی روی دوش من بوده این اصلا خوب نیست
اینکه هم تیمی هات انقدر بهت اعتماد دارن خوبه ها
ولی باعث میشه بیش از حد از بدنم کار بکشم
فردا یه مسابقه مهم دارم
میدونم احتمال بردنمون خیلی کمه ولی همه اینجوری بودن ک مبینا هست همین مهمه میبریم
این مدت بار تیم زیادی روی دوش من بوده این اصلا خوب نیست
اینکه هم تیمی هات انقدر بهت اعتماد دارن خوبه ها
ولی باعث میشه بیش از حد از بدنم کار بکشم
من که در تُنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟
دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم
چیستم؟! خاطره زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم
با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟💔
چیزی از عمر نمانده است، ولی می خواهم
خانه ای را که فرو ریخته بر پا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟
دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم
چیستم؟! خاطره زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم
با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟💔
چیزی از عمر نمانده است، ولی می خواهم
خانه ای را که فرو ریخته بر پا دارم
فاضل نظری
محمد علی مقیمی
ابریام چندان که باران هم سبکبارم نکرد
غرق در خواب تو بودم، مرگ بیدارم نکرد
میتوان در خاک هم دلبسته افلاک بود
سرو آزادم، تعلقها گرفتارم نکرد
نالههایم بر دلِ سنگ تو تأثیری نداشت
آنقَدَر مغرور بود این کوه، تکرارم نکرد
همنفس با نارفیقان، همقدم با دشمنان
هرچه آزارم رساندی از تو بیزارم نکرد
عطر گیسوی تو با آوازه شعرم شبی
هفت شهر عشق را پیمود و عطارم نکرد
💔1