الان از آسانسور اومدم بیرون
.
.
.
من از تموم آدمایی که بوی عطرخوبشونو توی آسانسور جا میذارن تشکر میکنم
❤️😊
.
.
.
من از تموم آدمایی که بوی عطرخوبشونو توی آسانسور جا میذارن تشکر میکنم
❤️😊
انسان از آن چیزی که بسیار دوست می دارد، خود را جدا می سازد. در اوج تمنا نمی خواهد. دوست می دارد اما در عین حال می خواهد که متنفر باشد. امیدوار است، اما امیدوار است امیدوار نباشد. همواره به یاد می آورد اما می خواهد که فراموش کند.
در پاهای کسانی که او را درهم شکستند و رفتن دنبال آمدن است
و با کلمات بازی میکند
اما با کلمات که بازی کنی بی معنی میشوند مثل انسان ها ولی با آدمی که بازی شده نمیشود گفت با کلمات بازی نکن، آدم خیلی وقتها از دست نمیده تا چیزهای بهتر به دست بیاره
@mobina_farahanii
از دست میده تا محکمتر بگه «گه خوردم.» و این صادقانهترین لحظهی هرکسی با خودشه.
بازهم امیدواره، اما امیدواره که امیدوار نباشه و این دردناک ترین لحظه هرکسی با خودشه، انسان ها تا چیزی را از دست ندهند بدست نمی آورند ، آنچه دیدهام نه بخشی از غم و غصه نه سکانسی گریهدار از یک فیلم عاشقانه ست که تجسم واقعی درد بوده است.
دعواها شدت میگیرد
حرفها کمتر میشود
رفتن ها بیشتر میشود
حوصله ها کمتر میشود
و من دیدم که رفت...
#مبینافراهانی
✏✏
@mobina_farahanii
✒✒
در پاهای کسانی که او را درهم شکستند و رفتن دنبال آمدن است
و با کلمات بازی میکند
اما با کلمات که بازی کنی بی معنی میشوند مثل انسان ها ولی با آدمی که بازی شده نمیشود گفت با کلمات بازی نکن، آدم خیلی وقتها از دست نمیده تا چیزهای بهتر به دست بیاره
@mobina_farahanii
از دست میده تا محکمتر بگه «گه خوردم.» و این صادقانهترین لحظهی هرکسی با خودشه.
بازهم امیدواره، اما امیدواره که امیدوار نباشه و این دردناک ترین لحظه هرکسی با خودشه، انسان ها تا چیزی را از دست ندهند بدست نمی آورند ، آنچه دیدهام نه بخشی از غم و غصه نه سکانسی گریهدار از یک فیلم عاشقانه ست که تجسم واقعی درد بوده است.
دعواها شدت میگیرد
حرفها کمتر میشود
رفتن ها بیشتر میشود
حوصله ها کمتر میشود
و من دیدم که رفت...
#مبینافراهانی
✏✏
@mobina_farahanii
✒✒
می گویند از آدمیزاد هر چیزی بر می آید . می تواند دریا را خشک کند ، کوه را بردارد ، یا چه می دانم ، درخت های جنگل را گره بزند به هم . دروغ می گویند . بر نمی آید . آخرش یک مشت بی شرف می آیند گند می زنند به دریاهایی که خشک کرده . آن وقت باید دور بزند برود جنگل ، کوه ، چی می دانم ، برود هر جا که می تواند گم شود . برود جایی که یادش برود دریایی بوده و او می خواسته خشکش کند ...
#نسیم_مرعشی
#پاییز_فصل_آخر_سال_است
@mobina_farahanii
#نسیم_مرعشی
#پاییز_فصل_آخر_سال_است
@mobina_farahanii
قلب آدمیزاد مثل شبپَره است. بیصدا منتظر چیزی میماند و وقتش که شد، یکراست به سویش میپرد.
"سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش/ #هاروکی_موراکامی"
@mobina_farahanii
"سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش/ #هاروکی_موراکامی"
@mobina_farahanii
برق اتاق خوابتان را كه خاموش مي كنيد تا بخوابيد
فقط به اين فكر كنيد
آنها كه بهترين خبرِ زندگي شان را روي صفحه ي گوشي هايشان ديدند
شبِ قبلِ آن بي خبر بودند
شايد شما همان آدم باشيد...
#مبینافراهانی
- @mobina_farahanii
فقط به اين فكر كنيد
آنها كه بهترين خبرِ زندگي شان را روي صفحه ي گوشي هايشان ديدند
شبِ قبلِ آن بي خبر بودند
شايد شما همان آدم باشيد...
#مبینافراهانی
- @mobina_farahanii
اگه بدونم مزاحمم اگه حتی دلتنگی خفم کنه یه بارم سراغتو نمیگیرم اینو قول میدم بهت :) 🕊🥀
@mobina_farahanii
@mobina_farahanii
﮼مبینافراهانی
انسان از آن چیزی که بسیار دوست می دارد، خود را جدا می سازد. در اوج تمنا نمی خواهد. دوست می دارد اما در عین حال می خواهد که متنفر باشد. امیدوار است، اما امیدوار است امیدوار نباشد. همواره به یاد می آورد اما می خواهد که فراموش کند. در پاهای کسانی که او را درهم…
امیدوارم ، اما امیدوارم که امیدوار نباشم
همواره به یاد می آورم اما میخواهم که فراموش کنم
در پاهای کسانی که من را در هم شکست رفت دنبال آمدنم
#مبینافراهانی
✒️✏️
@mobina_farahanii
همواره به یاد می آورم اما میخواهم که فراموش کنم
در پاهای کسانی که من را در هم شکست رفت دنبال آمدنم
#مبینافراهانی
✒️✏️
@mobina_farahanii
#literature
#poem
@mobina_farahanii
آن روزها بهانهی باران که داشتم
یک تکه ابر زیر سرم میگذاشتم
دور از تو آن جهان موازی رصد نشد
دیگر قطاری از وسط کوچه رد نشد
بعد از سهشنبهای که تو رفتی بهار رفت
آن روزهای آبی بیبند و بار رفت
تاریخها طلوع و غروبی نداشتند
تقویمها سهشنبهی خوبی نداشتند
دیوانهبازیِ من و طوفان شروع شد
بعد از تو مرگ و میرِ خدایان شروع شد
لبهای قرمزت به دریغی بدل شدند
آن بوسهها به خواب عمیقی بدل شدند
آیینه را شکستم و تکرار کم نشد
یک آجر از بلندی دیوار کم نشد
دیگر به انتهای خیابان نمیرسم
با موی چتریِ تو به باران نمیرسم
یک عمر رو به سینهی دریا گریستم
دریا اگر مرا نکُشد مرد نیستم
ماهی خطر نکن به تماشا نمیرسی
از لولههای نفت به دریا نمیرسی
دنیا به سمت عشق دری وا نمیکند
این چرخِ گوشت رحم به زنها نمیکند
مریم تو بر صلیب نباشی نمیشود
زن باشی و غریب نباشی نمیشود
اِی زنترین دقایقِ باران و روسری
پس کِی دوباره با تو ملاقات دیگری؟
جز داستانِ مرگ در این گنبد کبود
بین من و تو فاصلهی دیگری نبود
نوستالژیِ غروبِ مهآلودِ ما رسید
پیش از درود لحظهی بدرودِ ما رسید
هرچند رفتهایم و
زمین خالی از صداست
تهران پُر از پیادهروی های ما دوتاست
#احسان_افشاری
@mobina_farahanii
#poem
@mobina_farahanii
آن روزها بهانهی باران که داشتم
یک تکه ابر زیر سرم میگذاشتم
دور از تو آن جهان موازی رصد نشد
دیگر قطاری از وسط کوچه رد نشد
بعد از سهشنبهای که تو رفتی بهار رفت
آن روزهای آبی بیبند و بار رفت
تاریخها طلوع و غروبی نداشتند
تقویمها سهشنبهی خوبی نداشتند
دیوانهبازیِ من و طوفان شروع شد
بعد از تو مرگ و میرِ خدایان شروع شد
لبهای قرمزت به دریغی بدل شدند
آن بوسهها به خواب عمیقی بدل شدند
آیینه را شکستم و تکرار کم نشد
یک آجر از بلندی دیوار کم نشد
دیگر به انتهای خیابان نمیرسم
با موی چتریِ تو به باران نمیرسم
یک عمر رو به سینهی دریا گریستم
دریا اگر مرا نکُشد مرد نیستم
ماهی خطر نکن به تماشا نمیرسی
از لولههای نفت به دریا نمیرسی
دنیا به سمت عشق دری وا نمیکند
این چرخِ گوشت رحم به زنها نمیکند
مریم تو بر صلیب نباشی نمیشود
زن باشی و غریب نباشی نمیشود
اِی زنترین دقایقِ باران و روسری
پس کِی دوباره با تو ملاقات دیگری؟
جز داستانِ مرگ در این گنبد کبود
بین من و تو فاصلهی دیگری نبود
نوستالژیِ غروبِ مهآلودِ ما رسید
پیش از درود لحظهی بدرودِ ما رسید
هرچند رفتهایم و
زمین خالی از صداست
تهران پُر از پیادهروی های ما دوتاست
#احسان_افشاری
@mobina_farahanii
این تازگیا خسته شده بودم... هی فکر میکردم راست میگفت اون هیچ وقت نخواست با من باشه ته تهش من همیشه اصرار میکردم، آره واقعا هیچ وقت مطمعن نبودم دوستم داره...
این تازگیا هرکی میخندید ازش متنفر بودم
این تازگیا اگر گریه میکردم نباید میگفتم بهش به هیشکی نباید میگفتم باید میذاشتم بگذره تا خودش بند بیاد
این تازگیا حس میکردم نیست واقعا رفته، فقط داشتم تو گل دست و پا میزدم که شاید برگرده
این تازگیا دلم شکست، غرورى نموند ،حالم بد شد ولی باز گفتم شاید بیاد
این تازگیا رفت که رفتو دیگه برنگشت
این تازگیا حالش بدون من خوب بود با اینکه میگفت بدون من نمیتونه
این تازگیا فقط تو اتاقم بودمو صورتشو نقاشی میکردم
این تازگیا دلم خیلی گرفته بود و خسته بودم از صبحایی که بیدار میشدم
این تازگیارو خدا کهنه ش کن
#دل_نوشته_زبانی
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
این تازگیا هرکی میخندید ازش متنفر بودم
این تازگیا اگر گریه میکردم نباید میگفتم بهش به هیشکی نباید میگفتم باید میذاشتم بگذره تا خودش بند بیاد
این تازگیا حس میکردم نیست واقعا رفته، فقط داشتم تو گل دست و پا میزدم که شاید برگرده
این تازگیا دلم شکست، غرورى نموند ،حالم بد شد ولی باز گفتم شاید بیاد
این تازگیا رفت که رفتو دیگه برنگشت
این تازگیا حالش بدون من خوب بود با اینکه میگفت بدون من نمیتونه
این تازگیا فقط تو اتاقم بودمو صورتشو نقاشی میکردم
این تازگیا دلم خیلی گرفته بود و خسته بودم از صبحایی که بیدار میشدم
این تازگیارو خدا کهنه ش کن
#دل_نوشته_زبانی
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
اون گفت : "دلم ميگيره وقتي دستم به خيسيِ چشات نمي رسه. گريه نكن باشه؟"
و من فقط بيشتر گريه كردم .
#مبینافراهانی
#دیالوگ_کتاب
@mobina_farahanii
و من فقط بيشتر گريه كردم .
#مبینافراهانی
#دیالوگ_کتاب
@mobina_farahanii
اینکه روز کارمند افتاده شنبه حق مطلب زندگی کارمندی رو به طور کامل ادا میکنه.
😊
#مبارک
@mobina_farahanii
😊
#مبارک
@mobina_farahanii
به قلبت نگاه کن.
بعد از همه ی چیزهایی که از سر گذرونده
هنوز یک تپش رو هم از دست نداده!
@mobina_farahanii
بعد از همه ی چیزهایی که از سر گذرونده
هنوز یک تپش رو هم از دست نداده!
@mobina_farahanii