MoKo | موکو
660 subscribers
349 photos
46 videos
64 links
"Incomprehensible"

‌‌‌‌‌‌‌(iranian musician-songwriter)



“蒸発”
‌‌想うだけで飛べるわ💫
なんくるないさ💊
🌞🖤🕊️

I'm from Hell

tg://settings *most important person*
Download Telegram
😭🔪
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منو ول کن با شبم...
تاریکه اما
چقدر آزاد و رهام
در سکوتِ تنهایی‌های پی‌درپی، با خودم کلنجار میرفتم و از ژرفای وجودم میپرسیدم: بزرگترین ترسم چیست؟
آیا از تنهاییِ قفسِ سینه میترسم، یا از سکوتِ ابدیِ مردن؟
آیا از فقرِ روزهای آینده هراس دارم، یا از بیماریهایی که بیخبر می‌آ‌یند و ریشه در جان میدوانند؟
و در پایانِ این تمام پرسش‌های بی‌جواب، همهٔ آنها به یک نقطه ختم می‌شد؛ به یک جملهٔ تنها که همچون خاری در گلویم می‌نشست: "آیا در آینده، اینها واقعیت خواهند داشت؟"

و آنگاه بود که فهمیدم… بزرگترین ترسم، خودِ "آینده" است.
همان آینده‌ای که مرا وادار کرد عزیزانی را که روزی حتی یک لحظه دوری از آنها برایم غیرممکن بود، با زور و اکراه به سخن گفتن وادارم.
آینده، دستان نامرئی‌اش را بر شانه‌هایم گذاشت و مرا تغییر داد؛ مرا به کسی تبدیل کرد که از بودنش شرمسارم، به تصویری که همیشه از آن بیزار بودم.

آینده، نورِ درونم را ربود؛ نوری که روزی روشنایی‌بخش لحظه‌های کوچک زندگی‌ام بود.
آینده، گرمای وجودم را به سرمایی سوزان بدل کرد.
و آینده، با بی‌تفاوتی، از روی رویاهایم گذشت؛ رویاهایی که همچون برگهای پاییزی، خشکیده و خرد زیر گام‌هایش شدند.
آیا این دنیا میتواند رویای مرا دوباره بسازد؟

در ترانه‌هایی که می‌نویسم، دریا و گلستان موضوع اصلی نیستند…
بلکه آنچه در هر سطر می‌تپد، آینده است.
به فعل‌هایش دقت کنید: "خواهد شد"، "خواهم رفت"، "خواهد آمد"…
همهٔ آنها، در واقع، امیدند؛ امیدهایی که شاید هیچ‌گاه به بار ننشینند، آرزوهایی که شاید هرگز رنگ واقعیت به خود نبینند.

سالهاست آواز نخوانده‌ام…
سالهاست که گیتارم غبار گرفته و سکوت، جای نتها را پر کرده.
چرا فقط در روز تولدم، برای خودم آهنگی می‌سازم؟ چه شد که این الماس درخشان زندگی — ریتای — برایم کمرنگ شد؟

آیا فقط من بودم که دست از شما کشیدم؟
اگر تسلیم نمیشدید… اگر هنوز برایم می‌جنگیدید…
آیا امروز وضعیت ما اینگونه بود؟
آیا من آنقدر بی‌ارزش بودم که کسی برای ماندنم نجنگد؟

من از همهٔ شما احساسی‌ترم… من زیر بار فشارهای زندگی خم شده‌ام، و شما تنها به خود اندیشیدید.
شما "آینده" را انتخاب کردید — آینده‌ای که مرا در خود غرق کرد.

من از آینده میترسم…
از آینده متنفرم…
حتی از انسانها هم بیشتر، از آینده به تنگ آمدهام…
چون آینده، از ما یک دروغگو ساخت.
آینده، ما را به کسی بدل کرد که برایش فرقی نمیکند چه پیش آید.
و درست در بدترین شرایط ممکن، تو "بهشت" را انتخاب کردی — بهشتی که من در آن جایی نداشتم.

حالا برای شما که آینده را به من ترجیح دادید، فقط یک پرسش باقی می‌ماند:
آنجا، جهان آنسوی انتخابتان،
چطور بود؟
دیگه به کمک کسی نیاز ندارم
آهای حروم زاده ها
من هنوز زنده ام
17189
ولی هیچوقت نفهمیدم آخرین باره
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شما روزه ی خون بگیرید
ایلان ماسک