....👆
این صفات، راهِ بهسوی خداست، صفاتِ أمیرالمؤمنین خدا نماست؛ در أمیرالمؤمنین شائبۀ خودپسندی نیست، چون خودی نمیبیند؛ مالدوست نیست، چون خودی نمیبیند که تعلّق مال را به خود بدهد؛ تمام افراد بشر را مانند دانههای شانه، یکردیف و متّصل به مبدأ میبیند، همۀ عوالم و تمام موجودات را به این نظر نگاه میکند، و از این نقطۀ نظر بین مسلمان و کافر و یهودی و نصرانی فرق نمیگذارد.
در ولایت آن حضرت، شخص یهودی و نصرانی هم گرسنه نبود؛ آن حضرت به او میرساند. داستان حرکت حضرت و برداشتن انبان نان و خرما و قسمت کردن به فقرا و رفتن در آن خرابه و به یهودی کور دادن را که لابد شما شنیدهاید. بعد از اینکه أمیرالمؤمنین از دار دنیا رفت و حسنین با برادران و اصحاب برمیگشتند و از آن خرابه عبور کردند و پیرمرد یهودی نابینا را دیدند، رفتند سراغش و دیدند که دارد از حال میرود، چه خبر است؟! :«یک مردی بود که شبها میآمد و پهلوی من مینشست و نان و خرما دهان من میگذاشت، سه روز است که نیامده و من دارم میمیرم!» گفتند:«میدانی چه کسی بود؟!» گفت:«نه، هرچه من میگفتم، میگفت: "من عبداللَه هستم، بنده خدا هستم!" خودش را معرّفی نمیکرد.» گفتند:«او پدر ما أمیرالمؤمنین است!»
حالا أمیرالمؤمنین به این یهودی که این کار را میکند به نظر خلقت دارد نگاه میکند؛ میگوید: این بندۀ خداست، مخلوق خداست و در بین این جمعیّتْ حقِ حیات دارد، خدا هم حیات او را در ذمّۀ اسلام محترم شمرده، انسان مالِ یهودی و مالِ نصرانی را که در ذمّۀ اسلام است نمیتواند بِبرد، پس باید او هم از بیتالمال مسلمین، یا از مالِ شخصی من استفاده کند و ارتزاق کند؛ و من که امام و ولیّ مسلمین هستم باید به او رسیدگی کنم، همینطوری که به سایر افراد مسلمان رسیدگی میکنم!
این آن صراطِ مستقیم أمیرالمؤمنین است که نفسش او را به این أمر إلزام و وادار میکند و دنبال این کار حرکت میکند. أمیرالمؤمنین حاکم است، حاکم یعنی سلطان! آنها هم همه در قصرهای خود خوابیدهاند و اطراف آنها را پاسبانان گرفتهاند و به مجالس شراب و غنا و رقص و ... میگذرانند.
مگر هارونالرشید شبها تا به صبح از این مجالس نداشت؟! داستان شبنشینیهای هارون و بزم هارون در کتب تواریخ معتبر ثبت است که بهترین دختران زیبا را از دنیا برای او میآوردند و بهترین زنان مُغَنّیه و مجالس سُکر تا صبح، شبها میگذراند! آن هم یک خلیفه است؛ یک خلیفۀ مؤمنین هم هست که شب که میشود نان و انبان به دوش میگیرد و نقاب میزند که کسی او را نشناسد، درِ خانۀ ایتام و بیوهزنان و مستمندان و چلاقها و کورها میبرد و قبل از اینکه صبح سپیده بدمد برمیگردد که کسی او را نشناسد! این هم یکقِسم کار است دیگر! آن هم دارای آن صفات است، این هم دارای این صفات است!
....👇
این صفات، راهِ بهسوی خداست، صفاتِ أمیرالمؤمنین خدا نماست؛ در أمیرالمؤمنین شائبۀ خودپسندی نیست، چون خودی نمیبیند؛ مالدوست نیست، چون خودی نمیبیند که تعلّق مال را به خود بدهد؛ تمام افراد بشر را مانند دانههای شانه، یکردیف و متّصل به مبدأ میبیند، همۀ عوالم و تمام موجودات را به این نظر نگاه میکند، و از این نقطۀ نظر بین مسلمان و کافر و یهودی و نصرانی فرق نمیگذارد.
در ولایت آن حضرت، شخص یهودی و نصرانی هم گرسنه نبود؛ آن حضرت به او میرساند. داستان حرکت حضرت و برداشتن انبان نان و خرما و قسمت کردن به فقرا و رفتن در آن خرابه و به یهودی کور دادن را که لابد شما شنیدهاید. بعد از اینکه أمیرالمؤمنین از دار دنیا رفت و حسنین با برادران و اصحاب برمیگشتند و از آن خرابه عبور کردند و پیرمرد یهودی نابینا را دیدند، رفتند سراغش و دیدند که دارد از حال میرود، چه خبر است؟! :«یک مردی بود که شبها میآمد و پهلوی من مینشست و نان و خرما دهان من میگذاشت، سه روز است که نیامده و من دارم میمیرم!» گفتند:«میدانی چه کسی بود؟!» گفت:«نه، هرچه من میگفتم، میگفت: "من عبداللَه هستم، بنده خدا هستم!" خودش را معرّفی نمیکرد.» گفتند:«او پدر ما أمیرالمؤمنین است!»
حالا أمیرالمؤمنین به این یهودی که این کار را میکند به نظر خلقت دارد نگاه میکند؛ میگوید: این بندۀ خداست، مخلوق خداست و در بین این جمعیّتْ حقِ حیات دارد، خدا هم حیات او را در ذمّۀ اسلام محترم شمرده، انسان مالِ یهودی و مالِ نصرانی را که در ذمّۀ اسلام است نمیتواند بِبرد، پس باید او هم از بیتالمال مسلمین، یا از مالِ شخصی من استفاده کند و ارتزاق کند؛ و من که امام و ولیّ مسلمین هستم باید به او رسیدگی کنم، همینطوری که به سایر افراد مسلمان رسیدگی میکنم!
این آن صراطِ مستقیم أمیرالمؤمنین است که نفسش او را به این أمر إلزام و وادار میکند و دنبال این کار حرکت میکند. أمیرالمؤمنین حاکم است، حاکم یعنی سلطان! آنها هم همه در قصرهای خود خوابیدهاند و اطراف آنها را پاسبانان گرفتهاند و به مجالس شراب و غنا و رقص و ... میگذرانند.
مگر هارونالرشید شبها تا به صبح از این مجالس نداشت؟! داستان شبنشینیهای هارون و بزم هارون در کتب تواریخ معتبر ثبت است که بهترین دختران زیبا را از دنیا برای او میآوردند و بهترین زنان مُغَنّیه و مجالس سُکر تا صبح، شبها میگذراند! آن هم یک خلیفه است؛ یک خلیفۀ مؤمنین هم هست که شب که میشود نان و انبان به دوش میگیرد و نقاب میزند که کسی او را نشناسد، درِ خانۀ ایتام و بیوهزنان و مستمندان و چلاقها و کورها میبرد و قبل از اینکه صبح سپیده بدمد برمیگردد که کسی او را نشناسد! این هم یکقِسم کار است دیگر! آن هم دارای آن صفات است، این هم دارای این صفات است!
....👇
❤1
....👆
💎 لزوم پیروی از صراط مستقیم أمیرالمؤمنین
حالا أمیرالمؤمنین باید صفات خود را تبدیل به صفات او کند یا او باید خود را تبدیل کند؟! طبعاً او باید تبدیل کند؛ زیرا که طهارت و پاکی از مطالبی است که نفس انسان گواهی به حُسن او میدهد؛ و قَذارت و پلیدی، نفس انسان گواهی به بدی او میدهد. همینطوری که میگوییم فلانکس زیباست و فلانکس زشت است؛ زشتی و زیبایی دو حکم نفس ما برای افراد است، حکم به خوبی و بدی هم همینطور است. پس عالَم باید خودش را با أمیرالمؤمنین تطبیق کند!
مــــردی زِ کَننــــــدۀ درِ خیبــــــــر پُـــــــــرس
اَسرارِ کــــَــــرم زِ خواجــــــۀ قَنبـــــر پُـــــرس
گَر طالبِ فیضِ حقّ به صدقی حافظ
سرچشـــمۀ آن زِ ســـاقیِ کوثـر پُـرس
💎 لزوم پیروی از صراط مستقیم أمیرالمؤمنین
حالا أمیرالمؤمنین باید صفات خود را تبدیل به صفات او کند یا او باید خود را تبدیل کند؟! طبعاً او باید تبدیل کند؛ زیرا که طهارت و پاکی از مطالبی است که نفس انسان گواهی به حُسن او میدهد؛ و قَذارت و پلیدی، نفس انسان گواهی به بدی او میدهد. همینطوری که میگوییم فلانکس زیباست و فلانکس زشت است؛ زشتی و زیبایی دو حکم نفس ما برای افراد است، حکم به خوبی و بدی هم همینطور است. پس عالَم باید خودش را با أمیرالمؤمنین تطبیق کند!
مــــردی زِ کَننــــــدۀ درِ خیبــــــــر پُـــــــــرس
اَسرارِ کــــَــــرم زِ خواجــــــۀ قَنبـــــر پُـــــرس
گَر طالبِ فیضِ حقّ به صدقی حافظ
سرچشـــمۀ آن زِ ســـاقیِ کوثـر پُـرس
👍2
🌺🍃🌺🍃🌺🍃
حیات جاوید
بسم الله الرّحمن الرّحیم
در جلسۀ قبل راجع به تأثیر کلام حضرت أمیرالمؤمنین علیه الصّلوة و السّلام در نفوس مطالبی بیان شد از جمله نامۀ آن حضرت به مالکاشتر، که واقعاً نامۀ عجیبی است که در هیچ زمینه و مسئلهای فرو نگذاشته است!
حضرت این نامه را با این کیفیّت برای مالک مینویسند در حالیکه میداند او را در بین راه میکُشند! اگر أمیرالمؤمنین نداند چه کسی میداند؟! پس أمیرالمؤمنین این نامه را برای من و شما نوشته است، نه برای مالک! فلذا این نامهای است که همه باید آن را بخوانند! فرقی نمیکند چه حاکم اسلام و مراجع باشند یا از افراد پایینتر جامعه باشند.
مرحوم آقا میفرمودند: «باید هر چند روز یکبار این نامه را مطالعه کنند و اینطور نباشد که آن را کنار بگذارند!» ببینید چقدر مسئله مهم است!
🔸 مسئلۀ اشتغال به نفس، به یک دسته دونِ دستۀ دیگر اختصاص ندارد، بلکه همۀ ما دارای نفس هستیم و إشکال داریم! حال برای رفع این مسئله باید فقط به کلام معصوم علیهالسّلام رجوع کرد؛ کلام او مانند خود ذاتِ او و ذاتِ صاحبِ کلام، دارای عصمت است! در آن کم و زیاد نیست، در آن مصلحتاندیشی نیست!
🔸 این نامه مثل نماز میماند، و همانند نماز مورد نیاز انسان است. آیا با یک مرتبه خواندن، نیازمان بر طرف میشود؟! آیا با یک مرتبه خواندن، نفس ما اصلاح میشود و همۀ مشکلات ما بر طرف میشود؟! هیهات! هیهات!
🔸 این نامه حکم غذای روح است، مثل نماز است و دائماً انسان باید نماز بخواند. تاجر و کاسب و پزشک و مُعمَّم و مراجع و حاکم اسلامی، همه به این نامه نیاز دارند! مسئله خیلی مهمّ است! اگر انسان یک روز غفلت کند، همان یکروز موجب میشود که یک مرتبه پائین بیاید!
دو تا شریک در ابتدا براساس صداقت، رفاقت و یک سری از مبانیِ شراکت با همدیگر کار انجام میدهند و هر مسئلهای برای هر کدام پیش میآید به دیگری گزارش کاری میدهند. امّا کمکم که میگذرد و با مسائل عادت میکنند و پول مزّهاش را برای آنها نشان میدهد، آنوقت یکمرتبه با قضیّهای مواجه میشوند که میگویند: «اگر به این شریک هم نگفتیم، عیب ندارد!» اینجا خطر است و اوّلین ضربه وارد میشود! شما که قرار بود تمام مسائلی را که اتّفاق میافتد بگویید و در نبود طرف مقابل، رعایت امانت را بکنید و نگویید: «حالا نمیفهمد!» خُب آن کسی که بالا است و دارد تماشا میکند که میفهمد و میداند! بله، این شخص نمیداند که البتّه ممکن است او هم یک روز متوجّه بشود، آنوقت دربارۀ تو چه قضاوتی میکند؟!
لذا این نامهای که حضرت دارد به مالکاشتر مینویسد، در واقع دارد به ما مینویسد که مدام نگاه کنید و مواظب باشید و بدانید که خدا شیطان را فقط برای یک دسته قرار نداده، بلکه در همۀ افراد شیطان راه دارد و در این زمینه اشکال وجود دارد!
خداوند إنشاءاللَه توفیق عمل به این نامه را به همۀ ما عنایت بفرماید، بِحقِّ مُحمّدٍ و آلِ مُحمّدٍ!
📚 شرح حدیث عنوان بصری، ج۶، ص۱۱۹ - ص۱۲۵
حیات جاوید
بسم الله الرّحمن الرّحیم
در جلسۀ قبل راجع به تأثیر کلام حضرت أمیرالمؤمنین علیه الصّلوة و السّلام در نفوس مطالبی بیان شد از جمله نامۀ آن حضرت به مالکاشتر، که واقعاً نامۀ عجیبی است که در هیچ زمینه و مسئلهای فرو نگذاشته است!
حضرت این نامه را با این کیفیّت برای مالک مینویسند در حالیکه میداند او را در بین راه میکُشند! اگر أمیرالمؤمنین نداند چه کسی میداند؟! پس أمیرالمؤمنین این نامه را برای من و شما نوشته است، نه برای مالک! فلذا این نامهای است که همه باید آن را بخوانند! فرقی نمیکند چه حاکم اسلام و مراجع باشند یا از افراد پایینتر جامعه باشند.
مرحوم آقا میفرمودند: «باید هر چند روز یکبار این نامه را مطالعه کنند و اینطور نباشد که آن را کنار بگذارند!» ببینید چقدر مسئله مهم است!
🔸 مسئلۀ اشتغال به نفس، به یک دسته دونِ دستۀ دیگر اختصاص ندارد، بلکه همۀ ما دارای نفس هستیم و إشکال داریم! حال برای رفع این مسئله باید فقط به کلام معصوم علیهالسّلام رجوع کرد؛ کلام او مانند خود ذاتِ او و ذاتِ صاحبِ کلام، دارای عصمت است! در آن کم و زیاد نیست، در آن مصلحتاندیشی نیست!
🔸 این نامه مثل نماز میماند، و همانند نماز مورد نیاز انسان است. آیا با یک مرتبه خواندن، نیازمان بر طرف میشود؟! آیا با یک مرتبه خواندن، نفس ما اصلاح میشود و همۀ مشکلات ما بر طرف میشود؟! هیهات! هیهات!
🔸 این نامه حکم غذای روح است، مثل نماز است و دائماً انسان باید نماز بخواند. تاجر و کاسب و پزشک و مُعمَّم و مراجع و حاکم اسلامی، همه به این نامه نیاز دارند! مسئله خیلی مهمّ است! اگر انسان یک روز غفلت کند، همان یکروز موجب میشود که یک مرتبه پائین بیاید!
دو تا شریک در ابتدا براساس صداقت، رفاقت و یک سری از مبانیِ شراکت با همدیگر کار انجام میدهند و هر مسئلهای برای هر کدام پیش میآید به دیگری گزارش کاری میدهند. امّا کمکم که میگذرد و با مسائل عادت میکنند و پول مزّهاش را برای آنها نشان میدهد، آنوقت یکمرتبه با قضیّهای مواجه میشوند که میگویند: «اگر به این شریک هم نگفتیم، عیب ندارد!» اینجا خطر است و اوّلین ضربه وارد میشود! شما که قرار بود تمام مسائلی را که اتّفاق میافتد بگویید و در نبود طرف مقابل، رعایت امانت را بکنید و نگویید: «حالا نمیفهمد!» خُب آن کسی که بالا است و دارد تماشا میکند که میفهمد و میداند! بله، این شخص نمیداند که البتّه ممکن است او هم یک روز متوجّه بشود، آنوقت دربارۀ تو چه قضاوتی میکند؟!
لذا این نامهای که حضرت دارد به مالکاشتر مینویسد، در واقع دارد به ما مینویسد که مدام نگاه کنید و مواظب باشید و بدانید که خدا شیطان را فقط برای یک دسته قرار نداده، بلکه در همۀ افراد شیطان راه دارد و در این زمینه اشکال وجود دارد!
خداوند إنشاءاللَه توفیق عمل به این نامه را به همۀ ما عنایت بفرماید، بِحقِّ مُحمّدٍ و آلِ مُحمّدٍ!
📚 شرح حدیث عنوان بصری، ج۶، ص۱۱۹ - ص۱۲۵
❤4
🌺🍃🌺🍃🌺🍃
مهرتابان
بسم الله الرّحمن الرّحیم
🔸 در جلسه اوّل بیان شد که اهمیّت غدیر به احیاء انسانیت و پیدایش صورت خارجیۀ هدایت عامّۀ مردم بهدست مقام ولایت کلیۀ الهیه است، که مظهر تامّ آن وجود مبارک و مقدّس حضرت آقا أمیرالمؤمنین علیهالسّلام است. و اینکه اگر شخص در فضای غدیر و در تحت ولایت کلیّۀ الهیّه رشد و نمو پیدا کند به سر منزل مقصود میرسد، اگرچه فضای ظاهری جامعه مسموم باشد!
🔸 پس ما باید به پیام غدیر پی ببریم که این واقعۀ به این مهمّی که با هیچ امری برابری نمیکند، چه درسی به ما میدهد؟! به ما میآموزد که از این عمرتان بهره بگیرید، خدا به شما دو تا عمر نداده است! پیامی است که میگوید: بهدنبال نوعدوستی و بهدنبال اشتراک بروید و همه را بر سر یک سفره جمع کنید! ما باید این پیامها را به دنیا برسانیم. اسلام و تشیّع این است!
مظهر این مکتب، مظهری است که تا دم شهادت که دارد شهید میشود و هزار تا زخم بر بدنش خورده است و چه سخن بگوید یا نگوید فایدهای ندارد، تا آن لحظۀ آخر بهدنبال این است که یک نفر را بهطرف خودش بکِشد و هدایت کند!
پیغمبر صلّی الله علیه و آله در این بیست و سه سال برای این آمد که نفوس را بالا بیاورد. روز غدیر برای این است که وقتی رسول خدا صلّی الله و علیه و آله میفرماید: «مَن کُنتُ مَوْلاه فَهذا عَلِیٌّ مَولاه» یعنی همان ولایتی که من بر شما داشتم الآن در علی است! همان ولایتی که اگر به تو هر امر و نهییی میکردم باید فیالفور انجام میدادی، در علی علیه الصّلاة و السّلام وجود دارد. پس به هیچ چیز دیگری غیر از من نباید فکر بکنی و به حساب بیاوری! به معاویه فکر نکن که باید نابود بشود یا نه، بلکه به منِ علی بیندیش! وقتی حقّ را تشخیص دادی به دنبال آن برو، و فقط حقّ را در نظر بیاور!
....👇
مهرتابان
بسم الله الرّحمن الرّحیم
🔸 در جلسه اوّل بیان شد که اهمیّت غدیر به احیاء انسانیت و پیدایش صورت خارجیۀ هدایت عامّۀ مردم بهدست مقام ولایت کلیۀ الهیه است، که مظهر تامّ آن وجود مبارک و مقدّس حضرت آقا أمیرالمؤمنین علیهالسّلام است. و اینکه اگر شخص در فضای غدیر و در تحت ولایت کلیّۀ الهیّه رشد و نمو پیدا کند به سر منزل مقصود میرسد، اگرچه فضای ظاهری جامعه مسموم باشد!
🔸 پس ما باید به پیام غدیر پی ببریم که این واقعۀ به این مهمّی که با هیچ امری برابری نمیکند، چه درسی به ما میدهد؟! به ما میآموزد که از این عمرتان بهره بگیرید، خدا به شما دو تا عمر نداده است! پیامی است که میگوید: بهدنبال نوعدوستی و بهدنبال اشتراک بروید و همه را بر سر یک سفره جمع کنید! ما باید این پیامها را به دنیا برسانیم. اسلام و تشیّع این است!
مظهر این مکتب، مظهری است که تا دم شهادت که دارد شهید میشود و هزار تا زخم بر بدنش خورده است و چه سخن بگوید یا نگوید فایدهای ندارد، تا آن لحظۀ آخر بهدنبال این است که یک نفر را بهطرف خودش بکِشد و هدایت کند!
پیغمبر صلّی الله علیه و آله در این بیست و سه سال برای این آمد که نفوس را بالا بیاورد. روز غدیر برای این است که وقتی رسول خدا صلّی الله و علیه و آله میفرماید: «مَن کُنتُ مَوْلاه فَهذا عَلِیٌّ مَولاه» یعنی همان ولایتی که من بر شما داشتم الآن در علی است! همان ولایتی که اگر به تو هر امر و نهییی میکردم باید فیالفور انجام میدادی، در علی علیه الصّلاة و السّلام وجود دارد. پس به هیچ چیز دیگری غیر از من نباید فکر بکنی و به حساب بیاوری! به معاویه فکر نکن که باید نابود بشود یا نه، بلکه به منِ علی بیندیش! وقتی حقّ را تشخیص دادی به دنبال آن برو، و فقط حقّ را در نظر بیاور!
....👇
❤1
....👆أمیرالمؤمنین علیهالسّلام وقتیکه شمشیر بر فرقش فرود آمد فرمود: «فُزْتُ وَ رَبَّ الْکَعبَة»! یعنی در این مدّت خودم نبودم، بلکه او بود! اگر بهحساب خودم بود گردن عمرو عاص را میزدم! اگر بهحساب خودم بود، منِ سیدالشهداء وقتی که حُرّ بن یزید با هزار نفر در آنجا آمد و راه را بست و همه از تشنگی داشتند میمردند، دو ساعت صبر میکردم تا همه بمیرند! اگر ما بودیم این کار را میکردیم، امّا امام علیهالسّلام حقّ محض است! میگوید: دست خودم نیست و چون من نبودم، میگویم به همۀشان آب بدهید و خودم هم میروم و مَشک را به دهان آنهایی میگذارم که غَش کردند! یعنی خودم با دست خودم دارم کربلا را ایجاد میکنم، معنایش این است دیگر! پس چه کسی کربلا را درست کرد؟! خود امام حسین علیهالسّلام! چه کسی صفین را درست کرد؟! خود أمیرالمؤمنین علیهالسّلام! چه کسی نهروان را درست کرد؟! همه را خودش دارد انجام میدهد، امّا ما در یک تفکّرات و توهّمات دیگری هستیم!
💎 پس واقعۀ غدیر یعنی اجرای ولایت پروردگار در میان مردم توسّط یک ظهور! که آن ظهور، أمیرالمؤمنین علیهالسّلام است.
لذا امام تا قیامِ قیامت و بعد قیامت، الگو و اسوه میشود در تمامی مراتب انسانیّت! پس اگر اشکالی هست در خود ماست نه در وجود و فعل امام معصوم علیهالسلام!
سَوَّدْتُ صَحِیفَـةَ أعْمَــــالِی
وَ وَکَلْتُ الْأمْـرَ إلَی حَیْدَرْ
هُوَ کَهْفِی مِنْ نَوْبِ الدُّنْیَا
وَ شَفِیعِیِ فِی یَوْمِ الْمَحْشَرْ
امید ما فقط به او هست و بس، گرچه گنهکاریم!
اللهُمَّ صَلِّی عَلی مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحمَّدٍ
📚 برگرفته از آموزههای ولایت، ج۱، ص۴۰۵تا۴۰۶ و ص۳۹۱تا۳۹۴
💎 پس واقعۀ غدیر یعنی اجرای ولایت پروردگار در میان مردم توسّط یک ظهور! که آن ظهور، أمیرالمؤمنین علیهالسّلام است.
لذا امام تا قیامِ قیامت و بعد قیامت، الگو و اسوه میشود در تمامی مراتب انسانیّت! پس اگر اشکالی هست در خود ماست نه در وجود و فعل امام معصوم علیهالسلام!
سَوَّدْتُ صَحِیفَـةَ أعْمَــــالِی
وَ وَکَلْتُ الْأمْـرَ إلَی حَیْدَرْ
هُوَ کَهْفِی مِنْ نَوْبِ الدُّنْیَا
وَ شَفِیعِیِ فِی یَوْمِ الْمَحْشَرْ
امید ما فقط به او هست و بس، گرچه گنهکاریم!
اللهُمَّ صَلِّی عَلی مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحمَّدٍ
📚 برگرفته از آموزههای ولایت، ج۱، ص۴۰۵تا۴۰۶ و ص۳۹۱تا۳۹۴
❤1
Ava-03.docx
15.9 KB
💠 آوای ملکوت
🔸 أمیرالمؤمنین علیهالسلام مصداق صراط مستقیم _ قسمت سوم
🎙 حضرت علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی
📚 مناقب اهلبیت علیهمالسلام- مجلس اول
🔸 أمیرالمؤمنین علیهالسلام مصداق صراط مستقیم _ قسمت سوم
🎙 حضرت علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی
📚 مناقب اهلبیت علیهمالسلام- مجلس اول
❤1
🌺🍃🌺🍃🌺🍃
آوای ملکوت
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
بسم اللَه الرّحمن الرّحیم
الحمدُ للّه بارئِ الخلائقِ أجمعین باعث الأنبیاءِ و المُرسَلین
و الصّلاةُ و السّلامُ علیٰ أشرَفِ السُفَراءِ المُکَرَّمینَ
خاتَمِ الأنبیاءِ و المُرسَلینَ حبیبِ إلهِ الْعالَمینَ
أبیالقاسمِ محمّدٍ و علیٰ آلِه الطَیِّبین الطاهرین
و لَعنَةُ اللَه عَلیٰ أعدائِهِم أجمَعینَ مِن الآن إلیٰ یوم الدّین
💎 لزوم پیروی از صراط مستقیم أمیرالمؤمنین
پس عالَم باید خودش را با أمیرالمؤمنین تطبیق کند، عبادتش را باید تطبیق کند، ایثارش را باید تطبیق کند، جهادش را باید تطبیق کند، امر به معروف و نهی از منکرش را باید تطبیق کند، صلۀ رحمش را باید تطبیق کند، عدالتش را باید تطبیق کند، قضاوت به حقّش را باید تطبیق کند، اسلامدوستی و فداکاری در راه پیغمبر خدا را باید با آن حضرت تطبیق کند؛ چون این صراطِ مستقیم است. بقیّه هم صراط هستند امّا صراطهای شکسته؛ پُلاند، امّا پلهایی که واریز کرده[منهدم شده]! پلی است که از روی جهنّم میگذرد و مسافتش خیلی زیاد است، انسان بخواهد آن پل را طی کند و به مقصود برسد، پدرش درمیآید، آتش تمام اطراف او را میگیرد و زبانۀ آتشْ او را از پا درمیآورد!
💎 صراط أمیرالمؤمنین، صراط نور محض
امّا آن صراط مستقیم که اینطرف و آنطرفِ صراط، گُل کاشتهاند و در بین این راه بادها و نسیمهای بهشتی از ناحیۀ مقدّسِ جمال پروردگار میوزد؛ و این صراط، نور محض است، تاریکی ندارد؛ طهارت محض است، قَذارَت ندارد؛ این صراط، سرما ندارد، گرما ندارد، ناراحتی ندارد؛ آن صراطِ أمیرالمؤمنین است! که أمیرالمؤمنین را با هریک از افراد بشر قیاس کنید میبینیم که در درجۀ أعلیٰ واقع است. ﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾؛ خدایا ما را در این راه بینداز، معنی ﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾ این است.
....👇
آوای ملکوت
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
بسم اللَه الرّحمن الرّحیم
الحمدُ للّه بارئِ الخلائقِ أجمعین باعث الأنبیاءِ و المُرسَلین
و الصّلاةُ و السّلامُ علیٰ أشرَفِ السُفَراءِ المُکَرَّمینَ
خاتَمِ الأنبیاءِ و المُرسَلینَ حبیبِ إلهِ الْعالَمینَ
أبیالقاسمِ محمّدٍ و علیٰ آلِه الطَیِّبین الطاهرین
و لَعنَةُ اللَه عَلیٰ أعدائِهِم أجمَعینَ مِن الآن إلیٰ یوم الدّین
💎 لزوم پیروی از صراط مستقیم أمیرالمؤمنین
پس عالَم باید خودش را با أمیرالمؤمنین تطبیق کند، عبادتش را باید تطبیق کند، ایثارش را باید تطبیق کند، جهادش را باید تطبیق کند، امر به معروف و نهی از منکرش را باید تطبیق کند، صلۀ رحمش را باید تطبیق کند، عدالتش را باید تطبیق کند، قضاوت به حقّش را باید تطبیق کند، اسلامدوستی و فداکاری در راه پیغمبر خدا را باید با آن حضرت تطبیق کند؛ چون این صراطِ مستقیم است. بقیّه هم صراط هستند امّا صراطهای شکسته؛ پُلاند، امّا پلهایی که واریز کرده[منهدم شده]! پلی است که از روی جهنّم میگذرد و مسافتش خیلی زیاد است، انسان بخواهد آن پل را طی کند و به مقصود برسد، پدرش درمیآید، آتش تمام اطراف او را میگیرد و زبانۀ آتشْ او را از پا درمیآورد!
💎 صراط أمیرالمؤمنین، صراط نور محض
امّا آن صراط مستقیم که اینطرف و آنطرفِ صراط، گُل کاشتهاند و در بین این راه بادها و نسیمهای بهشتی از ناحیۀ مقدّسِ جمال پروردگار میوزد؛ و این صراط، نور محض است، تاریکی ندارد؛ طهارت محض است، قَذارَت ندارد؛ این صراط، سرما ندارد، گرما ندارد، ناراحتی ندارد؛ آن صراطِ أمیرالمؤمنین است! که أمیرالمؤمنین را با هریک از افراد بشر قیاس کنید میبینیم که در درجۀ أعلیٰ واقع است. ﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾؛ خدایا ما را در این راه بینداز، معنی ﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾ این است.
....👇
❤2
....👆
در تفسیر مجمعالبیان و در کتاب تفسیر برهان و در تفسیر صافی در تفسیر این آیۀ شریفه، مضافاً که در مقدّمات تفسیر صافی راجع به «صراط»، روایاتی را از أئمّۀ اهلبیت نقل میکند که:
﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾ صِراطُ علیٍّ؛ صراط علیّ بن أبیطالب.
بعد از پیغمبر، افکار و اهواء در میان افراد بشر مختلف بود، هرکس یک هوایی داشت؛ آن کسانی که طالب حقّ بودند آمدند در زیر پرچم أمیرالمؤمنین و أمیرالمؤمنین به أقصر فاصله حرکتشان داد به مقصد؛ چه قِسم حرکت داد؟! آنها را تربیت کرد که امروز دشمنان اسلام که میخواهند بگویند: «علی آدم سیاستمداری نبود!»، دیگر نمیدانند چه بگویند! میگویند: علی مانند عیسی بن مریم یک آدم ملکوتی بود و افرادی را هم که تربیت کرد، مثل حواریّین عیسی آدمهای ملکوتی بودند، به جامعه ربط نداشتند؛ میثم تَمّار، قِیس بن سعد بن عُباده، مالک اشتر، محمّد بن أبیبکر، عمّار یاسر، عثمان بن مَظعون که از یاران أمیرالمؤمنین بود و از اصحاب پیغمبر، و نظائر اینها؛ اینها آدمهای ملکوتی بودند اصلاً با این عالَم ربط نداشتند! علیّ یک حسابِ خاصّی داشت!
💎 حیازت دو جنبۀ ملکوتی و بشری در أمیرالمؤمنین علیهالسّلام
درست است علیّ آدم ملکوتی بود، ولی آدم ملکوتی که آمده بود روی زمین، از مادر متولّد شده بود، شیر مادر خورده بود، در کوچههای مکّه با بچّههای مکّه رفت و آمد و معاشرت داشت؛ امّا کار آنها را نمیکرد، بازیهای آنها را نمیکرد، از زمان طفولیّت میگفت: این کارها بازی است، انسان نباید بازی بکند. به سنّ ده سالگی رسید، این بچّه به پیغمبر اکرم ایمان آورد، در آنوقتی که پیرمردها ایمان نیاوردند! أبولهب عموی پیغمبر است، مرد محترم در میان مکّه، اوّلدشمنِ پیغمبر، اوّلدشمنِ خونخوار پیغمبر! عبّاس عموی پیغمبر است، سیزده سال پیغمبر در مکّه فریاد میزد: «قولوا لا إلَهَ إلّا اللَه!» ایمان نمیآورد؛ بعد که پیغمبر به مدینه هجرت میکنند، در جنگ بدر به لشکریان کمک میکند و اسیر میشود و بعد ایمان میآورد. بین این بچّه و بین آنها چقدر فاصله است؟! این دارد نشان میدهد که من بچّه هستم امّا با وجود بچّه بودن من، از مردها و پیرمردها و بزرگان و عقلای بشر، صراطم بهتر و راهم بهتر و مستقیمتر است! همۀ کارهای أمیرالمؤمنین برای افراد بشر حجّت است!
🔸 اجمالاً انسان باید أمیرالمؤمنین را امام خود قرار بدهد. امام یعنی پیشوا؛ امام جماعت یعنی چه؟! یعنی کسی که جلو میایستد و مردم پشت سر او؛ هرکاری او میکند مردم میکنند. معنی امام این نیست؟! امّا اگر یک جماعتی تشکیل بشود، امام هر کاری میکند مردم نکنند؛ امام میرود به رکوع، مردم سر بردارند از رکوع، امام میرود به سجده، مردم بایستند، امام میایستد، مردم سجده کنند؛ این امامت درست است؟! امام حمد میخواند آنها ذکر رکوع میگویند، امام ذکر رکوع میگوید آنها سورۀ بقره شروع میکنند؛ اینکه دیگر جماعت نمیشود، امام و مأموم از بین میرود!
....👇
در تفسیر مجمعالبیان و در کتاب تفسیر برهان و در تفسیر صافی در تفسیر این آیۀ شریفه، مضافاً که در مقدّمات تفسیر صافی راجع به «صراط»، روایاتی را از أئمّۀ اهلبیت نقل میکند که:
﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾ صِراطُ علیٍّ؛ صراط علیّ بن أبیطالب.
بعد از پیغمبر، افکار و اهواء در میان افراد بشر مختلف بود، هرکس یک هوایی داشت؛ آن کسانی که طالب حقّ بودند آمدند در زیر پرچم أمیرالمؤمنین و أمیرالمؤمنین به أقصر فاصله حرکتشان داد به مقصد؛ چه قِسم حرکت داد؟! آنها را تربیت کرد که امروز دشمنان اسلام که میخواهند بگویند: «علی آدم سیاستمداری نبود!»، دیگر نمیدانند چه بگویند! میگویند: علی مانند عیسی بن مریم یک آدم ملکوتی بود و افرادی را هم که تربیت کرد، مثل حواریّین عیسی آدمهای ملکوتی بودند، به جامعه ربط نداشتند؛ میثم تَمّار، قِیس بن سعد بن عُباده، مالک اشتر، محمّد بن أبیبکر، عمّار یاسر، عثمان بن مَظعون که از یاران أمیرالمؤمنین بود و از اصحاب پیغمبر، و نظائر اینها؛ اینها آدمهای ملکوتی بودند اصلاً با این عالَم ربط نداشتند! علیّ یک حسابِ خاصّی داشت!
💎 حیازت دو جنبۀ ملکوتی و بشری در أمیرالمؤمنین علیهالسّلام
درست است علیّ آدم ملکوتی بود، ولی آدم ملکوتی که آمده بود روی زمین، از مادر متولّد شده بود، شیر مادر خورده بود، در کوچههای مکّه با بچّههای مکّه رفت و آمد و معاشرت داشت؛ امّا کار آنها را نمیکرد، بازیهای آنها را نمیکرد، از زمان طفولیّت میگفت: این کارها بازی است، انسان نباید بازی بکند. به سنّ ده سالگی رسید، این بچّه به پیغمبر اکرم ایمان آورد، در آنوقتی که پیرمردها ایمان نیاوردند! أبولهب عموی پیغمبر است، مرد محترم در میان مکّه، اوّلدشمنِ پیغمبر، اوّلدشمنِ خونخوار پیغمبر! عبّاس عموی پیغمبر است، سیزده سال پیغمبر در مکّه فریاد میزد: «قولوا لا إلَهَ إلّا اللَه!» ایمان نمیآورد؛ بعد که پیغمبر به مدینه هجرت میکنند، در جنگ بدر به لشکریان کمک میکند و اسیر میشود و بعد ایمان میآورد. بین این بچّه و بین آنها چقدر فاصله است؟! این دارد نشان میدهد که من بچّه هستم امّا با وجود بچّه بودن من، از مردها و پیرمردها و بزرگان و عقلای بشر، صراطم بهتر و راهم بهتر و مستقیمتر است! همۀ کارهای أمیرالمؤمنین برای افراد بشر حجّت است!
🔸 اجمالاً انسان باید أمیرالمؤمنین را امام خود قرار بدهد. امام یعنی پیشوا؛ امام جماعت یعنی چه؟! یعنی کسی که جلو میایستد و مردم پشت سر او؛ هرکاری او میکند مردم میکنند. معنی امام این نیست؟! امّا اگر یک جماعتی تشکیل بشود، امام هر کاری میکند مردم نکنند؛ امام میرود به رکوع، مردم سر بردارند از رکوع، امام میرود به سجده، مردم بایستند، امام میایستد، مردم سجده کنند؛ این امامت درست است؟! امام حمد میخواند آنها ذکر رکوع میگویند، امام ذکر رکوع میگوید آنها سورۀ بقره شروع میکنند؛ اینکه دیگر جماعت نمیشود، امام و مأموم از بین میرود!
....👇
❤1
....👆
🔸 أمیرالمؤمنین فرمود: «من امام شما هستم!» پیغمبر فرمود: «علی امام شماست!» یعنی بگیرید جلوی خودتان، تماشا کنید، این الگوی شماست، اعمال خود را روی اعمال او بگذارید، عبادت خود را به این صراط مستقیم نزدیک کنید؛ هرچه بیایید بهتر نتیجه میگیرید! جهاد خود را، امر به معروف خود را، نهی از منکر خود را، صدق خود را، تلاوت قرآن خود را، صلۀ رحم خود را، دوستی به پیغمبر خود را، در تمام مراحل هر کاری میخواهید بکنید ببینید اوّل علی چهقِسم کرد شما هم آنقِسم بکنید! اگر [این کار را] بکنید میافتید در راه، خدا دعای شما را که میفرماید: ﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾، آنوقت قبول کرده، میافتید در جادّه؛ جادّه، جادّۀ علی است! در دنیا خیلی جادّه هست، جادّۀ عمر هست، جادّۀ ابوبکر هست، جادّۀ عثمان هست، جادّۀ معاویه هست، جادّۀ ابوسفیان هست، ابوجهل هست، جادّۀ عُتبه و شِیبه هست که داستانش را شنیدید، اینها همه جادّه دارند و هر کسی برای خودش در جادّه دارد حرکت میکند؛ امّا آن جادّهها خوب نیست، آن جادّهها کج است، خاکْ زیاد دارد، عقرب و مارْ زیاد دارد، هوا در آن جادّهها گرم است، انسان میخواهد در آن هوای گرم حرکت کند، چهار قدم حرکت کند گرد و خاک میآید انسان را خفه میکند، مار از اینطرف میزند، عقرب از آنطرف میزند، پای انسان میافتد در چاله، تا میآید انسان خود را از داخل این چاله دربیاورد، داخل یک چالۀ دیگری میافتد، گره روی گره، بدبختی روی بدبختی، تا زمان مرگ.
💎 راه أمیرالمؤمنین، راه بهشت
امّا جادّۀ علی اینطور نیست! جادّۀ راه استوار است، انسان که میافتد روی جادّه، دیگر نمیخواهد خودش حرکت کند، از آن نسیمهای بهشتی پشت انسان میوزد و انسان با کیف در این جادّه حرکت میکند! جادّۀ بهشت است دیگر، جادّۀ بهشت!
مـردی زِ کَننـــــــدۀ درِ خیبــــر پُـرس
اَسرارِ کــــَــرم زِ خواجـۀ قَنبـر پُرس
گَر طالبِ فیضِ حقّ به صدقی حافظ
سرچشـمۀ آن زِ ســاقیِ کوثــــر پُـرس
🔸 أمیرالمؤمنین فرمود: «من امام شما هستم!» پیغمبر فرمود: «علی امام شماست!» یعنی بگیرید جلوی خودتان، تماشا کنید، این الگوی شماست، اعمال خود را روی اعمال او بگذارید، عبادت خود را به این صراط مستقیم نزدیک کنید؛ هرچه بیایید بهتر نتیجه میگیرید! جهاد خود را، امر به معروف خود را، نهی از منکر خود را، صدق خود را، تلاوت قرآن خود را، صلۀ رحم خود را، دوستی به پیغمبر خود را، در تمام مراحل هر کاری میخواهید بکنید ببینید اوّل علی چهقِسم کرد شما هم آنقِسم بکنید! اگر [این کار را] بکنید میافتید در راه، خدا دعای شما را که میفرماید: ﴿ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ﴾، آنوقت قبول کرده، میافتید در جادّه؛ جادّه، جادّۀ علی است! در دنیا خیلی جادّه هست، جادّۀ عمر هست، جادّۀ ابوبکر هست، جادّۀ عثمان هست، جادّۀ معاویه هست، جادّۀ ابوسفیان هست، ابوجهل هست، جادّۀ عُتبه و شِیبه هست که داستانش را شنیدید، اینها همه جادّه دارند و هر کسی برای خودش در جادّه دارد حرکت میکند؛ امّا آن جادّهها خوب نیست، آن جادّهها کج است، خاکْ زیاد دارد، عقرب و مارْ زیاد دارد، هوا در آن جادّهها گرم است، انسان میخواهد در آن هوای گرم حرکت کند، چهار قدم حرکت کند گرد و خاک میآید انسان را خفه میکند، مار از اینطرف میزند، عقرب از آنطرف میزند، پای انسان میافتد در چاله، تا میآید انسان خود را از داخل این چاله دربیاورد، داخل یک چالۀ دیگری میافتد، گره روی گره، بدبختی روی بدبختی، تا زمان مرگ.
💎 راه أمیرالمؤمنین، راه بهشت
امّا جادّۀ علی اینطور نیست! جادّۀ راه استوار است، انسان که میافتد روی جادّه، دیگر نمیخواهد خودش حرکت کند، از آن نسیمهای بهشتی پشت انسان میوزد و انسان با کیف در این جادّه حرکت میکند! جادّۀ بهشت است دیگر، جادّۀ بهشت!
مـردی زِ کَننـــــــدۀ درِ خیبــــر پُـرس
اَسرارِ کــــَــرم زِ خواجـۀ قَنبـر پُرس
گَر طالبِ فیضِ حقّ به صدقی حافظ
سرچشـمۀ آن زِ ســاقیِ کوثــــر پُـرس
❤1
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
اين کفر نباشد، سخـــــــن کفر نه اين است
تا هست علي باشد و تابــــــــــود علي بود
عید غدیر، جلوهگاه عبودیت و بندگی، حقیقت عقلانیت در زندگی، روز هدایتِ فطرتهای آزاده، تکامل قلوبِ آماده، بیداری عقلهای خُفته، زندگیِ دلهای مُرده، بر همه پویندگان راه طهارت و جویندگان مسیرِ صداقت با هر آیین و مرام و مسلکی تبریک و تهنیت باد.
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
اين کفر نباشد، سخـــــــن کفر نه اين است
تا هست علي باشد و تابــــــــــود علي بود
عید غدیر، جلوهگاه عبودیت و بندگی، حقیقت عقلانیت در زندگی، روز هدایتِ فطرتهای آزاده، تکامل قلوبِ آماده، بیداری عقلهای خُفته، زندگیِ دلهای مُرده، بر همه پویندگان راه طهارت و جویندگان مسیرِ صداقت با هر آیین و مرام و مسلکی تبریک و تهنیت باد.
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
❤1
🌺🍃🌺🍃🌺🍃
حیات جاوید
بسم الله الرّحمن الرّحیم
أمیرالمؤمنین علیهالسّلام در بازگشت از صفّین، از جمله مطالبى كه براى إمام حسن علیهالسّلام مىنویسند این جمله است:
وَ أَکرِمْ نَفْسَک عَنْ کلِّ دَنِیةٍ وَ إنْ سَاقَتْک إلَى الرَّغَآئِبِ؛ فَإنَّک لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِک عِوَضًا. وَ لَا تَکنْ عَبْدَ غَیرِک وَ قَدْ جَعَلَک اللَهُ حُرًّا.
«نفس خود را از هر چیز پست كه تُرا پائین آورد بالا بِبَر، اگرچه آن چیزِ پست و آن دَنِیّه و تقاضا تُرا به رغائب و بهرههاى وافى برساند؛ زیرا آنچه را كه از نفس خود در مقابل این تقاضا از دست دادهاى تا آخر عمر قابل برگشت نخواهد بود. و چیزى معادل و برابر با آن هیچگاه به دست تو نخواهد رسید! عبد غیر نشو، خدا تو را آزاد قرار داده است. اگر تو از شخصى سؤال بكنى بنده او شدهاى.»
امام صادق علیهالسّلام میفرمایند: «أمیرالمؤمنین علیهالسّلام برای مردی پنج وَسَق از تمر بُغَیْبِغَه یا از تمر بَقِیعَه فرستادند (پنج وَسَق یعنی پنج بار شتر؛ اگر هر باری شصت مَن باشد، سه خروار خرما میشود) نه رطب، بلکه خرمای مرغوب! و این مرد هم مردی مُوَجّه و آبرومند بود. و از اهل کرم و بخشش بود؛ و هیچ احتمالِ عُسرت و تنگی در او نمیرفت، و شخصی بود مُتشَکَّل به شکل أفرادی که دارای غِنیٰ هستند و از حال باطنی آنها هیچکس خبر ندارد. و این مرد نه از علیّ، و نه از غیر علیّ هیچ تقاضایی ننموده بود.
مردی به أمیرالمؤمنین علیهالسّلام گفت: قسم به خدا این شخص چیزی از شما نخواسته بود! حال که شما میخواهید به او خرما بدهید، چرا پنج وَسَق دادید؟! یک وَسَق او را کفایت میکرد!
حضرت به او فرمود: خدا مثل تو را در میان مؤمنین زیاد نکند! من میبخشم و تو بُخل میکنی؟!
اگر من به آن کسی که امید انفاق دارد، نبخشم تا اینکه ضرورت او را وادار کند که از من سؤال کند، بنابراین من به او ندادم مگر قیمت آنچه را که از او گرفتم! زیرا من او را در معرض سؤال قرار دادهام تا چهره و سیمای خود را که باید فقط در حال عبادت در پیشگاهِ پروردگارم و پروردگارش به خاک بمالد، در هنگام تقاضای سؤال به من بذل نماید!»
🔸 چقدر عالی بیان میکند! میفرماید: آبروی یک شخص مسلمان بقدری با اهمیّت است که با هیچ چیز نباید معاوضه شود! فقط مسلمان باید صورت خود را به سجده بگذارد. انسان صورت خود را برای سؤال در مقابل هیچ کسی نباید قرار بدهد، یعنی آبرویِ انسان با حقیقتِ انسان برابر است. اگر آبروی کسی رفت، شخصیّتش از بین رفته است. اگر سؤال کرد، نفس خود را در حدّ سؤال پائین آورده است. اینکه تو میگوئی به او بخشش نکن تا بیچاره شود و بعد از تو سؤال کند! اگر چنین باشد در برابر این تقاضای او چیزی از او گرفتهام که هیچ چیزی جای آنرا نمیتواند بگیرد؛ و آن شخصیّت و آبروی انسانی و اسلامی اوست!
🔸 این یک روش و دستور سلوکی است که راهگشایِ انسانی است، که از کلام حضرت در نهجالبلاغه استفاده میشود.
إن شاءالله خداوند توفیق عمل به آنرا به همه ما مرحمت بفرماید!
📚 برگرفته از کتاب شریف شرح فقراتی از دعای افتتاح ص۱۱۸ - ۱۲۰
و کتاب ولایت فقیه، ج۴، ص۲۱۹ و ۲۲۰
🌺🍃🌺🍃🌺🍃
حیات جاوید
بسم الله الرّحمن الرّحیم
أمیرالمؤمنین علیهالسّلام در بازگشت از صفّین، از جمله مطالبى كه براى إمام حسن علیهالسّلام مىنویسند این جمله است:
وَ أَکرِمْ نَفْسَک عَنْ کلِّ دَنِیةٍ وَ إنْ سَاقَتْک إلَى الرَّغَآئِبِ؛ فَإنَّک لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِک عِوَضًا. وَ لَا تَکنْ عَبْدَ غَیرِک وَ قَدْ جَعَلَک اللَهُ حُرًّا.
«نفس خود را از هر چیز پست كه تُرا پائین آورد بالا بِبَر، اگرچه آن چیزِ پست و آن دَنِیّه و تقاضا تُرا به رغائب و بهرههاى وافى برساند؛ زیرا آنچه را كه از نفس خود در مقابل این تقاضا از دست دادهاى تا آخر عمر قابل برگشت نخواهد بود. و چیزى معادل و برابر با آن هیچگاه به دست تو نخواهد رسید! عبد غیر نشو، خدا تو را آزاد قرار داده است. اگر تو از شخصى سؤال بكنى بنده او شدهاى.»
امام صادق علیهالسّلام میفرمایند: «أمیرالمؤمنین علیهالسّلام برای مردی پنج وَسَق از تمر بُغَیْبِغَه یا از تمر بَقِیعَه فرستادند (پنج وَسَق یعنی پنج بار شتر؛ اگر هر باری شصت مَن باشد، سه خروار خرما میشود) نه رطب، بلکه خرمای مرغوب! و این مرد هم مردی مُوَجّه و آبرومند بود. و از اهل کرم و بخشش بود؛ و هیچ احتمالِ عُسرت و تنگی در او نمیرفت، و شخصی بود مُتشَکَّل به شکل أفرادی که دارای غِنیٰ هستند و از حال باطنی آنها هیچکس خبر ندارد. و این مرد نه از علیّ، و نه از غیر علیّ هیچ تقاضایی ننموده بود.
مردی به أمیرالمؤمنین علیهالسّلام گفت: قسم به خدا این شخص چیزی از شما نخواسته بود! حال که شما میخواهید به او خرما بدهید، چرا پنج وَسَق دادید؟! یک وَسَق او را کفایت میکرد!
حضرت به او فرمود: خدا مثل تو را در میان مؤمنین زیاد نکند! من میبخشم و تو بُخل میکنی؟!
اگر من به آن کسی که امید انفاق دارد، نبخشم تا اینکه ضرورت او را وادار کند که از من سؤال کند، بنابراین من به او ندادم مگر قیمت آنچه را که از او گرفتم! زیرا من او را در معرض سؤال قرار دادهام تا چهره و سیمای خود را که باید فقط در حال عبادت در پیشگاهِ پروردگارم و پروردگارش به خاک بمالد، در هنگام تقاضای سؤال به من بذل نماید!»
🔸 چقدر عالی بیان میکند! میفرماید: آبروی یک شخص مسلمان بقدری با اهمیّت است که با هیچ چیز نباید معاوضه شود! فقط مسلمان باید صورت خود را به سجده بگذارد. انسان صورت خود را برای سؤال در مقابل هیچ کسی نباید قرار بدهد، یعنی آبرویِ انسان با حقیقتِ انسان برابر است. اگر آبروی کسی رفت، شخصیّتش از بین رفته است. اگر سؤال کرد، نفس خود را در حدّ سؤال پائین آورده است. اینکه تو میگوئی به او بخشش نکن تا بیچاره شود و بعد از تو سؤال کند! اگر چنین باشد در برابر این تقاضای او چیزی از او گرفتهام که هیچ چیزی جای آنرا نمیتواند بگیرد؛ و آن شخصیّت و آبروی انسانی و اسلامی اوست!
🔸 این یک روش و دستور سلوکی است که راهگشایِ انسانی است، که از کلام حضرت در نهجالبلاغه استفاده میشود.
إن شاءالله خداوند توفیق عمل به آنرا به همه ما مرحمت بفرماید!
📚 برگرفته از کتاب شریف شرح فقراتی از دعای افتتاح ص۱۱۸ - ۱۲۰
و کتاب ولایت فقیه، ج۴، ص۲۱۹ و ۲۲۰
🌺🍃🌺🍃🌺🍃
❤2
1447-12-18 Mad Faghihi.mp3
15.1 MB
💠 مدیحهسرایی حضرت آقا أمیرالمؤمنین علیهالسّلام
🎙 حاج حسین فقیهی
⏱ بین الطلوعین عید غدیر ۱۴۴۷
🔹 قم المقدسة
🎙 حاج حسین فقیهی
⏱ بین الطلوعین عید غدیر ۱۴۴۷
🔹 قم المقدسة
🌺🍃🌺🍃🌺🍃
مهرتابان
بسم الله الرّحمن الرّحیم
🔸 از آموزههای غدیر این است که مؤمن و سالک باید از مسائل تفرقهانگیز فاصله بگیرد، باعث اطمینان و آرامش افراد شود نه اینکه اختلاف ایجاد کند و موج در بین سایرین درست کند، بلکه دعوت به انس و وحدت و یکرنگی و توحید کند. از شایعات دوری کند و با فطرت به قضایا بنگرد.
🔸 در تمام مسائل چه اجتماعی و خانوادگی و تربیت زن و فرزند با اتقان و صحّت قدم بردارد. مرد باید در زندگی برای زن و فرزند وقت بگذارد، بنشیند با آنها صحبت کند، برای آنها حکایات آموزنده بگوید و کتب اخلاقی بیاورد و بخواند، و آنچه از بزرگان و اولیای الهی میشنود برای آنها بیان کند؛ و محیط خانواده را گرم نگه دارد، و از بردن به زیارت دریغ نکند! به عبارت دیگر، مسئولیّت مرد نباید فقط مسئلۀ نان و آب آوردن به منزل باشد. ما خیال میکنیم مسئولیّت و تعهّدمان فقط منحصر در همین است و دیگر تکلیفی نداریم! بلکه مرد وظیفه دارد از نظر علمی و عبادی و فرهنگی به مسئولیّت خود نسبت به محیط داخلی، جامۀ عمل بپوشاند. و بهطور کلّی میتوانم عرض کنم که مسئولیّت فرهنگی نسبت به مسائل خانواده که برعهدۀ مرد است، بیش از مسئولیّت ارتزاقی است که باید به آن عمل کند!
🔸 از طرف دیگر، زن باید مطیع شوهر باشد. نباید بدون اجازۀ شوهر از منزل خارج بشود. اگر شوهر راضی نباشد زن نمیتواند حتی یک مهمان دعوت کند و به منزل بیاورد. رفت وآمد زن باید زیر نظر شوهر باشد؛ اگر شوهرش او را از رفتن به یک جا منع کند، حرام است که زن شرکت کند. آن عبادتی برای زن مقرِّب است و او را به خدا می رساند که با رضایت شوهر باشد! البته شوهر نمیتواند زن را امر به حرام نماید!
....👇
مهرتابان
بسم الله الرّحمن الرّحیم
🔸 از آموزههای غدیر این است که مؤمن و سالک باید از مسائل تفرقهانگیز فاصله بگیرد، باعث اطمینان و آرامش افراد شود نه اینکه اختلاف ایجاد کند و موج در بین سایرین درست کند، بلکه دعوت به انس و وحدت و یکرنگی و توحید کند. از شایعات دوری کند و با فطرت به قضایا بنگرد.
🔸 در تمام مسائل چه اجتماعی و خانوادگی و تربیت زن و فرزند با اتقان و صحّت قدم بردارد. مرد باید در زندگی برای زن و فرزند وقت بگذارد، بنشیند با آنها صحبت کند، برای آنها حکایات آموزنده بگوید و کتب اخلاقی بیاورد و بخواند، و آنچه از بزرگان و اولیای الهی میشنود برای آنها بیان کند؛ و محیط خانواده را گرم نگه دارد، و از بردن به زیارت دریغ نکند! به عبارت دیگر، مسئولیّت مرد نباید فقط مسئلۀ نان و آب آوردن به منزل باشد. ما خیال میکنیم مسئولیّت و تعهّدمان فقط منحصر در همین است و دیگر تکلیفی نداریم! بلکه مرد وظیفه دارد از نظر علمی و عبادی و فرهنگی به مسئولیّت خود نسبت به محیط داخلی، جامۀ عمل بپوشاند. و بهطور کلّی میتوانم عرض کنم که مسئولیّت فرهنگی نسبت به مسائل خانواده که برعهدۀ مرد است، بیش از مسئولیّت ارتزاقی است که باید به آن عمل کند!
🔸 از طرف دیگر، زن باید مطیع شوهر باشد. نباید بدون اجازۀ شوهر از منزل خارج بشود. اگر شوهر راضی نباشد زن نمیتواند حتی یک مهمان دعوت کند و به منزل بیاورد. رفت وآمد زن باید زیر نظر شوهر باشد؛ اگر شوهرش او را از رفتن به یک جا منع کند، حرام است که زن شرکت کند. آن عبادتی برای زن مقرِّب است و او را به خدا می رساند که با رضایت شوهر باشد! البته شوهر نمیتواند زن را امر به حرام نماید!
....👇
....👆
یک زن یهودی از آمریکا برای من نامهای داده بود و در ضمنِ سؤالاتی که میکرد یک سؤالش این بود:
برداشت من نسبت به مسائل و سعادت یک زن این است که به اعتقاد من سعادت برای زن وقتی تأمین میشود که آنچه شوهر او میگوید همان را بپذیرد، گرچه مخالف نفس او باشد!
بفرمایید! این یک زن یهودی و تحصیلکرده است که دو سه تا تخصّص در پزشکی دارد. این یک فرد یهودی است، ولی دارد اینطور تفکّر میکند! حالا ببینید درست است یا نه؟! این زن دو تا بچّه داشت: یک پسر و یک دختر! من به او گفتم که سؤالی از شما میکنم:
اگر الآن شوهرتان به شما که این تخصّصها را دارید و این زحمات را کشیدهاید، بگوید: «در منزل بنشین و این بچّهها را تربیت کن و نرو»، انجام میدهی؟!
گفت: همین لحظه تمام کارهایم را کنار میگذارم!
گفتم: بارک اللَه! تو مسلمانی! کی گفته تو یهودی هستی؟! یهودی ما هستیم که آنچه که از اماممان میشنویم کنار میگذاریم و میگوییم: «اگر او هم بیاید این حرف را بزند، ما قبول نمیکنیم!»
اینکه میگوییم: «احکام اسلام بر پایۀ فطرت است»، معنایش این است! آن زن یهودی از احکام أئمّه خبر ندارد، ولی الآن فطرت دارد و وقتی به فطرتش نگاه میکند میبیند که نه! او رفته و همهجا را هم گشته و در جاهایی دست انداخته که بسیاری از ما هم نرفتهایم در آنجا دست بیندازیم، ولی در تمام اینها به این نکته میرسد که میگوید: من سعادت خودم را در این میبینم که آنچه شوهر من میگوید بپذیرم و بچّههایم را اداره کنم! اینها مهم هستند، اینها فردا میخواهند در جامعه بیایند!
ببینید، این همانی است که روایات میگوید! پس روایات نیامده خلاف بگوید، بلکه روایات آمده نیازهای فطری بشر و نیازهای واقعی او را دارد مطرح میکند! و امثال این زن یکی دو تا نیستند.
...👇
یک زن یهودی از آمریکا برای من نامهای داده بود و در ضمنِ سؤالاتی که میکرد یک سؤالش این بود:
برداشت من نسبت به مسائل و سعادت یک زن این است که به اعتقاد من سعادت برای زن وقتی تأمین میشود که آنچه شوهر او میگوید همان را بپذیرد، گرچه مخالف نفس او باشد!
بفرمایید! این یک زن یهودی و تحصیلکرده است که دو سه تا تخصّص در پزشکی دارد. این یک فرد یهودی است، ولی دارد اینطور تفکّر میکند! حالا ببینید درست است یا نه؟! این زن دو تا بچّه داشت: یک پسر و یک دختر! من به او گفتم که سؤالی از شما میکنم:
اگر الآن شوهرتان به شما که این تخصّصها را دارید و این زحمات را کشیدهاید، بگوید: «در منزل بنشین و این بچّهها را تربیت کن و نرو»، انجام میدهی؟!
گفت: همین لحظه تمام کارهایم را کنار میگذارم!
گفتم: بارک اللَه! تو مسلمانی! کی گفته تو یهودی هستی؟! یهودی ما هستیم که آنچه که از اماممان میشنویم کنار میگذاریم و میگوییم: «اگر او هم بیاید این حرف را بزند، ما قبول نمیکنیم!»
اینکه میگوییم: «احکام اسلام بر پایۀ فطرت است»، معنایش این است! آن زن یهودی از احکام أئمّه خبر ندارد، ولی الآن فطرت دارد و وقتی به فطرتش نگاه میکند میبیند که نه! او رفته و همهجا را هم گشته و در جاهایی دست انداخته که بسیاری از ما هم نرفتهایم در آنجا دست بیندازیم، ولی در تمام اینها به این نکته میرسد که میگوید: من سعادت خودم را در این میبینم که آنچه شوهر من میگوید بپذیرم و بچّههایم را اداره کنم! اینها مهم هستند، اینها فردا میخواهند در جامعه بیایند!
ببینید، این همانی است که روایات میگوید! پس روایات نیامده خلاف بگوید، بلکه روایات آمده نیازهای فطری بشر و نیازهای واقعی او را دارد مطرح میکند! و امثال این زن یکی دو تا نیستند.
...👇
....👆
🔸 مطلب دیگر اینکه: عبادتی را که زن انجام میدهد باید آن عبادت در راستای اطاعت از خدا شکل گرفته باشد و مقرِّب او به پروردگار باشد، وإلاّ چندان فائدهای ندارد! قرآنی که میخواند باید بداند که این قرآن را برای که میخواند. نافلهای که میخواند باید بداند که این نافله را برای که میخواند! برای خدا میخواند؟! پس اگر شوهر بگوید: «الآن نافله نخوان و برو فلان غذا را درست کن»، این زن باید برود فلان غذا را درست کند و نباید نافله بخواند! نافله را میتواند با خودش در راه هم بخواند یا موقعی که دارد آشپزی میکند میتواند نافله را بخواند و ثواب آن را درست به همین مقداری میدهند که ایستاده بخواند! مگر خدا نباید قبول کند؟! خدا میگوید: «اگر برای من میخوانی، من میگویم باید این را انجام بدهی!»
شوهر میتواند زن را از انجام مستحبّات نهی کند؛ مثلاً زن میخواهد روزۀ مستحبّی بگیرد، شوهر میتواند بگوید: «نباید بگیری!» و زن نمیتواند بگیرد و جایز نیست بگیرد! اگر روزه بگیرد اطاعت نفس کرده است، و دیگر این روزه مقرِّب او به پروردگار نیست!
حالا بعضیها هستند -البتّه إنشاءاللَه در میان ما نیستند- که میخواهند بر همان افکار و سلیقه و خطّ و مَشی خود حرکت کنند؛ بعد از آنجا که میبینند نمیتوانند به ندای وجدان خودشان پاسخ بدهند و چگونه از عهدۀ پاسخ به تمرّد از احکام خدا بربیایند، خودشان را میآورند و به عبادات متمایل میکنند! نه جانِ من، این ره که تو میروی به جای دیگر است! ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی!
🔸 در مسئلۀ ارتباطات بین زن و شوهر هم مسئله همین است؛ زن نباید وقتی که از شوهر خود اطاعت میکند اینطور باشد که: «من الآن زیر دست مرد هستم، و من الآن چارهای ندارم.» یا اینکه بگوید: «این چه حکمی است که باید از او اطاعت کنم؟!» تمام اینها برای این است که ما داریم مسائل را از پایین به بالا نگاه میکنیم. ما مرد را میبینیم و امر او را میبینیم؛ امّا آن کسی که خواسته امر و نهیاش از این راه جاری بشود، او را نمیبینیم! لذا زن باید در اطاعت از شوهر، اوامر را از ناحیۀ خداوند ببیند و پیوسته متوجّه توحید باشد!
خداوند به ما توفیق اطاعت از دستورات و آموزههای غدیر را عنایت بفرماید، بِمُحمّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِین!
📚 برگرفته از کتاب آموزههای ولایت، ج۲، ص۵۱ و ۵۲
شرح حدیث عنوان بصری، ج۷، مجلس۸۰، ص۳۵۲ - ص۳۵۵
🔸 مطلب دیگر اینکه: عبادتی را که زن انجام میدهد باید آن عبادت در راستای اطاعت از خدا شکل گرفته باشد و مقرِّب او به پروردگار باشد، وإلاّ چندان فائدهای ندارد! قرآنی که میخواند باید بداند که این قرآن را برای که میخواند. نافلهای که میخواند باید بداند که این نافله را برای که میخواند! برای خدا میخواند؟! پس اگر شوهر بگوید: «الآن نافله نخوان و برو فلان غذا را درست کن»، این زن باید برود فلان غذا را درست کند و نباید نافله بخواند! نافله را میتواند با خودش در راه هم بخواند یا موقعی که دارد آشپزی میکند میتواند نافله را بخواند و ثواب آن را درست به همین مقداری میدهند که ایستاده بخواند! مگر خدا نباید قبول کند؟! خدا میگوید: «اگر برای من میخوانی، من میگویم باید این را انجام بدهی!»
شوهر میتواند زن را از انجام مستحبّات نهی کند؛ مثلاً زن میخواهد روزۀ مستحبّی بگیرد، شوهر میتواند بگوید: «نباید بگیری!» و زن نمیتواند بگیرد و جایز نیست بگیرد! اگر روزه بگیرد اطاعت نفس کرده است، و دیگر این روزه مقرِّب او به پروردگار نیست!
حالا بعضیها هستند -البتّه إنشاءاللَه در میان ما نیستند- که میخواهند بر همان افکار و سلیقه و خطّ و مَشی خود حرکت کنند؛ بعد از آنجا که میبینند نمیتوانند به ندای وجدان خودشان پاسخ بدهند و چگونه از عهدۀ پاسخ به تمرّد از احکام خدا بربیایند، خودشان را میآورند و به عبادات متمایل میکنند! نه جانِ من، این ره که تو میروی به جای دیگر است! ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی!
🔸 در مسئلۀ ارتباطات بین زن و شوهر هم مسئله همین است؛ زن نباید وقتی که از شوهر خود اطاعت میکند اینطور باشد که: «من الآن زیر دست مرد هستم، و من الآن چارهای ندارم.» یا اینکه بگوید: «این چه حکمی است که باید از او اطاعت کنم؟!» تمام اینها برای این است که ما داریم مسائل را از پایین به بالا نگاه میکنیم. ما مرد را میبینیم و امر او را میبینیم؛ امّا آن کسی که خواسته امر و نهیاش از این راه جاری بشود، او را نمیبینیم! لذا زن باید در اطاعت از شوهر، اوامر را از ناحیۀ خداوند ببیند و پیوسته متوجّه توحید باشد!
خداوند به ما توفیق اطاعت از دستورات و آموزههای غدیر را عنایت بفرماید، بِمُحمّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِین!
📚 برگرفته از کتاب آموزههای ولایت، ج۲، ص۵۱ و ۵۲
شرح حدیث عنوان بصری، ج۷، مجلس۸۰، ص۳۵۲ - ص۳۵۵