﮼‌مبینافراهانی
1.94K subscribers
380 photos
60 videos
2 files
139 links
میریم دریا🦕🤍

آیدی اینستاگرام:
moob1na
Download Telegram
‏داشتم رقص زیبای تو را تصور
می‌کردم
که خدا آهسته به شانه‌ام زد و گفت
یک خرده جابه‌جا شو من هم
ببینم ...

#رسول_ادهمی

Join us @mobina_farahanii
۵ سالم بود که نمی فهمیدم بزرگترها چطور وسط مهمانی احساس تنهایی می کنند ؛ امروز میتوانم کنار صد نفر تنهاترین باشم
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
"پنج" ساله بودم که بزرگترها را درک نمیکردم نمیفهمیدم چطور بعد از ده سال هنوز برای پدر بزرگ گریه میکنند
چرا زود عصبانی و بی حوصله میشوند
چطور میتوانند وسط مهمانی بگویند خیلی احساس تنهایی میکنند، نمیفهمیدم چرا پدرم به سرکار میرود؟ چرا کل روز را در خانه با من بازی نمیکند
نمیدانستم مادرم با چه دلخوشی با این همه کار باز لبخند میزند و همیشه با من مهربان است
و نمیگفت بچه ها از کجا میایند
"نه"سالم که شد
@mobina_farahanii
 بزرگترها را دوست نداشتم
به عروسک ها اهمیت نمیدانند
اخبار کسل کننده را به کارتون های دیگر ترجیح میدادند
سر هم داد میزدند و غذرخواهی نمیکردند
سرهم کلاه میگذاشتن و میدزدیدند و پس نمیدادن
می گفتند سن تکلیف رسیده ام و باید روسری سر کنم با اینکه من هنوز دوست داشتم با پسرهای همسایمان بازی کنم.
سیگارهای بد بود میکشیدند و لذت میبردند
به جای شکلات و چیپس، سبزیجات و میوه میخوردند
نمیفهمیدم چرا باید به دیدن پدر بزرگ برویم وقتی او مدام روی تخت خوابیده و صحبت نمیکند
روزی که "سیزده" سالم شد از بزرگترها متنفر بودم
شوهر همسایه بالاییمان دل همسرش را میشکست و گریه نمیکرد
طلاق گرفتند و جدا شدند با اینکه هنوز خانوم همسایه از خوبی های همسرش میگفت و گریه میکرد
چطور ادعای فهمیدگی میکنند اما همه چیز را با دعوا حل میکنند
نمیفهمیدم چرا همه چیز را اینقدر بزرگ جلوه میدهند
چرا روزهای جمعه به جای اینکه به پارک برویم زیر پتو میمانند و اهنگ های تکراری گوش میکردند
چرا هرشب پیتزا و لازانیا نمیخورند؟
چرا هرشب دختر همسایه بالایی توی بالکن پشت تلفن گریه میکند؟
چرا پولهایشان را به بانک میدهند
چرا برادرم با دوست هایش بیرون میرفت؟و بیشتر با آنها میخندید تا با فامیل
"هجده" سالم که شد با بزرگترها کنار آمدم
شاید امروز هم خودم یکی از آنها باشم
امروز میتوانم کنار صد نفر تنهاترین باشم
میتوانم قرن ها برای عزیزان از دست رفته ام گریه کنم
میخواهم به سرکار بروم
با اینکه دوست دارم کنار خانواده و دوستانم باشم اما مثل مادرم به رئیسم لبخند میزنم
این روزها عروسک ها برایم اهمیت ندارد و بوی سیگار اذیتم نمیکند
اینقدر بزرگ شده ام که میتوانم برای همه ی مسائل دعوا کنم با خانواده ام دعوا کنم با دوستانم با بهترین هایم و تنها باشم و پشت آن بدترین ها شکل بگیرد
بیشتر مواقع زیر پتو آهنگ های تکراری گوش میدهم
وقت هایی که تنها بودم و کاری نداشتم توی بالکن برای کسی که نبود گریه میکردم میگفتم لاقل اگر بود زمان سریعتر میگذشت
برنامه میچیدم که بالاخره یه روز میايد و اول او بغلم ميكند
امروز تبدیل به آدمی شدم که روزی درکش نمیکردم و بعدها دوستش نداشتم و تا همین چند روز پیش از او متنفر بودم
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
با خود گفتم :
یک بیت شعر پست مدرن بخوانم
غلط کردم، غلط
@mobina_farahanii
یکی از مهمترین دلایلی که من دیر به دیر و کم پست میذارم
اینه که فکر میکنم شما هم مث خودم پنج هزارتا مسیج خونده نشده از انبوه چنل هاتون دارین😑
من خودمو جای شما میذارم
ولی شما خودتونو جای من نمیذارین 😒
همش دارم با خودم فکر میکنم که دقیقن کِی،کجا و به چه طریقی ارث باباتونو بالا کشیدم که اینجوری دارین لفت میدین هی پشت هم؟؟😕😐😂
ولی متأسفانه به هیچ نتیجه ای نمیرسم 😑
چرا😐اخه لفت
خواستم چشمانش را از پشت بگیرم
دیدم طاقت اسم هایی را که میگوید ندارم...
بدترین اشتباهی که ممکن است مرتکب شوی
این است که از کسی که واقعا ایستاد و منتظرت ماند دور شوی.
@mobina_farahanii
تو دنیای ما همه چی یا دوره یا دیره ….

#دیالوگ
#مبينافراهانى 🎖🖋🖊
🎭 @mobina_farahanii
﮼‌مبینافراهانی
@mobina_farahanii #مبينافراهانى
مدت طولانی منتظر ماندیم چیزهای بینمان درست شود. بعد از اینکه از مشاجره ها و بحث‌ها و معذرت خواهی ها گذشتیم و چیزی تغییر نکرد٬ شب‌های زیادی با فکر اینکه شاید صبح روز بعد معجزه‌‌ای اتفاق بیفتد و سلام و خوبی و خداحافظ های بینمان دوباره بیشتر از سلام و خوبی و خداحافظ باشند خوابیدیم. صبح باز کردن چشم‌های ناامیدمان را تا ظهر طول دادیم و تن ناامیدمان را ساعت‌ها توی تخت نگه داشتیم تا روز تکراری دیرتر شروع شود که چیزهای بینمان درست نشده بود. چیزهای بینمان کیکی بود که روی زمین افتاده بود. می‌شد کیک را از روی زمین جمع کرد. کف اتاق را تمیز کرد. حتا یک کیک دیگر سفارش داد و یا فراموش کرد اصلا کیکی در کار بوده. ولی هر دو میدانستیم سلام ها و خوبم ها و خداحافظ‌های بینمان از این پس دیگر کلماتی توخالی اند، سلام هایی دور از سلامتی خداحافظی های دور از حفاظت و دلتنگی و خوبم های دروغ
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
اشکام وقتی رفتی هیچ وقت یادم نمیره
Ey Darigha [Nex1Music.IR]
Mohsen Chavoshi & Sina Sarlak
نام تو چون قصه هر شب مینشیند بر لب من
غصه ات پایان ندارد در هزار و یک شب من
😊
#محسن_جان_چاووشی
@mobina_farahanii
بودا به دهی سفر كرد ...🚎
زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد.
كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید !
بودا به كدخدا گفت : یكی از دستانت را به من بده !!!
كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.
آنگاه بودا گفت : حالا كف بزن !!!
كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند ؟!!
بودا لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند.
بنابراین مردان و پول‌هایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند
@mobina_farahanii
#اخلاقى 🚑🚨
تنها
در خیابانی که در آن برق رفته...
جای خوبیست برای بوسیدن...
جای خوبیست برای گریستن...
#مبینافراهانی
@mobina_farahanii
احمقا همیشه دنباله پس موندن
مهم نی براشون ته بازی چی میبرن فقط میخوان برسن به تهش زود تر
#حصین_جان
🙈🙊
من حتی قبل از تو و آغوشت نمیدانستم میشود با لذت مرد
#مبینافراهانی
✒️
@mobina_farahanii